

الف) سلیم بنقیس هلالى مىگوید: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نیز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بنابىطالب(ع) به پاخاست، سوابق خویش در خدمت به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روزغدیرخم فرمود:
مردم درباره ولایت و وصایت از پیامبر خدا(ص) پرسیدند، درآن هنگام خداوند به پیامبرش فرمان داد تا خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى كند و توضیح دهد، همانطور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئیات را بیان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبنی للناس علما بغدیر خم... فقال(ص): ایها الناس اتعلمون ان الله - عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى یا رسول الله. قال(ص): قم یا على، فقمت.
فقال:
من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». (8)
درغدیرخم پیامبرخدا(ص) مرا چنین معرفى كرد: اى مردم، آیا مىدانید كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنین است اى پیامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخیز. من برخاستم، آنگاه فرمود:
هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بنابىطالب(ع) براو ولایت دارد؛ بار خدایا دوست بدار هركه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مىدارد...
ب) حدیث غدیر در معركه صفین
على(ع) در یكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرین و انصار(9)نیز درآن به چشم مىخوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد.
آیات شریف «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة... (10)» و «لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه (11)» را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضیح دهد و تبیین كند
. درآن وقت پیامبر خدا(ص) درغدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من كنت مولاه فعلى مولاه... (12)
ج) خطبه غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حكومت
در دوره حاكمیت على بنابىطالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشمگیرى پیدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبههاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بنعلى(ع) مىگوید: پنج ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبهها را آغاز كرد. او نخست به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبىاش را برشمرد، حاكمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمتهایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یك زمان قرار داده است؛ دوعیدى كه هر یك فلسفه وجودى دیگرى را تكامل مىبخشد و به وسیله هر یك هدایت در دیگرى اثر مىبخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمىشود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمىشود مگر با قبول ولایت امر كسى كه خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمىپذیرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولایت.
پي نوشت
8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص213 - 214.
9- ابوهیثم بنتیهان، خالد بنزید، ابوایوب انصارى، عمار بن یاسر و ... مجموعا هفتاد نفر از مهاجرین و انصار بدرى حضور داشتند.
10- مائده، 55.
11- توبه،16.
12- بحارالانوار، ج33، صص147 -146.

منبع: سايت اويني
ادامه مطلب
