نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت اول
یک شنبه 2 فروردین 1388 8:12 AM
نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت اول
مقدمه
هنگامی که از خواب می خیزیم ، می بینیم که در اطراف ما اشیای قرار دارد از تخت خواب و وسایل تشنه اب تا آشپزخانه ، از نل آب خانه ، برق و گاز تا رادیو ، تلویزیون و یخچال ، کامپیوتر و لباس های گوناگون و غیره ، که هر کدام از این وسایل ضروریات متفاوت ما را رفع می نماید . هنگامی به بیرون سر می زنیم در نزدیک ترین فاصله به انبوهی کالا های بر می خوریم که برای رفع نیاز های گوناگون بر روی هر بیننده باز است . البته با تفاوت اینکه اشیای داخل خانه مربوط به اعضای خانواده و بترتیب مورد استفاده شان است اما در بازار این کالا ها برای استفاده و مصرف مستقیم ، هنگامی آماده است ، تا کسی پول آنرا پرداخته و آنرا از آن خود نماید .
روزانه در زندگی فعال جوامع متعدد معاصر امروزی همه روزه به ابعداد و احجام سرسام آوری کالا ها و محصولات تولید و آماده می گردند و هم به مصرف می رسند و هر کدام از کالا ها ، یکی از نیاز های بشر را رفع نموده و باز تولید می گردد . جامعه معاصر امروزی علاوه بر نیازهای کالایی و تولید آن ، ( مثل مواد خوراکی ، پوشاکی و مسکن و سایر وسایل رهایشی ) نیاز های خدماتی را نیز بین خود تبادله می کنند . مثل خدمات صحی ، تعلیم و تربیه ، خدمات راه ها و میدان ها ، بانک ها و بیمه ها و غیره . تولید تنوع وسیع فرآورده های مصرفی و خدماتی که نیاز های متنوع انسان ها را بر آورده می سازد ، تنها غرض مصرف مستقیم نه ، بلکه اکثرا برای بازار تولید می گردد ( هر فرآورده که هدف تولید آن بازار است و بقیمت معینی در بازار عرضه می گردد " کالا " نامی ده می شود و در تبادله ساده فرآورده ها " محصولاتی " اند برای رفع یکی از نیاز ها ) و از طریق تبادله محصولات و کالا ها ، انسان ها و جوامع متعدی با هم رابطه می گیرند و کالا ها و خدمات خود را تبادله می نمایند ، که در حقیقت نتایج کار یا محصول کار خود را تبادله می کنند .
جای یا مکانی که این تلاقی تبادله در آن بوجود می آید " بازار " نامی ده می شود ، بازار در تبادله ساده روستایی و دهاتی مکانی است که در یکی از روزهای هفته و یا در طول هفته باز است و دهقانان و صنعتکاران محصولات تولید شده خود را غرض تبادله و رفع نیاز های خود از تولیدات دیگران ، به این بازار می آورند و عرضه می کنند ( و هم عده برای خدمات به بازار می آیند تا خدمات خود را به دیگران عرضه دارند . این داد و گرفت که آنرا " تبادله " می گویند ، در حالی صورت می گیرد که عرضه کننده محصول ، مقدم از هر چیز کالای خود را غرض تبادله و فروش با کالای دیگری از نوع دیگر می خواهد معاوضه نمایند . اینجاست که در این مکان ( بازار ) تنها کالا ها تبادله نمی گردند ، بلکه علاوه بر تلاقی کالا ها ، انسان ها که صاحبان حقیقی یا مجازی کالا ها اند در بازار باهم روبرو می گردند که یکی بحیث فروشنده و دیگری بحیث خریدار به این مکان برای هدفی معینی دور هم جمع گردیده اند ، تا معامله تبادله ( خرید و فروش ) را به انجام رسانند و نیاز های خود را از نوع کالا های متفاوتی مرفوع دارند .
اشیای که غرض فروش یا تبادله به بازار می آورند در اصطلاح اقتصادی آنرا کالا می نامند ، مثل گندم ، پیاز ، گوسفند ، بیل ، داس ، پطلون و کرتی و غیره . اینجا منظور از توضیح اصطلاحات اقتصادی مثل بازار ، کالا ، عرضه ، تقاضا ، تبادله ، پول ، ارزش ، قیمت و غیره هدف نیست ، زیرا خواننده محترم قسما از این مفاهیم برداشت های معینی غرض فهم آن در ذهن دارند ، غرض فهم ساده مفاهیم از توضیحات و تعریفات اضافی آن صرفنظر گردیده است . برمی گردیم بموضوع اصلی : بازار مکانی که در آن تنها در آن انواع کالا ها ( اشیا ) تبادله یا خرید و فروش نمی گردند ، بلکه انسان ها بحیث مالکین این کالا ها با هم تلاقی می گردند و در این تلاقی ارزش های را غرض تبادله انواع کالا ها بین خود بطور اتوماتیک ، طبیعی و ساده مساوی می سازند و کالا قابلیت تبادله می یابد بطور مثال 5 کیلو گندم = 1 متر تکه . اقتصاد دانان کلاسیک توضیح می دارند که جوهر اساسی که در درون کالا ها وجود دارد که آنرا قابل تبادله در برابر همدیگر می سازد ، این جوهر مشترک نه پول است ، نه تقاضا و عرضه و سایر عوامل تاثیرات کمی و جانبی را بر این تبادله دارند ، قابلیت تعیین ارزش تبادله کالا ها قبل از همه به جوهر مشترکی برمی گردد که در همه کالا ها نهفته است که عبارت است از مقدار کار انسانی است .
