دیشب این طبع، بی‌قرار شما
خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هایم عیادتی بکند



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 2:04 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



قلم شد مشـت و  جوهر آب دیده 

 

 

به لوح سینـه ی هجـران کشیـــده

 

 




 نگاشته شده توسط معين حشمتی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 1:46 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد 



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 1:45 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را





 نگاشته شده توسط معين حشمتی در چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389  ساعت 1:38 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

 

 



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 7:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

  



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 7:19 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. 



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 7:16 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

گفتم :

 

 

خداي من ،

 

 

دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را

 

 

 
 ...


 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 6:26 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



الو سلام

 


منزل خداست؟
 



 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 6:24 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم
گفتي: فاني قريب
     .:: من که نزديکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد بهت نزديک شم
 




 نگاشته شده توسط معين حشمتی در شنبه 14 فروردین 1389  ساعت 6:16 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET