یک یاحسین گفت،رفت زیر آب.دیگر نیامد بالا.هول کردیم.پریدیم توی آب.کشیدیمش تو قایق.روی آب سرخِ سرخ بود.
توی قایق به هوش آمد.ناله می کرد « حسین جان.... اینا منو کجا می برن؟...»

بی هوش می شد.دوباره به هوش آمد،ناله می کرد« حسین جان...»
تا آخر همین طور حسین حسین کرد.
دستش آمد بالا،روی سینه اش...
رفت.
نقل از کتاب غواصان لشکر14-مجموعه روزگاران
یک یاحسین گفت،رفت زیر آب.دیگر نیامد بالا.هول کردیم.پریدیم توی آب.کشیدیمش تو قایق.روی آب سرخِ سرخ بود.
توی قایق به هوش آمد.ناله می کرد « حسین جان.... اینا منو کجا می برن؟...»

بی هوش می شد.دوباره به هوش آمد،ناله می کرد« حسین جان...»
تا آخر همین طور حسین حسین کرد.
دستش آمد بالا،روی سینه اش...
رفت.
نقل از کتاب غواصان لشکر14-مجموعه روزگاران

