گفتوگوی تفصیلی با دکتر حسین رضی؛
تأثیرات رسانههای جدید بر فرایند انتخابات ریاست جمهوری ایران
|
الآن دسترسی مردم به رسانهی خارجی خیلی راحت شده است. امروز اگر خبری را منتشر نکنیم، به این معنا نیست که کسی از آن با اطلاع نشود. بنابراین راه تقابل با رسانههای خارجی، تقویت، هوشمندی و عملکرد صحیح در رسانههای داخلی است. |

گروه فرهنگی- اجتماعی برهان؛ دکتر حسین رضی دارای مدرک دکترای معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام صادق (علیه السلام) و در حال حاضر، عضو هیئت علمی این دانشگاه است. از سوابق وی میتوان به قائممقامی اتحادیهی رادیو و تلویزیونهای اسلامی و نیز ریاست شبکهی العالم اشاره کرد. در ذیل متن گفتوگوی صورتگرفته با ایشان پیرامون موضوع رسانهها و انتخابات میآید.
رسانههای جدید چه رسانههایی هستند و چه سازوکاری دارند؟
اصطلاح رسانههای جدید در واقع با ابهام همراه است. ما در حوزهی رسانهها یک تفسیر معنی داریم که در وهلهی اول تلویزیون و رادیو و مطبوعات را در بر میگیرد و این دسته را در برابر رسانههای قدیمیتری مثل اجتماعات در مساجد و منبرها قرار میدهد. به عبارت بهتر، ارتباطهای شفاهی و رودررو، رسانهی سنتی تلقی میشود و از رواج رسانههای چاپی به بعد بود که روزنامهها و شبکههای تلویزیونی و... رسانههای جدید نام گرفتند. اما یک تعبیر دیگر وجود دارد و آن اینکه آنچه در حوزهی اینترنت و وب مورد استفاده قرار میگیرد، رسانهی جدید به حساب میآید. بنابراین ما یک تقسیمبندی سهگانه داریم؛ رسانههای سنتی، رسانههای دیجیتال یعنی رادیو و تلویزیون که رسانههای مکتوب هم جزئی از این دسته به حساب میآید و در آخر، رسانههای اینترنتی. حدود یک دهه است که گروه سوم رسانهها، به خاطر فعالیت کاربران (و نه مخاطبان صرف)، بسیار رواج پیدا کرده است.
تأکید شما بر تفاوت میان کاربر و مخاطب جالب است. تفاوت و وجه تمایز رسانهی امروزی با سایر رسانهها هم به همین موضوع برمیگردد؟
بله، مهمترین ویژگی رسانههای اینترنتی، فعال بودن مخاطب آن است که یک تعامل را به وجود میآورد. در واقع مخاطب هم تولیدکنندهی پیام است و هم دریافتکنندهی آن، بدین معنی که در این رسانه، مردم در ساخت محتوا هم سهم دارند. این مشارکت میتواند به خاطر انعکاس پیامها در شبکهی بزرگ کاربران، ابعاد بسیار وسیعی پیدا کند که میزان آن از کنترل یک سازمان هم خارج است. قبلاً این امکان وجود داشت که رادیو و تلویزیون از جانب یک مرکز کنترل شود، اما در مورد رسانههای امروزی این هدایت به شکل گذشته وجود ندارد؛ هرچند که به نظر میرسد اتاقهای فکری در حال کار هستند و طراحی خطوط فکری را بر عهده دارند. البته فعالان این حوزه باید در سطح بالایی از دانش و بینش قرار داشته باشند تا مدیریت صحیحی حاصل شود و البته این مدیریت، به سادگی مدیریت رسانههای قبلی نیست و مشکلتر است. در گذشته، درجهی اول از فعال بودن مخاطب، انتخابگر بودن او فرض میشد و امروز مخاطب در یک مرحلهی بالاتر از انتخابگری و گزینش پیام قرار گرفته است و در واقع توانایی تولید پیام هم دارد. او میتواند یک پیام را ویرایش کند و به عنوان بازتولید برای مخاطبان دیگری بفرستد. این ویژگی بسیار بکر رسانههای جدید است که قبلاً هرگز وجود نداشت.
آیا این رسانههای جدید و امروزین، میتوانند نقش مفید یا مخربی در انتخابات داشته باشند؟
مفید یا مخرب بودن این رسانهها بستگی به نوع نگاه ما و تعریفهایمان دارد. گاهی ما به دنبال منافع آنی هستیم و میخواهیم در کوتاهمدت بهرهبرداری داشته باشیم. در این حالت، تمام رسانهها میتوانند مخرب باشند. رسانههای نوین هم همین طور هستند. اگر چشمانداز وسیعتری را در نظر بگیریم و افق دید بازتری داشته باشیم، میتوان نتیجه گرفت که وجود این رسانهها موجب رشد مخاطب و جامعه میشود. پس در یک نگاه کلان، مفید است. وضعیت این رسانهها در کشور ما حائز اهمیت است. ما به خاطر دلایل امنیتی، اجازهی دسترسی آزاد مخاطب را به این رسانهها و به خصوص شبکههای اجتماعی نمیدهیم.
این رسانهها تا چه حد میتوانند آسیبرسان باشند؟
به هر حال، رویکرد فعالیت مخالفان نظام در این شبکهها، تشویق مردم به عدم شرکت در انتخابات است، چون آنان هم میدانند میزان شرکت مردم در انتخابات در یک کشور، به معنای میزان مقبولیت حاکمیت آن است. یکی از راهکارهایشان هم این است که شایعهی سالم نبودن انتخابات را رواج بدهند. حتی اگر خط حرکت این رسانهها را هم دنبال کنیم، میبینیم بعد از مشخص شدن کاندیداها، همان کسانی که اصل انتخابات را زیر سؤال میبردند، سعی دارند آرای مردم را به سمت کاندیدایی که بیشتر به دیدگاههای اپوزیسیونی خودشان نزدیک است، هدایت کنند. این چالشی است که ما در حوزه رسانههای جدید داریم و راه مقابله با آن هم وارد شدن از طریق خودشان است؛ یعنی ایجاد شبکههای اجتماعی موازی در درون نظام یا استفاده از همین بسترهای فعلی توسط نیروهای طرفدار نظام و انقلاب.
رویکرد فعالیت مخالفان نظام در شبکه های اجتماعی، تشویق مردم به عدم شرکت در انتخابات است، چون آنان هم می دانند میزان شرکت مردم در انتخابات در یک کشور، به معنای میزان مقبولیت حاکمیت آن است. یکی از راهکارهایشان هم این است که شایعه ی سالم نبودن انتخابات را رواج بدهند. حتی اگر خط حرکت این رسانه ها را هم دنبال کنیم، می بینیم بعد از مشخص شدن کاندیداها، همان کسانی که اصل انتخابات را زیر سؤال می بردند، سعی دارند آرای مردم را به سمت کاندیدایی که بیشتر به دیدگاه های اپوزیسیونی خودشان نزدیک است، هدایت کنند.
پس ما هم میتوانیم به نفع خودمان با استفاده از رسانههای اینچنینی (فیسبوک و توییتر و...) مقابله به مثل داشته باشیم؟
دقیقاً. وجود و ظهور هر رسانهی جدیدی، همیشه از طرف مجموعههایی که دغدغهی فرهنگ و صیانت از آن را داشتهاند، یک تهدید تلقی شده است؛ یعنی با ظهور هر رسانهی جدیدی، این هراس به وجود میآید که نکند فضا را بر هم بریزد، اما به مرور زمان، این تلقی تعدیل میشود و این دیدگاه به وجود میآید که این رسانه هم میتواند یک ابزار باشد. این بستگی به نوع تعامل ما و ایجاد آمادگی قبلی در برخورد با یک پروژه دارد.
به نظر من، این رسانههای نوین و از جمله شبکههای اجتماعی هم یک وسیله به حساب میآیند که ویژگیهای خودشان را دارند. تولید و توزیع و مدیریت محتوا نیز در اختیار یک مجموعه است که در عین نامرئی بودن، سیال و فعال و شفاف و حتی به یک معنا، غیرقابل منع است. کار این مجموعه در دنیا ساری و جاری است و بُرد بینالمللی هم دارد؛ یعنی هر کس در هر نقطهی این دنیا میتواند وارد این حوزه شود. به طور خلاصه، باید ویژگی رسانهی جدید را شناخت و بعد با آن فعالانه برخورد کرد.
ما اغلب در مواجهه با پدیدههای جدید حالت انفعالی داریم و تازه وقتی چیزی خودش را به ما تحمیل کرد، به فکر چاره میافتیم. در حالی که اگر یک مجموعه از قبل به شکل آیندهنگرانه رصدهایی داشته باشد و مقدمههایی فراهم شود، ما از این فضاها بهترین استفادهها را میتوانیم داشته باشیم. من به طور کلی، نگاه مثبتی به این رسانهها دارم، اما میگویم شرایطی که الآن داریم، شرایط سختی است. رسانههای اجتماعی به خاطر ضعف عملکرد ماست که قدرتی شبیه به رسانههای بیگانه را دریافت کرده است.
چرا فیلتر از روی شبکههای اجتماعی برداشته نمیشود تا موافقان نظام هم حضور پررنگتری در عرصه داشته باشند؟
ایدهی خوبی است، اما نیازمند آن است که یک برنامهریزی و کار جدی صورت گیرد. باید از قبل اطلاعرسانیها، انجام و مجموعهای فعال شوند تا بتوانند مدیریت کنند، اما یک اشکال وجود دارد. مدیریت شبکههای اجتماعی به هر حال در اختیار بیگانگان است. وقتی فضای مثبت و موافق نظام را در اختیار حوزهای میگذارید، این بار آنان هستند که شروع میکنند به فیلتر کردن! این موضوعی است که قبلاً تجربه شده و پیش آمده است که نیروهای موافق نظام در صفحاتی دست به تولید محتوا زدهاند و دسترسی به آن صفحات بلافاصله مسدود شده است. البته شبکههای اجتماعی جدید هم میتوان راهاندازی کرد.
ما اغلب در مواجهه با پدیده های جدید حالت انفعالی داریم و تازه وقتی چیزی خودش را به ما تحمیل کرد، به فکر چاره می افتیم. در حالی که اگر یک مجموعه از قبل به شکل آینده نگرانه رصدهایی داشته باشد و مقدمه هایی فراهم شود، ما از این فضاها بهترین استفاده ها را می توانیم داشته باشیم.
بله، اما جا افتادن آن شبکههای جدید در میان مردم زمان میبرد.
این چیزی است که همیشه بهانهی ما قرار میگیرد، اما باید توجه داشت که این اقدام میتواند تا دورههای بعدی انتخابات، جای خود را به قدر کافی باز کرده باشد. البته به هر حال، باید وارد این فضاها شد و اتفاقاً آنان هم باید به فیلتر کردنشان ادامه بدهند تا نشان بدهیم اگر پای منافعشان در میان باشد، آنان هم از دمکراسی و آزادی فاصله میگیرند. به طور کلی اما رفتار موازی با این مجموعهها و یک برخورد فعالانه بهتر از منفعل بودن است، چون بستن چشم و گوش به عنوان یک راهحل موقت و اولیه خوب است، اما نمیتوان در درازمدت روی آن حساب باز کرد.
نقش شبکههای ماهوارهای خارجی در انتخابات ما چیست؟ اساساً چرا این رخداد در کشور ما برای آنان اهمیت دارد؟
در بحث شبکههای ماهوارهای خارجی، باید قائل به یک تفکیک بود و نمیتوان همهی آنها را در یک ردیف دستهبندی کرد. برخی از این شبکهها ممکن است جریانهای بسیار مخالف نظام داشته باشند، مثل آن چیزی که توسط دولتمردان آمریکا هدایت میشود؛ یک جریان رسانهای استکباریصهیونیستی که بخش عمدهای از مالکیت ماهوارهای در اختیار این جریان است و صاحبان آن هم صهیونیستهایی هستند که به اسم و رسم شناخته شده هستند. این مجموعه تلاش دارد در هر برههای از رخدادهای ایران فعالیت داشته باشد و انتخاباتی که روشنکنندهی میزان مشروعیت نظام است، موضوع مهمی برای آنان قلمداد میشود و این شبکهها قصد دارند مردم را به عدم شرکت در آن تشویق کنند.
اما رسانههای خنثی هم داریم که تقریباً بیطرف هستند. این رسانهها در کمتر از یک دههی گذشته، در قالب رسانههای خصوصی به وجود آمدند که اتفاقاً بخشی از آنان کاملاً همسو و همجهت با مردم ایران هستند. این شبکهها معاند با نظام ما به حساب نمیآیند، اما در مقایسه با گروه قبلی که عرض کردم، از قدرت کمتری برخوردار هستند. آن رسانههای بزرگ برایشان اهمیتی ندارد که چه کسی رئیسجمهور باشد و اساساً مشکلات ریشهای با حاکمیت ما دارند و به همین دلیل، متناسب با شرایط هر دوره سعی میکنند برنامهریزی و تولید محتوا داشته باشند. در واقع چون در دورهی انتخابات توجه مردم به سمت اخبار و رسانهها بیشتر میشود، آنان میخواهند از این فضا بهرهبرداری داشته باشند. بنابراین خط خبری آنان تغییری نمیکند و تنها مصداقهاست که با توجه به اتفاقات ایران عوض میشود.
آنان بر انتخابات تمرکز میکنند و با شیوههایی مثل ادغام کردن اخبار صحیح با چاشنی شایعهها و حرفهای دروغ، نظر مردم را جلب میکنند. در این میان، اگر زمانی مصلحتها ایجاب کند رسانههای داخلی خبری را سانسور کنند و همان خبر از رسانههای خارجی به گوش مردم برسد، اعتبار آنان افزایش مییابد و اعتماد مردم به رسانههای خودمان کم میشود. این چالشی است که رسانهی داخلی همیشه داشته است و منحصر به انتخابات نمیشود.
الآن دسترسی مردم به رسانهی خارجی خیلی راحت شده است. امروز اگر خبری را منتشر نکنیم، به این معنا نیست که کسی از آن با اطلاع نشود. بنابراین راه تقابل با رسانههای خارجی، تقویت، هوشمندی و عملکرد صحیح در رسانههای داخلی است. اگر این رسانهها به درستی عمل کنند و مصلحتهای غیردقیق و غیرکارشناسی به خرج ندهند و در مواقع بیضرر، از اطلاعرسانی خودداری نداشته باشند، میشود که مردم احساس کنند نیازی به رسانهی خارجی ندارند و دیگر این رسانهها هر رویکردی را در پیش بگیرد، جامعهی ما در مقابل جریانات آنان مصون میشود. البته این به آن معنا نیست که ما بدون توجه به مصلحتهای نظام بتوانیم هر خبری را منتشر کنیم. با توجه به اینکه من چند سال مدیریت شبکهی العالم را بر عهده داشتم، وجود برخی موارد استثنائی غیرقابل انتشار را تأیید میکنم، اما تعداد آنها در طول سال به اندازهی انگشتهای دست هم نیست؛ در حالی که در رسانههای داخلی مرتباً مصلحتسنجیهایی از این دست صورت میگیرد.
دربارهی نقش شبکههای خارجیزبان داخلی مثل العالم و پرستیوی و... در انتخابات صحبت کنید.
به نظرم وجود این رسانهها تا حد زیادی فضای رسانههای داخلی و بینالمللی را تغییر داده است. مثلاً در حملهی آمریکا به کویت برای بیرون کردن صدام از آن، هیچ شبکهی ماهوارهای ایرانی وجود نداشت و حتی شبکههایی که در سطح بینالمللی مدعی آزاداندیشی بودند نیز اصلاً وجود نداشتند. آمریکا برای اینکه بتواند آن جنگ را مدیریت کند، تمام رسانهها را از کویت اخراج کرد، به جز دو شبکهی فاکسنیوز و سیانان.
تصاویر موجود دربارهی حملهی آمریکا به کویت، تنها و تنها تصاویری است که توسط این دو شبکه منتشر شده است. صحنههایی نشان داده میشد که مخاطب تصور میکرد جنگ واقعی است، اما بعدها اسناد آن ثابت کرد که تنها یک مانور بوده است. آمریکا افکار عمومی را مدیریت کرد، یعنی هیچ خبری بدون تأیید پنتاگون از این دو شبکه منتشر نمیشد. مردم آن چیزی را از این جنگ فهمیدند که آمریکا میخواست. تأسیس شبکهی العالم همزمان شد با حملهی آمریکا به عراق که منجر به سقوط صدام شد. پس اولین تصاویر پخششده از این شبکه، تصویر موشکهای آمریکایی است که به بغداد خورده است. آمریکا همان خطی را که در کویت دنبال میکرد، شروع کرد؛ اما هر خبری که پخش میکرد، بلافاصله توسط دوربین العالم هم به صورت واقعی منتشر میشد و آنان دیدند دیگر نمیشود سانسور کرد!
بعدها با رشد یافتن شبکهی العالم و به وجود آمدن پرستیوی، که شبکهی قویتری هم هست، در سپهر عالم رسانهای، تغییراتی ایجاد شد؛ یعنی صاحبان رسانههای بزرگ مجبور شدند خود را تا حدی با واقعیتهای بیرونی تطبیق بدهند و تا حد زیادی جلوی جعل و تحریف خبر گرفته شد. پس عمدهترین تأثیر این شبکهها، تعدیل خط خبری و جریان رسانهای رسانههای دیگر بود، حتی بیشتر از تأثیری که بنا بود خودشان مستقلاً داشته باشند. در حوزهی اطلاعرسانی آزاد نیز تا حد زیادی موفق بودند.
در حمله ی آمریکا به کویت برای بیرون کردن صدام از آن، هیچ شبکه ی ماهواره ای ایرانی وجود نداشت و حتی شبکه هایی که در سطح بین المللی مدعی آزاداندیشی بودند نیز اصلاً وجود نداشتند. آمریکا برای اینکه بتواند آن جنگ را مدیریت کند، تمام رسانه ها را از کویت اخراج کرد، به جز دو شبکه ی فاکس نیوز و سی ان ان. تصاویر موجود درباره ی حمله ی آمریکا به کویت، تنها و تنها تصاویری است که توسط این دو شبکه منتشر شده است.
در رابطه با مسائل بحرین، یکی از شبکههایی که کاملاً واقعیت را منتقل میکند، شبکههای جمهوری اسلامی هستند و این موضوعی است که دنیا از آن باخبر است. این در حالی است که شبکهای مثل الجزیره کاملاً با هیئت حاکمهی بحرین همراه است و با ملت این کشور، مخالف. در مورد سوریه نیز اینچنین است. حضور رسانههای آزاد و طرفدار مردم، هم به تعدیل شبکههای معاند انجامید و هم خودشان توانستند تا حد زیادی خلأ اطلاعرسانی را پُر کنند.
در رابطه با انتخابات هم، در صورت وجود یک برنامهریزی صحیح، این فضای رسانهای ما، فضای خوبی است. هرچند که این نبرد رسانهای یک نبرد نابرابر است، اما شیوهی جنگی ما باید جنگ نامتقارن باشد. اگر یک ناو هواپیمابر به ما حمله کند، ما برای مقابله، ناو هواپیمابر نداریم، اما صدها قایق تندرو داریم. در حوزهی رسانهها نیز همین طور است. ما سیانان نداریم، اما العالم را داریم و تأثیراتی که میتواند داشته باشد. ما به مدد این رسانهها میتوانیم تا حد زیادی اثر تخریبی آن رسانهها را خنثی کنیم. به نظرم امروز در مقایسه با ده سال قبل، پیشرفت قابل توجهی در حوزهی رسانه داشتهایم و این در حالی است که سرمایهگذاری انجامشده توسط ما به مراتب از سرمایهگذاری کشورهای معاند روی رسانههای خودشان کمتر است، اما با همین ابزار محدود هم صدای ما در سطح جهان قابل شنیدن است.
حال که بحث به اینجا رسید، سؤال من این است که چرا ما با خودمان روراست نیستیم؟ یک قانون یا وضع میشود یا نمیشود! رسانهای مثل ماهواره یا مجاز هست یا نیست. استفاده از فیلترشکن یا اشکال دارد یا ندارد. چرا از طرف حاکمیت یک برخورد باثبات صورت نمیگیرد و در پارهای از ایام، مثل همین انتخابات، سختگیریها بیشتر و کمی بعد فراموش میشود؟
ما یک دوره آمدیم و قانون ممنوعیت نگهداری تجهیزات ماهواره را تصویب کردیم. این قانون از همان زمان تا امروز ضمانت اجرا داشته است یا خیر؟ همیشه بلافاصله بعد از رفتن نیروی انتظامی، کار نصابها رونق پیدا کرده است! یعنی تنها داریم یک هزینه را تحمیل میکنیم. به لحاظ قانونی ما قانون منع داریم؛ یعنی من به عنوان یک شهروند جامعهی اسلامی، اگر ماهواره نصب کنم، خلاف قانون عمل کردهام. ممکن است این قانون را قبول نداشته باشم، اما این یک مقولهی دیگر است. ممکن است ما به قانون اساسی هم نقد داشته باشیم، اما تا وقتی شهروند جمهوری اسلامی هستیم، آن قانون برای همهی ما لازمالاجراست.