ارزش کار و خدمات به اساس صرف انرژی و توان فکری و خبرگی و مهارت ، تعلیم و تربیه به اساس معیار زمان سنجش می گردد ، کار مشترک نهفته در هر کالایی جوهر تبادله و ارزش مصرفی کالا ها را می سازد . خریدار و فروشنده هر دو به بازار می آیند ، اولی می خواهد کالای را بخرد و دومی کالای خود را می فروشد ، یا هر دو می خواهند در یک تبادله ساده کالای خود را تعویض کنند . بعداز یک چانه زنی کوتاه هر دو به تبادله توافق می نمایند یعنی در مثال بالا ۵ کیلوگندم = ۱ متر تکه . یا بر سر قیمت هر دو توافق می کنند و کالا در معیار پولی ارزش خود را با کالای دیگر مساوی می سازد . به این ترتیب جامعه ای امروزی در داد و ستد نه تنها ساده ، بلکه خیلی پیچیده ای مانند تار عنکبوت در گیر است . پول که بحیث وسیله ساده تبادله ظهور کرد ، امروز تسلط خدای گونگی و بت وارگی خود را بر انسان ها تامین نموده است و انسان را که آفریننده ای تمام نعمات و کالا ها است در خدمتش ذلیل ساخته است .
و عده محدودی از طریق بدست داشتن پول تسلط بر انسان ها و سرنوشت بشریت را بدست گرفته اند . در عرضه خدمات نوع کار و مهارت کار و هم زمان کار در نظر است ، که در برابر آن مقداری معینی پول یا کالای دیگری معادل ساخته می شود . تمامی این روابط بین تولید کنندگان ( عرضه کنندگان ) و مصرف کنندگان ( تقاضا کنندگان ) در حالی بوجود می آید که هر دو طرف کالای را به بازار آورده و به معرض تبادله قرار می دهند . ( هیچ کسی کالای را بطور رایگان به بازار نمی آورد ) . در حقیقت ارزش های را در برابر هم قرار می دهند و آنرا بمعیار پولی و زمان کار و مهارت تولید کنندگان ارزش تبادله می نهند که با پول تبادله می گردد که معادله اول تبادله ساده کالا = کالا و حالت دوم آن « کالا = پول » است . در این تبادله کالا ها ، اصطلاحات ذیل معرف مفاهیم معین این تبادله اند که مفاهیم اقتصادی بدان گفته می شود که عبارت از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان یا دارندگان کالا ها و نیاز مندان آن است . اصطلاحات اقتصادی عرضه و تقاضا ، پول و قیمت ، بازار و تبادله یا خرید و فروش از همین جاناشی می شود و تکامل می یابد . بعدا به این مفاهیم بطور مختصر تحت عنوان تراکم سرمایه و بازار و بوجود آمدن طبقه متوسط بورژوازی خواهیم پرداخت .
یکی از اشکالی دیگری سازماندهی روابط انسان ها در وجود دولت است ، که بوجود آمدن دولت پدیده ازلی نبوده در زمانی معینی دولت ها ظهور و تکامل یافته اند . دولت علاوه بر مناسبات اقتصادی انسان ها سایر اشکال متنوع روابط انسان ها را پوشش می کند و نظم می دهد . با بوجود آمدن دولت بحیث ناظم جامعه و تامین کننده صلح و رفاه و ترقی بطور کل هم مصرف کننده است و هم خدمات و کالا های را عرضه می دارد که تمام جامعه از آن مستفید می گردد بطور مثال ارائیه قوانین نظم و آرامش ، ایجاد نیروهای امنیتی و صلح و هم مسایل تعلیم و تربیه و صحت اتباع و ترقی و سطح رفاه اجتماعی نیز بدولت تکیه می نماید . همانگونه هنگامی که بکار روز مره می پردازیم ، بیشتر از کالا های که در بازار و یا خانه در برابر ما قرار دارند ، کالا های خدمات اجتماعی نظم عامه دولتی در برابر ما گسترده است که بطور اجباریا دواطلبانه از آن بهره می گیریم و در برابر آن تمام جامعه به انجام وظایفی و مکلفیت های خدماتی و مادی و فرهنگی در چوکات نظام قانونی - حقوقی ، اجتماعی - اقتصادی مکلف گردیده است ، بدان باید پرداخته شود مثل انواع مالیات و تکس ها و بیمه های اجتماعی ، مجاز ها و ممانعت های اجتماعی و صدها گونه پرداخت های متنوع بدولت همه روزه مارا رنج می دهد . یعنی در جوار طبیعت و انسان ، موجودی هستی یافته که از یکطرف نظم اجتماعی را سازمان می دهد و از طرف دیگر دستآورد های بشر را بر طبیعت گسترده و استفاده از آنرا برای همه سهل تر و مساعدتر ساخته ، یعنی رابطه انسان ها را با طبیعت سازمان می دهد و طبیعت را بطور مساعد و آگاهانه در خدمت تمامی جامعه قرار داده و استفاده موثر و مفید را سازماندهی می نماید .
استفاده از جنگلات ، آبها ، زمین و هوا و زیر زمین و فضا را بطور مثمر و مفید بسود همه و آینده بشریت قرار می دهد . غرض فهم اینکه مداخله دولت در اقتصاد یا بهتر است گفته شود که : سهم دولت در تنظیم اقتصاد می تواند مفید باشد یاخیر ؟ یا سرنوشت زندگی جامعه و مردم به اصطلاح بدست کور بازار ، که در حقیقت با ظهور سرمایه داری و شعار لبرالی تجارت و آزادی آن بزرگ ترین دستآورد های تجاری صنعتی و تحولات اجتماعی را نصیب بشریت نمود و بار سنگین استثمار و استعمار سرمایه داری را بر دوش توده های وسیع کشور های سرمایه داری و کشور های مستعمره و نیمه مستعمره هر چه بیشر سنگین تر ساخته است .
