سلام خواهرخورشید حضرت مهتاب
سلام آینه ی عشق خواهر ارباب
سلام تشنه ترین خواهر همه تاریخ
سلام خواهرلب تشنه گان برلب آب
سلام مادر یک قافله اسیر بلا
سلام قافله سالار خیمه های خراب
سلام زن که به مردیت کم جهان دیده
سلام شیرزن کربلای پرتب وتاب
اگر به شام بسی رنج دیده ای اما
به سحرناب کلام تو شام غرق عذاب
تویی شفیعه محشر و دشمنان توأند
چه شرمسار زاعمال خویش یوم حساب
سپید گشته در آن روز گیس زیبایت
که دیده ای شده ریش حسین زخون خضاب
ندید ملک ری و خوارگشت شمرلعین
ذلیل گشت همه عمر ِخویش آن کذاب
نه شمرماند نه خولی نه بن زیاد ویزید
ولی به پاست به عالم خیام پور تراب
پس از هزار و چهارصد سال نام حسین
درون سینه آزادگان شده است به قاب
درون سینه ی عشاق کربلا جاریست
شمیم مهرحسین و گلوی طفل رباب
ادامه مطلب
بیا ای دل پرازاحساس باشیم
نگهبـان ِ حــریم ِ یاس باشیم
محرم شد به دشت ِ کربلا هم
بیایک لحظه چون عباس باشیم
ادامه مطلب
لب تشنه علی اصغرت حق می گفت
زیــر سم اسب،پیکرت حق می گفت
افســـوس که گوش همه عالم کر بود
تا برسر نی بود،سرت حق می گفت
ادامه مطلب
اززبان بزرگ بانوی کربلا:
چهـل روز است بر نی آفتاب است
غمی درسینه دارم بی حساب است
چهل روزاست داغی در دل من
که پرپر گشتـه باغی در دل من
چهل روزاست داغم سینه سوزاست
غم ِگلهـــــــای باغم سینه سوزاست
چهل روزاست جاری چشمه اشک
و چون ابر ِبهـــــاری چشمه اشک
چهل روزاست نخلی مانده بی سر
به دشت ِکربــــــــلا ، الله اکبــــــر
چهل روزاست زینب داغ دارد
که او بی باغبان، یک باغ دارد
چهل روز است غوغا دردل من
تلاطــم کرده دریـــا ، دردل من
چهل روزاست محشرمی کنداشک
لبــانِ ِتشنــه را تـَـر می کند اشک
چهل روز است آتش دردل من
گرفته خیمــــه های محفل من
چهل روزاست مجنون نی سواراست
چهل روزاست لیـــــلا داغـــداراست
چهل روزاست اصغر،نا ندارد
میان خیمـــه ،اکبــر ،جا ندارد
چهل روزاست عباسی ندارد
درون ِ بــاغ ِ دل یاسی ندارد
چهل روزاست عون وجعفرش نیست
اثـراز لالــه هـــای احمــــرش نیست
چهل روزاست چون سنگ صبوری
به اهل خیمــــه ها داده است شوری
چهل روزاست که خون میخورد دل
به دور کـــاروان منــزل به منـــزل
***
غم داغ بـرادر دیده داند
گل باغ برادر چیده داند
که دردل او چها داردخدایا
چها درکربــــلا داردخدایا
ادامه مطلب
یه علم تودستمه
زدم به جاده
تابدونی عاشقم
میام پیاده
یه علم تودستمه
برهنه پاهام
اومدم بهت بگم
عاشقم آقام
یه علم تودستمه
میام زیارت
توضریح شش گوشه ت
کنم عبادت
یه علم تودستمه
بهونه دارم
حرفای زیبای
عاشقونه دارم
یه علم تودستمه
چشام پرازخون
لیلای منی تو وُ
منم چو مجنون
یه علم تودستمه
روزه ام آقا
شاهی ومنم یه
دریوزه ام آقا
یه علم تودستمه
دلم بهونه
گرفته ضریحتو
چه عاشقونه
یه علم تودستمه
زائرته دل
جاری،اشکه توچشاش
شاعرته دل
یه علم تودستمه
ابریه این دل
سهمش ازعشق تو
بی صبریه این دل
یه علم تودستمه
بارون گرفته
توکویردلم
آسمون گرفته
اومدم توصحن
بین الحرمینم
منتظراجازه ت
اربابم حسینم
اومدم فدایی راهت
بشم من
باهات حرفای دل عاشق
بگم من
نظری بکن که دل
آروم بگیره
با مرام تو آقا
عاشق بمیره
ادامه مطلب
چهل روز است جادادند برنی
سرمن رابه عشق مُلکـَت ری
همانانی که می گفتند: اشهد
وحال اینگونه سرمستند از می
***
چهل روزاست بی سر، پیکر من
بگردد بر سر نی ها سر من
گلم پژمرده در کنج خرابه
اسیری رفت زینب خواهر من
***
چهل روزاست که سر داده ام من
سرود عشق و اکبر داده ام من
ز باغ زندگانی ،غنچه ای سرخ
به راه دوست پرپر داده ام من
***
چهل روزاست خورشیداست برنی
لباس وصل پوشیده است برنی
ز دست دوست در عرش الهی
شراب عشق نوشیده است برنی
***
چهل روز است که آب آوری نیست
سری هست و اثر از پیکری نیست
پی اثبات حق جز این که گردید
به راه عاشقی بر نی،سری، نیست
ادامه مطلب
پیاده آمده ام عاشقی نشان بدهم
نشان مردم نامرددرجهان بدهم
پیاده آمده ام تاارادت خودرا
نشان به دوست حضورن درآستان بدهم
مرورکرده دلم مشق عشق وآمده ام
درآستان توای خوب امتحان بدهم
تو آفتاب ترینی در آسمان ولا
پیاده آمده ام دل به آسمان بدهم
به یادغنچه ی پرپربه یادمشک شهید
پیاده آمده ام تاکه تشنه جان بدهم
*
به دل برات شده میزبان تویی آقا
پیاده آمده ام دل به میزبان بدهم
به پای آبله در راه آمدم تا دل
به والی دل خودصاحب الزمان بدهم
ادامه مطلب
سری ببریده شد باخنجری سرخ
به زیر سم اسبان، پیکری سرخ
میان دشت سر می داد :«هیهات»
به روی نیزه ای،تنها،سری سرخ
ادامه مطلب
عباس کو که آب برایم بیاورد
در هُـرم آفتاب برایم بیاورد
گلهای باغ تشنه وپژمرده گشته اند
یک مشک آب ناب برایم بیاورد
نایی نمانده بهرعلی اصغر،آب را
از شط و با شتاب برایم بیاورد
عباس کو که بازعلمداریَم کند
از خیمه ها جواب برایم بیاورد
عباس کو که باز اخایم صدا زند
بوی ابوتراب برایم بیاورد
پرپرشده است غنچه باغ دلم،خبر
از خیمه ی رباب برایم بیاورد
ساقی شودبه مجلس عشق وشراب ناب
تا دل کند خراب برایم بیاورد
*
پشتم شکست تاکه شنیدم بیااخا
او رفته بود آب برایم بیاورد
ادامه مطلب
برسرنی ها سر خورشیدها را بنگرید
جای دیگر پیکر خورشیدهارا بنگرید
درعطش لبهای هفتادودوخورشیداست اگر
پر ز کوثر ساغر خورشیدها را بنگرید
عرش بااو همنوا در سوگواری آمده
شروه خوان ِ مادرخورشیدهارابنگرید
باغ درباغ این گلستان عاشقی سرداده است
برگهای پرپر خورشیدهارا بنگرید
در کنار نهر اما آب را شرمنده کن
ساقی نام آور خورشیدها رابنگرید
دین ندارید، ار،هلا آزاده باشیدای گروه
پند ناب سرور خورشیدها را بنگرید
خیمه ها در آتش بیدادتان شدشعله ور
مو پریشان دخترخورشیدها رابنگرید
در میان خیمه ها خورشید دیگر خفته است
اضطراب خواهر خورشیدها رابنگرید
ادامه مطلب