همبازی بهشتی ام
نظرات(1) | ادامه مطلب

شاید مرا به یاد نیاوری
 
اما من تو را خوب می شناسم ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما
و همه مان همسایه خدا
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی ومن همه آسمان را دنبالت می گشتم
تو می خندیدی و من از پشت خنده پیدایت می كردم
خوب یادم هست كه آن روزها عاشق آفتاب بودی
توی دستت همیشه قاچی از خور شید بود
نور از لای انگشت های نازكت می چكید
راه كه می رفتی ردی از روشنی روی كهكشان می ماند
یادت می آید؟
گاهی شیطنت می كردیم و میرفتیم و میرفتیم سراغ شیطان
تو گلی بهشتی به سمتش پرت می كردی و او كفرش در می آمد اما زورش نمی رسید
فقط می گفت:
همین كه پایتان به زمین برسد
می دانم چطور از راه به درتان كنم
تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی
آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح كه می شد در آغوش نور به خواب می رفتی
اما همیشه خواب زمین را می دیدی آرزویی رویاهای تورا قلقلك می داد
دلت می خواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی
و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیا آورد
من هم همین كار را كردم
بچه های دیگر هم
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد 
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را
ما دیگر نه همسایه هم بودیم نه همسایه خدا
ما گم شدیم و خدا را گم كردیم
دوست من
همبازی بهشتی ام
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند
از قلب كوچك تو تا قلب من یك راه مستقیم است اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو
از دلت شروع كن

شاید دوباره همدیگر را پیدا كنیم .

http://www.desiglitters.com/wp-content/uploads/2012/08/White-Angel-Girl000.gif



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:51 AM
...
نظرات(0) | ادامه مطلب

وقتی دری بسته می شود،

در دیگری باز می شود،

ولی آنقدر با تاسف به درهای بسته نگاه می کنیم.

که از درهای باز شده غافل می مانیم ...!



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:51 AM
کلاس درس
نظرات(0) | ادامه مطلب

زندگی روی کره زمین یک کلاس درس است و من وشما دانش آموزانی هستیم که باید درس هایی بیاموزیم.
قرار نبوده زندگی ساده باشد، قرار نبوده راحت و بی دردسر باشد زندگی بدین منظور طراحی شده که شما را با چالش رشد و تغییر روبرو کند تا انسانی خودآگاه تر و مهربان تر و کمال یافته تر شوید.
رشد و تغییر همواره فرایندی ساده و خوشایند نیست و می تواند بسیار ترسناک و دردناک نیز باشد.صرفا به این دلیل که چیزی ناخوشایند است یا از سرگذراندن آن راحت نیست به این معنا نیست که برای ما سودمند نیز نیست.
تجارب خوشایند و سودمند همواره تفاوت هایی اساسی دارند.



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:51 AM
دوستان خدا
نظرات(0) | ادامه مطلب

گفت من شخصی را می شناسم که هرشب قبل از خواب به خدا میگوید :

خدایا ؛ تمام کسانی که در حق من ظلم کردند را حلال میکنم ؛

نکند فردای قیامت کسی به خاطر ....من حساب پس دهد .

آری دوستان خدا ؛ همان هایی هستن که کار خدایی میکنند .



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:51 AM
باز میشود !
نظرات(0) | ادامه مطلب

گاهی باید چگونه زیستن را آموخت گاهی باید وداع کرد و آغازی دوباره داشت

با لبخند با عشق با قلبی مملو از خداوند دوباره همان بشوی که هستی نه انکه دیگران میشناسند

 با نگاهی تازه معجزه زندگی کردن راتجربه کنیم دوباره نفس بکش میشود!

باز میشود !

تازه شد دوید خندید :


فقط نفسی پر ازعشق الهی بکش...




نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:50 AM
داستان کوتاه
نظرات(0) | ادامه مطلب

پیرمردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.

خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.

وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.

بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.

او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع
شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید:
اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر این صورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:50 AM
این روز را متبرک بدان !
نظرات(0) | ادامه مطلب

این روز را متبرک بدان !

اگر مشکل سلامتی داری، یا مشکل پیدا کردن شغل ،

یا حفظ شغلی که اکنون داری ،

یا با کسی که دوست داری ، مشکلی داری ،

یا حتی با کسی نه چندان نزدیک ،

به جای اینکه بگویی ; خدایا کمکم کن که قوی تر باشم ;،

صرفا این جمله را آزمایش کن،

به خواست تو راضی ام.

عشق ، بدون قید و شرط است.

و چنین دعایی را دیکته می کند و این مهم است.
 


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:50 AM
موفقیت
نظرات(0) | ادامه مطلب

•    یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.

آنتونی رابینز

•    راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.

مارک تواین

•    یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.

برایان تریسی

•    راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید.

آنا پاولوفا

•    اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند.

 لوپ دووکا

•    هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است.

کریستوفر مارلو



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : پنج شنبه 9 مهر 1394 
زمان : 12:49 AM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.