من خودم جزء کسانی هستم که معتقدم رسانه نباید انحصار دولتی داشته باشد. این یک بحث کارشناسی است، اما هیچ وقت یک شبکهی خصوصی پنهانی ایجاد نمیکنم، چون خلاف قانون است. با این حال، معتقد به بازنگری و اصلاح قانون هستم و مسیرهای آن هم مشخص است. بحث شما هم در حوزهی کارشناسی جا دارد. به نظر میرسد شرایط جامعهی ما تغییراتی کرده است که دیگر نمیتوان با قواعد 30 سال قبل آن را مدیریت کرد.
هرچند که این نبرد رسانه ای یک نبرد نابرابر است، اما شیوه ی جنگی ما باید جنگ نامتقارن باشد. اگر یک ناو هواپیمابر به ما حمله کند، ما برای مقابله، ناو هواپیمابر نداریم، اما صدها قایق تندرو داریم. در حوزه ی رسانه ها نیز همین طور است. ما سی ان ان نداریم، اما العالم را داریم و تأثیراتی که می تواند داشته باشد. ما به مدد این رسانه ها می توانیم تا حد زیادی اثر تخریبی آن رسانه ها را خنثی کنیم.
باید این جسارت را داشته باشیم که همگام با تغییرات، ما هم در قوانین بازنگری داشته باشیم. با حفظ اصول و منافع ملی میشود قواعد را بازنگری کرد و نتیجه هر آنچه باشد، به لحاظ کارشناسی ملزم باشیم که به آن عمل کنیم. جمهوری اسلامی نیز از آغاز این طور گفته است که رسانهاش باید انعکاسدهندهی تمام صداها و دیدگاهها در داخل جامعه باشد، اما این در واقعیت، آرامآرام کمرنگ شده است. الآن ممکن است بحث کارشناسی ما به این نتیجه برسد که انعکاس تمامی صداهای موجود در کشورمان در صداوسیما وجود ندارد؛ نه به معنای جریانات سیاسی، بلکه به معنای جریانات اجتماعی.
ما در بین آحاد مردم گرایشهای مختلفی میبینیم. اینها مردم همین جامعه هستند و نه خارج از نظام. غیرمتدین هم نیستند. مسلمان هستند و دارند در جامعه زندگی میکنند و صاحب نگاههایی هستند. ممکن است به لحاظ کارشناسی بگوییم این نگاهها در رسانه منعکس نمیشود. راهش چیست؟ اینکه ما یک تنوع را ایجاد کنیم. ما در حوزهی رسانه تکثر داریم، اما تنوع دیده نمیشود. ظرایف خبری امروز تنها در بخشهایی دیده میشود. مثلاً ممکن است خبری در 20:30 ببینیم و بعد همان را در بخش دیگر خبری از شبکههای دیگر هم مشاهده کنیم؛ یعنی اگر گوینده تغییر نکرده باشد، شما فکر میکنید یک خبر ضبطشده مدام در حال پخش است. این کار از نظر خبری و رسانهای کار درستی نیست. اگر یک خبر با فاصلهی زمانی ده دقیقه به ده دقیقه هم پخش میشود، در هر نوبت باید با تغییراتی همراه باشد تا مخاطب احساس کند دارد یک نکتهی جدید فرامیگیرد؛ یک تحلیل دقیق یا یک تکملهی جدید. باید مخاطب را یک فرد ثابت فرض کرد که هر لحظه ممکن است حوصلهاش سر برود. بنابراین صحبت شما را قبول دارم و تأکید میکنم این یک بحث مفصل است و یک کار کارشناسی جدی میطلبد.
اکنون چاره چیست؟
ما باید یک مرکز رسانهای و نظارتی در کشور ایجاد کنیم که آن مرکز، قدرت برنامهریزی داشته باشد و قدرت سیاستگذاری داشته باشد. وجود شبکهها و ساختارها و سازمانها، ابزار تحقق آن سیاستهاست.
آیا اگر رسانههای ما در دورهی پیشین انتخابات، به گونهی دیگری عمل میکردند، ممکن بود شاهد آن اتفاقات نباشیم؟
در اتفاقات سال 88، بعضی از رخدادها به کاندیداها و جریانات سیاسی برمیگشت. اگر تمام کاندیداهای شرکتکننده که احساس میکردند حقشان ضایع شده است از مجاری قانونی اقدام میکردند، آن اتفاقات رخ نمیداد.
به نظر شما، با توجه به تجربهی کسبشده توسط رسانهها و دستگاههای اجرایی، ایام پس از انتخابات امسال با آرامش بیشتری همراه خواهد بود؟
ما هر دوره داریم تجربه کسب میکنیم. این برای همهی دستگاهها صادق است. در کشورهای مختلف، گاهی چنین فضاهایی به وجود آمده و در همان کشورها هم بار اول برخوردهایی صورت گرفته که تلفات زیادی بر جا گذاشته است. این مسئله حتی کشورهای غربی را هم در بر میگیرد. در همین شش هفت سال اخیر، یادم میآید در فرانسه چنین وقایعی رخ داد. مثلاً برای بازار فیلم به کن رفته بودم و دیدم در شهر نیس، ماشین آتش زدهاند و درگیریهایی به وجود آمده است که ما میترسیدیم سوار مترو شویم یا اینکه هنگام حضور در اتوبوس، استرس داشتیم که بلایی سرمان نیاید. این اتفاقات در فرانسهای افتاد که میگویند مهد آزادی و دمکراسی است. اما ما دیدیم در آنجا هم چنین مسائلی وجود دارد و در برخوردهای اول، پلیس فرانسه هم دچار اشتباه شد، اما بعد چیزی به نام تجربه به وجود آمد که میتوانست منشأ برنامهریزیها برای اتفاقات احتمالی بعدی باشد.
الآن هم دستگاههای امنیتی و قضایی ما دارای تجربه شدهاند. اگر بنا باشد باز هم خداینکرده مشکلات مشابهی پیش بیاید، آن دستگاهها قویتر و بهتر عمل خواهند کرد. اینها مباحثی است که به هر حال در هر عرصهی اجتماعی وجود دارد. حتی یک آپارتمان کوچک هم اگر محل زندگی یک پسر پُرشرّوشور باشد، تمام همسایگان نگران اموال خودشان هستند. مگر چند بار میشود با 110 تماس گرفت؟ یا همسایهها باید نقل مکان کنند یا آن خانوادهی غیرمتمدن. این یک نمونه کوچک بود برای اینکه ثابت کنم واقعاً همیشه هم همه چیز به دستگاههای متولی برنمیگردد. امنیت اجتماعی و سیاسی و هر نوع امنیت دیگر، به آحاد اجتماع برمیگردد. شما نمیتوانید توقع داشته باشید همهی کارها را حکومت انجام دهد. یادمان نرود حکومت هم برآمده از همین مردم است. من واقعاً قصد شعار دادن ندارم، اما اعتقادم این است که اگر هر کسی احساس مظلوم واقع شدن داشت، این احساس را از طریق مراجع قضایی پیگیری کند و اگر نتیجه نگرفت، به سراغ رسانههای جمعی برود. بر هم زدن قاعدهی بازی عادت دور کودکیهای ماست و شاید امروز ابایی نداشته باشم که لفظ جرزنی را هم به کار ببرم! یک بچه وقتی یک قانون بازی را برنمیتابد، در اولین حرکت، میز را برمیگرداند و کل بازی را به هم میریزد.
اگر در هر کشوری، در عرصههای دولتی و حکومتی، چنین اتفاقی رخ دهد، دیگر نمیتوان کاری کرد. برای نمونه، ونزوئلا را در نظر بیاورید. یک کشوری که اسلامی هم نیست. از بین دو جریان، یکی رأی آورد و این مردم بودند که به معاون چاوز رأی دادند و حالا جریان مقابل در کف خیابان در حال اغتشاش است. انقلابهای مخملی در جهان همیشه چنین مبناهایی داشتهاند. کسی که قصد ریاستجمهوری دارد، باید بهحق با هدف خدمت وارد شود و منش و اخلاق اسلامی و متدینانه داشته باشد و اگر هم رأی نیاورد، تازه نفس راحتی بکشد که بار از دوش من برداشته شد.
با تشکر از فرصتی که در اختیار «مظهر حماسه» قرار دادید.
تهیه و تنظیم: مظهر حماسه با همکاری سارا سپاسیان
منبع : مظهر حماسه
»