سلطان قلب

چه غمگین می رود تابوت غم بر دوش تنهایی چه غمگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

نويسنده :sohel.ameri
تاريخ: یک شنبه 4 خرداد 1393  5:34 PM
يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست*

عشق آن شب مست مستش کرده بود

*فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي 

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني 

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن 

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو ... من نيستم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم 

در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد 

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني 

در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بيقرارت کرده بود 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم
 
 
 
تقدیم به دوستای با مرام اهل شعر


جستجو در وبلاگ
درباره من
salam khosh amadid
نويسندگان
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازديد:6624
  • تعداد کل مطالب : 10
  • آخرين بروز رساني : پنج شنبه 4 تیر 1394 


ابزار عاشقانه وبلاگ
ابزار عاشقانه

کدهای عاشقانه
کدهای موس
src='http://abzar.temkade.com/tools/php/upper/scroll/?module=11' >");

2musicweb - 2musicweb

2musicweb - 2musicweb

Click Here To Navigate

98love

كد موسيقي براي وبلاگ

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون