سلطان قلب

چه غمگین می رود تابوت غم بر دوش تنهایی چه غمگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

نويسنده :sohel.ameri
تاريخ: شنبه 3 خرداد 1393  7:48 PM

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

 

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست



جستجو در وبلاگ
درباره من
salam khosh amadid
نويسندگان
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازديد:6631
  • تعداد کل مطالب : 10
  • آخرين بروز رساني : پنج شنبه 4 تیر 1394 


ابزار عاشقانه وبلاگ
ابزار عاشقانه

کدهای عاشقانه
کدهای موس
src='http://abzar.temkade.com/tools/php/upper/scroll/?module=11' >");

2musicweb - 2musicweb

2musicweb - 2musicweb

Click Here To Navigate

98love

كد موسيقي براي وبلاگ

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون