درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
  • آمار وبلاگ
    • کل بازديد : 38442
    • تاريخ ايجاد وبلاگ : دوشنبه 29 مهر 1392 
    • کل نظرات : 10
    • تعداد کل پست ها : 21
    • آخرين بروز رساني : جمعه 17 آبان 1392 

    بسمه تعالی

    عهدنامه باخویش

    حضرت زهرا سلام الله علیها :

    مَن اَصعَدَ اِلَی اللهِ خالِصَ عِبادَتِه اَهبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیهِ اَفضَلَ مَصلَحَتِه؛
     کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

    ما رهروان ره حق که با خدا و امام زمان (عج) خویش عهد بسته ایم هر روز بهتر از روز قبل باشیم در دهه ولایت و امامت با خود عهد می‌بندیم که برای رضای حق و شادی دل شکسته مولایمان امام زمان (عج) با توکل به خدا و توسل به چهارده معصوم همه کارهای زندگی خود را فقط برای رضای خدا انجام دهیم و

    در کلیه امور زندگی خود اخلاص داشته باشیم.

    و بدینوسیله پیمانی مجدد با مولایمان حضرت ولی عصر(عج) می بندیم که راه ظهور را هموارتر سازیم.



    ادامه مطلب
     


    0       نظرات
    یک شنبه 5 آبان 1392 
    دانیال کریمی
    روزي پيرمردي به3پسرخود1چوب داد گفت:بشکنيد؟شکستند!
     
    3چوب داد؟شکستند!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .دسته بيل داد؟شکستند!
    تيرآهن 18 داد ؟شکستند!
     
    پيرمرد گفت؟ مسخره بازي درنياريد ميخوام نصيحتتون کنم!.:)))))


    ادامه مطلب
     


    2       نظرات
    پنج شنبه 2 آبان 1392 
    دانیال کریمی

     

    ديشب پشت چراغ قرمز ميدون بوديم,ديدم افسر داره يکيو جريمه ميکنه که از چراغ قرمز قبلي رد شده؛يارو گفت سرکار ننويس نديدمت !

     



    ادامه مطلب
     


    1       نظرات
    پنج شنبه 2 آبان 1392 
    دانیال کریمی

    الدرّ المنثور : لَمّا كانَ يومُ غديرِ خُمٍّ ـ وَ هُوَ اليومُ الثّامن عشَرَ مِنْ ذي الحِجّةِ ـ قالَ النّبيُّ (ص) :   

    مَن كُنتُ مَولاهُ فعَلِيٌّ مَولاهُ، فأنْزَلَ اللّه ُ : «اليَومَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» .(الدر المنثور ، ج 2، ص19)
     الدرّ المنثور : چون روز غدير خم ـ كه هجدهم ذي حجّه است ـ فرارسيد پيامبر(ص) فرمود: هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. آن گاه خداوند اين آيه را فرو فرستاد: «امروز دينتان را براى شما كامل كردم».



    ادامه مطلب
     


    0       نظرات
    پنج شنبه 2 آبان 1392 
    دانیال کریمی

    روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند...

    بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه بت پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، بت پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد. 
    .
    .
    سگ نگهبان خانه بت پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... 

    مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. 

    مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟ 

    سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم...

    تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک بت پرست آمدی و طلب نان کردی...مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد...



    ادامه مطلب
     


    1       نظرات
    چهارشنبه 1 آبان 1392 
    دانیال کریمی

    سلام بر تو و آنکه دوست می داری!

    می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی.

    آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم .

    چه می دانم؟ .... شاید نام خودت هم علی باشد؛ نامی که پدر از سر عشق به مولا بر تو گذاشته و چه بسا که مادر- در لالایی هایی که برایت داشته- با زمزمه علی بذر محبتش را در دلت کاشته باشد.

    یادت می آید که در همان خردسالی و نوپایی ، هرگاه بر زمین می خوردیم ، پدر یا مادر یا حتی پدربزرگ و مادربزرگمان – با هزاران شوق و عشقی که به آموختن نام او به کودکش داشتند- می گفتند یا علی؛ بگو : یا علی و بلند شو!

    .... و ما چنین برخاسته و بلند شدیم و با یاد و عشق علی علیه السلام بالیدیم و بر همه می بالیدیم که:  مولایمان علی است.

     
     


    ادامه مطلب
     


    0       نظرات
    چهارشنبه 1 آبان 1392 
    دانیال کریمی



    ( کل صفحات : 2 )    1   2