اززبان بزرگ بانوی کربلا:
چهـل روز است بر نی آفتاب است
غمی درسینه دارم بی حساب است
چهل روزاست داغی در دل من
که پرپر گشتـه باغی در دل من
چهل روزاست داغم سینه سوزاست
غم ِگلهـــــــای باغم سینه سوزاست
چهل روزاست جاری چشمه اشک
و چون ابر ِبهـــــاری چشمه اشک
چهل روزاست نخلی مانده بی سر
به دشت ِکربــــــــلا ، الله اکبــــــر
چهل روزاست زینب داغ دارد
که او بی باغبان، یک باغ دارد
چهل روز است غوغا دردل من
تلاطــم کرده دریـــا ، دردل من
چهل روزاست محشرمی کنداشک
لبــانِ ِتشنــه را تـَـر می کند اشک
چهل روز است آتش دردل من
گرفته خیمــــه های محفل من
چهل روزاست مجنون نی سواراست
چهل روزاست لیـــــلا داغـــداراست
چهل روزاست اصغر،نا ندارد
میان خیمـــه ،اکبــر ،جا ندارد
چهل روزاست عباسی ندارد
درون ِ بــاغ ِ دل یاسی ندارد
چهل روزاست عون وجعفرش نیست
اثـراز لالــه هـــای احمــــرش نیست
چهل روزاست چون سنگ صبوری
به اهل خیمــــه ها داده است شوری
چهل روزاست که خون میخورد دل
به دور کـــاروان منــزل به منـــزل
***
غم داغ بـرادر دیده داند
گل باغ برادر چیده داند
که دردل او چها داردخدایا
چها درکربــــلا داردخدایا