حماسه
 
حماسه

ارزیابی استراتژیک تحرکات اصلاح‌طلبان (1)

 

 

فعالان جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» در شرایط کنونی به چه می‌اندیشند؟ طراحی و استراتژی آنان برای فعال شدن در عرصه‌ی سیاسی با نگاه به چه افقی است؟ یازدهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری برای آنان هدف است یا وسیله؟ گفتمان مورد تأکید آن‌ها چیست؟ برای تحت تأثیر قرار دادن فضای سیاسی‌ـ‌اجتماعی به دنبال تزریق چه کلیدواژه‌ها و مفاهیمی هستند؟ ضرورت ابتدایی و پایه‌ای جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» در این شرایط چیست؟ این جریان چه مدلی را برای فعالیت آتی سیاسی برمی‌گزیند؟ و بالاخره، نسبت این جریان با حاکمیت چگونه تعریف و تفسیر خواهد شد؟
این سؤالات و نمونه‌هایی از این دست، از جمله پرسش‌های مهمی است که فکر تئوریسین‌های «فتنه‌ـ‌اصلاحات» را مشغول ساخته است. اتاق فکر بالادستی آنان، با هم‌اندیشی‌های مختلف، تلاش کرده‌اند تا برای این پرسش‌ها پاسخ‌هایی عملیاتی بیابند. آنچه در این گزارش می‌خوانید تلاشی در این چارچوب است.
بررسی و آنالیز برون‌دادهای رسانه‌ای و محفلی جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» نشان می‌دهد که تئوریسین‌ها، عاملان و حاملان این جریان، برای کلید زدن دور جدید فعالیت‌های خود، جلسات منظم، مستمر و پرحجمی را تشکیل داده‌اند و تصمیمات اتخاذ‌شده در این جلسات، در قالب مقاله و گفت‌وگو، در فضای رسانه‌ای کشور به شیوه‌ای مهندسی‌شده انعکاس می‌یابد.
با بررسی حجم داده‌های موجود، که توسط افرادی همچون سعید حجاریان، علیرضا علوی‌تبار، حمیدرضا جلایی‌پور، عباس عبدی، محمدرضا تاجیک و... طرح و بیان می‌شود، می‌توان برخی خطوط مورد تأکید جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» را در محورهای زیر خلاصه کرد:
1. تبدیل هویت «مقاومت» به هویت «مشروعیت»
 
جریان اصلاحات، پس از فتنه‌ی 88، با عاریت گرفتن از تئوری هویت، «3 گام» را برای خود تعریف و تفسیر کرده است. با بررسی نوشته‌های محمدرضا تاجیک، این 3 گام را می‌توان این گونه برشمرد:
الف) هویت مقاومت:
 
در این هویت اصلاح‌طلبان و فتنه‌گران خود را کنشگرانی تعریف و تفسیر کردند که از طرف حاکمیت در حاشیه قرار گرفته‌ و به تعبیر کاستلز، «بی‌ارزش» نامیده شده‌ بودند و «داغ ننگ» بر آنان زده شده بود. در حقیقت ما در این بخش با اصلاح‌طلبانی مواجه بودیم که سنگرهایی برای مقاومت و بقا، بر مبنای اصول متفاوت یا متضاد با اصول مورد حمایت نهادهای جامعه، برای خویش دست‌وپا کرده بودند.
ب) هویت برنامه‌دار:
 
اصلاح‌طلبان قرین و هم‌نشین با هویت مقاومت، تلاش کردند با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترس، هویت جدیدی برای خویش بسازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف کند؛ به این ترتیب که در پی شکل دادن ساخت اجتماعی باشند.
ج) هویت مشروعیت‌بخش:
 
اصلاح‌طلبان با تأکید بر ادامه‌ی حضور در نهاد حاکمیت در شرایط کنونی، معتقدند می‌بایست با تسلط بر نهادی در قالب جامعه، به جریان مسلط تبدیل شوند.
با توجه به این فرآیند، کاملاً مشخص است که حضور در انتخابات ریاست جمهوری، به عنوان یگانه راه حضور در حاکمیت و پیگیری هویت برنامه‌دار و سپس مشروعیت‌بخش، مورد تأکید و توجه اصلاح‌طلبان قرار دارد.
2. راهبرد «بومرنگ» و بازگرداندن فتنه به نظام
 
جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» برای ایجاد زمینه‌ی پذیرش خود در افکار عمومی، تلاش دارد تا واژه‌ی فتنه را به حاکمیت بازگرداند و با برشمردن سوابق انقلابی، مدعی است این نظام بوده که با فتنه‌انگیزی از انقلاب منحرف شده است و اصلاح‌طلبان، به دلیل مقاومت در این عرصه، با ادعای فتنه‌گری از سوی حاکمیت مورد قلع و قمع قرار گرفته‌اند.
کدهای مورد اشاره در این زمینه عبارت‌اند از:
- علی شکوری راد: «مدعی هستیم ما اصلاح‌طلب‌ها پوزیسیونی هستیم که از قدرت برکناریم و در حقیقت این اپوزیسیون است که الآن قدرت را در دست گرفته است. در این تعریف، ما پوزیسیون و مدافعان اصلی نظام هستیم و می‌خواهیم برویم در جای خودمان قرار بگیریم و وضعیت ناهنجار را اصلاح کنیم. بنابراین برای اینکه این وضعیت را تغییر دهیم، مسئولیت داریم.»[1]
- تاج‌زاده: «برانداز کسی است که انقلاب را منحرف کرد.»[2]
3. اصرار و تأکید بر هویت اصلاح‌طلبی
 
فعالان جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» معتقدند نظام برای مقابله با این جریان در صدد است تا هویت این جریان را سلب و اصلاح‌طلبان جعلی را به عنوان یک رقیب، در صحنه تعریف و تفسیر کنند. لذا تئوریسین‌های این جریان، ضمن تأکید بر هویت اصلاح‌طلبی، تلاش دارند به توضیح و تبیین این موضوع بپردازند.
علیرضا علوی‌تبار در این زمینه می‌گوید: «مسئولان حکومتی کوشیده‌اند تا از هر اقدام یا سخنی که به معنای پذیرش وجود چنین جریانی است، پرهیز کنند. گاه با ساختن دوگانگی‌های مصنوعی کوشیده‌اند تا دوگانگی واقعی عرصه‌ی سیاست را منکر شوند، گاهی نیز با حذف نام‌ها و تشکل‌ها خواسته‌اند تا هر گونه محملی را برای تداوم چنین جریانی انکار نمایند.»[3]
همچنین نشریه‌ی «آسمان»، در یادداشتی به قلم جلال جلالی‌زاده، از اعضای حزب منحله‌ی مشارکت، برای فروکاستن تبعات عملکرد جریان اصلاحات، بر ضرورت تمایز اصلاحات و اصلاح‌طلبی تأکید کرده و نوشته است: «باید بین اصلاحات و اصلاح‌طلبی تمایز قائل بود؛ همان گونه که در بین اسلام و مسلمانی تفاوت است... اصلاح‌طلبی ایده‌ای جز اصلاح وضع موجود و رفع تباهی‌ها و خطاها و نارسایی‌ها و اشتباهات در اداره‌ی امور کشور نیست.»[4]
4. «بازی از نو» یا بازتولید قدرت اصلاح‌طلبان
 
کنشگران جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات»، با تأکید بر اینکه کسب قدرت برای آنچه آنان «بازی از نو» تعریف می‌کنند امری لازم و ضروری به نظر می‌رسد، تلاش دارند با بررسی وضعیت و شرایط داخلی خود، انگیزه‌ها و انگیخته‌های لازم را برای بیرون کشیدن تدبیرپردازان و بدنه‌ی اجتماعی‌شان از حالت انفعال، فراهم سازند.
در همین رابطه، محمدرضا تاجیک با بهره‌گیری از داستان «چه کسی پنیر مرا برداشته است»، به آسیب‌شناسی اصلاح‌طلبان می‌پردازد و نکاتی را در این زمینه پیشنهاد می‌کند. وی در روایت بازی قدرت خود، 4 گروه موجود در جریان اصلاحات را به این شرح معرفی می‌کند:
الف) «اسنیف»ها: کسانی که تغییرات را به ‌خوبی تشخیص می‌دهند.
ب) «اسکاری»ها: کسانی که به سرعت دست به ‌کار می‌شوند.
ج) «هیم»ها: کسانی که تغییرات را انکار و در برابر آن مقاومت می‌کنند و می‌ترسند که تغییرات کارها را خراب کند.
د) «هاو»ها: کسانی که وقتی می‌فهمند تغییر به موقعیت‌های بهتر منجر می‌شود، می‌آموزند خود را به موقع با تغییرات انطباق دهند.
وی در ادامه، با بیان اینکه با از دست رفتن قدرت اصلاح‌طلبان، گروه «الف» و «ب» در جریان اصلاحات فعال می‌شوند، ولی گروه «ج» و «د» کماکان در تردید به سر می‌برند، بر فعال‌سازی این دو گروه برای رسیدن به موفقیت تأکید می‌کند و می‌گوید:
- «با تصورات منسوخ و قدیمی به منبع قدرت تازه نخواهیم رسید.
- جست‌وجو در هزارتو، بی‌خطرتر از ماندن در جایگاه بدون قدرت است.
- تغییرات کوچک اولیه کمک می‌کند خود را با تغییرات بزرگ‌تری که از راه می‌رسند انطباق دهیم.
- بهترین راه تغییر دادن خود، عبارت است از خندیدن به حماقت‌ها و اشتباهات.
- مسائل و موضوعات را بیش از حد پیچیده نکرده و با تصورات توأم با ‌ترس و وحشت، خود را آشفته و سرگردان نکنیم.»[5]
5. بحران‌نمایی از وضعیت کشور و تأکید بر بازسازی ساختار نظام
 
بی‌گمان هدف از این اقدام نه القای مطالبی برای زمین‌گیر ساختن و تاختن به اصول‌گرایان، که هدفی دست بالاتر، به معنای بحران ایجادشده توسط حاکمیت است.
علوی تبار در این زمینه تصریح می‌کند: «روشن است که ریشه‌ی بخشی از مشکلات به ضعف‌ها و کمبودهای موجود در مجریان و کارگزاران سیاسی بازمی‌گردد.»[6]
سعید حجاریان نیز، در مطلبی تحت عنوان «تعلیق»، این بحران‌نمایی را به شکل دیگری مطرح می‌کند. او معتقد است سپهر اجتماعی کشور دچار سرگشتگی شده است.
وی در این زمینه می‌گوید: «نمی‏‌دانم تا کنون حالت تعلیق به شما دست داده است یا نه؟ حالتی برزخی، معلّق بین آسمان و زمین، ماندن در اغما، حالتی بین مرگ و زندگی، حالت سرگشتگی. من گمان دارم ما داریم به این سمت پیش می‏‌رویم. یعنی نه به صورت فردی، بلکه به گونه‏‌ای اجتماعی... به گمانِ من، اساساً وقتی گزینه‌ای نداری، "این کنم یا آن کنم" نیست، "چه کنم، چه کنم" است. "چه کنم چه کنم" ناشی از اضطرار است؛ یعنی آدم مضطر به "چه کنم چه کنم" می‌‏افتد.»[7]
احمد پورنجاتی نیز در ادامه‌ی القای بحران در کشور، در مقاله‌ای که در هفته‌نامه‌ی آسمان منتشر شد، مدعی «آنومی سیاسی و اجتماعی» شده و نوشته است: «همه بر این قول هستند که کشور دچار بی‌هنجاری و وارونگی سیاسی شده است و باید به لوازم عبور از آن متعهد بود و به قول علی (علیه السلام) سنگ را باید از همان جایی که آمده برگرداند.»[8]
وی در ادامه، نقطه‌ی شروع فعالیت اصلاح‌طلبان را این گونه شرح می‌دهد: «در این 8 سال، ایران به عنوان یک ساختار سیاسی دچار وارونگی شده است. اما راه‌حل، بازگشت به سال 84 نیست، بلکه باید تمام اجزای ساختار سیاسی کشور بازسازی شود.»[9]
6. تغییر رأس ایجاد بحران از دولت احمدی‌نژاد به حاکمیت
 
بی‌شک یکی از راهبردهای مورد تأکید جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات»، که با توصیه‌ی غرب در حال شکل‌گیری است، تغییر فلش برخی از بحران‌های مصنوعی به سوی رهبری و حاکمیت است. هدف از این اقدام، جهت دادن به افکار عمومی و لایه‌هایی است که باید به عنوان نیروی اقدام به تصمیم برسند.
علوی‌تبار به صراحت بخشی از این پروژه را این گونه فاش می‌سازد:«بخشی از مشکلات ریشه‌ی سیستماتیک دارد؛ یعنی ریشه در ساختارهای توزیع قدرت و تصمیم‌گیری در کشور دارد و حتی با تغییر کارگزاران سیاسی نیز تکرار خواهد شد.»[10]
در این راستا، سید محمد خاتمی طی اظهاراتی در جمع تعدادی از جوانان عضو کانون فرهنگی یاران امام موسی صدر، مشکلات کشور را حاصل سیاست‌های غلط نظام عنوان کرده و تصریح نموده است: «روش‌ها و سیاست‌های موجود اصلاً صحیح نیست و در درجه‌ی اول به ضرر خود نظام است. از طرف دیگر، ما نمی‌خواهیم که خدای‌نکرده اوضاع به کلی به هم بخورد. اگر این انقلاب از بین برود، مملکت از هم می‌پاشد. با این وصف ما هم باید این وضع را حفظ کنیم و هم اینکه منتقد باشیم. ما می‌گوییم حضرات معظم! شما بمانید، اما بگذارید انتقاد کنیم و بگذارید روش‌ها اصلاح شود. اگر اصلاح شود، نظام می‌ماند و اگر نشود، حتی اگر ما هم نخواهیم در آینده مشکلاتی پیدا می‌شود؛ دل‌زدگی نیروها و رفتن جوانان از ایران یا اعتراض آن‌ها به وضع موجود خطر بزرگی است. لذا تنها راه موجود، اصلاحات است و من راهی دیگر نمی‌شناسم. ما اعلام کرده‌ایم و نمی‌خواهیم نظام از بین برود، زیرا به آن دلبسته‌ایم؛ حتی بیش از کسانی که امروز ادعای دفاع از نظام را دارند. دلمان می‌خواهد نظام‌مان الگو باشد، انسان در آن آزاد باشد و وضع پیشرفت هم مناسب باشد. ما برایمان قابل تحمل نیست که نظام به دلیل سیاست‌های غلط هم در دنیا منزوی شود، هم اینکه وضع معیشت مردم خراب شود.»[11]
7. «تنها بازیگر در شهر» یا آلترناتیوسازی از اصلاحات
 
جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» تلاش دارد تا با بحران نمایی ـ‌آن هم با نسبت دادن ایجاد بحران به حاکمیت‌ـ‌ خود را «تنها بازیگر در شهر» جهت حل این معضلات، تعریف و تفسیر کند.
علوی‌تبار در این زمینه کدهای آشکارتری می‌دهد. وی تصریح می‌کند: «محافظه‌کاران اقتدارگرا ظرفیت لازم برای حل مشکلات و بحران‌هایی که ایجاد کرده‌اند را ندارند. برای تصمیم‌گیری درست در مورد یک مشکل و اقدام مناسب برای حل آن مشکلات، ظرفیت‌ها و توانمندی‌هایی لازم است که جریان‌های حاکم فاقد آن هستند. باور به توانایی دانش انباشته‌شده در "علوم اجتماعی واقعاً موجود" و توانایی به‌کارگیری نظریه‌های این علوم، به عنوان یکی از پایه‌های منطقی هر تجویز و خط مشی اجتماعی، نخستین ظرفیت است. رابطه‌ی اندام‌وار و مبتنی بر اعتماد متقابل با کارشناسان و فن‌سالاران یک ظرفیت بایسته‌ی دیگر است. آشنایی با گفتمان دنیای مدرن برای وارد شدن به گفت‌وگو با جهان و دفاع اقناعی از منافع و مصالح کشور، یک ظرفیت دیگر است. هیچ یک از این ظرفیت‌ها، به علاوه‌ی ده‌ها ظرفیت نگفته‌ی دیگر، در حاکمیت یک‌دست موجود، وجود ندارد. بنابراین علی‌رغم میلیاردها دلار درآمد نفتی، حاکمیت یک‌دست از حل کوچک‌ترین مشکلات نیز عاجز است. محافظه‌کاران (چه تندرو و چه معتدل!) برای کشور ده‌ها مشکل پدید آورده‌اند و اینک از حل آن‌ها نیز عاجزند! تداوم و سامان‌یافتگی در کشور در گرو تغییر جدی در راهبردها و خط‌مشی‌ها و طراحان و مجریان آن است. مطمئن‌ترین نیرو برای ایجاد چنین دگرگونی بهبود خواهان و منتقدان داخلی‌اند. روشن است که دچار توهم نباید شد. ساختار حقیقی قدرت در ایران، یعنی توزیع منابع و قدرت و جهت‌گیری واقعی صاحبان قدرت، به گونه‌ای نیست که ظرفیت گذار مسالمت‌آمیز به مردم‌سالاری در کوتاه‌مدت وجود داشته باشد.»[12]
8. نگاه به غرب و امید به تسلیم شدن حاکمیت در برابر فشار خارجی
 
جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» با چشم امید داشتن به غرب و فشارهای مختلف، می‌کوشد تا با یگانه منجی خواندن خود، القائاتی را در زمینه‌ی چانه‌زنی‌های نظام با این جریان برای کاهش این فشارها، مخابره کند.
علوی‌تبار در این زمینه نیز می‌گوید: «بخش‌هایی از حاکمیت وضعیت بحرانی کنونی را درک می‌کنند. به علاوه می‌دانند که جریان‌های حاکمیت حداکثر ظرفیت خود را برای حل مشکلات کشور به نمایش گذاشته‌اند. باید به عنوان جایگزینی مطمئن و پیش‌بینی‌پذیر و برخوردار از تکیه‌گاه اجتماعی قدرتمند و دربرگیرنده‌ی کارشناسان و صاحب‌نظران قدرتمند، خود را آماده‌ی چانه‌زنی، مذاکره، مبادله و در صورت لزوم سازش کنیم.»[13]
9. ایجاد فضای «آچمز» برای اصول‌گرایان و حاکمیت
 
جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» در ادامه‌ی ایجاد فضای لازم برای حضور خود در عرصه‌ی سیاسی کشور، بر این نکته تأکید دارد که نظام دچار «انسداد سیاسی» شده است و می‌بایست برای شکستن این فضا، امکان حضور اصلاح‌طلبان فراهم آید.
به بیان دیگر، تئوریسین‌های «فتنه‌ـ‌اصلاحات» تأکید دارند که حاکمیت در شرایط کنونی دچار «آچمز خودساخته» شده و تنها علاج آن نیز رجوع به اصلاح‌طلبان است. در همین رابطه، عباس عبدی طی مقاله‌ای در هفته‌نامه‌ی «آسمان» کوشید تا این سناریو را عملیاتی سازد. وی، با اشاره به واکنش اصول‌گرایان در خصوص شکل‌گیری الگوی روسی «پوتین‌ـ‌مدودف»، این واکنش‌ها را ناشی از «نگرانی» این جریان دانست و آن را ناشی از دو مسئله عنوان کرد:
الف) نگرانی از مهندسی انتخابات:
 
عبدی با بیان اینکه «رقبای دولت گمان می‌کنند که دولت ابزاری در دست دارد که می‌تواند نتیجه‌ی انتخابات را به نفع خود رقم بزند»[14]، تصریح می‌کند این نگرانی می‌تواند ناشی از باور به اقدامات غیرقانونی‌ای باشد که اصلاح‌طلبان نیز در سال 88 به آن انتقاد داشتند. عبدی در این بخش همچنین تصریح می‌کند که اگر دلیل نگرانی اصول‌گرایان این نکته باشد، اصول‌گرایان پس از 4 سال به گفته‌ی اصلاح‌طلبان رسیده‌اند و حرف‌ها و گفته‌های سال 88 آنان را تأیید کرده‌اند.
ب) نگرانی از تأثیرگذاری در فرآیند انتخابات:
 
این عضو اتاق فکر «فتنه‌ـ‌اصلاحات» در ادامه، نگرانی دیگر اصول‌گرایان را «استفاده‌ی دولت از ابزارهای تشویقی یا تنبیهی» عنوان کرد و خاطر نشان ساخت که این نگرانی نیز برای اصول‌گرایان مشکل‌ساز خواهد شد، زیرا «اصول‌گرایان استفاده از این ابراز را در بهار 88 و زمستان 87 محکوم نکردند!»[15]
وی در ادامه، با بیان اینکه فراسوی این نگرانی‌ها مسئله‌ی اصلی برای اصول‌گرایان رأی‌آوری نامزد جریان انحراف است، تصریح کرد: «اگر اصلاح‌طلبان حضور مؤثری در انتخابات نداشته باشند، مجموعه‌ی جناح‌های درون‌حکومتی و مخالفان دولت قادر به رقابت و پیروزی بر نامزد مورد حمایت دولت از طریق صندوق‌های رأی نخواهند بود.»[16]
عبدی در ادامه، دلیل شکست اصول‌گرایان از نامزد جریان دولت را خلاصه در محورهای زیر می‌داند:
1. حمایت قاطع اصول‌گرایان در دو انتخابات گذشته از دولت نهم و دهم.
2. فقدان ایده‌های ایجابی و مثبت برای اداره‌ی کشور.
3. ضعف مفرط در مبارزه با فساد، با توجه به پرونده‌های در دست دولت.
عبدی در خاتمه، برای اصول‌گرایان و حاکمیت، 3 پیشنهاد را مطرح می‌کند:
1. رد صلاحیت نامزدهای منتسب به دولت و اصلاح‌طلبان.
2. ادامه‌ی محدودیت برای اصلاح‌طلبان و رقابت با کاندیدای جریان دولت.
3. فراهم کردن فضای نسبی برای کاندیدای اصلاح‌طلب و شکل‌دهی رقابت سه‌قطبی.
با توجه به این نوشته‌ی عبدی، می‌توان تأکید کرد:
- اصلاح‌طلبان به دنبال القای فضای آچمز برای اصول‌گرایان و حاکمیت هستند.
- آنان خود را رقیب جریان دولت نمی‌دانند.
- با بزرگ‌نمایی خطر جریان انحراف، دوگانه‌ی «یا اصلاح‌طلبان یا جریان انحراف» را پیش روی حاکمیت قرار می‌دهند.
- می‌کوشند تا با منتسب کردن دولت نهم و دهم به جریان اصول‌گرایی و حاکمیت، هر گونه انتقاد به جریان دولت را مترادف خودزنی تفسیر کنند.
10. تأکید بر تبدیل فضای امنیتی به فضای سیاسی
 
