حسینیه قمرمنیر بنی هاشم کوی فرهنگیان تسوج
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
  • دی 1394
  • مرداد 1394
  • تیر 1393
  • اردیبهشت 1393
  • خرداد 1393
  • شهریور 1393
  • مهر 1393
  • فروردین 1393
  • دی 1392
  • بهمن 1392
  • اسفند 1392
    یک شنبه 27 بهمن 1392 

    هدف از عبادات : نورانيت قلب - معرفت الهي

    منظور اصلي از اعمال عبادي كه به ما دستور داده اند ،

    تطهير روح و جان از آلودگي ها به حب غير خدا و تنوير آن به نورانيت حب خداست . <<و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون >>

    توضيح :

    عبادت هم معناي واقعيش حركت دادن انسان است ، تا روح و جان خود را به سوي عالم قرب خدا كه كمال مطلوب است و فوق او كمالي نيست سير داده شود .

    و هدف از دستورات عبادي ) نماز و ركوع و سجود و انفاق . ... ( تماما براي اثر گذاري در روح و قلب آدمي است .

    اگر اين اعمال هيچ اثري بر روح انسان نگذارد و جوهره جان انسان را از پليدي ها و عادات زشت پاك نگرداند حداقل فايده اش اين خواهد بود كه او محكوم به عذاب جهنم نمي گردد . و او را در جايگاه تارك الصلوه و مانع الزكاه و روزه نگير نمي برد . ولي براي سعادت بشر و رسيدن او به مطلوب كافي نيست

    . چون تنها جهنم نرفتن كمال نيست .



    ادامه مطلب


     

    جمعه 25 بهمن 1392 

     

     

    شكوه 22 بهمن

    روز 22 بهمن 57 نيز روز نجات ملت ايران از چنگال طاغوتيان زمان، روز آشكار شدن نعمت بزرگ الهي; يعني، استقلال و آزادي بوداين مسلم است كه هر ملتي تا از وابستگي ها نجات پيدا نكند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمي تواند نبوغ و استعداد خود را آشكار سازد و در راه «الله » كه راه مبارزه با هر گونه شرك و ظلم و بيدادگري است، گام نهد

     

    يادآوري يوم الله 22 بهمن

     



    ادامه مطلب


     

    معصومه

     

     

    زندگي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به دو دوره مهم تقسيم مي‎شود.


    1. تولد و كودكي در مدينه
    2. حضرت در راه ايران و قم.
    حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ يكي از بانوان با فضيلت و با شخصيت خاندان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسي بن جعفر» امام هفتم شيعيان مي‎باشد. مادر گرامي حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ عليه السّلام ـ مي‎باشد. نجمه از بانوان با فضيلت و از اسوه‎هاي تقوا و شرافت و از مخدرات كم نظير تاريخ بشريت است.[1]
    دربارهزمان تولد و وفات فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ آن چه مسلم است اين است كه زمان تولد آن حضرت پيش از سال يكصد و هفتاد و نه هجري بوده است زيرابنابر نقل شيخ كليني در شوال 179 هارون الرشيد امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ پدر حضرت معصومه ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به بغداد برد و درآن جا در ماه رجب 183 از دنيا رحلت فرمود.[2] و بنابر مدت عمر حضرت معصومه كه از 23 سال كمتر است، نمي‎تواند بعد از سال 179 باشد چون در آن سال‎هاپدرش در زندان بود. پس تاريخ ولادت آن حضرت به طور دقيق مشخص نيست ولي طبقاسناد به دست آمده ولادت آن حضرت را در مدينه در سال 173 نقل مي‎كنند.[3]
    درباره تعداد فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ و اين كه چند تن از آن‎ها فاطمه نام داشته‎انداختلاف است. شيخ مفيد تعداد آنان را سي و هفت تن ذكر كرده است؛ نوزده پسر وهجده دختر كه دو تن از دختران، فاطمه نام داشتند. فاطمه‌الكبري و فاطمه الصغري.[4] حضرت فاطمه معصومه بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ از ديگر فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ فاضل‎تر و داراي مقامي شامخ‎تر مي‎باشد.
    با گذشت ايام، حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ هم دوران خردسالي را پشت سر گذاشت. و در اين سال‎هامحل رشد آن حضرت خانداني بود كه او را با دريايي از علم و معرفت رو به رو ساخت. ولي بيش از ده بهار از عمر شريفش نگذشته بود كه پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسيد و دريايي از غم و اندوه بر قلب شريفش فروريخت كه در اين ايام غم و تنهايي، تنها مايه تسلي او برادرش امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود كه ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از كانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب كرد و به اقامت اجباري در خراسان وادار نموده. حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ دوري يك ساله فراق برادر را تحمل كرد.
    2. حضرت معصومه در راه ايران و قم
    يك سال بعد از رفتن حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ به سرزمين خراسان يعني در سال 201 هـ حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ خواهر حضرت رضا، براي زيارت برادر از مدينه به مقصد خراسان حركت كرد يا به موجب نقلي كه چندان اعتبار ندارد طبق دعوت برادر رهسپار خراسان شد. چون آن حضرت با همراهانش وارد ساوهشد، بيمار و رنجور بود[5] و مي‎دانست در آن نزديكي شهري است به نام قم كه مردم آن از دوست‎داران اهل بيت اطهار هستند. از اين امر چنين استنباط مي‎شود كه آوازه تشيع مردم قم و علاقه شديد ايشان به اهل بيت به مدينه هم رسيده بود.
    درهر حال، حضرت پرسيد ميان ما و قم چند فرسخ فاصله است. گفتند: ده فرسخ و حضرت دستور حركت به سوي قم را صادر كردند. در اينجا معلوم نيست كه آيا مردمقم از آمدن حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به ساوه اطلاع يافته و بهاستقبال آن حضرت رفته‎اند و با تجليل و احترام به قم آورده‎اند،يا خود او به طرف قم حركت كرده است. طبق نقل كتاب قم، روايت صحيح و درست اين است كه چون خبر به آل سعد رسيد با هم اتفاق كردند كه از او درخواست كنند به قم بيايد. از ميان ايشان، موسي بن خزرج بن سعد اشعري بيرون آمد، و چون به شرف ملازمت حضرت فاطمه رسيد زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بكشيدو به در سراي خود فرود آورد.[6] از اين نقل معلوم مي‎شود كه حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به طرف قم حركت كرده بود و موسي بن خزرج در اثناي راه به وي رسيده بوده است.
    محل سراي موسي بن خزرج و حجره‎اي كه حضرت معصومه در آن به عبادت مي‎پرداختهاكنون معين و زيارتگاه است. گويا در اين سخن اختلافي نباشد كه حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ مدت هفده روز در آن محل توقف داشته و پس از آن رحلت فرموده است. بنابر نوشته كتاب قم، بعد از غسل دادن و كفن كردن و نمازگزاردن برجسد مطهر او، موسي بن خزرج آن حضرت را در زميني در بابلان (همين محل فعلي) نيمه دوّم قرن چهارم كه به او تعلق داشت دفن كرد و بر سر تربت او سايه‎باني درست كرد.
    نويسنده كتاب قم مي‎نويسد:
    روايتكرد مرا حسين بن علي بن حسين بن موسي بن بابوبه از محمد بن حسن بن احمد بنالوليد و او از راويان ديگر، كه چون حضرت فاطمه وفات يافت بعد از غسل و تكفين او را به مقبره بابلان بردند و در كنار سردابي گذاشتند. آل سعد (اشعري) با يكديگر اختلاف كردند در اين باب كه چه كسي سزاوار است در سرداب رود و فاطمه را بر زمين بگذارد و به خاك سپارد كه در اين هنگام از جانب ريگستان دو سوار كه جلو دهان خود را بسته بودند بدان جا آمدند چون به جنازهفاطمه رسيدند، از اسب پياده شدند و بر او نماز گذارده و در سرداب رفتند و جسد مطهر او را دفن كردند و برهيچ كس معلوم نشد كه آن دو سوار كه بودند.[7]
    بدون هيچ اختلافي سال وفات آن حضرت را يقيناً 201 هـ نقل كرده‎اند ولي در اين كه در چه روز و ماهي از اين سال بوده اختلاف مي‎باشد كه بعضي دهم ربيع الثاني را قوي مي‎دانند.[8]


    [1]. صدوق، عيون الاخبار، ج 1، ص 14؛ طبرسي، اعلام الوري، ص 302؛ طبري، امامي، دلائل الامامت، ص 309؛ اثباه الهداه، ج 3، ص 233؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 396.
    [2] . اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، انتشارات ولي عصر، تهران، 1375، ج 2، كتاب الحجه.
    [3] . مستدرك سفينه، شيخ علي نمازي، ج 8، ص 257.
    [4] . الاِرشاد، محمد بن نعمان (مفيد)، انتشارات، ج 2، ص 242.
    [5] . كتاب قم، چاپخانه مجلس، تهران، ص 213.
    [6] . همان، ص 213.
    [7] . كتاب قم، ص 312.
    [8] . تاريخ قم، حسن قمي، چ قم، ص 213؛ بحار الانوار، ج 48،
    ص 290؛ اعيان الشيعه، چ بيروت، ج 8، ص 391؛ انوار امشعشعين، ج 1، ص 208.

     



    ادامه مطلب


     

    جمعه 25 بهمن 1392 

     درخاطرات بسياري از روحانيون مبارز پيش از انقلاب از سنگي در مدرسه فيضيه باعنوان «سنگ انقلاب» نام برده مي‌شود كه مرور اين خاطرات خالي از لطف نيست. 

    سنگ

    اينتخته‌سنگ از زمان مبارزات شهيد نواب صفوي مورد توجه قرار گرفته است. چرا كه وي براي نخستين بار براي رساندن صداي خود به حاضران در مدرسه و اغلب پس از اقامه نماز جماعت بر روي آن مي‌رفت و به سخنراني مي‌پرداخت.

    آيتالله مهدوي كني در اين باره مي‌گويد: «فداييان اسلام قم در جلسات خود تصميم گرفتند تا شش نفر از طلبه‌هاي فداييان اسلام پس از غسل شهادت هر روز در مدرسه فيضيه سخنراني كنند و طلاب را نسبت به فجايع رضا شاه آگاه كنند تاهيچ طلبه‌اي در تشييع جنازه شركت نكند. هر روز ساعت پنج بعد از ظهر، يكي از سخنگويان فداييان اسلام روي سنگ فيضيه – كه بعدا به سنگ انقلاب معروف شد– سخنراني مي‌كرد» (۱)

     

    پساز رحلت آيت الله بروجردي اين سنگ تبديل به محل سخنراني بسياري از مبارزانشد. «با مرگ آيت الله بروجردي و قرار گرفتن امام خميني در رأس امور، اين مدرسه به كانوني براي تصميم‌گيري‌هاي مهم و پايگاهي براي افشاگري و روشنگريمردم در برابر رژيم شاهنشاهي تبديل شد. بنابراين مي‌توان گفت مطرح شدن مدرسهٔ فيضيه در صحنهٔ سياسي كشور به سال‌هاي پس از ۱۳۴۰ بازمي‌گردد كه اصلي‌ترين پايگاه سخنراني امام و سپس شاگردان ايشان براي تهيه، تكثير و توزيع اعلاميه، نامه‌ها و سخنراني‌هاي امام مي‌شود. همچنين در اين مدرسه سنگي قرار داشت كه سخنرانان انقلابي روي آن مي‌ايستادند و سخنراني مي‌كردنداز اين رو اين سنگ به «حجر انقلاب» معروف شد. (۲)

     

    محمدجعفري گيلاني نيز در خاطرات خود از سنگ انقلاب مي‌گويد: «در پي دستگيري دونفر از طلاّب به خاطر يك مسئله جزئي – به دستور رئيس شهرباني -،آقايان محمد جواد حجتي كرماني و علي حجتي كرماني، سيد هادي خسروشاهي و گرامي كه تيپ‌هاي جوان آن روز حوزه بودند، درمدرسه فيضيه جمع مي‌شوند. علي حجتي، روي سنگ معروف به حجرالانقلاب مي‌ايستد و سخنراني مي‌كند.» (۳) و عليحجتي كرماني نيز درباره سخنراني‌هاي خود مي‌گويد: «يكي دو سال قبل از فوت آيت الله بروجردي، در قضيه‌اي به دو نفر از طلاّب قم اهانتي شد، به طوري كهآنها را دستبند زده و به شهرباني بردند. اين، در حوزه خيلي اثر گذاشت. ما با عده‌اي از دوستان در مدرسه فيضيه جمع شديم و روي همان سنگ معروف به «حجرالانقلاب» سخنراني كرديم و طلاّب را تهييج كردم كه بايد به منزل آقاي بروجردي برويم و تظلم كنيم كه چرا شهرباني به طلاّب اهانت كرده است». (۴)

     

    پي‌نوشت:

    ۱. خاطرات آيت‌الله مهدوي كني، تدوين: غلامرضا خواجه سروي، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۵، ص ۷۲.

    ۲. مدرسه فيضيه به روايت اسناد ساواك، تهران: مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰، صص ۵۸- ۵۵.

    ۳. كرباسچي، غلامرضا، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، چاپ اول – ۱۳۸۰، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص ۱۷۵.

    ۴. كرباسچي، غلامرضا، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، چاپ اول- ۱۳۸۰، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص ۱۷۹.

     

     

    منبع :  فرهنگ نيوز

     



    ادامه مطلب


     







    آمار وبلاگ
    • کل بازديد : 9983
    • تاريخ ايجاد وبلاگ :یک شنبه 29 دی 1392 
    • تعداد کل ديدگاه‌ها : 0
    • تعداد کل پست ها : 35
    • آخرين بروز رساني : چهارشنبه 30 دی 1394 
    امکانات جانبي
 
 
بالاي صفحه