تاريخ : چهارشنبه 22 خرداد 1392 | 8:59 PM | نویسنده : سید کاظم فاضل
درفنای خویشتن راز نهانی یافتم
در رهش مردم حیات جاویدانی یافتم
در تپیدن میتوان اظهار حال خود نمود
چون جرس در بی زبانیها، زبانی یافتم
صخره را خود باوریها، پای اندر گل نمود
ذزه گشتم تا عروج آسمانی یافتم
چون زخود بیخود شدم در جلوه رخسارگل
هر ورق را من کتاب زنده گانی یافتم
بیخودی خوش عالمی دارد چو رستم از خودی
سر فرو بردم به جیب خود جهانی یافتم
حرص، دنیا را چو زندان میکند هوشیار باش
نفس سرکش را شکستم آشیانی یافتم
در توانمندی ندیدم جز غرور پوچ و هیچ
سوز دلها را به گاهی ناتوانی یافتم
خام بودم پخته گشتم، سوختم در عشق
گم شدم از خويش تا از وي نشاني يافتم
با قدخم گشته نقدعمر می جستم زخاک
گرنشد پیدا ولی قدر جوانی یافتم
یک جهان شهد و شکر باشد به حس اعتماد
زهر افعی در غرور و بد گمانی یافتم
.: Weblog Themes By Pichak :.