خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
نظرات(0) | ادامه مطلب

 خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

 

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟ 

گفتم :اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد ،

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی ؟

گفتم : چه چیز بیشتر از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند ؟

خدا پاسخ داد....


این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

عجله دارند که زود تر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند

این که سلامتشان صرف به دست آوردن پول میکنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکند .

این که با نگرانی نسبت به آینده ، زمان حال فراموششان میشود .

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال .

اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .



خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم بعد پرسیدم.........؟

به عنوان خالق انسانها ،می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

خدا با لبخند پاسخ داد ، یاد بگیرند که نمی تواندیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

اما می توان محبوب دیگران شد .

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

یاد بگیرند ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد .

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم .

و سالها وقت خواهد برد تا آن زخم التیام پیدا یابد .

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند .

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند ، اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان

دهند .

یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کند و آن را متفاوت ببینند .

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را بببخشند ، بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

و یادبگیرند من اینجا هستم . همیشه

 

اثری از ریتا استریکلند



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 
زمان : 5:57 AM
از خدا پرسیدم: خدایا چطور می‌توان بهتر زندگی کرد؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می‌توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد:گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان  حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای انداز.

هیچ‌گاه به باورهایت شک نکن، شک‌هایت را باور نکن؛ زندگی شگفت‌انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم این نیست که شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق... که عشق می‌داند آئین بزرگ کردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن

فرق نمی‌کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی آسمان در توست.

نلسون ماندلا



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 
زمان : 5:57 AM
درد و دل با خدا
نظرات(0) | ادامه مطلب

گفتم: خسته‌ام 

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیکباشه (احزاب/63)

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ 

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهرباناست (بقره/143)

 

گفتم: دلم گرفته 

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند(یونس/58)



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 
زمان : 5:56 AM
خدایا حواست هست؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا حواست هست؟

         صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری
 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم.


گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟  

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

 

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟  

 

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید. 

 

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

 

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

 

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم: مهربانترین خدا! دوست دارمت ...  

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 
زمان : 5:56 AM
تنهایم مگذار
نظرات(1) | ادامه مطلب


گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس 

رو به آسمان میکنی و میگویی 

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار


تشکر از وبلاگ گل های کاغذی دلم



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:23 AM
به من هیچی نداد ولی همه چی داد!
نظرات(0) | ادامه مطلب

من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد 

و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیش تر تلاش کنم. 

من از خدا خواستم به من شهامت دهد 

و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.

 من از خدا خواستم به من برکت دهد 

و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم.

من هیچ کدام از چیزهایی را که از خدا خواستم، دریافت نکردم

ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم، رسیدم.



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:23 AM
خدایا، تو را می خوانیم
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا، تو را می خوانیم
وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند
وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ ...



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:22 AM
پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا
نظرات(0) | ادامه مطلب

 

پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا

خانه‌ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه‌ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه‌های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده‌اش

سیل و طوفان نعره‌ی توفنده‌اش

دکمه‌ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

 

پیش از این‌ها خاطرم دلگیر  بود

از خدا  در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی‌رحم بود و خشمگین

خانه‌اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می‌پرسیدم از خود از خدا

از زمین از آسمان از ابرها

زود  می‌گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می‌پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می‌کند

تا شدی نزدیک دورت می‌کند

کج گشودی دست ،سنگت می‌کند

کج نهادی پای  لنگت می‌کند

تا خطا کردی عذابت می‌دهد

در میان آتش آبت می‌کند

با همین قصه دلم مشغول بود

خواب‌هایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می‌دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله‌های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می‌شد نعره‌هایم بی‌صدا

در طنین خنده‌ی خشم خدا ...

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می‌کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود ..

مثل تمرین  حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده‌ای بی‌حوصله

سخت مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا

خانه‌ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه‌ی خوب خداست

گفت اینجا می‌شود یک لحظه ماند

گوشه‌ای ختوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه‌ی او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت

با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

 

قیصر امین پور

 

از طرف مات آسمانی



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:22 AM
هنوز فرصت هست
نظرات(0) | ادامه مطلب

 فرشته از شیطان پرسید: قوی‌ترین ‌سلاح تو برای فریفتن انسان‌ها چیست؟

شیطان گفت: به آنها می‌گویم «هنوز فرصت هست» .

شیطان پرسید :قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسان‌ها چیست؟....

فرشته گفت :به آن‌ها می‌گویم «هنوز فرصت هست»..!

منبع:  سایت کلوپ



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:21 AM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.