...ما به شرافت پایبندیم، در مقابل حیا زانو میزنیم، با نجابت راه میآییم و در قبال عفت، تمکین میکنیم.ما در تفکر، منش و اعتقاد، با بیدینان شرق و لاقیدان غرب، بسیار فاصله داریم.
ما معتقدیم که خدا هست، معاد و قیامت هست و چشمهایی همیشه نگران ماست.
ما حیا میکنیم از حضور ولی نعمتمان و اين که در منظر نگاهش گناه کنیم.
ما ساقههای ترد و نازک زلف را به دست گرزهای آتشین، نمیسپاریم.
بانوي كرامت و عفت با تو عهد مي بندم كه گل وجودم را در گلخانه حجاب، حفظ كنم.
ما در بهترین حالت عادت کردیم که برای شرکت در مجالس و مهمانی ها و به خاطر موجه بودن و شیک بودن، آرایش کنیم و طلا و ادوات متعلق به آن را از صندوقچه در آورده و با حس پرستیژ و زیبایی تمام در این محافل شرکت کنیم.
اکثر ما فراموش کردیم که آراستگی و زیبایی هایمان در برابر پروردگار هم به هنگام عبادت ضرورت دارد و با تاکید بسیار مورد توجه قرار گرفته است.کاری که این روزها متاسفانه به نحو عکس انجام داده و در نهایت آشفتگی، بدون توجه به وجنات ظاهریمان به نماز ایستاده و به راحتی از این عمل مستحب و پسندیده میگذریم. و با روی هم گذاشتن چشمانمان با آرایش خیابانی به جای اینکه به دنبال جلب رضایت خالق باشیم به دنبال جلب توجه و نظر مخلوق هستیم.
در باب ضرورت و استحباب زینت و آرایش در محفل عبادت چنین نقل شده :
در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که ایشان بیان فرمودند که: شایسته نیست زن بدون زینت مثل گردنبند نماز بخواند یا دست او بی خضاب و حنا باشد(آراستگی عرف آن زمان).
در توصیف این دستور دینی گفتندکه مکروه است که زن در حال نماز از زینت خالی باشد و منظور از زینت تنها طلا نیست بلکه زینت عرفی است و می تواند شامل خیلی موارد مثل لباس و چادر و خیلی چیزهای دیگر شود.
بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهای در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق.
صندقدار زنی بیحجاب و اصالتاً عرب بود.
صندوقدار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را میگرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز میانداخت.
اما خواهر باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمیگفت و این باعث میشد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!
بالاخره صندوقدار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه میخوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور میخوای زندگی کن!»
خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندقدار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوقدار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:
«من جد اندر جد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»
خب واقعیتش این است که ما این چیزها سرمان نمی شود انگار، یعنی می خوانیم و می شنویمولی نمی فهمیم یعنی چی
نمی فهمیم وقتی یک نفر، یک دختر، "هدیه"خدا باشد به عزیزترین پیامبرشیعنی چی؟ یعنی قدرش چقدر است مگر؟ یعنی مثلاً قیمت و ارزش چنین آدمی چقدر است ؟
یا نه، یک خرده پایین ترش
یعنی چی که از حضورکسی آدم بوی بهشت بشنود؟واقعاً بشنود ها! نه که تعارف کرده باشد، دل خوش کنک تشبیه کرده باشد، اگر من گفته بودم یا تو یا او می شد یک طوری جمع و جورش کرد، ولی رسول خدا که همین طوری روی هوا یک چیزی نمی گوید. وقتی گفته من از وجود او بوی بهشت استشمام می کنم یعنی ...
ما مردم عصرِ ندید و بدیدیم! خیلی چیزها می بینیم، در رنگ ها و طرح های متنوع ، متناسب با ذائقه های مختلف ولی انگار خیلی وقت است که "نور" ندیده ایم. اگر دیده بودیم می توانستیم تجسم کنیم یعنی چی وقتی گفته اند "او را از آن جهت زهرا نامیده اند که از آغاز صبح چهره اش چون خورشید می درخشید و در غروب مانند ستاره روشن می شد.فکر می کردیم لابد دارند شوخی می کنند، لابد از فرط دوست داشتن دارند مبالغه می کنند ، تصویرسازی می کنند.
قنفذ یاغی دوباره برگشت قنفذ یاغی دوباره راهی کوچه ها شده است، قنفذ این بار پهلوی حیا را نشانه رفته و قصه در و دیوار در حال تکرار است...حیای فاطمه ها مانده لابه لای دیوار بی غیرتی و درِ هرزگی...
این روزها نام خیلی های مان فاطمه، زهرا، مریم، زینب، آسیه است اما، چند نفرمان فاطمی تباریم و زینب گونه؟! چند نفرمان پاکدامنی مریم(سلام اله علیه)را سرمشق خود قرار داده ایم؟! کدام یک از ما همانند آسیه در مقابل فرعون های زمان ایستاده ایم؟!
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : 121424 نفر
بازديد اين ماه : نفر
بازديد ماه قبل : نفر
تعداد نويسندگان : عدد
كل مطالب : 259 عدد
آخرين بازديد :
آخرين بروز رساني : جمعه 13 اسفند 1395
امکانات وب
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي :
مقتدر مظلوم