بی تو با تو
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم نده...

اما خدایا هم نشانم بده، هم بفهمانم که با تو چه میشوم...

(دکتر شریعتی)



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:20 AM
خدایا، تو را می خوانیم
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا، تو را می خوانیم

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود

وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند

وقتی احساس‌ میکنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی امیدها ته‌ میکشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد

و تحملمان‌ هیچ ...وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود

 



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:19 AM
به خاکی بودنت ببال
نظرات(0) | ادامه مطلب

بر خاکی نشسته بودم ؛

که خدا آمد و کنارم نشست !

گفت : مگر کودک شده ای !؟

که با خاک بازی میکنی !

گفتم : نه ! ولی . . .


از بازی آدمهایت خسته شده ام ! . . .

همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم ! . . .

و روح تو در من دَمیده نشده ! . . .

من با این خاک بازی میکنم ،

تا آدمهایت را بازی ندهم !

 

خدا خندید ! . . .

پرسیدم خدایا ؛

چرا از آتش نیستم !؟

تا هرکه قصد بازی داشت را بسوزانم !

 

خدا امّـا ساکت بود !

گویا از من دلخور شده بود ! گفت :

 

تو را از خاک آفریدم

تا بسازی ! . . . نه بسوزانی ! . . .

 

تو را از خاک ازعنصری برتر ساختم . . .

 

از خاک ساختم

که با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی . . .

 

از خاک که اگر آتشت بزنن ! . . .

بازهم زندگی میکنی و پخته تر میشوی . . .

 

باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی . . .

 

تو را ازخاک ساختم

تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد ! . . .

تو برخیزی ! . . .

سر برآوری ! . . .

در قلبت دانهٔ عشق بکاری ! . . .

و رشد دهی و از میوهٔ شیرینش لذت ببری ! . . .

 

   تو از خاکی ! . . .

         پس به خاکی بودنت ببال . . .

         و من هیچ نداشتم !

         برای گفتن به خدا !

 خدایا شکر



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 22 مرداد 1394 
زمان : 2:17 AM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.