دلم میخوآست اینجآ پنجره ای میبود که بروی گُنبد ِ طلآیی تو بآز میشد
دلم میخوآست اینجآ از پشت پنجره ِ دلم ، صدآی پر گشودن کبوترهای ِ حَرمَت
گوش نوآز ترین ترانهِ عُمرم بود...
دلم میخوآست اینجآ صحنه ِ عشق بآزی یک عدد من بآ پآدشآهی می بود که
حتی برآی ضآمن شدن ، دل ِ آهوهآیِ دشت هم قُرص ِ قرص بود ...
دلم میخوآست اینجآ جآیی میبود که دلنوشتهآیم بی وآسطه خوآنده میشدُ تو برآی ِ
آرآمشم دعآ میکردی ...

بی تعآرف!
دلم خیلی خوآست و شمآ ذره ای نخوآستی! من مدتهآ به در ِ حَرمت زدم و تو
دری بآز نکردی و من تنهآی تنهآ، برگشتم و همه ِ اُمیدم رآ پشت درهآی بسته حَرَمت
جآ گذآشتم تآ شآید روزی در رآ بآز کنی و اُمیدی رآ ببینی که چقدر پیر و فرتوت شده و
تو حتّی جوآبش ندآدی...


.jpg /_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/Rasekhoon1.jpg)














