خنده عبرت
گويند: وقتى که برادران يوسف (عليه السلام) او را در چاه آويزان کردند تا او را به آن بيفکنند، طبيعى است که يوسف خردسال در اين حال محزون و غمگين بود، اما در اين ميان غم و اندوه ، ديدند لبخندى زد، خندهاى که همه برادران را شگفتزده کرد. از هم مىپرسيدند: يعنى چه ؟ اينجا جاى خنده نيست ؟ گفتند: بهتر است از خودش بپرسيم.
يکى از برادران که يهودا نام داشت، با شگفتى پرسيد: برادرم يوسف ! مگر عقل خود را باختهاى، که در ميان غم و اندوه، مىخندى ؟ خندهات براى چيست؟
[جمعه 22 آذر 1392 ] [12:06 AM] [علی نقی علیپور]

