آسمون عصرای جمعه مثه من بهونه گیره


آسمون عصرای جمعه مثه من بهونه گیره
بارونه گریه باهات حرف میزنه که خیلی دیره

مادر تو دل غمینه
خون جدت رو زمینه

سر زلفت میبره قلب فرشته ها رو غارت
می دونم که می شکنی هر چی بت با یک اشاره ات

دل زینب بی قراره
مادرت چشم انتظاره

 





[ جمعه 17 بهمن 1393  ] [ 1:31 PM ] [ طاها ]
[ نظرات (0) ]