کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش.
در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد...
وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت!
:بهتر است ببخشيم و بگذريم...
تاريخ : شنبه 24 تیر 1396 | 2:36 PM | نویسنده : امیرحسین پاخره | نظرات 0
.: Weblog Themes By Pichak :.
درباره وب
نویسنده
جستجوی وب
لینک دوستان
آمار سایت
كل مطالب : 11 پست
تعداد کل نظرات : 0 عدد
کل بازدید : 5915 نفر
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 26 تیر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 18 تیر 1396
آرشیو مطالب
امکانات وب