لباسهاي قديمي مادر شوهرم لباس نو من بود
زني با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي دادخواست جدايي خود را به قاضي شعبه 238 اين مجتمع قضايي ارائه كرد.
اين زن در حضور قاضي اين شعبه گفت: من ديگر نميتوانم با خساست شوهرم كنار بيايم و ميخواهم از او جدا شوم.
وي با بيان اينكه من از اين وضع عاصي شدم، اظهار داشت: شوهرم هيچ خريدي برايم نميكند و لباسهاي خواهر و مادرش را براي هر مهماني به من ميدهد.
زن در مقابل قاضي ايستاد و افزود: من از يك خانوادهاي كه نسبتاً وضع مالي خوبي دارد، هستم ولي شوهرم با اين كه اين موضوع را ميداند و خودش وضع خوبي دارد با من اين چنين رفتار ميكند.
وي ادامه داد: او به چشم يك گدا و كارگر به من نگاه ميكند كه فقط وظيفهام را كار منزل دانسته و ميخواهد كه هيچ گاه از او درخواست چيزي نكنم.
مرد در دادگاه حاضر شد و گفت: همسرم دروغ ميگويد چرا كه من همه چيز برايش تأمين كردم؛ من وسايل خواهر و مادرم را با اصرار آنها به همسرم ميدهم چرا كه آنها زنم را دوست دارند و او اين را تحقير و بد ميداند.
وي در مقابل قاضي اين شعبه تصريح كرد: من زنم را طلاق نميدهم و ميخواهم چشمش را نسبت به زندگي مشتركمان بيشتر باز كند.
بعد از سكوت زن قاضي اين شعبه پرونده را مختومه اعلام كرد و حكمي صادر نكرد.