نیروهای «فتنه‌ـ‌اصلاحات»، با اشاره به تلاش حیاتی خود برای حضور در حاکمیت، تأکید دارند تا این تلاش‌ها در بدنه‌ی جریان «فتنه‌ـ‌اصلاحات» در چارچوب «عقب‌نشینی و معامله» تعریف و تفسیر نشود و بدنه، تداعی «خودفروشی» سران اصلاح‌طلب را دریافت نکند.
این مسئله بیش از هر چیز در گفته‌های عباس عبدی و علوی‌تبار به وضوح مشاهده می‌شود. این دو در مقالات و گفته‌های خود تأکید دارند که اصلاح‌طلبان باید طرفدار سیاست‌ورزی باشند، حتی اگر گامی به عقب نشست.
در این میان، اما یکی از توجیهات فعالان «فتنه‌ـ‌اصلاحات»، در خصوص تلاش مصرانه‌ی خود برای حضور در حاکمیت، گفته‌ی علی شکوری راد است که بر ضرورت تبدیل فضای امنیتی به فضای سیاسی تأکید دارد.
وی می‌گوید: «کم‌هزینه‌ترین راه برای دستیابی به یک راه‌حل چیست؟ آن این است که بتوانیم باب یک تعاملی را با حاکمیت باز کنیم که آن‌ها از این روش و رفتارشان دست بردارند. ما هم به ازای این کار یک مقدار شرایطشان را درک کنیم و سعی کنیم که با ابراز حسن نیتمان، آن تهدید امنیتی که آن‌ها احساس می‌کنند را کاهش دهیم. آن‌ها بر اساس احساس تهدید امنیتی هر کاری را برای خودشان مجاز دانسته‌اند. ما هر قدر اجازه دهیم که این احساس تهدید امنیتی در آن‌ها تشدید شود، آن‌ها به شیوه‌ی فعلی خودشان بیشتر ادامه خواهند داد. بنابراین باید کاری کنیم که این احساس کمتر شود. وقتی این طور شد، می‌شود کم‌کم گفت‌وگو را آغاز کرد و این تنها راهی است که نتیجه می‌دهد. بدون انجام یک گفت‌وگو، ما چطور می‌توانیم به چیزی جز حذف هم فکر کنیم؟ وقتی باب گفت‌وگو بسته شود، تنها چیزی که می‌ماند این است که یکی از طرفین باید برود و حذف شود. تجربه‌ی سال‌های اخیر نشان داده است که این مسیر پرخسارت و بی‌حاصل است.»[17]
پی‌نوشت‌ها:
[1]- اصلاح طلبان و انتخابات، مصاحبه‌ای که انتشار نیافت، علی شکوری راد، 21/6/91.
http://norooznews.org/note/2012/09/3/2543
[2]- واکنش سید مصطفی تاجزاده به صحبت‌های آیت‌ا... احمد خاتمی، امام جمعه‌ی تهران، سیدمصطفی تاجزاده، 24/6/91.
http://norooznews.org/news/2012/09/6/2548
[3]- اولویت چیست؟ علیرضا علوی تبار، 6/6/91.
http://www.kaleme.com/1391/06/06/klm-110805
[4]- تمایز اصلاحات و اصلاح‌طلبی، اصلاح‌طلبان چه می‌خواهند؟، جلال جلالی زاده، هفته‌نامه‌ی آسمان شماره 22، 14 مرداد 1391.
[5]- درود بر تغییر و دگرگونی، برداشتی سیاسی از داستان «چه کسی پنیر مرا برداشته است؟»، محمدرضا تاجیک، روزنامه مردمسالاری شماره 1993 – 30/10/87 و روزنامه اعتماد شماره 2491 21/6/91 صفحه 8 (نگاه).
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2580748
[6]- علیرضا علوی تبار، همان.
[7]- وبلاگ محمدجواد روح، صمیمانه‌تر، یادداشتی از سعید حجاریان (اختصاصی): از این تعلیق تا آن تعلیق.
http://javadroh.blogspot.com/2012/09/blog-post.html
[8]- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910628001243
[9]- همان
[10]-علیرضا علوی تبار، همان.
[11]- وب‌سایت رسمی خاتمی، دیدار با جمعی از آزادگان دوران دفاع مقدس و تعدادی از جوانان عضو کانون فرهنگی یاران امام موسی صدر، 27 شهریور 1391.
http://www.khatami.ir/fa/news/1109.html
[12]- علیرضا علوی تبار، همان.
[13]- علیرضا علوی تبار، همان.
[14]- چرا اصول‌گرایان نگران الگوی پوتین-مدودف هستند؟ عباس عبدی، هفته نامه آسمان شماره 28، 25/6/1391.
[15]- عباس عبدی، همان.
[16]- عباس عبدی، همان.
[17]- علی شکوری راد، همان.
 
منبع:سایت برهان

[چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ]  [2:05 PM]  [علی فنودی]

ایده‌ای برای بازگشت یا طرحی برای بازتولید فتنه در انتخابات 92؟!

 

 

نویسنده: الهه خانی
 
 
 
 
 
بررسی راهبردهای حامیان «انتخابات آزاد - مهندسی انتخابات»
 
«انتخابات آزاد» کلیدواژه‌ی اصلی خط خبری رسانه‌های معارض از مهرماه سال جاری بدین سو بوده است. مقصود جریان معارض از اصطلاحِ تشکیک‌برانگیز انتخابات آزاد، به طور کلی شامل ردصلاحیت‌ها توسط شورای نگهبان، مهندسی رأی مردم از طریق سیستم دولتی، تخلفات انتخاباتی و... است که نهادهای نظارتی و به ویژه روند تأییدصلاحیت‌ها را در کانون هجمه‌ی تبلیغاتی این ایده قرار داده است. جریان فتنه با طرح شعار انتخابات آزاد و پیوند زدن آن با مهندسی انتخابات در صدد القای دوگانه‌ای هستند که گویای این مطلب است که اگر انتخابات آزاد نباشد، لاجرم فرمایشی و مهندسی‌شده است.
به همین منظور، عبارت «انتخابات آزاد» و «مهندسی انتخابات» کلیدواژه‌های دوقطبی بودند که در هفته‌های گذشته، بیشترین مانور تبلیغاتی را به خود اختصاص داده‌اند و فضای رسانه‌ای و سیاسی جریان فتنه را تغذیه و اشباع کرده‌اند؛ موضوعی که حتی با عتاب مقام معظم رهبری در جمع مردم قم، مبنی بر واضح بودن آزادی انتخابات در جمهوری اسلامی، از دستور کار جریان فتنه خارج نشد و تا کنون توسط فتنه‌گران امتداد یافته است.
هاشمی رفسنجانی، به عنوان بازیگردان اصلی ایده‌ی فتنه‌انگیز انتخابات آزاد و عناصر شاخص جریان اصلاحات‌ـ‌فتنه، چهره‌ها و لایه‌های سیاسی و اجتماعی طرح دوقطبی انتخابات آزاد و مهندسی انتخابات را تشکیل می‌دهند.
تأکید بر واژه‌ی انتخابات آزاد، در دیدارها و اظهارات هاشمی بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است. به عنوان نمونه، هاشمی در دیدار جمعی از اعضای انجمن اسلامی ادوار دانشگاه‌های تهران و تبریز بر برگزاری انتخابات آزاد تأکید کرده و اظهار داشته است: «اولین قدم در بازگشت تعادل به جامعه، برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و قانونی است. با تحقق این امر همه‌ی نیروهای سیاسی فعال و مردم به نتیجه‌ی بیرون‌آمده از صندوق‌ها تمکین کرده و با همکاری و یاری‌رسانی به دولت، مشکلات و معضلات کشور به یاری خداوند برطرف خواهد شد.»1
سید محمد خاتمی نیز از این مانور تبلیغاتی بی‌نصیب نبوده و در جای‌جای اظهارات و دیدارهای خود، به ویژه از مهرماه بدین سو، بر این واژه تأکید کرده است. به عنوان مثال، پیام وی در 16 آذر 91 خطاب به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی مملو از لزوم و چندوچون انتخابات آزاد است: «بازگشت به موازین مورد خواست ملت ما، که در انقلاب ما تجلی داشت، به خصوص انتخابات آزاد، فراگیر و سالم در کشور ماست و این یعنی رعایت حق و حرمت مردم که صاحب اصلی کشور مردم و مملکت‌اند و حاکمیت عقلانیت و اعتدال که همه‌ی این‌ها از مسیر انتخابات آزاد، به گونه‌ای که همه‌ی گروه‌ها و تشکل‌ها و همه‌ی پایبندان به اصل عمل در چارچوب قانون اساسی در آن بتوانند حضور داشته باشند، تحقق پیدا می‌کند.»2
حسن روحانی، یکی دیگر از کاندیداهای دولت وحدت ملی، مانند سران فتنه بر انتخابات آزاد تأکید کرده و اظهار داشته است: «انتخابات 92 فرصتی برای برگزاری انتخابات آزاد با حضور حداکثری همه‌ی جناح‌ها، گروه‌های سیاسی و مردم است.»3
«رضا پهلوی»، پسر محمدرضای معدوم، از دیگر پرچم‎داران علم انتخابات آزاد است. وی در این زمینه می‎گوید: «‎برای دستیابی به حکومت صندوق رأی و حاکمیت پایدار مردم بر مردم در ایران، در چارچوب برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه بر اساس معیار‎های بین‎المللی، از پا نخواهیم نشست... ما باید با خرد جمعی خطر جنگ را از بین ببریم و از دنیا و سازمان‎‎های حقوق بشری دنیا بخواهیم که ما را در انجام خواست برگزاری یک انتخابات آزاد کمک کنند!»4
همگام با ربع پهلوی، فتنه‎گران خارج‎نشین نیز بار‎ها بر طبل انتخابات آزاد کوبیده‌اند. روزنامه‎‎ها و رسانه‎‎های وابسته به جریان اصلاح‎طلب نیز همگام با چهره‎‎های خود در صدد شبهه‎افکنی بوده‎اند. روزنامه‌ی اعتماد در گفت‎وگویی با «محمدرضا خاتمی»، دبیرکل حزب منحل‎شده‌ی مشارکت، از قول وی درباره‌ی حضور یا عدم حضور اصلاح‎طلبان در انتخابات آینده نوشت: «اصلاح‎طلبان زمانی می‎آیند که انتخابات آزاد باشد. هدف، برگزاری انتخابات آزاد است. برگزاری انتخابات آزاد یعنی اعلام عملی تغییر سیاست‎‎ها و یعنی همه‎ چیز و همه کس در چارچوب قانون.»5
 
ایده‌ای برای بازگشت یا طرحی برای بازتولید فتنه در انتخابات 92؟!
 
الف) اهداف طراحی دوقطبی انتخابات آزاد و مهندسی انتخابات
 
ادعای برگزاری انتخابات نمایشی و مهندسی‌شده و کوبیدن بر طبل انتخابات آزاد، ادعا و طرحی حساب‌شده است که با هدف‌گذاری دقیق و منسجم صورت گرفته است.
به طور کلی، تشکیک‌آفرینی در سلامت انتخابات، به انفعال کشیدن نظام برای پاسخ‌گویی به صحت انتخابات گذشته و آینده، بی‌اعتبارسازی نهادهای نظارتی و مخالفت با اصل روند تأیید‌صلاحیت‌ها توسط شورای نگهبان، هدف اولیه‌ی هجمه‌ی تبلیغاتی و بمباران رسانه‌ای از طراحی دوقطبی انتخابات آزاد و مهندسی انتخابات است:
1. القای شک و تردید در صحت انتخابات گذشته (به ویژه راست‌نمایی دروغ تقلب در انتخابات 88 ) و آتی، کاهش مشارکت عمومی در انتخابات و بدبینی مردم به نظام
جریان معارض تلاش می‌کند با القای برگزاری انتخابات به صورت مهندسی‌شده و ادعای جانب‌داری مسئولین انتخاباتی، به سیاه‌نمایی در اذهان عمومی بپردازد تا پایبندی به اصل انتخابات آزاد و منصفانه، حداقل در ذهن بخشی از نیروهای اجتماعی، مخدوش شود و با بی‌اعتمادسازی مردم نسبت به نظام، مشارکت عمومی در انتخابات و شاخص مقبولیت نظام کاهش پیدا کند.
رهبر انقلاب نیز در دیدار جمعی از طلاب و مردم قم، که به مناسبت سالگرد قیام 19 دی برگزار شده بود، با مطرح‎ کردن نکات بسیار مهمی درباره‌ی انتخابات ریاست‎جمهوری، تعریضی به کسانی وارد کردند که با هدفی خاص، دم از «انتخابات آزاد» می‎زنند. ایشان یکی از اهداف این طرح را بدبین کردن مردم و از شور و هیجان انداختن انتخابات دانستند: «یکی از هدف‎‎ها این است که کاری کنند که انتخابات بدون حضور پرشور و همگانی مردم برگزار شود... آن کسانی که در داخل این حرف‎‎ها را می‎زنند، ممکن است غفلت کنند. من می‎گویم غفلت نکنید، حواستان باشد، کار شما جدول مورد نظر دشمن را پر نکند؛ مقصود او را تکمیل و تتمیم نکند. این یکی از راه‎‎های از شور و هیجان ‎انداختنِ انتخابات است.»
2. زیر سؤال بردن کارآمدی نظام و الگوی مردم‌سالاری دینی در منطقه و جهان
نظام سلطه با پیش فرستادن جریانِ شکست‎خورده‌ی انتخابات 88، با تمام توان به دنبال آن است تا با حاشیه‌سازی و شبهه‌افکنی در روند انتخابات و هیئت اجرایی و نظارتی آن، ماهیت انتخابات در ایران به عنوان الگوی جامع مردم‌سالاری دینی را زیر سؤال برد و در نهایت نظام جمهوری اسلامی را ناکارآمد نشان دهد.
3. فرار به جلو در برابر شکست احتمالی کاندیداهای منتسب به جریان فتنه در انتخابات 92
ناتوانی اصلاح‌طلبان در دستیابی به قدرت، پس از ناکامی‌ها و ضعف‌های اجرایی و عقیدتی آن‌ها در دو دولت سازندگی و اصلاحات، آن‌ها را به این نتیجه رسانده است که برای سرپوش گذاردن بر مقبولیت حداقلی خود، ادعای سازمان‌دهی‌شده بودن و غیرآزادانه بودن انتخابات را مطرح کنند. اظهارات سید محمد خاتمی در این زمینه مؤید این امر است. وی هدف از فعالیت‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان را تنها حضور در صحنه ‌ـ‌بخوانید تلاش برای بقا‌ـ‌ می‌داند و زمینه‌ی پیروزی را بعید و موکول به برگزاری انتخابات آزاد اعلام می‌کند. حال آنکه در انتخابات گذشته و حتی دو دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم، تمامی کاندیداهای مورد نظر جریان معارض به هر طریقی تأییدصلاحیت شده‌اند و پا به میدان رقابت انتخاباتی گذاشته‌اند، ولی این مردم بوده‌اند که اقبالی به آن‌ها نشان نداده‌اند: «ما واقعاً نمی‌خواهیم برای قدرت تلاش کنیم و زمینه‌ی آن هم الآن فراهم نیست، زیرا راه مطلوب رفتن از مسیر فعالیت‌های مدنی است که متأسفانه خیلی از راه‌ها بسته شده است. می‌خواهیم در صحنه حضور داشته باشیم و از اسلام و انقلاب و حقوق و حرمت مردم دفاع کنیم و از روش‌های موجود انتقاد کنیم. البته اگر انتخابات آزاد برگزار شود و نقدها هم بشود، مردم انتخاب می‌کنند.»8
4. احیای بدنه‌ی رادیکال جریان فتنه
احیای بدنه‌ی رادیکال فتنه‌ی 88 دیگر هدف طراحی کلیدواژه‌ی انتخابات آزاد و مهندسی بودن انتخابات است که با تشکیک در سلامت انتخابات، بحران‌نمایی و تشدید مطالبه‌گری مخالفین نسبت به حاکمیت، این جنبش را بازتولید می‌کند و با نزدیک شدن به انتخابات و افزایش هیجانات، وارد فاز بعدی، یعنی اعتراض به نحوه‌ی احراز صلاحیت‌ها و سپس نتیجه‌ی انتخابات، می‌شود. دقیقاً از همین روست که کلیدواژه‌ی انتخابات آزاد و فرمایشی خواندن انتخابات در واقع به معنای گذر از جمهوری اسلامی است. ربع پهلوی، با توجه به هوش سیاسی سرشار خود! در اولین اظهارات خود، پرده از غایت طرح انتخابات آزاد برداشته و صراحتاً هدف از مطرح کردن بحث انتخابات آزاد را «‎گذشتن از ‎سد جمهوری اسلامی» از طریق انتخابات آزاد و با راه‎‎هایی همچون «نافرمانی‎‎های مدنی همچون اعتصابات سراسری» بیان کرده است.
ب) پیش‌نیازها، راهبردها و تاکتیک‌های حامی ایده‌ی دوقطبی انتخابات آزاد یا مهندسی انتخابات
 