سوال اینکه : غرض درک مسئله مداخله دولت در تنظیم اقتصاد یک کشور نه تنها مداخله ، بلکه بحیث یکی از عمده ترین وظایف دولت « تنظیم امور اقتصادی ، ترقی و رفاه اجتماعی » را متضمن است یا خیر ؟ آیا نیاز است برای توضیح بیشتر مسایل فوق بمفاهیم طبیعت ، انسان و دولت شویم ؟ یا با نادیده گرفتن دولت و دولت بورژوازی ، سرمایه داری و آزادی بازار ، تجارت و انسان و مناسبات انسان ها و تساوی حقوق - آزادی و دموکراسی ، رفاه و ترقی اجتماعی و غیره را بحیث وظایف اجرائیوی و تاخیر ناپذیر معاصر دولت ها می توان در جامعه ای معینی صرفنظر کرد ؟ یا مطلوبه نیاز های امروزی را مثل آزادی - ترقی و رفاه اجتماعی و غیره را کی تامین و نظارت نماید . ؟ بالاخره آیا می توان از نقش دولت در مسایل توسعه اقتصادی ، وضع و اجرای قوانین و تامین عدالت اجتماعی چشم پوشید ؟ مفاهیم دولت دموکراتیک و دموکراسی خود بحیث مفهوم و مقوله اجتماعی - سیاسی به انسان های داخل نظم اجتماعی ( بمفهوم مردم ، دولت و سرزمین ... ) بحیث وسیله یاری رسان است تا بمدد این شیوه بتوان سهم مردم را در انتخاب دولت و از این طریق مشارکت مردم را در تنظیم امور جامعه و دولت ( از نظم اجتماعی گرفته تا مسئله امنیت و جنگ و دفاع در برابر تجاوز خارجی و بخصوص مسئله ترقی و رفاه اجتماعی تا تنظیم امور اقتصادی و غیره ) توسعه و تحکیم کرد . نیاز است بعضی مفاهیم بصورت ابتدایی و موجزء ارائه و توضیح گردند تا توانسته باشیم بقدر فهم و توان این مقال در توضیح « نقش دولت غرض بازسازی ، ترقی و رفاه اجتماعی » که آیا کار ساز است یا خیر ؟ آیا تجارب کشورهای پیشرفته با اتکا بدولت های مستحکم ومضبوط متکی نه بودند ؟ دولت های استعماری وامروز دولت های سرمایه داری که ازمیراثهای گذشته بهره مند هستند چرا برای کشورهای در حال توسعه وکشور های فقیر بازار آزاد وتجارت آزاد وعدم مداخله دولت در امور اقتصادی را توصیه می نمایند ؟ آیا با سیاست های بازار آزاد ، دولت امروزی افغانستان و شرکای بین المللی آن با تمام وعده ها و ادعا های و مصارف هنگفت ملیارد ها دلاری راه بمنزل مقصود می برد ؟ یا تحت نام اقتصاد بازار آزاد ، همه هستی کشور را به تالان و چورچپاول گذاشته اند ؟ و سوال های دیگری که از لحاظ تجارب تاریخی و نقش دولت ها در سازمان دهی اقتصاد و توده های میلیونی و استفاده از امکانات داخلی و جهانی بدون در نظر نگرفتن دولت ها ممکن است یا خیر ؟ و سوال های و مسائلی بی شماری را باید جواب یابی کرد و به بحث گذاشت که این بزعم نویسنده این سطور کوششی است با تمام کمبود ها و نا رسائی ها بطور ابتدایی . امید است که خوانندگان منت گذارند و نظریات و انتقادات و بحث های را در این راستا به پیش کشند .
انسان - طبیعت و دولت
از ابتدای پیدایش بشر بر روی کره خاکی برای ادامه حیات دارای نیاز های بوده و آنرا از مراحل ابتدایی بحیث خانواده ، قوم و قبیله ... تا جوامع امروزی بر روی طبیعت گسترده و خشن بدست آورده و بمدارج عالی امروزی رسانده است . انسان بحیث موجودی اجتماعی همواره در معرض خطراتی در گسترده خشن و لجام گسسته طبیعت و حیوانات درنده ، نیاز به تعاون و مبارزه داشته است . و هم برای زیست بهتر و استفاده از طبیعت در حال مهاجرت و کوچ به سرزمین های مساعدتر دارای اقلیم گوارا ، شرایط مساعد آب و هوا در تلاش و تکاپو بود . مهاجرت ها و کوچ ها بطور گله ای یا گروهی و هم بعضا باعث نزاع ها و زور ، آزمائی های محدود شده و هم عکس آن باعث تعاون و همکاری و بعدها تبادله نیز به اثر این کوچ ها بعمل آمده است . تماس های جدید باعث مراودات و تبادلات فرآورده ها و محصولات بیشتر و آمیزش های جدید گردیده ، باعث تعاون بیشتر و پیدایش رمز ها و کلمات و زبان گردید ، زبان بحیث کلید گشایش و انتقال تجربه و آزمایش دستآورد های بشر بر طبیعت و تامیم شناخت و انتقال تجارب و دستآورد های جدید مثل استفاده از آتش و آهن ، نگهداری حیوانات و زراعت که بطور همواره با این کوچ ها با انسان ها همراه بوده نقشی موثری در فرآورده های شان و نیاز های شان داشته است .
امروز دانشمندان باستان شناسی و فسیل شناسی به اثر آزمایش ها و حفریات غرض شناخت فسیل ها و ادوات بازمانده از زندگی میلیون ها سال قبل انسان ها بما خبر می دهد ، و به اثبات می رساند که انسان اولیه خلاف نظریه قبلی که " شکارچی و گوشت خوار " تصور شده بود ، به اعتقاد امروز ، گذشته زیست انسان ها ( به اثر آزمایش های باستان شناسی و فسیل شناسی تکامل یافته ) روشن شده است که انسان های اولیه خودش طعمه و شکار طبیعت ناگوار و حیوانات درنده بوده اند . " شکار بودن " و " طعمه بودن " انسان بدوی را قادر ساخت که غرض رفع خطر به تعاون و همکاری روی آورد . این تعاون و همکاریست که به انسان های اولیه کمک می نماید ، تا در برابر دشمن مشترک خود ( طبیعت و حیوانات درنده ) با هم متحد و داخل همکاری و تعاون گردند و رمز ها و کلمات مشترکی زبانی را مورد استفاده قرار دهند . ایجاد تعاون بحیث عامل اساسی اجتماع افراد و جامعه عمل کرده ، بتدریج طی میلیون ها سال شکل گرفته است . شکل گیری جامعه اولیه را که به اثر تصاند و تعاون و همکاری ایجاد گردیده ، عامل تقسیم کار و باعث ازدیاد فرآورده های محصولات اجتماعات اولیه می دانند . تبادله به اثر مستقیم محصولات اضافی انسان ها و اجتماعات اولیه بوجود آمد ، که باعث تصاند و تبادل تجارب و بوجود آمدن کلمات و زبان مشترک شده است .
منظور از توضیحات بالا آنست که بطور بسیار مختصر و موجز بوجود آمدن اجتماعات اولیه و تبادله فرآورده های معیشتی بین افراد و اجتماعات بدوی که باعث تکامل سطح تعاون ، همکاری و تکامل جوامع بشری شده و در ارتقای آن تاثیر مستقیم داشته است و معرف تاریخی جامعه امروزی است . تبادله که یکی از اشکال همکاری بین انسان ها و اجتماعات اولیه و بدوی است ، که بصورت های جنس با جنس یا جنس در برابر کار یا اجرای خدمت و پاداش که بعدا به یک کالای معین مثلا پوست ارتقا نموده است که این نوع تبادله تا امروز در بین اکثر قبایل چه در افریقا و آسیا و امریکای وسطی و جنوبی و حتی دنیای متمدن هنوز هم بین مردمان و جوامع متعدد مطرح و حتی مروج است . ظهور « دولت » و هم « بازار » که خود مظهر از تکامل اجتماعات اولیه بیک جامعه دارای نظام و آغاز تمدن بشری است که « ژان ژاک روسو » آنرا بمثابه « قرادادی اجتماعی » از درون خود جامعه بطور رضایت کارانه و آزاد بوجود آمده و می تواند فسخ گردد . بر مبانی این قرار داد ، اکثریت جامعه به تولید محصولات و فرآورده ها می پردازند و بقول « آدم اسمیت » « ثروت » می آفرینند ، و بخشی از این ثروت را در اختیار دولت قرار داده ، تا دستگاه عریض و طویل دولتی را غرض ایجاد « نظم » و « جنگ » و هم تامین « نظم اقتصاد » تامین نمایند . روسو معتقد است همانطوریکه این قرارداد بوجود آمده و قابل اجرا دانسته می شود بهمان ترتیب می تواند فسخ گردد . اما به نظریه مروج دولت دموکراسی و دولت اکثریت مردم که در آن زمام دولت بدست نخبه گانی بقول ماکیاولی ، هابز و منتسکیو تحت عنوان ارستوکراسی مورد بحث قرارداده اند ، اداره می گردد ، که « حکومت بهترین » را معنی است و نزد افلاطون مرادف به « حکومت خردمندان و دادگران » یا « اشراف سالاری » را مفهوم است . با این همه در طول تاریخ ، قدرت سیاسی ، بویژه در غرب ، به چنگ خداوندان بزرگ ثروت یا توانگران افتاده است و در امارات و خلافت های اسلامی و شاهان و جمهوری هایی که حکومات توانگرانست ، بدست اشراف اداره گردیده و تاریخ جهان بخصوص تاریخ کشور ما افغانستان از این نخبه گان خودکامه ، مستبد و وحشی مملو بوده است .
در فرهنگ سیاسی امروز کمتر واژه یا مفهومی مصطلح تر - و در عین حال - گیچ کننده تر از واژه دموکراسی بکار برده می شود ، بخصوص در کشور و مطبوعات امروزی ما خبرگان کشوری می خواهند ، انبوه مسائل عقب مانی تاریخی ، جنگ و بنیاد گرائی ، زرع تریاک ، چور ، چپاول و فساد اداری و فقر گسترده مردم و غیره را تحت نام دموکراسی ساده ساخته حل شده اعلان دارند و دموکراسی را به اذهان عامه طوری توجیهی می نمایند که گویا یک « عطیه امریکائی » است و بس . نه اینکه بر تاکید مبارزات و قیام های متعدد تاریخی توده ها از قیام های بردگان برای آزادی ، قیام ها و شورش های توده های دهقانی در دوران فئودالیزم و با ظهور سرمایه داری که طبقه کارگر منسجم و سازمان یافته بحیث طبقه ای که آگاهی سیاسی بدرون آن راه یافته و سازمان ها و اتحادیه ها و سازمان سیاسی بین المللی را در اروپا و سراسر جهان غرض صعود بر قدرت سیاسی و سرنگونی سرمایه داری و ساختمان سوسیالیزم را مطرح ساختند متکی است . فهم تاریخی نظام دموکراتیک که بطور مستقیم بر پا فشاری و مبارزات و قیام ها و شورش های توده های وسیع زحمتکشان در طول تاریخ بسته است . نتایج و دستآورد های آن بطور مستقیم به طبقه کارگر جهانی و شرکت توده ها و بخصوص طبقه کارگرکه این خواست های اشتراک و سهم گیری و اراده مستقیم دولت هر چه بیشتر و برازنده در سرلوحه مبارزه آگاهانه سیاسی برای تصرف دولت مطرح ساخت و از آنهم فراتر رفته دولت کارگران و اعمار سوسیالیزم را مطرح ساختند .
قیام های بردگان برضد برده داران ، دهقانان علیه فئودال ها ، اشراف و کارگران علیه بورژوازی ، قانونمندی تاریخی تکامل و اشکال مطرح دولت ها و توده ها را شکل و سازمان داده ، هم بطور ساده نمی توان نظام دموکراسی را تنها بر شالوده اعلامیه ها و رسایل و هدایات و فضایل نخبه گان بطور انتزاعی و مجرد مهر اجرائیوی و تاریخی زد و اینکه گفته می شود دموکراسی نظام اکثریت مردم و مراجعه به آرای همگانی مردم می گردد ، این مراجعه به آرای همگانی ناشی از خواست و تعمیل اراده بالقوه و بالفعل زحمتکشان است برای تعیین سرنوشت خود بدست خود . و تازه این نظر که ناکامی در رسیدن بیک آرمان سبب فروپاشی یک جامعه خواهد شد ، که نظریه پردازان نبود دموکراسی می گویند و جامعه را در مجموع و روشنفکران و سیاسیون جوان را بخصوص از دست زدن به تحولات می ترسانند تا استعمار بتواند بر اذهان مسلط گردد و جامعه از نفس بیافتد و روشنفکران و نسلی از جوانان سیاسی کشور آرمان های خود را در پای استعمارگران نفله سازند ، و از اینروست که ایده آلیسم آنها عمدا از یک توضیح تاریخی قابل اعتماد فاصله می گیرد . افزون بر این نکته ، نظریه پردازان دموکراسی ، تاریخ واقعی لیبرال دموکراسی و دموکراسی سوسیالیستی را نادیده می گیرند . مفهوم و ارزش گذاری دموکراسی در گذر زمان تغییر یافته است ، و نه کاپیتالیسم نه لیبرالیسم می توانند ادعا انحصاری نسبت به آن داشته باشند . تا نیمه دوم قرن نوزدهم ، دموکراسی به معنای حکومت طبقات فرودست یا ستمکشان بود ، و تقریبا تمام متفکران سیاسی از ارسطو تا بنیان گذاران ایالات متحده امریکا مخالف دموکراسی بمفهوم « حکومت فرودستان » بودند . از همه مهمتر ، لیبرالیسم به گزینش و رقابت ارزش می نهد - گزینش و رقابت بین احزاب در عرصه سیاسی و بین کالا ها در بازار . دموکراسی به تدریج به ایالات متحده و دیگر جمهوری های لیبرال آمد و پس از آن نه همچون حکومت به وسیله طبقات فرادست آن گونه که گفته شد ، بلکه به صورت شرکت طبقات فرو دست در انتخابات ، مانند گسترش حق رای نخست به مردان بدون دارایی ، و سپس به بردگان سابق ، زنان و نوجوانان نیز در قوانین این دولت ها راه یافت . از نظر تاریخی ، سوسیالیسم نسبت به دموکراسی داعیه ای نیرومندتر از لیبرالیسم دموکراتیک دارد .
در حالی که لیبرالیسم تنها بتدریج دموکراسی را به عنوان یک ارزش پذیرفت ، سوسیالیسم از همان آغاز مفهوم کلاسیک آن ، حکومت طبقات فرو دست را در بر گرفت . مارکس در مانیفست کمونیست در ۱۸۴۸ گفت : « نخستین گام در انقلاب طبقه کارگر ، فرارویی پرولتاریا به جایگاه طبقه حاکم ، به منظور پیروزی در پیکار برای دموکراسی است . » در حالی که لیبرال دموکراسی گزینش ( انتخاب ) را تحسین می کرد ، دموکراسی سوسیالیستی برابری ، به مفهوم لغو ارجحیت ، تسلط ، و استثمار طبقه سرمایه دار را ارزش می نهاد ، درست همان گونه که لیبرالیسم اشکال دموکراسی را تجربه می کرد ، سوسیالیسم مکانیسم های دموکراتیک را متحول می ساخت . « لنین » استدلال می کرد که کارگران به طور خلق الساعه و خود به خود اندیشه سوسیالیستی و سازمان های انقلابی را به وجود نمی آورند ، در نتیجه حزب پیشاهنگ می باید انقلاب سوسیالیستی را رهبری کند . اما ، حکومت حزب پیشاهنگ همان حکومت به وسیله کارگران و دهقانان نیست . درگذر زمان ، سوسیالیسم ناچار بود راه های افزایش مشارکت و کنترل به وسیله کارگران و دهقانان ، از جمله گسترش عضویت در حزب کمونیست و توسعه شوراها ، اتحادیه ها و دیگر سازمان های توده ای را متحول سازد .
آنانیکه نظریه بوجود آمدن دولت را به اثر قراردادی اجتماعی بین افراد جامعه و نخبه گان ارج قایل اند . معتقد اند ؛ " در چنین وضعیتی بین قدرت طلبان و انسان کوشا توافقی صورت پذیرفت مبنی براین که در مقابل سهمی از محصول ، قدرت طلبان از جان و مال انسان تولید کننده حفاظت نمایند . بدین ترتیب اولین دولت های جهان متولد شدند و تمدن بشر آغاز گردید . " . زمین نیز بوسیله ای تبدیل شده بود که به ازدیاد این فرآورده ها کمک می کرد . با ازدیاد اینهمه محصولات انسان ها بخوبی می دانستند که بهترین راه تامین نیاز های بیشتر شان یکی هم داد و ستد توام با رضایت متقابل است . جامعه همخون و بسته ابتدایی وابسته بیک مادر ( مادر سالار ) که در داخل خود به تقسیم کار و تبادله نیاز نداشت به تدریج به اثر آمیزش با سایر خانواده ها ( خانواده نه بمفهوم امروزی ) و استفاده از زمین مسکن گزین گردید و منطقه ای یا چراگاه و آبی را از خود دانسته ، باعث ظهور مالکیت جمعی و مشترک می گردد ، که ظهور مالکیت جمعی و جابجائی و زراعت ، چشم طماع و متجاوزین و حسودانی را تحریک می نمود که بر اثر کوچ ها و جابجا شدن های اجباری گذر شان به این جمعیت های متوطن شده می افتاد و حالت این نو واردین ( بطور فردی یا جمعی ) از دو حالت خالی نبوده . حالت اول اینکه بطور رضایت و توافق نو واردین را در پهلوی یا بین خود جا می دادند و تعاون وسیعتر بوجود می آوردند . در صورت دومی بتصادم و زور و غلبه یکی بر دیگری انجام می شد که مقهور و مغلوب بطور حتمی به نیستی می رفت .
بدین ترتیب غالبین برای غارتگری خود و مغلوبین برای دفاع خود نیاز به سازماندهی و نظم داشتند ، ابتدای این نظم بطور طبیعی در وجود خانواده از مادر به ریش سفید و کلان خانواده و هم رئیس بالاخره در وجود نظم بالاتر از رئیس قبیله در مفاهیم دولت های ابتدایی و ساده خود را متمرکز ساختند و توجیهی برای هجوم و تصرف و هم دفاع می تراشیدند . تقسیم کار و استفاده از آتش ، آهن و ساکن شدن و استفاده از زمین که باعث ازدیاد محصولات و زمینه های ایجاد مبادله فرآورده ها را بین انسان های اولیه پی ریزی کرد و تملک جمعی بر زمین ، حیوانات و منابع آب و ابزار کار و غیره ، باعث بهبودی در وضع دامداری ، مالداری و زراعت شده و در نتیجه فراوانی محصولات را سبب شد . عامل جابجائی و مسکن گزین شدن در سرزمین واحد عامل ایجاد مالکیت و سرزمین مشترک هم خونی و سرزمینی را بین انسان ها تقویت کرد . از همین جا تجاوز و دفاع از سرزمین و زندگی بین انسان ها شکل می گیرد . عده ای متوطن در جغرافیائی ، مورد تجاوز عده قرار گرفت ، مفاهیم دفاع از سرزمین و هستی ، از مفاهیم تصرف ، اشغال و تجاوز سرچشمه می گیرد و به امروز جوامع در اشکال متعدد آن انتقال و تفسیر می گردد . مبادله که در مسیر خویش از مبادله جنس به جنس به مبادله اجناس در برابر یک جنس واحد مثلا پست و اشیای دیگر ... و بالاخره به صکوک ، فلز نوت های کاغذی و اوراق بهادار ، سهام و غیره تکامل یافته است . جوامع در نتیجه آشنائی با آتش ، آهن و استفاده از آن و ساکن شدن و استفاده از زمین که باعث توسعه - روابط پیهم درآمیزش و خیزش جوامع متعدد ، در مناطق و سرزمین های جداگانه باعث ایجاد تمدن های اولیه گردید .
تمدن های اولیه در مسیر تکامل خویش راه طولانی و پرپیچ و خم های دشوار نسل های بشر را طی میلیون ها سال مشقات و محرومیت و زورگوئی پشت سر گذاشته است ، که بشر امروز تا هنوز قادر نگردیده از جوامع اولیه اطلاعات و آگاهی ها را تعمیم دهد . آگاهی بشر از طریق حفریات باستان شناسی ، آبدات و فسیل های بدست آمده و یا روایات افسانه ای اساطیر و پادشاهان و پیغمبران و فرستادگان پروردگار یکتا و خداوندان متعدد که انسان ها به پرستش و ترحم آنها نیاز و از قهر و غضب آنان خود را در امان می خواهند ، تمام این رسیده ها از گذشته های دور از ۷ هزار تا ۸ هزار سال پیش نمی رود ، با آنکه زندگی بشر برروی کره خاکی از ده ها میلیون سال بیشتر تخمین زده می شود . آخرین یافته ها و آزمایش های فسیل شناسی نشان می دهد که قدامت هستی انسان های که آتش می افروختند و از سنگ های تراشیده بحیث ابزار کارگرفته ، بدور اتش می نشتند آخرین یافته های فسیلی و اشیا از ۴ - ۴.۷ میلیون سال قدیم را دربر می گیرد . نوشته های که تا هنوز خوانده شده اند و رسم الخط های مصر و بین النهرین که خوانده شده اند در حدود به ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد می رسند .
به این ترتیب دیده می شود که زندگی بشر ، بخصوص اولین مبادله فرآورده ها و امیزش های اجتماعی - اقتصادی در کدام مناطق و بین چه کسانی انجام شده و انسان اولیه از چه راه های به تمدن امروزی راه یافته بر دانش امروزی هنوز نامکشوف است ، اما با مشاهدات بر آثار و ابدات گذشته تخمین و حدس و گمان های قرین بواقعیت نشاندهنده آنست که انسان در مسیر تحولات میلیون ها سال تکامل بطی که در تماس با طبیعت و مراودات و بقای نسل و داد و بستان های متعدد بقول معروف " هم خود را و هم اطراف خود را تغیر داد " و شناخت . انسان از پدیده های طبیعت و تغیر به تولید اشیای مادی غرض رفع حوایج از ابتدایی به ارتقا ای تولید کالا ای برای فروش به بازار که دیگر این کالا ها تنها برای رفع مصرف انسان ها تولید نمی گردند ، بلکه برای ابعاد گسترده بازار و غرض فروش تولید می گردد . تولید کالا ای معاصر امروزی تنها رفع احتیاجات و توزیع و مصرف را در نظر ندارد ، بلکه ابعاد این کالا به رونق بازار ، ارزش اضافی به سرمایه و هر چه بیشتر باز تولید و تراکم سرمایه خدمت می نماید .
تراکم سرمایه و پیدایش صنعت بورژوازی - دولت استعماری
تراکم سرمایه
تراکم سرمایه که به اثر ازدیاد محصولات و تبادله آن بین انسان ها و اقوام و جوامع متفاوت و محصولات گوناگون میسر گردید ، تبادله از محصولات دامپروری و زراعتی تا صنعتی و غیره را دربر می گیرد . ناگفته پیدا است که در عقب هر محصول و کالا در تبادله نه تنها محصولات و کالا ها در برابر هم قرار می گیرند ، بلکه انسان ها که مالک محصول و کالا ها اند عمل یک تبادله را جاری می سازند . تبادله یک محصول به محصول دیگر یا چندین محصول در برابر یک محصول و بالاخره در برابر پول . ( پول واحد ارزشی مشابه برای همه کالا ها ) پیدایش پول فزیکی نه تنها امر تبادله کالا ها را سهل ساخت ، بلکه مکان واحدی ( بازار ) را بوجود آورد تا صاحبان کالا های مختلف در این مکان با هم غرض تبادله متلاقی می گردند و کالا های خود را بطور آزاد ( البته کلمه آزاد نسبی است ، زیرا هیچگاه خریدار و فروشنده در هیچ بازاری آزاد نیستند ) به تقاضا کننده گان یا داواطلبان ، کالا ها را عرضه می دارند ، مقداری از اشیای تولید شده در برابر مقداری از واحد پول مروج هر جامعه یا محصول و کالای دیگری تبادله می گردد . بازار روستایی را در نظر بگیرید که زارع محلی کچالو و پیاز خود را در برابر محصولی معینی تبادله می نماید و با آن احتیاج خود و خانواده خود را از محصولات از نوع دیگر مثل شکر ، چای و کفش و غیره رفع می نماید .
در یک بازار روستایی که مولدین خود مستقیما داخل تبادله می گردند ، تبادله بیشتر مستقیم است اما زمانیکه پول یعنی وسیله جدید تبادله بمیان می آید تا تبادله را سهل سازد دیگر نیاز نیست تا دارنده محصول در پی جستجوی کالا ی مورد نیازش و تعیین ارزشی و مقداری تبادله اش با صاحبان محصولات دیگر چانه زنی نماید . موجودیت پول و بازار این مشکل را حل می سازد ، تولید کننده کالا ، کالا را با مقداری معینی از پول تبادله و با همین پول از نوع دیگری کالا در مثال بالا ، شکر و چای تهیه می نماید ، به این ترتیب بازار و پول تبادله را سرعت می بخشد . کالا ها به مصرف می رسند و از بین می روند و زایل می شوند اما پول در روند تبادله از بین نمی رود ، از خریدار به فروشنده و بهمین ترتیب از فروشنده اولی به خریدار دومی و فروشنده سومی الی اخیر در تحول است و در هر بار کالای را با آن می توان خرید ، که فرمول ساده آن کالا - پول - کالا است ، پول در تبادله محصولات متفاوت رول میانجی را بازی و تبادله را سهل ساخت ، زیرا کالا های متفاوت ارزش تبادلوی خود را به واحد پولی معینی مساوی ساختند .
اینجا دیگر صاحبان محصول مجبور نیستند محصول خود را دربرابر محصولی دیگری ارزش بندی و تبادله نمایند ، بلکه آنرا با پول تبادله نموده و پول ارزش تبادله کالا را در خود حمل می کند و می تواند بطور ساده ذخیره و نگهداری گردد . به این ترتیب وظیفه پول علاوه به معیار یا مقیاس تبادله ، وسیله ذخیره نیز می باشد . تبادله که باعث پیدایش افرادی جدیدی بنام تاجر ( سودا گر ) و ربا خوار گردید که بطور ابتدایی این افراد محصولات را غرض بدست آوردن سود با قبول خطر و ریسک از راه های پر خطر ، بجاهای دور دست انتقال داده به فروش می رساندند ، که بتدریج باعث تراکم ثروت از طریق سود ، بشکل زمین ، تعمیر ، معادن و جواهرات - زیورات و پول می شود ، که معادله آن : پول - کالا - پول است که در هر برگشت خود مقداری از پول بیشتر را به سوداگر یا تاجر به بار می آورد که باعث تراکم ثروت و در نتیجه باعث تراکم سرمایه بدست طبقه معینی که آنرا سرمایه دار گویند می گردد . اینجا صاحبان پول ( ربا خواران و تاجران ) فعالیتی کاملا متفاوت با فعالیت دهقان کوچک یا صنعتگر دارد ، وی با مقداری کالایی به بازار می آید ، دیگر تنها برای خرید نمی فروشد ، بلکه برای فروش می خرد . برعکس صنعتگر یا روستایی ( در مثال اولی ) می فروشد تا کالا هایی متفاوت با آنچه خود تولید کرده بود خریداری کند ( کالا - پول - کالا ) ، اینجا هدف بر آوردن نیاز ها است از محصولات متفاوت دیگر .
در صورتیکه صاحبان پول عمل « خرید برای فروش » را صرف غرض رفع نیاز های خویش انجام نمی دهد ، بلکه برای تاجر صاحب پول ( بانکدار ) « خرید برای فروش » تنها زمانی مفهوم پیدا می کند که فروش کالای خریده شده هنگام ورود به بازار مبلغی بیشتر به بار بیآورد . هدف ربا خوار و تاجر برای افزایش ارزش پول ، توسط « ارزش افزوده شده » و تحصیل ثروت بحیث هدف قرار دارد . انگلس در ضمیمه ای بر سرمایه جلد سوم به تفصیل به پیدایش سرمایه و سرمایه داری و تصرف ارزش اضافی می پردازد و می نویسد : " همین جریان مبادله میان محصولات دهقان و اجناس صنعتگران شهری هم بخوبی صدق می کند . در ابتدا این معامله پایاپای مستقیما صورت می گیرد ، یعنی بدون وساطت تاجر و در روزهای بازار شهر ، موقعی که دهقان می فروشد و در همان حال خرید می کند . در اینجا هم ، همچنین ، نه تنها دهقان شرایط کار صنعتگر را می داند ، بلکه این هم با شرایط کار دهقان به همان خوبی آشنا است . زیرا صنعتگر خود هنوز یک نیمه دهقان است ؛ او نه تنها یک باغچه سبزی و میوه دارد ، بلکه خیلی از اوقات صاحب یک تکه کوچک زمین ، یا دو گاو ، خوک ، مرغ و خروس هم هست .
بنابراین ، مردم در قرون وسطی می توانستند با دقت قابل ملاحظه ای بر هزینه های تولیدی یکدیگر برای مواد خام ، مواد کمکی ، و زمان کار - حداقل در حدود اجناس مورد مصرف روزانه عموم ، نظارت نمایند . " و هم چنان می افزاید : " مهمترین و قطعی ترین پیشرفت در این زمینه ، تبدیل کالای پول به پول فلزی بود ، که در هر صورت نتیجه آن عبارت از این بود که تعیین ارزش به وسیله زمان کار دیگر به هیچ وجه در سطح مبادله کالا قابل مشاهده نبود . از نقطه نظر عملی ، پول معیار بی چون و چرای ارزش شد ، هر چقدر گوناگونی کالا های که به عرصه تجارت قدم می نهاد بیشتر گشت ، هر چقدر این کالا ها از کشور های دوردست تر می آمد . زمان کار لازم برای تولید آنها کمتر می توانست کنترل گردد . " . بقول انگلس در جامعه ساکن بود ، دهقان بحیث مالک آزاد و صنعت گر شهری ، مشتریان ، بازار ، مهارت فنی بصورت میراثی ادامه می یافت . در چنین جامعه ای ؛ " سپس تاجر به این دنیا وارد شد که می بایستی با او انقلاب آن اغاز گردد . اما نه به عنوان یک انقلابی با وجدان ، بلکه برعکس ، با مایه گذاشتن از گوشت و استخوان همین مردم . تاجر قرون اوسطی به هیچ وجه یک فردگرا نبود ؛ او در اصل عضوی از جامعه و مانند تمام هم عصران خود بود ".
تبادله که باعث پیدایش پول گردید ، مبادله هرچه سریعتر به نقاط دوردست تر و پر خطرتر و با قبول ریسک توسعه یافت و افرادی جدیدی به قول « انگلس » به این دنیا وارد شدند که تجار یا ( سودا گر ) بودند . این سوداگران توانستند مبادله را از مرز های یک جامعه بسته و تک محصولی بیک جامعه باز ، دارای بازار که در آن پول وسیله تعیین ارزش و مبادله کالا ها است ارتقا دهند . ( جامعه بسته مثل خانواده ، قوم و عشیره و غیره را شامل می گردد که تبادله در آن جنس در برابر جنس ، که ارزش زمان کار همدیگر را مبادله کنندگان این نوع جامعه بخوبی می دانند در جامعه امروزی این نوع تبادله هنوز هم اکثرا رواج داشته و تبادله بطور مستقیم و جنس در برابر جنس مبادله می گردد . رواج روز های بازار هفته که دهقانان محصولات خود را به مشتریان عرضه می دارند در اکثر کشور ها هنوز هم نشانه تبادله قرون اوسطی است ، زیرا دهقان مستقیما محصول خود را با قیمت پولی مناسب که به اثر چانه زنی به ارزش محصول مبادله می کند . ( ارزش کار متوسط ) ) . به این ترتیب با پیدایش پول ، تمرکز ثروت و ذخیره و انتقال آن سهولت بیشتر یافت و تبادله را غرض سود آوری بیشتر بیشتر بکار گرفتند .
esalat.org