یک شنبه 26 خرداد 1392 — mehdi bisheh - 0 نظر
رای نیاوردنت هم مشت محکمی بود بر دهان ابلهانی که انگ ناسالم بودن به انتخابات میزدن.

یک شنبه 26 خرداد 1392 — mehdi bisheh - 0 نظر
رای نیاوردنت هم مشت محکمی بود بر دهان ابلهانی که انگ ناسالم بودن به انتخابات میزدن.

شنبه 25 خرداد 1392 — mehdi bisheh - 0 نظر
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ...
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش ...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش ...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم ...
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد
سه شنبه 21 خرداد 1392 — mehdi bisheh - 1 نظر
يك شب آتش در نيستاني فتاد
سوخت چون اشكي كه بر جاني فتاد
شعله تا سرگرم كار خويش شد
هر ني اي شمع مزار خويش شد
ني به آتش گفت كاين آشوب چيست
مر تو را زين سوختن مطلوب چيست
گفت آتش بي سبب نه افروختم
دعوي بي معنيت را سوختم
زانكه مي گفتي ني ام با صد نمود
همچنان در بند خود بودي كه بود
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است