دوباره آه دلخراش نبودن تو از نهادمان بلند است.
مردمان گمان میبرند ظهوری در کار نیست.
آخر میدانی آقا جمعه های زیادی از پس هم گذشته اند.
کودکان جوان شده اند,جوانان پیر و کهنسالان...
قرنهاست انسانها آمدنت را به فراموشی سپرده اند.
گویی آمدنت برای ایشان فرقی نمی کند.
شرمنده آقا جان؛ببخش.
کوفی زاده نیستیم؛اما انگار عهدهای سحر فراموشمان شده؛همانطور که ناله های شبانه,پاکی,اخلاص و...!