1. ورود زودهنگام به مباحث انتخاباتی
ورود زودهنگام به مباحث انتخاباتی، بر خلاف توصیه‌های رهبر انقلاب،9اولین بستر تمهیدکننده‌ی نیات جریان اصلاحات‌ـ‌فتنه بود که حداقل نه ماه پیش از انتخابات، با موضع‌گیری‌ها، دیدارها، نشست‌ها و سفرهای انتخاباتی برخی سران این جریان، به ویژه شخص خاتمی، هاشمی و عبدالله نوری، آغاز شد. در تیرماه 91، با مصاحبه‌ها و نشست‌های انتخاباتی، کلید ورود کشور به فاز انتخاباتی در رسانه‌های جریان فتنه زده شد و از مهرماه تا کنون، روزانه اخباری از مصاحبه‌ها، دیدارها و نشست‌های انتخاباتی این جریان منتشر می‌شود. ورود زودهنگام به فضای انتخاباتی سبب شد تا فضای فکری و رسانه‌ای کشور هر چه سیاسی و جناحی‌تر، با فضای سیاسی‌زده‌ی پیش از انتخابات 88 شبیه‌سازی و صورت‌بندی شود تا امکان ورود به فازهای هیجانی قوی‌تری در ماه‌های بعد تسهیل شود.
2. بسترسازی برای حضور فعالانه‌ی جریان فتنه‌ـ‌اصلاحات در انتخابات
جریان فتنه پس از ورود زودهنگام کشور به فاز انتخاباتی، در گام بعدی تلاش کرده است اصلاحات را پای اصلی انتخابات معرفی کند، اجازه حذف خودبه‌خودی آن‌ها را در فضای جامعه ندهد و نظرات خود را به عنوان واقعیاتی نشان دهد که در صورت برآورده نشدن آن‌ها، نظام بایستی هزینه‌ی سنگین‌تر از سال 88 را بپردازد. قرارگاه تیم فتنه در این مقطع، به شیوه‌های گوناگون برای بازیابی چهره‌ی سیاسی خود در انتخابات ریاست‌جمهوری برنامه‌ریزی کرده است.
3. کنار گذاردن راهبرد تحریم و تأکید بر حضور جریان معارض به هر شیوه‌ای
در وهله‌ی اول، جواب‌گو نبودن ایده‌ی تحریم انتخابات سبب شده است تا سخن گفتن از «تحریم» انتخابات، حداقل بسامد لفظی و محتوایی را داشته باشد. بر خلاف انتخابات گذشته، به ویژه انتخابات مجلس نهم در سال گذشته، که «تحریم» راهبرد بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون و ضدانقلاب و جریان اصلاح‌طلب بود، در فضای انتخابات کنونی، کمترین صحبتی از سوی سران این جریان و حتی تحریم‌کنندگان انتخابات قبلی مبنی بر تحریم انتخابات، تا کنون صورت نگرفته است و موضع‎گیری‌های انتخاباتی عناصر شاخص اصلاح‌طلب و فتنه‌گر، بر خلاف ادوار گذشته انتخاباتی، هرگز «تحریم» انتخابات را پژواک نمی‌دهد.
ضرورت حضور جریان اصلاحات‌ـ‌فتنه به حدی برای این جریان مبرم بود که حتی از لزوم تعامل و گفت‌وگو با اصول‌گرایان نیز سخن به میان آمد و از این رو، موضوع «انتخابات آزاد»‌، «مهندسی انتخابات» و بالاخره شاه‌کلید «وحدت و گفت‌وگو» از ماه‌ها پیش بر زبان عناصر اردوگاه اصلاحات (اولین بار از سوی سعید حجاریان)10 جاری شد.
به عنوان نمونه، سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای ستاد برگزاری کنگره‌ی بزرگ اصلاح‌طلبان، با توصیه به جمع حاضر در خصوص گشودن باب تعامل و گفت‌وگو با عقلای اصول‌گرا، اظهار داشت: «من معتقدم نباید اصول‌گرا و اصلاح‌طلب را به طور مطلق مقابل هم قرار دهیم. در میان اصول‌گرایان افرادی هستند اندیشمند، دلسوز و مدافع جمهوریت و اسلامیت نظام؛ هرچند که آن‌ها رقیب ما محسوب می‌شوند، اما هر دو دلسوز انقلابیم و باید گفت‌وگو کنیم و تعامل داشته باشیم.»11
طرح دولت وحدت ملی نیز واگویه‌ای دیگر از اعتراف و اذعان جریان فتنه در ناتوانی از دستیابی این جریان به اریکه‌ی قدرت است که علی‌رغم کاستی‌های انکارناپذیر آن، در صدد است شرایط کشور را نیز بحرانی و نیازمند توافق و ائتلاف گروه‌های مختلف قدرت نشان دهد.
لذا تأکید بر حضور در انتخابات به هر راه و طریقی، جریان فتنه را به این نتیجه‌گیری رسانید که برای این حضور و بقا، به ایده‌ی برگزاری انتخابات آزاد و بدون پیش‌شرط توسل جوید. بدیهی است سازوکار تأییدصلاحیت کاندیداها توسط شورای نگهبان (که وظیفه‌ی قانونی و ذاتی این نهاد است) اولین سد پیش روی جریان معارض در فرآیند انتخابات است و بنابراین مقابله‌جویی و به چالش کشیدن نفس این اصل قانونی و عقلی نظام جمهوری اسلامی، در دستور کار نخست این جریان قرار گرفته است. ایراد شبهات حقوقی به اصل تأیید صلاحیت، هجمه به جایگاه شورای نگهبان و حتی ترور شخصیتی مسئولان این شورا، به ویژه آیت‌الله جنتی، دبیر این شورا، بخش‌هایی از پازل راهبردی مقابله با اصل تأییدصلاحیت به شمار می‌روند
4. بحران‌نمایی و اصرار بر وضعیت اضطراری و بن‌بست در کشور
بحران‌نمایی، سیاه‌نمایی از اوضاع داخلی و خارجی کشور، بزرگ‌نمایی مشکلات اقتصادی، اصرار و تأکید مستمر بر وجود شرایط اضطرار و وضعیت قرمز در کشور، ناکارآمدنمایی نظام و بی‌ثبات نشان دادن اوضاع امنیتی و اقتصادی، فاز دیگر پروژه‌ی بسترسازی برای حضور جریان معارض در انتخابات است؛ امری که با ایجاد التهاب در بازار ارز و طلا، خودرو و کالاهای اساسی، تا حدودی پشتوانه‌ی عملی نیز یافته است. از این رو، «بازگشت تعادل به جامعه» و «دولت اعتدال»، در کنار برگزاری «انتخابات آزاد، شفاف و قانونی»، مهم‌ترین مؤکدات این راهبرد هستند که با مانور گسترده بر اخبار کارگری، بیکاری، گرانی، بازار ارز و طلا و بمباران تبلیغاتی مبنی بر تأثیرگذار بودن تحریم‌ها علیه کشور صورت می‌پذیرند.
5. منجی‌سازی از جریان اصلاحات‌ـ‌فتنه
جریان فتنه، برای آماده‌سازی زمینه‌ی حضور در انتخابات، با توسل به حربه‌ی انتخابات آزاد، به عملیات روانی گسترده‏ای روی آورده است تا ناکارآمدی اصول‌گرایان را به اثبات برساند و بالعکس، اصلاح‏طلبان را ناجی مردم در این شرایط معرفی کند. منجی‌سازی از جریان معارض و اغراق در پایگاه مردمی بالای سران و عناصر جریان اصلاحات فتنه، به ویژه اغراق در پایگاه اجتماعی شخص هاشمی و خاتمی، قطعه‌ی دیگر پازل انتخاباتی جریان معارض در مقطع پیش از تأیید‌صلاحیت است که ارتباط تنگاتنگی با بحران‌نمایی از وضعیت کشور دارد.
بدین منظور، حتی جریان اصلاحات‌ـ‌فتنه در صدد برآمد با مقایسه‌ی کارنامه‌ی ضعیف دو دولت سازندگی و اصلاحات با وضعیت فعلی، به تطهیر و سفیدنمایی بیلان اقتصادی، سیاسی و حتی وادادگی فرهنگی خود در این دو دوره بپردازد و وضعیت کشور را در هفت سال گذشته، بدون هیچ دستاورد و نقطه‌ی مثبتی ارزیابی کند. اظهارات و مواضع این روزهای اصلاح‌طلبان مملو از کلیدواژه‌های مرتبط با مطلوبیت اهورایی دولت‌های اصلاحات و سازندگی است.
نکته‌ی دیگر آنکه این جریان، بر خلاف همسویی ایدئولوژیک و حتی اجرایی با دولت کنونی، نوک هجمه‌ی خود را نه علیه سران قوه‌ی مجریه، بلکه تحت عنوان دولت اصول‌گرا و حتی دولت نزدیک به رهبری قرار داده و تلاش نموده است انتقادات را نه فقط متوجه دولت، بلکه منتسب به کل جریان اصول‌گرایی و انقلابی و نیز شخص رهبری معرفی کند.
6. ایجاد بحران‌های امنیتی و بی‌ثباتی سیاسی
جریان فتنه در زمینه‌سازی برای ایجاد فضای بحرانی در کشور، همچنین تلاش می‌کند با طرح ادعاهای واهی، فضای داخلی را ناامن معرفی کند و ادعای حاکم بودن فضای امنیتی و جو خفقان را در کشور بنماید. در این راهبرد، که حامی ایده‌ی انتخابات آزاد است، جریان معارض با هماهنگی سرویس‌های بیگانه امیدوارند با ایجاد یک بحران امنیتی در داخل کشور، مانند آنچه در انتخابات ریاست‌جمهوری قبل مشاهده کردیم، کشور را برای تن دادن به خواسته‌های نامشروع خود در زمینه‌ی هسته‌ای و سیاسی (از جمله طرح سازش و مذاکره‌ی بدون شرط با آمریکا) تحت فشار قرار دهند.
بی‌ثبات‌سازی سیاسی، در این مقطع، به ویژه با استمتاع از جریان نفوذی در دولت، پدیده‌ی دیگری است که با تنش‌آفرینی‌ها و نقش این جریان در اختلاف‌افکنی بین قوا و ارکان نظام (دولت و رهبری، دولت و مجلس، دولت و روحانیت، دولت و قوه‌ی قضائیه) دنبال می‌شود. این پدیده تا حدی فضای سیاسی کشور را، به ویژه پس از استیضاح وزیر کار، رفاه و تعاون، مسموم کرده است. ضمن تلاش برای از اعتبار انداختن دولت از سوی مجلس، حتی از طرح ایجاد دولت موقت و عزل احمدی‌نژاد در شبکه‌های مجازی این جریان سخن گفته می‌شود.
7. دخالت غرب با شدت یافتن تحریم‌ها و فشارهای فزاینده‌ی بین‌المللی
جریان فتنه به دنبال ترکیب راهبردی خود، هم‌زمان با تحریم (به عنوان عامل خارجی)، در پی شورش خودی علیه خودی (به عنوان فاکتور داخلی) است. بدیهی است تحریم‌های چندگانه‌ی غرب، در کنار عوامل مخل اقتصاد کشور، همچون عملیات روانی در سیاه‌نمایی از وضعیت معیشتی، عدم همکاری در مدیریت کشور و تنش‌جویی، سر دادن وعده‌های غیرکارشناسانه در امور اقتصادی و... از دیگر اموری است که می‌تواند در کنار تحت فشار قرار دادن نظام به تمکین از کاندیداهای جریان فتنه، به شکل‌گیری یک «هرج‌ومرج اجتماعی» قبل، حین یا بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری آتی کمک کند.
ج) سناریوهای مطلوب جریان فتنه از پیگیری ایده‌ی انتخابات آزاد
 
با وجود اینکه حدود پنج ماه تا انتخابات باقی مانده است، اصلاح‌طلبان هنوز نتوانسته‌اند بر کاندیدای واحدی به اجماع برسند، اما به نظر می‌رسد هدف اولیه‌ی جریان معارض از طرح موضوع انتخابات آزاد، زمینه‌سازی در جهت باز کردن راهی برای تأییدصلاحیت عناصر سرشناس و رأی‌آورتر فتنه، از جمله هاشمی یا خاتمی و اطمینان کامل از این تأییدصلاحیت است. لذا اصلاح‌طلبان درجه‌چندمی همچون حسن روحانی، عارف، شریعتمداری و... که احتمال تأییدصلاحیت آن‌ها تا حد زیادی وجود دارد و نیز گزینه‌هایی چون موسوی و کروبی، با توجه به تقابل آشکاری که در فتنه‌ی 88 با نظام داشتند و رویکرد صریح‌تر نظام در قبال آن‌ها و همچنین نفرت بیشتر عمومی نسبت به ایشان، اهداف بعیدتری برای طرح کلیدواژه‌ی انتخابات آزاد به شمار می‌روند. برگزاری دیدارهای متعدد انتخاباتی، از جمله نشست انتخاباتی پرحاشیه‌ی هاشمی با خبرنگاران همسو با فتنه نیز مصداقی از اراده‌ی این جریان بر این موضوع است که آن‌ها نگران تأییدصلاحیت رهبران پشت‌‌پرده‌ی این جریان و نه امثال موسوی و کروبی هستند و با طرح این ایده تلاش می‌کنند با فشار بر نظام، از تأییدصلاحیت این طیف از سران فتنه‌ی 88 اطمینان حاصل کنند.
از سویی، سناریوی تشکیک در سلامت انتخابات با رمز «انتخابات آزاد» در یک شبیه‌سازی با همین سناریو در انتخابات 88 با رمز «تقلب»، نشان از برنامه‌ریزی و عزم جریان معارض برای ورود به مرحله‌ی پس از تأییدصلاحیت‌ها و ایجاد زمینه‌های یک انقلاب انتخاباتی با تجربه‌گیری از نقاط ضعف و علل شکست این جریان در انتخابات گذشته دارد. سرمایه‌گذاری بر اعتراضات شهرهای کوچک، علاوه بر به میدان آوردن طبقه‌ی متوسط در کلان‌شهرها، تأکید بر ورود عملی و جدی‌تر بیگانگان در مسائل کشور (به ویژه با ایده‌ی نظارت بین‌المللی بر انتخابات و تشدید تحریم‌ها)، هم‌افزایی شکاف‌ها و گسل‌های اجتماعی و تبدیل فضای انتخاباتی از رقابت مدیریتی و «درون‌ نظام» به رقابت هویتی و «برون‌ نظام» از دیگر سناریوهایی است که جریان معارض برای دستیابی به آن تلاش می‌کند تا بدین طریق انتخابات 92 را به صحنه‌ی اعتراض و فتنه‌ای فراگیر در سطح کشور تبدیل نماید.
روشن است تأکید بر آرامش سیاسی و برگزاری انتخابات در فضایی آرام و در عین حال پرشور و بانشاط، با رعایت اخلاق سیاسی و تقوای جمعی، مهم‌ترین راهبردی است که می‌تواند ایده‌های فتنه‌انگیزانه‌ی داخلی و خارجی را با فضل خداوند نقش بر آب سازد.
پی‌نوشت‌ها:
1. مشرق، 4 دی 91.
2.http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=1391102500009
3. تسنیم، 12 دی 9.
4. https://balatarin.com/permlink/2012/9/29/3159019
5. www.rahesabz.net/story/60077/
6. گفت‌وگوی زنده‌ی تلویزیونی از شبکه‌ی یک سیما، 3 دی 91.
7. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=21890
8. http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=147445
9. http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=10000
10. سرمقاله‌ی‌ روزنامه‌ی شرق، سعید حجاریان، 10 تیر 91.
11. انتخابات ایران، 5 دی 91.
 
منبع:سایت برهان

 


[چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ]  [2:04 PM]  [علی فنودی]

مهندسی معکوس و گزینه‌های آن برای تغییر در ساختار قدرت ایران

 

 

نویسنده: سجاد سلامی
 
 
 
 
 
رفتارشناسی سیاسی غرب در قبال انتخابات 92
با روی کار آمدن دولت نهم و کنار گذاشته شدن سیاست انفعال هسته‌ای در قبال غرب، سمت‌وسوی رفتار سیاسی آمریکا و هم‌پیمانان آن به موضوع هسته‌ای ایران دچار تغییرات وضعی و محتوایی پیچیده‌ای شد که بیرونی‌ترین لایه‌ی آن را می‌توان در تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران تفسیر کرد.
نکته‌ی حائز اهمیت در تحلیل این کنش سیاسی غرب، تغییر نگرش طرف غربی به ساختار قدرت سیاسی در ایران و تلاش برای اعمال تغییرات مطلوب در آن طی هشت سال گذشته است.
در واکاوی چرایی این مسئله، حدس و گمان‌های فراوانی مطرح شده که قوی‌ترین آن‌ها مبتنی بر این فرض است که تمایل غرب به تداوم مذاکرات با سیاست‌مدارانی است که ضمن بهره‌مندی از توان فشار بر حاکمیت، بتوانند مسیر حل‌وفصل پرونده‌ی هسته‌ای ایران را در راستای انتظارات غرب هدایت کنند؛ اتفاقی که پیش‌تر نیز غربی‌ها آن را تجربه کرده بودند.
در این نوشتار تلاش شده است تا با نگاهی تاریخی ‌ـ ‌اسنادی به روند گذشته، تصویری از رفتارشناسی غرب در قبال پرونده‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران ارائه شود تا از این رهگذر، به تحلیلی شفاف از علل گرایش غرب به پیگیری سیاست «مهندسی معکوس برای ایجاد تغییرات در ساختار قدرت سیاسی ایران» دست پیدا کنیم.
نقش انتخابات در ایجاد قدرت سیاسی
 
یکی از سطوح مهم مشارکت سیاسی، حضور آحاد مردم در انتخابات است. به بیان دیگر، با وجود راه‌های گوناگون مشارکت و مداخله در سیاست، پژوهشگران توجه خاصی به «انتخابات» و «مشارکت انتخاباتی» دارند؛ به طوری که در ادبیات سیاسی ملل، عمدتاً محور مشارکت سیاسی بر قاعده‌ی مشارکت انتخاباتی می‌چرخد.
دلیل واضح این امر را هم می‌توان در اهمیت انتخابات دانست؛ به گونه‌ای که حتی برخی اندیشمندان علوم سیاسی معتقدند زندگی سیاسی شهروندان در دنیای نوین تقریباً در مکانیسم‌های انتخاباتی خلاصه می‌شود؛ چرا که انتخابات فرصتی را فراهم می‌کند تا افراد جامعه ضمن رأی دادن به عنوان عملی حقوقی‌ـ‌سیاسی، چیدمان مدیران و وکلای خود را برای اداره‌ی جامعه به شکل مطلوب طرح‌ریزی کنند.(1)
بر اساس این دیدگاه، انتخابات ابزاری است که به وسیله‌ی آن می‌توان اراده‌ی شهروندان را در شکل‌گیری نهادهای سیاسی و تعیین متصدی اعمال اقتدار سیاسی مداخله داد(2) و از این رو می‌توان آن را زیربنای ساخت قدرت در جوامعی دانست که مبانی مردم‌سالاری در آن‌ها به رسمیت شناخته شده است و پشتوانه‌های فرهنگی و نهادی برای تحقق حکومت مردم بر مردم، از تحقق آن حمایت می‌کنند.
حال اگر این مکانیسم به هر دلیل قادر به برآورده ساختن نیازهای مردمی نباشد یا اینکه مردم نسبت به کارایی و اثرگذاری این مکانیسم سیاسی برای جلب مشارکت سیاسی آحاد جامعه بدبین شوند، این جوامع با تهدیداتی مواجه خواهند شد که کمترین آن‌ها خطر بهره‌گیری بیگانگان از مکانیسم انتخابات برای اعمال تغییرات دلخواه در ساختار قدرت سیاسی کشورهای هدف است.
انتخابات یازدهم و مهندسی معکوس غرب
 
برای مثال، رفتار غرب در برابر تلاش علمی ایران برای دستیابی به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای باعث شده است تا این مسئله در طول یک دهه‌ی گذشته، به بزرگ‌ترین چالش جمهوری اسلامی با غرب مبدل شود؛ چالشی که مهم‌ترین دستاورد آن برای ایرانیان، ادراک رویکرد تکامل‌پذیر غرب به رهبری آمریکا در یافتن راهکارهای عبور از چالش‌های این‌چنینی است. به طوری که در بررسی رفتار دولت آمریکا در خصوص پرونده‌ی هسته‌ای ایران طی 12 سال گذشته، همواره شاهد تغییر قواعد بازی غرب در قبال ایران هستیم؛ قواعدی که اجرای آن‌ها را می‌توان در اقدامات ذیل ردگیری کرد:
- ایجاد فضای رعب و هجمه‌ی تبلیغاتی برای ایجاد انفعال در مسئولان ایرانی (در دوره‌ی دولت اصلاحات)
- کلید زدن پروژه‌ی ایران‌هراسی در منطقه به منظور قرار دادن دستگاه سیاست خارجی ایران در انزوا (در دوره‌ی دولت اصلاحات)
- تهدید به ارسال پرونده‌ی هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان برای نگه داشتن ایران در پای میز مذاکرات و تحمیل خواسته‌های غرب به کشور (در دوره‌ی دولت اصلاحات)
- صدور قطعنامه‌های تحریمی علیه ایران از سوی شورای امنیت سازمان به دلیل سرسختی ایران بر حقوق هسته‌ای خود (دولت دکتر احمدی‌نژاد)
- تهدید به حملات پیشگیرانه از سوی اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران برای ایجاد شکاف در بدنه‌ی مدیریتی کشور و ایجاد انفعال در میان مسئولان (دولت دکتر احمدی‌نژاد)
- تشدید فشارهای سیاسی و تبلیغاتی برای غیرمردمی نشان دادن نظام سیاسی ایران با تکیه بر غفلت برخی خواص در داخل کشور و بروز حوادث سال 1388 به منظور تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌ی بین‌المللی (دولت دکتر احمدی‌نژاد)
- طراحی و اجرای تحریم‌های یک‌جانبه به منظور ایجاد نارضایتی در کشور و تقویت فشارهای داخلی بر حاکمیت به منظور پذیرش مطالبات طرف غربی (دولت دکتر احمدی‌نژاد)
- ترور دانشمندان و نخبگان علمی کشور با هدف ایجاد هراس در میان نخبگان و ایجاد وقفه در حرکت علمی کشور (دولت دکتر احمدی‌نژاد)
این محورها نشان می‌دهد که چگونه غرب برای فروریختن سد مقاومت مردم ایران در پرونده‌ی هسته‌ای و زیر سؤال بردن انتخاب آن‌ها در سال‌های 84 و 88، هر روز بر حلقه‌ی فشارها و محدودیت‌های خود بر کشور افزوده است. اما با این همه، غرب نتوانسته است نقطه‌ی مشترک این اقدامات، یعنی «محوریت دولتمردان و مقامات سیاسی» به عنوان اهداف اصلی فشارها را پنهان کند؛ به طوری که تا ماه‌های اخیر عمده‌ی تلاش غرب برای ایجاد انفعال در میان مسئولان ایرانی بوده و شاهد این مدعا نیز کشاندن دامنه‌ی تحریم‌های سیاسی و اقتصادی به مدیران و مقامات رسمی کشور است. این شیوه به غرب این امکان را می‌دهد تا در فرآیندی سریع و سهل‌الوصول، اهداف خود را عملیاتی کند و بدون به جا گذاشتن ردی از خود، خواسته‌های خویش را در پای میز مذاکره، به مذاکره‌کنندگانی که از پیش بازی را باخته‌اند تحمیل کند.
غرب در این رویکرد به دنبال آن بود تا ساختار قدرت سیاسی در ایران را از صدر به سمت ذیل، دچار انحراف و انحطاط کند. تا اینکه تجربه‌ی تلخ فتنه‌ی 88 به وقوع پیوست و مسیر تلاش‌های غرب برای ایجاد نتایج مطلوب از مذاکرات هسته‌ای آینده را دستخوش تغییر کرد؛ تغییراتی که زمزمه‌های آن در پس سناریوی ناسالم جلوه دادن انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و مشروط کردن آن به حضور و رأی‌آوری چهره‌های نزدیک به جریانات اپوزیسیون داخلی نهفته است.
سیاست جدید غرب اگر بتواند به اهداف خود نائل آید، آمریکا قادر خواهد شد تا با سلیقه‌ی خود، میز مذاکرات و سطح انتظارات طرف ایرانی از مذاکرات هسته‌ای را بچیند؛ موضوعی که یقیناً با منافع ملی ایرانیان فاصله خواهد داشت.
نگاهی به فرآیند شکل‌گیری ایده‌ی مهندسی معکوس
 
در یک نگاه اجمالی می‌توان فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب علیه جمهوری اسلامی تا به امروز را در چهار دوره خلاصه کرد:
الف) دور نخست تحریم‌ها (سال‌های آغازین پس از پیروزی انقلاب)
ب) دور دوم تحریم‌ها (هم‌زمان با تجاوز نظامی‌ عراق به ایران)
ج) دور سوم تحریم‌ها (از مارس 1996 تا 25 اکتبر 2007)
د) دور چهارم تحریم‌ها (از دسامبر 2006 تا کنون)(3)
بر اساس این طبقه‌بندی، دوره‌ی چهارم تحریم‌های غرب به رهبری آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران را می‌توان تحریم‌های هسته‌ای نام نهاد؛ تحریم‌هایی که به اذعان رسانه‌های بیگانه، از جمله بی‌بی‌سی، با هدف پیگیری سیاست‌های چماق و هویج روی میز مقامات غربی قرار گرفته(4) و تا به امروز نیز تداوم یافته است و حتی کاترین اشتون، ضمن ابراز خرسندی از نتایج آن، نسبت به پیگیری آن در آینده نیز خبر داده است(5)
اما نباید این نکته را از نظر دور نگه داشت که غرب برای پیگیری سیاست چماق و هویج خود در قبال ایران، مراحل مختلفی را تجربه کرده و با اتکا به تجارب گذشته، در حال آماده شدن برای مواجهه‌ای جدید با ایران است.
برای تشریح بهتر این موضوع شاید بهتر باشد به هشت سال پیش بازگردیم.
در دوران اصلاحات غرب می‌کوشید تا با پیش کشیدن چماق‌های سیاسی نظیر تهدید ارسال پرونده‌ی هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل و ایجاد رعب در میان مسئولان ایران، خواسته‌های خود را از طریق ایجاد فشار درون‌حاکمیتی و شیوع عارضه‌ی ‌اختلاف در میان مسئولان کشور به دست آورد.
جالب اینکه این روند هیچ گاه به اعطای هویج‌های مورد اشاره‌ی غرب ختم نشد و سه سال تعلیق داوطلبانه‌ی فعالیت‌های هسته‌ای تنها منجر به افزایش سطح مطالبات غرب از ایران، همانند کنار گذاشتن برنامه‌ی صلح‌آمیز هسته‌ای و توقف تمامی تحقیقات علمی در این زمینه شد.
این رویکرد غرب با روی کار آمدن دولت نهم، به ریاست محمود احمدی‌نژاد و طرح شعارهای اصول‌گرایانه از جانب وی، تغییر چندانی نکرد؛ چرا که غرب به دنبال آن بود تا مسئولان دولت نهم را نیز از طریق تهدیدات به انفعال بکشاند و مسیر مذاکرات را به همان ریل سابق بازگرداند.
لذا مقامات غربی با تفسیر مغلوط از شرایط سیاسی ایران، تصمیم گرفتند تا مهم‌ترین سد داخلی در مسیر خود را که همانا گفتمان اصول‌گرایی بود، تحت فشار قرار دهند تا فرآیند استحاله کارگزاران اصول‌گرای نظام در فضای تهدید و ارعاب غرب تسهیل شود؛ امری که در صورت تحقق، می‌توانست فرصتی برای بازگشت ایران به همان مسیر گذشته باشد.
بر این اساس، در طول هشت سال گذشته، ابتدا قطعنامه‌ی شورای حکام در تاریخ 2 مهر 84 علیه ایران صادر شد و در آن خواستار تعلیق کامل غنی‌سازی اورانیوم، توقف ساخت نیروگاه آب سنگین اراک، تعلیق مجدد UCF اصفهان و اختیارات فراتر از آژانس به مدیرکل برای دسترسی به اشخاص، مراکز و اسناد خاص در ایران شدند.
اما پس از اینکه خواسته‌ی نامشروع غرب از سوی دولت نوپای دکتر احمدی‌نژاد رد و مصوبه‌ی مجلس هفتم در مورخه 6 مهر 84 مبنی بر اینکه «به دلیل صدور قطعنامه‌ی ضدایرانی شورای حکام، ایران هیچ تعهدی نسبت به اجرای پروتکل الحاقی ندارد» صادر شد، آمریکا و حامیان غربی‌اش تازه به پیام اصلی انتخابات 3 تیر 84، که همان فرهنگ ایستادگی در برابر غرب بود، پی بردند. پیامی که اگر فرصت بروز و ظهور می‌یافت، می‌توانست پایه‌های خود را محکم‌تر از گذشته کند.
از این رو، با فاصله‌ی چند ماه از روی کار آمدن دولت نهم، آژانس انرژی اتمی قطعنامه‌ای دیگر را در مورخه‌ی 16 اسفند 84 صادر کرد. بر اساس این قطعنامه، آژانس از ایران خواسته بود تا کلیه‌ی اقدامات غنی‌سازی را تعلیق کند. ضمناً به دلیل آنچه «قصور ایران در زمینه‌ی فعالیت هسته‌ای» عنوان شده بود، از دبیرکل آژانس خواسته شده بود تا گزارشی را به شورای امنیت سازمان ملل در خصوص فعالیت‌های هسته‌ای ایران ارسال کند.
واکنش مقامات سیاسی ایران به این تصمیم جدید آژانس تفاوت چندانی با مورد قبلی نداشت؛ به طوری که در تاریخ 24 بهمن 84 و تنها هشت روز پس از صدور قطعنامه‌ی شورای حکام، جمهوری اسلامی ایران فعالیت غنی‌سازی را در سایت نطنز آغاز کرد.
غربی‌ها که کلید حل مسئله را در فشارهای سیاسی بر دولتمردان ایرانی می‌دانستند، با ارجاع پرونده‌ی هسته‌ای ایران به شورای امنیت و صدور قطعنامه‌ی 1696 مبنی بر اینکه ایران می‌بایست تا 9 شهریور 1385 فعالیت‌های هسته‌ای خود را تعلیق کند یا در غیر این صورت، با تحریم‌های دیپلماتیک اقتصادی مواجه شود، کوشیدند دولت ایران را به بازگشت به مسیر مذاکرات هسته‌ای با همان رویه‌های پیش از 3 تیر 1384 ترغیب کنند. روندی که مطلوب ملت ایران نبود و بزرگ‌ترین شاهد این مدعا نیز انتخاب مردم در سال 1384 بود.
آن‌ها برای مصمم نشان دادن خود در مورخه‌ی 2 دی 85، شورای امنیت سازمان ملل متحد را به استناد بند 41 فصل 7 منشور ملل متحد، به صدور قطعنامه‌ی 1737 ترغیب کردند که بر اساس آن، کشورهای جهان می‌بایست در همکاری‌های اقتصادی و نظامی خود با جمهوری اسلامی محدودیت‌هایی را رعایت می‌کردند. ضمناً بر اساس این قطعنامه، دستور توقیف اموال ده سازمان و موسسه‌ای که گفته می‌شد در فعالیت‌های هسته‌ای ایران مشارکت دارند، صادر شد و دوازده نفر از شخصیت‌های سیاسی و علمی کشور از سفر به خارج از کشور محروم شدند. غرب برای اثبات تصمیم خود، به ایران یک ضرب‌الاجل 60روزه برای پذیرش مفاد قطعنامه داد.(6)
اما این حرکت سیاسی نیز نتوانست در میان مسئولان اصول‌گرای ایرانی تردیدی ایجاد کند. لذا غرب پس از رد قطعنامه‌ی 1737 از سوی ایران، مجدداً قطعنامه‌ی دیگری، موسوم به 1747 را علیه ایران صادر کرد (6 فروردین 86) که هر نوع همکاری نظامی با ایران را ممنوع می‌کرد. ضمن آنکه در این قطعنامه‌ اسامی 28 شخصیت حقیقی و حقوقی مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای ایران عنوان شده بود که می‌بایست جامعه‌ی جهانی نسبت به آنان محدودیت‌هایی را اعمال می‌کرد.(7)
روند فشارهای سیاسی تداوم یافت و پس از گذشت 9 ماه از صدور قطعنامه‌ی 1747 در روز دوشنبه، مورخ 13 اسفند 1386، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ی 1803 را، که توسط فرانسه و بریتانیا پیشنهاد شده بود، در مورد فعالیت‌های هسته‌ای ایران تصویب کرد.(8)
پاسخ قاطع و روشن جمهوری اسلامی به قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت باعث شد که چهارمین قطعنامه‌ی تحریمی، یعنی قطعنامه‌ی 1835، علیه ایران به تصویب برسد(9) و اندکی پس از آن، در تاریخ 15 خرداد 89، قطعنامه‌ی 1929 نیز صادر شد. این قطعنامه از اعضای سازمان ملل خواسته بود تا تمام کشتی‌هایی را که به مقصد ایران حرکت می‌کنند یا متعلق به ایران هستند مورد بازرسی قرار دهند تا چنانچه کالاهای مندرج در قطعنامه‌ی شورا به مقصد ایران حمل می‌شد، از سوی کشورهای جهان مصادره شوند.(10)
در تحلیل این دوره از تحریم‌ها، که سخت‌ترین و سنگین‌ترین حملات اقتصادی و سیاسی غرب علیه جمهوری اسلامی ایران در سه دهه‌ی گذشته ارزیابی می‌شود، باید گفت تحریم‌های غرب علیه ایران باعث گردید تا عملکرد دولت اصول‌گرای نهم و دهم تحت تأثیر فشار تحریم‌ها قرار گیرد و موجی از ناملایمی‌های اقتصادی در کشور به وجود آید.
از سوی دیگر، باز گذاشتن دست کشورهای غربی برای تحریم‌های اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی شورای امنیت سازمان ملل باعث شد تا کشورهای اروپایی و آمریکا، با طراحی تحریم‌های خودسرانه و یک‌جانبه، سعی در ایجاد اختلال در فعالیت‌های اقتصادی ایران، بالاخص در حوزه‌ی تبادلات بانکی و صادرات نفت کنند.
این مسئله موجی از گرانی، تورم و بی‌ثباتی در بازارهای ارز، طلا و اقلام مصرفی را در کشور ایجاد کرد و با عنایت به برخی نارسایی‌های اداری و ضعف فرهنگ عمومی، منجر به افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها شد و با توجه به وعده‌های تحریمی جدید آمریکا و اروپا، در اواخر زمستان سال جاری و بهار 1392، که با توجه به سطح بسیار نازل مبادلات اقتصادی ایران با این کشورها احتمالاً تأثیری جز فشار روانی بر مردم نخواهد داشت، انتظار می‌رود که این مسیر در آینده‌ی نزدیک نیز همچنان تداوم داشته باشد.
لذا بسیاری معتقدند تحریم‌های هشت سال گذشته، گام‌های غرب برای اجرای برنامه‌ی تشویق و تنبیه مردم ایران بوده است تا از این طریق پیام غرب مبنی بر اشتباه بودن انتخاب سال‌های 84 و 88 مردم، به آن‌ها مخابره شود. موضوعی که از آن با عنوان نظریه‌ی مهندسی معکوس غرب برای ایجاد تغییرات در ساختار سیاسی ایران یاد می‌شود.
مهندسی معکوس ساختار سیاسی در ایران
 
مهندسی معکوس (Reverse Engineering)‏ به علمی گفته می‌شود که قصد دارد فرآیند کشف اصول تکنولوژیکی یک دستگاه یا یک سیستم را از طریق تجزیه‌وتحلیل ساختار و عملکرد آن به دست آورد.(11) هرچند در اکثر مواقع، موضوع مورد بررسی این علم یک دستگاه مکانیکی، الکتریکی یا یک ماده‌ی بیولوژیکی است، اما این مسئله نتوانسته است مانع از به‌کارگیری آن در حوزه‌های علوم انسانی شود؛ به طوری که به نظر می‌رسد این علم امروزه در بررسی بسیاری از تحولات جامعه‌شناسی، اقتصادی و حتی سیاسی می‌تواند مؤثر باشد، چرا که بدون داشتن دانش قبلی و تنها با جداسازی اجزا و تجزیه‌وتحلیل شیوه‌ی عملکرد آن، می‌تواند یک نمونه‌ی جدید از آن را به تناسب انتظارات خود ایجاد کند.
مراحل اجرایی این تکنیک عبارت است از:
مرحله‌ی اول: تجزیه‌وتحلیل عملکردی
 
کسب شناخت از وضع موجود که شامل دو فرآیند ذیل می‌شود:
الف) هدف‌گذاری و جمع‌آوری اطلاعات
ب) ارزیابی اطلاعات
مرحله‌ی دوم: آنالیز سخت‌افزاری و نرم‌افزاری
 
در این مرحله، عوامل مؤثر در شکل‌گیری پدیده‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند و پس از دسته‌بندی و اولویت‌گذاری جهت انجام مراحل بعدی، آنالیز می‌شوند.
مرحله‌ی سومم: تعیین محصول مورد انتظار
 
مرحله‌ی چهارم: برنامه‌ریزی فرآیند بازتولید پدیده‌ی مورد انتظار
 
بر اساس این توضیحات، مقامات غربی پس از آنکه مشاهده کردند عملکرد محتاطانه‌ی دولت اصلاحات در مذاکرات هسته‌ای مورد قبول ملت ایران واقع نشده و آنان را به سمت گزینه‌ای همچون محمود احمدی‌نژاد سوق داده است، ابتدا کوشیدند دولت وی را نیز با همان ترفند چماق و هویج به پای میز مذاکرات بکشانند. اما با مشخص شدن رویکرد یکسان نظام و دولت نسبت به مذاکرات و پافشاری بر تحقق 100درصدی حقوق ملت در مذاکرات، غرب به فکر مهندسی معکوس در ساختار قدرت سیاسی ایران افتاد.
این طرح که یک بار در سال 1388 تا آستانه‌ی تحقق پیش رفت، با حمایت 63درصدی واجدین حضور در انتخابات از دولت احمدی‌نژاد، ناکام ماند، اما متوقف نشد. دولت‌های غربی با طی مرحله‌ی اول (تجزیه‌وتحلیل عملکردی) مهندسی معکوس ساختار قدرت سیاسی در ایران، به این شناخت رسیدند که مبانی قدرت ملی و مشروعیت سیاسی در کشور حول سه محور استوار شده است:
- تعینات مذهبی
- اعتقاد به اصل مترقی ولایت فقیه
- اعتماد و اطمینان نسبت به مکانیسم انتخابات
غرب با عنایت به حوادث سال 1388 در مرحله‌ی دوم (آنالیز سخت‌افزاری و نرم‌افزاری) توانست سهم هر یک از این عوامل را در ایجاد ثبات سیاسی و تحکیم قدرت ملی ایرانیان تخمین بزند. لذا شاهد آن بودیم که توهین به مقدسات مذهبی (توهین به پیامبر اسلام، صلی الله علیه و آله؛ توهین به امام هادی، علیه السلام؛ و...) تشکیک و شبهه‌پراکنی در خصوص اصل مترقی ولایت فقیه (تشابه‌سازی‌های مغلوط ولایت فقیه با مکانیسم‌های غیرمردمی، توهین به جایگاه رفیع ولایت فقیه با طرح شعارهای ساختارشکنانه، تغییر پیکان تهمت‌ها و تخریب‌های سیاسی از مسئولان سیاسی کشور به سمت رهبری انقلاب و...) و تشکیک در سلامت انتخابات (شائبه‌ی تقلب در انتخابات، مهندسی آرا، عدم امکان نظارت بر سلامت انتخابات و...) در دستور کار محافل وابسته به غرب قرار گرفت.
غرب در مرحله‌ی چهارم (تعیین محصول مورد انتظار) از مهندسی معکوس خود برای ایجاد تغییرات مطلوب در ساختار قدرت سیاسی ایران، به دنبال این بود که جریاناتی را در دستیابی به قدرت یاری کند که به لحاظ روشی و مَنشی همسو و هم‌داستان با غرب باشند. از این رو چند خدمت مشخص را در جهت قدرت‌گیری جریانات اپوزیسیون داخلی ارائه کرد که شامل موارد ذیل می‌شود:
- ارائه‌ی خدمات رسانه‌ای و خبری به منتقدان، مخالفان و معارضان سیاسی جمهوری اسلامی ایران با هدف تولید و نشر و بسط گفتمان این جریانات در میان جامعه، به منظور حفظ و توسعه‌ی بدنه‌ی اجتماعی این گروه‌ها و ایجاد فرصت تبلیغ آرا و نظرات آن‌ها.
- پشتیبانی معنوی و سیاسی از چهره‌های شاخص جریانات اپوزیسیون داخلی با هدف چهره‌سازی و کسب سرمایه‌ی اجتماعی برای افراد مورد نظر در پوشش اهدای جوایز سیاسی، بورس‌های تحصیلی و...
- تضعیف پشتوانه‌ی مردمی نظام با اتکا به دو راهبرد:
الف) تشکیک در مقبولیت اجتماعی حاکمیت از طریق تشکیک در شاخصه‌های مردم‌سالاری و طرح شائبه‌ی مهندسی انتخابات در ایران
ب) ایجاد یأس و نارضایتی از مدیریت جریان اصول‌گرا در کشور به دلیل بروز برخی اثرات اقتصادی تحریم‌های غرب علیه ایران
بدین ترتیب، غرب در فاصله‌ی چند ماه مانده تا برگزاری انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، شرایط را برای تحقق مرحله‌ی پنجم (برنامه‌ریزی فرآیند بازتولید پدیده‌ی ‌مورد انتظار) مهندسی معکوس در ساختار قدرت سیاسی ایران، مهیا ارزیابی نموده و پازلی را جهت به دام کشیدن برخی نیروهای داخلی طراحی کرده است. اهم محورهای این پازل عبارت‌اند از:
- تلاش برای ناسالم و غیررقابتی جلوه دادن فرآیندهای انتخاباتی در ایران
- بازتولید ادعاهای فتنه‌ی 88 به منظور دلسرد کردن مردم از مکانیسم‌های مردم‌سالاری دینی در کشور
- مشروط کردن سلامت انتخابات به حضور جریان‌های اپوزیسیون و معاند
- بهره‌برداری از فرصت حضور در انتخابات برای زیر سؤال بردن عملکرد اصول‌گرایانه‌ی دولت‌های نهم و دهم
در زمینه‌ی دفاع از حقوق هسته‌ای ملت ایران و متهم کردن این گفتمان به تحمیل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی به کشور
- پاک کردن صورت مسئله‌ی مشکلات مردم ایران که ریشه در اقدامات خصمانه‌ی غرب و آمریکا دارد و تنزل آن به نزاع‌های سیاسی میان جریانات مختلف داخلی
در بررسی علل انتخاب چنین نسخه‌ای برای ایران از سوی اتاق‌های فکر غرب، باید گفت کارشناسان غربی معتقدند در صورتی که این مراحل به درستی انجام پذیرد، غرب با دو رفتار سیاسی از سوی مردم ایران مواجه خواهد شد:
نخست) در صورتی که بهانه‌ی عدم سلامت انتخابات یا غیررقابتی بودن آن در ایران منجر به عدم حضور جریانات اصلاح‌طلب در انتخابات شود، نتیجه‌ی محتمل روی کار آمدن دولتی خواهد بود که به رغم انتساب سیاسی به جبهه‌ی اصول‌گرایی، از همان بدو فعالیت خود، با مشکلاتی نظیر اتهام انتصابی بودن، غیرمردمی بودن، آرای شکننده در داخل و نیز موجی از فشارهای تحریمی که از هشت سال پیش آغاز شده است مواجه خواهد بود.
لذا با توجه به تنوع طیف‌های جبهه‌ی اصول‌گرایان و تجربه‌ی سال‌های اخیر در موضوعات سیاسی، می‌توان امید داشت که دولت یازدهم چندان قادر به مقاومت در برابر فشارهای بیرونی نباشد. لذا هدف اصلی، که تحمیل خواسته‌های غرب به ایران است، محقق می‌شود و پرونده‌ی هسته‌ای ایران به مسیری مشابه دهه‌ی 80 شمسی باز خواهد گشت.
دوم) این گزینه به نظر دور از واقعیات سیاسی ایران می‌نماید. کلیّت نظام به منظور تعدیل فشارهای سیاسی و فرار از اتهام برگزاری انتخابات ناسالم یا غیررقابتی، به خواسته‌ی جریانات اپوزیسیون داخلی تن می‌دهد و در شرایطی که برخی پیش‌شرط‌ها را می‌پذیرد، میزبان حضور نامزد شناخته‌شده‌ی این جریان در انتخابات خواهد بود.
در این شرایط، اثرات فشارهای خارجی تحریم‌ها و تبلیغات داخلی و فرصت سیاسی انتخابات شانس انتخاب گزینه‌ی مطلوب برای غرب را افزایش می‌دهد و امیدها به بازگشت به دوران پیش از فک پلمپ تأسیسات هسته‌ای ایران را زنده خواهد کرد. البته با این تفاوت که در چنین شرایطی، ابتدا ایران می‌بایست خواسته‌های غرب را برآورده سازد و سپس در صورت تأیید صداقت ایران، تحریم‌ها به تدریج تعلیق خواهند شد.
در چنین وضعیتی، هم ایران به نقطه‌ی صفر (هشت سال پیش) بازگردانده می‌شود و هم تحریم‌های آمریکا کارآمدی خود را به رخ رقبا و شرکای جهانی آن می‌کشد؛ به طوری که ابزار تحریم از این پس همواره بر روی میز سیاست خارجی غرب باقی خواهد ماند تا ایران یا هر کشور تهدیدکننده‌ی دیگری را به وسیله‌ی آن متنبه کنند.
بدین ترتیب، غرب به رهبری آمریکا خواهد توانست پس از هشت سال فشار سیاسی و تبلیغاتی، که منجر به صدور چندین قطعنامه‌ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شد، فضای سیاسی داخل کشور را به نحوی مهندسی کند که گفتمان اصول‌گرایی در مدیریت اجرایی کشور ناکارآمد جلوه کند. در این مرحله، فریب‌خوردگان داخلی با کوک کردن ساز شبهات و تکرار اتهامات سال 88 مبنی بر عدم سلامت انتخابات و مهندسی آرا علیه نظام، گام دوم را برخواهند داشت تا اینکه در نهایت، گزینه‌ای از دل صندوق‌های رأی بیرون آید که فارغ از اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب بودن آن، خواسته‌ی غرب از مذاکرات هسته‌ای برآورده شود.
این یعنی تحقق کامل طرح غرب از مهندسی معکوس ساختار قدرت در ایران که در شکل ذیل به اختصار آورده شده است:
الف) حالت طبیعی ساختار قدرت در کشور
 
مشارکت سیاسی مردم در انتخابات روی کار آمدن دولت منتخب مردم شکل‌دهی به ساختارقدرحضور نمایندگان مردم در پای میز مذاکرات
ب) برنامه‌ی غرب برای مهندسی معکوس در ساختار قدرت سیاسی
 
تلاش غرب برای شکل‌دهی به ذهن مردم برای انتخاب گزینه‌ی مطلوب از منظر آمریکا (بازنمایی فشار تحریم‌ها و انداختن عوارض ناشی از تحریم‌ها به گردن دولت اصول‌گرای نهم و دهم + القای بی‌اعتمادی به مکانیسم‌های انتخاباتی در جمهوری اسلامی ایران) بروز دو حالت ممکن: نخست، دلسردی از شرکت در انتخابات و روی کار آمدن دولتی با آرای شکننده و دوم، انتخاب گزینه‌ی اصلاح‌طلب با گرایش‌های غربی ورود نمایندگان ایران به پای میز مذاکرات (نمایندگانی هم‌نظر با غرب برای حل‌وفصل مسئله‌ی هسته‌ای ایران یا نمایندگانی که به دلیل ضعف در پشتوانه‌ی مردمی قادر به دفاع از حقوق مردم و پافشاری بر مواضع خود در مذاکرات نیستند) دستیابی غرب به توافق هسته‌ای با ایران مطابق با انتظارات آمریکا تضییع حقوق ملی ایرانیان.
جمع‌بندی
 
این روزها شواهد خبری فراوانی را می‌توان برای اثبات نظریه‌ی «سیاست مهندسی معکوس آمریکا برای تغییر در ساختار قدرت سیاسی ایران» پیدا کرد.
به عنوان مثال، اخبار جسته‌و‌گریخته از مواضع اخیر شکست‌خوردگان رقابت انتخاباتی سال 1388 مبنی بر تعیین پیش‌شرط و منوط کردن صحت و سلامت انتخابات یا تحقق فضای رقابت آزاد در انتخابات، به حضور نامزد سرشناس آنان و تحقق ادعای رأی‌آوری قطعی همان گزینه، حکایت از سناریویی دارد که آمریکا برای مهندسی معکوس نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در ایران تدارک دیده است؛ چرا که هم‌زمان با طرح این مطالب در فضای سیاسی کشور، مقامات آمریکا از دور تازه‌ی تحریم‌ها علیه ایران در اواخر سال جاری و بهار 1392 پرده برداشته‌اند.
به عبارت دیگر، غرب در تلاش است تا با تلفیق ابزار تحریم و بزرگ‌نمایی مطالبات اپوزیسیون داخلی، مردم ایران را به انتخاب گزینه‌ای سوق دهد که چندان قادر به ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های هسته‌ای غرب نباشد.
بدین ترتیب، آمریکایی‌ها به جای اینکه با دولت‌ها وارد مذاکره شوند، خود این امکان را می‌یابند که تیم مذاکره‌کننده و سطح توقعات آن از مذاکرات را تعیین کنند؛ یعنی به جای آنکه از طریق مذاکرات هسته‌ای با مقامات سیاسی ایران، تصمیمات خود را به مردم منتقل کنند، از طریق ایجاد شرایط روانی، مردم را به انتخاب گزینه‌ای سوق می‌دهند که تیم مذاکره‌کننده مورد تأیید آن، برای آمریکایی‌ها دردسر زیادی نداشته باشد و حتی اگر لازم شد، برای رسیدن به توافق هسته‌ای با غرب، به کلیّت نظام فشار هم وارد کند. رفتاری که غرب انتظار دارد حاکمیت به دلیل رعایت مصالح عمومی کشور، در قبال آن سکوت یا مدارا پیش بگیرد.
در این شرایط، اگر اعتراضی هم در کشور در خصوص مفاد توافق هسته‌ای شکل بگیرد، دامن نیروهای داخلی و اجزای ساختار قدرت را خواهد گرفت و این یعنی اینکه آمریکا یک گام دیگر به سمت هدف نهایی خود، که همان براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران است، نزدیک‌تر خواهد شد.
با این توضیحات، درک ارتباط میان اظهارات ربع پهلوی پس از نشست‌های مرموز در استکهلم، لندن و پاریس، با موضوع انتخابات آزاد و اهداف غرب از مذاکرات هسته‌ای با ایران، چندان سخت و دشوار نیست؛ اما آنچه باقی می‌ماند نقشی است که برخی چهره‌های داخلی در این بازی سیاسی بر عهده گرفته‌اند.
همان‌هایی که طلب انتخابات آزاد می‌کنند، بی‌آنکه نگاهی به اشتراکات نظر خود با غرب در موضوع هسته‌ای کشورمان انداخته یا به محصول رفتار گذشته‌ی خود در پیگیری حقوق هسته‌ای مردم نگریسته باشند.(*)
منابع:
1. سید محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374.
2. ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، 1371.
3. http://rajanews.com/detail.asp?id=91885
4. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/09/060928_si-wmj-congress-iran.shtml
5. http://persian.euronews.com/2012/10/15/new-eu-sanctions-pile-pressure-on-iran-and-syria/
6. http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=425818
7. http://farsnews.com/newstext.php?nn=8512270094
8. http://www.tabnak.ir/fa/news/7416/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A
9. نادر ساعدی، قطعنامه‌ی 1835 شورای امنیت: زمینه و دورنما در برداشتی حقوقی، پژوهش‌های حقوقی، 1387، شماره‌ی 13.
10. http://www.idsp.ir/fa/pages/?cid=97
11. http://solid-mechanics.blogsky.com/1389/05/03/post-183
منبع: سایت برهان

[چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ]  [2:03 PM]  [علی فنودی]

تحلیلی جامع بر انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

 

 

نویسنده: محمد عبدالهی
 
 
 
 
 
«فتنه‌ی 92» به کارگردانی و بازیگری چه کسانی روی صحنه خواهد رفت؟
تحلیل پیش رو به ارزیابی راهبرد طرف خارجی، به ویژه آمریکا و بازوهای داخلی آن درباره‏ی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، با توجه به مجموعه‌ داده‌های موجود، می‏پردازد. در این تحلیل به وضوح مشاهده می‌شود برای غرب بسیار حیاتی است ‏که بتواند با استفاده از فرصت انتخابات ریاست جمهوری مجدداً گزاره‏های کلیدی فتنه‌ی 88 را در ذهن مردم احیا و تثبیت نماید.
در این زمینه شاید جدی‌ترین نشانه‌ها را باید در انتشار سرمقاله‌ای دانست که در ارگان وابسته به ناتو منتشر شد. در۲۳دسامبر ۲۰۱۲(3 دی‌ماه سال جاری) «آلون‌بن» در سرمقاله‌ی «المانیتور»، در اعترافی زودهنگام، «هدف نهایی غرب» از فشارهای گوناگون بر نظام ایران را زمینه‌سازی برای «آغاز ناآرامی خیابانی» در ایران ذکر کرده و نوشته است: «مشاهده‌ی پیشرفت‌های ایران موجب شد برخی در نیروهای دفاعی، پارادایم جدیدی را مطرح کنند که به جای توانایی‌های فیزیکی، بر انگیزه‌های ایران تمرکز می‌کند. در واقع این پارادایم تصدیق می‌کند که توسل به نیروی نظامی به تنهایی حاوی پاسخی راضی‌کننده برای چالش ایران نیست. این پارادایم، با اذعان به اینکه اعمال تحریم‌های جامعه‌ی بین‌المللی علیه ایران نقطه‌ی شروع فشار بر حکومت این کشور است، خواستار تشدید فشار بین‌المللی از طریق تحریم‌های بیشتر در کنار فعالیت‌های مخفی علیه برنامه‌ی پرسنل، تأسیسات هسته‌ای و نیز حکومت آیت‌الله‌ها در ایران است. با توجه به احتمال روزافزون وقوع بهار عربی در خیابان‌های تهران، ترکیب فشار اقتصادی و سیاسی می‌تواند آیت‌الله‌ها را به بازنگری در برنامه‌ی هسته‌ای متقاعد کند.»
همه‌ی اسناد موجود نشان از آن دارد که غربی‌ها نوعی «مدیریت هوشمند» را برای این دور از انتخابات در ایران به کار بسته‌اند و مترصد تعیین شرایط لازم برای رسیدن به جمع‌بندی آخر خود در این باره‌اند. بی‌شک مدیریت هوشمند در این راهبرد کاملاً اقتضائی بوده و بر اساس شرایط داخلیِ محیط هدف، کنشگر را به تصمیم می‌رساند. غربی‏ها فضای داخلی ایران را در ماه‌های منتهی به انتخابات بسیار پُرالتهاب و تحولات آن را غیرقابل پیش‏بینی ارزیابی می‏کنند. در عین حال این نکته‏ قطعی است که هدف کلان غرب سوق ‏دادن کشور به سمت فضایی است که هر چه بیشتر به فضای سال 88 شبیه باشد. با این تفاوت که آسیب‌های فتنه‌ی 88 در راهبرد اخیر غرب ترمیم شده است؛ به شکلی که حاصل همه‌ی پروژه‌های علیه ایران در نقطه‌ی انتخابات به پیروزی سناریوی غرب منتهی شود؛ سناریویی که باید آن را ترکیبی از انواع گزینه‌ها و مدل‌های موجود دانست که شاه‌کلید آن «بستر انتخابات» است.
این اما همه‌ی ماجرا نیست. تصویر واضح‌تری از سناریوی غرب برای انتخابات ۹۲ ایران را باید در مصاحبه‌ی «نوام چامسکی» با شبکه‌ی سلطنتی بی‌بی‌سی فارسی جست‌وجو کرد. با تدقیق در گفته‌های این استراتژیست آمریکایی می‌توان از برنامه‌ی سازمان‌های جاسوسی غرب برای فتنه‌انگیزی در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ پرده برداشت.سؤالات جهت‌دار بی‌بی‌سی از چامسکی درباره‌ی جریان فتنه، آن هم چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری در سال ۹۲، به خوبی از برنامه‌ی بازوی جنگ روانی MI6 علیه نظام اسلامی خبر می‌دهد.
نوام چامسکی ‌ـ‌که به فیلسوف آنارشیست (هرج‌ومرج‌طلب) معروف است‌ـ‌ در جواب خبرنگار بی‌بی‌سی، ضمن فاش ساختن برنامه‌ی سازمان جاسوسی سیا برای تنفس مصنوعی به پیکر بی‌جان فتنه، می‌گوید:«درباره‌ی ایران من از جزئیات اطلاع ندارم، اما شک دارم که جنبش سبز کاملاً خاموش شده باشد. فکر می‌کنم اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که مردم هنوز دارند تلاش می‌کنند. فکر می‌کنم که بتوانند راه‌های جدیدی برای ادامه‌ی این جنبش پیدا کنند.»[1]
روزنامه‌ی انگلیسی «فایننشال تایمز» نیز در سرمقاله‌ی منتشرشده در 28 دسامبر (8 دی1391) به صراحت اعلام می‌دارد که امید غرب به انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. این روزنامه می‌نویسد: «یک موضوع حائز اهمیت برای ایران و هم از جهاتی حائز اهمیت برای آمریکا، برگزاری‌ انتخابات ریاست جمهوری ایران در ماه ژوئن سال آینده است که نتیجه‌ی آن کاملاً غیرقابل پیش‌بینی‌ است، به خصوص اگر اپوزیسیون بتواند سازمان‌دهی مؤثری برای انتخابات داشته باشد. نتیجه هر چه باشد، احتمال بروز اعتراضات و خیزش‌های مردمی، نظیر اتفاقی که در انتخابات سال 2009 روی داد، می‌رود.»
دیوید کوهن، معاون امور مبارزه با جرایم مالی و تروریسم وزارت خزانه‌داری آمریکا، هم هدف غرب از تحریم‌ها را «تغییر محاسبات سیاسی ایران» عنوان کرده و گفته است:‌ «هدف ما این نیست که تولید ناخالص داخلی آن‌ها [ایران] را تحت تأثیر قرار دهیم، بلکه هدف، تحت تأثیر قرار دادن محاسبات سیاسی آن‌هاست.»[2]
غرب به این جمع‌بندی رسیده که برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی، تحریم‌ها بسیار مؤثرتر از جنگ سخت است. در این راستا، کوهن می‌گوید اعمال تحریم علیه ایران یک استراتژی «خیلی بهتر از جنگ است.»[3]
پال هیرشسان، سخن‌گوی وزارت خارجه‌ی اسرائیل، نیز علی‌رغم تمایل بسیار این رژیم جعلی برای حمله‌ی نظامی، از جمع‌بندی این رژیم در ناکارآمدی برخورد نظامی با ایران پرده برداشته و اذعان کرده است:‌ «اگر بخواهیم از جنگ و درگیری نظامی پرهیز کنیم، تحریم‌های اقتصادی سنگین‌تری باید اعمال شود.»[4]
در این زمینه شاید گفت‌وگوی تخصصی «مارک کاتز»، استاد علوم سیاسی و نظامی دانشگاه «جورج ماسان» آمریکا، با شبکه‌ی CNN در زمره‌ی اسناد کلیدی باشد که ناظر بر سناریونویسی غرب برای انتخابات آتی ایران قابل ارزیابی است. وی در این گفت‌وگو به تحلیل «سه بحران» در سال 2013 می‌پردازد که به زعم وی، جمهوری اسلامی درگیر آن‌ها خواهد شد. وی مدعی است این بحران‌‌ها به حدی جدی هستند که ایران را تحت تأثیر قرار خواهند داد. او سپس بحران‌ها را این گونه بیان می‌دارد:
1. اغتشاش عمومی بعد از انتخابات.
2. مسائلی که در خصوص جایگاه رهبری رخ می‌دهد.
3. مسائل هسته‌ای ایران و احتمال حمله‌ی نظامی آمریکا و اسرائیل.
پیشگویی‌های کاتز به همین جا ختم نمی‌شود. وی با ارائه‌ی الگویی از اعتراضات کشورهای منطقه، پیاده‌سازی همان سبک از اعتراضات را در ایران پیش‌بینی می‌کند: «سقوط رهبران طولانی‌مدت در مصر، تونس، لیبی، یمن و احتمالاً سوریه در اواسط سال 2013 الگوهایی جهت دستیابی به آنچه آشوب‌های عمومی می‌خواستند فراهم کرد. مردم ایران تلاش‌های محسوس‌تری را در واکنش بر نتیجه‌ی غیرقانونی بودن انتخابات ریاست جمهوری در سال 2013 شروع خواهند کرد، درست مانند اتفاقی که در سال 2009 رخ داد.»
ایجاد بحران «مشروعیت» در ایران مسئله‌ای است که استاد علوم سیاسی دانشگاه ماسان آمریکا، در زمره‌ی اهداف راهبردی غرب در سال 92، به آن اشاره کرده و به صراحت از دولت‌های غربی خواسته است که این فرصت را جدی تلقی کنند:
«مسئله‌ی اصلی در خصوص این بحران‌ها تأثیری است که هر کدام از آن‌ها می‌تواند بر روی قدرت و ثبات رژیم جمهوری اسلامی بگذارد. آشوب‌های سیاسی داخلی، که در نتیجه‌ی واکنش منفی مردم به نتیجه‌ی انتخابات قریب‌الوقوع ریاست جمهوری ایجاد می‌شود، می‌تواند به طور جدی مشروعیت رژیم انقلاب اسلامی را مشخص کند و حتی منجر به سقوط این رژیم شود؛ البته اگر روندی شبیه به آشوب‌های موفق بهار عربی پدیدار شود. همچنین واکنش منفی مردم به رهبری می‌تواند مشروعیت این رژیم را مشخص کند... دولت‌های غربی و به خصوص ایالات متحده‌ی آمریکا، که نگرانی اصلی‌اش ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است، با دقت بررسی می‌کنند که چگونه سیاست‌هایشان روی بحران مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی، که در سال 2013 با آن روبه‌رو می‌شود، تأثیر خواهد گذاشت.»
چرا انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران برای غرب اهمیت دارد؟
با نگاهی کوتاه به بخشی از مطالب و گفته‌های مقام‌های غربی در خصوص انتخابات ایران، حال این پرسش مطرح می‌شود که چرا انتخابات آتی ایران تا این حد برای غربی‌ها مهم است و چرا آن‌ها تلاش وسیعی را برای تأثیرگذاری بر انتخابات صورت داده‌اند. براساس ارزیابی های اندیشکده برهان، پاسخ این پرسش را در 5 محور میتوان بیان کرد:
1. ورود ایران به فاز مصونیت
 
عبور از مرحله‌ی حساس کنونی، ایران را در منطقه‌ی مصونیت قرار می‌دهد و ایران را آسیب‌ناپذیر خواهد کرد. این مسئله در افول سریع‌تر هژمونی آمریکا و بر هم زدن ساخت هندسه‌ی قدرت جهانی، تقویت محور مقاومت و فزایندگی امواج بیداری اسلامی در منطقه‌ تأثیری گسترده و برگشت‌ناپذیر خواهد داشت. این مهم حتی در آخرین سند شورای امنیت ملی آمریکا نیز با اشاراتی مورد توجه قرار گرفته است.
همچنین «توماس پیکرینگ»، معاون سابق وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در امور سیاسی، در بخشی از مصاحبه خود با اندیشکده‌ی صهیونیستی «بگین سادات» اعتراف کرده که ایران در حال تبدیل شدن به یکی از قدرت‌های جهانی است: «اگرچه آمریکا به مدت چندین دهه قدرتی مهم در دنیا تلقی می‌شد، اما اکنون ایران در حال ظهور به عنوان بازیگر منطقه و جهان است.»
نفوذ ایران به قدری برای آمریکا گران تمام شده است که اخیراً اوباما قانون مقابله با نفوذ ایران در آمریکای لاتین را تصویب کرد. طبق این مصوبه، وزارت امور خارجه‌ی ایالات متحده، بر اساس قانونی که قانون‌گذاران آمریکا چند ماه قبل با عنوان «قانون مقابله با ایران در نیم‌کره‌ی غربی» تدوین کردند، موظف است ظرف ۱۸۰ روز طرحی راهبردی را برای «حل مسئله‌ی حضور و گسترش فعالیت خصمانه‌ی ایران» در منطقه‌ی آمریکای لاتین تدوین کند.
2. انتخابات به مثابه‌ی بلندگوی رایگان
 
انتخابات در ایران حاشیه‌ی امنیتی به نسبت بالایی را برای سلایق گوناگون سیاسی پدید می‌آورد‌‌. از این منظر، فرصت بی‌بدیلی برای طرح بسیاری از گزاره‌ها با افکار عمومی مهیاست.
3. بازی ترکیبی انحراف، فتنه و اصلاح‌طلبان برای تغییر ساختار
 
تجربه‌ی «بازی با یک دست» از سوی غرب، طرف خارجی را به این راهبرد رهنمون ساخته است که علاوه بر بهره‌گیری از ساختارشکنی جریان انحراف، مجدداً توجه به اصلاح‌طلبان را در دستور کار خود قرار دهد و انتخابات را فرصتی گران‌سنگ برای خروج این جریان از انزوا و ورود مجدد به فاز جدیدی از «عملیات نفوذ در حاکمیت» ارزیابی کند.
در این ارتباط، «رابرت ساتلوف»، مدیرعامل اندیشکده‌ی آمریکایی «واشنگتن»، حین سخنرانی در یک مجمع سیاسی، به اوباما پیشنهاد داده است که در دور دوم ریاست جمهوری خود، توجه بیشتری به گروه‌های معترض ایرانی از جمله جنبش سبز کند. وی یکی از شش تغییر موقعیتی که می‌تواند منطقه‌ی خاورمیانه را دگرگون کند بدین شرح توضیح می‌دهد:
«حرکت دوباره‌ی موج سبز: یکی دیگر از فرصت‌های مناسب برای آمریکا، شروع دوباره‌ی اعتراضات سیاسی به خاطر انتخابات در ایران است. این بار واشنگتن باید راه‌هایی برای تشویق، برقراری ارتباط و حمایت از معترضان پیدا کند. این اقدام دست‌ کم بر افزایش فشار بر حاکمان ایران برای دستیابی به راه‌حلی دیپلماتیک در خصوص بحران اتمی کمک می‌کند، حتی می‌تواند باعث حرکت خودجوش داخلی برای تغییر سیاسی حکومت باشد.»
4. زمینه‌های آنومی اقتصادی و آشفتگی اجتماعی
 
اجرای سناریوی هوشمند و چندمرحله‌ای بی‌ثبات‌سازی از درون، با گذار از مرحله‌ی آنومی اقتصادی به آشفتگی اجتماعی و پس از آن، اعتراضات سیاسی در فضای پرهیجان انتخابات محتمل‌تر است.
«آویگدور لیبرمن»، وزیر امور خارجه‌ی رژیم جعلی اسرائیل، هم‌زمان با شروع اعتراضات موقتی بازار تهران، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی، از کشورهای غربی خواست که «از ایرانیان معترض حمایت همه‌جانبه‌ی مالی و دیپلماتیک کنند.»[5]
در این میان اما تعبیر قابل تأمل در این باره بدین شرح مطرح شده است: ‌»مهندسی معکوس شورش، تئوری جدید براندازی از درون است که نقشه‌ی راه آن اتصال شبه‌شورش‌های بورژوازی در مرکز به شورش‌های حاشیه است و تمرکز اصلی، عملیات غیرمرگ‌بار اقتصادی برای ایجاد نارضایتی در حاشیه‌ها و طبقات فرودست اقتصادی است. جریان فتنه و حلقه‌ی انحرافی دو نیروی مکمل این پازل ضدامنیتی هستند.»[6]
حسین باستانی نیز پیرامون دورنمای اعتراضات خیابانی در ایران می‌نویسد: «افزایش فشارهای اقتصادی باعث تغییر در الگوی حرکت‌های اعتراضی در ایران می‌شود. ممکن است به جای معترضان سیاسی بعد از انتخابات، که از قشر متوسط بودند، معترضان اقتصادی از طبقات پایین به میدان بیایند.»[7]
«شرمن»، نماینده‌ی دمکرات کنگره‌ی آمریکا، از سوی دیگر می‌گوید: «ما مایل به سقوط رژیم ایران به شکل سقوط شاه با حضور میلیونی مردم در خیابان‌های تهران هستیم و این سناریویی است که تحریم‌ها قصد به وجود آوردنش را دارد.»[8]
در این میان، عمق این ماجرا زمانی روشن می‌شود که بدانیم چندی پیش «جیلیان برنز» به عنوان مسئول امور ایران در شورای اطلاعات ملی آمریکا تعیین شد که نقش وی در عملی کردن این بخش از خواسته‌ی غرب بسیار حائز اهمیت است. پس از این انتصاب بود که وزارت اطلاعات، با انتشار گزارشی، به بررسی رویکرد‌ها و برنامه‌ی کاری برنز و برخی اقدامات وی، از جمله توصیه درباره‌ی فعال شدن زیرساخت‏های جریان فتنه در جهت گسترش نارضایتی اقتصادی در ماه‌های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری پرداخت.[9]
یکی دیگر از بازیگران آمریکا برای به ثمر نشاندن این خواسته، بدون شک، سازمان منافقین است. «ریچارد سیلورستین»، روزنامه‌نگار مشهور یهودی، چندی پیش در مقاله‌ای که در روزنامه‌ی انگلیسی «گاردین» منتشر شد، درباره‌ی نقش منافقین در ایران نوشت: «یکی از منابع اسرائیلی که یکی از وزرای سابق اسرائیل و افسر IDF (نیروهای دفاعی اسرائیل) بوده به وی گفته است که موساد سال‌ها از این سازمان استفاده می‌کرده تا هم اسنادی منتسب به دولت ایران را منتشر کنند و هم اقدامات خراب‌کارانه‌ای علیه شخصیت‌های مهم ایرانی انجام دهد.»
5. برجسته‌سازی ناکارآمدی کلیدی برای بحرانی خواندن مشروعیت
 
با توجه به موارد مطروحه‌ی قبلی، چنانچه مراحل قبل با موفقیت به انجام برسند، سطحی از «بحران ناکارآمدی» در نظام پدید می‌آید و مرحله‌ی تکمیلی آن «بحران مشروعیت» خواهد بود.
پُر واضح است که غرب تلاش دارد در این هنگامه، با بهره‌گیری از فشار تحریم‌ها در این بخش، به عملیاتی ساختن بخش نهایی راهبرد خود بپردازد. چندی قبل روزنامه‌ی «واشنگتن‌پست» به نقل از یک مقام رسمی ارشد آمریکا، این بخش از راهبرد غرب را بدین شرح افشا کرد که هدف دولت اوباما در اعمال تحریم‌ها بر ضد ایران، تضعیف نظام این کشور از راه تحریک و برانگیختن نارضایتی عمومی در ایران است. وی در ادامه تأکید کرده است که «هدف این تحریم‌ها ایجاد نفرت و نارضایتی در خیابان‌های ایران» است.
بی‌گمان همه‌ی این موارد مبتنی بر بازنگری استراتژی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی است که توسط تیم امنیتی اوباما، پس از وقوع فتنه در ایران، انجام گرفت. مواد اصلی این سناریو عبارت‌اند از:
الف) تأکید بر به‌کارگیری تهدیدات پیوسته و هوشمند (تهدیدات ترکیبی و هم‌افزا)
ب) تأکید مقامات کاخ سفید بر بهره‌گیری از تحولات داخلی (خصوصاً جریان فتنه) در کنار تحریم‌ها و تهدیدات نظامی
اصلا‌حات؛ بازیگر نقش اول تئاترِ «براندازی»
بی‌شک جامعیت تحلیل پیش رو زمانی میسر است که نیم‌نگاهی به پروژه‌ی احیای جریان اصلاحات در یک سال اخیر داشته باشیم. ضمن بررسی‌های صورت گرفته در اندیشکده برهان در طول این مدت، خاتمی و حلقه‌ی مشورتی‌اش در بنیاد باران، در راستای بهره‌گیری از فرصت تحریم‌ها و تهدید‌های دیگر، بر این اعتقاد بودند که نظام در شرایطی بغرنج قرار گرفته و ناگزیر است تا حدودی فضای داخلی را باز نماید؛ خصوصاً آنکه اصلاح‌طلبان دو رانت جدی «شرایط اقتصادی» و«اشتباهات دولت مستقر» را در اختیار دارند.
در تحلیل این جریان، نیاز به رأی در نظام به قدری است که در دقیقه‌ی نود منجر به گشایش فضا و دعوت از سلایق مختلف در انتخابات خواهد شد و در این بین، اصلاح‌طلبان اصلی‌ترین گزینه‌ی امداد و نجات برای نظام خواهند بود. بر اساس این تحلیل ‌ـ‌که در ادامه‌ی مقاله به تفصیل واکاوی می‌شود‌ـ‌ راهبرد‌های زیر توسط جریان اصلاحات در دستور کار قرار گرفته است:
1. ایجاد اجماع نخبگانی و تلاش برای تلفیق تجربیات مشترک سیاسی و تاریخی
 
یکی از تلاش‌های جدی جریان اصلاحات، در شرایط کنونی، گوشزد کردن یک فرصت به اصلاح‌طلبان است که با ایجاد اجماع میان خود و کسر کاستی‌های تاریخی خود طی سالیان گذشته، به وحدتی برای حضور بالادستی در ساحت سیاسی‌ـ‌اجتماعی بپردازند.
اصلاح‌طلبان در این زمینه تلاش دارند تا ضمن احیای دوباره‌ی اندیشه‌ی اصلاح‌طلبی، به اجماع برای رفتار اجتماعی‌ـ‌سیاسی بپردازند.
«نجفقلی حبیبی» در گفت‌وگویی با هفته‌نامه‌ی آسمان (شماره‌ی ۴۱) در این زمینه می‌گوید: «اصل کار اصلاح‌طلبان این است که فضای سیاسی و اخلاقی لازم و همچنین تربیت سیاسی در اندیشه و گفتمان را ترویج و زمینه‌ی مناسب را برای انتقال افکار و بروز رفتار اجتماعی و سیاسی بر مبنای اصلاح‌طلبی فراهم کنند. اصل اساسی به نظر من این است که در مجموعه‌ی جریان اصلاح‌طلبی کوشش کنیم زمینه‌ی رشد و شکوفایی اندیشه‌ی اصلاح‌طلبی را که نیاز جامعه است مهیا کنیم و برای این منظور فکر نو، تدبیر و تجربه‌ی نو از ضروریات است تا به پیشرفت و عدالت اجتماعی منتهی شود.»
2. تلاش برای بازتولید اقتدار و پایگاه اجتماعی جریان اصلاحات از رهگذر بهره جستن از قدرت موجود و تقاضاها
 
توجه به پایگاه اجتماعی و نیز احیای دوباره‌ی آن با برانگیختگی برای اخذ کنش یکی دیگر از نکات مورد تأکید اصلاح‌طلبان است.
در این راستا، عباس عبدی می‌گوید: «بهترین راهبرد برای اصلاح‌طلبان مشارکت با هدف بازسازی خود و کمک به حضور مردم در انتخابات با معرفی نامزدی معمولی و از بدنه‌ی مدیران معتبر آنان است... برای آنکه انتخابات طریقت داشته باشد، زمینه‌های زیادی لازم است، هرچند در واقع می‌باید بتوان اهداف اجتماعی و سیاسی را از راه‌های دیگر تأمین کرد و انتخابات فقط برای وزن‌کشی است، اما وقتی که چنین نیست، به ناچار باید به انتخابات به عنوان یک امکان برای تحول اجتماعی و بروز کنش سیاسی و بسیج و سازمان‌دهی نیروها نگاه کرد.»[10]
3. پیگیری خط اعتمادسازی و بازگشت به حاکمیت
 
جریان اصلاحات تلاش دارد تا ضمن ساده‌سازی فتنه‌ی ۸۸، کدهایی غیرشفاف را نیز به حاکمیت مخابره کند و از دیگر سو، خود را نیروهای داخل نظام تفسیر و بیان کند. برخی از سران این جریان در این زمینه کدهایی را مخابره کرده‌اند که بر اساس «یک گام به عقب و دو گام به پیش» قابل تفسیر است.
در این زمینه، سید محمد خاتمی طی اظهاراتی در جمع تعدادی از جوانان عضو کانون فرهنگی یاران امام موسی صدر، مشکلات کشور را حاصل سیاست‌های غلط نظام عنوان کرده و تصریح نموده است: «ما اعلام کرده‌ایم و نمی‌خواهیم نظام از بین برود، زیرا به آن دلبسته‌ایم، حتی بیش از کسانی که امروز ادعای دفاع از نظام را دارند. دلمان می‌خواهد نظام‌مان الگو باشد، انسان در آن آزاد باشد و وضع پیشرفت هم مناسب باشد. ما برایمان قابل تحمل نیست که نظام به دلیل سیاست‌های غلط هم در دنیا منزوی شود، هم اینکه وضع معیشت مردم خراب شود.»
4. تدوین منشور اصلاحات مبتنی بر رفع آسیب‌های قبلی و رفع نارسایی‌های هدایتگران آن
 
تأکید اصلاح‌طلبان برای داشتن مانیفست برنامه‌ی عملی به منظور حضور در ساحت سیاسی‌ـ‌اجتماعی یکی از نکات مهمی است که اخیراً مطرح شده است. عباس عبدی در این باره می‌گوید: «نامزد اصلاحات باید بتواند کف انتظارات اصلاح‌طلبان را نمایندگی کند، ضمن آنکه از موقعیتی برخوردار باشد که اکثریت اصلاح‌طلبان توافق نسبی درباره وی داشته باشند. او باید نسبت به گذشته‌ی اصلاحات تحلیل روشن ارائه و علل شکست‌های آن را برای درس‌آموزی در آینده بیان کند.»[11]
5. انتقال مقرّ تشکیلاتی اصلاح‌طلبان از احزاب به بنیاد باران
 
اصلاح‌طلبان، که مدتی است به دلیل کارکرد ساختارشکنانه‌ی خود احزابشان را در محاق تعطیلی می‌بینند، تلاش دارند تا ادامه فعالیت‌های خود را در آستر و پوششی از محملی که برایشان هزینه‌ی کمی تولید می‌کند پیگیری نمایند. لذا بنیاد باران، که صبغه‌ای فرهنگی‌ـ‌علمی دارد، به عنوان مقرّ فرماندهی برای ایجاد انسجام تشکیلاتی اصلاح‌طلبان به ایفای نقش می‌پردازد.
 
تحلیلی جامع بر انتخابات ریاست جمهوری یازدهم
 
6. برجسته‌سازی خاتمی با بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت رسانه‌های داخلی و خارجی
 
جریان اصلاحات برای برجسته‌سازی فعالیت‌های خود و نیز بهره‌برداری از کاریزمای خاتمی در محیط داخلی و خارجی در تلاش است که وی و فعالیت‌هایش را برجسته کند تا از این طریق بتواند شور تشکیلاتی‌ـ‌سیاسی را ذیل اجماع بر شخصیت وی پیگیری نماید.
در این رابطه چندان بی‌مناسبت نبود که جبهه‌ی اصلاح‌طلبان با صدور اطلاعیه‌ای تأکید کرد که «در صورت کاندیداتوری جناب حجت‌الاسلام آقای سید محمد خاتمی، از ایشان حمایت خواهد کرد.»[12]
«قدرت‌الله علیخانی»، مشاور پارلمانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، نیز خاتمی را چهره‌ی مقبول در جریان اصلاحات می‌داند و در این باره می‌گوید: «شانس و موقعیت خاتمی خیلی بالاست و اگر وارد انتخابات شود، انتخابات پُرشور و باشکوه خواهد شد و اگر وارد صحنه شود، اصلاح‌طلبان سروسامان پیدا می‌کنند.»[13]
با این همه، ورود کاندیداهای دقیقه‌ی نودی دیگری نظیر عارف، که حساسیت‌برانگیزی‌شان به نسبت خاتمی کمتر است، جزء مفروضاتی است که به راحتی قابل اغماض نیست.
برنامه‌ی بخش بالادستی فتنه چیست؟
 
درست هم‌زمان با عملیات مجدد اصلاح‌طلبان، بخش بالادستی جریان فتنه، که توسط تکنوکرات‌‌ها هدایت می‌شود، خط سنگین روانی تبلیغاتی خود را با هدف «بحران‌نمایی»، «تهدیدنمایی» و القای «ناکارآمدی دولت» پیگیری نمود. هدف از چنین رویکردی در کوتاه‌مدت حول محور ایجاد اجماعی از نخبگان برای مدیریت بحران و در بلندمدت، بازسازی سازمان از هم گسیخته‌ی فتنه و ایجاد همگرایی میان مخالفین بود. هرچند میان خاتمی و هاشمی در این برهه توافقاتی برقرار بود،‌ اما این مسئله هرگز جای خود را به اعتماد حداکثری اصلاح‌طلبان به هاشمی نداد. با این وجود تمرکز بر انتخابات آتی از سوی همه‌ی اجزای فتنه مهم و حیاتی تلقی می‌شود.
اندیشکده برهان عمده دلایل چنین برداشتی را به قرار زیر می‌داند:
1. انتخابات راهکاری است مسالمت‌آمیز، کم‌هزینه و کارآمد که می‌تواند «تحرک سیاسی» یا به بیان دیگر «کنش سیاسی مطلوب» را به وجود آورد.
2. ایجاد تحرک سیاسی برای «طرح بهتر مطالبات»، «رسیدن به زبان مشترک سیاسی»، «همراهی و همگامی افراد نزدیک به هم (شبکه‌سازی)»، «امکان ارائه‌ی طرح و برنامه» و «امکان بسط سازمان‌دهی به اقصی نقاط کشور» ضروری است.
3. بیش از آنکه نفس شرکت در انتخابات مهم باشد، استفاده از «فرصت انتخابات» مهم است. در این راستا، استفاده از استراتژی سه‌بخشیِ «خلق موقعیت‌های مطلوب»، «بهره‌برداری از موقعیت‌های موجود» و «تغییر موقعیت‌های نامطلوب» بهره‌وری فرصت انتخابات را بسیار بیشتر خواهد کرد.
علیرضا علوی‌تبار در همین ارتباط می‌گوید: «در این انتخابات من اعتقاد ندارم و به نظر نمی‌رسد که شرایط به گونه‌ای باشد که بتوان بهبودخواهی حکومت (اصلاح‌طلبی) ایجاد کنیم. بیشتر باید به انتخابات به عنوان یک فرصت نگاه کنیم که در آن یک کنش سیاسی جمعی انجام دهیم؛ یعنی از این حالت انفعالی تجزیه‌شده‌ی محفلی به یک جریان جمعی تبدیل شویم. به بیان دیگر، از فرصت انتخابات استفاده کنیم.»[14]
گفتمان‌شناسی فتنه‌ی 9۲ (جریان فتنه)
 
با تمرکز بر مجموعه‌ی گزاره‌‌های تولیدی جریان فتنه چند نکته‌ی کلیدی به عنوان دال‌های مرکزی این گفتمان در شرایط حاضر قابل استخراج است. گزاره‌هایی همچون «بحرانی بودن وضعیت کشور»، «‌مسئول بودن مقامات عالی نظام در این بحران»، «تشکیل دولت وحدت ملی به عنوان تنها راه‌حل بحران»، «سازش با آمریکا و بازگشت به مسیر تنش‌زدایی و اعتمادسازی» در این گفتمان نقشی کلیدی را بر عهده دارند.
در این راستا، سیاه‌نمایی‌های بسیاری توسط افراد مختلف به خصوص اصلاح‌طلبان در خصوص وضعیت کشور صورت گرفت. هاشمی رفسنجانی در دیدار با جمعی از زنان اصلاح‌طلب می‌گوید: «این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست.»[15]
بی‌بی‌سی فارسی نیز به نقل از عبدالله نوری می‌نویسد: «عبدالله نوری در مورد عواقب پافشاری حکومت بر ادامه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای هشدار داده و پیشنهاد کرده است که در این مورد رفراندوم برگزار شود.»[16]
بسیاری از افراد در این مدت کوشیده‌اند تنها راه‌حل برون‌رفت ایران از بحران ساختگی موجود را سازش با آمریکا معرفی کنند. عباس عبدی در این باره می‌نویسد: «هر گونه تفاهمی باید همراه با ‏ضمانت اجرای کافی و روشن باشد. در اختلافات فی‌مابین موجود ایران و غرب، ایران ابزار ‏کافی برای تأمین این ضمانت‌ها را دارد؛ همچنان که 7 سال پیش هم بر توقف موقت ‏غنی‌سازی توافق کرده بود، ولی هنگامی که اراده کردند، آن توافق را نادیده گرفتند و راه خود ‏را رفتند. این ابزار مهمی به عنوان ضمانت اجرای قوی در دست ایران است و ‏می‌تواند قوام‌دهنده‌ی هر گونه توافقی باشد. بنابراین نیازی نیست که جامعه و مردم را از تفاهم و ‏توافق بترسانیم و آن را مترادف عقب‌نشینی و ذلت معرفی کنیم. کافی است که شرایط انجام ‏یک تفاهم معتبر و واجد ضمانت اجرایی کافی و نیز تأمین‌کننده‌ی منافع دو طرف را شرح دهیم. ‏اینکه شب و روز و با تمسک به هر ذهنیت درست یا غلطی می‌کوشیم راه را مسدود اعلام ‏کنیم، نه خدمتی به کشور می‌شود و نه به سیاست خارجی کشور.»[17]
این در حالی است که اکنون جریان فتنه با مشکلات حاد سازمانی دست به گریبان است؛ مشکلاتی که اجازه‌ی کنشگری فعال را از این جریان سلب می‌کند و تداوم آن‌ها مخاطراتی جدی را به دنبال خواهد داشت. نبود احزاب قانونی قدرتمند، دربند بودن استراتژیست‌های فتنه، محدودیت‌های رسانه‌ای، فقدان شورای راهبردی بالادستی، تشتّت روشی و عدم انسجام سازمانی، شکاف راهبردی با بخش تندروی فتنه و فرسایش ناشی از مشی غیرمعتدل آن‌ها، عدم بازسازی سازمان رأی و سرمایه‌ی اجتماعی لطمه‌دیده بعد از فتنه‌ی ۸۸، عدم موفقیت پروژه‌ی اعتمادسازی مجدد از نظام و عدم همراهی برخی چهره‌های معتدل تنها بخشی از این مشکلات هستند.
با این همه، فرصت‌های جریان فتنه و عوامل انگیزشی برای امیدوار کردن آن‌ها کم نیستند. اصلی‌ترین این عوامل «اختلاف درونی اصول‌گرایان» و خصوصاً شکاف قابل توجه میان احمدی‌نژاد و اصول‌گرایان است.
عباس عبدی در این باره می‌نویسد: «تجربه‌ی چند سال گذشته نشان داده است که یک‌دست شدن قدرت، نه مفید است و نه ممکن و هر گونه کوششی برای رفتن ‏به سوی یک‌دست کردن قدرت برای قوام و کارایی بیشتر آن، کوششی بیهوده و بی‌ثمر است. از آنجا که پروژه‌ی یک‌دست کردن برای حذف رقبای دیگر است، هنگامی که به هدف حذف دیگران نائل شدند، اتحاد ‏ساختگی خودشان نیز از بین می‌رود و اصطلاحاً تقسیم بر دو و حتی سه و چهار می‌شوند. این شکاف و نقار بعضاً چنان سریع و ‏با خشونت و نفرت انجام می‌شود که هر کدام آنان خواهند گفت صد رحمت به رقبای قبلی!‏»[18]
آنچه در این میان اهمیتی فوق تصور دارد فرصتی است که جریان فتنه برای هجمه به ساختار نظام و مشخصاً رهبری در پیش رو می‌بیند. این فرصت با ضریبی غیرقابل تشابه با دوران اصلاحات، اکنون هدیه‌ی رفتار بخشی از دولت با جریان فتنه است. سرمایه‌گذاری طرف غربی بر شکاف موجود مسئله‌ای است که مشخصاً پس از جریان خانه‌نشینی در شعف رسانه‌های غربی دیده شد و دقیقاً همان مسئله‌، نقطه‌ی کانونی سرمایه‌گذاری غرب بر «فرصت جدید» بود.
علوی‌تبار به صراحت بخشی از این پروژه را این گونه فاش می‌سازد: «بخشی از مشکلات، ریشه‌ی سیستماتیک دارد؛ یعنی ریشه در ساختارهای توزیع قدرت و تصمیم‌گیری در کشور دارد و حتی با تغییر کارگزاران سیاسی نیز تکرار خواهد شد.»[19]
بر همین اساس، پیش‌بینی اینکه سناریوی انتخابات ۹۲ از ناحیه‌ی غربی‌ها با چه سرفصل‌هایی همراه باشد کار دشواری نیست. پُر واضح است که طراحی جدید، کاملاً عالمانه و ناظر بر رفع اشکالات فتنه‌ی ۸۸ خواهد بود. جریان فتنه در این طراحی کاملاً هماهنگ و مبتنی بر تقسیم کار عمل خواهد نمود و در صدد رسیدن به اهداف زیر است:
اولاً ضمن احیای مشروعیت فتنه‌ی ۸۸، نسخه‌ی جدیدی از آن رونمایی گردد. در حقیقت در این مدل «انتخابات» مترداف فتنه تفسیر و بیان خواهد شد.
ثانیاً با تبدیل گفتمان فتنه (سازش، نجات ملی و وحدت ملی) به عنوان تنها راه نجات کشور، به حیات گفتمان اصول‌گرایی به عنوان اصلی‌ترین فرصت پیش روی نظام پایان داده شود و به دلیل کم‌رنگ شدن مرزبندی میان جریان فتنه و بخش‌هایی از اصول‌گرایان، عملیات کم‌رنگ کردن مرزها در سال ۹۲ جای خود را به پروژه‌ی جذب دهد و مرگ گفتمان اصول‌گرایی را سرعت بخشد.
عباس عبدی می‌گوید: «هیچ یک از نیروهای اصول‌گرا قادر نیستند که به مطالبات اقشار جامعه‌ی متوسط و جدید پاسخ مثبت و جامعی دهند. اگرچه منشعبین اخیر از اصول‌گرایان، یعنی جریان دولت، تا حدی سعی کرده است که این خلأ را پر کند، ولی به دلیل آنکه در ارائه‌ی این شعارها صادق نیست، اعتماد مردم را هم جلب نمی‌کند، ضمن آنکه این شعارها را ناقص و مخدوش و حتی وارونه عنوان می‌کند. از این رو، مطالبات به‌زمین‌مانده‌ای که اصلاح‌طلبان عهده‌دار نمایندگی آن شوند به وفور وجود دارد.»[20]
علوی‌تبار نیز در این ارتباط می‌گوید: «بخش‌هایی از حاکمیت وضعیت بحرانی کنونی را درک می‌کنند. به علاوه می‌دانند که جریان‌های حاکمیت حداکثر ظرفیت خود را برای حل مشکلات کشور به نمایش گذاشته‌اند. باید به عنوان جایگزینی مطمئن و پیش‌بینی‌پذیر و برخوردار از تکیه‌گاه اجتماعی قدرتمند و دربرگیرنده‌ی کارشناسان و صاحب‌نظران قدرتمند، خود را آماده‌ی چانه‌زنی، مذاکره، مبادله و در صورت لزوم، سازش کنیم.»[21]
مجید محتشمی، سخن‌گوی جبهه‌ی اصلاح‌طلبان هم در این باره می‌گوید: «در شرایط کنونی که اصول‌گرایان به نفس افتاده‌اند، اصلاح‌طلبان شانس خوبی برای پیروزی دارند.»[22]
ثالثاً با استفاده از فرصت فشار اقتصادی غرب و با معرفی گفتمان سازش به عنوان شاه‌کلید حل مشکلات اقتصادی، حمله‌ای یک‌پارچه به رهبری به عنوان پرچم‌دار گفتمان مقاومت سازمان‌دهی شود.
در واکنش به شلوغی‌های 12 مهر بازار تهران، بلافاصله هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا، در یک کنفرانس خبری در واشنگتن، ضمن ارسال پیغامی به داخل ایران می‌گوید: «عامل اصلی این موضوع تحریم‌های غربی نبوده، بلکه اقدامات دولت ایران بوده است. تصمیمات دولت ایران که هیچ ربطی به تحریم‌ها نداشته بر وضعیت اقتصاد در داخل ایران تأثیر داشته است. البته تحریم‌ها هم تأثیر خود را داشته‌اند، اما این تأثیرات می‌تواند در کوتاه‌مدت برطرف شود، به شرطی که ایران به همکاری صادقانه با گروه 1+5 و جامعه‌ی جهانی تمایل نشان دهد.»[23]
رابعاً بی‌ثباتی در محیط داخلی، که عواقبی همچون ناکارآمدنمایی و ضعف مشروعیت حاکمیت را به دنبال دارد، الگوی مردم‌سالاری دینی جمهوری اسلامی ‌را در منطقه مخدوش می‌کند و ضمن کاهش اثربخشی آن در موج بیداری اسلامی‌، آبی بر آتش نگرانی غرب در این خصوص باشد.
راهکارهای اجرایی فتنه‌ی 92
 
اجرای مراحل فوق البته سازوکارهای متنوعی را می‌طلبد که بر همین اساس موضوع جلسات کارشناسی متعددی در اندیشکده برهان قرار گرفته و نتایج آنها به قرار ذیل مورد اشاره قرار می‌گیرد:
1. کارنامه‌ی اقتصادی جریان اصلاحات به دلایل متعددی قابل دفاع نیست و بزرگان این جریان فهم دقیق و نگرانی گسترده‌ای از این موضوع دارند. راه‌حل این مسئله در شرایط معطوف به انتخابات آتی، سیاه‌نمایی گسترده و تخریب سازمان‌یافته و به ظاهر مستندی است که از کارنامه‌ی اقتصادی دولت صورت خواهد گرفت. تحلیل محتوای رسانه‌های مکتوب و مجازی اصلاح‌طلب در چند ماهه‌ی اخیر، به وضوح، درستی این ادعا را اثبات می‌کند.
2. جریان فتنه همچنان با اجماع نخبگانی لازم برای معرفی کاندیدا فاصله‌ی معناداری دارد. مشکل اصلی این جریان ریسک بالای سرمایه‌گذاری بر کاندیدای رأی‌آور است، چرا که معلوم نیست نظام اجازه‌ی ورود چنین فردی را به عرصه‌ی انتخابات بدهد.
عباس عبدی می‌گوید: «درباره‌ی آقای خاتمی می‌توان گفت که نامزدی ایشان در شرایط کنونی (ماه‌های آینده را نمی‌دانم) از سوی حکومت به معنای مقابله‌جویی تلقی خواهد شد و این بر خلاف خط‌ مشی اصلاح‌طلبی است.»[24]
با این وجود تجربه‌ی ناکامی در انتخابات مجلس‌، اصلاح‌طلبان را به این نتیجه‌ی قطعی رسانده است که «اصل شرکت در بازی مهم‌تر از نتیجه‌ی آن است.» پیام نهفته در این حضور در وهله‌ی اول «احیای مشروعیت سیاسی» به عنوان آخرین فرصت بقای جریان فتنه است. علاوه بر آن، «فرصت انتخابات» آن قدر شایان توجه است‌ که دستاوردهای آن در منظر اصلاح‌طلبان هم‌سنگ پیروزی در انتخابات قلمداد شود‌. در فرصت انتخابات، به دلیل وجود حاشیه‌ی امن، امکان شبکه‌سازی اجتماعی‌، نقد فراگیر عملکرد نظام و اصول‌گرایان در حوزه‌های مختلف‌، جذب و آموزش نیرو، ایجاد اجماع و همگرایی در هرم مدیریتی جریان فتنه و مخابره‌ی زنده بودن این جریان به افکار عمومی و بسیاری ظرفیت‌های دیگر نهفته است‌.
البته نکته‌ی ظریف و شایان توجهی در اینجا مطرح است و آن اینکه خاتمی و جریان هاشمی در امیدواری نسبت به نتیجه‌ی انتخابات آتی اختلاف نظر جدی دارند‌. خاتمی شرایط موجود را چنانچه به همین منوال طی شود و اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، با احتمال بسیار ضعیف پیروزی برای اصلاح‌طلبان تحلیل می‌کند، ولی جریان هاشمی معتقدند این بهترین و تنها فرصت پیروزی است. هرچند هم‌طراز دانستن این دو جریان خطایی فاحش است و نتایج تحلیلی غلطی را به دنبال دارد، اما در «فرصت» دیدن انتخابات پیش رو از ناحیه‌ی هر دوی آن‌ها هیچ تردیدی نیست.
3. اعتراف نظام به اشتباه فاحش استراتژیک در فتنه‌ی ۸۸ در زمره‌ی سازوکارهای مربوط به سناریوی انتخابات ۹۲ است. این اعتراف شاه‌کلید اعتبارزدایی از تصمیمات آتی مسئولان نظام است که نتیجه‌ی منطقی آن کاهش میزان نفوذ و خصوصاً قدرت بسیج عمومی رهبری است.
هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای، ضمن اشاره‌ی تلویحی به مدیریت اشتباه کشور توسط رهبری، می‌گوید: «کشور باید توسط رهبری به مسیری که از "از اول بوده" برگردد و ما هم حاضر هستیم در خدمت ایشان ‌ـ‌ اگر بخواهند‌ ـ‌ کمک کنیم.»[25]
اصلاح‌طلبان معتقدند چنانچه به هر شکلی خطای برآورد نظام در فتنه‌ی ۸۸ به زبان مسئولان جاری شود، فایده‌ی آن تنها تزلزل در حلقه‌ی خواص نیست، بلکه در واقع نوعی جابه‌جایی قدرت نرم در سطوح بالا صورت گرفته و نهاد قدرت تضعیف شده است. برخی از گزاره‌هایی که اصلاح‌طلبان علاقه‌مندند نظام به اشتباه خود در خصوص آن‌ها اعتراف کند بدین قرارند:
- حصر رهبران فتنه
- زندانی کردن فعالین اصلاح‌طلب
- سرمایه‌گذاری خوش‌بینانه روی احمدی‌نژاد
- متهم کردن جریان اصلاحات به براندازی
- تعطیل شدن احزاب اصلاح‌طلب
- خارجی دانستن طراحی اعتراضات و ناآرامی‌ها
- تحدید و تضعیف پایگاه اجتماعی هاشمی رفسنجانی و خاتمی
4. اصلاح‌طلبان انتخابات شوراها را بسیار حائز اهمیت می‌دانند؛ تا آنجا که چند سال قبل محمدرضا تاجیک در مقاله‌ای شوراها را محلی برای آغاز فرآیند دولت‌سازی دانسته بود. این اهمیت از آن روست که شوراها با وجود اختیارات اندک، منابع مالی سرشاری دارند. از سویی هم اصول‌گرایان بر انتخابات آتی شوراها تمرکز چندانی ندارند و هم نظام بر حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراها چندان حساس نیست‌. از سوی دیگر، تلقی اصلاح‌طلبان آن است که ورود در شوراها زمینه‌ساز پذیرش رسمی حاکمیت برای بازگشت به قدرت خواهد بود.
۵. فارغ از مقتضیات موجود، اکنون جریان فتنه با موانع مهمی روبه‌روست؛ از جمله آنکه فضای کنونی، به دلیل امنیتی بودن، امکان هر نوع کنشگری فعال را از آن‌ها سلب نموده است. دیگر آنکه نظام کماکان از پذیرش جریان مشارکت‌کننده در فتنه‌ی ۸۸ به عنوان بازیگر فعال انتخابات آینده خودداری می‌کند. همچنین به دلیل عدم وجاهت سیاسی در بافت حاکمیت، امکان بهره‌برداری جریان فتنه از شکاف‌های موجود میان اصول‌گرایان به حداقل رسیده است. مشکل دیگری که اصلاح‌طلبان، در صورت تداوم وضع موجود با آن مواجهند، تولید فضای فرسایشی و ناامیدکننده در میان نخبگان این جریان است که در کوتاه‌مدت به بحرانی جدی‌تر تبدیل خواهد شد و کمترین عواقب آن پاک شدن کامل از حافظه‌ی تاریخی هواداران خواهد بود و همچنین ناامیدی غرب از توان جریان فتنه را به دنبال خواهد داشت.
عباس عبدی طی یادداشتی با بیان اینکه «اصلاح‌طلبان دچار دوگانگی راهبردی هستند» می‌نویسد: «با این نوع راهبردهای دوگانه، که به معنای دقیق، دوگانگی راهبردی است هم، نه تنها نمی‌توان گرهی از کار فروبسته اصلاحات را باز کرد، بلکه بر پیچیدگی گره راهبردی اصلاح‌طلبان افزوده خواهد شد.»[26]
راه‌حل بسیاری از مشکلات فوق ایجاد نوعی «تعامل با نظام» است که اغلب اضلاع فتنه به ضرورت آن پی برده‌اند و مخالفین این راهبرد در اقلیت‌اند. بنابراین ایجاد مفاهمه و تعامل با نظام در سطوح مختلف‌، دستور کار جدی جریان اصلاحات در چند ماه باقی‌مانده به انتخابات خواهد بود. رهبران فتنه معتقدند پیامی که به واسطه‌ی این تعامل بایستی به نظام برسد آن است که نظام نه می‌تواند و نه به صلاح است که اصلاح‌طلبان را از سپهر سیاسی کشور حذف کند. البته پیش‌شرط تحول نگاه نظام را «منتقل کردن ویترین فعالیت سیاسی اصلاحات از وضعیت رادیکال به دمکرات» می‌دانند.
۶. جریان فتنه به عنوان حلقه‌ی داخلی عملیات غرب علیه نظام موظف است سلسله اقداماتی را در جهت کارآمدی سناریوی طرف خارجی در داخل به انجام برساند‌. این سلسله اقدامات چند مرحله دارد:
- گام اول تمرکز بر حوزه‌ی اقتصادی و کوفتن بر طبل آنومی اقتصادی از طریق عملیات گسترده‌ی رسانه‌ای در داخل کشور است.
- گام دوم تشدید بحران اقتصادی و پیوند آن با بحران اجتماعی و پس از آن، کانالیزه کردن مطالبات اجتماعی به سمت رهبری است.
- گام سوم به وجود آوردن زیرساخت‌های لازم برای انتقال پیام غرب به مردم و زمینه‌سازی برای نا‌آرامی‌های اجتماعی است.
در همین رابطه، علوی‌تبار در یکی از مصاحبه‌های خود با بیان اینکه «در حال حاضر ما دچار نوعی بحران اخلاق اجتماعی شده‌ایم» تأکید کرد: «همه‌ی این بحران لزوماً توسط مسئولان قابل درمان نیست. بنابراین معتقدم دمکراسی درمان همه‌ی دردهای ما نخواهد بود، چرا که تلاش برای ایجاد تحرک و مشارکت جامعه باید هم‌زمان با تلاش‌های مسئولان برای ایجاد چنین فضایی صورت پذیرد. بنابراین نمی‌توان گفت کدام یک بر دیگری مقدم است.‏»[27]
- گام چهارم طرح گفتمان سازش به عنوان یک مطالبه‌ی فراجناحی و ارائه‌ی راهبرد نجات ملی در این خصوص است. در مرحله‌ی پایانی زمینه‌ی لازم برای نقد عملکرد رهبری در اداره‌ی کشور از سوی جریان فتنه مهیا خواهد شد.
۷. بخش معتدل جریان فتنه و خصوصاً شخص خاتمی بعد از فتنه‌ی ۸۸ به ضرورت بازنویسی نسخه‌ی اصلاحات دوم‌خردادی پی برده‌اند. این نسخه، آن گونه که عباس عبدی تأکید دارد، بایستی مبتنی بر ظرفیت‌های واقعی و نه اغراق‌آمیز جریان اصلاحات باشد و به جای تقابل با نظام، به فکر تعامل با آن از موضعی مستقل و قدرتمند باشد. در این بازنگری، تأکید بر استفاده از سیاسیونی است که کمتر برچسب رادیکال و برانداز خورده باشند، چرا که وجود آن‌ها برای نظام حساسیت‌زاست. پیش‌فرض دیگر جریان خاتمی آن است که جریان سبز فاقد آینده‌ی سیاسی است و جدا کردن حساب آن از اصلاحات ضروری است. دیگر آنکه گزینه‌ی براندازی از درون برای نظام کاملاً منتفی است و در شرایط فعلی بایستی از آن صرف نظر کرد. این جریان معتقد است در شرایط موجود طرف غربی عزمی راسخ دارد تا تکلیف نظام را یک‌سره کند و چنانچه اصلاح‌طلبان در این میانه با هوشمندی رفتار نکنند، ممکن است هزینه‌های اقدام غرب به پای آن‌ها نوشته شود.
۸. ضلع بالادستی فتنه اما چیدمان سازوکارهای منتهی به انتخابات را به گونه‌ی دیگری در نظر دارد. نقطه‌ی کانونی در هدف‌گذاری این گفتمان فراگیر کردن خط نقد رهبر معظم انقلاب است. در طراحی و سهم‌گذاری بازیگران این سناریو، بر ظرفیت بخشی از اصول‌گرایان نیز حساب شده است. برآوردهای موجود نشان می‌دهد این جریان فرادست در فتنه‌ی آینده هم به لحاظ گفتمانی و هم از حیث سازمانی شکل‌دهنده و اداره‌کننده خواهد بود‌، چرا که هم فرصت انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را آخرین فرصت خود می‌داند و هم اینکه برآورد اتاق فکر این گروه از اقبال عمومی به کاندیدای مورد نظر حکایت دارد.
مبنای چنین برآوردی آن است که به زعم گروه مشاوران این جریان‌، مردم خواستار «اعتدال و سازش» هستند و می‌دانند که کاندیدای این گفتمان می‌تواند این کار را انجام دهد. از سویی طرف غربی مشکلی با این کاندیدا ندارد و از سوی دیگر، اصلاح‌طلبان و گروهی از اصول‌گرایان در زمره‌ی حامیان وی خواهند بود. حاصل آنکه ورود این گفتمان و پیروزی آن، علاوه بر دفع خطر احمدی‌نژاد، به منزله‌ی مرگ گفتمانی اصول‌گرایان و لطمه‌ای اساسی به اعتبار مقامات عالی‌رتبه خواهد بود.
عباس عبدی در این باره می‌گوید: «اعتماد به اصلاح‌طلبان هم در حد مناسبی وجود دارد. حتی اگر آمارهای رسمی از انتخابات گذشته را هم ملاک بگیریم، این اعتماد را می‌توان دید. از این رو، اصلاح‌طلبان در نهایت و بالقوه در وضعیت مناسبی هستند و باید بکوشند که این وضعیت را از قوه به فعل درآورند. البته اگر هم نتوانند جایگاه گذشته‌ی خود را تمام و کمال بازسازی کنند، این وضع مفید حال اصول‌گرایان نیست، زیرا نیروهای طرفدار اصلاح‌طلبان به سمت محور رسمی قدرت نمی‌آیند، بلکه به مدارهای سیاسی فراتر از اصلاح‌طلبی سوق پیدا می‌کنند و چنین تحولی در هیچ شرایطی به نفع جامعه و حکومت نیست؛ به ویژه در شرایط حساس کنونی.»[28]
از این منظر، طرف غربی فواید سرمایه‌گذاری بر گفتمان «اعتدال و سازش» را بسیار پرقیمت و گران‌مایه می‌داند. «بِرایان مورفی»، عضو اندیشکده‌ی «بنیاد شورای امنیت آمریکا»، در مقاله‌ای در «واشنگتن‌ تایمز» می‌نویسد: «موضوع کاندیداتوری بالقوه‌ی رفسنجانی برای انتخابات آتی ریاست‏ جمهوری و یا حمایت وی از یک کاندیدای مشخص، موضوعی است که واشنگتن و غرب از آن استقبال خواهند کرد. گرچه وی سال‌هاست که به عنوان بخشی از حاکمیت ایران تلقی می‌شود، اما به عنوان شخصیتی انعطاف‌پذیر و چهره‌ای که بیشترین سازگاری را با غرب دارد نیز به حساب می‌آید.» او ماه گذشته در وب‌سایت شخصی خود اظهار داشت: «ما به تنش‌زدایی و ظرافت بیشتر در روابط خود با جهان نیازمندیم.»
مقدمات این سناریو از هم‌‌اکنون در حال انجام است که رئوس آن عبارت‌اند از: «اختلاف‌افکنی میان اصول‌گرایان»، «تشدید اختلافات تا مرز افشاگری اصول‌گرایان از هم» و «اعتبارزدایی از کارنامه‌ی مدیریتی اصول‌گرایان توسط خودشان».
هرچند انتخابات شوراها نیز از منظر این جریان حائز اهمیت است و مأموریت آن به حزب کارگزاران واگذار شده، اما تمرکز اصلی بر انتخاب کاندیدایی است که ویژگی‌هایی چون «عمل‌گرایی»، «اعتدال»، «کارنامه‌ی ‌خوب اقتصادی» و «نداشتن سوءسابقه‌ی سیاسی به منظور تضمین تأیید صلاحیت» را دارا باشد.
نقش ضلع خارجی جریان فتنه
 
برای آنکه به جامعیت تحلیلی برسیم لازم است تا «ضلع خارجی جریان فتنه» نیز در سناریوی مد نظر غرب جایابی شود. این بخش از فتنه متشکل از گروه‌های ضدانقلاب است که با محوریت شورای هماهنگی «راه سبز امید» مشغول فعالیت‌اند. از آنجا که حیات این جریان در دو سال اخیر به مخاطره افتاده است، فعالیت برای تأثیرگذاری در انتخابات آینده‌ی ریاست جمهوری، بیش از آنکه هدف غایی باشد، بهانه‌ای برای بقای این جریان محسوب می‌شود.
با این وجود، سرویس‌های جاسوسی غرب با ابزار این شورا در صددند در وهله‌ی اول به سامان‌دهی و انسجام نسبی اپوزیسیون بیرونی دست یابند. این جریان همچنین موظف به جمع‌آوری اطلاعات داخل کشور و ارائه‌ی برآوردهای منظم برای تعریف عملیات غربی‌ها در داخل و خارج کشور است.
هدف‌گذاری جدی‌تر شورای راه سبز امید «هیجانی کردن رفتار اجتماعی مردم» و در مواردی «موج‌سواری» بر هیجانات اجتماعیِ تولیدشده است. انجام فعالیت‌هایی برای محکومیت جمهوری اسلامی در بحث حقوق بشر نیز در فهرست مأموریت‌های این گروه قرار دارد. موارد دیگری نیز با استناد به سابقه‌ی چند ساله‌ی فعالیت این گروه قابل پیش‌بینی است که اجمالاً عبارت‌اند از:
- زیر سؤال بردن سلامت انتخابات، این بار با کلیدواژه‌ی رمز «انتخابات آزاد»
- تلاش برای افزایش منازعه‌ی قدرت در ایران
- تأکید بر گفتمان سازش به عنوان تنها گزینه‌ی رهایی
- بحران‌نمایی و تلاش برای اعلام ناکارآمدی دولت در ماه‌های پایانی
- تلاش برای احیای ناآرامی‌های خیابانی
- تلاش برای تأثیرگذاری منفی بر مشارکت مردم
- مستندسازی مجدد موضوع تقلب و تخلف
نقش جریان انحراف در فتنه‌ی ۹۲
 
برای دستیابی به تحلیلی جامع‌تر در خصوص انتخابات ۹۲ و فتنه‌ی احتمالی، پرداختن به نقش جریان انحراف نیز کاملاً ضروری و لازم به نظر می‌رسد.
جریان انحراف، به عنوان یک حلقه‌ی حاشیه‌ای در اطراف دولت، در حالی وارد فضای انتخاباتی آینده خواهد شد که به نظر می‌رسد حوزه‌ی فعالیت خود را در دو بخش مورد پیگیری قرار خواهد داد؛ دو فضایی که قطعاً به صورت مکمل یکدیگر عمل خواهند کرد:
1.حوزه‌ی عملیات سیاسی‌ـ‌اجتماعی
 
جریان انحرافی اصول‌گرایان نیازمند خلق یک «چهره» در جغرافیای سیاسی کشور است؛ چهره‌ای که می‌خواهد خود را به عنوان یک «پدیده‌ی جدید» ظهور و بروز دهد، اما بنا به واقعیت‌های موجود، جلوه‌گری‌اش چندان منطبق با گفتمان موجود انقلابی نیست. گفتمانی که به دلیل کارکردش، نیروهای ارزشی حاضر نیستند خواست و نقش تعیین‌کنندگی خود را بدان اعطا کنند و به راحتی در اختیار پدیده‌ی این جریان قرار دهند.
این جریان که از هم‌اکنون علقه‌های دهک‌های ارزشی را از دست داده و بنا به منظومه‌ی فکری‌اش، خود را دربردارنده‌ی حداقلی از پتانسیل جدید در سپهر سیاسی کشور می‌داند، بر این باور است که شعار استقلال و عدالت در کاشانه‌ی این جریان بروز و ظهور داده می‌شود و گفتمان مسلط آینده به سوی گفتمان آزادی (به تعبیر دقیق‌تر اعطای آزادی‌های فراسوی خطوط قرمز) میل خواهد کرد. لذا کسب علقه‌های دهک‌های بالا، که طبقه‌ی متوسط و طبقات بالا را شامل می‌شود، سخت مورد توجه آنان قرار گرفته است. البته این جریان برای کسب علقه‌ی دهک‌های پایین نیز برنامه‌ی دیگری دارد که در بخش دیگر بدان اشاره خواهد شد.
نگاهی به خطوط فکری این جریان نشان می‌دهد که آنان در جذب این علقه‌ها تلاش‌های بی‌شماری را ترتیب داده‌اند. ارسال این گراها اما تنها با دادن علائم کافی نیست، آنچه به تأکید مورد نیاز آنان است، ایجاد دوقطبی‌های مختلف است.
در حقیقت جریان انحراف خواهد کوشید تا قطب‌بندی خود را «ما در برابرِ...» تعریف و تفسیر کند که این سه‌نقطه می‌تواند عبارت باشد از نظام، روحانیت، اصول‌گرایان، ‌سپاه و...
از دیگر سو، طرح برخی مطالب توسط جریان انحرافی اصول‌گرایان در مقابل نظام اندیشگی، باورها و هنجارهای نیروهای ارزشی، گرایش شدید به بروز دادن سیاست‌های لیبرالیستی در حوزه‌ی اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و... دربردارنده‌ی این موارد است که:
1. جریان انحرافی در میان اصول‌گرایان برای خلق پدیده‌ی خود سخت نیازمند یک دوقطبی است؛ به شکلی که تعریف و تصویر مخلوق آن‌ها حتی به عنوان یک قطب منفی در جامعه چندان برای آنان مهم تلقی نمی‌شود.
2. این قطب منفی می‌کوشد با طرح مباحث ساختارشکن، کانون‌های مقاومت و فشار را در برابر خود شکل دهد تا در حقیقت بتواند جایگاه خود را به عنوان یک قطب تثبیت کند. بنا بر باور این جریان، شکل‌گیری این کانون‌های مقاومت و سازمان‌دهی عصبیت‌های بروزیافته می‌تواند دهک‌های بالا را، که در حال حاضر در مقابل این جریان هستند، مجذوب این جریان کند. تأکید یکی از مشاوران دولت اصلاحات مبنی بر اینکه در صورت کاندیدا شدن مهره‌ی این جریان، باید از آن حمایت کرد، چرا که خواست او با خواست آن‌ها هم‌پوشانی‌هایی دارد، در همین راستا قابل ارزیابی است.
3. از دیگر سو، جریان مزبور می‌کوشد تا با طرح برخی موارد همچون اینکه بخش‌هایی از بدنه‌ی اصول‌گرایان با توجه به عدم تعلق گرفتن سهم در برابر و روبه‌روی آن‌ها قرار گرفته‌اند، خود را مبرای از انتقادات اصول‌گرایان نشان دهد و ضمن به میدان آوردن پتانسیل و قابلیت حامل و چهره‌ی گفتمان موجود، انضمام حداقل حامیان و ظرفیت جدید را به سامان برساند.
همچنین این جریان با برخی طراحی‌ها به دنبال پیگیری محورهای فوق نیز هست:
الف) احساس بی‌قاعدگی سیاسی را در بخش‌هایی از جامعه پمپاژ کند؛ به این معنا که فرد چنین احساس و استنباط کند که قواعد و قوانینی که باید مناسبات سیاسی را تعیین و هدایت کند از میان رفته و قرار است قاعده‌ی جدیدی شکل گیرد.
ب) با شکل دادن به مباحث جدی هنجارشکنانه و ساختارشکنانه طی ماه‌ها و سال‌های آینده، پدیده‌ی خود را به عنوان یک نقطه‌ی گره سلبی (منفی) مطرح و مناسبات را حول قطب‌بندی جدید طراحی کند.
ج) با گفته‌ها و کردارهای خود جریان اصول‌گرایی را به عنوان یک جبهه‌ی متحد دچار انشقاق نماید و جریان رقیب را در خود جریان اصول‌گرایان تعریف و تصویر کند.
د) گرایش‌های فزاینده به یک محیط بحران‌زا و بحران‌زی را برای ادامه‌ی فعالیت‌های خود تعریف کند.
هـ) با توجه به نیاز این جریان به کار تشکیلاتی، آن‌ها به دنبال شبکه‌سازی در محیط‌های مختلف هستند و در این زمینه فعالیت‌های خود را شتاب بخشیده‌اند. در همین زمینه، ارتباط با برخی سرشبکه‌های دانشجویی، هنرمندان و اصناف، ایرانیان خارج از کشور، توجه به برخی اقلیت‌ها، جمع‌شدگی پیرامون دستور کارهای مختلف و گوناگون (متناسب با سلایق و علایق و مشی و مشرب‌ها) و... از جمله مواردی است که از هم‌اکنون بخش‌هایی از آنان در دستور کار قرار گرفته است.
و) از هم‌اکنون این جریان برای خود تأکید بر موارد ذیل را لازم‌الاجرا دانسته است:
-آوانگارد بودن (پیشتاز کنش‌ها و واکنش‌های نظری و علمی، سیاسی و اجتماعی)
-چندساحتی بودن (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی)
ـ ملی (مستقل و بومی) بودن، با تأکید بر چارچوب‌های فراخ هویتی «دینی‌ـ‌ایرانی»
ـ تشکیلاتی (‌اما نه لزوماً حزبی) بودن
-ایجاد تشکیلات منظومه‌ای و خوشه‌ای متکثر
-تعمیق و گسترش مجادلات کلامی‌ـ‌رسانه‌ای
-اصلی و فرعی کردن چالش‌های موجود جامعه
-تأکید بر «صورت» مبانی بدون داشتن دغدغه‌ی «سیرت» آن
-تلاش برای رادیکالیزه کردن هویت‌های ارزشی در برابر خود تا بالاترین سطوح ممکن
-تلاش برای شکل‌دهی به نظام نخبگانی مطلوب خود با تکیه بر استفاده از ابزارهای تشویقی، کنترلی، تحریمی موجود در مجوزها، امکانات و تسهیلات
-اتکای بیشتر بر اقلیت معتقد و تلاش برای ایجاد اقلیت‌های متعدد صنفی و قشری
-گشایش نسبی در فضای اجتماعی‌ـ‌فرهنگی
-تلاش برای ایجاد شکاف میان بازیگران (الیت) رسمی حکومتی (حاکمیت دوگانه)
-تلاش برای ایجاد شکاف میان «عمل» و «نظر» برخی نخبگان سیاسی
-کوشش جهت شکاف میان نظام اجتماعی و نظام سیاسی و قرار دادن نظام سیاسی در برابر وضعیت «پات» (مسلوب‌الاختیار شدن)
-گرایش فزاینده به یک نظام بحران‌زا و بحران‌زی
-ایجاد شکاف میان جبهه‌ی اصول‌گرایان از طریق انشقاق میان تشکل‌های انقلابی
-ایجاد وضعیت آچمز برای نظام جمهوری اسلامی
-ایجاد بن‌بست ساختاری برای نظام
-شلوغ کردن صحنه‌ی انتخابات به لحاظ تعدد کاندیدا
-تخریب و هجمه به شخصیت‌ها و گروه‌های مرجع
-تأکید بر دین حداقلی
-ایجاد بی‌قاعدگی سیاسی
-بی‌اعتباری رسانه‌های اصول‌گرا برای بی‌اعتمادسازی افکار عمومی به آن‌ها
2. حوزه‌ی اقتصادی
 
جریان انحراف برای جلب رأی دهک‌های پایین جامعه تلاش وافری دارد تا فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها را به عنوان دور جدیدی از تزریق مالی در دهک‌های پایین جامعه کلید بزند.
گرچه در این میان مجلس در خصوص اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها سخت مقاومت کرده است، ولی این جریان ضمن فرافکنی تلاش دارد این مقاومت و مخالفت را ابزاری برای شورش اجتماعی قرار دهد. در حقیقت این جریان گرچه در ساحت ذکرشده‌ی قبلی به دنبال بروز دادن هیجان‌نمایی است، اما در این ساحت تلاش دارد سیاست‌های معطوف به نیازهای روزمره (امپرسیونیستی) را مورد تأکید خود قرار دهد.
در این زمینه تحلیل اخیراً انتشاریافته در شبکه‌ی ایران قابل تأمل است: «پیام فتنه‌ی 88 که مبنایی سیاسی و اجتماعی داشت صرفاً در دهک‌های درآمدی 9 و 10 کشورمان مسموع بود و به دلیل همین محدودیت پایگاه طبقاتی، امواج فتنه‌ی 88 نه تنها فراگیر نشد، بلکه در یک بازه‌ی زمانی 8 ماهه‌ی موج‌آفرینی فتنه‌‌گران میرا شد، اما طراحان فتنه‌ی 92 با جمع‌بندی تجربه‌ی فتنه‌ی 88، اکنون 5 دهک درآمدی، یعنی دهک‌های درآمدی 3 تا 7 را هدف گرفته‌اند که در صورت تحقق اهدافشان، کشور را با مخاطراتی نظیر آشوب اجتماعی و اعتصاب روبه‌رو خواهند کرد.» این متن می‌کوشد تا با «وعده‌ی بزرگ»، از هم‌اکنون مزه‌ی پول هنگفت را به دهک‌های پایین جامعه بچشاند و القا نماید که توقف فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها در دهک‌های فرودست ایجاد حس محرومیت نسبی می‌کند و زمینه‌ساز آشوب‌های خیابانی در اردیبهشت‌ماه ۹۲ خواهد شد.
به بیان دیگر، با تأمل بیشتر می‌توان دریافت که جریان انحراف ضمن توجه و دامن زدن به «بلوای نان»، به دنبال ترکیب این راهبرد هم‌زمان با تحریم (به عنوان عامل خارجی) و شورش خودی علیه خودی (به عنوان فاکتور داخلی) است. همچنین این جریان می‌کوشد تا با سوژه قرار دادن دهک‌های پایین جامعه، آنان را متضرر از «سود آنی» و چیزی که متعلق به آنان است قلمداد کند و بازی دهد و با «فاقد امتیاز» خواندن آنان، فشارهای اقتصادی را متوجه بقای روزانه‌شان نماید تا شاید از این طریق بتواند زنجیره‌ای از اعتراضات را در سراسر کشور ایجاد نماید.
در مجموع با توجه به رفتارهای جریان انحراف می‌توان به صرافت تأکید کرد که جریان انحراف در انتخابات ۹۲، ضمن عبور از آرامش، به دنبال گره زدن شرایط اکسپرسیونیستی (هیجان‌نمایی) با شرایط امپرسیونیستی (سیاست‌های معطوف به نیازهای روزمره) خواهد بود.
پاس و آبشار فتنه و انحراف
 
در مجموع، با توجه به بررسی برنامه‌های طیف‌های مختلف داخلی و خارجی تأثیرگذار بر انتخابات آتی ریاست جمهوری، کاملاً مشخص است که فشارهای اقتصادی وارد آمده بر نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک فرصت جدی پیش روی جریان فتنه و انحراف قرار دارد و این دو جریان تلاش می‌کنند از اقتضائات موجود به صید راهبردهای خود در محیط داخلی بپردازند.
در این چارچوب، بررسی فعالیت‌های این دو جریان کاملاً نشان می‌دهد که آگاهانه یا ناآگاهانه، این دو جریان در توافق نانوشته به بازی پاس و آبشار روی آورده‌اند و هر یک به فراخور زمینه‌، امتیازگیری از حاکمیت را دنبال می‌کنند.
جریان فتنه و انحراف بی‌شک هر دو، اصول‌گرایی و گفتمان آن را مهم‌ترین رقیب خود می‌دانند و در این چارچوب به حمله به آن می‌پردازند. در شرایطی که جریان انحراف به تخریب جریان اصول‌گرایی می‌پردازد، فتنه‌گران به برجسته‌سازی آن مشغول‌اند و ضمن دریافت پاس، شدت حمله به این گفتمان را دوچندان می‌سازند. برای مثال، جریان فتنه تلاش دارد تا با تحریک جریان انحراف، به ایجاد گشایش سیاسی برای خود بپردازد.
اصلاح‌طلبان در این زمینه بر روی رفتارهای نوظهور احمدی‌نژاد حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند و بر بهره‌گیری از این رفتارها تأکید می‌کنند. علیرضا علوی‌تبار در این زمینه هدف احمدی‌نژاد از این رفتار‌ها را به این شرح تعریف و تفسیر می‌کند:
1. «مجموعه‌ی این مواضع، یک بازی طراحی‌شده برای ایجاد یک فضای رقابتی و نیز ایجاد نوعی اپوزیسیون نمایشی است؛ اپوزیسیونی که در انتخابات کارکرد داخلی دارد.
2. احمدی‌نژاد احساس کرده که در حال حذف شدن از دایره‌ی حاکمیت است و آینده‌ای ندارد. بنابراین با طرح این مباحث، در صدد ایجاد فضای لازم برای چانه‌زنی و امتیاز گرفتن است تا عمر سیاسی‌اش در نظام جمهوری اسلامی به پایان نرسد.
3. احمدی‌نژاد در شعارها و اقدامات اقتصادی‌اش موفق نبوده و با به بن‌بست رسیدن سیاست‌هایش احساس می‌کند که با تصویر نامطلوبی صحنه‌ی سیاسی ایران را ترک می‌کند و هیچ سرمایه‌ی معنوی و اجتماعی‌ای برای خودش ایجاد نکرده است. به همین دلیل، در حال تغییر روش است تا بلکه به شیوه‌ی دیگری بتواند سرمایه‌ی اجتماعی لازم را کسب کند. در واقع، مطابق این تفسیر، او می‌خواهد با چهره‌ای مظلوم و جذاب ‌‌ـ‌از لحاظ سیاسی‌ـ برای طبقاتی که خواستار مشارکت و آزادی سیاسی‌اند، عرصه‌ی سیاسی را ترک کند.»
در مجموع، اصلاح‌طلبان، با توجه به این تعاریف و تفاسیر، محور دوم را «نقطه‌ی طلایی بازی احمدی‌نژاد» ارزیابی می‌کنند و می‌کوشند تا از این راهبرد احمدی‌نژاد به عنوان یک فرصت برای خود بهره جویند و تلاش احمدی‌نژاد را در راستای سیاست‌های اصلاح‌طلبان مدیریت کنند.
علیرضا علوی‌تبار در این زمینه این مکانیسم را این گونه توضیح می‌دهد: «به نظر من، این اقدامات را نباید جدی گرفت. البته هر فرصتی، فرصتی است برای نقد مکانیسم‌هایی که ما را به اینجا رسانده است. انتقادهای امروز احمدی‌نژاد فی‌نفسه هیچ ارزشی ندارد، اما فرصت خوبی است که دیگران بتوانند سازوکارهایی را نقد کنند که کار را به اینجا کشانده است.»
وی در ادامه بر دو محور تأکید می‌کند و معتقد است باید از این 2 طریق به بهره‌برداری از این فرصت پرداخت. این دو فرصت از نگاه علوی‌تبار عبارت‌اند از:
الف) کشاندن احمدی‌نژاد به فضای معارضه با نظام
 
علوی‌تبار در این زمینه می‌گوید: «به حرف‌های جدید احمدی‌نژاد وقتی می‌توان اعتماد کرد که او لااقل در حوزه‌های تحت اختیار خودش، اقدامات سابقش را تا حدی تعدیل کند. اصلاح‌طلبان در صورتی می‌توانند از او در برابر اصول‌گرایان حمایت کنند که مجموعه‌ای از اقدامات دمکراتیک را از محمود احمدی‌نژاد مشاهده کنند.»
ب) تلاش برای گشایش فضای سیاسی برای اصلاح‌طلبان
 
تئوریسین اصلاح‌طلبان در این زمینه معتقد است که باید به پیامدهای کنش‌های جدید احمدی‌نژاد توجه داشت و برای جریان اصلاحات فضای جدیدی خلق کرد.
علوی‌تبار می‌گوید: «اگر نتیجه‌ی رفتارها کاهش بحران‌ها و گشایش فضای اجتماعی باشد، این به نفع همه است. اگر نیرویی که این کار را انجام می‌دهد، به صورت تصادفی و موردی این کار را انجام دهد، خیلی نمی‌توان روی عملکرد او حساب کرد؛ اما اگر مجموعه‌ای از اقدامات با هدف احقاق حقوق مردم و باز کردن فضای سیاسی جامعه محقق شود، در این صورت می‌توان درباره‌ی این نیرو بیشتر تأمل کرد.»
با توجه به مطالب گفته‌شده، می‌توان پیش‌بینی کرد که:
-جریان اصلاح‌طلب از این پس در رسانه‌های خود به تشویق برخی رفتارهای نوظهور احمدی‌نژاد می‌پردازد و مطالبات جدی‌تر را از وی درخواست می‌کند. مصاحبه‌ی صادق زیباکلام با روزنامه‌ی اعتماد را باید در همین راستا ارزیابی کرد. زیباکلام در این خصوص گفته است: «اصلاح‌طلبان باید به احمدی‌نژاد خوش‌آمد گفته و در عین حال، به وی یادآوری کنند که او یک گام برداشته و حالا منتظریم که گام‌های بلندتری در جهت تحقق دمکراسی در کشور بردارد.»
-اصلاح‌طلبان خواهند کوشید تا با فراخ کردن مطالب مورد تأکید احمدی‌نژاد، به سفیدکاری خود اقدام کنند و هویت و گفتمان خویش را «مسیر درست» طی سال‌های گذشته عنوان کنند.
-این جریان خواهد کوشید تا مدل «پاس و آبشار» را عملیاتی سازد و با هر رفتار نوظهور و غیرقابل تعریف جریان انحراف، به اجتماعی کردن این مطالب در راستای بهره‌برداری خود بپردازد.
-از دیگر سو، جریان انحراف بی‌شک خواهد کوشید تا نتیجه‌ی تحرکات اصلاح‌طلبان را در لحظه‌ی موعود مصادره کند و به نفع خود تغییر جهت دهد.
پی‌نوشت‌ها:
[1]http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/12/121204_u07_noam_chomsky_interview_bbcpersian.shtml
[2] http://www.radiofarda.com/content/f4_us_sanction_reduce_iran_oil_export/24707010.html
[3]همان.
[4]http://ir.voanews.com/content/israel-premier-visits-europe-to-talk-about-iran/1519562.html
[5]http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/10/121004_l20_kf_israel_iran.shtml
[6]پیام فضلی‌نژاد، ٨ دی 1391، همایش شورای نگهبان در مشهد.
http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=459838
[7]http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/07/120724_l39_analysis_neyshabour_unrest.shtml
[8]شرمن در مصاحبه با بی‌بی‌سی، 14 مرداد 91.
http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=99660&Serv=26
[9]http://isna.ir/fa/news/91071711251
[10]عباس عبدی در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم، 10 دی 91.
http://tasnimnews.com/Detail?id=8710
[11]عباس عبدی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، 4 شهریور 91.
http://www.mehrnews.com/mobi/NewsDetail.aspx?NewsID=1679487
[12]اطلاعیه‌ی شماره‌ی یک جبهه‌ی اصلاح‌طلبان درباره‌ی انتخابات 92، منتشرشده در روزنامه‌ی مردم‌سالاری، 28 آذر 91.
[13]قدرت‌الله علی‌خانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، 25 آذر 91.
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1743207
[14]علیرضا علوی‌تبار در مصاحبه با پایگاه اینترنتی «میهن» (وابسته به علی کشتگر و شماری از عناصر ضدانقلاب فراری)، 9 مرداد 91.
[15] http://www.kaleme.com/1391/07/10/klm-114515/
[16] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/07/120711_l10_nouri_nuclear_reform_greens.shtml
[17]سرمقاله‌ی 5 دی روزنامه‌ی اعتماد.
http://www.etemaad.ir/PDF/91-10-05/01.pdf
http://www.etemaad.ir/PDF/91-10-05/02.pdf
[18]مقاله‌ی عباس عبدی در روزنامه‌ی اعتماد، 27 آبان 91.
[19]http://www.kaleme.com/1391/06/06/klm-110805/?theme=fast
[20]عباس عبدی در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم 10/10/91
http://tasnimnews.com/Detail?id=8710
[21]http://www.kaleme.com/1391/06/06/klm-110805/?theme=fast
[22]محتشمی در مصاحبه با روزآنلاین 15/2/91
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-caf4fe5fa8.html
[23] http://www.asriran.com/fa/news/234840
[24]عباس عبدی در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم، 10 دی 91.
http://tasnimnews.com/Detail?id=8710
[25]هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه‌ی آرمان روابط عمومی، 16 مهر 91.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/10/121007_l39_rafsanjani_khamenei.shtml
[26]http://www.kaleme.com/1391/05/03/klm-107355/?theme=fast
[27]علیرضا علوی تبار در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا 23/8/91
http://www.ilna.ir/news/print_news.cfm?id=19673
[28]عباس عبدی در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم، 10 دی 91.
http://tasnimnews.com/Detail?id=8710
 
منبع: سایت برهان

 


[چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ]  [2:02 PM]  [علی فنودی]

با احتساب تكرار فيلم‌ها، 420 دقيقه برنامه از تلويزيون و 216 دقيقه برنامه از راديو براي هر کانديدايي پخش خواهد شد كه اين مدت زمان قابل توجه ميتواند در تاكتيك‌هاي تبليغاتي نامزدها و كاهش هزينه‌هاي هر کانديدايي نقش بسزايي داشته باشد

به گزارش گروه سياسي باشگاه خبرنگاران، در ادامه سلسله اقدامات انجام شده براي برگزاري هرچه باشكوه تر انتخابات رياست جمهوري يازدهم برخي برنامه‌هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي در جهت تبليغات انتخاباتي اعلام مي‌شود.

برنامه‌های تبليغاتي رسانه ملی در ایجاد شور و نشاط انتخاباتی و زمینه سازی برای خلق حماسه‌ای سیاسی در 24خرداد ماه 1392 به شرح ذيل است: 



* شبكه اول سيما: هر نامزد انتخاباتي مي‌تواند دو مستند توليدي خود را، هر كدام  به مدت 30 به نمايش بگذارد و علاوه بر آن 30 دقيقه هم زمان براي معرفي خود مقابل دوربين‌هاي صدا و سيما دارد.
 
* شبکه دوم سيما: صندلي داغ گفتگوي ويژه خبري 45 دقيقه ميزبان كانديداها‌يي است كه به سوالات صريح مجري پاسخ خواهند داد. 

* شبكه سوم سيما: هر کانديداي انتخاباتي در 60 دقيقه پاسخگوي سوالات مهمي است كه جوانان درباره آينده خود دارند.

* شبكه چهارسيما: با افزايش بحث‌هاي تخصصي تر، هر نامزد انتخاباتي به صورت چهره به چهره مقابل 3 كارشناس سياسي، اجتماعي و اقتصادي برنامه‌هاي خود را در 60 دقيقه تشريح خواهد كرد. 

و در نهايت گفتگوي 45 دقيقه‌اي شبكه خبر با هر کدام از كانديداها از جمله برنامه‌هاي پيش بيني شده صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران در ايام تبليغات انتخاباتي است.

اما هموطنان خارج از كشور هم ميتوانند پاسخ سوالات خود از نامزدها را از طريق شبكه جهاني جام‌جم با زمانبندي يك ساعت براي هر کانديدايي به نظاره بنشينند. ضمنا يكي از دو فيلم تبليغاتي کانديداها هم در اين شبكه دو بار تكرارخواهد شد. 

گفتني است، طبق تصميماتي كه براي مناظره‌ها گرفته شده درصورتي كه تعداد كانديداها كمتر از 5 نفر باشد مناظره‌ها به صورت دو نفره و به عبارتي تك به تك خواهد بود ولي چنانچه تعداد نامزدها بيشتر از 5 نفر باشد مناظره‌ها به صورت جمعي و تخصصي با حضور يك مجري و چند نامزد برگزار مي‌شود.

لازم به ذکر است راديويي‌ها هم از غافله عقب نخواهند ماند چرا كه ايستگاه‌هاي راديويي ايران، جوان، ورزش، معارف و پيام هم ميزبان نامزدها به صورت تخصصي خواهند بود کمااينکه در انتخابات يازدهم رياست جمهوري كانديداها ميتوانند مستند راديويي خود را نيز پخش کنند.

در مجموع بايد گفت كه براي هر كانديدا با احتساب تكرار فيلم‌ها 420 دقيقه برنامه از تلويزيون و 216 دقيقه برنامه از راديو پخش خواهد شد كه اين مدت زمان قابل توجه ميتواند در تاكتيك‌هاي تبليغاتي نامزدها و كاهش هزينه‌هاي هر کانديدايي نقش بسزايي داشته باشد.

انتهاي پيام/
 

 

منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

 


[دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ]  [3:12 PM]  [علی فنودی]
تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >