ارزيابى هاى به عمل آمده نشان مى دهد براى خنثى سازى 16 ميليون مين و مواد منفجره باقيمانده از جنگ، 300 ميليارد دلار هزينه لازم است ، اين در حالى است كه بودجه اى معادل سالانه يك ميليارد دلار براى پاكسازى مناطق آلوده در نظر گرفته شده است كه اين ميزان بودجه زمان زيادى بيش از 20 سال را مى طلبد تا پاكسازى كامل مناطق آلوده را انجام پذير كنند.
  جنگ تحميلى عراق عليه ايران باعث شد كه پس از جنگ در بخش وسيعى از مناطق كشور ما انواع مين و مواد منفجره عمل نكرده باقى بماند.
طبق نظر كارشناسان پس از جنگ ، در بيش از 2/4 ميليون هكتار از مناطق مرزى بالغ بر 16 ميليون مين توسط نيروهاى عراقى كاشته شده است كه حدود 4/2 ميليون هكتار از اين مقدار اراضى همچنان آلوده به مين است. كه براساس اطلاعات منتشره حدود يك سوم آلودگى ميادين مين مربوط به استان خوزستان است.
به گفته اين كارشناسان اين مين ها بعضاً 23 سال قبل توسط نيروهاى عراقى كار گذاشته شده و با مرور زمان به دليل عوامل جوى حساس شده و خطرناكتر از روز اول عمل مى كنند و پاكسازى آنها بسيار سخت تر است.

اما چه كسى مسؤول پاكسازى است؟
حدود 2 سال قبل يعنى 15 سال پس از پايان جنگ اين مسؤوليت از سوى وزارت كشور به وزارت دفاع سپرده شد و اين وزارتخانه هم اكنون، با بهره گيرى از تجهيزات مين زدايى نظير مين كوب تفتان مشغول پاكسازى 4/2 ميليون هكتار زمين باقيمانده از مجموع 4/2 ميليون هكتار زمين آغشته به مين است. اما در كنار اين وزارتخانه برخى سازمانهاى غيردولتى همچون كانون مشاركت براى پاكسازى مين، انجمن حمايت از مصدومين مين ايران و ... به طور موازى مشغول فعاليت هستند. اما بايد اذعان داشت كه تنها عهده دار بودن مسؤوليت مؤلفه كافى در اين راستا نيست، بلكه آن چيزى كه لازمه به اجرا درآوردن هر تئورى و مسؤوليتى است، اختصاص دادن بودجه و اعتبار است.
به گفته كارشناسان ، سرعت كاشت مين 25 برابر از سرعت خنثى سازى آن بيشتر است. ارزيابى هاى به عمل آمده نشان مى دهد براى خنثى سازى 16 ميليون مين و مواد منفجره باقيمانده از جنگ، 300 ميليارد دلار هزينه لازم است ، اين در حالى است كه بودجه اى معادل سالانه يك ميليارد دلار براى پاكسازى مناطق آلوده در نظر گرفته شده است كه اين ميزان بودجه زمان زيادى بيش از 20 سال را مى طلبد تا پاكسازى كامل مناطق آلوده را انجام پذير كنند.
در طول 17 سال پس از جنگ تحميلى تلاشهايى براى پاكسازى مناطق جنگى از مين صورت گرفته و افرادى نيز در اين راه به شهادت رسيده اند، اما ايران همچنان در ميان بيش از 80 كشور جهان بعد از مصر مقام دوم جهان را دارد.
كارشناسان معتقدند كه توليد هر مين چهار دلار هزينه داشته وپاكسازى آن نزديك به يك هزار دلار هزينه دارد. با توجه به گستردگى مناطق آلوده در سطح پنج استان غرب و جنوب غربى و پراكندگى جمعيت آن در اين محدوده (ديواندره از مناطقى است كه نياز به توجه خاص دارد)، كشاورزان ساكن، عشاير كوچ نشين و كودكان بيشتر در معرض خطر هستند.
گذشته از هزينه هاى گزافى كه پاكسازى ميادين مين در بر دارد، خسارات جانى ناشى از نقص عضو نيز از ديگر ارمغانهاى اين سلاح مرگبار است كه براى ساكنين مرزها در بر دارد.به گفته عليرضا قديانى مدير عمليات اجرايى امداد و نجات، هزينه هاى ناشى از زخمى شدن قربانيان اين سلاح نيز بسيار گران است. بطورى كه اگر محاسبه كنيم كه 800 تا يك هزار دلار هزينه يك پاى مصنوعى باشد و هر بار در فاصله هر شش ماه تعويض شود، مى توان گفت 20 الى 100 هزار دلار هزينه پاى هر كودك در طول عمر اوست و صرفنظر از تأثيرات روحى ، روانى و اجتماعى و اقتصادى اين حوادث براى هر فرد، اگر نان آور و والدين دچار ضايعه شوند، يك خانواده با مشكل فراوانى روبرو خواهد بود.
در طول 17 سال پس از جنگ تحميلى تلاشهايى براى پاكسازى مناطق جنگى از مين صورت گرفته و افرادى نيز در اين راه به شهادت رسيده اند، اما ايران همچنان در ميان بيش از 80 كشور جهان بعد از مصر مقام دوم جهان را دارد.
 

چه بايد كرد؟
شايد بتوان گفت پنج جزء يا ركن براى مين زدايى در سطح بين المللى مشخص و پذيرفته شده است كه اشاره به آن خالى از فايده نيست.
1- برداشت و انهدام مين و نشانه گذارى ، حصاركشى مناطق آلوده .
2- آموزش خطرات مين (هشدار خطرات مين) به منظور آگاه كردن مردم نسبت به خطراتى است كه با آن مواجهند. شناخت آنان از مين و آشنايى با راههاى دورى از خطر .
3- ارائه خدمات درمانى و توانبخشى به آسيب ديدگان .
4- منع به كارگرى مين با هدف جهانى عارى از خطر مين و ترغيب كشورها براى مشاركت در پذيرش كنوانسيون ها و معاهدات بين المللى مربوطه به منظور توقف توليد ، تجارت ، صادرات و واردات استفاده از مين ها.
5- كمك به كشورها براى انهدام مين هاى ذخيره شده شان به گونه اى كه در توافقات بين المللى مطرح شده است.
مين زدايى بشردوستانه شامل تلاش براى حمايت از ساكنان مناطق خطرخيز و آموزش آگاهى از خطرات مين،كمك به قربانيان و آسيب ديدگان به منظور رسيدن به خودكفايى ، قانونمندى در بهره بردارى از مين و انهدام مهمات ذخيره هاى جمع آورى شده است.
اشاره به ركن چهارم يعنى «منع به كارگيرى مين» با هدف جهانى عارى از خطر مين شايد مهمترين و با اهميت ترين ركن در اين راستا در سطح بين المللى است كه به لحاظ اهميت خاص آن در سال 1997 ميلادى تبديل به يك معاهده بين المللى گرديد. معاهده منع كامل مين هاى ضدنفر (كنوانسيون آتاوا) در كانادا تهيه و تصويب شد و تاكنون 148 كشور به اين معاهده پيوسته اند. اما نام كشورهاى سازنده چنين سلاحهايى چون آمريكا، روسيه، چين و هندوستان هنوز در ليست هم پيمان ها هم چنان خالى است.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:55 PM نظرات 0

علل گرايش ساف به جانبداري از عراق
به نظر مي رسد رهبري سازمان آزادي بخش فلسطين در جانبداريش از عراق تحت تأثير سه عامل: نگراني از گسترش ايدئولوژي شيعي انقلاب ايران، ناسيوناليسم عربي و فروپاشي جبهه پايداري اعراب بوده است.

1) نگراني از گسترش ايدئولوژي شيعي در انقلاب ايران
هر چند پيروزي انقلاب و تغيير رژيم در ايران، اين كشور را در جرگه حاميان مقاومت فلسطين قرار داد، اما جاذبه هاي اين تغيير و دگرگوني به اندازه اي نبود كه بتواند پيوند مستحكمي ميان ايران و سازمان آزادي بخش فلسطين ايجاد كند؛ زيرا، آرمانهاي ايران با آرمانهاي اين سازمان دربارة مسئلة فلسطين انطباق و سازگاري چنداني نداشت. شايد تنها نقطة مشترك ميان دو طرف اين بود كه وضعيت موجود در فلسطين، وضعيت نامطلوبي است كه بايد آن را به وضعيتي مطلوب تغيير داد، اما دو طرف دربارة اينكه چگونه بايد به چنين هدفي دست يافت (از طريق راهبردهاي نظامي و راديكال يا از طريق راهبردهاي سياسي و ديپلماتيك) با يكديگر اختلاف نظر داشتند، ضمن اينكه ميان ايران و رهبر سازمان آزادي بخش فلسطين دربارة اينكه وضعيت مطلوب چگونه وضعيتي است و چه ويژگيهايي دارد، نيز اختلاف نظر وجود داشت.
ايران مبارزة مسلحانه را تنها راه حل مسئلة فلسطين مي دانست، اما ساف كه پس از جنگ اكتبر سال 1973، به ويژه پس از به رسميت شناخته شدن از سوي سازمان ملل متحد به عنوان نمايندة مردم فلسطين در سال 1974 مواضع راديكال گذشته اش را تغيير داده بود، راهبردهاي سياسي و ديپلماتيك را بر راهبردهاي راديكال و نظامي ترجيح مي داد. ديگر اينكه ايران خواهان نابودي اسرائيل و استقرار يك دولت اسلامي در فلسطين بود، اما ساف بنا به اظهارات ابواياد، نفر دوم ساف، در پي ايجاد يك دولت فلسطيني غيرمذهبي، دموكراتيك و مستقل بود. ابواياد در اين زمينه گفت: »در مقام رهبري جنبش فلسطين ما اساساً مخالفتي با مرزهاي آزاد نداريم، بلكه برعكس نسبت به آرمان خود و بنابر تعريف ياسر عرفات به روياي خود مبني بر وحدت فلسطين در يك دولت غيرمذهبي و دموكراتيك كه مسيحيها، يهوديان و مسلمانان را كه در اين سرزمين مشترك ريشه دارند، گردآورد، وفادار هستيم« .(17) اشاره ابواياد به ايجاد دولتي غيرمذهبي در فلسطين موضوع عجيبي نبود؛ زيرا، اگر به منشور رسمي سازمان آزادي بخش توجه كنيم، در آن، تأكيدي بر عامل مذهبي مشاهده نخواهيم كرد.(18)
ساف همچنين، در ماه نوامبر سال 1978، بدين نتيجه رسيد كه در صورت موافقت اسرائيل با خروج از اراضي اشغال شده در سال 1967 (نوار غزه و كرانه باختري رود اردن)، حاضر است دولت فلسطيني مورد نظرش را تنها در اراضي مزبور برپا كند و سپس، اسرائيل را به صورت دو فاكتو به رسميت بشناسد. اين در حالي بود كه ايران به هيچ وجه، با تشكيل دولت فلسطيني در كنار دولت اسرائيل و به رسميت شناختن آن حتي به صورت دو فاكتو موافق نبود.
اختلافات فكري و ايدئولو ژيكي ايران و سازمان آزادي بخش فلسطين تا آغاز سال 1980، چندان مشهود و ملموس نبود، اما به تدريج، دو عامل، اختلافات ايران و اين سازمان را تشديد كرد. تأسيس جنبش جهاد اسلامي فلسطين نخستين عامل بود كه در سال 1980، به رهبري دكتر فتحي شقاقي از درون جنبش اخوان المسلمين فلسطين منشعب شد. اين جنبش از ابتداي آغاز فعاليتهايش، فلسطين منهاي اسلام و اسلام منهاي مبارزه (جهاد) را رد كرد؛ موضوعي كه در واقع، پاسخي به دو طيف اصلي سازمانها و گروههاي سياسي در عرصة فلسطين، يعني سازمان آزادي بخش فلسطين و اخوان المسلمين بود كه اولي به مبارزه بدون اسلام و دومي به اسلام منهاي جهاد مسلحانه روي آورده بودند.(19)
جنبش جهاد اسلامي تحت تأثير شديد انقلاب ايران شكل گرفته بود. فتحي شقاقي، رهبر اين جنبش در اين باره گفت: »هيچ چيز به اندازة انقلاب امام خميني نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد و احساسات آنها را برانگيزد و اميد را در دلهايشان زنده كند. با پيروزي انقلاب اسلامي ما به خود آمديم و دريافتيم كه امريكا و اسرائيل نيز قابل شكست هستند. ما فهيمديم كه با الهام از اسلام مي توانيم معجزه كنيم از اين رو، ملت مجاهدمان در فلسطين، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را به ديدة تقدير مي نگرند و امام خميني را از رهبران جاويد تاريخ اسلام مي دانند« .(20)
مداخـلة فـزايندة ايـران در لبـنان دوميـن عـامـل تشديدكنندة اختلافات ايران و ساف بود. رويارويي سوريه با فالانژهاي مسيحي تحت حمايت اسرائيل در لبنان و تهاجم اسرائيل به لبنان در سال 1982 باعث شد تا ايران، نيروهاي بيشتري را به لبنان اعزام كند. هدف اين نيروها حمايت و آموزش نيروهاي اسلام گراي مخالف ساف و مخالف فالانژيستهاي تحت حمايت اسرائيل بود. اين وضعيت باعث شد تا جريان اصلي سازمان امل به رهبري نبيه بري خيلي زود به وسيلة گروههاي شيعة لبناني مبارز، مانند حزب الله كه به وسيلة هم كيشان ايرانيشان حمايت مي شدند، تحت الشعاع قرار گيرد. حزب الله، جهاد اسلامي و سازمان اسلامي امل همگي بازتاب دهندة خط سازش ناپذير ايران، هم در امور محلي و هم منطقه اي بودند. اولويت دستور كارهاي سازمانهاي مزبور عبارت بود از: مخالفت با ساف تحت فرمان عرفات، مخالفت با صدام حسين و حمايت از ايجاد نظام جمهوري اسلامي در لبنان بر پايه الگوي ايران. از نظر بين المللي نيز، تمامي اين سازمانها نسبت به هدفهاي سياست خارجي ايران در برابر غرب وفادار بودند.(21)
به نظر مي رسد كه اختلافات موجود ميان ايران و ساف در اين واقعيت مهم ريشه داشت كه ايران از حكومتي اسلامي آن هم از نوع شيعي برخوردار بود، اما ساف، گرايشهاي سكولار و غير مذهبي داشت. به همين دليل، زماني كه پيشنهاد ميانجيگريش از سوي ايران رد شد، اين سازمان براي رفع نگرانيهايش از جانب خط مشي ايدئولوژيكي حاكم بر سياستها و رفتار ايران به سمت عراق گرايش پيدا كرد.

 

2) ناسيوناليسم عربي
در طول جنگ ايران و عراق، برانگيختن احساسات ناسيوناليستي اعراب يكي از ابزارها و روشهايي بود كه عراق از آن براي پيشبرد جنگ به نفع خود استفاده كرد. رهبر عراق هنگامي كه جنگ را آغاز كرد، آن را در تداوم نبردهاي تاريخي اعراب و ايرانيان ارزيابي نمود و مدعي شد كه ارتش عراق، نه تنها براي دفاع از تماميت ارضي عراق، بلكه براي دفاع از سرزمين و شأن اعراب از اقيانوس اطلس گرفته تا خليج عربي (خليج فارس) تدارك شدهاست و عراق از آن به عنوان سپر و شمشير امت عرب عليه دشمنانش بهره مي گيرد.(22) رهبر عراق همچنين، مدعي شد كه كشورش از سوي همان شمشير زهرآگيني هدف حمله قرارگرفته كه فلسطين و لبنان را هدف قرار داده است. حملة هواپيماهاي جنگنده بمب افكن اسرائيل به تأسيسات هسته اي عراق در همان ماههاي آغازين جنگ به عراق اين فرصت را داد كه براي ادعاهاي خود دليل و مدرك نيز ارائه كند. البته، بايد يادآور شد كه توسل صدام به ناسيوناليسم عربي نتوانست، آن گونه كه وي انتظار داشت، افكار عمومي و دولتهاي عرب را در حمايت از وي بسيج كند؛ زيرا، برخي از كشورهاي عرب، نه تنها از عراق حمايت نكردند، بلكه به حمايت از طرف غير عرب جنگ، يعني ايران پرداختند، مانند سوريه و ليبي كه در طول جنگ از متحدان اصلي ايران بودند، حتي كشورهايي نيز كه از عراق حمايت كردند، كمكهايشان از ميزاني كه براي ايستادگي عراق در برابر ايران لازم بود، فراتر نمي رفت.(23) هر چند بيشتر دولتهاي عرب اعتماد خود را به ناسيوناليسم عربي از دست داده بودند، اما موضع ساف در اين باره متفاوت بود. در اين سازمان، بر مفاهيمي، مانند وحدت عربي، همبستگي عربي، هويت عربي و ناسيوناليسم عربي تأكيد بسياري شده است؛ نكته اي كه بررسي منشور رسمي اين سازمان، كه در سال 1968 به تصويب رسيده است، به روشني آن را تأييد مي كند . در اين منشور، مردم فلسطين با هويت قومي عربي توصيف شده اند. براي نمونه، مادة 5 منشور تصريح مي كند: فلسطينيان شهروندان عربي هستند كه تا سال 1947 به طور عادي، در فلسطين مي زيسته اند خواه اينكه پس از آن تاريخ از فلسطين اخراج شده باشند يا اينكه در آنجا باقي مانده باشند. همچنين، هر كسي كه پس از آن تاريخ، از يك پدر عرب فلسطيني در داخل يا خارج فلسطين زاده شده، فلسطيني محسوب مي شود .(24)
 
البته ، در منشور سازمان آزادي بخش فلسطين، نه تنها بر هويت عربي فلسطين و مردمانش، بلكه بر پيوند و هم بستگي آن با امت عرب نيز تأكيد شده است. چنان كه در مادة 1 اين منشور ضمن اشاره به اينكه فلسطين، ميهن مردم عرب فلسطيني است، بلافاصله، تصريح شده كه اين كشور بخشي از ميهن عربي و مردم فلسطين بخش جدايي ناپذيري از امت عرب هستند. مادة 12 نيز قيد مي كند كه مردم فلسطين به وحدت اعراب باور دارند، مادة 13 وحدت اعراب و آزادي فلسطين را دو هدف مكمل يكديگر مي داند و سرانجام، مادة 14 سرنوشت و هستي امت عرب را به سرنوشت فلسطين پيوند مي زند.(25) اين همه تأكيد بر هويت عربي و هم بستگي عربي در اين واقعيت ريشه دارد كه سازمان آزادي بخش فلسطين به كمك دولتهاي عربي در نخستين نشست اتحادية عرب در قاهره در ماه مي سال 1964 تأسيس شد و از آن زمان به بعد نيز، همواره، به كمكها و حمايتهاي برادران عربش متكي بوده است.
در كل، تحريك احساسات ناسيوناليستي عربي از سوي صدام از يكسو و تأكيدهاي فراواني كه در منشور رسمي سازمان آزادي بخش فلسطين بر هويت، انسجام و هم بستگي عربي شده است، از طرف ديگر، به اضافة دودستگي ميان اعراب دربارة موضع گيري در قبال جنگ ايران و عراق (دو دستگي كه ناسيوناليسم عربي را تهديد مي كرد) باعث شد تا رهبر ساف براي تقويت همبستگي و انسجام عربي، جانب طرف عرب جنگ، يعني عراق را بگيرد.

3) فروپاشي جبهة پايداري اعراب
در ماه نوامبر سال 1977 انورسادات، رئيس جمهور مصر، براي گفت وگو با مقامات اسرائيلي دربارة مسائل مورد اختلاف به اورشليم سفر كرد و يك سال پس از آن قرارداد كمپ ديويد را با اسرائيل منعقد كرد. هر چند انعقاد اين قرارداد با انتقاد همة كشورهاي عربي روبه رو و بدين ترتيب، مصر از اتحادية عرب اخراج شد، اما آنها در نوع انتقاد و نظري كه نسبت به قرارداد كمپ ديويد داشتند، به دو دسته تقسيم شدند. دستة نخست را كشورهاي الجزاير، عراق، سوريه، يمن جنوبي و ليبي تشكيل مي دادند كه همراه با سازمان آزادي بخش فلسطين، جبهة پايداري اعراب را پديد آوردند و اعضاي آن، قرارداد كمپ ديويد را به طور كامل رد مي كردند. دستة دوم را نيز ديگر كشورهاي عربي تشكيل مي دادند كه با وجود انتقاد شان از مفاد قرارداد كمپ ديويد، خارج از جبهة پايداري قرار داشتند.(26)
هماهنگ كردن سياستهاي كشورهاي عضو براي ايستادگي در برابر سياستهاي غرب و تجاوز اسرائيل در منطقه، يكي از مهمترين هدفهاي جبهة پايداري بود. در اين راستا، اعضاي جبهة پايداري با شوروي پيوندها و روابط نسبتاً خوبي داشتند.
جبهة پايداري اندكي پيش از آغاز جنگ ايران و عراق به دليل بروز اختلافات فزاينده ميان عراق و سوريه، كه به خروج عراق از جبهه پايداري منجر شد و حملة نيروهاي نظامي اتحاد شوروي به افغانستان از هم فرو پاشيد. در واقع، در اثر اين حمله، ميان اعضاي جبهه پايداري دو دستگي پديد آمد و بر مبناي آن، برخي به هواداري و برخي ديگر به مخالفت با حمله شوروي به كشور اسلامي افغانستان پرداختند.(27)
تجربة عضويت سازمان آزادي بخش فلسطين در جبهة پايداري و فرجام آن، شناختي را كه رهبري اين سازمان در جريان جنگ ماه اكتبر به آن دست يافته بودند، مبني بر اينكه ادامة رويكرد راديكال و ستيزه جويانه نمي تواند تأمين كنندة منافعش باشد، به يقين تبديل كرد. پس از جنگ اكتبر، كادر رهبري ساف ضرورت واقع بيني را در خط مشي خود احساس كرده بود. صلاح خلف، مشهور به ابواياد كه زماني مسئول اطلاعات و امنيت ساف بود، در اين زمينه مي گويد: جنگ اكتبر براي ما فلسطينيان و نيز براي تمامي ملت عرب چيزي بيش از يك اشعة نوراني زودگذر نبود كه نه تنها راه آزادكردن سرزمينهاي اشغالي را باز نكرد، بلكه نفوذ امريكا در خاورميانه را نيز افزايش داد و زمينة توطئه را براي نابودي مقاومت فلسطين به وجود آورد. در عوض، اين جنگ و آثار و پيامدهاي آن نوعي خودآگاهي گوارا و مفيد را در صفوف ما ايجاد كرد. خودآگاهي اي كه مي رفت تا براي تطبيق هدفهايمان با واقعيت و اخذ تصميمهاي جسورانه براي پايان دادن به سياست همه چيز يا هيچ، به ما كمك كند .(28)
خودآگاهي اي كه ساف پس از جنگ اكتبر به دست آورد، زمينه اي شد تا اين سازمان پس از آخرين تجربة راديكاليستي اش در جبهة پايداري، سياستهاي جديدتري را تجربه كند؛ سياستهايي كه اين سازمان را هر چه بيشتر به صف بندي اعراب ميانه رو و محافظه كار نزديك مي كرد. در ماه ژوئيه سال 1981، سازمان آزادي بخش فلسطين موافقت نامه اي را با اسرائيل امضا كرد و بر مبناي آن، اين سازمان پذيرفت كه ديگر به اسرائيل حمله نكند. پس از اين قرارداد، حملات چريكي فلسطينيان تحت امر ساف به شمال اسرائيل پايان يافت.(29)
تعديل موضع راديكال ساف و نزديك تر شدنش به سوي كشورهاي محافظه كار عربي و غرب باعث شد تا اين سازمان طي سالهاي 1979-1990، بالغ بر يك ميليارد دلار كمك مالي از شيخ نشينهاي ثروتمند عرب حوزة خليج فارس دريافت كند.(30) در كل، فروپاشي جبهة پايداري اعراب، ضرورت تجديد نظر در سياستها و برنامه هاي سازمان آزادي بخش فلسطين را كه پس از جنگ اكتبر، كادر رهبري اين سازمان نسبت به آن شناخت پيدا كرده بود، به يقين تبديل كرد و باعث شد تا اين سازمان سياستهاي راديكال خود را تعديل كند؛ براي بهره مندي از كمكها و حمايتهاي بيشتر كشورهاي عرب ثروتمند حوزة خليج فارس به آنان نزديك تر شود و در جريان جنگ ايران و عراق، به تبعيت از كشورهاي محافظه كار عرب، جانب عراق را بگيرد. 
 

نتيجه گيري
اين بررسي با هدف ريشه يابي موضع سازمان ‎آزادي بخش فلسطين در جنگ ايران و عراق صورت گرفته است كه نتايج حاصل از آن را مي توان در موارد زير خلاصه كرد:
1) در آغاز، هنگامي كه جنگ ميان ايران و عراق آغاز شد، رهبري سازمان آزادي بخش به سه دليل از بروز آن ابراز ناخرسندي كرد: نخست اينكه، افكار عمومي منطقه و جهان عرب را از مناقشة فلسطين و اسرائيل منحرف مي كرد. دوم اينكه، تواناييهاي نظامي و اقتصادي دو كشور دشمن اسرائيل (ايران و عراق) را از بين مي برد و سوم آنكه، وحدت اعراب را در مقابل اسرائيل تهديد مي كرد.
2) نگراني و ناخرسندي اولية سازمان آزادي بخش از بروز جنگ باعث شد تا اين سازمان در آغاز جنگ، ضمن اعلام بي طرفي درصدد ميانجيگري ميان دو طرف درگير براي حل و فصل مسالمت آميز بحران پديد آمده برآيد.
3) ايران پيشنهاد ميانجيگري سازمان آزادي بخش را نپذيرفت و در عوض، به اين سازمان توصيه كرد تا با جانبداري از حق، تجاوز عراق به ايران را محكوم كند.
4) سازمان آزادي بخش فلسطين پس از آنكه به دليل پذيرفته نشدن پيشنهاد ميانجيگرانه اش دريافت كه جنگ متوقف شدني نيست، به سمت عراق گرايش پيدا كرد.
5) گرايش سازمان آزادي بخش فلسطين به سمت عراق از سه عامل متأثر بود: نگراني از گسترش ايدئولوژي شيعي انقلاب ايران؛ ناسيوناليسم عربي؛ و فروپاشي جبهه پايداري اعراب. 
 

منابع و ماخذ
(17) اريك رولو؛ فلسطيني آواره: خاطرات ابواياد؛ ترجمه حميد نوحي؛ تهران: گام نو، 1381، ص 467.
(18)Encyclopedia of Orient web site.
(19) جميله كديور؛ پشت پردة صلح؛ تهران: اطلاعات، 1374، ص 180.
(20) زياد ابوعمرو؛ جنبشهاي اسلامي در فلسطين؛ ترجمة هادي صبا؛ تهران: نشر سفير، 1371، ص 95.
(21)Ehteshami, Op.Cit, p.134.
(22)Shahram Chubin and Charles Tripp., Iran and Iraq at war, UK: Tauris, 1989, pp.140-141.
(23) در زمينة نقش ناسيوناليسم عربي در جنگ ايران و عراق رك به: مختار حسيني،. نقش ناسيوناليسم عربي در جنگ ايران و عراق، فصلنامه تخصصي جنگ ايران و عراق (نگين ايران)؛ شماره چهارم، بهار 1382، ص 19-31.
(24)Encyclopedia of Orient web site.
(25)Ibid.
(26)Behrouz Souresrafil, The War and the Neighboring countries in the Iran-Iraq war, in the Iran-Iraq war, NewYork: Guinan lithogtraphic co, 1989, pp.39.
(27)Ibid, p.40.
(28) اريك رولو؛ پيشين؛ ص 292.
(29) كديور؛ پيشين؛ صص 174-175.
(30) همان؛ ص 75.
 

فصلنامه نگين - شماره 6





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:54 PM نظرات 0

الف - علت حضور آمريكا در منطقه 
1 - وحشت از قدرت اسلام

مسلمانان بايد بدانند كه پس از انقلاب اسلامى و توجه به قدرت خارق العاده اسلام ، توطئه هاى و نقشه هاى آمريكا از ايجاد تفرقه بين برادران اهل سنت و تشيع و هجوم به ايران كه مركز ثقل نهضت اسلامى است ، تا نقشه عميق و گسترده هجوم به لبنان و آن جنايات عظيم ، همه و همه براى اسلام زدائى و تضعيف اين قدرت الهى است بايد بدانند نقشه آمريكا كه به دست خبيث اسرائيل در جريان است ، به بيروت و لبنان خلاصه نمى شود، كه اسلام در همه جا، در كشورهاى اسلامى خصوصا منطقه خليج فارس و حجاز مركز وحى الهى ، هدف است هدف اول آن است كه حكام منطقه گوش و چشم بسته در فرمان آمريكا و از آن دردناكتر اسرائيل باشند و ننگ هر تحقير و نوكرى را بپذيرند در چنين جو و فاجعه عظيمى ، ملّت هاى اسلامى نبايد بى تفاوت باشند و از هيچ كوشش در راه حفظ اسلام و كشورهاى اسلامى نبايد دريغ كنند.(114)
... امروز غير از ديروز است . ديروز نفهميده بودند قدرت اسلام را، امروز فهميده اند كه در جاى كوچكى مثل كشور ايران وقتى كه صداى اسلام بلند شد، حتى در آمريكا هم اين صدا بلند شد، اين را فهميده اند. امروز منافعشان هم در خطر است ، ما شكى نداريم . براى اين كه آنها مى خواهند بيايند خليج فارس را هم بگيرند، نفت هاى همه را ببرند، اسلام مانع از اين است . آمريكا مى خواهد قدرتش را بر همه دنيا تحميل كند.(115)
ما امروز ملاحظه مى كنيم كه به واسطه بيعرضگى اين حكومت ها، آمريكا از آن ور دنيا دارد حكومت مى كند به اين جاها. اين جا ما دستش را قطع كرديم كه نفس نمى تواند بكشد، و خليج دست ماست كه آمريكا تا آمده است بجنبد ديگر نفتى براى آنها نمى گذاريم بماند، لكن بى توجهى اين حكومت ها اسباب اين شده است كه آمريكا از آن ور دنيا دستش را دراز كرده و اين جا زمام امور اين حكومت ها را به دست گرفته ، قدرت دست اين هاست ، لكن قدرتى كه عقل اداره اش را ندارند، قدرت دارند، لكن اداره نمى توانند بكنند. ايران در اول قدرتى نداشت ، هر چه قدرت بود مال شاه معدوم و بستگان آمريكا بود، ارتش دست آمريكائى ها بود و همه چيز دست آنها بود، لكن ملّت ما هوشيار بود و سران اين مملكت عاقل بودند، توانستند اين مردم را توجه بدهند و بيدار كنند و كردند آن كارى كه شايسته يك ملّت بود. كشورهاى ديگر مردمش خوبند، لكن مديرى كه بتواند آنها را اداره بكندو وادار كندبه اين كه نگذارند سلطه آمريكابه اين طورى كه هست باقى بماندو هر روز زيادتر بشود.(116)

ب - شيوه هاى حضور در منطقه
1 - مانور نظامى و اعراب
   
بيدار باشند ملّت ها و بيدار كنند دولت ها را و مخالفت كنند با اين طرح كافر فاجر. اين طرح را كه مى خواهند بريزند، آمريكا چنگ و دندان نشان داده براى اين كه تسليم كند اين ها را، كماندوهاى خودش را پياده كرده است در منطقه و لشكرهاى خودش را در منطقه پياده كرده است ، مانورها را نمايشگرها را آورده است نمايش بدهند، بترسانند اهل منطقه را. اگر دولت ها بترسند، ملتها زنده باشند و نترسند. اگر ما همه از بين برويم ، بهتر است از اين كه ذليل باشيم زير دست صهيونيسم و زير دست آمريكا. و اين يك قدم بلندى است كه به دستور آمريكا اين قدم بلند برداشته شده است براى ذلت عرب و ذلت مسلمين . ننگ بر آن اعرابى كه براى خاطر سلطه كمى كه به كشورى پيدا كنند و براى خاطر استفاده هائى كه پيدا كنند تن به يك همچو ذلتى بدهند و ننگ بر همه ما اگر چنانچه ساكت بنشينيم . و اگر چنانچه دولتها هم ، دولت هاى بى توجه به مسائل يا متعمد در اين كه خيانت به اسلام بكنند و به ملّت عرب بكنند و به مسلمين بكنند، اين طرح را بگذرانند.(117)

2 - تشكيل دولتهاى وابسته   
دولت آمريكا با پشتيبانى از اين عناصر در نظر مسلمين در راءس ستمكاران و جنايتكاران تاريخ است دولت آمريكا براى استفاده رايگان از منابع زرخيز مسلمين مليون ها مردم شريف را به چنگال عناصرى كثيف و دور از انسانيت گرفتار كرده و اگر رئيس جمهور فعلى تجديد نظر نكند و راه خود را از سلف ناصالح جدا نكند مسئوليت همه جنايات كه بدست مشتى از خدا بيخبر و دور از انسانيت مى شود به عهده اوست .(118)
ما ديديم كه قبل از اين كه سادات ساقط بشود، آمريكا جانشين براى او معين مى كرد. سادات باز زنده بود و داشت مثل حيوانات راه مى رفت لكن آمريكا پيش بينى كرد كه بايد به جاى او كه باشد. آن نوكرى كه همه حيثيت خودش ‍ را به باد داد در خدمتگزارى به آمريكا، آن روزى كه كشته شد و آنطور بساط در مصر پيدا شد. اين رئيس جمهور تحميلى ثانى كه خيال دارد در مصر مثل آن حكومت كند و دربست خودش را در اختيار آمريكا گذاشته است ، قبل از اين كه به رياست برسد اعلام همبستگى خودش را با اسرائيل و ريكا كرده است .(119)

ج - سياستهاى آمريكا در منطقه خاورميانه   
1 - احياى نظام بردگى
   
... آمريكا باز ازطرحها دست بردار نيست . آمريكا مى خواهد با تمام قوا بين مسلمين اختلاف بيندازد. شما ببينيد كه در اين طرحى كه اخيرا دادند ، بين طوايفى از مسلمين ، بين حكومتهاى مسلمين اختلاف واقع شد و بيشتر خواهد شد و اگر اين طرح هم شكست خود و شكست خورده است ، طرح ديگر خواهد داد و بايد مسلمين توجه داشته باشند كه طرح آمريكائى براى شرق و براى ملل اسلامى و دولت هاى اسلامى صرفه ندارد. بايد همه مسلمين توجه كنند و به حكومتهاى خود تذكر دهند كه زير بار طرحهاى آمريكائى كه از اين بعد ، يكى بعد از ديگرى خواهد آمد نروند و بازى نخورند از اين شياطين . اين ها مى خواهند شما را آلت دست قرار بدهند و ذخاير شما را بچاپند. آمريكا نظر سوء به شما دارد. شما را براى مصالح خودش مى خواهد استخدام كند و استخدام كرده است . چرا شما ذخاير خودتان را در راه مقاصد شوم و پليد آمريكا صرف مى كنيد؟ و چرا در مقابل اسلام ايستاده ايد و در مقابل مسلمين ؟ شما مى بينيدكه دولت مصر، دولت غاصب مصر به صراحت مى گويد كه ما كسانى كه از اسلام اسم مى برند سركوب مى كنيم . آمريكا به شما به نظر يك بنده نگاه مى كند، به نظر يك برده نگاه مى كند و شما را از هر طرف كه مى خواهد مى كشاند.(120)
ما چقدر به اين كشورهاى منطقه بايد بگوئيم كه بابا، ما به شما كار نداريم ، شما بيائيد و با ما برادرى كنيد تا همه با قدرت هاى بزرگ مقابله كنيم و كشورهاى خودمان را نجات بدهيم شماها خيال مى كنيد كه آلمان ، انگلستان و در راءس همه آمريكا صلاح شما را مى خواهد؟... آنها صلاح خودشان را مى خواهند ، آنها شماها را به بند مى كشند تا از شما استفاده كنند آن روزى كه ببينند استفاده نمى توانند بكنند، شما را دور مى اندازند و همراهى با شما نمى كنند.(121)

2 - غارت مخازن مسلمين و حمايت از اسرائيل   
چه شده است مسلمين را و چه شده است سران مسلمين را كه همه حيثيت و آبروى خودشان را نثار آمريكا كرده اند؟ چه شده است اين ها را كه خزاين بزرگ اسلامى را كه مال ملّت هاى پابرهنه ضعيف است به آمريكا تقديم مى كنند آمريكا در مقابل اين تقديم از اسرائيل طرفدارى مى كند و مى گويد كه اسرائيل را ما به اين ها نمى فروشيم ؟(122)
آمريكا كه مى گويد من اسرائيل را به هيچ كس نمى فروشم ، از شما آنهمه ذخاير مى گيرد و مى گويد من اسرائيل را به شما نخواهم فروخت ، ارزش ‍ دارد اين آمريكا كه شما براى خدمت به او تمام حيثيت خودتان را پيش ‍ ملتتان ، پيش ملّت هاى عالم ، پيش نسل هاى آينده از بين ببريد؟(123)
اميد آن است كه دولت هاى پيرو آمريكا كه خزائن گران و سرمايه ملّت ها را با روى گشاده در پاى آمريكا نثار مى كنند و در راه تقرب به آن چپاولگر، با اسلام و جمهورى اسلامى به جنگ تسليحاتى و تبليغاتى برمى خيزند از خواب گران بيدار شده و با ملّت هاى خود همصدا شوند و از زير ننگ وابستگى خارج شوند اين دولت هاى وابسته مگر نديدند كه كاخ سفيد با كمال بى اعتنائى اعلام كرد كه به خاطر آنان و نفت آنان از منافع اسرائيل نمى گذرد؟ و مگر متوجه نشدند كه آمريكا با اعمال وتو و تهديد سازمان ها بى اعتنائى خود را به آنان ثابت نمود؟(124)

3 - طمع ورزى به منابع مسلمين   
وقتى مطلبى پيش مى آيد كه مخالف با منافع آنهاست اعلام مى كنند كه دوستانى داريم و منافعى داريم ؟ آمريكا چه منافعى مى تواند در اين جا داشته باشد جز منابع زرخيز شما؟ و چه دوستانى مى تواند اين جا داشته باشد جز آنهائى كه به عنوان دوستى خدمتگزار هستند؟ آمريكا دوست نمى خواهد، آمريكا خدمتگزار مى خواهد، آمريكا خدمتگزارانى مى خواهد كه منافع ملّت شان را تقديم بكنند و در عين ذلت را به خودشان بار بياورند تحمل كنند ما، ملّت ما و دولت ما ايستاده ايم و در مقابل هر سلطه جوئى ايستاده ايم و تا آنوقت كه توان داريم مخالفت مى كنيم .(125)
اين كه دولت آمريكا در اين وقت از زمان مى گويد كه ما دوستانى داريم در منطقه و منافعى داريم ، بايد ديد كه او چى مى گويد، دوستان آنها كى هستند و كى بودند و منافع آنها در اين منطقه چى هست و چى بود و چى خواهد بود آنها دوستانى دارند و دوستان ، آنقدر دوستى دارند كه علاوه بر اين كه مزدور بى مزد هستند، مزدور مزد بده هستند آنهائى كه منافع كشور خودشان را، سرمايه هاى انسان هاى مظلوم را به پاى قدرتمندان مى ريزند و منافع آنها را تامين مى كنند، مراد از منافع اين طور منافع است ، منافعى كه شريان حيات آنها را در صورتى كه قطع بشود، قطع مى كند و دوستان آنها دوستانى هستند كه اگر آنها كنار بروند، حيات آنها را هم سلب مى كند و ما به همه كشورهائى كه همسايه ما هستند، اسلامى هستند، به دولتمردان آنها كه به خيال خودشان اسلامى هستند، تذكر مى دهيم كه مقصود آمريكا از اين كه ما دوستانى داريم و منافعى داريم و دنبال او و دوستان منافع خودشان را به واسطه اسلام و ايران اسلامى در خطر مى بينند، آن منافع ، همان منابع سرشار كشورهاى اسلامى است و همان منابع زير زمينى در كشورهاى اسلامى و مناطق مهم براى آنها هست و آن دوستان شماها هستيد كه بعض ‍ شما هست كه براى آنها خدمت مى كنيد و در ازاء اين خدمت ، ذخاير خودتان را هم تقديم مى كنيد.(126)

4 - استفاده ابزارى از دولتهاى منطقه   
آمريكا از جهالت و غرور و بلندپروازى صدام استفاده كرد و او را به هجوم به ايران واداشت و به منطق آمريكا شكست عراق و ايران و از پا درآمدن هر دو يا ايران ، در هر صورت به نفع اوست و صدام بدبخت پيش خود حساب ها كرده بود، ژاندارمى منطقه و سردارى بزرگ قادسيه را در مغز پوك خود مى پروراند و آنچه نمى دانست و نخواهد فهميد قدرت اسلام بزرگ و جانبازى سربازان فداكار اسلام بود و در اثر اين جهالت و حماقت خود را در دامى افكند كه هيچ قدرتى نمى تواند او را نجات دهد. و ما مجددا به دولت هاى منطقه هشدار مى دهيم كه بيش از اين براى نجات يك سبع جنايتكار كه اگر فرصت يابد منطقه را به آتش مى كشد، زحمت نكشيد و خود را به غرقاب هلاكت دچار نكنيد و وعده هاى آمريكا و ديگران شما را غافل نكند كه با ادامه كمك به دشمن اسلام ممكن است براى ملّت و دولت ايران تكليفى پيش آيد كه ما ميل به آن نداريم و تا وقت نگذشته است به اسلام و دستورات حياتبخش آن گردن نهيد و كشور خود را از شر قدرت هاى اغفال كننده نجات دهيد و بدانيد كه روآوردن به اسلام و مسالمت با جمهورى اسلامى به صلاح شماست و دولت و ملّت ايران براى شما بهتر از آمريكا و صدام و مصر و ديگر دغلبازان است . شماها بايد احساس و لمس كرده باشيد كه قدرت مجموع منطقه كمتر از نيمى از قدرت شاه مخلوع و معدوم است و قدرت امروز ايران به بركت اسلام و حضور ملّت چندين مقابل آن رژيم است و آمريكا همانطور كه در موقع سختى به شاه مخلوع نتوانست و نخواست كمك كند، به شما كه از شاه معدوم پيش او بى ارزشتريد كمك نخواهد كرد آمريكاو ديگر قدرتمندان ، شما را آلت دست قرار داده اند كه منافعشان در منطقه تامين گردد و اگر شما به دام افتاديد، براى نجاتتان به خود زحمت نمى دهند.(127)
به وضوح ثابت شده است كه آمريكا و ديگر قدرتمندان در موارد گرفتارى دولت هاى وابسته ، تنها به اظهار پشتيبانى لفظى و احيانا به فروش سلاح هايى ابتدايى با قيمت هاى بالااكتفا نموده وهرگزمشكلى از آنان را نمى گشاين د، كه نمى توانند بگشاين د، چرا كه تصادم قدرت ها در جهان بيش از اين اجازه دخالت آشكاراى آنان را نمى دهد. با تمام اين اوصاف ما هميشه دست برادرى خود را براى از بين بردن نفوذ ابرقدرت ها به سوى كشورهاى اسلامى دراز كرده ايم . شما حكومت هاى منطقه ديديد كه صدام را آمريكا و همقطاران آن به چه بليه اى دچار كردند، در حالى كه ايران در انقلاب و آشفتگى بسر مى برد، او را به نويد سردارى قادسيه وادار كردند تا از زمين و دريا و هوا به كشور ما هجوم آورد و خيانت بعضى از دست اندركاران آن وقت نيز فرصتى بيشتر به او داد.(128)
اين ها خيال مى كنند كه اگر اين ها گرفتار شدند، آمريكا مى آيد و جلوى اين را مى گيرد كه مبادا به آنها صدمه اى وارد بشود. آمريكا شماها را براى نفت تان مى خواهد، آمريكا شما را براى اين مى خواهد كه بازار درست كند كه نفتتان را ببرد و بنجل ها را بياورد به شما بفروشد به قيمت گران ، چه كار دارد آمريكا به اين كه شما چه حال داريد. شما هر حالى مى خواهيد داشته باشيد، ملّت هاى شما هر چهمى خواهند گرسنه باشند، ملّت هاى شما هر چه مى خواهند تشنگى بكشند الآن ، او چه كار به اين كارها دارد او مى خواهد كه از شما استفاده ببرد، نه استفاده اى كه يك انسان از انسان مى برد، نه استفاده اى كه يك انسان از يك عبد مى برد، استفاده اى كه حتى از حيوانات هم پست تر ما را حساب مى كنند و مى خواهند استفاده ببرند.(129)
من به سران كشورهاى خليج فارس سفارش مى كنم كه به خاطر يك عنصر ورشكسته سياسى ، نظامى اقتصادى بيش از اين خود و مردم كشورتان را تحقير نكنيد و با توسل به دامن آمريكا ضعف و ناتوانى خود را برملانسازيد و از گرگ ها و درنده ها براى شبانى و حفظ منافع خود استمداد نطلبيده ابرقدرت ها آن لحظه اى كه منافع شان اقتضا كند شما و قديميترين وفاداران و دوستان خود را قربانى مى كنند و پيش آنان دوستى و دشمنى و نوكرى و صداقت ارزش و مفهومى ندارد، آنان منافع خود را ملاك قرار داده اند و به صراحت و در همه جا از آن سخن مى گويند. (130)

د - مشكل اساسى برخى از دولتهاى منطقه 
1 - ترس و غفلت   
مصيبت عظيم آن است كه آمريكا كه قريب نيم قرن بر مسلمانان جهان بخصوص منطقه ، هر چه خواسته است ستم كرده و مخازن آنان را غارت نموده است ، دولت ها نه تنها از ترس آمريكا نمى توانند اظهار مظلوميت مظلومان را حتى در كشورهاى خودشان بشوند، بلكه چنانكه ديديم با ملّت غارتزده ايران كه با نهضت اسلامى خود مى خواهد فرياد مظلومانه سردهد و به ملّت هاى مظلوم جهان داد خود را برساند، چه ها كرده و در مخالفت با ايران حتى از آمريكا و اسرائيل گوى سبقت را ربودند و براى تقرب به ستمكاران ، با تمام قواى تبليغاتى و تسليحاتى به متجاوز به ايران كمك نمودند به جاى آنكه به ملّت و دولت برادر خود دست اخوت و وحدت دهند، به آمريكا و اسرائيل دست عبوديت و ذلت دادند و به توطئه عليه ملّت ايران برخاستند.(131)
اسحاق شامير، مهره تازه آمريكا به مجرد نامزدى نخست وزيرى به جاى بگين ، مهره ديگر، قبل از هر چيز نقشه اسرائيل را فاش نمود. او گفت سازمان آزاديبخش فلسطين بايد محو شود و تصريح كرد كه به عنوان طرفدار يك اسرائيل بزرگ باقى خواهد ماند اكنون جاى تاءسف نيست كه سران كشورهاى عرب در مقابل اين مصيبت يا ساكت نشسته اند. و راه را براى اين نقشه شوم باز گذاشته اند. و يا براى خوشامد آمريكا و يا جاه و مقام آنى خويش حامى اسرائيل شده اند؟ اين جانب براى اداى وظيفه اسلامى ، در هر فرصت فرياد دل محرومان و مظلومان منطقه را به جهانيان از آنجمله دولت هاى كشورهاى اسلامى رسانده ام و پس از اين نيز اگر فرصتى رخ دهد انشاء الله خواهم رساند، شايد در حكومت هاى اين كشورها كه بعضى سرگرم عياشى و بعضى نزاع و جدال بابرادران خويش و بعضى ازترس ‍ آمريكا خود را باخته اند اثر كند و اين خواب غفلت ، به يك بيدارى اسلامى انسانى تبديل گردد تا به اين وضع فلاكت بار خويش خاتمه دهند و همانند ايران قهرمان ، دست رد به سينه تمام ابرقدرت ها زنند.(132)

2 - تسليم در برابر آمريكا 
من از انحطاطى كه در بعضى از سران دولت ها در عصر ما حاصل شده است تعجب مى كنم و نيز متعجم از فكر حكومت هاى منطقه كه چرا اين قدر ذليل اند و همه چيزشان را تقديم نموده و علاوه بر ذلت در مقابل آمريكا، در برابر اسرائيل هم ذلت را به جان مى خرند آن چيزى كه دنياى متزلزل از آن مى ترسد، اسلام است اين ها از حكومت جمهورى اسلامى مى ترسند و ما بايد محكم بايستيم و خودمان را براى مقابله با مشكلات احتمالى _ آينده يا كنيم ما نمى توانيم شرافت اسلامى انسانى خود را از دست بدهيم .(133)

3 - فريب وسوسه هاى آمريكا 
اين ابرقدرت ها مى خواهند به همه جا مسلط بشوند و اين بدبخت هاى خليج هم مثل كويت گرفتار اين وسوسه شده است ، خيال ميكند كه اگر در دامن آمريكا برود خلاص مى شود، اين اشتباه است . آمريكا مى خواهد همه چيز شما را از بين ببرد و مسلط بر همه حيثيت ملّت شما بشود، با همين بازى ها. توجه به عواقب امر خودتان بكنيد شما فردا كه آمريكا دست از روى سرتان برداشت ، باز ايران همراه هست ، هستش ! آن روزى هم كه دستش روى سر شماست ، هستش ، هيچ ترس از اين كه او چه مى كند ندارد(134)

4 - وابستگى سياسى   
گرفتارى هاى مسلمين همه از اين قدرت هاى بزرگ و تزريق كردن آنها و تلقين كردن آنها به نوكرهاى خودشان در منطقه ها و تمام گرفتارى هايى كه مسلمين دارند از دست اين هاست و تا از دست اين ها نجات پيدا نكنند گرفتارى ها رفع نمى شود بايد ديد با چه حقى آمريكا از آن طرف دنيا دستش ‍ را دراز مى كند به اين طرف دنيا و در كشورهاى اسلامى دخالت مى كند و مى خواهد مقدرات كشورهاى اسلامى را او تعيين كند اين ننگ براى مسلمين نيست كه يك كشورى كه دشمن خدا شمرده مى شود، يعنى سرانش ، يك دولتى كه دشمن اسلام شمرده مى شود و دشمن بشريت شمرده مى شود، از آن طرف دنيا دستش را دراز كند با يك ميليارد جمعيت مسلم مقدرات كشورهاى اسلامى را او تعيين كند؟ و نگويند تو چكاره اى كه در لبنان دخالت مى كنى ؟ تو چكاره اى كه در مصر دخالت مى كنى ؟ ما دست او را شكستيم و قطع كرديم و از كشور خودمان بيرونشان كرديم . آمريكا مى گويد كه ما در منطقه منافع داريم ! چرا بايد او در منطقه ما منافع داشته باشد؟ چرا بايد منافع مسلمين منافع آمريكا باشد و او در منطقه منافع داشته باشد و يكى سوال نكند اين را، يكى از كشورها سوال نكند اين را از آمريكا كه شما چكاره هستيد كه آمديد مى خواهيد مقدرات اين منطقه را درست كنيد؟ شما چكاره ايد؟ شما چرا آمديد؟ همه اين مجالسى كه به دست خود اين قدرت هاى فاسد ايجاد شده هم ، ساكت نشستند، با اين كه دخالت دولتى در دولت ديگر اين مسائل عمومى دنياست كه نبايد بشود لكن او به صراحت دخالت ميكند و دولت هاى مرتجع بسيار كثيف هم با صراحت از او مى خواهند كه دخالت بكند.(135)
ملّت هاى مسلمان بدانند كه با اين سكوت مرگبار بعضى از دولت هاى منطقه و اين تسليم بى چون وچراى آنان درمقابل آمريكا و اسرائيل ، امروز لبنان عزيز در حلقوم اين جهانخوار و تفاله او فرو مى رود و فرداى نزديك كشورهاى عزيز ديگر و اگر امروز دولت هاى منطقه با سلاح نفت و سلاح گرم در مقابل اين جنايتكاران بايستند، مساله اسرائيل و پس از آن آمريكا و هر قدرتمند چپاولگر ديگر حل مى شود ما تاءسف شديد خود را از اين كه بعضى از دولت هاى اسلامى دست خود را به سوى آمريكا كه جنايتكار اصيل و توطئه گر دست اول است دراز كرده اند و از گرگ آدم در، نجات خود را مى خواهند، ابراز ميداريم و شديدا آن را محكوم مى كنيم و ملّت سلحشور و دولت انقلابى ايران اگر مساله جنگ عراق و توطئه براى اغفال ما از آنچه به آن مبتلاهستيم و نقشه براى شكست ما در دو جبهه نبود، به گونه اى ديگر عمل مى كرد و ما براى چندمين بار به دولت هاى اسلامى ، خصوصا دولت هاى منطقه روى آورده و از آنان مى خواهيم و قاطعانه به آنان تذكر مى دهيم كه براى حفظ شرف و جان و ناموس و مال ملّت هاى اسلامى بپاخيزند.(136)
يك كشورى كه بيست و چند سال است با اسرائيل مخالفت كرده ، دست اسرائيل را از نفتش كوتاه كرده ، روابط بكلى قطع است و او را غاصب مى داند و مسلمين را دعوت به اتحاد مى كند كه اين را بايد بيرون بكنيد و او به ريش مسلمين دارد مى خندد و آمريكاى فاسد هم همين طور، باز اين مسلمين از اسرائيل دست برداشتند و مى خواهند با او مصالحه كنند بعضى از آنها به تبع امر آمريكا و همه تبليغات خودشان را متمركز كردند به ضد ايران ، يك دفعه از خودشان نمى پرسند كه آخر قضيه چيست اين قدر سرسپردگى به آمريكا، اين قدر سر سپردگى و ترس ، ذخاير خودتان را تقديم آمريكا مى كنيد و از او هم با او هم روابط داريد و از او هم عذر مى خواهيد و خوش خدمتى و خوش رقصى هم مى كنيد ما با اين كه ملّت ضعيف هستيم و به حسب افراد، افراد ما حدود سى و پنج ميليون يا چهل ميليون است و ابزار جنگى ما يك ابزار محدودى است بسياريش هم غارتگرها در وقتى كه انقلاب بود، غارت كردند و آن بدبخت كه آن طرف دنيا نشسته ، نمى تواند كلاه خودش را نگه دارد، آن هم مى گويد كه ، آن نميرى مى گويد كه ما كمك مى كنيم به اسرائيل آن مردك در داخل خودش به هم ريخته است ، نمى داند چه بكند، اين معنا را مى گويد ما كمك مى كنيم . اين ها همه عروسك هاى ى هستند دست آمريكا، آمريكا مى گويد اين طور بگو، مى گويد.(137)

5 - اختلافات حكومتها و دورى از قوانين اسلام 
اختلافاتى كه در عراق ، در ايران ، درساير ممالك اسلامى ايجاد مى كنند، بايد سران دول اسلامى توجه داشته باشند به اين معنا كه اين اختلافات اختلافاتى است كه هستى آنها را به باد ميدهد بايد با عقل ، با تدبير توجه داشته باشند به اين معنا كه به اسم مذهب و به اسم اسلام مى خواهند اسلام را از بين ببرند دست هاى ناپاكى كه بين شيعه و سنى در اين ممالك اختلاف مياندازند اين ها نه شيعه هستند و نه سنى هستند، اين ها دست هاى ايادى استعمار هستند كه مى خواهند ممالك اسلامى را از دست آنها بگيرند، ذخائر را از دست آنها بگيرند، بازار سياه درست كنند براى ممالك به اصطلاح مترقى ، مى خواهند آن چيزهائى كه آنهازياد دارند و به دريا مى ريزند، دور مى ريزند، بازار درست كنند در شرق و اين ها به قيمت هاى خوب ، به قيمت هاى مناسب بخرند همين چند روز در روزنامه اطلاعات بود كه غذاى سه روز آمريكا كه دور ريخته مى شود، به اندازه تمام غذاى ملّت چين است كه 650 ميليون است ، مال يك روز، سه روز فضلات غذاى آمريكا به اندازه 650 ميليون جمعيت استفاده بكند يك روز، آن تفاله هائى كه آنها بناست دور بريزند، چرا شرق را تحت قدرت نياورند، تحت اسارت نياورند، تا به شرق با قيمت هاى مناسب بفروشند و طلاكنند و طلارا ببرند؟ چرا اين كار را نكنند؟ دولت هاى ما، دولت هاى اسلامى كه توجه به اين معانى ندارند، آنها كه ملتفت نيستند كه به سرآنها چه ميآيد از دست برداشتن از قرآن كريم ، اتكا نداشتن بر قواعد اسلام اين ضررها پيش ‍ مى آيد تضعيف ميكنند دول اسلامى را با ايجاد اختلاف مذهبى تا هم مذهب را ببرند و هم دين را ببرند.(138)

ه - نصيحت به دولتهاى منطقه   
... به شما اطمينان ميدهم كه اگر از اطاعت بى چون و چراى آمريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيبانى نخواهيد ديد قدرت هاى بزرگ بيش از آنچه از شما استفاده نماين د از شما طرفدارى نمى كنند.(139)

و - هشدار به دولتهاى منطقه   
اين جانب به شما دولت هاى منطقه هشدار مى دهم كه با مشورت با عقلاو تفكر در آينده خود بدون توجه به وعده هاى آمريكا و دوستانش كه ميخواهند شما را گرفتار كنند و با تخيلات نابجا همچون صدام عفلقى شما را به دام مى اندازند تا خود را در منطقه هر چه بيشتر حاضر كنند و سرنوشت منطقه را به دست گيرند، خود را از اين مهلكه كنار گيريد و مطمئن باشيد كه دولتى چون دولت ايران كه متعهد به اسلام است و از فرامين الهى تخطى نمى كند، اگر دست برادرى او را فشار دهيد هرگز ضرر نمى بينيد و چه بهتر كه دولت هاى منطقه تمام نيروى خود را براى محو اسرائيل از جغرافيا تجهيز كنند. اسرائيل مفسدى كه فلسطينيان مظلوم را بدين روز انداخته و به لبنان قهرمان آن همه ظلم كرده و به كشورهاى منطقه تعدى و تجاوز نموده است . چه چيز بهتر از اين كه دولت هاى منطقه دست در دست هم نهند و منطقه را از شر اسرائيل و آمريكاى طرفدارش نجات دهند.(140)

پي نوشت ها :   
114- صحيفه نور، جلد: 17، ص : 29، پيام به مناسبت عيد سعيد قربان ، تاريخ سخنرانى : 29/6/61
115- صحيفه نور، جلد: 18، ص : 279، در جمع دومين كنگره جهانى ائمه جمعه و جماعات ، تاريخ سخنرانى : 23/2/63
116- صحيفه نور، جلد: 18، ص : 139، در جمع اعضاى روحانيت مبارز تهران و اقشار مختلف ، تاريخ سخنرانى : 13/7/62
117- صحيفه نور، جلد: 15، ص : 225، در جمع مسؤ ولان شركت كننده در سمينار بنياد شهيد سراسر كشور و خانواده هاى شهدا، تاريخ سخنرانى : 26/8/60
118- صحيفه نور، جلد: 1، ص : 243، نامه به انجمن اسلامى دانش جويان ، تاريخ سخنرانى :-
119- صحيفه نور، جلد: 15، ص : 183، بيانات در مراسم تنفيذ حكم حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ، تاريخ سخنرانى : 17/7/60
120- صحيفه نور، جلد: 15، ص : 243، در جمع گروهى از دانشجويان دانشكده افسرى و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ، تاريخ سخنرانى : 11/9/60
121- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 234، در جمع كاركنان آستان قدس رضوى ، حزب جمهورى مشهد و نيروى هوايى ، تاريخ سخنرانى : 3/5/61
122- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 38، در جمع ميهمانان دهه فجر و حافظان و قاريان قرآن تاريخ سخنرانى : 21/11/60
123- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 170 و 171، در جمع نماين دگان مجلس شوراى اسلامى و اعضاى شوراى عالى قضايى ، تاريخ سخنرانى : 11/3/61
124- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 44، پيام به مناسبت سالروز پيروزى انقلاب اسلامى ، تاريخ سخنرانى : 21/11/60
125- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 165، در جمع كاركنان صنعت نفت ، تاريخ سخنرانى : 9/3/61
126- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 163 و 164، در جمع كاركنان صنعت نفت ، تاريخ سخنرانى : 9/3/61
127- صحيفه نور، جلد: 17، ص :420، پيام به مناسبت سالروز پيروزى انقلاب اسلامى ، تاريخ سخنرانى : 22/11/61
128- صحيفه نور، جلد: 19، ص : 47، پيام به حجاج بيت الله الحرام ، تاريخ سخنرانى : 7/6/63
129- صحيفه نور، جلد: 17، ص : 232، در جمع وزير كشور و مسؤ ولان و گروهى از كميته هاى انقلاب اسلامى سراسر كشور، تاريخ سخنرانى : 21/1/62
130- صحيفه نور، جلد: 20، ص : 120، پيام به حجاج بيت الله الحرام ، تاريخ سخنرانى : 6/5/66
131- صحيفه نور، جلد: 17، ص : 27 و 28، پيام به مناسبت عيد سعيد قربان ، تاريخ سخنرانى : 29/6/61
132- صحيفه نور، جلد: 18، ص : 121، پيام به مناسبت هفته دفاع مقدس ، تاريخ سخنرانى : 31/6/62
133- صحيفه نور، جلد: 17، ص : 51، در جمع نماين دگان مجلس شركت كننده در كنفرانس ‍ بين المجالس ، تاريخ سخنرانى : 21/7/61
134- صحيفه نور، جلد: 20، ص : 90، بيانات در جمع مسؤ ولان لشكرى و كشورى به مناسبت عيد سعيد فطر، تاريخ سخنرانى : 8/3/66
135- صحيفه نور، جلد: 17، ص : 141، در جمع مسؤ ولان لشكرى و كشورى به مناسبت تولد پيامبر (ص ) و امام صادق (ع )، تاريخ سخنرانى : 12/10/61
136- صحيفه نور، جلد: 16، ص :217، پيام به مناسبت سالروز فاجعه 7 تير، تاريخ سخنرانى : 6/4/61.
137- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 77، در جمع اعضاى شوراهاى اسلامى روستاهاى سراسر كشور و گروهى از مهاجرين جنگ تحميلى ، تاريخ سخنرانى : 24/12/60
138- صحيفه نور، جلد: 1، ص : 88، در جمع راهپيمايان تهرانى ، تاريخ سخنرانى : 18/6/43
139- صحيفه نور، جلد: 16، ص : 155، پيام به مناسبت فتح خرمشهر، تاريخ سخنرانى : 3/3/61
140- صحيفه نور، جلد: 19، ص : 48، پيام به حجاج بيت الله الحرام ، تاريخ سخنرانى : 7/6/63

تهيه شده در :
مركز تحقيقات سپاه





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:53 PM نظرات 0


مقدمه
با ارزشترين مايملك در نزد انسان جان او است. ديده شده فردي براي حفظ جان خود، از نزديكترين كسان و اشياء مانند فرزند و يا مال خويش مي‌گذرد.
شهيدان براي انجام خدمتي كه همانا حفظ كيان كشور و اسلام باشد، از جان خود گذشتند. حفظ كيان ايران و اسلام مفهومي كلي است كه اگرچه همه‌ي مردم از آن منتفع مي‌شوند، اما مادون آن هدف كلي، اعمال و رفتاري از آنها مشاهده شده است كه آن اعمال به عنوان هدفهاي رفتاري مي‌توانند الگوي ديگران باشند.
در اين نوشته، كوشش شده است برخي از رفتارها در قالب نظامي قرار گيرند تا بهتر و بيشتر بتوانند به خدمت‌رساني به مردم كمك كنند و آن همانا مديريت است. زيرا، مديران افزون بر اينكه منابع مالي كلان يا بالنسبه كلان در اختيار دارند، از منابع انساني شايان توجهي بهره‌ورند، كه با اين دو گزينه و به اصطلاح با دستان پر، بهتر و بيشتر از ديگران قادرند به مردم خدمت كنند. بديهي است با بهره‌گيري از رفتار اسوه‌هايي كه خود مديريت سازمانهايي را عهده‌دار بوده‌اند، اين خدمت مؤثرتر خواهد بود.
براي اين مقصود، نخست سيره‌ي شهداي بزرگوار را كه در مديريت اعمال شده و يا تأثير داشته است بيان كرده‌ايم و سپس با بهره‌گيري از اصول مديريت و وظايف اصلي مدير تطبيق داده شده است. كوشش شده است كه مقاله افزون بر بيان علمي مسئله، جنبه كاربردي نيز داشته باشد.

وظايف اصلي مدير:
بنا به طبقه‌بندي گيوليگ1 وظايف اصلي مدير عبارتند از:
1. برنامه‌ريزي
ـ »وقتي با بچه‌هاي ارتشي جلسه مي‌گذاشتيم، حسن باقري بلند مي‌شد و درباره‌ي عمليات توضيح مي‌داد. او همه‌ي جوانب را در نظر مي‌گرفت و تمام مسائل را بخوبي جا مي‌انداخت و به آنها مي‌فهماند، به طوري كه بعضي از برادران ارتشي تعجب كرده بودند و مي‌گفتند: »باقري خيلي بااستعداد است و خوب طرح‌ريزي و برنامه‌ريزي مي‌كند!«2
ـ »برنامه‌ريزي (Planning): شامل پيش‌بيني عمليات آتي و تعيين طرق اجراي آن به منظور تأمين هدفهاي سازمان«3

2. سازماندهي

ـ »تشكيل تيپ محمد رسول‌الله(ص) در كمتر از بيست روز، از موفقيتهاي عمده‌ي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در جذب نيروهاي مردمي بود.
در اين مدت كليه‌ي نيروها سازماندهي شدند. جايگاه سازماندهي هر يك از افراد مشخص و دسته‌بندي لازم صورت گرفت. بدين ترتيب، تيپ تازه تأسيس محمد رسول‌الله(ص) كمي پيش از شروع عمليات بزرگ فتح‌المبين با آمادگي كامل به تيپ‌هاي 14 امام حسين(ع) كربلا و نجف اشرف پيوست و اين سه تيپ نخستين لشكر سپاه را تشكيل دادند.
پس از راه‌اندازي گردانها، بي‌درنگ كار آموزش، مانور نظامي، دوره‌هاي محدود و مخصوص فرماندهان و نيروها ادامه يافت.«1
3. »كارگزيني (Organizing): شامل تعيين حدود و اختيارات و وظايف و ارتباط و هماهنگي لازم بين اين وظايف.«

3. كارگزيني
ـ »همان شب مسئولان آنجا ترتيب تهيه‌ي وسايل و چادرهاي ما را دادند. اعضاي گروه ما 22 نفر بودند. يعني تمام گروهها بيست و دو نفر بودند. ما آن شب را راحت خوابيديم. از روز بعد، تعليمات بسيار فشرده‌ي نظامي به صورت تئوري و عملي شروع شد. هر روز صبح، از ساعت 8 صبح تا 4 بعد از ظهر، يعني، دقيقا 8 ساعت ما را وادار مي‌كردند بدويم. درست 8 ساعت ورزش و پياده‌روي و كوهنوردي و دويدن، طوري كه تمام پاها و عضلاتمان ورم مي‌كرد و بعضيها از حال مي‌رفتند؛ تازه اين همه در حالي بود كه صبحانه نخورده بوديم. ساعت 4 بعد از ظهر برمي‌گشتيم؛ بعد از نماز، يك نهار بسيار مختصري مي‌خورديم و آنگاه درسهاي تئوري شروع مي‌شد؛ درسهايي كه عبارت بودند از: روشهاي محاصره شدن، محاصره كردن، نجات دادن، از بين بردن دشمن و همچنين آشنا شدن با يك سري جنگ‌افزار و مواد منفجره، طريقه‌ي خنثي كردن مين و غيره. خلاصه؛ تمام اين مطالب را هم به صورت تئوري و هم به صورت عملي سر كلاس، درس مي‌دادند.«2
ـ «كارگزيني (Staffing): شامل استخدام و آموزش و تأمين شرايط كار.»

4. فرماندهي

ـ »در آستانه‌ي عمليات مسلم‌بن عقيل، مجموعه‌اي از حاج همت در كنار هم يك لشكر تشكيل [دادند و] به قرارگاه شهيد بهشتي كه فرماندهي آن را همت پذيرفته بود، واگذار شد. در اين قرارگاه، علاوه بر به كارگيري فرماندهان زبده‌ي ارتش، چند تن از فرماندهان كار كشته‌ي تيپ‌ها و لشكرها [ي] سپاه نيز به جمع نيروهاي تحت امر حاج همت پيوستند.
بدون اغراق، همت فرماندهي بود كه توانايي و امكاناتش را خوب مي‌شناخت. اين بود كه مي‌توانست از ضعفهايش قدرت بيافريند. بزرگترين توان همت در شيوه‌ي جذب و هدايت نيروها بود. سردار علي فضلي درباره‌ي شيوه‌ي فرماندهي حاج همت چنين قضاوت مي‌كند: »حاجي كاملا مانند يك معلم عمل مي‌كرد. كارها را تقسيم مي‌كرد. هر كاري را به يكي از نيروها واگذار مي‌كرد و پس از توجيه نيرو، در انجام كار، نظارت، پيگيري و همكاري داشت و در پايان نتيجه را مي‌خواست.«1
ـ »فرماندهي (Directing): به معني صدور دستور به منظور هدايت و راهنمايي كاركنان.«

5. هماهنگي

ـ »در ميان كساني كه در آن زمان با ايشان سر و كار داشتند، اين اتفاق نظر وجود دارد كه همت مديري بود كه بيش از همه كار مي‌كرد، به نظم، توجه فوق‌العاده‌اي داشت، از خود وسواس زيادي در پيگيري امور محوله به نيروها نشان مي‌داد، در محاسبه و يادآوري اقدامات و امور محوله روزانه كوشا بود، روحيه‌اي سرزنده و شاداب داشت و دلسوزي، جديت، اعتقاد در عمل، مشورت با ساير نيروها و تواضع نيز از ديگر خصايص وي بود.«2
ـ »هماهنگي (Coordinating): شامل عمل مهم تطبيق وظايف مشاغل گوناگون سازمان به منظور تحقق اهداف سازمان.«
ـ »حسن در عمليات طريق‌القدس، كاري مبتكرانه انجام داد، در سنگر فرماندهي دو بي‌سيم گذاشت و افرادي را مسئول آنها كرد كه با يكي از بي‌سيمها با فرماندهان تيپ‌ها در تماس باشند و با ديگري، با فرماندهان گردانها، چون پيش‌بيني مي‌كرد كه فرمانده تيپ با مسئوليتها و درگيريهايي كه دارد، نتواند وضعيت گردانهاي تحت نظرش را به دقت گزارش كند... يكي دو بار پيش آمد كه ارتباط تيپ با گردانهايش قطع شد و گردانها از طريق بي‌سيم شهيد باقري، هدايت شدند و مشكلي پيش نيامد.1»
ـ »گزارش‌دهي (Reporting): به معناي اخذ اطلاع دايمي از جريان پيشرفت امور.«

6. بودجه‌ريزي
ـ »وقتي در جمع فرماندهان ارتش و سپاه، نقشه‌ي عملياتي را باز مي‌كرد، نقشه‌اي را كه مربوط به مناطق كوهستاني بود ـ در اين نقشه تطبيق زمين و نقشه بسيار دشوار است ـ با تسلط كامل آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌داد، به طور دقيق منحني ميزانهاي تو در توي آن را تفكيك مي‌كرد. در تشريح وضعيت عمليات نيز به همين گونه عمل مي‌كرد. همه‌چيز را بخوبي شرح مي‌داد، زيرا خودش در مراحل شناسايي، طراحي و اجراي عمليات حضور فعال داشت.«2
»از انتهاي خاكريزي كه عراقي‌ها براي حفاظت از شهر زده بودند و حالا دست ما بود، جيپ آهويي مي‌آمد. حسين آقا خودش پشت فرمان بود، و بيسيم‌چي كنارش. تا حالا چند بار سرزده بود. عادت داشت خودش خط را كنترل كند.«3
ـ »بودجه‌ريزي (Budjeting): شامل تنظيم صورت فعاليتها، درآمدها و هزينه‌هاي سازمان و نظارت بر اجراي آنها.«
با تدبر در وظايف مدير، متوجه خواهيم شد، كه بسياري از سرداران شهيد اين وظايف را به بهترين نحو انجام داده و شايد بدون آنكه آنها را در كتابهاي مديريت خوانده باشند، اما با مهارت در ميدانهاي نبرد به منصه‌ي ظهور رساندند.
با اندكي چشمپوشي مسئله‌ي استخدام و بودجه‌ريزي از نظر درآمدها و هزينه‌هاي سازمان را با عواملي ديگر مي‌توان جايگزين كرد.
غير از وظايف اصلي مدير، آنچه در مديريت مورد توجه است اصول مديريت است.

اصول كلي مديريت
اين اصول كه با اختلافهاي اندكي در نوشته‌هاي دانشمندان فعلي نيز به چشم مي‌خورد به عنوان اصول كلاسيك پذيرفته شدند و با اختصار عبارتند از:1

1. اصل وحدت مديريت
ـ »بعد از شهادت مجيد چند هفته‌اي ما باز هم در همان خط اول يعني روي جاده‌ي آبادان ـ ماهشهر بوديم. در اين زمان، يك سري مسائل در بين سازماندهي نيروهاي كميته‌هاي چهارده‌گانه كه واحد ما بود با نيروهاي سپاه پاسداران پيش آمد و اختلافاتي بروز كرد. سپاه پاسداران خواسته بود كه ما، يعني نيروهاي كميته، زير نظر آنها باشيم ولي نيروهاي كميته [كه] از تشكل خوبي برخوردار بودند حاضر نبودند زير نظر سپاه باشند و سپاه هم تأكيد داشت نيروهاي تمام جبهه‌هاي ايستگاه 7 زير نظر خودش كه آن را ستاد ايستگاه 7 ناميده بود، بروند!«2
ـ «اصل وحدت مديريت (وحدت جهت). بر اساس اين اصل هر دسته يا گروه از فعاليتها كه هدف و مقصود واحدي را دنبال مي‌كند بايد در يك طرح و زير نظر يك رئيس اداره شود. اصل وحدت جهت يا وحدت مديريت مربوط به كار سازمان است.»
2. اصل وحدت فرماندهي
ـ »نگاهي به اطراف انداخت و تانك خودي را ديد كه در آشيانه پارك كرده و خدمه‌اش زير آن دراز كشيده است.
به آن سمت اشاره كرد و گفت: »برو به اون بگو تانك را روشن كند.«
به سراغ راننده‌ي، تانك رفتم و گفتم: »تانك را روشن كن!«
گفت: »بايد فرمانده‌ام به من دستور بدهد.«
هرچه كردم، قبول نكرد. برگشتم و جريان را گفتم. حاج احمد با عصبانيت آمد و به خدمه‌ي تانك گفت: »ميگم بلند شويد تانك را روشن كنيد و گاز بدهيد.«
راننده‌ي تانك دوباره برگشت و گفت: »تو فرمانده من نيستي. من هم اين كار را نمي‌كنم.«1
ـ »اصل وحدت فرماندهي: طبق اين اصل هر كارمند تنها بايد از يك رئيس مافوق دستور دريافت كند. اين اصل يكي از اصول ناشي از سلسله مراتب محسوب مي‌شودو براي ايجاد هماهنگي و جلوگيري از اختلاط مسئوليت به كار مي‌رود.«
3. اصل سلسله مراتب
ـ»حسن باقري هميشه تمام اطلاعات در مورد عمليات و همين طور راهنماييهاي لازم در اين زمينه را به آقا محسن ارائه مي‌كرد و بعد ما آن مطالب را از زبان ايشان مي‌شنيديم. وقتي كه مي‌رفتيم پيش او تا اطلاعاتمان را ارائه دهيم، مي‌گفت: »هرچه مي‌خواهيد بگوييد، برويد به آقاي رضايي بگوييد، تصميم گيرنده‌ي نهايي اوست. همه بايد مطيع او باشيم و هر تصميمي بگيرد، بايد اجرا شود و اگر پيشنهادي داشتيم بايد به ايشان بدهيم.«1
ـ »اصل سلسله مراتب: در هر مؤسسه رعايت سلسله مراتب سازماني اجتناب‌ناپذيراست. سلسله مراتب سازماني براي تعيين خطوط اختيار و ارتباط، تدوين و طراحي مي‌شود و در حقيقت سلسله مراتب سازماني ارتباط زنجيروار رؤسا، سرپرستان و افراد مافوق از صدر تا پايين هرم سازماني به منظور اتخاذ تصميمهاي يكپارچه را فراهم مي‌سازد.«
4. اصل تقسيم كار (يا اصل تخصص)
ـ »زماني كه تصميم برگشت به خطوط اصلي را داشتيم، مصطفي نيز به خط دوم جبهه آمد تا مسئوليت خمپاره‌ اندازه‌ها و 106 را به عهده بگيرد. چند روزي در خط دوم جبهه كه واحد پشتيباني و آتش سلاح نيمه سنگيني بود، اين مسئوليت به دوش مصطفي گذاشته شد تا اينكه مصطفي [كاظمي] شهيد شد... من بيشتر تخصصم بر روي تعمير سلاح و مخصوصا آر. ‌پي. ‌جي ـ 7 و استفاده از مسلسل دوربرد كاليبر 50 بود. حتي مي‌توانستم بعضي از قطعات اين نوع مسلسل را در مقر كميته كارگاهي كه داشتيم بسازم. اين تخصص من بود. »اكبر علي‌خاني« هم در آر. پي. ‌جي زدن شهرت بسيار داشت و معمولا امكان نداشت كه تانكي بتواند از پيش چشمش سالم در برود.«2
ـ » اصل تقسيم كار (يا اصل تخصص): تخصص، لازمه‌ي طبقه‌بندي وظايف و تقسيم كار است و با موضوع و ماهيت وظايف ارتباط دارد. تيلور3 توجه خاصي به تقسيم تخصص وظايف در سازمان دارد. فرق بين سرتيپ و سرهنگ در ارتش در قدرت و اختيار آنان مي‌شود كه مربوط به سلسله مراتب است ولي فرق بين افسر توپخانه و پياده به اطلاعات تخصصي آنان است. به همين دليل، اگر چه اختيارات سرهنگ توپخانه و پياده با يكديگر معادلند، اما سازمان تخصصي آنان از يكديگر بكلي متفاوت است.«
5. اصل تناسب اختيار و مسئوليت
ـ »نيم ساعت بيشتر نبود كه از مرخصي تهران برگشته [بودم] و مشغول خوردن ناهار بودم كه »محمد ممقاني« با رنگ و رويي پريده به سراغم آمد و با دستپاچگي گفت: »پاشو بيا كه حاج احمد باهات كار داره.«
با شنيدن اين خبر، دلم هري ريخت و بسرعت خودم را به بخش بيمارستان رساندم.
از همان دور، او را با چهره‌اي غضبناك و عصباني ديدم كه جلوي در بخش منتظرم ايستاده است. با ترس و لرز نزديك شدم. تا چشمش به من افتاد، با عصبانيت پرسيد: »كجا بودي؟«
گفتم: »داشتم غذا مي‌خوردم.«
هنوز حرفم تمام نشده بود كه جلو آمد و محكم يقه‌ام را گرفت و مرا كشان كشان به همراه خودش برد. طوري يقه‌ام را گرفته بود كه نزديك بود خفه شوم. با التماس گفتم: »تو را به خدا، دارم خفه مي‌شوم. ولم كن خودم مي‌آيم.«
گوشش به اين حرفها بدهكار نبود. داخل اتاق يك مجروح شد. نگاه كه كردم، روي تخت يك بسيجي هفده ساله دراز كشيده بود. تا من و حاج احمد را با آن شدت غيظ ديد جا خورد و خودش را جمع [و جور] كرد.
حاج احمد با همان دستي كه يقه‌ام را گرفته بود، صورتم را نزديك دستهاي مجروح بسيجي كرد و گفت: »روي اين دستها چيه؟«
نگاه به باند خوني دست بسيجي انداختم و بسختي گفتم: »خون!«
حاج احمد رو به بسيحي كرد و پرسيد: »چند وقته اينجا خوابيدي؟«
از جوان بسيجي كه هنوز متوجه جريان نشده بود، گفت: »يك هفته.«
حاج احمد پرسيد: »وقتي اينجا آمدي، با تو چه طور برخورد كردند؟«
آن بسيجي كه انگار دل خوني از ما داشت، آهي كشيد و گفت: »مرا روي اين تخت به حال خودم گذاشتند و رفتند.«
حاج احمد داشت آتش مي‌گرفت، پرسيد: »در اين مدت چه طور غذا مي‌خوري؟«
بسيجي اشاره‌اي به دستهايش كرد و گفت: »با اين دستها.«
حاج احمد پرسيد: »گفتي دستهايت را بشويند؟«
بسيجي گفت: »بله، گفتم.«
حاج احمد كه ديگر داشت فرياد مي‌كشيد، پرسيد: »پس چرا نشستند؟«
بسيجي نوجوان كه كمي ترسيده بود. گفت: »چند بار گفتم، ولي كسي به حرفم گوش نداد.«
حاج احمد رو به من كرد و پرسيد: »مگر روز اول كه تو را اينجا فرستادم، نگفتم چه مسئوليتي دارد؟ مگر نگفتم؟!«
صداي فرياد حاج احمد تمام بخش را پر كرده بود. يقه‌ام را با هزار زحمت و التماس از گره محكم انگشتان او خلاص كردم و عقب عقب رفتم.
حاج احمد كه فهميد مي‌خواهم فرار كنم، فرياد كشيد: »بيا اينجا، وگرنه بيمارستان را روي سرت خراب مي‌كنم. گفتم بيا اينجا.«
با ترس گفتم: »آخر چرا؟!«
آه بلندي كشيد و گفت: »اينجا ديگر با كارشكني ضد انقلاب طرف نيستم. اينجا يك خودي كه خودم در رأس امور قرار دادم، دارد ضربه مي‌خورد.«
براي آرام كردن حاج احمد سعي كردم مسئله‌ي سلسله مراتب را پيش بكشم. گفتم: »اينجا مديريت تشكيلاتي دارد!«
حاج احمد سرش را جلو آورد و پرسيد: »يعني كه چي؟!«
گفتم: »يعني اين كه شما نبايد از من سئوال كنيد. بيمارستان مدير داخلي دارد. بايد ايشان توضيح بدهد.«
حاج احمد تا اين حرف را شنيد، فرياد كشيد: »اين تشكيلات تو سرت بخورد.«
ديدم دارد دنبال چيزي مي‌گردد. مي‌دانستم مي‌خواهد چه كار كند. مثل گلوله از جلوش فرار كردم. هنوزدور نشده بودم كه ديدم چيزي مثل باد از بيخ گوشم گذشت. نگاه كه كردم ديدم چنگال روي ميز را حواله سرم كرده است.
با ترس و وحشت به اتاقم رفتم و در را به روي خودم بستم.
يك ساعتي كه گذشت، ديدم دوباره دارند صدايم مي‌زنند. اول نمي‌خواستم بروم، ولي مي‌دانستم اگر نروم، وضع از اين بدتر مي‌شود. براي حاج احمد شكستن در و بيرون كشيدن من از اتاق كاري نداشت. با هزار خوف و خطر از اتاق بيرون آمدم.
حاج احمد به مجرد اينكه مرا ديد، دوباره داغ دلش تازه و شروع كرد به داد و فرياد كردن. با عجز و ناتواني گفتم: »حاج آقا، به خدا دو ساعت هم نمي‌شود كه از مرخصي آمده‌ام.«
حاج احمد كه انگار زمان برگشتن مرا از خودم هم دقيق‌تر مي‌دانست، گفت: »تو يك ساعت و نيم است كه از مرخصي آمده‌اي. ولي به جاي اينكه اول بيايي به مجروحانت سر بزني، به بيمارستان و امورات [!] برسي، رفتي نشستي پاي بشقاب غذا و به كيف خودت رسيدي.«
شروع كرد به گله كردن: »برادر، شما خائن هستيد. در قضاوتهاي رسيدگي به اين بچه‌هاي مجروح خيانت كردي. تو به عنوان فردي كه امين من در تشكيلات اين بيمارستان بودي، امانتي را كه به تو داده بودم، رعايت نكردي. حالا من با تو چي بگويم؟ تو اصلا خبر داري كه آن بسيجي مجروح را مادرش با يك دنيا آرزو بزرگ كرده و به امانت به دست من و تو سپرده؟« به اينجا كه رسيد، بغضش تركيد و شروع كرد به گريه كردن. به تبع از او، از خجالت اشكم سرازير شد. حاج احمد كمي كه ساكت شد، گفت: »نه، برادر جان؛ اين طور فايده ندارد. اگر بخواهي اين جور ادامه بدهي، كلاهت پس معركه است. اگر نمي‌تواني، رك بگو عرضه نداري اين كار را انجام بدهي. به درك، ول كن بگذار كس ديگري آن را انجام بدهد.«
با اين حرف، به فكر فرو رفتم. با اينكه مي‌دانستم با من برخورد تندي كرده، ولي هرچه به وجدان خودم رجوع كردم، ديدم جاي هيچ گلايه‌اي نيست. حاج احمد مرا مسئول بيمارستان كرده بود و بايد به كار آن بسيجي مجروح رسيدگي مي‌كردم. مي‌دانستم حاجي قلب پاك و شفافي دارد و وقتي با كسي تندي مي‌كند حتماً كار خطايي بخصوص نسبت به بسيجي‌ها انجام داده است. سپس با خجالت سرم را پايين انداختم و گفتم: »ببخشيد حاج آقا!«1
ـ »اصل تناسب اختيار و مسئوليت: وظايف، اختيارات و مسئوليتهاي مشاغل و همچنين روابط واحدهاي مختلف سازمان بايد با صداقت كامل تعريف شود. جوابگويي مؤثر در مقابل مافوق در حدود اختياراتي است كه به فرد تفويض شده است. ولي تفويض اختيار، مسئوليت مقامي را كه بعضي از اختيارات خود را به ديگري تفويض مي‌كند، سلب نمي‌كند.
براساس اين اصل، براي اجراي هر عمل معيني، حدود مسئوليت بايد متناسب با اختياراتي باشد كه به شخص تفويض شده است. اين اصطلاح در سراسر دنيا براي نشان دادن رابطه‌ي تنگاتنگ بين اين دو عامل به كار مي‌رود كه اختيار و مسئوليت دو روي يك سكه‌اند.«

6. اصل تعادل
ـ »در زمان رياست جمهوري بني‌صدر، سه عمليات، يكي در غرب »دزفول« يكي در جاده‌ي »ماهشهر« و ديگري در جنوب »هويزه« به شكست انجاميد. تحليل شهيد باقري اين بود كه؛ اين چند عمليات‌ نسبت به امكانات ما، بسيار گسترده بوده‌اند و ما چون در زمينه‌ي جنگ كلاسيك تجربه‌ي زيادي نداشته‌ايم، اين سه عمليات ناكام مانده‌اند. او مي‌گفت كه بايستي تعدادي عمليات محدود موفق انجام شود، تا بعدا براي عمليات گسترده تجربه و سازماندهي پيدا كنيم.
عدم موفقيت در اين چند عمليات، موجب تضعيف روحيه‌ي مردم و نيروها شده بود... در اين وضعيت، حسن شروع كرد به سركشي و فعال كردن چندين جبهه، از جمله غرب »سوسنگرد« و طراحي چند عمليات از جمله عمليات امام مهدي (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) كرد... عمليات انجام شد... اين عمليات سرآغاز تعدادي عمليات محدود، ولي موفقيت‌آميز بود.«1
ـ «اصل تعادل: در اجراي اصول مديريت، بايد به نحوي تعادل برقرار شود كه تحقق مقاصد و اهداف عمومي سازمان آسان شود. مثلا بين تمركز و عدم تمركز عمليات تعادل لازم برقرار شود...»

7. اصل حيطه نظارت
ـ »ما يقين داشتيم حاجي يك هدايت كننده است، نبايد خودش را درگير صحنه‌هاي تاكتيكي رده‌ي پايين كند. حاجي بايد تصميم گيرنده‌ي عمليات باشد. زيرا احساس مي‌كرديم، با آنكه تيپ اكنون تبديل به لشكر شده بود، اما باز هم اين لشكر جوابگوي آن درياي عظيم تفكر و استعداد حاجي نيست. حاج همت آنجا قرارگاه ظفر را تشكيل داد، چون جنگ نيازمند آن قرارگاه بود و لياقت اداره كردن قرارگاه در حاج همت نهفته بود.«1
ـ »اصل حيطه‌ي نظارت »ارويك«2 بر آن است كه توان انسان در حدي است كه مسئوليت و سرپرستي تعداد معيني از افراد را بپذيرد...«

8. اصل انعطاف‌پذيري
ـ قدوسي پرسيد: »كي قرار است اين عمليات انجام شود؟«
حسين گفت: »ديگر چيزي نمانده است. همين روزها.«
گفتم: »پس بايد شناسايي منطقه را كامل كنيم.«
گفت: »همين طور است.«
گفتم: «از توپخانه‌ي ارتش چه خبر؟«
گفت: »در اطراف هويزه مستقر شده‌اند. كار تمام شد.«…
ـ پس بايد برويم؟
ـ بله!
ـ كجا؟
ـ سوسنگرد.
ـ يعني عقب‌نشيني؟
ـ بله!
ـ ولي، اين روحيه‌ي بچه‌ها را پايين مي‌آورد.
ـ چاره‌اي نيست.
با ناراحتي آماده‌ي حركت شديم. حسين1 گفت: «خالي كردن هويزه براي من خيلي سخت است، آن هم در حالي كه در اينجا، درگيري مهمي نداشته‌ايم.»
گفتم: »اگر اين طور است، بمانيم.«
گفت: »نمي‌شود. بايد دستور را اجرا كرد. وسايلتان را جمع كنيد.«2
ـ «اصل انعطاف‌پذيري: مقررات و روشها و تدابير در هر سازمان بايد به نحوي وضع شوند تا براي مقابله باشرايط و اوضاع و احوال متغير اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آمادگي تغيير وجود داشته باشد.»

9. اصل كارآيي
ـ » مهدي همان‌قدر كه به دشمنش احترام مي‌گذاشت، مراقب نيروهاي تحت امرش هم بود. بخصوص در بدو و روزهاي آخرش. توي سنگر كنار دجله‌اش در فكر طرح زدن آن پل بود. زير آن آتش سنگين تمام تلاشش را مي‌كرد كه بچه‌ها جوري راه بروند و از جايي بروند كه عراقي‌ها نبينند، يا جوري آتش كنند كه خودشان زخمي نشوند، يا جوري استتار كنند كه كسي متوجه‌شان نشود، يا جوري سنگر بگيرند كه از تير و تركش محفوظ بمانند. نيروهايش را مثل عزيزترين كسانش دوست داشت. درست همان طور كه خانواده‌اش را دوست داشت... خرازي و همت هم همين‌طور بودند. لشكرشان به خاطر هويت شخصي‌شان موجوديت پيدا كرد. وقتي مي‌گفتند مهدي كنار فلان لشكر عمل مي‌كند، آن فرمانده لشكر احساس اطمينان پيدا مي‌كرد از عملكرد جناح مهدي، چون مي‌دانست جناحي كه مهدي عمل مي‌كند، هرچند هم كه سخت‌ترين جناح باشد، يا از او جلو خواهد زد، يا پا به پايش خواهد آمد و هيچ نگراني وجود ندارد كه از پهلو ضربه بخورد. سيستم طراحي عمليات در سپاه به اين صورت بود كه فرمانده سپاه و همكارانش مي‌آمدند كلي جبهه‌ها را مطالعه مي‌كردند و بعد روي كليات صحبت مي‌شد، كه؛ مثلاً [در] اين منطقه عمليات كنيم اثر دارد يا نه… مسائل آن قدر كلي بررسي مي‌شد تا اين كه بيايند برسند به راهكارهاي عملياتي. اينجا بود كه هر لشكري مي‌آمد در طراحي عملياتي منطقه‌ي خودش شركت مي‌كرد. حضور فرمانده لشكر خيلي مؤثر بود. بخصوص در كار لشكر خودش. چرا كه بايد چند لشكر، با هم و كنار هم، عمل مي‌كردند و هماهنگ تا موفقيت صورت بگيرد. اين نظرها قبل از عمليات جمع مي‌شد و بررسي [مي‌شد] و بعد هم ديگر طراحي عمليات با آنها بود...
نكته‌ي مهم اين بود كه بايد شناسايي ما آن قدر دقيق انجام مي‌شد تا ريزترين راهكارها به نحو احسن انجام مي‌شد...
آنچه كه باعث موفقيتمان مي‌شد برتري فكرمان بود. بايد فكر غلبه مي‌كرد بر تجهيزات مدرن.
با دست خالي و با نفرات كم برتري بر دشمن تا دندان مسلح كار ساده‌يي نيست. بخصوص كه همه مي‌دانند ما در تمام طول جنگ هرگز از نفرات بر عراقي‌ها برتري پيدا نكرديم. اگر هم حرفي زده شده تبليغ بوده... هيچ وقت اين طور نبود كه امواج انساني را بفرستيم بروند جلو. بعضي‌ها تبليغ مي‌كردند يا اصلا تصورشان اين بود كه يك عده مي‌روند مي‌خوابند روي مين و بقيه از روي آنها رد مي‌شوند. اين تصور يك تصور واقعي نبود. روي ميدان مين كار مي‌شد. معبر مي‌زدند. مسير را پاك مي‌كردند. معبر را علامت مي‌گذاشتند تا بچه‌ها بيايند و رد شوند.
دشمن چون نمي‌توانست اين چيزها را هضم كند مي‌گفت »ايران از امواج انساني استفاده مي‌كند.« يا »جان بسيجي‌ها برايشان ارزشي ندارد.« آنچه كه مهدي را در جنگ برجسته مي‌كرد اين بود كه براي تمام اين مشكلات راهكار ابداع مي‌كرد. البته انسانهاي شهادت طلب هم كنارش داشت.«1
متفكران و انديشمندان بر اين باورند كه مديريت علمي و كلاسيك به انسان به عنوان ماشين توليد نگاه مي‌كند به ارضاي نيازهاي گوناگون انسان توجهي ندارد. »مديريت علمي بر اساس كارگر مولد و كارآيي ايجاد شده است. مطالعات علمي به نوعي انجام مي‌پذيرد كه مديريت مي‌تواند كارگران را در موقعيتي قرار دهد تا بيشترين كارآيي را داشته باشند. نقش كارگران انجام دستورات مديران به طور دقيق است. پاداش كارگران فقط به صورت پرداختهاي مادي عملي مي‌شود.«2
در نظريه‌ي كلاسيك نيازهاي افراد، بيش از حد ساده و متغير فرض شده‌اند. و به همين جهت نظريات ديگري در مديريت مطرح شده كه عبارتند از: نظريه‌ي نئوكلاسيك و نظريه‌ي پيشرفته. در نظريه‌ي نئوكلاسيك باور بر اين است كه افراد به جاي فكر كردن درباره‌ي نيازهاي اقتصادي و امنيت، بيشتر در انديشه‌ي روابط و رفتار سازماني‌اند، كه اثرات بسيار زيادي روي بهره‌وري و كارآيي دارند.
  

عناصر نظريه‌ي نئوكلاسيك (نهضت روابط انساني)
»نئوكلاسيك‌ها معتقدند افراد انساني از ويژگيها و تفاوتهاي گوناگوني برخوردارند. اين نظريه به نوبه‌ي خود، در جهتي مخالف با فلسفه‌ي انسان اقتصادي قرار دارد. افزون بر اين، براساس نظريه‌ي نئوكلاسيك، گروه كاري كه فرد در آن فعاليت مي‌كند و ساير عوامل اجتماعي، از اهميت بسياري برخوردار است...«1
فرد و جنبه‌هاي اجتماعي گروههاي كار، دو عنصر از عناصر اين تئوري است كه به دنبال اين دو عنصر، عنصر سومي نيز به عنوان مديريت مشاركت‌جويانه، بيان شد. 
 

1. فرد
ـ »هرچه اصرار كردم بفرستندم خط گفتند نمي‌شود.«
بعد گفتند: »كارت دارند.«
بعدتر گفتند »آقا حميد كارت دارد ـ باكري.«
نمي‌شناختمش. زياد هم برام مهم نبود. فقط دلم مي‌خواست بروم خط.
سال شصت و دو بود. از تبريز آمده بودم گيلانغرب و براي آموزش فرمانده دسته. از آن جا بردندمان تهران براي آموزش فرمانده گروهان و بعد هم مستقيم آمديم منطقه براي عمليات، كه بعد از تقسيم نيروها نگذاشتند من بروم. تنها كه ماندم يك نفر با ماشين آمد سراغم گفت »نگران نباش!« حميد بود.
گفتم: »من بايد با بچه‌هاي...«
گفت: »كار مهمتري هست كه تشخيص داده‌اند فقط تو از عهده‌اش برمي‌آيي.«
گفتم: چي هست »حالا آن كار مهم؟«
گفت: »تو از اين لحظه به بعد پيك فرمانده لشكري.«2
ـ »جنبش نئوكلاسيك، بيشتر روي تفاوتهاي موجود در بين افراد كه به وسيله تئوري كلاسيك حذف شده بود تأكيد داشت... براي مثال پس از ارزيابي خستگي، يكنواختي و تحمل شرايط كار، مشخص شد كه اين عوامل بين افراد گوناگون، تفاوتهاي بارزي دارد. برخي مسائل كه خستگي زياد به بار مي‌آورد، براي بعضي از كارگران مانند ديگران خسته‌كننده شود. افزون بر اين، يك شغل يكنواخت ممكن بود براي برخي از كارگران اثرات منفي زيادي برجا مي‌گذارد، در حالي كه ديگران همان كار را براي خود دلخواه مي‌يافتند.«1 
 

2. گروههاي كار (سازمانهاي غيررسمي)
ـ »... ما دو گروهان از نيروهاي شيراز و اطراف آن داشتيم كه بيش [از] 200 نفر بودند ... بخشي ديگر از نيروهايمان ارتشي بودند كه زير نظر خود من بودند و براي فرماندهي كل آنها مرا انتخاب كرده بودند... تقريبا تمام نيروهاي گروهان 3 نجف‌آبادي بودند و تعداد آنها تقريبا بيش از 100 نفر بودند.«2
ـ »دومين عنصر اصلي تئوري نئوكلاسيك، تأكيد بر جنبه‌هاي اجتماعي گروههاي كار بود. سازمان سايه‌اي يا غيررسمي كه در خلال ساختار سازمان رسمي موجود است، مورد تأييد قرار گرفت.«3
3. مديريت مشاركتي (مشاركت جويانه)
ـ »مسائل آن قدر كلي بررسي مي‌شد تا اينكه بيايند برسند به راهكارهاي عملياتي اين جا بود كه هر لشكري مي‌آمد در طراحي عملياتي منطقه‌ي خودش شركت مي‌كرد. حضور فرمانده لشكر خيلي مؤثر بود. بخصوص در كار لشكر خودش.«1
ـ »... سرگروه، تمام جزئيات و ريزه‌كاريها را تشريح كرد و در پايان از بچه‌ها خواست [كه] اگر اعتراض دارند، عنوان كنند.«2
ـ »سال 1359 در جلسه‌اي كه با حضور فرماندهان سپاه و ارتش از جمله فرماندهي كل سپاه، سرتيپ صياد شيرازي، فرماندهي وقت نيروي زميني ارتش در منطقه‌ي كردستان و جمع ديگري از فرماندهان مناطق غرب كشور در »باختران« تشكيل شده بود تا با گفت و شنود و دسته‌بندي نظرات حاضران در آن جلسه، مناطق قابل عمليات، شناسايي و طرح‌ريزي شود.«3
ـ »مديريت با تصميم‌گيري مشاركتي كه در آن كاركنان با سرپرستان مشورت مي‌كنند و بر روي تصميماتي كه راجع به آنان است، نفوذ مي‌كنند، سومين عنصر از تئوري نئوكلاسيك است؛ تأكيد فزاينده به فرد و گروههاي كار، ضرورت مديريت مشاركتي را الزام‌آور [است]. »مايو«4 مي‌گويد »قبل از هر تغيير برنامه‌اي، گروه بايد مورد مشورت قرار گيرد و پس از شنيدن نظرات آنان، بحث و بررسي آزاد آغاز شود. اگر گاهي به آنان فرصت اعتراض و ترديد نسبت به يك نظريه داده شود، بدون شك گروه حس مشاركت جويانه را دامن خواهد زد...«5
افرادي كه وارد پادگانهاي بسيج و يا واحدها مي‌شدند، اولا؛ توجه مي‌شد كه علاقه‌مند به عضويت در كدام رسته و چه كارهايي هستند. ثانيا؛ در طي سالهاي جنگ دريافتند كه بچه‌هاي هم محلي (سازمانهاي غيررسمي) در يك واحد بهتر مي‌توانند فعاليت كنند. ثالثا؛ در واحدهاي نظامي هم به تبعيت از فرماندهان سپاه، مسئولان هر رده، تشكيل جلسه مي‌داده‌اند و ضمن توجيه عمليات از نظريات آنها استفاده مي‌شده است. مي‌توان نتيجه گرفت كه فرماندهان از مديريت نئوكلاسيك (نهضت روابط انساني) بي‌بهره نبوده‌اند. 
 

نيازهاي مزلو
«ابراهام مزلو» كه پدر روانشناسي بشر دوستانه ناميده مي‌شود؛ نظريه‌اي درباره‌ي نيازهاي انسان ارائه كرده است. اين نظريه‌ي معروف، به طور وسيعي در نوشته‌هاي مربوط به مديريت مورد بحث قرار گرفته است و در حقيقت مبناي تئوري »داگلاس مك گريگور«1 را تشكيل مي‌دهد. 
 

مزلو و فرويد
فرويد مي‌گويد انسان اساسا حيواني است شهوتران، متجاوز و بي‌پروا. مزلو اين نظريه را مورد انتقاد قرار داده و مي‌گويد كه انسان ذاتا خوب و شريف است و حتي گاه به صورت قديسان درمي‌آيد. 
 

سلسله مراتب نيازها
به عقيده‌ي مزلو، نيازهاي انسان به صورت سلسله مراتب و به شكل هرمي است كه نيازهاي فيزيولوژيكي در قاعده‌ي آن و خوديابي در رأس آن قرار دارد. ذيلا اين سلسله مراتب نيازها را به اختصار بررسي مي‌كنيم.
نيازهاي فيزيولوژيكي
شخصي را در نظر بگيريد كه بيكار است و هيچ منبع درآمد ديگري ندارد. او بدون غذا مانده و گرسنه است. در چنين شرايطي او چيزي جز غذا نمي‌خواهد و عشق و محبت را به سخره مي‌گيرد. غذا يك نياز فيزيولوژيكي است كه او را تحت فشار قرار مي‌دهد. ساير نيازهاي فيزيولوژيكي عبارتند از: هوا، آب، خواب و ميل جنسي.
نيازهاي ايمني
اكنون اقبال به همان شخصي رو كرده و كاري پيدا كرده است. ناني به دست آورده است اما كارش خطرناك و شغلش موقت است. او اكنون طالب امنيت است، مي‌خواهد كه هنگام كار از خطر ايمن باشد و خاطر جمع شود كه استخدامش دايمي است. 
 

نياز به مهر و محبت
فرض كنيد كه مديريت نسبت به آن شخص همدردي نشان دهد و از او حمايت كند و استخدام دايمي براي او تأمين شود. اما باز هم او خوشحال و راضي نيست، زيرا احساس تنهايي مي‌كند. حالا او در جست‌وجوي دوست و رفيق است. انسان حيوان اجتماعي است. كوشش او براي يافتن دوستان و معاشران و محبت، يك تلاش و طلب هميشگي و مقاومت‌ناپذير است... 
 

نياز به قدر و منزلت
حتي وقتي دوستان پرمهر اطرافش باشند، باطنا خوشحال نيست و احساس عدم امنيت مي‌كند. او از احساس عقده‌ي حقارت زجر مي‌كشد. او اينك به اعتماد به نفس و عزت نفس نياز دارد. بايد خاطر جمع شود كه مي‌تواند مستقلا كار كند. وظايف مشكل را انجام دهد و روي پاي خودش بايستد. به مرحله‌اي مي‌رسد كه مطمئن است پيشرفت كرده و شايستگي دارد، لكن مورد هجوم ترديدهاي تازه قرار مي‌گيرد. حالا باطنا مي‌خواهد كه ديگران تأييدش كنند. دنبال قدرداني و شناخت است و بدون آن مضطرب است... 
 

خوديابي
وقتي قدرشناسي و شناخت به حد وفور برسد، به جست‌وجوي درون خويش مي‌پردازد. او مي‌خواهد بداند كه آيا تواناييهاي بالقوه‌اش را تحقق بخشيده است و به حداعلاي عملكرد دست‌يافته است يا خير. خوديابي، هدف نهايي زندگي انسان است. 1 
 

نيازهاي خوديابي
نيازهاي مربوط به قدر و منزلت
نيازهاي اجتماعي
نيازهاي ايمني
نيازهاي فيزيولوژيكي
هرم سلسله مراتب نيازها
مديريت روشنگرانه
اين مفهوم را ابراهام مزلو به معناي مديريت به سبك واقعاً دموكراتيك در نوشته‌هايش به كار برده است؛ ويژگيهاي اساسي آن بشرح زير است:
»به همه كس بايد اعتماد كرد: آدمها با دقت انتخاب مي‌شوند. همگي آدمهاي قابل اعتمادي هستند.
هركس مي‌خواهد كارش را بهبود بخشد: روحيه‌ي خلاق در سرشت تمام انسانهاست؛ آدمها براي رسيدن به كمال كوشش مي‌كنند.
نگرش نسبت به كار: در سازمان «روشنگرانه» افراد كار كردن را به تنبلي ترجيح مي‌دهند.
روابط دموكراتيك: رابطه‌ي رئيس و مرئوس دموكراتيك است.
قدرت سازماني: در سازماني كه ترس و وحشت حاكم است، افراد از قبول مسؤليت دوري مي‌جويند.
افراد مواد و ابزار كارشان را دوست دارند.
افراد طالب تشويق در برابر انظار ديگران‌اند.
دلبستگي و احترام به رئيس:... افراد به مقامات مافوق‌شان دلبستگي و احترام نشان مي‌دهند.«1
دو نگرش كاملا متفاوت نسبت به مديريت
تئوري X وتئوري y2
داگلاس مك گري گور (1964ـ1906)
كتاب معروف مك گري گور به نام »جنبه‌هاي انساني سازمان«1 در طرز فكر مديران دنيا تأثير فراوان داشت. او در اين كتاب، تئوري معروفش را به نام تئوري Y مطرح كرد كه با تئوري سنتي كه او آن را تئوري X خوانده است تعارض آشكار دارد. نخست ببينيم كه تئوري X چيست.
 
در اين تئوري، سه فرضيه‌ي اساسي بشرح ذيل وجود دارد:
انسان تنبل است
تئوري X فرض مي‌كند كه آدمها عموما تنبل‌اند، كار را دوست ندارند و تا آنجا كه ممكن باشد از آن احتراز مي‌كنند. فرض دوم مي‌گويد؛ از آنجايي كه آدمها از كار متنفرند، به كار گرفتن آنها آسان نيست. از اين رو، بايد به آنها پاداش داد و يا با ارعاب، فشار و تنبيه به كار وادارشان كرد، اين فلسفه‌ي مديريت مبتني بر اصل تنبيه و تشويق است.

انسان طالب امنيت
تئوري X مي‌گويد كه آدمها جاه‌طلب نيستند، نمي‌خواهند ابتكار به خرج دهند، از مسئوليت گريزان‌اند و آنچه مي‌خواهند امنيت است... 
 

تئوري Y
... كار يك فعاليت طبيعي است: هر كس طبيعتا تمايل به كار دارد...
انسان خواهان يادگيري است: هر انساني مي‌خواهد چيزهاي تازه‌اي ياد بگيرد و پيشرفت كند. او از مسئوليت استقبال مي‌كند...
خودسازي:... انسان وقتي به بهترين نحو كار مي‌كند كه پيوسته چيزهاي تازه‌يي بياموزد و از عهده‌ي انجام كارهاي دشوار برآيد.
انضباط و عملكرد: اين تصور صحيح نيست كه انسان وقتي به نحو احسن كار مي‌كند كه تحت نظارت شديد باشد... زماني كه كارش را دوست داشته باشد و خود انضباطي را پيشه سازد، به بهترين نحو كار مي‌كند...
پاداشها و تشويق‌ها:
دو نوع تشويق وجود دارد: برون‌زا و درون‌زا. تشويقهاي مبتني بر عوامل بيروني مانند ترفيع، پاداش، پرداختهاي نقدي يا مزاياي ديگر، در كوتاه مدت مؤثر هستند. در صورتي كه تشويقهاي درون‌زا از قبيل آزادي عمل در انجام كار، قبول كارهاي دشوار و معارضه‌جويانه و لذت بردن از انجام كار، مشوقهايي هستند كه تأثيرشان ماندگار است. 
 

استراتژي مديريت:
مسئله بنيادي كه در پيش روي مديريت قرار دارد اين است كه؛ در افراد نسبت به وظايف و فعاليتهاي سازمان تعهد به وجود آورد. اين هدف، با تأمين مشوقهاي دروني به گونه‌اي روشنگرانه، به دست مي‌آيد. افراد بايد به تقبل كار دشوار تشويق شوند و اگر ندانسته مرتكب خطايي شوند، چنين اشتباهاتي را بايد ناديده گرفت. اين روش، در عمل بهتر از شيوه‌ي ديگري باعث رشد و تقويت روحيه‌ي سازماني مي‌شود. 
 

هدفهاي فردي و سازماني:
هركس طالب خودسازي1 است. سازمانها خواستار حداكثر كارآيي در توليد هستند. وظيفه‌ي مديريت انطباق اين دو نياز است...
كارگر عادي
نبايد چنين پنداشت كه فقط مسئولان رده‌ بالاي سازمان هستند كه از قوه‌ي ابتكار، هوش و نيت پاك برخوردارند. حتي به كارگران عادي هم چنين صفاتي ارزاني شده است.
منابع استفاده نشده:
در سازمانهاي نوين، منابع انساني به نحو كامل مورد بهره‌گيري قرار نمي‌گيرند. به انسانها فرصتهاي لازم براي خودسازي اعطا نمي‌شود. قوه ابتكار فردي غالبا در نطفه خفه مي‌شود. اين مسئوليت مديران است كه از طريق كار، بهترين فرصتهاي ممكن را براي رشد استعدادهاي افراد فراهم آورند. 
 

مديريت، نه ملايمت
«عده‌اي مي‌گويند كه؛ تئوري Y روشي را در مديريت پيشنهاد مي‌كند كه ملايم است و سخت‌گيري لازم را ندارد. اين سخن درست نيست. تئوري Y از هركس انتظار دارد كه به بهترين نحو ممكن كار كند…»1
ـ آقا مهدي تا پيش از عمليات خيبر اصرار داشت كه فرمانده گردان بشوم. من راضي نمي‌شدم. من گفتم »من اگر توي اطلاعات عمليات نيروي ساده‌يي هم باشم هيچ وقت راضي نمي‌شوم بروم فرمانده گردان بشوم.«
آقا مهدي مي‌گفت »چرا؟«
مي‌گفتم »آنجا شما را بيشتر مي‌بينم، ولي وقتي بروم فرمانده گردان بشوم...« آقا مهدي مي‌خنديد و دليل مي‌آورد. دليلهاي زياد. تا اينكه راضي‌ام كرد. بعد هم سفارش كرد قدر نيروهايم را بدانم و اذيت‌شان نكنم. به من مي‌گفت »تا نيروهات غذا نخورده‌اند خودت نخور. اين جوري بيشتر به حرفهات اعتماد مي‌كنند.«
خودش هم نمي‌خورد. حتي اگر يك كمپوت نصفه مي‌آوردند مي‌گفت »تمام بچه‌هاي خط از اين كمپوت خورده‌اند؟«…
بعد از شهيد شدن حميد آمد به همه‌ي فرمانده گردانها گفت »بچه‌هاتان را ياد شب عاشورا بيندازيد. بيعت را از روي دوش‌شان برداريد. بگوييد هر كس نمي‌خواهد بيايد بماند توي چادر‌ها. بگوييد هر كس هم كه مي‌خواهد بيايد نبايد فكر برگشتن بكند.«1
ـ «نامه آمد كه آقا مهدي گفته سريع بروم اهواز كارم دارد. مقرمان در اهواز در پادگان نيروي هوايي بود. رفتم پيش آقا مهدي. گفت ايران‌زاد و حسيني رفته‌اند مرخصي، دست تنهام. شما بمان اينجا تا من بروم قم و برگردم.»
مهدي زين‌الدين شهيد شده بود و مي‌خواست برود در مراسم ختمش شركت كند. رفت [و] سه روزه برگشت.
گفتم »اگر اجازه بدهي مي‌خواهم برگردم گردانم.«
گردان علي‌اصغر كه مسئولش بودم.
گفت »نه. همين‌جا باش.«
نصف شب بود. مرا برداشت برد در اتاقي و خيلي صميمي گفت »گردان براي شما كوچك است.«
گفتم »يك گردان چهارصد نفره كوچك است؟ اگر بداني همين چهارصد نفر چه پوستي ازم كنده‌اند.«
گفت »اينها همه‌اش بهانه‌ست. بايد مسئوليت بيشتري قبول كني.«
گفتم »من كه... حالا كجا هست، چي هست اين مسئوليت جديد؟«
گفت »تداركات لشكر.«
گفتم »كار من نيست.من سوادم كم‌ست. نمي‌توانم جنس‌هاتان را خوب جور كنم.«
گفت »اين تصميم فقط تصميم من نيست. با مسئولين تمام گردانها مشورت كرده‌ام. همه‌مان فكر مي‌كنيم تجربه‌ي شما و سن شما خيلي مي‌تواند به تداركات ما كمك كند. همه چيز كه فقط سواد نيست. تجربه لازم‌ است، كه ما مطمئنيم شما داريد.«
هر چي دليل آوردم قبول نكرد. من هم قبول نكردم. تا اينكه دستور داد.
گفتم »حالا كه دستورست مگر مي‌شود از زيرش شانه خالي كرد؟«1
ـ »شب آقا مهدي مرا از پشت بي‌سيم خواست. خودم گوشي را برداشتم.«
گفت »چرا خودت پشت خطي؟«
گفتم »بي‌سيم‌چي‌ام خسته بود. فرستادمش بخوابد.«
گفت »برادرت اصغر (قصاب)مي‌خواد با تو دست بده!«
گفتم »قدمش روي چشم.«
گردان امام حسين و اصغر هم آمد. خط را شبانه تحويلش دادم. حركت كرديم آمديم عقب. ساعت حدود دو سه صبح بود كه رسيديم. هفت روز جنگيده بوديم و همه خسته و از پا افتاده.
آقا مهدي آمد پيش ما. همان طور خواب‌آلود و خسته گفت »الله بنده سي! گل بورا!«
فكر كردم حتماً اشتباهي ازم سرزده كه اين طور صدام كرده. نگران شدم. رفتم نزديك گفتم »امرتان؟«
گفت »بيا جلو، جلو جلو!«
فكر كردم حتماً مي‌خواهد حرف محرمانه‌ا‌ي بزند. گوشم را بردم نزديك. كه صورتم را با دو دستش گرفت، پيشاني‌ام را چند بار بوسيد [و] گفت »اين هم تشويق ويژه، به خاطر ماندن چند روزه و برنگشتن به عقب.«
گفت »برو به بچه‌هات برس كه بعد باز به همه‌شان احتياج داريم.«1
ـ »بعد از عمليات خيبر در منطقه‌ي پاسگاه زيد بوديم. آنجا هم دشت بود و فاصله‌ي نيروهاي عراقي خيلي كم، از چهارصد تا هزار و دويست متر. اين فاصله انباشته از موانع بود:سيم‌ خاردار، مين، سنگر كمين، و انواع كانال. كانال‌هايي عميق و عريض و انباشته از آب تا تانك نتواند عبور كند. هر شب مي‌رفتيم شناسايي و دستمان زياد پر نبود. گاهي خودمان گزارش مي‌داديم. گاهي خود آقا مهدي مي‌آمد توي خط و توي سنگر ديدگاه و مي‌گفتيم از چه راهي رفته‌ايم و چه موانعي بوده. و اگر نتوانستيم در شب و در اين فاصله‌ي زماني برويم [و] برگرديم به خاطر همين موانع بوده كه... كه آقا مهدي خط قرمزي كشيد روي نقشه و روي محل شناسايي ما. گفت »من اين حرفها سرم نمي‌شود. شما بايد همين امشب برويد آنجا را شناسايي كنيد. اگر نتوانستيد نبايد برگرديد. مي‌فهميد چي مي‌گويم؟«
سكوت‌مان گفت نمي‌دانيم.
دست گذاشت روي خط قرمز. گفت »اينجا محل شهادت شماست. يا مي‌رويد با دست پر مي‌آييد. يا مي‌مانيد شهيد مي‌شويد.«
ما بايد آنجا را شناسايي مي‌كرديم، هر چند كه شهيد مي‌شديم. اين ابلاغ رسمي آقا مهدي بود. كه وقت گفتنش دوست و آشنا و رفيق چندين و چندساله بودن كارساز نبود. بايد مي‌رفتيم و رفتيم. هر دو گروه از دو محور رفتيم. چون آخر راه هم برامان مشخص شده بود دلشوره و نگراني نداشتيم. با اطمينان و ايمان بيشتري كار كرديم. بدون اينكه حتي اتفاقي بيفتد. از آن گروه فقط يك نفرمان آن قدر جلو رفت كه در معبري دوستان ديگرش را جا گذاشت و از سيم خاردارها و موانع رد شد و رفت مواضع را شناسايي كرد. چون دير شده بود و صبح هم، نزديك رفت توي سنگري مخروبه مخفي شد و شب برگشت. چرا؟ چون مي‌دانست آقا مهدي حجت را بر او و بچه‌هاي گروهش تمام كرده و اگر دست خالي برگردد تمام گروهش شرمنده خواهند شد. چون مي‌دانست نمي‌تواند با اطلاعات ناقص برگردد. چون مي‌دانست اگر هم اطلاعات ناقص را به رسم اطلاعات كامل بياورد بالاخره يك روز آقا مهدي مچش را باز مي‌كند.«1
ـ »به بسيجي؟ علاقه داشت و به آنها احترام مي‌گذاشت. هميشه سعي مي‌كرد تا برخوردش با آنها محترمانه باشد. همين كه يك بسيجي را مي‌ديد، بخصوص اگر آن فرد نيروي عملياتي بود، به او احترام مي‌گذاشت.«2
با مطالعه‌ي نيازهاي انسان از نظر مزلو و نگرش مديريتي X و Y و مقايسه‌ي چند مورد از رفتار فرماندهان، توجه آنها به روابط انساني، قدر و منزلت آنها، اعتماد به پرسنل، ايجاد موقعيت براي بروز استعدادها و ديگر موارد ذكر شده را مي‌توان مشاهده كرد. دقت به جواب فردي كه مسئوليت تداركات لشكر را نمي‌پذيرد »حالا كه دستور است مگر مي‌شود از زيرش شانه خالي كرد؟« حايز اهميت است. 
 

نظريه‌ي نوين [پيشرفته]
تحليل سيستمي سازمان
«سومين تئوري مهمي كه در زمينه‌ي سازمان و مديريت ايراد شده است، نظريه‌ي نوين (تئوري مدرن) يا به عبارتي، تحليل سيستمي سازمان ناميده مي‌شود.
اين تئوري كليه‌ي عناصر سازمان را مورد توجه قرار داده است و كل سازمان و همچنين، اجزاي تشكيل دهنده‌ي آن را با يك ديد فراگير مي‌نگرد. نظريه‌پردازان جديد، سازمان را به عنوان يك سيستم »وفاق پذير« يا »سازوار« مورد نگرش قرار مي‌دهند كه بقاي آن، منوط به تعديل خود در مقابل تغييرات محيط خارج است. بربنياد اين ديدگاه، بين سازمان و محيط خارج آن، يك وابستگي متقابل وجود داشته و امكانات هر يك، به ديگري بستگي دارد. اصول و ضوابط تئوري مدرن، ريشه در زمينه‌هاي مطالعاتي متعددي دارد. در اين نظريه، برخورد پوياي عنصر متشكله‌ي سازمان با يكديگر، و نيز برخورد آن با سازمانهاي ديگر و همچنين با محيط سازمان، مورد تأكيد قرار مي‌گيرد.«1 
 

ديدگاه اقتصاد يا اضطرار
«حركت به سوي سيستم‌هاي بازتر باعث مطرح شدن ديدگاه »طراحي موقعيتي يا اقتضا« در سالهاي 1970 ميلادي شد...
بايد گفت ديدگاه اقتضا نيز ناشي از تئوري سيستم‌ها يا نظريه‌ي نظام‌گرايانه است. اين ديدگاه را به طور خلاصه مي‌توان بدين معنا دانست كه؛ محيطهاي گوناگون، نيازمند روابط سازماني متفاوتي است تا از اين طريق بيشترين كارآيي حاصل آيد. بر اين اساس ديگر »يك تنها بهترين راه« وجود ندارد. خواه آن راه به شيوه‌ي كلاسيك تعيين شود، خواه بر مبناي نظريات رفتاري. به عنوان مثال، مديريت اقتضايي، بدين مفهوم است كه؛ موضوع غني كردن شغل مي‌بايد با درك اين مطلب، اعمال شود كه برخي از كاركنان تمايلي ندارند شغل آنان غني شود. گروهي ترجيح مي‌دهند شغل ساده و يكنواخت داشته باشد. گروهي نيز از مشكلات كارگريزان‌اند. عده‌اي ديگر، محيط دوستانه‌اي را طلب مي‌كنند و به محتواي شغل توجهي ندارند. هر شخصي و هر موقعيتي، با شخص و موقعيت ديگر تفاوتهايي دارد. بسياري از سازمانهاي اداري رويه‌ها و مقرراتي هستند كه نمايانگر وجود نظام تك‌ارزشي است و بر اين مبنا تصور مي‌كنند كه تمام كاركنان، محيط شغلي و مزاياي شغلي يكساني را مدنظر دارند. اين گونه سازمانها قادر نيستند خود را با شرايط متحول تطبيق دهند.«1
ـ »از گفتگوهايي كه همت در آن زمان با دوستان و همكاران بومي و غيربومي خود داشته چنين برمي‌آيد كه؛ وي به دليل اهميت مسائل حساس مربوط به منطقه‌ي اهل تسنن، روي عوامل فرهنگي تكيه‌ي فراواني داشته است. وي معتقد بود چنين نيروهايي در شرايط پيچيده و سخت آن ايام مي‌بايست در كمال هوشياري و آرامش رعايت اولويتها را بكنند. اولين نقطه نظر او در برپايي وحدت، يكدلي و رفع تفرقه بود كه اين امر جز با شناخت از مردم بومي منطقه، بررسي اوضاع اقتصادي، مذهبي، اجتماعي و سياسي كردستان و آگاهي از آنچه بر كردها گذشته بود يا مي‌گذشت، تحقق نمي‌يافت، لذا همت تا آنجا كه مقدور بود خود را به افراد صاحب نظر، آگاه و دلسوزي كه از خود مردم كرد منطقه‌ مي‌شناخت، نزديك مي‌كرد؛ با آنها به گفت‌وگو و تبادل افكار مي‌پرداخت و آني از اخبار و گزارشهاي مربوط به حوادث كردستان و مطالعه‌ي كتابهاي تاريخي و تحليل مسائل مربوط به اين منطقه غافل نمي‌ماند. نكته‌ي ظريفي كه در اين ارتباط وجود دارد اين است كه اعتماد به نفس او تحت تأثير نوسانات سير حوادث نبود.«1
»همت در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيده بود كه؛ مردم كرد ضمن آنكه از پاكي، سادگي و صفاي باطن برخوردارند، به دليل درصد بالاي بي‌سوادي، مشكلات اقتصادي و عدم ارتباط و شناخت كامل دنياي خارج از منطقه بسادگي تحت تأثير تبليغات سوء دشمن قرار مي‌گيرد. لذا اعتقاد داشت ضمن آنكه نيروها در حال فداكاري و خدمت هستند براي رشد فكري مردم و نيروها بايد نشريات، فيلم، برنامه‌ها‌ي راديويي، پوششهاي خبري قوي و مجلات بسياري مخصوص اين مناطق تهيه و فرستاده شود. بر همين اساس روي تمايلات و علايق مردم منطقه تأكيد مي‌ورزيد.
اين نوع نگاه نه به خاطر جنبه‌هاي تئوريكي و تبليغي قضيه بود، بلكه [به خاطر] سنجش و تامل روي آثار عملي آن در نظر گرفته مي‌شد. تهيه و انتشار نشريه‌ي محلي »نداي پاوه« راه‌اندازي گروههاي سرود و شعرخواني دانش‌آموزان، تأسيس كتابخانه‌هاي ثابت و سيار در شهر پاوه و روستاهاي اطراف، نمايش فيلم‌هاي انقلابي، برگزاري مراسم سخنراني، راهپيمايي و ايجاد مكتب قرآن، برطرف كردن مشكلات فرهنگي، عمراني و درماني مردم مناطق آزاده شده از چنگ ضد انقلاب حركتي بود كه همت و ياران فرهنگي‌اش در راستاي بيداري و هوشياري منطقه از خود نشان دادند.2» 
 

انواع قدرت
»قدرت مديريت را مي‌توان به پنج نوع تقسيم كرد.
1. قدرت با اختيار قانوني،
2. قدرت بر مبناي پاداش و تنبيه،
3. قدرت بر مبناي همدلي،
4. اختيار مبتني بر ارتباطات تشويق‌آميز،
5. اختيار ناشي از درستكاري و شايستگي مدير.«1
ـ »زماني كه حاج همت در جزيره سرگرم بررسي اوضاع نيروهاي لشكر و محور عملياتي گردانها بود، از دوكوهه پيغام رسيد كه هرچه زودتر خود را به آن پادگان برساند. حاج همت بعد از ظهر روز چهاردهم اسفند جزيره‌ي مجنون را ترك كرد و پيش از غروب آفتاب وارد دوكوهه شد.
اكبر زجاجي به پيشواز او رفت و خبر ناگواري را به وي داد: زجاجي گفت: »نيروها خسته شده‌اند و چون دوره‌ي مأموريت‌شان به اتمام رسيده است، قصد دارند به شهرهاي خود بازگردند.«
«حاج همت از اين خبر متأثر شد. او وضعيت دشوار جنگ را در جزيره‌ي‌ مجنون و همچنين شرايط روحي گردانها را بخوبي درك مي‌كرد، اما اوضاع به گونه‌اي بود كه رها كردن جزيره به قيمت جان بسياري از نيروهاي ديگر تمام مي‌شد، لذا در فاصله‌ي ميان نماز مغرب و عشا ميان صبحگاه دوكوهه به پا خاست و خطاب به نيروهايي كه عزم بازگشت به خانه‌هايشان را كرده بودند چنين گفت:... سخنراني حاج همت كه در واقع آخرين سخنراني ايشان پيش از شهادت وي بود چنان تأثيري بر نيروها گذاشت كه با چهره‌هاي باز و آغوش گشاده و چشمهاي اشك‌آلود يكصدا فرياد برمي‌آوردند:
هر چه دلم خواست نه آن شد آن چه خدا خواست همان شد«1
اعمال قدرت فرماندهان كمتر قانوني، اندكي بر مبناي پاداش و تنبيه بوده است. آنچه انجام شده، همدلي، ارتباطات تشويق‌آميز و درستكاري و شايستگي مدير بوده است؛ به همين جهت نيروها در سخت‌ترين شرايط از فرماندهان خويش صميمانه اطاعت و پيروي مي‌كردند. 
 

نظام ارشديت:
»در ژاپن روش ارتقاء بر مبناي ادامه‌ي اشتغال بين كارفرما و كارگر وجود دارد. اگر كارگري حدود بيست سال به كار خود ادامه دهد مي‌تواند سركارگر شود. (ابتداي ورود به سطح مديريت) و به دنبال آن مي‌تواند ارتقاء يابد. رؤساي كارخانجات اكثراً از ميان سركارگران انتخاب مي‌شوند، فرزندان كارگران پس از فارغ‌التحصيل شدن از دانشگاه مي‌توانند بدون هيچ اشكالي به مقام سطح بالاي سازمان برسند. ارتقا به درجات بالاتر بستگي به كوشش و ابتكار كاركنان دارد. با وجود تحولات اقتصادي و اجتماعي دوران اخير در ژاپن نظام ارشديت در آغاز قرن بيستم مبناي ارتقاء قرار گرفت اما در عمل، تلاش شخصي جزء لاينفك ارتقا باقي مانده است.«2
ـ »با شروع جنگ در اول مهر ماه 1359 وقتي كه نيروهاي عراقي به طرف مرزهاي ايران سرازير شدند من در خرمشهر مسلح و آماده دفاع از شهر كه از سمت شلمچه مورد هجوم نيروها عراقي قرار گرفته بود، شدم.«3
»روز چهارشنبه 21/7/61 روز اعزام عنوان شد و بعد از ظهر همان روز ما را به طرف اهواز حركت دادند... پس از ورود به اين دانشگاه توسط دو تن از دوستانم... كه از اقوام من نيز بودند به يكي از فرماندهان گروهانها به نام برادر طالب معرفي شدم. اين برادر هم مرا به عنوان معاون خود انتخاب و مشخص كرد.«1
»ما قبل از حمله تيم‌هاي ويژه‌اي تشكيل داده بوديم كه فرماندهي تيم‌هاي ويژه به عهده‌ي من بود...«2
»باز به جبهه مراجعه كردم. در بهمن ماه 61. فرمانده گردان برادر حاج اميني بود كه در عمليات محرم نيز فرماندهي گردان ما برعهده‌ي ايشان بود. اين بار هم فرمانده گردان ما شده بود. ايشان مرا معاون گردان قرار داده بود.«3
»هم‌اكنون تاريخ 18/2/62 است. من بعد از تمام شدن مرخصي ده روزه قصد برگشتن به جبهه را دارم... پس از حركت از نجف‌آباد به پايگاه اصلي و هميشگي نيروها يعني پايگاه شهيد مدني دانشگاه اهواز رفتم... مسئوليت تمام اين نيروهاي پراكنده را به من دادند. آري دوباره مرا به عنوان فرمانده‌ي گردان معرفي كردند.«4
»چند روزي است كه در نجف‌ آباد مانده‌ام و همين روزها مي‌بايست برگردم جبهه.
امروز پنجشنبه 19/8/62 است... چند روزي بود كه از مرخصي برگشته بودم و به عنوان مسئول حقير گردان بودم تا اينكه احضارم كردند و توسط فرمانده‌ي لشكر به من اعلام كردند كه »از اين زمان به بعد به عنوان مسئول محور انجام وظيفه مي‌كني و از گردان خارج مي‌شوي.« مسئول محور همان مسئول تيپ است...«1
ـ »جابه‌جايي اگر به طور صحيح و منظم انجام شود نه تنها اثربخشي نيروي انساني را بالا مي‌برد بلكه سازمان را از ركورد و يكنواختي خارج كرده و باعث رضايت كاركنان و نتيجتا افزايش كارآيي و اثربخشي مؤسسه مي‌گردد.«2
افزون بر وظايف اصلي مدير و اصول مديريت و رعايت اصولي كه در نظريه‌هاي مربوط به نهضت روابط انساني ذكر شد، توجه به مواردي در مديريت منابع انساني بايسته و ضروري است كه ذيلا برخي از آنها را نام مي‌بريم و مثالي ذكر مي‌كنيم. 
 

1. ابتكار و خلاقيت
ـ»يك روز ابوالقاسم مي‌گفت: وقتي سوسنگرد در محاصره‌ي دشمن قرار داشت، ما براي آنكه روحيه‌ي دشمن را تضعيف كنيم، شبها گربه‌ها را مي‌گرفتيم و به پاي آنها يك قوطي مي‌بستيم و اطراف خاكريز عراقي‌ها رها مي‌كرديم. در آن سكوت شب، وقتي گربه [ها] حركت مي‌كرد [ند] با صدايي كه در اثر برخورد قوطي با زمين ايجاد مي‌شد، دشمن هراسان مي‌شد و تا مدتها آن منطقه را زير رگبار آتش شديد خود قرار مي‌داد و ما با خيال راحت، در منطقه‌ي ديگري قرار مي‌گرفتيم.«3

2. فداكاري:
»روز سوم عمليات طريق‌القدس ساعت 5/2 صبح بود كه شهيد باقري به خط سابله رفت تا اوضاع را بررسي كند، در حالي كه سه شبانه‌روز بود كه نخوابيده بود. در واقع از وقتي كه كارهاي مربوط به عمليات شروع شد، او ديگر نخوابيده و دايم در حركت بود.«1
ـ »برادري كه با يك پا در پيكار شركت جسته و دو سنگر آن طرفتر نشسته [است] به من روحيه‌اي عجيب مي‌بخشد دل و جرئت پيدا مي‌كنم.«2 
 

3. فعاليت و جديت در كار
ـ »در حالي كه هيچ كس فكر نمي‌كرد در چنان شرايطي عمليات انجام دهيم، عاقبت همه را كشانديم [به] منطقه و در نزديكي »هور« همه ‌چادر زديم. تمام اين حركات سه روز طول كشيد كه البته خيلي سريع صورت گرفت. در صورتي كه اين همه كار حداقل دو ماه زمان لازم داشت.«3 
 

4. ريسك‌پذيري
ـ »حاج يدالله خاطره‌اي از زماني كه به لبنان رفته بود تعريف كرد. مي‌گفت: با چند نفر از فرمانده‌هان ارتش سوريه راجع‌به نحوه‌ي جنگ صحبت مي‌كرديم. مي‌خواستم بيشتر با كارشان آشنا شوم و آنها به خاطر اينكه جلوي ما خود نشان بدهند، گفتند »بياييد برويم ارتفاعات جولان را نشانتان بدهيم.«
قبول كرديم؛ شب، با بچه‌هاي سپاه، به آنجا رفتيم، آنها ما را در فاصله‌ي دوري از اسرائيلي‌ها نگه داشتند و به وسيله‌ي دوربين، ارتفاعات را نشانمان دادند، كه چنين و چنان كرده‌ايم. فكر مي‌كردند كار بزرگي انجام داده‌اند. شب بعد، از آنها خواستيم كه همراه ما بيايند تا براي شناسايي به آنجا برويم. قبول كردند و راه افتاديم. از منطقه عبور كرديم و در تاريكي شب، جلو رفتيم؛ هوا تاريك بود و آن بنده‌هاي خدا نمي‌دانستند به كجا مي‌رويم و [داريم] چه مي‌كنيم. به جايي كه مي‌خواستيم، رسيديم؛ به يكي از آنها گفتم: »دستت را بده به من.« دستش را دراز كرد. آرام و با اشاره گفتم. »دقت كن ببين اين چيست؟« دستش را روي يك شيء فلزي گذاشتم. او روي آن دست كشيد و گويي كه زبانش بند آمده باشد، گفت: »اين تانك اسرائيلي‌هاست! ما چرا اين‌قدر جلو آمده‌ايم.« دستپاچه شده بود... وقتي برگشتيم، به آنها گفتيم: »ببينيد، در جنگيدن بايد خوب عمل كرد، ما در ايران اين طور مي‌جنگيم كه به اين نتايج مي‌رسيم.«1
 

5. مهرباني، خوش‌رويي و ملاطفت
ـ »يك روز بسيار گرم، ما با ماشين در يك جاده‌ي سربالايي حركت مي‌كرديم كه ديديم چند نفر بسيجي كه جزء گردانهاي خودمان هم بودند بسختي راه مي‌روند. غلامحسين گفت: »بايستيم و اينها را سوار كنيم.«... كمي بعد حسن باقري دستي به سر بسيجي‌اي كه كنارش نشسته بود كشيد و گفت: »ببينم اگر يك فرمانده لشكر را در سنگرتان ببيني، چه چيزي به او مي‌گويي؟ هر كدام از بسيجي‌ها حرفهايي به شوخي گفتند و خنديديم بالاخره آن بسيجي گفت: »ما كه دستمان به فرمانده نمي‌رسد، ولي اگر مي‌رسيد چند چيز مي‌خواستم: اول اينكه؛ آخرا خدا را خوش مي‌آيد كه ما در اين هواي گرم، هر موقع مي‌خواهيم از جبهه برگرديم، اين راه دور را پياده برويم؟« شهيد باقري خنديد و گفت: »حالا كه اين دفعه ما سوارتان كرديم، ولي براي بعدها هم رسيدگي مي‌كنيم.« بسيجي گفت: »وضع غذايمان هم خوب نيست.« غلامحسين گفت: »به آن هم رسيدگي مي‌كنيم.« و همه خنديدند. او اين حرفها را به شوخي مي‌گفت و آنها فكر نمي‌كردند كه دارند با فرمانده لشكرشان صحبت مي‌كنند.«1

6. اعتماد به نفس
ـ»در ابتداي عمليات، قرارگاه نصر پيشروي كرده [بود] و به اهدافش در عمق نيروهاي دشمن رسيده بود ولي قرارگاه فجر كه قرارگاه جنوبي نصر بود در جبهه‌ي شوش با موانع زياد[ي] روبه‌رو شده [بود] و نتوانسته بود جلو برود. به همين جهت »ارتفاعات رادار«، كه بر منطقه تسلط داشت، هنوز در اختيار عراقي‌ها بود... نظر حسن اين بود كه؛ ما بايد به پشت ارتفاعات رادار برويم و نيروهاي دشمن را كه كاملا در سنگرهاي خط اولشان بودند و گويي هيچ عملياتي در منطقه انجام نشده… غافلگير كنيم. اين كار نياز به اعتماد به نفس زيادي داشت. وادار كردن نيروهايي كه شب قبل عمليات كرده، بيست و چهار ساعت راه رفته، جنگيده و خسته بودند، به انجام اين عمل، كار بسيار مشكلي بود؛ فرماندهان مي‌گفتند: »ما خسته‌ايم و امكانات اين كار را نداريم.» اما حسن مي‌گفت: »من هم مثل شما راه رفته‌ام، سه شب است كه نخوابيده‌ام ولي اگر اين كار را نكنيم، عمليات بي‌نتيجه خواهد بود و شكست خواهيم خورد... او با اعتماد به نفس اين تصميم را عملي كرد و نتيجه هم گرفت.«2

7. اميد
ـ »حدود چهار ماه از آغاز جنگ گذشته بود كه توسط ستاد امداد به اهواز اعزام شدم. از هواپيما [كه] پياده شدم عازم شهر شدم. همه چيز رنگ غم به خود گرفته [بود] و اهواز مثل شهر ارواح شده بود. با ديدن اين منظره دلم گرفت؛ هرگز انتظار نداشتم شهر را به اين صورت ببينم. شهيد چمران نيز همراهمان بود. ايشان كه مرا در اين حال ديدند دست روي شانه‌ام گذاشتند و گفتند: مطمئن باشيد كه يك روز صداي فرياد شادي كودكان دوباره در اين شهر شنيده خواهد شد… و عجيب اينكه حرف ايشان در مدتي كوتاه جامه‌ي عمل به خود پوشيد.«1 
 

8. عشق و علاقه به كار
ـ »يك روز كه مي‌خواستيم براي شناسايي برويم، با تعدادي از بچه‌ها نشسته [بوديم] و مشغول صبحانه خوردن بوديم. حسن باقري از فرط عشق و علاقه‌اي كه به كار داشت، مي‌خواست هرچه زودتر شناسايي را انجام دهد و طرحش براي عمليات را براي فرماندهي سپاه ببرد. آرام و قرار نداشت ونمي‌گذاشت كه حتي يك لحظه هم بنشينيم و استراحت كنيم. مي‌گفت: »سريع بلند بشويم و برويم دارد دير مي‌شود.«2
 

9. تواضع و فروتني
ـ»تواضع و فروتني‌اش به حدي بود كه وقتي در كنار رزمندگان قرار مي‌گرفت، كسي متوجه مقام نظامي او نمي‌شد. بي‌اعتنايي به دنيا و مسائل مادي باعث مي‌شد تا همواره از زندگي و مخارج خود كم كند و بيشتر به نيازمندان برسد.«
»هميشه طوري رفتار مي‌كرد كه هيچ كس نمي‌توانست بفهمد او فرمانده است؛ هيچ وقت از خودش صحبت نمي‌كرد، دوست نداشت كه ما هم از او با ديگران حرف بزنيم. وقتي كسي از او راجع به كارش مي‌پرسيد مي‌گفت: »من يك بسيجي هستم، مانند همه بسيجي‌هاي ديگر.«1 
 

10. صبر و مقاومت
ـ «عمليات فتح‌المبين تمام شد. بعد از كمي عمليات بيت‌المقدس شروع شد. مرحله‌ي اول عمليات با موفقيت تمام شد. در مرحله دوم يكي از يگانهاي تحت امر حسن باقري، با دو تيپ زرهي و يك تيپ مكانيزه‌ي دشمن روبه‌رو شد. براي حسن باقري لحظه‌ي سختي بود. مجبور بود در كمترين وقت تصميم مهمي بگيرد. اينكه نيروهايش عقب‌نشيني كنند، يا به آنان دستور مقاومت بدهد. تصميم خودش را گرفت. محكم و بدون ترديد، دستور مقاومت داد. به همه‌ي فرماندهان تحت امرش دستور داد كه آر،پي،جي بردارند و بروند مقاومت كنند... چند ساعت مقاومت كردند و بالاخره مقاومت آنان نتيجه داد. چند ساعت بعد باخبر شديم كه يك فرمانده‌ي تيپ دشمن كشته شده و معاون تيپ 24 مكانيزه هم اسير شده است.«2 
 

11. اطاعت از فرماندهي
ـ »درگيري همچنان به شدت تمام ادامه داشت. فقط چنگ و دندان باقي مانده بود و ايمان. حاج حميد با بي‌سيم به حاج حسن گفت:
ـ ديگه هيچ نيرويي باقي نمانده. چه كار بايد كرد؟
و حاج حسن در جوابش گفت:
ـ خودت همراه مسئول دسته‌ها بزن ميون تانكها و جلو پيشروي شونو بگيرين. بعد از لحظه‌اي علي غياثوند معاون دسته‌ي ايمان پشت بي‌سيم قرار گرفت و به حاج حسن گفت:
ـ اگه بريم قاطي تانكها شهيد ميشيم. حاج حسن در جوابشان از آن سوي بي‌سيم گفت:
ـ عيبي نداره شهيد شيد. بعد از آن برادر غياثوند رو به جمع كرد و گفت:
ـ پس ما رفتيم. بعد از لحظه‌اي برادران غياثوند، ميثم سعيد محمدي، اماميان و كلهر از خاكريز كنده شدند تا به قلب آهنين دشمن يورش برند... لحظه‌اي بعد برادر محمدي و غياثوند در ميان تانكها بودند. غياثوند هدف گلوله تيربار يكي از مزدوران بعثي قرار گرفت و در خون غوته‌ور شد... يكي از قناسه‌چيهاي عراقي مراقب او بود. با كوچكترين حركت غياثوند او را نشانه مي‌گرفت و او را مي‌زد. او سعي مي‌كرد مقاومت كند. ولي هر بار گلوله‌اي او را نقش زمين مي‌كرد. بالاخره گلوله دوازدهم او را از پا درآورد. غياثوند مردانه به شهادت رسيد.« 
 

12. كم‌توقع و پركار
ـ »شب را در ميان بيابانهاي كرخه و جاده‌ي دهلران گذرانديم. در كنار جاده، ميـان بوته‌ها
و تيغها و روي شن‌‌زارها استراحت مي‌كرديم. صداي حركت لودرها و بولـدوزرها شده
بود لايي لايي خوابمان.«1
ـ »حسين از بچگي عادت كرده بود به سخت‌كوشي، چيزي كه در زندان هم نمي‌خواست از آن دست بردارد. از همان اول، برنامه‌ي منظمي براي خود چيد. روزي هشت ساعت مطالعه مي‌كرد. چهار ساعت هم به ديگران، قرآن و نهج‌البلاغه و فقه درس مي‌داد. شبهايش مثل سابق، با خواندن دعاي افتتاح و مناجات و نماز، سپري مي‌شد.«1 
 

13. روحيه دادن به افراد
ـ »در عمليات موجب تقويت روحيه‌ي رزمندگان مي‌شد. به خاطر اينكه از هيچ چيز نمي‌ترسيد، ترس برايش معنايي نداشت. وقتي بچه‌ها او را مي‌ديدند كه با خيال راحت، در زير آتش دشمن به اين طرف و آن طرف مي‌رود آنها هم قوت قلب مي‌گرفتند... لحظه‌اي كه توي خط حضور داشتند، چشم همه به او بود. وقتي مي‌ديدند از هيچ چيز نمي‌ترسد، روحيه مي‌گرفتند. وقتي مي‌ديدند زير آتش سنگين دشمن براحتي كار خودش را مي‌كند، آنها هم راحت‌تر و شجاعانه‌تر زير آن آتش حركت مي‌كردند.«2 
 

14. خونسردي
ـ »شهيد رجايي مرد بسيار با تقوايي بود. آدم عجيبي بود. كم‌حرف، كم‌توقع، كم‌خرج، رازدار، بي‌ادعا، خاموش، بي‌صدا، خيلي دقيق قانع و كاملا خونسرد.«3 
 

15. آينده‌نگري
از فرط خستگي و بي‌خوابي، چشمهايمان رابه كمك چوب كبريت باز نگه داشته بوديم. آن شب مردم ايران جشن پيروزي گرفته بودند و صداي تكبير ملت، به شكرانه‌ي فتح خرمشهر از راديو و بلندگوهاي سيار واحد تبليغات به گوش مي‌رسيد... در آن تاريكي، صداي يكي از بچه‌ها به گوشم رسيد كه مي‌گفت: »حاج آقا، بي‌خوابي اين چند شب، امان ما را بريده. ان‌شاء‌الله با يك خواب خوب، تلافي مي‌كنيم.« در اين وقت، حاج احمد را ديدم كه دستش را بر روي دوش بسيجي جوان انداخت و او را با خود از سينه‌كش خاكريز بالا برد. جايي در روبه‌روي مقر ما، سمت غرب رانشانش داد و گفت: »ببينم بسيجي، مي‌داني آنجا كجاست؟« او كه از رفتار حاج احمد گيج شده بود، گفت: »نمي‌فهمم، حاج آقا!« حاج احمد با لحن گلايه‌آميزي گفت: »يعني چي مؤمن! نمي‌فهمم چيه! خوب نگاه كن آنجا انتهاي افق است. من و تو وظيفه داريم كه پرچم خودمان را آنجا بزنيم، در انتهاي افق. هر وقتي به آنجا رسيدي و پرچم را كوبيدي، بعد برو بگير راحت بخواب.«1 
 

16. اطلاعات وسيع
ـ »وقتي خرمشهر نزديك به سقوط بود و بني‌صدر سلاح سنگين براي دفاع از شهر نمي‌داد، شهيد افشردي داوطلب شد كه همراه من به ديدار او و فرماندهان ارتش برود و وضع جبهه را براي آنها روشن كند. وقتي پيش بني‌صدر رفتيم، او رو به من كرد و گفت: »خوب آقاي محلاتي، مطلب خود را بفرماييد.« و توجهي به شهيد افشردي نداشت. من گفتم: »من حرفي ندارم. ايشان بايد صحبت كنند. همه مطالبي كه شما لازم داريد و همه گفتني‌ها پيش ايشان است.« بني صدر و ديگران با تعجب به او نگاه كردند و بني‌صدر پوزخندي زد. اما شهيد افشردي با درايت و شجاعت، نقشه‌اش را باز كرد، خودكارش را درآورد و شروع كرد به توضيح دادن. ديدم كم كم اخمهاي بني‌صدر توي هم رفت، چون باورش نمي‌شد كه در سپاه كسي چنين اطلاعاتي داشته باشد. فرماندهان ارتش هم از وسعت اطلاعات او در مورد دشمن تعجب كرده بودند و گويا يكي از فرماندهان گفت: »من فكر كردم كه ايشان با اين همه اطلاعات از دشمن در آن طرف جبهه هستند، نه اين طرف!«1 
 

17. دقت نظر
ـ »وقتي آقاي دكتر بهروزي حسابي گرم صحبت شد مطلبي را به ياد آورد كه گفتنش خالي از لطف نيست. موضوع بر سر دقت زياد مرحوم شهيد رجايي بود كه ناگهان خاطره‌اي در ذهن ايشان جان گرفت و او اين طور تعريف كرد:
ـ يادم مياد مرحوم بازرگان در دانشگاه يك سخنراني داشت، در رابطه با مسائل فلسفي و فرهنگي بود. ايشان... در كنار بنده نشسته بودند. اما همين كه صحبت به آقاي مرحوم بازرگان رسيد، آرام به من گفت:
ـ مي‌بيني؟
گفتم: چي رو؟
ـ گفت: به آقاي بازرگان نگاه كن، به آن سنجاق قفلي بزرگي كه به سينه‌اش زده دقت كن. به جاي دكمه افتاده، از سنجاق استفاده كرده و اصلا در قيد تيپ و پرستيژ و از اين اداهاي روشنفكري نيست.«2 
 

18. پيشگام در امور
ـ »شهيد باقري مي‌گفت: »فرمانده گردان آن كسي است كه قبل از رسيدن گردان به منطقه‌ي عمليات، پايش به منطقه برسد و قبل از اينكه صداي شليك گلوله‌ها شنيده بشود، صداي عراقي‌ها را بشنود!« يعني قبل از آغاز درگيري، تا اين حد به دشمن نزديك شده باشد.«1 
 

19. مهارت در كار
ـ »روزهاي اول در قرارگاه فرعي نصر، وقتي او دستور يا طرحي مي‌داد، چه فرماندهان سپاه و چه فرماندهان ارتش، با شك و ترديد آن را انجام مي‌دادند. وقتي در جلسه‌اي كه شايد بيست فرمانده سپاه و ارتش در قرارگاه فرعي نصر تشكيل داده بودند، شهيد باقري صحبت مي‌كرد و با بياني رسا و با قاطعيت دستور مي‌داد، عده‌اي از فرماندهان و حتي دوستان، با تعجب نگاه مي‌كردند و بسختي مي‌توانستند باور كنند كه جواني با سن و سال او، اين قدر در كارش مهارت داشته باشد. اما او در عمل نشان داد كه هيچ طرح و نقشه‌اي را بي‌دليل و بدون شناسايي دقيق انجام نمي‌دهد. در آن قسمت امام زاده عباس نيز، ما طبق طرح او وارد عمل شديم. دسته‌ي ما قبلا بيست و چهار ساعت درگيري شديد در آن منطقه داشت و با اينكه تلفات تقريبا سنگين داده بوديم، نتوانسته بوديم منطقه امام‌زاده رابگيريم. اما وقتي طبق نقشه حسن باقري عمل كرديم، آنجا براحتي تصرف شد. به دليل همين مسائل بود كه پس از عمليات فتح‌المبين... همه كساني كه با شك و ترديد به او نگاه مي‌كردند به درستي حرفها و كارهايش ايمان آوردند.«2 
 

20. قاطعيت
ـ »او در عين مهرباني و خوش اخلاقي، بسيار قاطع بود و كوتاهي در كارها را نمي‌پذيرفت. قرار شد كه ما منطقه را تا «جاده‌ي خرمشهر» شناسايي كنيم و هر روز ساعت 5/8 صبح در محلي كه قرار گذاشته بوديم، به شهيد باقري گزارش دهيم. تا جايي شناسايي را ادامه داديم كه پاي بچه‌ها زخمي ـ زخمي شد و ادامه‌ي كار ديگر برايمان خيلي مشكل شده بود... وقتي به ملاقات شهيد باقري رفتيم گفتم: »بچه‌ها پايشان زخمي شده و تاول زده و خونابه دارد... بهتر است با اين وضع ديگر ادامه ندهيم.« حسن باقري گفت: »بچه‌ها را بياوريد اينجا ببينيم.« وقتي همه آمدند، به تاولها سوزن زد و گفت: »حالا خونابه‌ها راخارج كنيد، زخمها را پانسمان كنيد و شب براي شناسايي برويد.« وقتي براي فرماندهان ديگر چنين بهانه‌هايي مي‌آورديم و از مشكلا‌تمان مي‌گفتيم، با مهرباني برخورد مي‌كردند و كوتاه مي‌آمدند، ولي شهيد باقري بسيار قاطع بود.«1 
 

21. استقبال از سختيها
ـ »از شروع مرحله‌ي دوم عمليات بيت‌المقدس، خبري از حاج احمد نداشتيم. تا اينكه آن روز وقتي در منطقه‌ي »سه گوشه« شلمچه، آتش گلوله‌هاي دشمن عرصه را بر ما تنگ كرده بود، او را ديدم كه از ميان دود و غبار با دو عصا در زير بغل، مانند فرشته نجات به سمت ما، مي‌آمد. 
وقتي حاج احمد را با آن وضع ديدم، جا خوردم و با دستپاچگي از كسي كه همراهش بود، پرسيدم: »قضيه چيه؟«
گفت: »تركش به سفيد ران حاجي خورده.«
با دلخوري رو به آن برادر كردم و گفتم: »آخه چرا گذاشتيد اين بنده خدا جلو بيايد.«2
22. نظم
ـ «صياد شيرازي، محسن رضايي و رحيم صفوي در قرارگاه كربلا بودند. سه مرحله‌ي عمليات رمضان انجام شده بود و موفق نبوديم. همه خسته بودند.
ساعت چهار بعد از ظهر حسن باقري آمد توي سنگر؛ دنبال چيزي مي‌گشت، پرسيدم: »چي مي‌خواهي؟« چيزي نگفت. دوباره پرسيدم، جواب داد: »واكس، واكس مي‌خواهم، بايد بروم قرارگاه، تو هم خودتو آماده كن.»1 

23. عدم تبعيض:
»بازيگوشي، خصلت بيشتر بچه‌هاي پادگان دوكوهه بود. از همان روز اولي كه وارد پادگان شدم، اهميتي به مقررات و مسائلي مثل بيدار باش و رفتن به صبحگاه نمي‌دادم و آنها را جدي نمي‌گرفتم... خواب‌آلود بلند شدم و كتري را روي آتش گذاشتم و آماده‌ي خوابيدن شدم كه يك دفعه صداي رضا دستواره را در كنارم شنيدم كه مي‌گفت »مجتبي پاشو، حاج احمد داره مياد!«
براي اينكه بلند نشوم... حرف او را جدي نگرفتم. دوباره صدا زد... گفتم: »باشه، باشه، بلند شدم.« او كه رفت پتو را رويم كشيدم و خوابيدم. هنوز چشمهايم گرم خواب نشده بود كه صداي رعد آساي حاج احمد را در اتاق بغلي شنيدم كه داد مي‌زد: »برپا! گرفته خوابيده...« براي اينكه حاج احمد مرا در آن وضع نبيند، با دستپاچگي يك كتري خالي برداشتم و يك ليواني هم از كنار اتاق پيدا كردم و در دستم گرفتم كه فكر كند دارم چاي مي‌ريزم... وارد اتاق شد و با تعجب پرسيد »برادر صالحي، داري چه كار مي‌كني؟!» »… دارم چاي مي‌ريزم.« حاج احمد نزديك شد و ليوان را گرفت و گفت: »خب، بريز ببينم!« از اين حرف جا خوردم. گفت: »چيه، پس چرا معطلي؟ بريز ديگه!« خواب از سرم پريد و با خجالت و شرم گفتم: »آخه حاج آقا، چايي نداره!«… در حالي كه از اتاق خارج مي‌شد، آهسته گفت: »نه؛ اين طوري نمي‌شه.«… در اتاق بغلي »علي تهراني« كه مسئوليت پدافند هوايي تيپ را برعهده داشت، خواب بود. او هم به مجرد شنيدن صداي حاج احمد، براي اينكه صحنه‌سازي كند، بسرعت يك سوزن و نخ برداشت و شروع كرد به دوخت و دوز شلوارش. حاج احمد...: »داري چه كار مي‌كني؟«
تهراني...: »دارم مي‌دوزم!«
حاج احمد...: »چي را مي‌دوزي؟!«
تهراني...: »شلوارم را!«
حاج احمد نگاه دقيقي به او انداخت. آن بنده‌ي خدا هم هول شده بود و داشت اين روي شلوارش را به آن روي شلوار مي‌دوخت!... حاج احمد با تأسف سرش را تكان داد و گفت: »نه؛ اين طور نمي‌شه، از فردا اول صبح، همه بايد توي ميدان صبحگاه به خط شوند.«...
حاج احمد، پشت تريبون رفت و با لحني پر از بي‌ميلي گفت: »ببينيد برادرها! من اين جور صبحگاه را قبول ندارم. بايد يك فكر اساسي كرد تا در تيپ، صبحگاه درست و حسابي انجام بشود!«... همه را به خط كرد. حاج همت را هم در رأس ستون قرار داد و گفت! »حالا دور ميدان صبحگاه بدويد تا من يك فكري به حالتان بكنم.«... خسته كه شديم، ما را كنار زمين گل‌آلودي نگه داشت... حاج احمد كه نزديك شده بود، قبل از هر كس ديگري به سراغ حسين قوجه‌اي كه نفس نفس مي‌زد و عرق مي‌ريخت رفت و بدون مقدمه، زير بغل او را گرفت، او را از زمين كند و در ميان گلها به زمين انداخت. حسين قوجه‌اي بسرعت در ميان گلها شروع كرد به غلت زدن و سينه خيز رفتن. هنوز از ميان گل و لاي بيرون نيامده بود كه حاج احمد به سراغ رضا دستواره آمد... نفر بعد حاج همت بود... خوابيدن و سينه خيز رفتن همت در ميان گلها باعث شد تا حساب كار دستمان بيايد. تا خواستيم به خودمان بياييم، ديديم كه حاج احمد هم خيز رفت توي گلها و شروع كرد به سينه خيز رفتن. به دنبالش همه‌ي نيروها در ميان گل و لاي خوابيدند و شروع كردند به سينه خيز رفتن. با ديدن اين صحنه بود كه فهميديم حاج احمد براي كشتن و خوار كردن نفس خود، اين كار را كرده است و، هم اينكه با اين رفتار خواسته بگويد وقتي پاي نظم و انضباط در ميان باشد براي احدي اين مسئله تبعيض بردار نيست.«1 
 

24. ايجاد انگيزه و تقويت روحيه
ـ »وقتي قرار شد مهدي كسي را تشويق كند از هيچ چيز كم نمي‌گذاشت. اول اينكه تشويقش با تشويقهاي ديگر فرق داشت. مثلا اگر كسي توي عمليات لياقت نشان مي‌داد، توي عمليات بعدي مي‌شد فرمانده دسته، يا فرمانده گروهان، يا فرمانده گردان، و همين‌طور الي آخر، بسته به رتبه‌‌يي كه در عمليات پيش داشته بود. كسي كه مقام مي‌گرفت يك مرحله به شهادت نزديكتر مي‌شد. اين، بهترين هديه براي بچه‌ها بود.
البته تشويقهاي ديگر هم بود. مثلا گرداني را كه خوب كار كرده بود مي‌فرستاد بروند مشهد. ولي در نهايت هر كس كه دست محبت مهدي بر سرش كشيده مي‌شد احساس مي‌كرد دنيا را بهش داده‌اند. احساس مي‌كرد با همان لبخند مهدي رفتنش تضميني شده. ما هميشه به اين جور آدمهاي خندان مي‌گفتيم فلاني! امضا شد ديگر. تضمين صد در صد. برو خودت را آماده كن براي مرحله‌ي بعدي كه ديگر قبول شدي. خنده‌ي مهدي امضاي شهادت نيروهاش بود.«1
توجه به ويژگيهاي انسان و فعاليت در راستاي برآوردن خواستهاي وي عملي است براي رسيدن به اهداف سازمان. گذشته از خصوصيات بيان شده، عوامل ديگري نيز وجود دارد؛ از جمله ايمان به خداوند، مردم داري، ساده زيستي، نوع دوستي، ايثار و عدم توجه به ماديات كه غير از مديري خوب، انساني شايسته را پرورش مي‌دهد. براي كشورهاي در حال توسعه، خصوصا كشور ما كه داراي منابع زيرزميني سرشار، نيروي متخصص و تحصيلكرده‌ي فراوان و سرمايه‌ي كافي است، آنچه براي رشد لازم است مديران لايق است. الگو گرفتن از مديران شهيد مي‌تواند در تربيت آنها نقشي مفيد و سازنده داشته باشد، براي خوب خدمت كردن بايد خوب رشد كرد. 
 

منابع و مآخذ:
1. اصلان‌پور، سميرا، چشم جبهه‌ها، كنگره‌ي بزرگداشت سرداران شهيد سپاه و 36 هزار شهيد استان تهران كميته انتشارات، تهران، 1376.
2. بايرامي، محمدرضا، سه روايت از يك مرد، نشر شاهد، تهران، 1379.
3. بايرامي، محمدرضا، هفتمين نفر، داستان زندگي شهيد حسين غفاري، نشر شاهد، تهران، 1379.
4. پاركينسون، نورث كوت وجي، رستم وساير، انديشه‌هاي بزرگ در مديريت، ترجمه‌ي مهدي ايران‌نژاد پاريزي، چاپ سوم، انتشارات مؤسسه بانكداري ايران، تهران، 1376.
5. پرهيزكار، كمال، مديريت و منابع انساني و اداره امور استخدامي، نشر ديدار، تهران، 1373.
6. پريزاد، رضا، گمشده‌اي در افق، خاطرات سرلشگر پاسدار جاويد‌الاثر حاج احمد متوسليان، ناشر معاونت امور مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري كميته‌ي انتشارات كنگره‌ي بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران، تهران، 1376.
7. حماسه‌ي مقاومت، جلد دوم، ناشر معاونت فرهنگي و تبليغات جنگ ستاد فرماندهي كل قوا، تهران، 1369.
8. خادم، حسن، پانزده سال بعد، نشر شاهد، تهران، 1376.
9. خسروي راد، محمد، چشم بيدار حماسه، خاطراتي از سرلشگر پاسدار شهيد حسن باقري (افشردي)، ناشر معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري كميته انتشارات بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران، تهران، 1376.
10. خضري، فرهاد، به مجنون گفتم زنده بمان، كتاب مهدي باقري، چاپ دوم، ناشر روايت فتح، تهران، 1381.
11. رجايي، غلامعلي، سيرت شهيدان، نشر شاهد، 1378.
12. رئيسي، رضا، همسفران، زندگينامه سرلشگر يا سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت، ناشران كميته انتشارات بزرگداشت سرداران شهيد سپاه و 36 هزار شهيداستان تهران و بنياد شهيد انقلاب اسلامي، تهران، 1376.
13. سمندريان، علي، يادداشتهاي ناتمام، نشر حوزه‌ي هنري، تهران، 1368.
ـ عباس زادگان، سيدمحمد، اصول و مفاهيم اساسي مديريت، چاپ سوم، نشر سروش، تهران، 1370.
14. فراهاني، مهدي، در ميان آتش، خاطراتي از سردار سرتيپ پاسدار شهيد يدالله كلهر، ناشر؛ معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري كميته‌ي انتشارات كنگره‌ي بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران، تهران، 1376.
15. فولادوند، مرجان، پروانه درچراغاني، نشر شاهد و سوره‌ي مهر، تهران، 1379.
16. ميرسپاسي، ناصر، مديريت منابع انساني (نگرش نظام‌گرا)، چاپ چهارم، ناشر مؤلف، 1365.
17. نادعلي، فتح‌الله، منظومه انصار، نشر حوزه هنري، تهران، 1370.
18. نورمحمدي، رضا، خاطرات سردار شهيد رضا نورمحمدي، نشر شاهد، تهران، 1378.
19. هيكس، هربرت جي و ري‌گولت ماسي، تئوريهاي سازمان و مديريت، جلد اول كليات و مفاهيم، ترجمه‌ي گوئل كهن، چاپ پنجم، ناشر اطلاعات، تهران، 1371.

 





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:49 PM نظرات 0

۲۰ آوريل ۱۹۸۰( اول ارديبهشت ۱۳۵۹) ۴ روز پيش از آنكه نيروهاي آمريكايي در طبس گرفتار شوند يكي از نشريات آمريكايي به نام هوستون كرونيكل در مقاله‌اي به امضاي ميلز كوپلند، از عناصر سيا، از امكان حمله برق آسا براي آزادي گروگان‌ها خبر داده بود.
پيش از حمله نيروهاي آمريكايي به طبس هم جيمي كارتر و هم هارولد بروان رئيس‌جمهوري و وزير دفاع وقت آمريكا در يك  مصاحبه‌ تلويزيوني شركت كرده و از وجود يك عمليات نجات براي آزادي گروگان‌ها خبر دادند.
به گفته هفته نامه آمريكايي تايم تيم نجات، متشكل از ۴ گروه كماندو بود، كه به گروه‌هاي اقدام و نجات تقسيم شدند.
بيشتر آنها از ارتشي‌هاي برگزيده و خشن بودند. تعليم‌دهندگان آنها، آن‌طور كه گزارش شده است، شامل افرادي از هنگ پليس مخصوص سرويس هوايي بريتانيا، كه به‌طور بسيار فعال در سركوب كردن جنبش چريك‌هاي ايرلند شمالي وارد عمل شده بودند و همچنين نيروهاي گرنز چوتز گروپ، از آلمان غربي بودند.گروه‌هاي مشابه ديگري نيز در تعليمات آنها سهيم بودند. نام رمز مأموريت براي آزاد كردن گروگان‌ها پنجه عقاب بود. بعدازظهر سه‌شنبه، ۶ هواپيماي سي -۱۳۰، از فرودگاهي در مصر پرواز كردند. طبق برنامه اين هواپيماها كه شامل سه هواپيماي ام.سي ۱۳۰ حامل نيروها و سه هواپيماي اي. سي ۱۳۰ حامل سوخت بودند در مقصد بعدي خود بايد در جزيره مصيره، واقع در سواحل شيخ‌نشين عمان فرود آمده و سپس به سوي ايران به پرواز درمي آمدند و در محلي در كوير طبس كه كوير يك نامگذاري شده، منتظر ورود هشت بالگرد مي‌شدند. انور سادات، رئيس‌جمهوري وقت مصر، به‌هيچ وجه سعي نكرد كه دخالت كشورش را در اين عمليات انكار كند. سادات بعدها گفت:من به مردم آمريكا قول داده‌ام كه تجهيزات و تسهيلات نجات گروگان‌ها و نيز نجات هر كشور عربي ديگر را در خليج فارس فراهم سازم.هواپيماهاي حمل‌ونقل حدود ۹۰ كماندو را به‌طور مخفيانه به ايران حمل كردند و در ارتفاع بسيار پايين ۱۵۰ پايي، به‌منظور عبور، از نقطه‌ كور رادارهاي ايران گذشتند و در صحراي دور افتاده‌اي به نام پشت بادام فرود آمدند.
برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر مي‌نويسد: طرح عمليات كه پس از هفته‌ها بررسي و تحليل تهيه شده بود، نشان مي‌داد كه اين عمليات جمعاً ۳ روز از ۲۴ تا ۲۶ آوريل ۱۹۸۰ برابر با ۴ تا ۶ ارديبهشت ۱۳۵۹ طول مي‌كشد.
در شب اول، هشت هلي‌كوپتر و سه هواپيماي سي -۱۳۰ در عمق خاك ايران در وسط بيابان فرود مي‌آمدند. بالگردها پس از سوخت‌گيري شبانه به نقطه‌اي در نزديكي تهران پرواز مي‌كردند و تمام روز را در انتظار فرا رسيدن شب در اين نقطه توقف مي‌كردند.حمله به سوي سفارت كه محل نگهداري گروگان‌ها بود، در شب دوم با وسايط نقليه‌اي كه پيشتر تدارك ديده شده بود، انجام مي‌گرفت و يك گروه جداگانه هم براي نجات بروس لينكن كاردار سفارت و دو تن از همكارانش به محل وزارت خارجه ايران مي‌رفتند.
برنامه دقيقي براي ورود به ساختمان سفارت و آزاد ساختن گروگان‌ها پيش‌بيني شده بود و گروگان‌ها پس از رهايي و شايد به همراه چند اسير از اشغال‌كنندگان سفارت به استاديومي كه در نزديكي سفارت قرار داشت( استاديوم شهيد شيرودي) منتقل مي‌شدند و با بالگردها به يك فرودگاه مجاور پرواز مي‌كردند.
قرار بود، اين فرودگاه، شبانه به وسيله يك گروه كماندويي اشغال شود و گروگان‌ها و كماندوها با هواپيماي مستقر در فرودگاه به پرواز درآيند. تمام مراحل عمليات در تاريكي شب پيش‌بيني شده بود و با تمرين‌هاي مكرر براي اين عمليات به وسيله گروه ورزيده‌اي كه داوطلب انجام اين مأموريت شده بودند، همه ما به نتيجه آن اميدوار بوديم.
اعضاي دلتا بارها و بارها عمليات را به‌طور آزمايشي تكرار و تمرين كردند. طراحي استاديوم شيرودي در نزديكي سفارت و تمرين عقب‌نشيني از سفارت براي سوار شدن به بالگردها در استاديوم، دست كم يكصد بار انجام شد، يكصد بار سفارت ساختگي مورد حمله قرار گرفت و صدها و صدها بار افراد از ديوار ۹ فوتي كه ساخته شده بود، بالا رفته و پايين پريدند.طراحي ديوار سفارت و انفجار آن به نحوي كه به آساني، كاميون‌ها از آن عبور كنند، بارها و بارها توسط يك متخصص انفجار انجام شد.
هواپيماهاي آمريكا يكي پس از ديگري در صحراي پشت بادام فرود آمدند. اين درحالي بود كه هشت هلي‌كوپتر براي رسيدن به مقصد، راه سختي در پيش داشتند.زماني كه آنها از درياي عمان بدون چراغ و در نور ماه گذشتند و در ايران پرواز كردند، ۲ تا از هلي‌كوپترها، به‌علت طوفان شديد شن، با نقص فني روبه‌رو شدند. يكي از آنها به‌دليل اشكالات هيدروليكي، نتوانست بالا بماند و در صحراي بي‌كران و بي‌پناه نزديك كرمان فرود آمد.
يك هلي‌كوپتر ديگر، سرنشينان هلي‌كوپتر از كارافتاده را با خود برد و هلي‌كوپتر دوم به‌علت نقص فني به ناو نيميتز كه در نزديكي‌هاي ساحل جنوبي ايران قرار داشت بازگشت؛  بالاخره شش هلي‌كوپتر به منطقه‌ فرود نزديك شدند.لحظه‌ها سنگين و سنگين‌تر مي‌شدند. بعد از نشستن هلي‌كوپترها، يكي ديگر از هلي‌كوپترها خراب شد؛ باز هم سيستم هيدروليكي، به‌طوري كه اصلاً قادر به پرواز نبود.
براي اين ماموريت حداقل شش هلي‌كوپتر پيش‌بيني شده بود. فرماندهان شروع به بحث كردند؛ آيا اين مأموريت با ۵ هلي‌كوپتر انجام داده مي‌شود يا خير؟ سرهنگ چارلز بك ديث با آن قد دو متري و كله‌ تراشيده و پوست پر چين و چروكش الان مثل يك بشكه‌ باروت آماده انفجار است.چارلي در ويتنام فرماندهي گروه طرح‌ دلتا را به‌عهده داشت. اين گروه فوق سري از ميان نيروهاي ويژه، انتخاب شده بود و با بودجه‌ «سيا» نگهداري مي‌شد. بعد از آن بود كه گروه نور آبي تشكيل شد.
گروهي كه خطرناكترين و نااميدانه‌ترين ماموريت ها، به آنها محول مي‌شود  و حالا اين گروه در كوير يك در نزديكي طبس، در خاك ايران به زمين و زمان فحش مي‌دهد.
خبر خرابي سومين هلي‌كوپتر، تير خلاص استقامت بك ويث است. لحظات غم انگيزي است. با احتمال شكست عمليات آبرو و مقام تمام فرماندهان به خطر خواهد افتاد. ساعت به وقت تهران از يك صبح گذشته است. فرماندهان با هم مشورت مي‌كنند.
بك ويث طرفدار ادامه عمليات است. فرمانده گروه دلتا شخصي نيست كه با چند اشكال فني، از ميدان به در برود. او معمولا افرادش را به مشكل ترين عمليات تا حد غيرممكن وا مي‌دارد. بنابراين، در اين شرايط به‌نظر او پنج هلي‌كوپتر باقيمانده بايد با كمي بيشتر از ظرفيت معمول، عمليات را ادامه دهند. زماني كه هوپيماهاي آمريكا تصميم گرفتند كه هلي‌كوپترها سوخت‌گيري كنند، رهبران و فرماندهان مأموريت نجات، در اين انديشه بودند كه آيا عمليات بايد متوقف شود يا خير؟ يك سرلشكر ارتش كه فرمانده‌ عمليات بود، پيغام را به مركز فرماندهي ارتش ملي پنتاگون رسانيد.تصميم نهايي با كارتر بود كه در اتاق مطالعه‌اش در كاخ سفيد نشسته بود. كارتر سخنان هارولد براون را درباره‌ وضعيت مأموريت شنيد.
يكي از هلي‌كوپترها كه از يك هواپيماي سي ـ ۱۳۰ سوخت‌گيري كرده بود، بلند شد تا هلي‌كوپتر ديگري براي سوخت‌گيري آماده شود؛ اما در اين لحظه خلبان هلي‌كوپتر، 53D- RH را به سرعت به طرف جلو راند به‌طوري كه پروانه‌ هلي‌كوپتر با قسمت بدنه هواپيما برخورد كرد. در يك لحظه آتش هر دوي آنها را در بر گرفت.
۳ آمريكايي در هواپيماي  سي ـ ۱۳۰ هركولس كشته شدند و ۵ نفر در هلي‌كوپتر سوختند! مرگ كماندوها و نياز فوري به رساندن زخمي‌ها به بيمارستان، تصميم بسيار دشواري را پيش رو قرار مي‌داد؛ آمريكايي‌ها بايد هر چه زودتر صحرا را ترك كنند. وقتي باقي نمانده بود تا بدنه‌ درهم پيچيده‌ هواپيما، خنك شود و آنها بتوانند اجساد را بيرون بكشند.
نجات دهندگان بايد در مرحله‌ اول خود را نجات مي‌دادند؛ آنها سوار هواپيماهاي سي ـ ۱۳۰ باقي مانده شدند و پا به فرار گذاشتند؛ اما در ساعت ۶:۲۰ به وقت واشنگتن بود كه كارتر از حادثه وجزئيات آن با خبر شد.در ساعت ۷:۳۰ بعدازظهر به وقت واشنگتن كلمه‌ رسيد دريافت شد؛ يعني تيم عمليات در خارج از ايران در حال پرواز بودند.
بك ديث در خاطراتش مي‌نويسد: در تمام راه بازگشت احساس پوچي و پژمردگي مي‌كردم. يأس بر وجودم سايه افكنده بود، گريه‌ام گرفت. ما واقعا باعث شرمساري كشور خودمان شديم، خودم را بسيار حقير احساس مي‌كردم. نمي‌خواستم صحبت كنم يا هيچ كاري انجام دهم. فقط احساس مي‌كردم كه ديگر آبرويي برايم نمانده بود.

در ساعت ۲ بامداد جمعه به وقت واشنگتن كارتر از كارمندانش تهيه‌ يك كپي از اظهارات
جان. اف. كندي درباره‌ اشغال نافرجام خليج خوك‌ها دركوبا را تقاضا كرد! 
 

اولين شهيد حمله نظامي مستقيم آمريكا به ايران
پس از اطلاع از حادثه طبس از مركز سپاه يزد ۵ نفر به سرپرستي محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه اين ناحيه عازم محل حادثه شدند، در همان هنگام چند فانتوم در ارتفاع زياد در حال پرواز بر فراز منطقه بودند.در يك سوي جاده ۲ فروند و در سوي ديگر ۴ فروند بالگرد قرار داشت كه يكي از آنها در حال سوختن بود.
از ميان افراد اعزامي منتظر قائم و يك نفر ديگر به محل نزديك‏تر شدند تا به‌خودرو جيپ باقي مانده كه حامل مقداري اسلحه و مهمات بود رسيدند، آن را روشن كرده و به كنار جاده آوردند.
سپس شهيد محمد منتظر قائم و يكي از پاسداران با احتياط داخل يكي از بالگردها شدند كه داخل آن يك تيربار كاليبر ۵۰ سوار شده و روي ۳ پايه نوار فشنگ به آن وصل شده و كاملاً آماده شليك بود.
ناگهان ۳ يا ۴ فانتوم از روي بالگردها عبور كردند، چرخي زده و به سوي آنها بازگشتند و به سمت بالگردي كه دستگاه راداري در آن روشن بود شليك كردند. در يك لحظه آن بالگرد منهدم شده و از بين رفت.
فانتوم‏ها كه دور شدند ۲ پاسدار به سرعت حدود ۱۰۰ متر از آنها فاصله گرفتند و روي زمين دراز كشيدند، اما فانتوم‏ها همچنان در حال پرواز بودند و به سوي ۲ پاسدار و ديگر نيروهاي اعزامي از سپاه يزد كه داخل جيپ كنار جاده بودند، تيراندازي كردند.
سرانجام در اثر انفجار يك راكت،محمد منتظر قائم  به شهادت رسيد و ۲ نفر ديگر زخمي شدند. اين حمله به دستور بني صدر رئيس‌جمهوري وقت و براي از بين بردن اسناد به جا مانده از حمله نيروهاي آمريكايي  به طبس ترتيب داده شده بود.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:47 PM نظرات 0

از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند
بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي طي پيامي در دوم آذرماه 1367 آخرين پيام خود را در سالگرد تاسيس بسيج صادر و طي آن علاوه بر تدبير تشكيل بسيج دانشجو و طلبه، وجوه ديگري از چهره تابناك اين نهاد مقدس را تبيين فرمودند.
  متن آخرين پيام حضرت امام خميني(ره) در سالگرد تاسيس بسيج به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران، يقينا از بركات و الطاف جليه خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد. 

در حوادث گوناگون پس از پيروزي انقلاب خصوصا جنگ، بودند نهادها و گروه‌هاي فراواني كه با ايثار و خلوص و فداكاري و شهادت‌طلبي، كشور و انقلاب را بيمه كردند. ولي حقيقتا اگر بخواهيم مصداق كاملي از ايثار و خلوص و فداكاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه كسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود.
بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين حديث عشق مي‌دهد. بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند. 

بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت‌يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بي‌نشاني گرفته‌اند. بسيج لشكر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‌اند.
من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي‌ام. 

من مجددا به همه ملت بزرگوار ايران و مسؤولين عرض مي‌كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترين ساده‌انديشي اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصا آمريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته‌اند. لحظه‌اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي -صلي الله عليه و آله و سلم- موج مي‌زند.
بايد براي شكستن امواج طوفان‌ها و فتنه‌ها و جلوگيري از سيل آفت‌ها به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي -صلي الله عليه و آله و سلم- و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنون نظامي و دفاعي لازم را بدانند چرا كه در هنگامه خطر، ملتي سربلند و جاويد است كه اكثريت آن آمادگي لازم رزمي را داشته باشد. 

خلاصه كلام، اگر بر كشوري نداي دلنشين تفكر بسيجي طنين اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه باشيم.
بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد. امروز يكي از ضروري‌ترين تشكل‌ها، بسيج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد با تمام توان خود در مراكزشان از انقلاب و اسلام دفاع كنند، فرزندان بسيجي‌ام در اين مراكز، پاسدار اصول تغيير ناپذير نه شرقي و نه غربي باشند.
امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياج دارند. فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادي آمريكا و شوروي در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مي‌پذيرد.
و مسائل اعتقادي بسيجيان به عهده اين دو پايگاه علمي است. حوزه علميه و دانشگاه بايد چارچوب هاي اصيل اسلام ناب محمدي را در اختيار تمامي اعضاي بسيج قرار دهند.
بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است. چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست. بايد هسته‌هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد. شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي‌توان اسلام را فاتح جهان نمود. 

شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است. انقلاب اسلامي در جهان نيازمند فداكاري‌هاي شماست. مسؤولين تنها با پشتوانه شماست كه مي‌توانند به تمامي تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمريكا و شوروي مي‌شود به زندگي مسالمت‌آميز توأم با صلح و آزادي رسيد. حضور شما در صحنه‌ها موجب مي‌شود كه ريشه ضد انقلاب در تمامي ابعاد از بيخ و بن قطع گردد.
من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي‌بوسم و مي‌دانم كه اگر مسؤولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.
بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني، سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. من از تمامي بسيجيان خصوصا از فرماندهان عزيز آن تشكر مي‌كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود.
خداوند شهداي عزيز و گمنام بسيج را به نعمت همجواري اهل بيت -عليهم السلام- متنعم و جانبازان عزيز را شفا و اسرا و مفقودين عزيز را سالم به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوكت اين نهاد مقدس و مردمي كه پيروان اسلام عزيز و حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا هستند، بيفزايد.   

والسلام عليكم و رحمه‌الله
دوم آذرماه سال 1367
روح‌الله الموسوي الخميني





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:46 PM نظرات 0

جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه در 31 شهريور سال  1359 آغاز شد هدفهايي را در پي داشت كه برخي از آنها بشرح زير مي باشند.
1 ـ اشغال خاك كشور اسلامي
2 ـ اشغال مناطق نفتي
3 ـ پيشروي به سمت عمق استراتژيك كشور
4 ـ فلج كرد نيروهاي نظامي
5 ـ تسخير استانها يكي پس از ديگري و ..
6 ـ به ستوه كشاندن نظام جمهوري اسلامي و سرنگوني آن
در تمام اين مراحل , همدستي آشكاري بين تمامي  جريانات ضد انقلابي و ضد اسلامي درداخل كشور و در سطح  جهان وجود داشت .

حمايت سازمانهاي بين المللي , غربيها و اعراب از صدام
اكثريت قريب به اتفاق سازمانهاي بين المللي , سازمانهاي  عربي , كشورهاي خليج فارس , كشورهاي اروپايي و دولتمردان  كشور آمريكا درصدد آن بودند تا با حمايت تبليغاتي , مالي ,  تسليحاتي و همه جانبه از عراق او را در اين جنگ به پيروزي  برسانند آنها با به ميدان آوردن تمامي امكانات خويش , از صدام چهره اي صلح طلبي ساختند. كه براي سركوبي آنچه  آنان « تروريست » مي خواندند. و يا اسلام « خشونت گرا »  مي ناميدند. وارد صحنه شده , تا اين رژيم ضد حقوق بشر را سركوب كنند!! در آن روزگاران « صدام حسين » سمبل صلح و آزادي , حقوق بشر و همه ي « ارزشهاي انساني » بود. در مطبوعات غرب كمترين اثري از تبليغات عليه صدام ديده  نمي شد. مطبوعات كشورهاي عربي نيز اينگونه بودند. آنان از صدام به عنوان كسي كه قسمت شرقي جهان عرب را در برابر  « فارس هاي مجوس » حفاظت مي كند , نام مي بردند و در اين  ميان دو دولت « سعودي » و « كويت » بيشترين حجم حمايت از عراق را به عمل آوردند و كشور اردن و مصر نيز با تمام توان به  حمايت از صدام پرداختند.
عربستان و كويت تمامي بنادر خويش را در اختيار عراق  قرار داده و هر آنچه در توان داشتند به عراق كمك كردند. تا او بتواند در جنگ به پيروزي برسد. در اولين روزهاي شروع  تهاجم به ميهن اسلامي , نيروهاي عراقي به پيروزي هاي  وسيعي دست يافتند و توانستند بخش هايي از استانهاي  خوزستان , ايلام و كرمانشاه را به تسخير خويش درآوردند. در آن زمان , آنان با سلاحهاي مدرن روز , تانكهاي روسي ,  هواپيماهاي روسي و فرانسوي , و دلارهاي نفتي كشورهاي  عربي به كشور ايران تهاجم كردند و شهرها را يكي پس از ديگري به تسخير درآوردند.

سقوط شهرها
خرمشهر پس از 34 روز مقاومت سقوط كرد و تعدادي از شهرهاي ديگر در استانهاي خوزستان , ايلام و كرمانشاه نيز به  اشغال درآمد و نواميس اين ملت , زنان و كودكان در زير چكمه هاي ارتش خون آشام رژيم صدام افتادند. ميليونها تن  از مردم مظلوم ايران « آواره » شدند و در شهرها سرگردان  گرديدند. تمامي محاسبات نشان مي داد كه صدام , بايد كار جمهوري اسلامي را تمام كند , و اين ظرف چند روز عملي  است . و همه دشمنان انتظار سقوط نظام اسلامي را مي كشيدند. در درون كشور نيروهاي طرفدار آزادي غربي با سرزنش و تحقير نيروهاي انقلابي و با جوسازي ها و شايعه پراكني ها در درون شهرها به حمايت وسيع رواني از تهاجم نظامي عراق  پرداختند.آنان به جاي آنكه جبهه ي جنگ را به مرزها منتقل  كنند به درون شهرها منتقل كردند.

نقش سازمانهاي داخلي در حمايت از اهداف  صدام
سازمانهايي مانند نهضت آزادي , سازمان مجاهدين خلق  و سازمانهاي كمونيستي و غرب گرا , همگي در يك كلام  مشترك بودند و آن اينكه آزادي , مسئله اي اصلي است و آزادي  را آنگونه معني مي كردند كه غربي ها مي پسنديدند.
غربي ها كه در پشتيباني صدام همه با هم يك دل و يك  صدا بودند. همانها كه هرگز به اين سوال اساسي پاسخ ندادند كه چگونه است , كه صدام بدون انتخابات و بدون آنكه در كشورش كمترين رنگ و بويي از انتخابات وجود داشته باشد  « سمبل آزادي خواهي » محسوب مي شد. همانها كه با جريانات  داخلي كشور همنوا عليه جمهوري اسلامي  بودند.
جريانهاي داخلي كشور , جريانات ليبرال و جريانات  مطبوعاتي , با سو استفاده از « آزادي بي حد و حصري » كه  براي آنان وجود داشت همواره از « استبداد » سخن مي گفتند ,  در حاليكه كشور درگير جنگ , بطور طبيعي بايد « وضعيت  اضطراري » اعلام مي كرد و مطبوعات را محدود ميكرد , اما در ايران چنين نبود و « مرثيه سرايان » آزادي غربي , با استفاده از فضاي « بي حساب و كتاب » عليه آزادي موجود سخن  مي گفتند!! و به خالي كردن دل مردم از مقاومت مي پرداختند و توجه آنان را به داخل شهرها منتقل مي كردند. آنان توانستند در آن مدت , درگيري هاي فراوان خياباني ايجاد كنند. در حالي كه  لازم بود نيروهاي عملياتي به مناطق جنگي اعزام شود اينان در درون شهرها آشوب برپا كرده و هر روز تيتر اصلي  روزنامه هايشان مبارزه با « خشونت » , « شكنجه » و شايعه هاي  فراوان عليه نيروهاي اصيل انقلابي بود.

نقش نيروهاي انقلاب اسلامي
اما به دور از تمامي اين جريانات , نيروهاي انقلاب  اسلامي (وخصوصا جوانان سلحشور و برومندي كه با كيمياگري خميني بزرگ به طلاي ناب مبدل شده بودند) در صحنه هاي نبرد , مظلومانه مقاومت كردند. و در همان روزهاي  آغازين , ماشين جنگي صدام را از حركت باز داشتند. ماشين  جنگي اي كه بايد تا عمق استراتژيك كشور پيش مي آمد , در همان اولين روزها به گل نشست و نتوانست از ميانه ي راه  خوزستان جلوتر بيايد. از قصر شيرين فراتر نتوانست بيايد و در نزديكي سرپل ذهاب متوقف شد. واز آنجا نيز اخراج گرديد. نيروهاي رزمنده و مقاوم جمهوري اسلامي كه با روحيه ايمان  مي جنگيدند. در حالي كه از كمترين سلاح و كمترين برابري  اسلحه با دشمن برخوردار نبودند , با ياري و اتكا به خداوند وتوسل به ائمه اطهار « عليهم صلوات الله » , در صحنه هاي نبرد مظلومانه و غريبانه جنگيدند و « ملي گرايان واقعي » آنها بودند كه با تكيه بر « دين » از آب و خاك كشور « دفاع » كردند , نه آنان  كه با « شعار ملي گرايانه » به كمك و ياري رواني و تبليغاتي  دشمن شتافته بودند.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت  كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه در برابر گروه اندكي  از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند. همه اينها از بركات اسلام و انقلاب اسلامي و رهبري  خردمندانه ولي فقيه بود. كه بي اعتنا به تبليغات رسانه هاي ضد آزادي غربي , به مقاومت و پايمردي , پا مي فشرد و ملت را از فريب آنان بر حذر داشت .

مقايسه تاريخي
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول  دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به  مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهاي ايران به  مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله  كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است . نقشه ي جغرافيايي  سياسي ايران در اين مدت نشانگر آن است كه در طول تاريخ  (دويست ساله اخير) بخش هايي از ميهن جدا شده  است .

مقاومت مظلومانه و خيانتهاي ليبرالها
اما در دوران جمهوري اسلامي اين دست آورد و افتخار عظيم براي مردم ما و براي جوانان ما و براي امام بزرگوار ما و در يك كلام براي اسلام و انقلاب اسلامي باقي ماند كه يك  وجب از خاك ميهن جدا نشد. آري ! بخشهايي به اشغال دشمن  درآمد اما با پايمردي پس گرفته شد و عليرغم زخم زبانهايي كه  از همان روزهاي نخستين جنگ , سر داده مي شد. و همه  ناجوانمردي هايي كه در درون شهرها صورت مي گرفت و تمامي  ترفندهايي كه دشمنان انقلاب اسلامي در سطح جهان ايجاد كرده بودند اما اين ملت مقاوم مسلمان به رهبري امام بزرگوار و با پيروي از تعاليم عاليه اسلام توانست دشمن را زمينگير كند. سپس با اخراج بني صدر از قدرت (كه مانع اصلي تهاجم عليه  عراق بود , و جنگ را به درون شهرها آورده و به نيروهاي  خودي كشانده بود) مراحل عملياتي نيروهاي انقلاب اسلامي  آغاز گرديد. و تحليل هاي ليبرالها را بر باد داد. ليبرالهايي كه با شعار در درون شهرها به تفرقه ميان مردم پرداخته و بجاي  تشويق به دفاع مقدس , جنگ را در شهرها بر سر آزادي ! قرار داده و در حاليكه با آزادي تمام , به همه اركان نظام , اهانت  مي كردند , دم از نبود آزادي مي زدند و با تفرقه در ميان صفوف  ملت به دشمن خدمت مي كردند.

شكست ها و پيروزي ها در جنگ
نيروهاي انقلاب اسلامي از همان ابتدا , دفاع خود را با به  تهاجم عليه دشمن آغاز كردند. با خروج بني صدر (كه ادعا كرده بود اگر من از قدرت بركنار بشوم صدام آبادان را فتح  خواهد كرد. نه تنها چنين نشد بلكه با انسجام و وحدت كاملي  كه در ميان نيروهاي رزمنده پديد آمده بود) عمليات هاي  وسيعي يكي پس از ديگري طراحي و برنامه ريزي  شد.
اولين عمليات براي شكستن حصر آبادان , به شكست  انجاميد. دومين عمليات نيز شكست خورد و عمليات هاي  فراواني برنامه ريزي شد و شكست خورد (نويسنده اين سطور خود در چندين عمليات شركت داشته و شكست هاي تلخ را از نزديك شاهد بوده است و از تمامي آنها دفاع مي كند و معتقد است شكست مقدمه پيروزي است ) نيروهاي مقاومت نستوه  انقلاب اسلامي ايران نه تنها از اين شكست ها مايوس نشدند بلكه با قدرت هر چه تمامتر براي عمليات بعدي خود را آماده  كردند و نهايتا در عمليات ثامن الائمه اولين پيروزي عظيم  جمهوري اسلامي به دست آمد. و آن آزادسازي شمال آبادان از صداميان بود. صداميان فرار را بر قرار ترجيح دادند. عده  فراواني كشته و عده بسيار زيادي به اسارت نيروهاي انقلاب  اسلامي درآمدند. تانكهاي فراواني بر زمين باقي ماند و آثار پيروزي توانست ملت قهرمان را به آينده اميدوار كند.
عملياتهاي بعدي يكي پس از ديگري طراحي شد و در زمان بسيار كوتاهي عمليات « آزادسازي بستان » آغاز شد و نيروهاي اسلام براي آزادسازي بستان حركت كردند , آن  عمليات نيز با رشادت وسيع نيروهاي انقلاب اسلامي در برابر امواج خروشان تانكها و سلاحهاي دشمن به پيروزي رسيد و اين مقدمه اي براي فتح المبين شد , « فتح المبين » عمليات  وسيعي بود كه مناطق بزرگي از كشور را در عيد نوروز 1361  آزاد كرد و پس از آن عمليات بزرگي به نام « بيت المقدس »  طراحي شد و در كمتر از سه ماه نيروهاي رزمنده ما توانستند  « ارتش تا دندان مسلح صدام » را در خرمشهر به « نابودي »  بكشانند و اين پيروزي عظيم نقطه عطفي در تمامي عمليات ها شد. نويسنده اين سطور افتخار آن را داشت كه در عمليات هاي  پيروز بستان , فتح المبين , بيت المقدس , همگام با قهرمانان  آزاديبخش حضور داشته و هم سنگر با مرداني شود كه مردانه  شهد شهادت نوشيدند و لباس عزت پوشيدند و افتخار نصيب  كشور , ملت واسلام كردند.

ديدگاههاي موافق و مخالف با ادامه جنگ پس از خرمشهر
درست همانطور كه از ابتداي جنگي تحميلي تا آن روز , در هر عملياتي نظرات مخالف و موافق دلسوزان وجود داشت . با پس از عمليات بيت المقدس نيز نظرات موافق و مخالف  دلسوزانه اي وجود داشت .
برخي بر آن باور بودند كه نبايد اين جنگ ادامه پيدا بكند و عده اي نيز بر اين باور بودند كه اينك ما توان لازم را داريم براي  آنكه دشمن را به « شكست » بكشانيم و او را از هر حمله اي  درآينده بازداريم . اين نظرات در محضر امام نيز مطرح شد. حضرت امام (ره ) خود از كساني بودند كه بر اين باور بودند كه  نبايد جنگ ادامه پيدا بكند. اما وقتي كارشناسان عاليرتبه  نظامي و سياسي , از سر دلسوزي و از سر خدمت به انقلاب  اسلامي , مطرح كردند كه ما توان ضربه زدن به دشمن را داريم . حضرت امام اين سخن را « پذيرفت » , و درست مانند تمامي  صحنه هاي جنگ « مردانه » و « قهرمانانه » از فرماندهان عملياتي  مقاوم و مجاهد ما « دفاع » كرد. هر چند , كه كساني در آن روزگار از اين اقدام فرماندهان حمايت مي كردند و امروز كه برخي از ناكامي ها و تلخكامي ها , كه در عمليات هاي پس از بيت  المقدس پديد آمده , عليه آنان سخن مي گويند. اما امام با روحيه جوانمردانه اي كه داشت (و به مشاورت كارشناسان  معتقد بود و همواره نظرات كارشناسي را احترام مي گذاشت و پس از آنكه آن نظريات را مي پذيرفت خود نيز تا آخرين نفس  از آن حمايت مي كرد , و هرگز مسئوليت شكستها را بر دوش  افراد رده بعد از خويش نمي انداخت ) تا آخرين روز جنگ  تحميلي از تداوم عمليات دفاع كرد و جملات فراوان حضرت  امام , روشنگر اين مسئله است .
مرحوم حاج سيد احمد خميني در اين خصوص نظر امام  خميني در رابطه با استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر , در پاسخ به سوالي چنين مي گويد :
س ـ بدون ترديد شما در طول دوران دفاع مقدس از همه  كس به امام نزديكتر بوديد و از موضعگيريهاي ايشان در مقاطع  مختلف جنگ خاطرات بسياري داريد. لطفا خاطره اي را از آن  دوران تعريف كنيد
« تلخترين » خاطره اي كه به ياد دارم « پذيرش قطعنامه » و  « شيرين ترين » خاطره مربوط به « فتح خرمشهر » است . فتح  خرمشهر زماني اعلام شد كه ساعت حدودا چهار بعداز ظهر بود و امام در حال قدم زدن بودند. امام هر روز سه مرتبه و هر مرتبه حدود نيم ساعت قدم مي زدند و راديو هم در دستشان  بود چون ما از قبل مي دانستيم كه رزمندگان اسلام در حال  انجام اين كار هستند و درگيري هم از شب قبل شروع شده بود كه خيلي هم شديد بود.
امام در حال قدم زدن بودند كه گوينده راديو خبر آزادسازي خرمشهر را اعلام كرد. با شنيدن صداي گوينده , من  به امام نگاه كردم و متوجه شدم كه احساس خوبي به ايشان  دست داد. البته در مجموع امام از مسائلي كه خيلي تلخ بود اوقاتشان زياد تلخ نمي شد و از مسائلي هم كه شيرين بود خيلي  خوشحال نمي شدند.
و در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است  جنگ تمام شود , اما بالاخره مسئولين جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت خودمان  را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر اين جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق  نشويد ديگر اين جنگ تمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است .
بي نام « دليل آفتاب » (خاطرات يادگار امام ) چاپ سوم  تهران خرداد 1378 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص  124

نقش اساسي حضرت امام در پيروزيها و استمرار دفاع مقدس
مسئوليت دفاع مقدس , از روز اول تا نهايت بر عهده ي  امام (ره ) است او آن بزرگ مردي است كه بر تارك اين انقلاب  خواهد درخشيد و تمامي تاريخ نويسان آينده (چه طرفدار انقلاب اسلامي باشند چه مخالف ) بايد بنويسند كه در « عصر طلايي » او بود كه دشمن نتوانست سر سوزني از خاك ميهن ما را جدا بكند. اين امام , پس از مشورت فوق با مسئولان نظر آنها را پذيرفت و تا آخرين روز جنگ كمتر كسي فهميد كه امام با استمرار جنگ مخالف بوده است و همواره از جنگ حمايت  كرد و تا آخرين نفس و تا آخرين خانه , و تا رفع فتنه در جهان ,  خواستار استمرار نبرد بود.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي  اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع  مكانيزه كه در برابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع  با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان  روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي  كنند.
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه  دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهايي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است .





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:45 PM نظرات 0

سخنران: سردار غلامعلي رشيد
تشكر مي‌كنم از همه عزيزان و سپاسگزار تلاش همه برادران عزيزي هستم كه اين همايش را تنظيم كردند و ترتيب دادند. از برادر عزيزم سردار باقرزاده، سردار رشيد، سردار كرمي و همه عزيزان ابراز تشكر دارم، البته من فكر نمي‌كردم در اين مجلس با عظمت و شما بزرگواران، انديشمندان، اساتيد و محققين و اين مكان قرار است صحبت كنم، اين تصور در ذهن من نبود، بلكه آقاي محسن رشيد امر فرمودند كه من ده دقيقه، يك ربع در يك جلسه‌اي حضور پيدا كنم و چند نكته را پيرامون همايش، در مورد پژوهش و دفاع مقدس عرض كنم. اما ديشب كه برنامه‌ها را ديدم و تلفني به آقاي محسن رشيد صحبت كردم، فهميدم كه ايشان كلاه سر ما گذاشتند در صورتي كه براي مجلسي با اين عظمت بايد كار بيشتري انجام مي‌داديم. لذا اميدوارم نكاتي كه عرض مي‌كنم مورد قبول عزيزان واقع شود.

ضرورت پژوهش در حوزه جنگ 8ساله
اگر زندگي جوامع انساني را از زاويه امنيت و تهديد نگاه كنيم و در حوزه مباحث دفاعي ـ امنيتي جوامع انساني را از اين زاويه تقسيم‌بندي بكنيم، جوامع انساني يا در شرايط صلح به سر مي‌برند يا در شرايط جنگ. حدفاصل صلح و جنگ هم مرحله‌اي است به نام بحران، كه به نوعي و با كمي اغماض ما درگير چنين وضعيتي هستيم. ويل دورانت محقق بزرگ، كه تحقيقات طولاني در تاريخ، انجام داده است معتقد است كه در طول سه هزار سال تمدن بشر جوامع انساني بيشتر در جنگ به سر برده‌اند و شرايط جنگ بر جوامع انساني بيشتر حاكم بوده تا شرايط صلح. نيروهاي مسلح هم همين‌طوراند. يك ارتش يا در شرايط صلح زندگي مي‌كند يا در شرايط جنگ و بحران، تهديد هميشه هست. تفاوتي كه جنگ و تهديد دارد اين است كه جنگ يك تهديد تحقق يافته است  هرتهديدي ممكن است منجر به وقوع جنگ شود. بنابراين بروز جنگ و زندگي كردن در شرايط جنگي براي يك جامعه انساني، براي يك ملت، از جدي‌ترين حوادث زندگي يك ملت است .
جنگ به ظاهر يك پديده نظامي است اما ريشه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بسيار عميقي دارد. جنگ باعث مي‌شود كه موجوديت، هويت، استقلال و بقاﺀ يك ملت به چالش گرفته ‌شود و به همين دليل در صحنه جنگ دو طرف متخاصم با همه قوا وارد صحنه مي‌شوند و از همه ابزار و امكانات و روشها براي غلبه بر ديگري و شكست نخوردن استفاده مي‌كنند.
به همين دليل جنگ يك امر بسيار پيچيده، عميق و حياتي است. تجربيات يك جنگ پس از جنگ - كه ما مي‌خواهيم در حقيقت پيرامون تجربيات حرف بزنيم -  يك ميراث بزرگ و ملي با جوهر نظامي است و براي يك ملت يك سرمايه عظيمي است كه بايد در مقابل تهديدات آينده و براي بقاﺀ خود و استقلال خود و امنيت خود از آن تجربيات استفاده كند. هرگونه بي‌توجهي به اين ميراث عظيم و به اين سرمايه ارزشمند در حقيقت بي‌توجهي به ثمره خون و ايثار و فداكاري يك ملت و يك نسل است. درست است كه يك نسل مي‌جنگد، اما حقيقتاً نسل‌هاي متعددي از اين جنگ بهره مند مي‌شوند و از تجربيات آن جنگ استفاده مي‌كنند.
واژه جنگ در زمان وقوع معنا و مفهوم و كاركرد ويژه‌اي دارد ولي پس از جنگ معنا و مفهوم و كاركرد آن، چيز ديگري دارد. كاركرد اوليه جنگ در خود جنگ است. ما جنگ مي‌كنيم براي غلبه بر دشمن براي اينكه دربرابر دشمن شكست نخوريم، از بقاﺀ خودمان، هويت خودمان، موجوديت خودمان، استقلال خودمان و از سرزمين خودمان دفاع مي‌كنيم. ولي واژه جنگ بعد از جنگ كاركرد ثانويه‌اي دارد كه عمدتاً خلاصه مي‌شود در بهر‌ه‌گيري از تجربيات و آماده شدن در برابر تهديدات بنابراين جنگ از شرايط و ضرورتهاي پس از جنگ تأثير مي‌پذيرد و ما بايد نگران همين باشيم. يعني همه دغدغه و نگراني ما اينجا رقم مي‌خورد كه پس از جنگ چه بلايي بر سر آن تجربيات و دستاوردهاي جنگ وارد مي‌شود. نگراني و مخاطرات مان نسبت به مخدوش شدن تجربه و دستاوردهاي جنگ خودمان است كه سرمايه يك ملت در برابر تهديدات آينده است.
من قبل از آنكه در باب پژوهش و موضوعاتي كه بايد روي آنها تحقيق صورت بگيرد صحبت كنم به نكته‌اي در مفهوم تحقيق و پژوهش علمي اشاره مي‌كنم. مفهوم تحقيق و پژوهش علمي يك اطلاق خاص است.
هر نوع بررسي و پرداختن به هر موضوعي را نمي‌توان پژوهش علمي، دانست و بلكه يك تحقيق علمي مشخصات مخصوص به خود را داراست و معمولاً براي پژوهش علمي سه مشخصه را قايلند:
1. ما وقتي وارد يك موضوع تحقيقاتي مي شويم. بايد مسئله براي ما روشن شود، فرضيه، سؤال اصلي و سؤالات فرعي ما بايد مشخص بشود به جمع‌آوري اطلاعات، تجزيه و تحليل و نتيجه‌گيري و احياناً ارائه راه كار بايد منجر شود.
2. پيرامون تحقيق علمي توسعه قلمرو معرفت بشري است. تحقيق و پژوهش در حقيقت بايد مطلب تازه‌اي را كشف كند و به معرفت بشر بيافزايد. يك مجهولي را معلوم كند. بسياري از تحقيقاتي كه صورت مي‌گيرد متأسفانه فاقد چنين جنبه هائي هستند.
3. شناخت حاصل از نتيجه تحقيق در بيرون ذهن، ما به ازاي خارجي بايد داشته باشد.

مطالعه در باب جنگ از نظر علت  آغاز، ادامه و نحوه پايان جنگ، دلايل پيروزي و شكستها در ابعاد تاكتيك و استراتژي، مديريت و نحوه تصميم‌گيري در جنگ در تمام سطوح. از سطح شوراي عالي دفاع تا سطوح پايين‌تر تا سطح يك لشكر يك تيپ، يك گردان. ميزان پشتيباني و حضور دولت و ملت در جنگ، در كنار رزمندگان، نقش نيروي انساني و تجهيزات. يعني نيروي انساني و ابزار كه يك بحث بسيار مفصل است و واقعاً انديشه‌اي در اين دو نگاه نهفته است و بسياري از مسائل ديگر، توانايي‌هاي ما در جنگ شده بود، ضعفهاي ما، چه بوديم؟ چگونه شديم؟ تاكتيكها و استراتژي دشمنان، همه اين موضوعات و دهها و صدها مسئله ديگر با پژوهش و تحقيق روشن مي‌شود. اينها با بررسي‌هاي عادي امكان پذير نيست كه عرضه بشود به ملت، اين موضوعاتي كه من عرض كردم و دهها موضوع ديگر حقيقتاً اين ظرفيت را دارند كه هزاران پايان نامه را در سطح كارشناسي و كارشناسي ارشد و دكترا و بلكه بالاتر به خودشان اختصاص بدهند. اين ظرفيت در اين مفاهيم و در اين مطالبي كه من عرض كردم وجود دارد.
در باب جنگ ما از يك سو با متوليان و مسئولان جنگ ، اعم از فرماندهان، شخصيتهاي بزرگ و نهادها و سازمانها روبرو هستيم و از طرف ديگر با مخاطبين و عموم مردم، نسل بعد از جنگ (كه بخش عظيمي از مردم هستند جنگ را درك نكرده) مخالفين و معارضين كه بعضا يا كل يا مقاطعي از جنگ را مورد پرسش و حتي بي طرفها، اينها همه مخاطبين ما هستند. بايد متوليان امر براي مخاطبان برنامه داشته باشند تا حقايق جنگ را براي آنها روشن كنند. اين امر هم بدون تحقيق و پژوهش امكان‌پذير نيست.

 

نياز به رويكرد جديد در عرصه پژوهش جنگ 8 ساله
گذشته از ضرورت تحقيق و پژوهش پيرامون هشت سال دفاع مقدس به اين مسائل هم ما بايد توجه كنيم: اينكه مسئله اساسي ما در دو دهه آينده اين است كه پژوهش چه رويكردي بايد داشته باشد؟ مسئله اساسي در پژوهش علاوه بر روشن شدن گذشته با رويكرد توصيفي، تحليلي ، حماسي، عاطفي و اسطوره‌اي در حقيقت بايد براي تبيين و نظريه‌پردازي در باب هشت سال دفاع مقدس باشد. البته هر رويكردي مزيت خاص خودش را دارد، من نمي‌خواهم در اين مجلس پيشنهاد بدهم رويكرد
نظريه پردازي بايد حاكم باشد و ازاين پس با چنين رويكردي بايد پژوهش انجام بدهيم  همه رويكردها محترم هستند، منتها به نظر مي‌رسد كه فضاي بهتري ايجاد شده است. اكنون عرصه وسيع‌تري به وجود آمده، از تحقيق و قضاوت و شعور در باب مسائل هشت سال دفاع مقدس.
دوراني كه تصور مي‌شد گفته‌هاي جنگ را نبايد گفت يا طبقه بندي حفاظتي را به عنوان مانع پيش روي محققين مي‌‌گذاشتند و يا استدلال مي‌كردند كه آدمهاي غير نظامي نبايد درباره پيرامون جنگ و مباحث نظامي و ارتش و سپاه تحقيق كنند، اين دوران ديگر گذشته، زمان اين محدوديتهاي غيرواقعي گذشته و عرصه و فضاي بسيار خوبي ايجاد شده و ما مي‌توانيم عميقا وارد همه مباحث هشت سال دفاع مقدس بشويم. امروز فضا به ما اجازه مي دهد آن مطالبي را كه فكر مي‌كرديم ناگفته‌هاي جنگ هستند، وارد بحث شويم و تحقيق كنيم و پژوهش كنيم. تحمل پذيري ما نسبت به نقد حكيمانه نهادها و سازمانها در برابر همديگر زياد شده است و مطمئناً  اين امر دليل بلوغ عقلاني در اين حوزه است.

 

رويكردهايي اساسي در ارتقاﺀ ادبيات جنگ 8 ساله در دو دهه گذشته
در رويكرد توصيفي ـ تحليل از جنگ لايه ضعيفي از جنگ با تحليل سياسي ـ نظامي مورد بررسي قرار گرفته كه اين رويكرد در خود جنگ شكل گرفته است. اولين كتابي كه نوشته شد كتاب مروري بر دو سال جنگ بود كه مركز مطالعات جنگ سپاه نوشت و آن را  چاپ و منتشر كرد و به دو زبان انگليسي و عربي هم ترجمه شد، من چند نسخه از آن را در قرارگاه‌ها جنگ و در همين اهواز همراه خود داشتم. گهگاهي كه مقاماتي از سوريه، پاكستان، ليبي و از ساير كشورهاي ديگر مي‌آمدند، به آنان هديه مي‌دادم. اين رويكرد در خود جنگ شكل گرفت و بعد از جنگ هم در مصاحبه با فرماندهان و نوشتن مقاله و كتاب تقويت شد. مي‌توان گفت بسياري از تصورات ذهني مردم از جنگ متأثر از اين كتابهاست سپاه يك جور با اين رويكرد برخورد كرد و ارتش هم جور ديگري. به دليل برداشتها و نقش متفاوتي كه در طول جنگ داشتند و همين موضوع هم باعث بروز پاره‌اي از اختلاف نظر بين ارتش و سپاه شد كه البته هركدام مستند و متكي بر اطلاعات حرف مي‌زنند.
رويكرد ديگر رويكرد عاطفي ـ حماسي و به عبارتي اسطوره‌اي است اين رويكرد نگاه انساني به جنگ دارد و در واقع به جوهر اعتقادي رزمندگان اسلام و رفتار رزمندگان اسلام توجه دارد. احساسات، تأملات دروني، اعتقادات، عرفان و معنويت رزمندگان را مورد توجه قرار مي‌دهد بهترين مثال اين رويكرد فيلم‌هاي روايت فتح است. مباني اين رويكرد به ماهيت ديني و انقلابي جنگ هشت سال دفاع مقدس برمي‌گردد. اين رويكرد كه در جنگ شكل گرفت، بعد از جنگ با غفلتي هفت ساله روبرو شد ولي مجدداً احياء ‌گرديد و دوباره مورد استقبال قرار گرفت،

 

رويكرد نظامي -  استراتژيك؛ نظريه پردازي
رويكردي كه معتقدم، فضا براي آن مساعد شده رويكرد نظامي - استراتژيكي است براي ماندگاري تجربيات جنگ، براي عرضه آن تجربيات به  صحنه جهاني از طريق تبيين و نظريه پردازي مباحث جنگ بايد اقدام كرد.
نظريه پردازي در حقيقت اوج و قله اين بحث ما در بحث هشت سال دفاع مقدس است. ادراك از جنگ گذشته و درك تهديد حال و آينده جوهر تفكر هر انديشمند و محقق نظامي را بايد تشكيل بدهد. هر انديشمند نظامي در حوزه مباحث دفاعي ـ امنيتي بايد قادر به تحليل و توصيف و نظريه پردازي جنگ گذشته باشد و ماهيت و اهداف تهديد را، تهديدي كه الان با آن روبرو هست براي جنگ‌هاي احتمالي آينده و پيشنهادات خلاقانه بايد براي اين چنين انديشمندي مدنظر باشد.

نقطه عزيمت براي مباحث دفاعي در آينده همين استفاده از تجربيات گذشته براي آينده، است و تبيين و نظريه پردازي هشت سال دفاع مقدس سه نكته را پيرامون نظريه پردازي عرض مي‌كنم :
1)
لذا تفسير و تشريح نظريه‌ها، كمترين حد قابل قبول است. يعني با مطالعه نظريه‌هاي ديگران معاني و مفاهيم جديدي را استخراج ‌كند. ولي الزاما نظر جديدي هم ارائه نمي‌دهد.
2)  بسط و توسعه نظريه، كه يك قدم جلوتر است؛ علاوه بر مطالعه و تشريح، يافته‌هاي جديد علمي - هرچند محدود -  بايد به بدنه اصلي اين معرفت بشري اضافه بشود.
3) سطح نهايي كه مورد انتظار و بحث ماست سطح نظريه سازي يا نظريه پردازي است. اين

نظريه‌پردازي بايد از  چهار  ويژگي بايد از چهار ويژگي برخوردار باشد :
الف)-
شناخت روشمند و منظم،
ب)- قدرت تعميم پذيري (ممكن است كسي در باب جنگ 8 ساله تحقيق كند وقادر باشد بعد از نتيجه‌گيري و ارائه راه كار، آن را براي كشور ديگري، در برابر تهديد ديگري آن را تعميم دهد. در نظريه بايد چنين قابليتي وجود داشته باشد).
ج)-  تبيين و تحليل روابط بين پديده‌ها.
د)-  از قابليت پيش بيني برخوردار باشد.
پرداختن به ابعاد حماسي و عاطفي جنگ، در قالب داستان، شعر، رمان، فيلم، بسيار مفيد و ارزشمند است اما بايد به سمت رويكرد نظامي استراتژيكي نيز حركت كنيم گويي در همين رويكرد عاطفي و حماسي بايد دست به آثار ماندگاري بزنيم لذا بايد توجه داشته باشيم؛ اگر وارد اين رويكردي نشويم نمي‌توانيم وجه عقلاني جنگ را به مردم عرضه كنيم. در طراحي عملياتهاي نظامي، گاه ماه‌ها بررسي مي‌كرديم، بررسي دقيق علمي، زمين را، دشمن را، جو را، اقليم را مورد بررسي قرار مي‌داديم. راه و كارهاي متعددي را، چون ما با جان انسانها سر و كار داشتيم هر تصميم ما مي‌توانست منجر به شكست يا پيروزي بشود. در صورتي كه معمولاً فيلمها و رمانهايي كه نوشته شده، داستانهايي كه نوشته شده، اصلا وارد اين لايه نمي‌شود، يعني مي‌توان، گفت سطح آن توليدات از گردان به پائين است، در حد دسته، چند نفر، پشت يك خاكريز، داخل يك كانال اما شما همينطور اين را بيائيد عقب در اين صحنه، مثلا: مثل فيلم پرواز در شب يا فيلم سجاده آتش زوم مي‌كند روي يك موضوع بسيار كوچك در حد يك گردان 200 تا، 300 تا، 400 تا آدم و آن را به تصوير مي‌كشد در حالي كه 150 الي 200 هزار نفر نيرو در آن عمليات آرايش داشته و در آن صحنه مي‌جنگيده در يك جغرافيايي مثلا 100 كيلومتر در 50 كيلومتر.

 

نقش نظريه هاي بومي در مقطع آزادسازي
در داخل كشور خيلي‌ از مردم تصور مي‌كنند، نيروهاي بسيجي و سپاهي در كنار ارتش، شب نشستند دعاي توسلي خواندند، دعاي كميلي خواندند و صبح زود تكبيري گفتند و حمله كردند. اين تصوير از جنگ، از عمليات ما در ذهن خيلي از عزيزان است، تصور اينكه قبل از عمليات فرماندهان،  كارشناسان عالي رتبه، همه دو الي سه ماه بررسي مي‌كردند، با هم مشاجره مي‌كردند از منظر مسائل تخصصي نظريات همديگر را رد مي‌كردند، كسي همه اين را به تصوير نكشيده، اين را بيان نكرده است.
در برجسته كردن وجه عقلاني جنگ ما از خود جنگ هم مي‌توانيم كمك بگيريم. ما به هر حال توانستيم در سال دوم جنگ بر ناكامي‌هاي سال اول غلبه كنيم ولي اين با چه چيزي اتفاق افتاد؟ در حقيقت از كمند و سيطره نظريه‌هاي وارداتي سابق خودمان را نجات داديم كه موفق شديم اين پيروزي‌ها را كسب كنيم. ديديم كه نظريه‌هايي وجود دارد و اينها دست و پاي ما را بسته است و اگر  اينها را كنار نگذاريم و نظريه‌هاي بومي خودمان را كه متخصصين ارتش و سپاه در جلسات ارائه مي‌دادند مورد توجه قرار ندهيم همچنان در برابر دشمن متوقف مي‌شويم، در حقيقت آن قفل و زنجير؛ تفكر ابزار محوري را كنار گذاشتيم، سپس موفق شديم.
حال اينجا سئوالات فراواني وجود دارد كه  ظرفيت پژوهش و  تحقيق دارد. طرح اين سئوال مي‌تواند براي يك محقق كار بزرگي باشد، چگونه نيروهاي مسلح ما توانستند بر ناكامي‌هاي سال اول غلبه كنند و موازنه قوا را به سود جمهوري اسلامي ايران تغيير بدهند؟ استراتژي آزادسازي سرزمينهاي اشغالي چه بود؟ علت تقدم و تأخر در اجراي عملياتهاي بزرگ چه بود؟ چرا ما اول مي‌آمديم عمليات ثامن‌الائمه(ع) شكست حصر آبادان را انجام داديم، بعد پرداختيم به بستان، چرا نرفتيم سراغ غرب كرخه و فتح المبين، چرا نرفتيم سراغ فتح خرمشهر براي چه صبر كرديم؟ هشت ماه، نه ماه، اين عمليات زنجيره‌وار را چرا اينجوري انجام داديم؟ چگونگي شكل‌گيري عملياتهاي بزرگي مثل خيبر، بدر، والفجر 8 و كربلاي 5 چه بود؟ چرا نتوانستيم همان نقطه برتري خودمان را بر ارتش عراق و بر رژيم عراق ديكته و تحميل كنيم؟ ما برتر بوديم ولي براي نهايي شدن كار چرا اين را به نتيجه نمي‌رسانيديم ؟ چرا بعد از تصرف هر منطقه و مقابله با حملات سنگين هوايي و زميني دشمن قادر به پيش روي بيشتر نبوديم ؟ چرا اين قدرت در ما وجود نداشت؟ چرا متوقف مي‌شديم؟ بعد از دو روز، سه روزاز پيش‌روي باز مي‌مانديم. چرا  قادر به تجهيز و سازماندهي وسيع نيروها در دو عمليات به طور همزمان نبوديم؟ اگر ما موفق به اين كار مي‌شديم جنگ سه سال زودتر تمام مي‌شد. چهار سال زودتر تمام مي‌شد. اگر قادر بوديم دو عمليات همزمان در حد بيت‌المقدس انجام بدهيم برتري ما بر دشمن تحميل مي‌شد و كار جنگ تمام مي‌شد، چرا قادر به پشتيباني مؤثر از نيروها براي يك عمليات دوماهه، سه ماهه نبوديم و بعد از بيست روز، سي روز، سي و پنج روز، چهل روز ديگر امكانات ما، نيروي انساني ما، تجهيزات ما همه چيز به انتها مي‌رسيد. مشكلات عملياتي ما در پشتيباني به معناي اعم چه بود؟ ما در زمينه خلاقيت و نوآوري و شكستن خط و پيش رويهاي اوليه هيچ مشكلي نداشتيم در حالي كه شايد بتوان گفت شكستن خط مشكل بسياري از ارتشهاي جهان است. اينها همه مي‌تواند براي محققين موضوع باشد كه در آن تحقيق و پژوهش كنند.
براي تربيت و پرورش نيروي انساني، بايد اقدام به ايجاد يك پژوهشكده كنيم ، يا يك دانشكده علوم و معارف دفاع مقدس را تأسيس كنيم كه به نظر مي‌رسد بنياد حفظ آثار به اين دومي موفق شده، مصوبه اين را گرفته كه براي آينده هم بتواند نيروي انساني مورد نياز را تربيت كند. بالاخره نسل جنگ  اعم از محقق، رزمنده، فرمانده، بايد براي انتقال تجربيات به نسل بعدي اقدام كنند و نسل جديدي را تربيت كنند تا در آينده بتوانيم اين نوع مباحث را ادامه بدهيم و عمق ببخشيم.
نكته آخر روايت صحيح از جنگ است كه بايد پايه و اساس هر اقدامي باشد. نبايد بدون سند، بدون مدرك بحث كنيم. هر ادعايي را در تحقيق خود عرضه مي‌كنيم بايد منصفانه و روايت صحيحي را از جنگ داشته باشيم تا به هدف خود برسيم.
سر شما را به درد آوردم و فكر مي‌كنم كفايت مي‌كند. شادي ارواح شهدا و سلامتي مقام معظم رهبري و اقتدار هرچه بيشتر نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را از خداوند بزرگ خواستارم.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:44 PM نظرات 0

مجاهدين خلق كه به‌درستي از سوي توده مردم ايران به منافقين شهرت يافته‌اند گروهي نسبتاً منسجم و ريشه‌دارند كه در ميانه دهه 40 متولد شدند. اينكه اين گروه را مورد ارزيابي و ريشه‌كاوي در تاريخ سياسي ايران قرار مي‌دهيم، نه به دليل بسط و گستردگي‌ تاريخي اين جريان، بلكه به جهت ايجاد زمينه و ديباچه فكري لازم براي خوانندگان است تا در روندي تاريخي به يك انحراف سياسي و فرهنگي نظر كنند و قدرت سنجش و داوري افزون‌تري داشته باشند.

نگاهي به چگونگي روابط فرزندخواندگان صدام
ديباچه

مجاهدين خلق كه به‌درستي از سوي توده مردم ايران به منافقين شهرت يافته‌اند گروهي نسبتاً منسجم و ريشه‌دارند كه در ميانه دهه 40 متولد شدند. اينكه اين گروه را مورد ارزيابي و ريشه‌كاوي در تاريخ سياسي ايران قرار مي‌دهيم، نه به دليل بسط و گستردگي‌ تاريخي اين جريان، بلكه به جهت ايجاد زمينه و ديباچه فكري لازم براي خوانندگان است تا در روندي تاريخي به يك انحراف سياسي و فرهنگي نظر كنند و قدرت سنجش و داوري افزون‌تري داشته باشند. سازمان مجاهدين بي‌شك حدود چهار دهه در صحنه سياسي ايران حضور داشته و به طرق مختلف، معضل دو نظام سياسي متفاوت بوده است؛ پانزده سال قبل از انقلاب و 25 سال پس از آن. اما نبايد هيچ‌يك از اين دو دوره خاص را به‌عنوان محملي براي تمجيد يا تنقيد و تعر‌ّض بدان سازمان در نظر گرفت. بايد بررسي كرد، سنجيد و سپس داوري كرد. اسناد تاريخي، اعم از تاريخ قبل، انقلاب اسلامي 1357 يا دوران پس از آن و نيز دوراني كه گروه مذكور راهي اروپا و عراق شدند، جملگي مي‌تواند در اين مسير كارساز باشد.

گذري بر سابقه
سازمان مجاهدين خلق ايران، در ابتدا چنين عنواني نداشت. اساساً تا سال 1351 و پس از اعلام بنيان‌گذاران سازمان در 4 خرداد 1350، تنها به نام «سازمان»، از روي تسامح به نام «نهضت آزادي‌بخش ايران»، متأثر از عنوان نهضت آزادي ايران، گروه وابسته به «نهضت آزادي ايران» شناخته شده و حتي در ميان اعضا با اين عنوان ناميده مي‌شد. مجاهدين، در شرايط پس از قيام 15 خرداد 1341، توسط گروهي از جوانان وابسته به نهضت آزادي و جناح مذهبي جبهه ملي، امكان پيدايش يافت. در اين زمان چند تن از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران و ساير شهرستان‌ها كه در دانشكده‌ها يا محافل فرهنگي و مذهبي با يكديگر ارتباط داشتند كوشيدند به صورت منسجم‌تر با مسائل برخورد كرده و خود مستقلاً راهي براي ايجاد تحول و بازيگري در عرصه‌هاي سياسي بيابند. آنان پس از تحليل اوضاع و جمع‌بندي نظريات مختلف، به نقد ديدگاه‌هاي استادان و دوستانشان در جبهه ملي و نهضت آزادي پرداختند و خود به طرح استراتژي جديدي براي مبارزه اقدام كردند.
محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن و علي‌رضا نيك‌بين رودسري، همراه با جمعي ديگر نظير حسين احمدي‌ روحاني، ناصر صادق، علي‌ باكري، محمود عسگري‌زاده، اصغر بديع‌زادگان، لطف‌الله ميثمي و تراب حق‌شناس نخستين هسته‌هاي مطالعه براي مبارزه را در خوابگاه‌ها و خانه‌هاي دانشجويي ايجاد كردند. اين موضوع در نيمه دوم دهه 40 جدي‌تر شد و به‌تدريج تا اواخر سال 1348 تعداد قابل توجهي، حدود 45 نفر، از افراد خوب و قابل اعتماد به گروه‌هاي مطالعاتي و هسته‌هاي سازماني وارد شدند. به‌تدريج ساختار تشكيلاتي مجاهدين گسترش كم‍ّي يافت و تا پايان سال 1349 به سازماني با بيش از يكصد نفر عضو پيوسته و ناپيوسته بدل شد. اين عده درصدد بودند پس از رفع اشكالات ايدئولوژيكي و فكري، تشكيلات و مسائل سازماني را بهبود بخشند و سپس گام در راه مبارزه مسلحانه بگذارند. بنابراين براي اين كار نياز به سلاح داشتند.
در همين زمان، گروهي از كمونيست‌هاي ايراني با تشكيل سازمان چريك‌هاي فدايي خلق، زمينه را براي اقدام مسلحانه فراهم مي‌كردند. اينان علاوه بر تشكيل گروهي در شهر، گروهي به نام «كوهستان» يا «جنگل» نيز تشكيل دادند و در سال 1349 در كوهستان‌هاي شمالي كشور دست به مبارزه مسلحانه زدند. اين گروه به رهبري علي‌اكبر صفايي فراهاني به پاسگاه سياهكل حمله كردند و مقداري سلاح به غنيمت بردند. آنان به‌سرعت دستگير يا كشته شدند كه تأثيري قطعي بر روحيه رمانتيك و هيجان‌طلب نسل جوان مبارز نهاد. بنيان‌گذاران مجاهدين، دقيقاً به همين دليل تصميم گرفتند براي اقدام و عمل، سرعت بيشتري به كار و فعاليت مبارزاتي خود ببخشند. آنان در ابتدا تهيه سلاح را در اولويت قرار دادند و از طريق دو تن از اعضا، با يك توده‌اي و زنداني سياسي سابق به نام دلفاني تماس گرفتند. دلفاني مأمور ساواك بود و با آموزش و همراهي مأموران ساواك، طرحي پيچيده را براي شناسايي اعضاي سازمان پياده كرده بود. البته قبل از وي، يكي از اعضاي دستگيرشده چريك‌هاي فدايي خلق زير شكنجه، درباره سازمان و مشي مذهبي و هدف‌هاي آن اطلاعاتي به ساواك داده بود. بدين‌ترتيب تعقيب و گريزهاي اعضاي مجاهدين آغاز شد و مأموران سازمان اطلاعات و امنيت به‌تدريج توانستند اغلب هسته‌ها، نفرات و خانه‌هاي اعضاي مجاهدين را كشف و در چند نوبت يورش سراسري، اغلب آن‌ها را دستگير و زنداني نمايند. كليه بنيان‌گذاران و بيش از نود درصد اعضاي اصلي سازمان در اين يورش ساواك راهي زندان شدند و تنها چند تن نظير احمد رضايي و برخي از اعضايي كه خارج از كشور بودند باقي ماندند. پس از كشته شدن احمد رضايي كه اولين كشته اين گروه نيز محسوب مي‌شد، برادر وي رضا رضايي كه مدتي قبل از زندان گريخته و به جمع اعضاي سازمان بازگشته بود رهبري سازمان را در دست گرفت. در اين زمان، ديگر آن آموزش‌ها، مطالعات و وسواس‌هاي سازماني و نيز سيستم شورايي در بررسي مسائل تقريباً از ميان رفته بود. يك كادر مركزي سه يا چهار نفره، تحت تأثير رضا رضايي همه تصميمات را اتخاذ مي‌كرد و به هسته‌هاي سازماندهي‌شده ابلاغ و آن‌ها را براي انجام عمل و مأموريت گسيل مي‌كرد. از همين زمان فصل تازه‌اي در ديدگاه‌هاي مجاهدين آغاز شد.

تغيير ايدئولوژي
مجاهدين كه از ابتدا در نظام آموزشي و نصوص و منابع خود به خوانش وسيع آثار ماركسيستي دست مي‌زدند، اساساً بر اين باور بودند كه ماركسيسم علم مبارزه است و همه مبارزان بايد از اين علم براي مبارزه با امپرياليسم و رژيم‌هاي وابسته‌ بدان بهره‌ گيرند. اين انديشه به‌تدريج و در دوره‌اي كه خلاء بنيان‌گذاران كاملاً احساس مي‌شد، برخي اعضاي ديگر را به سوي تغيير ايدئولوژي و پذيرش ناب و خالص كمونيسم سوق داد. ابتدا بهمن بازرگاني در زندان و سپس اعضاي ديگر، ماركسيسم را پذيرفتند. اما مهم‌ترين فردي كه تغيير ايدئولوژي داد محمدتقي شهرام بود. تغيير ديدگاه او، به دليل تأثيري كه بعدها بر سرنوشت‌ سازمان نهاد، از اهميت اساسي برخوردار بود. شهرام كه به دليل برخي برخوردهاي خشن و ماجراجويانه از زندان قصر به زندان ساري تبعيد شده بود در آنجا با كمونيستي از گروه «ستاره سرخ» به نام حسين عزتي هم‌سلول بود. شهرام كه بسيار فعال و پركار بود به‌تدريج با رئيس زندان كه ستوان حسين احمديان نام داشت طرح دوستي ريخت. او با كار و گفت‌وگوي بي‌وقفه، احمديان را جذب كرد و به همراه و به وسيله‌ او، همراه با عزتي و مقاديري اسلحه، از زندان ساري گريخت.
محمدتقي شهرام پس از گريختن از زندان به‌سرعت به سازمان بازگشت و پس از كشته‌ شدن رضا رضايي، به همراه وحيد افراخته، بهرام آرام و مجيد شريف‌واقفي، كادرهاي اصلي تصميم‌گيرنده در مركزيت سازمان را تشكيل دادند. ايده شهرام بر تغيير ساختار سازماني و تحول ايدئولوژيك استوار بود. فعاليت‌هاي تروريستي و خشونت‌‌آميز مدتي افزايش يافت تا سرپوشي بر طرح دوم او باشد. او ابتدا طي رساله‌اي مفصل به نام «پرچم سبز مباحثات ايدئولوژيك را برافراشته سازيم» شروع به زمينه‌سازي جهت طرح مباحث تغيير عقيده از اسلام به ماركسيسم نمود. سپس در سال 1354، بيانيه مفصل‌تري به نام «بيانيه اعلام مواضع يا تغيير ايدئولوژي سازمان» منتشر و در آن به‌طور رسمي و كامل از اسلام و عناوين ديني سازمان اعلام انفصال و جدايي كرد.
اين بيانيه همچون ضربه و شوك سنگيني بر فضاي مبارزه وارد آمد. بزرگ‌ترين فرسودگي‌ها زماني رخ داد كه همگان مطلع شدند ماركسيست‌هاي سازمان و تغيير موضع‌ دادگان، برخي اعضاي برجسته مذهبي، از جمله مرتضي صمديه لباف، مجيد شريف‌واقفي، جواد سعيدي و محمد يقيني را به جرم عدم تبعيت از انديشه‌هاي جديد كادر مركزي به طرز فجيعي به قتل رسانده‌اند. سازمان، همچون اغلب جريان‌ها و تشكل‌هاي موجود در عرصه مبارزات ايرانيان، در اين دوران، زير ضربات خردكننده ساواك قرار گرفت و به‌تدريج دچار فروپاشي شد. اغلب اعضا يا در زندان يا در حال بحث‌هاي بي‌پايان درون‌سازماني، يا به خارج ‌گريخته يا از مبارزه روي گردانده بودند. بدنامي‌هاي ماركسيست‌هاي سازمان به هر حال سبب شد كه به‌زودي گروهي مستقل تشكيل دهند بدين ترتيب، نام مجاهدين براي اعضاي زنداني سازمان به ميراث باقي ماند؛ گروهي كه به بركت انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 از بازداشتگاه‌ها و سياه‌چال‌ها رها شدند و توانستند در فضاي آزاد تنفس نمايند.

از انقلاب تا طغيان
پس از وقوع انقلاب اسلامي، در پاييز و زمستان 1357، اغلب اعضاي زنداني مجاهدين از زندان رها شدند. اين گروه كه افراد بسياري را شامل مي‌شد، كوشيد به‌سرعت به تجديد سازمان بپردازد و از فضاي خاص و بي‌ضابطه روزهاي انقلاب براي جذب هوادار و امكانات بهره‌برداري كند. آنان با پوشش نام‌هاي بنيانگذاران و تعداد كثير شهدايشان كه در درگيري با رژيم شاه به خون غلتيده بودند و نيز با توجه به خام‌فكري‌هاي جوانان در صدر انقلاب، به‌سرعت موفق شدند تعداد زيادي هوادار جذب كنند. ضمناً‌ در روزهاي پاياني بهمن 1357 كه حملات به مراكز دولتي، پاسگاه‌ها و پادگان‌ها افزايش يافته بود، آن‌ها مقادير معتنابهي سلاح و مهمات را مصادره و به خانه‌هاي پنهان و امن خويش سرازير كردند. بدين ترتيب، خود را در موضع احيا و تجديد حيات يافتند و روياهاي اقتدار مجدد و كسب قدرت سياسي را در سر زنده كردند.
نظام سياسي جديد كه منبعث از انقلاب اسلامي بود به‌سرعت واكنش نشان داد. در حقيقت مباحث و مسائل رخ‌داده در واپسين سال‌هاي قبل از انقلاب در بيرون و داخل زندان، بسياري از نيروهاي سياسي را بر آن مي‌داشت تا از هرگونه اعتمادي به مجاهدين اكراه ورزند و از آنان و خط مشي ايشان تبر‌ّي جويند. مجاهدين به رهبري مسعود رجوي، موسي خياباني، مهدي ابريشمچي و جمع ديگري از پيش‌كسوتان تشكيلات قديمي، به‌سرعت به سوي استقرار نيروها براي معارضه با نظام جديد پيش رفتند. برخي سوءتفاهم‌ها هم در ميان نيروهاي مقابل وجود داشت، اما مسئله اصلي آن‌ها براندازي رژيم جمهوري اسلامي به رهبري امام بود و تلاش آن‌ها بر اين بود تا زمينه‌هاي لازم براي سست كردن پايه‌هاي جمهوري اسلامي در سراسر كشور ايجاد شود. دستور كار مجاهدين، برخوردهاي پي‌درپي با پشتوانه هواداران جوان و كم‌اطلاع آن‌ها در تهران و ساير نقاط ايران بود. چنان تشنجات خشونت‌آميز و حيرت‌انگيزي طي سال‌هاي 1358 و 1359، توسط مجاهدين و گروه‌هاي آنارشيست، مائوئسيت و ماركسيست و نيز برخي خوارج مذهبي نظير آرمان مستضعفين و امثالهم رخ داد كه شرح آن، خود، تاريخ و كتاب جداگانه‌اي مي‌طلبد.
پس از انتخابات اولين دوره رياست‌جمهوري و به قدرت رسيدن ابوالحسن بني‌صدر، به‌تدريج بر شكاف‌ها و گسست‌هاي درون‌ نظام افزوده شد. گروه‌هاي معاند و معارض كمونيست و ماركسيست و مجاهدين در سراسر كشور آشوب به پا كردند. برخي استان‌هاي مرزي به‌خصوص كردستان، درگير گروه‌هايي همچون كومله و حزب دموكرات كردستان بود و زمزمه جدايي اين استان‌ها تحت عنوان «خودمختاري خلق كرد» از سوي مجاهدين و گروه‌هاي فوق ترويج مي‌شد. سازمان خلق عرب كه يك گروه بعثي و وابسته به دولت عراق بود در خوزستان و حزب جمهوري خلق مسلمان در آذربايجان و ديگر گروه‌هاي تشنج‌زا و بحران‌ساز نيز فعال و منشأ مشكلات فراوان بودند. اين ماجراها با حمله سراسري ارتش بعثي عراق در واپسين‌ روزهاي شهريورماه سال 1359 به يك حلقه كامل براندازي بدل شد. در اين حلقه، مجاهدين نقش كاتاليزور بحران‌ها را ايفا مي‌كردند. آنان با تحليل درون‌‌تشكيلاتي جنگ، به‌مرور به اين نتيجه رسيدند كه اين يك جنگ و معارضه ضد خلقي است و مي‌بايد به‌طور كلي آن را به‌عنوان امكاني جهت سقوط رژيم جمهوري اسلامي و جايگزيني نيروهاي مجاهدين و طيف‌هاي نزديك بدان در نظر گرفت.
نزديكي ابوالحسن بني‌صدر به گروهي از مائوئيست‌ها و بالاخره ائتلاف آنان با مجاهدين، در پاييز و زمستان 1359، موجب افزايش تنش‌ها و درگيري‌هاي درون‌ نظام جمهوري اسلامي ايران شد. امام خميني كه مي‌كوشيد اوضاع را آرام كند، با تنفيذ مقام رهبري كل قواي نظامي و انتظامي به رئيس‌جمهور و احاله دعاوي بر سر تعيين نخست‌وزير و دولت به مجلس، گام‌هاي بزرگي در اين راه برداشت. اما مسئله بر سر حذف جريان اصلي انقلاب بود كه مي‌بايست از ريشه درآمده و نظام مطلوب مخالفان به سركردگي مجاهدين جانشين آن مي‌شد. درگيري‌ها در اسفندماه 1359 به اوج رسيد. خيابان‌هاي تهران و شهرهاي بزرگ غرق تبليغات و كشمكش‌هاي جوانان و هواداران براندازي با نيروهاي طرف‌دار انقلاب بود. درگيري در 14 اسفند 1359 در ماجراي سخنراني ابوالحسن بني‌صدر در دانشگاه‌ تهران اوج گرفت. امام، دادستان وقت، آيت‌الله موسوي اردبيلي را مأمور رسيدگي به موضوع كردند، اما قبل از به پايان رسيدن ماجراها، شدت جنگ‌ مسائل تازه‌اي را به ‌وجود آورد. در آن زمان برخي اخبار و اطلاعات، به‌آرامي و به‌تدريج، حاكي از آن بود كه ميان نمايندگان مجاهدين در خارج از كشور با برخي مأموران دولت بعث عراق تماس‌هايي انجام گرفته است. همه، حتي بدبين‌ترين افراد هم نتوانستند اين موضوع را بپذيرند و تنها سال‌ها بعد صحت اين مسئله مورد تأييد قرار گرفت. ارديبهشت و خرداد سال 1360، اوج درگيري‌ها بود. سرانجام تكليف اين منازعه دو سال و نيمه بايد روشن مي‌شد.
مجلس شوراي اسلامي در خردادماه سال 1360، طرح عدم كفايت سياسي رئيس‌جمهور را در صحن علني مجلس مطرح كرد و پس از بحث‌هاي تند و شديد ميان اقليتي از مخالفان و اكثريت طرف‌داران، بدان رأي مثبت داده شد. عزل بني‌صدر به تأييد امام رسيد و دوران تازه‌اي در كشور آغاز شد. مجاهدين اين زمان را لحظه‌اي مناسب براي تحول و تغيير مي‌دانستند و با سرعت شروع به تدارك شورشي فراگير كردند. شورشي در واپسين روزهاي خرداد تدارك ديده شد و گروه‌هاي شبه‌نظامي مجاهدين موسوم به ميليشيا يا جنبش مجاهدين در سي‌ام خرداد 1360، به خيابان‌ها ريختند تا با يك نبرد شهري مسلحانه و خشونت‌آميز نظام را زمينگير و سرنگون سازند.
حضور سريع مردم، سخنراني‌هاي امام خميني و هشياري قبلي نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي و نظامي اين برنامه را طي چند روز به چنان شكستي بدل كرد كه جز برخي‌ خانه‌هاي بسيار امن تيمي هيچ‌چيز براي مجاهدين باقي نماند. بسياري از رهبران مجاهدين از جمله مسعود رجوي، همراه با رئيس‌جمهور مخلوع ابوالحسن بني‌صدر به پاريس گريختند و بسياري نيز در درون كشور مجدداً پنهان شدند از آن پس، تروريسم، مخفي شدن و مبارزه زيرزميني اصل قرار گرفت. در تابستان، پاييز و زمستان 1360 جمع كثيري از رهبران و هواداران نظام در عمليات تروريستي و بمب‌گذاري‌ها از بين رفتند. 7 تير و ماجراي انفجار سالن سخنراني‌ها و اجتماعات حزب جمهوري اسلامي و 8 شهريور، انفجار در نخست‌وزيري اوج اين عمليات نابخردانه و ويرانگر بود. اما هيچ‌يك از اين رفتارها نتوانست تأثيري در فضاي عمومي كشور بگذارد. نظام بر جا، انقلاب در حركت و سرانجام دشمنان داخلي در هم‌ شكسته بودند. از اين پس فصل جديدي آغاز ‌شد.

در اروپا
سران مجاهدين خلق، بلافاصله پس از خروج از كشور، در پايتخت فرانسه به فعاليت و تحرك عليه انقلاب اسلامي پرداختند. آنان با پشتيباني وسيع دشمنان انقلاب اسلامي كوشيدند راه‌گشاي سرنگوني انقلاب باشند. اما با حضور امام و اطاعت بي‌چون‌وچراي مردم مسلمان ايران از ايشان، هيچ تزلزلي در اركان انقلاب پديد نيامد. وقايع هولناك و دردناك تابستان سال 1360 از جمله شهادت دكتر بهشتي و يارانش و دكتر باهنر و شهيد رجايي و صدها ترور و انفجار ديگر، مسئوليت و حساسيت عمومي را افزايش داد و مردم با چنگ و دندان به دفاع از انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران برخاستند.
مجاهدين با ائتلاف چند گروهك و شخصيت فراري در فرانسه، سازمان تازه‌اي ايجاد كردند به نام «شوراي مقاومت ملي». شوراي مذكور، در حقيقت چيزي نبود جز نام بني‌صدر، قدرت و منابع مالي مجاهدين و حدود بيست گروه خيالي و شخصيت پوشالي نظير جبهه دموكراتيك يا سوسياليست‌ها يا گروه ماسالي و... كه مجموعاً وزن و اعتباري نداشتند. مجاهدين با استفاده از اين عناصر بي‌مقدار و فراري سعي كردند نشان دهند كه جبهه‌‌اي بزرگ و فراگير عليه انقلاب اسلامي و امام خميني تشكيل داده و به‌زودي موجب سقوط و نابودي رژيم مي‌شوند. چنين نبود و تنها دستگاه‌هاي امنيتي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي فريب خوردند و كمك‌هاي مالي و لجستيكي زيادي را در اختيار آنان قرار دادند.
پس از گذشت چند ماه، تحركات داخلي ايران به سمت سكون و آرامش در جامعه و تمركز بر شكست دشمن بعثي متمركز و معطوف شد. عمليات طريق‌القدس و بيت‌المقدس و آزادي خرمشهر، همراه با حملات سنگين و متداوم به دشمن متجاوز بعثي، روحيه سلحشوري را در ايران دو چندان و پايه‌هاي انقلاب را صد چندان محكم كرد.
شوراي مقاومت ملي در فرنگستان ناظر اين مسائل بود! آنان‌كه منتظر فروپاشي سريع نظام بودند و قول بازگشت خود را طي حداكثر دو سه ماه، به طرف‌دارانشان داده بودند حالا مي‌بايد محمل‌هاي تازه‌اي مي‌جستند. مجاهدين كه اكثريت امكانات و لوازم و نفرات شورا را در اختيار داشتند به‌تدريج دست به انگ زدن و پاك‌سازي افراد و گروه‌هاي ديگر زدند. هريك را به طريقي راندند و خود به دنبال كردن برنامه‌اي بسيار خطرناك پرداختند.
در اين زمان، در داخل كشور، هسته‌هاي رهبري داخلي شناسايي و منهدم شد و از جمله در عملياتي در زعفرانيه، موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر رجوي)، همراه با تعداد قابل توجهي از برجسته‌ترين كادرهاي سازمان به هلاكت رسيدند. اين ضربه، سازمان را در داخل دچار خلاء بزرگي كرد. اما رجوي مدتي بعد با فيروزه بني‌صدر، دختر ابوالحسن بني‌صدر ازدواج كرد و سعي كرد نشان دهد كه با بني‌صدر روابط نزديكي دارد. شكست‌هاي پياپي مجاهدين سبب شد زمان به زيان آنان حركت كند و تضادهاي دروني بسياري ايشان را دربر بگيرد. اعضاي زيادي دچار مسئله و مشكل شده و دائماً مي‌پرسيدند چرا برنامه‌هاي مركزيت و رهبري تا اين حد سست بود و هيچ‌كدام تحقق نيافت؟
مجاهدين در پاسخ به اين مشكلات، به برنامه گسترش روابط با بزرگ‌ترين دشمن مرزي ايران، يعني مقامات دولتي عراقي روي آوردند. آنان مسير قديمي همكاري و رابطه با دستگاه‌هاي امنيتي و نظامي عراقي را به اوج رساندند و سرانجام در ديدار طارق عزيز و طه ياسين رمضان با مسعود رجوي و كادر رهبري مركزيت سازمان، مقدمات پيوند و اتحادي طولاني‌مدت و دوجانبه را فراهم كردند.

در عراق
مجاهدين در عراق، به‌سرعت اعتماد رهبران نظامي، سياسي و اطلاعاتي آن كشور را جلب كردند. اين رهبران و در رأس آن‌ها صدام حسين، به اين اتحاد نيازمند بودند تا ثابت كنند گروهي از ايرانيان نيز مخالف حكومت جمهوري اسلامي و در حال مبارزه با آن هستند. علاوه بر آن، اعضاي مجاهدين بهترين جاسوسان و نفوذي‌ها براي كسب اطلاعات و آمارها و نقشه‌هاي جنگ تحميلي در جبهه‌هاي ايران بودند. آنان با نهايت فداكاري براي دوست و ارباب جديدشان صدام حسين خدمت كردند. در سراسر سال‌هاي جنگ چنان خدماتي براي صدام و ارتش رژيم بعثي انجام دادند كه خود به قطبي خاص با امكانات وسيع، پادگان‌ها و تجهيزات يك ارتش ويژه و جداگانه بدل شدند. نكته‌اي را كه مجاهدين در محاسبه خود نديده و درك نكرده بودند پايان يافتن جنگ بود. در واپسين سال‌هاي دهه 1360 بالاخره جنگ به پايان رسيد، اما مجاهدين يا بايد حساب پس مي‌دادند يا كاراكتر تازه‌اي براي خود تعريف مي‌كردند.
پس از پايان جنگ، دوران محنت مجاهدين آغاز شد. آنان در مسير دريوزگي به قتل عام خلق ك‍ُرد، سركوب شيعيان و جاسوسي در مرزها و داخل ايران براي رژيم بعثي ادامه دادند.
مهم‌ترين فعاليت‌هاي آنان در حمله سراسري به ايران در پايان جنگ خلاصه مي‌شد. آنان در عمليات موسوم به «فروغ جاويدان» كه با واكنش سپاه، ارتش و بسيج ملي ايرانيان در عمليات واكنشي مرصاد روبه‌رو شد، شكست بسيار بزرگي متحمل شدند و هزاران تن از اعضاي آنان كشته يا دستگير شدند. اين عمليات، آخرين خيالات و تصورات آنان را براي بازگشت به قدرت در ايران بر باد داد.
پس از حمله عراق به كويت و جنگ اول خليج‌فارس، برخي پايگاه‌ها و پادگان‌هاي مربوط به مجاهدين نيز توسط نيروهاي ائتلاف و آمريكايي‌ها بمباران شد. اين اتفاق كه در زمان بوش پدر رخ داده بود سبب شد مجاهدين به‌سرعت به‌عنوان گروهي تروريستي در فهرست اكثر كشورهاي جهان قرار گيرند. سپس خدمتگزاري و همكاري به‌عنوان مأموران ايراني حزب‌ بعث، در دستور كار مجاهدين قرار گرفت تا آنكه در زمان بوش پسر و پس از جنگ افغانستان، آمريكا مجدداً متوجه خطر عراق شد و لشكركشي گسترده براي اشغال آن كشور را دنبال كرد. مجاهدين در اين زمان در نهايت مذل‍ّت فرو غلتيدند.
آنان‌كه همسر چندم رجوي، مريم قجر عضدانلو را در اروپا به‌عنوان رئيس‌جمهور برگزيده خلق ايران معرفي مي‌كردند، در حقيقت به‌عنوان زائده حقير دولت صدام‌حسين در تله‌اي حقير گرفتار شدند. اشغال عراق، پايگاه‌هاي آن‌ها را به محاصره نيروهاي آمريكايي درآورد و پس از جدايي و فرار جمع كثيري از ايشان، جمعي از آنان، از جمله رجوي و اعضاي كادرهاي نظامي و سياسي در پادگان اشرف در حصر قرار گرفته و نيمه‌زنداني شدند.
اين محاصره، يعني محاصره از سوي نيروهاي آمريكايي، البته به سود رجوي و افرادش بود، چراكه اگر شيعيان و كردها يا دولت قانوني عراق بدان‌ها دست مي‌يافت، به‌ دليل جنايات عظيمي كه در حق ملت‌هاي عراق و ايران از ايشان سرزده بود به‌شدت بايد تاوان مي‌پرداختند. اين وضع همچنان ادامه داشته و دارد. سرنوشت اين گروه از آغاز تا ابتدا، نه‌تنها بخشي از تاريخ معاصر ايران، بلكه نشانگر عبرت‌هاي بسيار زيادي براي نسل‌هاي تازه است تا در گزينش راه خود دچار چنين بليه‌ها و اشتباهات سنگيني نشوند. 
مجله سوره - شماره 34





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:43 PM نظرات 0

هنرهاي تجسمي مشخصاًً حس بينايي را مخاطب قرار مي دهند، به همين دليل هنرمند بايد نهايت تلاش خود را انجام دهد تا مفاهيم انتزاعي خود را تا حد ممكن به ديد بياورد. به همين دليل نمي توان منكر شد كه افكار هنرمند پيوندي جدا نشدني با اثر خلق شده، دارد. امروزه هنرهايي چون نقاشي، مجسمه سازي، طراحي، عكاسي، گرافيك، طراحي صنعتي، معماري و طراحي داخلي و همچنين هنرهاي مشتق از آن ها رفته رفته به سمت پيچيدگي، اغراق، ريزانگاري، فردگرايي، فرم زدگي و صنعتي شدن گرايش پيدا كرده اند.
 
اين گرايش كه ناشي از فكر ساختار شكن هنرمند امروز است، علاوه بر هنرهاي تجسمي زندگي انسان معاصر را نيز در برگرفته است. تفكر ساختار شكن امروز مسايل پيرامون خود را سوال برانگيز، مبهم و انتزاعي مي خواهد.
با نگاهي به ريشه واژه هنر به مسايل مهمي مي رسيم. واژه هنر در زبان سانسكريت، تركيبي از دو كلمه سو به معني نيك و نر يا نره به معناي زن و مرد است. در زبان اوستايي سين به ها تبديل شده و واژه هونر ايجاد گشته است كه در زبان پهلوي يا فارسي ميانه به شكل امروزي)هنر( درآمده است كه به معناي انسان كامل و فرزانه است. ادبيات ايران در دوره اسلامي معناي اين واژه را دگرگون كرد و هنر را به معناي كمال، فضيلت، هوشياري، فضل، تقوي، دانش و كياست و... به كار گرفت، كه بار معنايي عام داشت.
با توجه به بار معنايي هنر و با نگاهي گذرا به آثار هنري متوجه مي شويم زماني كه هنر در راه تعالي و تبديل كردن انسان به موجودي كامل و فرزانه گام برداشته است، هنري ماندگار شده است.
جنبش ها و سبك هاي هنري جريان ها و حركت هايي اند كه تحت تاثير تحولات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي يا عوامل ديگر شكل گرفته اند كه براي مدتي گروهي از هنرمندان را به تفكر و عملكرد مشابهي مي كشاند. اين جنبش ها بسته به بنيان يا زمينه هاي بوجود آورنده و توسعه دهنده آن ها مي توانند كوتاه مدت يا نسبتاًًپايدار باشند و همچنين ممكن است در منطقه اي خاص و در يك نوع از هنر، به عنوان مثال در ادبيات يا نقاشي، بيشتر رايج شوند يا به صورت فراگير، بخش وسيعي از دنياي فرهنگ و هنر را تحت تاثير خود قرار دهند. انقلاب اسلامي به عنوان مكتبي ماندگار و تحول آفرين در تاريخ هنر ايران تأثيرات شگرفي به جا گذاشته است. انقلاب با هدف تبيين معارف اسلامي و رجعتي دوباره به مباني الهي و ايجاد عدالت و برابري ميان انسان ها، تحولات اساسي در هنرهاي تجسمي پديد آورد. حذف عريان نمايي، توجه به مفاهيم متعالي و الهي، مردم محوري و دميدن روح حق جويي ايثار و شهادت در هنرهاي تجسمي از مهمترين تحولاتي است كه بعد از انقلاب در شيوه تفكري اين هنر پديد آمده است. اين تحولات گرچه به مذاق بعضي هنرمندان خوش نيامد، اما گذر زمان اوج تجلي ارش ها را در هنرهاي تجسمي عينيت بخشيد.

به گفته مولانا:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوي ديده شد

تاريخ پرافتخار انقلاب شكوهمند اسلامي ايران سرشار ازايثار وفداكاري كساني است كه با بذل جان ومال خود، راه ترقي وتعالي كشور را هموار كردند، براي همين قدرداني از خانواده معظم شهدا و ايثارگران و زنده كردن ياد و نام آنها كوچكترين كاري است كه از دست هنرمندان بر مي آيد.
بر اساس رهنمودهاي امام خميني(ره) هنرمندان ما تنها زماني مي توانند بي دغدغه كوله بار مسئوليت و امانت شان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكاي به غير، تنها و تنها در چارچوب مكتب شان به حيات جاويدان رسيده اند. شهيدان دفاع مقدس در چنين نگاهي، تجسم ايثار و شهادت و از خود گذشتگي و ايثارند و هنرهاي تجسمي بعد از انقلاب اسلامي بازتاب دهنده اين جانبازي ها است.
اتفاقات هنري در صورتي ارزشمند و موثر خواهند بود كه در مقام عمل و در مقام نظر به گونه اي جامع و كامل به انجام برسد. وقتي به جريانات هنري معاصر نگاه مي كنيم، مي بينيم كه تحولات و تفكرات حاكم بر انديشه و اثر هنرمندان دنيا، از مفاهيم متعالي و معنا دار با رويكرد معنويت دور شده است.
ايجاد مكاتبي ساختارگرا و فرم زده در قرن 20 نشان مي دهد كه انسان معاصر تا چه حد در پي شكستن ساختارهاي ذهني و ايجاد تحول بوده است. اين هنرها كه به گونه اي فراطي بر ساختار تكيه دارند، از مفاهيم متعالي فاصله گرفته و ذاتا هنرهايي سوال برانگيزند. به همين دليل رويكرد انقلاب اسلامي در احياي تفكرات معنادار و الهي محور با تكيه بر ارايه مفهوم ايثار و شهادت مي تواند جايگاه مناسبي در هنرهاي تجسمي امروز دنيا داشته باشد.
فصلنامه شاهد انديشه در اين شماره به تلاقي هنرهاي تجسمي با مفهوم ايثار و شهادت مي پردازد. رويكرد اين شماره فصلنامه در آغاز بر درج مقالات علمي و تخصصي بود كه بعد از جست و جوي زياد در مراكز علمي و دانشگاهي به تحقيقات و پژوهش هاي كاربردي كه تا كنون ارايه شده باشد، در اين زمينه دست نيافتيم. اغلب مقالات دانشگاهي ارايه شده نيز با مفهوم ايثار و شهادت (با رويكرد هشت سال دوران دفاع مقدس با مفهوم شيعي شهادت) در هنرهاي تجسمي، ارتباط معناداري نداشت، كه با هدف فصلنامه و رويكردي تخصصي اش، همسونبود. به همين دليل دراين شماره كه با اندكي تأخير به دست شما مي رسد، در گفت و گوهايي تخصصي با كارشناسان و متخصصان هنرهاي تجسمي و سفارش مقالاتي علمي به تبيين هنرهاي تجسمي و مفهوم ايثار وشهادت پرداختيم. با اين حال فصلنامه جاي خالي مفهوم ايثار و شهادت را در هنرهاي مجسمه سازي، خطاطي، طراحي هاي شهري، نمايشگاه هاي نقاشي، عكاسي و بي ينال هاي داخلي بيش از پيش خالي مي بيند كه تلاش و توجه بيشتر مسئولان امر را مي طلبد و درشماره هاي آينده از مقالات تخصصي با محوريت »تجلي ايثار و شهادت در انواع هنرهاي تجسمي « استقبال مي كند.

منبع: فصلنامه شاهد انديشه/شماره 3





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:42 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
POWERED BY RASEKHOON.NET