جمعه 19 آبان 1391
روزي ملا، کيسه گندمي را آرد کرده بود و داشت به خانه اش مي برد. در راه با خدا راز و نياز مي کرد که خداوند گره از مشکلاتش باز کند.ناگهان گره کيسه آرد باز شد و تمام آردها به زمين ريخت. ملا با ناراحتي سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدايا بعد از اين همه سال خدايي کردن فرق دو تا گره را نمي داني و من را اين طور ذليل و بيچاره مي کني!!
ادامه مطلب