مقدمه
سخن از امام مهدى عليه السلام و اعتقاد به وجود گرانمايه او مساءله جديد يا پديده نوظهورى نيست بلكه ريشه قرآن دارد و سابقه تاريخى آن به عصر رسالت باز مى گردد.
اين انديشه پويا و عقيده راسخ از زمان پيامبر و امامان نور عليهم السلام تاكنون همواره در جامعه اسلامى ثابت و استوار بوده است .
در آغاز كتاب برخى از آيات قرآن را كه به وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام تاءويل و تفسير گرديده است به همراه نويدهايى از پيامبر و امامان نور عليهم السلام آورديم و روشن شد كه اين آيات و روايات از ظهور مهدى نجاتبخش در واپسين حركت تاريخ و آينده جهان سخن مى گويد و با صراحت از شكوه و اقتدار و جايگاه والا و بى نظير او پيام مى دهد به گونه اى كه در تاريخ اسلام هيچ شخصيتى از نظر اقتدار و شكوه و برخوردارى از امكانات و حاكميت بر كرده زمين پس از ظهور همانند او يافت نمى شود.
اين واقعيت بخاطر انبوه رواياتى كه در مورد آن حضرت و ابعاد شخصيت والا و ظهور و نقش بى نظير اصلاحى او آمده است به گونه اى در جامعه اسلامى مشهور و معروف شده بود كه هيچ كس جراءت و جسارت انكار آن را نداشت و مساءله مهدويت براى جامعه اسلامى ، يك مساءله قرآنى و روايى و شناخته شده و قطعى بخاطر استوارى اين واقعيت عقيدتى و دينى در جامعه اسلامى بود كه در تاريخ اسلام ، از يك سو با شخصيتهايى روبرو مى شويم كه طرفداران افراطى آنان براى پيشرفت دنيوى و سياست خويش آنان را به عنوان مهدى نجاتبخش مطرح ساختند و از دگر سو با عناصرى آشنا مى شويم كه بر اثر انگيزه هاى جاه طلبانه ، وسوسه قدرت و شهرت و دنياطلبى ، به دروغ ادعاى مهدويت نموده و خود را همان مهدى نجات بخشى كه قرآن و روايات نويد آمدن او را داده است معرفى كردند.
شمار اينها طبق برخى آمارها به 50 نفر رسيده است و نكته در خور يادآورى در رابطه با اين مدعيان دروغين اين است كه اينها به اعتبار بر چهار دسته قابل تقسيم اند:
1- گروهى از اينان از نظر نسب هويت ، هدف و مذهب ناشناخته اند.
2- گروهى با كارهاى جنون آميز خوى خود را از نظرها ساقط كردند.
3- برخى نام و نشان و دعوت و پيروانشان از صفحه روزگار به گونه اى محو شده است كه نشانى از آنها نيست .
4- و برخى نيز مرده اند اما نام و يادى از آنان هست كه ما، در اين بخش نظرى گذرا به زندگى و عمل كرد دجالگرانه شمارى از آنان كه در تاريخ بدين عنوان شهرت يافته اند خواهيم افكند.

سه گروه مدعى مهدويت

الف : گروه اول
كسانى كه در تاريخ بدين عنوان شهرت يافته اند به اعتبارى بر سه گروه قابل تقسيم اند:
1- كسانى كه ديگران روى انگيزه هاى خاصى ، آنان را ((مهدى )) نجات بخش خواندند.
2- كسانى كه به انگيزه جاه طلبى و قدرت خواهى چنين ادعاى دروغينى نمودند.
3- كسانى كه طبق نقشه استعمار و به اشاره بيدادگران ، به چنين دجالگرى و فريب دست يازيدند و بيشرمانه خود را مهدى نجات بخش ، معرفى كردند.
از تاريخ اين واقعيت دريافت مى گردد كه برخى از كسانى كه مهدويت بدانان نسبت داده شده است ، نه از سوى خود آنان سرچشمه گرفته و نه خود بدان ادعا راضى بودند، بلكه ياران و پيروان آنان چنين عنوانى را به آنها داده و اين انديشه را در آن روزگاران در ميان گروههايى و در مراكزى گسترش دادند. البته بجا بود كه خود آنان چنين ادعاهاى دروغين و نسبتهاى نادرست را بشدت نفى كنند. اما روشن نيست كه چرا خود آنان در برابر اين عنوان ساختگى ، فرياد اعتراض بلند نكردند و پيروان آنان كوشيدند تا برخى علائم و نشانه هاى حضرت مهدى عليه السلام را كه در انبوه روايات آمده است به چهره ها تطبيق و تفسير نمايند.
براى نمونه از اين گروه مى توان بدين چهره ها اشاره كرد:

1- محمد حنفيه
در رواياتى كه از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در مورد امام عصر عليه السلام رسيده است از جمله اين روايت است كه مى فرمايد: ((ان المهدى اسمه اسمى ....))
يعنى : مهدى نجات بخش ، همنام من است .
ياران و پيروان ((مختار)) با چنگ انداختن به اين روايت پيامبر، ((محمد حنفيه )) را مهدى نجات بخش ‍ عنوان دادند و روايت را بدو منطبق ساختند.
با اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله در دهها روايت ، نشانه هاى ديگرى را براى آن حضرت برشمرده است كه جز خود آن گرامى ، همه فاقد آن نشانه ها و علائمند.
به قول شاعر عرب بايد به آنان گفت : ((قل للذى يدعى فى العلم فلسفة حفظت شيئا و غابت عنك اشياء))
به آن عنصر گزافه گو كه در قلمرو دانش ، ادعاى ژرف نگرى مى كند و مى پندارد همه چيز را مى فهمد، بگو! تو چيزى را حفظ كرده اى اما چيزهايى از نظرت غايب شده است و آنها را نمى دانى .

2- زيد، فرزند امام سجاد
در روايت ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه : ((ان المهدى من ولد الحسين و انه يخرج بالسيف و انه ابن سبية .))(1)
يعنى : مهدى عليه السلام از فرزندان حسين عليه السلام است و او با شمشير بپا مى خيزد و مادرش بهترين كنيزان خواهد بود.
هنگامى كه ((زيد)) فرزند امام سجاد بر ضد دستگاه پليد امويان قيام كرد، پيروان او ادعا كردند كه او همان مهدى نجات بخش است ، چرا كه اولا از نسل حسين عليه السلام است و ثانيا شهامتمندانه قيام كرده و ثالثا از سوى مادر، فرزند اسير است .
اما آنان از ياد بردند كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در انبوه روايات در نويد از مهدى عليه السلام و ترسيم نشانه هاى او از جمله فرمود:
((الائمة بعدى اثنا عشر، تسعة من صلب الحسين ، تاسعهم قائمهم .))(2)
يعنى : امامان پس از من دوازده نفرند، نه نفر آنان از نسل فرزندم حسين خواهند بود و نهمين آنان قائم آل محمد است . و جناب زيد، نهمين امام از نسل پاك حسين عليه السلام نبود تا مهدى نجات بخش باشد.
اما پيروان انقلابى زيد، بخاطر جلب توجه توده ها و تسخير عواطف و احساسات مذهبى و به انگيزه هاى نفسانى خويش ، به اين ادعاى دروغين دست يازيدند.
و هنگامى كه زيد به شهادت رسيد و به دار آويخته شد يكى از شعراى اموى تبار ضمن اشعارى ، آنان و ادعايشان را به باد تمسخر گرفت كه : ((صلبنا لكم زيدا على جذع نخلة ولم نر مهديا على الجذع يصلب ))
يعنى : قهرمان شما زيد را بر شاخه نخل به دار آويختيم و هرگز نديده بوديم كه مهدى نجات بخش خود به چوبه دار آويخته شود.
و بدينوسيله اين عنصر كينه توز و بد زبان ناسزاگويى و شماتت ، به زيد شهيد، به اصل انديشه و عقيده به مهدى عليه السلام كه ريشه قرآن و روايى دارد، اهانت روا داشت و اصل مهدويت را به باد تمسخر گرفت .
و سرانجام مذهب ((زيديه )) بوجود آمد و از آن روزگار تاكنون به حيات خويش ادامه داد كه پيروان آن بيشتر در ((يمن )) هستند و متاءسفانه از مذهب شيعه و راه و رسم اهل بيت عليهم السلام جدا شده و در فقه و اصول و فروع و از مذاهب ديگرى پيروى مى كنند.
زيديها، متاءسفانه در برابر امامان معصوم عليهم السلام مواضع ناستوده و ناپسندى دارند كه بسيار شايسته است به اصل و نسب و اصالت خويش باز گردند و در مذهبشان به راه و رسم و مذهب پاك پيامبر صلى الله عليه و آله تمسك جويند، به راه و رسم آسمانى و افتخار آفرين كسانى كه خدا و پيامبرش به همگان ، فرمان پيروى از آنان را داده اند؛ به همان مذهبى كه در آغاز راه بر آن بودند، به مذهب شيعه و امامان معصوم عليهم السلام .

3- محمد بن عبدالله محض
پس از گذشت سالها زيد، فرزند امام سجاد عليه السلام ، محمد، فرزند عبدالله كه به ((محمد بن عبدالله محض )) معروف گرديد، ديده به جهان گشود. او را نواده هاى حضرت مجتبى عليه السلام بود به همين جهت فرصت طلبان و عناصر زورپرست با استفاده از فرصت ، او را مهدى نجات بخش لقب دادند و يك روايت ساختگى را كه مى گويد: ((المهدى .... و اسم ابيه اسم ابى ....))
يعنى : مهدى از فرزندان من است ، نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است ...
آرى ! آنان اين روايت ساختگى را بر او تطبيق كردند، با اينكه مى ديدند اين روايت با صدها روايت مسلم و قطعى مخالفت است كه حضرت مهدى عليه السلام را، فرزند حضرت عسكرى و دوازدهمين جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و نهمين امام از نسل حسين عليه السلام معرفى مى كند. (3)
اما فرصت طلبان با وانهادن همه روايات پيامبر صلى الله عليه و آله به اين روايت ساختگى چنگ انداختند و آن را به ((محمد بن عبدالله محض )) تطبيق دادند و آنگاه او را ((نفس زكيه )) ناميدند و برخى از مردم نيز با او دست بيعت فشردند.
خنده دار اين كه پدر او نيز با پسرش به عنوان بيعت با مهدى نجات بخش دست بيعت داد. و نيز كسانى كه با او دست بيعت فشرد ((منصور دوانيقى )) بود كه پس از تشكيل حكومت عباسى ، بيعت خويش را نقض كرد و پايه هاى مهدويت محمد بن عبدالله نيز فرو ريخت .

ب : گروه دوم
اينان كسانى بودند كه به انگيزه هاى فريبكارانه و جاه طلبانه ادعاى مهدويت نمودند و براى جلب عواطف و احساسات ، تسخير دلها و قلبها و بدست آوردن قدرت و عظمت به دروغ و دجالگرى ، خود را مهدى نجاب بخش ‍ معرفى كردند.
اين گروه بسيارند، از جمله آنان ((مهدى عباسى )) است ، پدرش منصور دوانيقى ادعا كرد كه پسرش مهدى عباسى ، همان مهدى موعود است ، با اينكه اين عنصر فريبكار پيش از اين ادعا، به محمد بن عبدالله محض ، به عنوان مهدى نجات بخش دست بيعت فشرده بود و او را مهدى نجات بخش مى دانست .
راستى كه رسواييهاى فرصت طلبان و دنياپرستان و فريبكاران را تماشا كن و بنگر كه آنان چگونه با عقايد و انديشه ها و مفاهيم مقدس ، بر اساس هواى دل خويش و طبق شرايط و اوضاع ، بازى مى كردند! و هر چند گاهى يكى از آنان طبق هواها، كششها و تمايلات خويش با دستاويز ساختن اين اصل عقيدتى و دينى ، ظهور مى كرد و به دروغ خود را مهدى نجات بخش عنوان مى ساخت .
شگفتا! از بى حيايى اين گروه و گزافه گويى اينان كه چگونه آشكارا در برابر خدا و خلق به اين دروغ رسوا و فصاحت بار، دست مى يازيدند با اين كه خود به خوبى مى دانستند كه ادعايشان دروغى رسوا بيش نيست ، چرا كه امام مهدى عليه السلام را كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام نويد آمدنش را دادند، داراى صفات ويژه و نشانه ها و علائم خاص و ويژگيهاى مشخص و معين و معلومى است كه هيچ دجال و دروغ پردازى نمى تواند آن روايات و آن ويژگيها را بر خود منطبق سازد و خود را بجاى آن امام راستين جا بزند.
مشهورترين ويژگي هاى آن حضرت اين است كه : او در نقش اصلاحگرى بى نظير است كه زمين را سرشار از عدل و داد مى كند آن هم پس از آنكه از ظلم و بيداد لبريز گردد.
اينك بايد پرسيد كه : ((آيا اين دروغ پردازان توانستند چيزى از ستم و بيداد جهانى را كه جامعه ها و تمدنها و كران تا كران گيتى را فرا گرفته است ، از ميان بردارند؟))
و عجيب تر از اين فريبكاران ، آن ابلهانى بودند كه ادعاهاى پوچ و دروغين اينان را باور نمودند و به آنان و بافته هاى خرافيشان دل بستند با اين كه مى ديدند كه روايات رسيده از پيامبر و امامان نور عليهم السلام در اين مورد، بر اين فريبكاران هرگز تطبيق نمى كند.
اين بلاهت و آفت پذيرى برخى ، هر دليلى داشته باشد، يك دليل آن فقدان انديشه و عقيده صحيح و فقر فرهنگى و دينى است كه اين آفت پذيران بدان گرفتار بوده ، و از آن رنج مى برند. و به همين دليل هم با هر صدايى هم آوا مى شوند و با هر بادى به راه مى افتند.

ج :گروه سوم
اينان ، عناصرى بودند كه بر اساس نقشه استعمار و به اشاره استعمارگران ، ادعاى مهدويت نمودند.
استعمار پليد براى درهم كوبيدن اسلام و فروپاشى جامعه بزرگ اسلامى و افشاندن بذر اختلاف و كينه توزى و جدايى ، نقشه هاى خائنانه بسيارى كشيد تا به هدف خويش كه : ((اختلاف بيانداز و حكومت كن )) بود، برسد و جهان اسلام را ببلعد و از جمله نقشه هاى جهنمى آن در اين ميدان ، ساختن مرامها و مسلك هاى رنگارنگ در ميان مسلمانان و بازى به مفاهيم و ارزش هاى مقدس و اعتقادات دينى آنان بود تا بدين وسيله بذر بى ايمانى و سستى عقيده و تزلزل دلها و قلبها را در جامعه اسلامى ، پديد آورد و از چيزهايى كه از آن در اين ميدان ، سوء استفاده كرد، انديشه و عقيده به مهدى موعود بود كه در اين راه برخى عناصر را به دلخواه خويش تربيت كرد و پس از ساختن و آراستن ايشان به آنان دستور داد تا ادعاى مهدويت كنند و آنان را با همه امكانات نيز در اين راه يارى كرد كه براى نمونه ، تنها به يكى از اين قماش مدعيان ، دروغين ، نظرى مى افكنيم .

بينانگذار بهائيت ، على محمد باب
در سال 1834 ميلادى ، جاسوسى از روس به ايران آمد و به منظور مبارزه با اسلام و مسلمانان ، نقشه پليد و شيطانى استعمارگران را نيز به همراه داشت و متاءسفانه اين عنصر خيانتكار توانست در سياست آن روز ايران ، نقش ‍ كينه توزانه و ويرانگرى را، بازى كند.
پس از مدتى به عراق آمد و با اين كه نامش ((كنياز دالگوركى )) بود، خود را ((شيخ عيسى لنكرانى )) معرفى كرد و به لباس روحانيت در آمد و در درس ((سيد كاظم رشتى )) كه از علماى كربلا بود شركت كرد و در همانجا با مردى نامش ((على محمد)) و شاگرد سيد رشتى بود و به مصرف حشيش عادت داشت ملاقات كرد و با شگردهاى خاصى توانست با او طرح دوستى و رفاقت بريزد و اعتماد متقابل پديد آورد.
در يكى از شبها كه ((على محمد)) طبق برنامه و عادت خويش مشغول حشيش كشيدن بود، جاسوس روسى با استفاده از فرصت او را مخاطب ساخت و با همه خضوع و احترام و تواضع به او گفت :
((يا صاحب الزمان ! ترحم على ! انت صاحب الزمان قطعا!))
يعنى : اى صاحب الزمان ! به من محبت كن ... تو بى هيچ ترديدى صاحب الزمانى .
((على محمد)) با اينكه در اوج كيف و نشئه تخدير حشيش بود و بخاطر آن تا حدودى مشاعر خويش را از دست داده بود باز هم خطاب جاسوس را رد كرد و كوشيد تا اين نسبت دروغين را نپذيرد و از خود دفاع كند، اما جاسوس روسى سخت اصرار كرد كه : ((نه ! همين است كه من مى گويم .)) و شيوه تكرار و تلقين را بكار گرفت و مرتب به او اصرار كرد كه او حضرت مهدى عليه السلام است .
هرگاه ((على محمد)) به مصرف حشيش مى پرداخت جاسوس روسى نيز فرصت را براى تلقين و تكرار آن دروغ رسوا، غنيمت مى شمرد و سؤ الهاى ساده اى از او مى كرد و او نيز جوابهاى سست و آبكى سرهم مى كرد و جاسوس بازيگر، شروع به تحسين و تشويق او مى كرد و خود را در برابر پاسخهاى آبكى و سست او شگفت زده و مسحور نشان مى داد.
روزى جاسوس نابكار، يك بطرى عرق از بغداد براى ((على محمد)) خريد و با شگردى خاص به او تقديم كرد و هنگامى كه آن را به او خورانيد و مست شد، تلقين و اصرار خويش را به اوج رسانيد كه ((على محمد)) همان امام مهدى است و از او تقاضا كرد گفتار صادقانه و خالصانه جاسوسان روسى را بپذيرد او نيز تصديق كرد و پذيرفت كه چنين است ، اما از ترس ، جراءت اظهار آن را نداشت و بدان تصريح نمى كرد.
در گام دوم ، جاسوس او را به اظهار آن دروغ رسوا تشجيع كرد و وعده ثروت هنگفتى به او داد....
سرانجام ((على محمد)) از كربلا به ((بصره )) و از آنجا به ((بوشهر)) آمد و در آنجا بود كه ادعا كرد كه : نايب خاص امام مهدى عليه السلام است ، اما جاسوس روسى به اين اندازه رضايت نداد و به او اصرار ورزيد كه : ((تو، خود امام عصر هستى ، نه نايب خاص او.))
جاسوس پس از ورود ((على محمد)) به ايران ، در كربلا بصورت گسترده اى پخش كرد كه : ((على محمد، صاحب الزمان است و در بوشهر ظهور كرده است .))
او مردم را بر اثر پخش اين دروغ رسوا، دو دسته ساخت ، بيشتر مردم بوشهر كسانى كه ((على محمد)) را عنصرى حشيشى و شرابخوار، مى شناختند به اين شايعات كه بوسيله جاسوسان استعمار مرتب دامن زده مى شد مى خنديدند اما برخى ساده لوحان و ابلهان ناآگاه نيز مى گفتند: ((نكند درست است ....)) و تصديق مى كردند.

ادامه عمليات در تهران
جاسوس روسى ، پس از افشاندن بذر اختلاف و جنايت و انجام اين شگردهاى شيطانى ، بعنوان سفير روس به تهران رفت و با قدرت و امكانات و ميدان عمل آماده اى با بهره ورى از فرصت ، جديتر از گذشته به ادامه عمليات ابليسى خويش همت گماشت .
در تهران از دوستان خويش ، جاسوسان جديدى تربيت كرد و با امكانات گسترده خويش ، وجدان و عقيده آنان را خريد و آنان خود را در اختيار او و در گرو اشاره و دستور او قرار دادند كه از جمله آنان ((حسين على ))، معروف به ((بهاء)) و ((ميرزا يحيى )) معروف به ((صبح ازل )) بودند كه اين دو برادر، نقش ويرانگرى بر ضد اسلام و جامعه اسلامى و در اجراى نقشه اين جاسوس پليد استعمار، داشتند.
((على محمد)) دو ماه در بوشهر ماند و از آنجا راهى شيراز گرديد و از روستايى كه عبور كرد، خود را نايب خاص امام عصر عليه السلام جا زد اما هنگامى كه به شيراز رسيد، ادعا كرد كه : صاحب الزمان است و برخى فرومايه هايى كه به مبداء و معادى پايبند نيستند به دورش حلقه زدند.
هنگامى كه علماى شيراز از ورود آن شيطان رانده شده آگاه شدند برخى از افراد آگاه و مورد اعتماد خويش را براى تحقيق از واقعيت جريان ، به محفل ((على محمد)) فرستادند و آنان توانستند با اظهار مهر و تعظيم به او، اعتمادش را جلب كنند و پس از آن مراحل بود كه ((على محمد)) عقايد سخيف و خرافات و بافته هاى رسواى خويش را براى آنان آشكار ساخت و به صراحت خود را امام مهدى عليه السلام جا زد و آنان نيز بافته هاى آن عنصر منحرف و گمراه را به علماى شيراز انتقال دادند.
اينجا بود كه علماى شيراز بر ضد او بپاخاستند و بستگان و خاندانش نيز بر او شوريدند و او را از منزل بيرون راندند و او را دستگير و به محكمه سپردند.
پس از محاكمه اى سريع ، او را به زندان و شلاق محكوم ساختند و پس از مدتى آزاد گرديد و از شيراز به اصفهان رفت .
جاسوس روس با ورود ((على محمد)) به اصفهان نامه اى به استاندار آنجا نوشت و از او خواست كه آن عنصر پليد را احترام نمايد و امنيت او را تضمين كند، اما در همان روزها استاندار از دنيا رفت و امام ساختگى و دروغين ، دستگير و تحت نظر به تهران فرستاده شد.
جاسوس روسى ، به دوستان و همكارانش دستور داد كه در ميان مردم سروصدا و بلوا برانگيزند كه : ((هان اى مردم ! چه نشسته ايد كه امام مهدى دستگير شد....))
حكومت وقت ((على محمد)) را بوسيله ماءموران خويش به قزوين گسيل داشت و از آنجا به ((تبريز)) و ((ماكو))، فرستاد اما جاسوس روس و دوستانش به هياهو و تاخت و تاز خويش ادامه دادند و خبر دستگيرى ((على محمد)) را در شهرها پخش كردند و برخى فرومايگانى را كه جاسوس استعمار با ثروت و امكانات ، آماده ساخته بودند با فرياد و هياهو بر ضد حكومت وقت به شورش وادار كردند.
سرانجام شاه ((على محمد)) را احضار كرد و دستور محاكمه او را با حضور علما و فقها صادر كرد. دادگاه تشكيل شد و بحث و گفتگو در نهايت به توبه ((على محمد)) بدست علما منجر شد و او از گناه خويش طلب مغفرت كرد.
جاسوس روس ، از روند كار هراسان شد و ترسيد كه نقشه شيطانى اش فاش گردد به همين جهت براى مخفى ساختن توطئه پليد روس ، راه را براى نابودى امام دروغين هموار ساخت و براى كشته شدن او از هيچ كارى فروگذار نكرد. درست در همين روزها بود كه شاه كشته شد و ناصرالدين شاه كه به قدرت رسيد دستور به دارآويخته شدن ((على محمد)) را صادر كرد و او اعدام گرديد.

ادامه خيانت
پس از اعدام شدن ((على محمد))، ((حسين على بهاء)) و همكارانش چيزى نمانده بود كه به كيفر جنايات خويش برسند، اما تلاش سفارت روس و كارمندان آن براى نجات آنها، كار خويش را كرد و آنان بدستور جاسوس ‍ روس و مساعدت همه جانبه سفارت روس به بغداد شتافتند و در آنجا بر اساس آموزشهاى آن جاسوس ، ((حسين على )) ماءموريت يافت كه به نفع برادر خويش ((يحيى )) وارد عمل شود و ادعا كند كه او همان كسى است كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و امكانات گسترده و ثروت هنگفتى نيز در اختيار او براى تعقيب اين دروغ رسوا قرار داد و او نيز دعوت خويش را آغاز كرد و به نشر اين مرام ساختگى پرداخت .
در همان شرايط بود كه حكومت ((عثمانى )) اين گروه فاسد را از ((بغداد)) به ((تزكيه )) و از آنجا به ((ادرنه )) (4) تبعيد ساخت ، اما آموزشهاى اين مسلك منحط هم چنان در سفارت روس در تهران تنظيم و به ((حسين على بهاء)) ارسال مى گرديد و او نيز آنها را در ميان پيروان خويش ، نشر و تبليغ مى كرد.
سرانجام كار به اختلاف ميان ((حسين على بهاء)) و برادرش ((يحيى )) كشيد. ((يحيى )) به ((قبرس )) رفت و در آنجا ازدواج كرد و خود را ((صبح ازل )) ناميد. اما ((حسين على )) و پيروانش از تركيه به ((عكا)) در فلسطين تبعيد شدند و تلاش ارتجاعى خويش را براى نشر اين مرام استعمارى و خرافى در ايران و فلسطين از طريق بذل و بخشش هاى هنگفت ادامه دادند.
((حسين على )) براى خويش ، لقب ((بهاء)) را برگزيد و به همين جهت است كه پيروان او را ((بهايى )) مى نامند، روشن است كه مرام بهايى هيچ ربطى به اسلام و اصول و فروع آن ندارد و بهائيان نيز مسلمان نيستند و خود را پيرو دين ديگر بنام ((بهائيت )) مى شمارند.
به هر حال اين حزب سياسى كه لباس دين را بر تن كرد در برخى از كشورهاى اسلامى و غربى نفوذ كرد و آمريكا و روسيه هر دو در ترويج آن بر ضد اسلام و مسلمانان ، هماهنگ شدند.
به همين جهت است كه در هر كشورى كه آمريكا حضور و نفوذ بيشترى داشته باشد بهائيان بدانجا روى مى آورند و هنگامى كه نفوذ آمريكا در يكى از كشورهاى اسلامى فروكش كرد و متزلزل گرديد، مرام بهائيت نيز نفوذ خود را در آنجا از دست مى دهد.
اين بود فشرده اى از تاريخ باب و مرام استعمارى بهائيت كه به مناسبت بحث از مدعيان دروغين ترسيم گرديد، تاريخ آنان بسيار طولانى و لبريز از رسواييها و زشتيهايى است كه عرق شرم و خجالت ، چهره و پيشانى انسانيت را سرخ مى كند.

شمارى ديگر از اين دروغپردازان
شمار ديگرى از اين مدعيان رسوا و دروغ پرداز هستند كه نمى دانم از كدام يك از سه دسته بايد به حساب آورد. برخى از آنان عبارتند از:
1- ((عبيدالله ، مهدى بن محمد)) از نوادگان امام صادق عليه السلام كه بنيانگذار سلسله فاطمى در مصر و مغرب عربى بود.
2- ((محمد بن عبدالله بن تومرت علوى حسنى )) كه به ((مهدى هرعى )) معروف شد.
او از مغرب عربى برخاست و دولت مهمى را در اوايل قرن ششم هجرى پى ريخت و به هنگامه مرگ خود، طبق وصيت او، ((عبدالمؤ من )) جانشين او گرديد.
3- ((عباس فاطمى )) كه در صده هفتم هجرى در مغرب عربى پديدار شد و به دروغ ادعاى مهدويت كرد.
4- ((سيد احمد)) كه در هند ظهور كرد و در سال 1243 هجرى ادعاى مهدويت نمود.
5- ((محمد بن على بن محمد سنوسى )) كه در الجزائر و حدود سالهاى 1211 هجرى بدنيا آمد و مذهبى دروغين تاءسيس كرد و در ((ليبى )) سكونت گزيد و پسرش نيز پس از او جانشين پدر شد.
6- ((غلام احمد قاديانى )) در سال 1249 هجرى در قاديان از شهرهاى پنجاب پاكستان بدنيا آمد و با همين ادعاى دروغين ، انبوهى را در پنجاب ، كشمير، بمبئى ، شهرهاى هند، برخى كشورهايى عربى و... به دنبال خود كشيد.
7- ((محمد احمد مهدى سودانى )) كه به دروغ و دجالگرى خود را دوازدهمين امام نور معرفى كرد. او پيش از اين ادعاى دروغين و رسوا، مرتب به مردم ستمديده سودان ، بشارت آمدن حضرت مهدى عليه السلام را براى نجات آنان از فشار فقر و بيداد و ماليات سنگين دولت وقت مى داد.
بدينگونه نام حضرت مهدى عليه السلام را در نقاط حساس سر زبانها افكند و پس از آن هنگامى كه از او پرسيدند: ((پس امام مهدى عليه السلام كى خواهد آمد، نكند خودت باشى ؟))
پاسخ داد: ((آرى ! من همان مهدى نجات بخش هستم !!))
و آنگاه انديشه هاى پوچ خويش را در ميان مردم پراكند و خبر او به ((خرطوم )) و اطراف آن رسيد و قبيله هاى صحرا گرد و گاوداران به امامت او ايمان آوردند. با انگليسي ها پيكار كرد و پيروز شد و پس از پيروزى بر اثر تب شديدى به سال 1308 هجرى مرد.
اين نظرى گذرا بر شرح حال اين مدعيان دروغين بود كه ما به همين اندازه ، بسنده كرديم . كسانى كه مايلند مى توانند براى آگاهى بيشتر به دو كتاب ((مفتاح باب الابواب )) و ((طبقات المضلين )) مراجعه نمايند.
كوتاه سخن اين كه : ادعاى مهدويت در روند تاريخ ، دستاويز قدرت و وسيله شهرت و مقام براى فرصت طلبان گرديد تا هرگاه خواستند در راه رسيدن به هدفهاى جاه طلبانه شخصى و استعمارى خويش ، از آن بهره گيرند.
اينان در پرتو اين انديشه و عقيده اصيل و ريشه دار و با سوء استفاده از آن ، جنايات غير قابل بخششى را مرتكب شدند چرا كه با عقايد مردم بازى كردند و براى زنده ساختن باطل و نابودى حق و زشت جلوه دادن مذهب زيبا و افتخار آفرين تشيع و پراكنده ساختن پيروان خاندان وحى و رسالت ، كمر بستند و راه را براى هر عنصر حق ستيز و دلقك و بدخواهى هموار كردند تا هر آن چه خواست بر ضد اسلام و تشيع بگويد و بنويسد. و علاوه بر اين جنايات هولناك ، انبوهى را گمراه و از راه راست منحرف ساختند و بسوى مسلكها و مرامهاى ساختگى و خرافى سوق دادند.(5)

پي نوشت :

1- رجـوع شود به : غيبت نعمانى ، ص 228، باب ((كونه عليه السلام ابن سبية ، اى خيرة الاماء)).
در غـيـبـت نـعـمـانـى از ابـوالصباح نقل نموده كه خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيدم و حضرت فرمود: ((ماوراءك ؟))
يعنى : چه خبر؟
فقلت : ((عمك زيد خرج ، يزعم انه ابن سبية و هو قائم هذه الامة و انه ابن خيرة الاماء.))
عـرض كـردم : ((خـبـر خوشحالى قيام عمويت زيد است كه مى پندارد فرزند كنيز اسير و قائم امت و از نسل بهترين كنيزان است .))
فقال : ((كذب ليس هو كما قال ، ان خرج ، قتل .))
فرمود: ((اين دروغ است ! آنگونه كه آن تصور مى كند، نيست . اگر قيام كند، كشته خواهد شد.))
غيبت نعمانى ، ص 229، باب 13 و بحارالانوار، ج 51، ص 42.
2- بحارالانوار، ج 36، ص 292.
3- جـهـت اطـلاع بيشتر رجوع شود به : معجم احاديث الامام المهدى (عليه السلام )، ج 1، ص 168.
4- ولايتى از ولايات عثمانيه (تركيه جديد).
5- بـه يـادداشـتـهاى ((داگوركى )) جاسوس روس در كشورهاى اسلامى ، صفحه 61، مراجعه گردد.
منبع:www.ghadeer.org
 





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:17 AM نظرات 0
بعضى مى‏پرسند به جه علت دوران غيبت صغرى پايان يافت؟ و اگر برنامه غيبت صغرى ادامه پيدا مى‏كرد و امام در تمام اعصار غيبت نايب خاصى داشت كه راتق و فاتق امور و راهنماى عموم باشد چه اشكالى داشت.
پاسخ اين پرسش اين است كه: برنامه روش و كار امام را خداوند متعال تعيين فرموده است و امام بايد همان برنامه را اجرا نمايد و بعد از آنكه اصل امامت ثابت شد، نسبت به برنامه كار امام پرسش از علت به عنوان ايراد و اشكال، بيحا و بى مورد است و حتى خود امام نيز جز تسليم و تمكين و اجراى برنامه وظيفه و تكليفى ندارد و پرسش از علت و سبب آن خلاف روش بندگى و مقام عبوديت خالص است و چنانچه در ضمن مقالات گذشته معلوم شد، تمام پرسش‏ها و اشكالاتى كه راجع به غيبت شده در يك رديف و از يك قماش است و هيج يك ايراد اصولى و پرسشى نيست كه اگر بى جواب بماند جائى را خراب كند.
و اگر پرسش براى مزيد معرفت و بصيرت و روشن شدن امر باشد، جواب آن اين است كه بهتر است در اينجا دو پرسش مطرح كنيم.
پرسش نخست: چرا براى امام(ع) دو گونه غيبت معلوم شده و از همان اول غيبت كبرى آغاز نشد؟
پرسش دوم: پس از آنكه غيبت صغرى پيش آمد و نائبان خاص تعيين شدند، چرا دوران غيبت صغرى پايان يافت؟ و اگر همان برنامه غيبت صغرى ادامه مى‏يافت چه اشكالى داشت؟

پاسخ پرسش نخست:
1 - غيبت صغرى مقدمه غيبت كبرى و زمينه سازى براى آن بود. چون ابتداى غيبت بود و اذهان، انس به غيبت نداشت اگر چه در زمان حضرت امام على نقى و حضرت امام حسن عسكرى(ع) فى الجمله آن دو امام براى آماده كردن اذهان تلاش مى‏كردند مع ذلك غيبت تامه اگر دفعة و ناگهانى واقع مى‏گرديد مورد استغراب و سگفتى بلكه استيحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار مى‏شد و قبول قطع ارتباط با امام چناچه در غيبت كبرى واقع شد، براى اكثر مردم دشوار وناراحت كننده بود.
لذا قريب هفتاد سال رابطه مردم با امام به وسيله نواب خاص حفظ شد و توسط آنان عرايض و مشكلات و مسائل خود را عرض مى‏كردند و جواب مى‏گرفتند و تو قيعات به وسيله آنها مى‏رسيد و بسيارى هم به شرفيابى حضور نايل مى‏شدند تا در اين مدت مردم آشنا و مأنوس شدند.
2 - اين ارتباط توسط نواب خاص كه منحصر به همان چهار نفر نواب معروف نبودند و همچنين تشرف جمعى در آن زمان به زيارت آن حضرت براى تثبيت ولادت و حيات آن حضرت مفيد و لازم بود و اختفاى كامل كه احدى از حال و ولادت آن حضرت مطلع نباشد آن هم در ابتداى امر موجب نقض غرض مى‏شد، لذا بسيارى از خواص هم در زمان حيات امام حسن عسكرى(ع) و هم در زمان غيبت به سعادت ديدار آن حضرت نائل شدند و با ظهور معجزات، ايمان آنها استوار و محكم گرديد.

پاسخ پرسش دوم:
1 - علت اينكه غيبت صغرى ادامه نيافت اين بود كه برنامه اصلى كار آن حضر غيبت كبرى بود و غيبت صغرى مقدمه ان بود و براى آماده كردن زمينه انجام شد.
2 - وقتى بنا باشد نايب خاص نافذ الحكم و صاحب قدرت ظاهرى نباشد و نتواند رسماً در كارها مداخله كند بلكه قدرتهاى ظاهرى به وسطه تمركز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شيادان و جاه طلبان هم ادعاى نيابت خاصه مى‏نمايند و اسباب تفرقه و گمراهى فراهم مى‏سازند چنانچه در همان مدت كوتاه غيبت صغرى ديده شد چه دعاوى باطلى آغاز گرديد و اين خود يك مفسده‏اى است كه دفعش از حفظ مصلحت تعيين نايب خاص اهميتش اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست، و خلاصه آنكه ادامه روش نيابت خاصه با صرف نظر از مصالحى كه فقط در همان آغاز كار و ابتداى امر داشته با اينكه نواب مبسوط اليد و نافذ الكلمه نباشند و تحت سيطره زمامداران وقت مأمور به تقيه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه‏اى ندارد بلكه از آن مفاسدى هم ظاهر مى‏گرديد.

سرداب سامراى مشرفه
يكى از افترائات مغرضين و دشمنان شيعه و اعداى اهل بيت اين است كه مى‏گويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت كرده و در سرداب باقى است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مى‏ايستند تا ستارگان نيك آشكار گردند سپس متفرق مى‏شوند تا شب بعد.
ما در تكذيب و رد اين افترا محتاج به هيچ گونه توضيح نيستيم چيزى كه عيان است چه حاجت به بيان است - همه مى‏دانند كه اينگونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر، جعل و بر اساس انگيزه دشمنى با شيعه و انحراف از اهل بيت، و تمايل به بنى اميه و دشمنان خاندان رسالت است. اين نويسندگان و كسانى كه بعد از آنها آمدند تا زمان ما به جاى اينكه عقايد و آراى شيعه را از خود و از كتابهايشان به دست آورند به جعل و افترا پرداخته يا جعليات و افترائات پيشينيان خود را دست به دست گردانده و آنها را ملاك و ميزان تحقيق درباره عقايد شيعه و معرفت آراى آنها قرار مى‏دهند و خود و ديگران را گمراه مى‏سازند.
خيلى عجيب و بسيار شگفت انگيزه است كه به يك امتى كه هزاران نويسنده عالى قدر آنها آراء و عقايدشان را صريحاً در تأليفات خود نگاشته‏اند، نسبتى داده شود كه در هيچ عصرى احدى از آنها، احتمال آن را هم نداده است.
در مورد امامت و اصول اعتقادى ديگر در كتابهاى كلام و اعتقادات، عقايد شيعه و محفوظ و مضبوط است و در موضوع غيبت در كتابهائى كه از عصر ائمه(ع) و بعد از آن تأليف شده همه خصوصيات آن مذكور شده و در هيچ كتاب و نوشته‏اى از اين افتراء اثر و نشانه‏اى نيست.
احدى نگفته امام در سرداب سامراء مخفى است بلكه كتب و روايات شيعه و آن همه معجزات و كرامات كه از آن حضرت و در غيبت صغرى و كبرى نقل شده و حكايات آنانكه به شرف درك حضورش در طول اين دو غيبت مشرف شده‏اند همه، اين نسب را تكذيب مى‏نمايند. بلى در سامرا مشرفه سردابى است كه شيعه در آنجا به دعا و نماز و عبادت خدا و زيارت حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه - رفتار مى‏كنند نه براى اينكه امام در آنجا مختفى و پنهان است، يا كسى امام را مقيم در آنجا بداند، بلكه براى آنكه آن موضع معروف به سرداب و نواحى آن و حرم عسكريين منازل و مساكن شريفه و خانه‏ها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضى معجزات بوده است و تجديد خاطرات آن اعصار و ياد آن زمانها كه امام عصر و پدرش و جدش در آن بيوت شريف كه از آن جمله همين دار معروف به سرداب است، خدا را پرستش مى‏كردند و محل آمد و شد شيعه و محبان اهل بيت بوده در همان مقامات و مواقف شريفه به مدلول:
«فى بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال»(1)
«خانه‏هايى را خدا اجازه داده كه آنجا رفعت يابد و در آنجا ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند».
مناسب است.
چنانچه منازل و مقامات ديگر نيز هست كه مورد احترام شيعه است براى آنكه معلوم شده آن حضرت آن اماكن را مشرف به قدوم خود فرموده است (مانند مسجد جمكران قم)(2)

پی نوشت:

1) سوره نور، آيه 36.
2) ما در كتاب «منتخب الاثر» ص 371 و 372 و 373 نيز اين موضوع را متعرض شده‏ايم و محدث نورى نيز در «كشف الاستار» و ديگران هم متعرض شده‏اند.
منبع: امامت و مهدويت ، جلد سوم




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:16 AM نظرات 0

مقدّمه:
با توجّه به اين كه ايّام ميلاد حضرت نزديك مى شود لازم است ذكرى از آن بزرگوار داشته باشيم ذكرى كه سازنده و تربيت كننده باشد. مرحوم علاّمه مجلسى حديثى درباره حضرت مهدى(عج) نقل مى كنند:

متن حديث:
* اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ايّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم يبق اهل دين حتّى يظهر الاسلام و يعترفوا بالايمان.(1)

ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به ديگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسيله او امن مى گردد زمين بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هيچ دينى غير از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرايش پيدا مى كنند.

شرح:
در اين حديث هفت برنامه براى حضرت بيان شده است:
1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: «اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ايّامه الجور» نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بين عدل و قسط اين است كه عدالت يعنى حقّ ديگرى گرفته نشود و قسط اين است كه بين افراد تبعيض نشود، پس ظلم به نفع خويشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به ديگرى دادن است. به عنوان مثال، يك وقت خانه زيد را براى خودم مى گيرم، كه اين ظلم است و يك وقت خانه او را مى گيرم و به ديگرى مى دهم كه اين جور است. نقطه مقابل اين است كه خانه زيد را نمى گيرم براى خودم كه اين عدل است و اگر به كسى هم ندهم اين قسط است، پس قسط عدم تبعيض و عدل عدم ظلم است.
3- امنيت راه ها: «و امنت به السبل» راه ها به وسيله او امن مى شود.
4- شكوفايى طبيعت: «و اخرجت الارض بركاتها» زمين بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نيروهاى ديگرى كه براى ما مخفى است.
5- سپردن امور به اهل خبره: «و رُدّ كلّ حقّ الى اهله» كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسيارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.
6- حاكميّت دين اسلام: «ولم يبق اهل دين حتّى يظهر الاسلام» هيچ دينى باقى نمى ماند و همه اديان دين واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.
7- گرايش قلبى به اسلام: «و يعترفوا بالايمان» كه دو معنى دارد ممكن است يا اشاره به اين باشد كه همه تابع مكتب اهل بيت مى شوند و يا اشاره به اين باشد كه علاوه بر اين كه در ظاهر ايمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
فرق بين ايمان و اسلام در روايات آمده است، بعضى از روايات مى گويند اسلام آن چيزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبيحه اش حلال است و ايمان آن چيزى است كه مايه نجات او در قيامت است. در بعضى از روايات داريم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ايمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه اين عبارت اشاره به آيه اى باشد كه مى فرمايد: قالت الاعراب آمنّا...(2)
رئوس كارهايى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روايات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:
1- اصلاح عقائد: «ما على ظهر الارض بيت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام»(3) در تمام روى زمين خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز اين كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچيده خواهد شد.
2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پيدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنين مى فرمايند:
اذا قام قائمنا وضع يده على رئوس العباد (شايد منظور ايشان اين باشد كه مردم تحت تربيت او قرار مى گيرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (انديشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود).(4)
3- عدل و داد: در روايات متعدّد آمده است كه يملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)
4- اصلاح اخلاق: از بين بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه اين را از روايات علائم آخرالزمان استفاده مى كنيم، رواياتى كه مى گويد قبل از قيام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ريختن زياد مى شود و معنايش اين است كه مهدى(عج) قيام مى كند تا اينها را از بين ببرد يعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.
حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زيارت آل يس» آمده است:
واجعلنى من شيعته و اتباعه و انصاره و يا در بعضى از روايات آمده است كه: والمجاهدين بين يديه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند بايد در اين چهار محور كار كنند و كسى كه هيچ يك از اين امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، اين دعا دور از اجابت است.
اگر روحانيون اين برنامه ها را پياده كنند يك كلاس بزرگ تربيتى پيدا مى شود. توسّل در جاى خودش خوب است امّا واجعلنى من شيعته و اتباعه و... با توسّل حل نمى شود بلكه بايد توحيد خالص شود و آثار شرك را بايد از دل و جان و جامعه برچيده. بايد عدل و داد در مورد مردم و خانواده و اطرافيان خود پياده كنيم. بايد ارزش هاى اخلاقى را در خودمان زنده كنيم. اگر خوب تبيين شود كه حضرت براى چه قيام مى كند اين كار چهره جامعه را عوض مى كند. نمى توان بدون داشتن هيچ يك از اين مبانى در صفوف حضرت قرار گرفت. خوب است كه در ايّام ولادت آن حضرت كارى شود كه مردم متوجّه اهداف و برنامه هاى آن حضرت شوند تا در مسير آن قرار گيرند. و بدانيد كه دست هايى در كار است تا جشن هاى حضرت مهدى را آلوده خواندن و نواختن و بى بندوبارى ها كنند گاه دشمن براى رسيدن به مقاصدش از همين برنامه هاى مذهبى استفاده مى كند مثل مسجد ضرار كه با مسجد مى خواستند ريشه مسجد را بزنند. بايد ارزش ها به صورت صحيح زنده شود مبادا كه دشمنان بخواهند اين ارزش ها را از بين ببرند. اميد كه خداوند اين دعا را در حقّ ما مستجاب كند:
اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شيعته و المجاهدين بين يديه.

پي نوشت :

1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.
2. آيه 14، سوره حجرات.
3. تفسير قرطبى، ج 12، ص 300.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 328.
5. بحارالانوار، ج 14، ص 33
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:16 AM نظرات 0
فلسفه تاریخ، علمى نظرى است که به تحلیل و تعلیل تاریخ به مثابه کلیتى فراگیر و منسجم و مبتنى بر روابط قاعده مند مى پردازد؛ به گونه اى که نتایج آن معطوف به کارکردهاى عینى است و در آن سؤال هایى همانند علل پیدایش و تکامل تاریخ و مراحل آن، آغاز تاریخ و فرجام آن، نقش خالقیت و ربوبیت الهى و نیز اراده هاى انسانى در پیدایش و تحولات تاریخى، جبهه بندى و مرزبندیهاى اصلى و فراگیر درون تاریخ و عوامل و ریشه هاى آن و . . . مورد بحث و بررسى قرار گرفته و پاسخ مى یابند.
۱- در بررسى فلسفه تاریخ اسلامى، پنج نکته اساسى را باید مورد توجه قرار داد. نخستین نکته اینکه، فلسفه تاریخ اسلامى براساس اعتقاد به حاکمیت اراده و مشیت حق بر کل تاریخ بنا شده است. در یک نگاه کلان مى توان اندیشه هاى فلسفه تاریخى را به دو گروه کلى تقسیم کرد. برخى اندیشه هاى فلسفه تاریخى، جریان حرکت تاریخ را با صرفنظر از حاکمیت اراده و مشیت خداوند متعال تحلیل و برخى دیگر جریان حرکت تاریخ را براساس حاکمیت اراده خداوند متعال تفسیر مى کنند. طبیعى است که اندیشه هاى دینى، بویژه تفکر اسلامى و شیعى، عالم را بر محور حاکمیت حضرت حق بر کل خلقت، تفسیر مى کنند و همانطور که همه عالم را ناشى از اراده، مشیت و اوصاف جمال و جلال الهى مى دانند، معتقدند که آغاز و انجام عالم و تاریخ هم سراسر آیات عظمت الهى و مسیر تحقق اراده الهى است. براساس این نگاه، حرکت تاریخ باید براساس خالقیت و ربوبیت خداى متعال تفسیر شود؛ یعنى خداى متعال هم خالق کل هستى، از جمله بشریت و جریان تکامل تاریخى اوست و هم براساس ربوبیت خود عهده دار سرپرستى و تکامل تاریخ بشرى است؛ چنانکه قرآن مى فرماید: «ربنّا الذى أعطى کلّ شىء خلقه ثمّ هدى». ربوبیت الهى عهده دار تکامل و هدایت انسان به سمت کمال است. بنابراین، نه تاریخ جلوه اى از جلوات ماده و برآمده از ذات ماده است و نه جبر تاریخى بر پیشرفت و تکامل تاریخ حاکم است، بلکه خلقت عالم و تاریخ ناشى از خالقیت حضرت حق و تکامل آن ناشى از ربوبیت الهى است.
۲- براساس فلسفه تاریخ اسلامى حرکت عالم رو به سوى کمال است. اگر ما پذیرفتیم که حکمت و ربوبیت حضرت حق بر حرکت تاریخ حاکم است باید بپذیریم که حرکت کل تاریخ باید به سوى تکامل باشد. نظریه فلسفه تاریخ اسلامى همانطور که به خالقیت و ربوبیت حضرت حق، متکى است به نظریه معاد هم متکى است؛ یعنى حرکت کلى عالم را به سمت قرب به سوى خداى متعال تفسیر مى کند و معتقد است حرکت کلى عالم در پایان خود، به توسعه پرستش خداوند متعال و کمال عبودیت و بندگى ختم مى شود.
۳- نکته سومى که در تحلیل فلسفه تاریخ اسلامى باید بر آن تأکید کرد این است که اراده هاى انسان ها در حرکت تاریخ نقش ایفا مى کنند؛ البته نه به این معنا که چیزى به انسان ـ در عرض اراده خداى متعال ـ تفویض شده، بلکه به همان معنایى که در مبحث جبر و اختیار در مسلک شیعى متناسب با معارف اهل بیت(علیهم السّلام) تبیین شده است؛ یعنى نه جبر است و نه تفویض، بلکه امرى بین این دو است. خداوند متعال به انسان ها اراده داده و به میزانى که مشیت او اجازه دهد و به میزانى که امداد کند، اراده هاى انسانى در تحقق حوادث عالم به ایفاى نقش مى پردازند. از همین جاست که حرکت تاریخ دو سمت پیدا کرده و به دو جبهه تقسیم مى شود: در یک جبهه، اراده هایى عمل مى کنند که بر محور عبودیت خداوند متعال و خضوع و خشوع و تذلل در برابر او قرار دارند. یعنى این اراده ها در برابر اراده حضرت حق، تسلیم و خاضع و خاشعند؛ یعنى با این که حرکت ارادى است اما هماهنگ با ربوبیت تشریعى خداوند متعال واقع مى شود و چون ربوبیت تشریعى با ربوبیت تکوینى هماهنگ است، هماهنگى بین مشیت بالغه و فعل عباد در این منزلت اتفاق مى افتد. از سوى دیگر، چون موجوداتى مانند انسان و جن، داراى اراده و اختیار هستند و در اثر این اراده و اختیار، طغیان هم اتفاق مى افتد و جبهه دوم که از آن به جبهه سرکشى، گردن فرازى و استکبار و تعزّز در برابر خداوند متعال تعبیر مى شود به وجود مى آید. هر یک از این دو جبهه در حرکت خود دنبال گسترش خویش هستند و به همین دلیل حق و باطل در تاریخ درگیر مى شوند. اصلى ترین تعارضى که در تاریخ وجود دارد، تعارض ایمان و کفر، و عبودیت و استکبار است و حرکت کلى عالم هم در پایان به سمت غلبه عبودیت و بندگى پیش مى رود. نکته قابل تأمل این است که اگر چه اراده هاى انسانى در حرکت تاریخ حضور دارند ولى نقش آنها نقش محورى نیست و سمت و سوى کل تاریخ با مشیت بالغه خداوند متعال مشخص مى شود. انسان ها نمى توانند قوانین کلى خلقت را که ظهور مشیت خداوند متعال است تغییر دهند، بلکه اراده آنها در چارچوب همین قوانین عمل مى کند و در دل این قوانین و در تبعیت آنها، سطحى از تأثیر هم براى آنها قرار داده شده است. هم جبهه حق و هم جبهه باطل به میزان مشیت الهى، مأذون هستند و متناسب با آن مشیت، مورد امداد هم قرار مى گیرند؛ یعنى مشیت بالغه الهى متناسب با حرکت کل، هر دو جبهه را امداد مى کند و بر همین اساس، درگیرى هاى حق و باطل در تاریخ روى مى دهد.
۴- چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل همه اراده ها یکسان، یکنواخت و هم عرض نیستند. بلکه جریان اراده هاى انسانى در طول تاریخ، داراى یک نظام است. این نکته بسیار مهمى است که در تحلیل فلسفه تاریخ اسلامى باید مورد توجه قرار گیرد. بعضى از اراده ها، اراده هاى محورى در کل تاریخ هستند؛ یعنى کل حرکت تاریخ تحت تأثیر آنها واقع مى شود. ما در جبهه حق، انبیاء و اولیاى الهى را داریم که محور حق در طول تاریخ اند و باقى اراده ها به اشتداد و قوت این اراده هاست که در مسیر بندگى خداى متعال قرار میگیرند. محور این انبیا و اولیاى الهى هم وجود نورانى و مقدس نبى اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السّلام) هستند که براساس معارف شیعى محور کل بندگى و پرستش در کل تاریخ اند. چنانکه فرموده اند: «بنا عُبِداللّه، بنا عُرِف اللّه» و «لولانا ما عُبِداللّه»؛ یعنى بشدت بندگى و خضوع آنهاست که همه عالم در برابر خداوند متعال سجده مى کنند و به تبع عبادت آنهاست که دیگران، در همه سطوح، خداوند متعال را بندگى مى کنند. حتى انبیاى اولوالعزم(علیهم السّلام) هم تحت سرپرستى و ولایت آنها به رشد مى رسند.در سطوح بعدى، دیگر اراده ها هم نقش دارند. بعضى اراده ها، اراده هاى تبعى اند و تأثیر آنها در فرایندهاى تاریخى بسیار محدود است؛ آنها اراده هایى هستند که سرپرستى یک جمع کوچک و یا جوامع کوچک را برعهده دارند. بعضى دیگر از اراده ها در مقیاس جهانى تأثیرگذارند و برخى هم در مقیاس تاریخ حضور دارند که از جمله آنها انبیاء بویژه انبیاى اولوالعزم (علیهم السّلام) هستند. اراده اى هم هست که محور کل تاریخ عبودیت و بندگى است و آن اراده شخص شخیص نبى اکرم(صلى الله علیه و آله) و اهل بیت ایشان(علیهم السّلام) است. در جبهه مقابل هم اراده هایى وجود دارد که محور جریان کفر در عالم هستند. محوریت آنها گاهى در سطح یک گروه و جامعه کوچک و گاهى هم در سطح جامعه بزرگ کفر در یک عصر و گاهى در سطح تاریخ است. پس، اگر چه تاریخ در فرایندى است که اراده هاى انسانى هم در آن حضور پیدا مى کند اما باید توجه داشت که این اراده ها هم در جبهه حق و هم در جبهه باطل بر محور اراده هایى که در کل تاریخ تأثیر گذارند شکل مى گیرند.
۵- محور کل در دو جبهه حق و باطل داراى موازنه یکسان نیستند، بلکه در کل عالم خلقت و تاریخ حتماً محور کل در جبهه عبودیت بر محور کل در جبهه باطل غلبه دارد؛ گرچه ممکن است کشمکش طولانى اتفاق بیفتد. بنابراین، جهت گیرى کل بر محور اراده عبودیت شکل مى گیرد. به تعبیر دیگر، سجود و عبودیت نبى اکرم(صلى الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السّلام ) بر شیطنت شیاطین غلبه مى کند و در مرحله بعد سجود انبیاء بر شیطنت طواغیت و شیاطین انسى و جنى که در مقابل آنها هستند غالب مى شود. و حرکت کل، به سمت غلبه عبودیت پیش مى رود. ظهور این موضوع در عالم دنیا غلبه تمدن الهى بر تمدن مادى است؛ چون جریان تمدن ها در طول تاریخ چیزى جز جارى و سارى شدن اراده هاى انسانى در فاعل هاى مادون، از جمله فاعل هاى طبیعى - که خداوند آنها را مسخّر اراده هاى انسانى قرار داده است ـ نیست؛ به بیان دیگر، وقتى اراده هاى انسانى درهم تنیده مى شود، نظام پیدا مى کند و شکل تاریخى به خود مى گیرد و ابعاد مختلف حیات اجتماعى انسان، از سیاست و فرهنگ و اقتصاد را شکل مى دهد و هماهنگ مى کند و سپس در طبیعت جارى مى شود و فاعل هاى مسخر را هم آغوش و هماهنگ، همراه و هم جهت با خود مى کند و صبغه خاص اراده خود را به آنها مى دهد؛ در نتیجه، تمدن ساخته مى شود. بنابراین، اگر خوب نگاه کنیم دو تمدن را در طول تاریخ مى بینیم: یکى تمدن هاى استکبارى و دیگرى تمدن هایى که بر مبناى ایمان و عبودیت اند؛ البته در بین آنها طیفى از التقاط هم وجود دارد و در پایان هم آنچه ظهور مى کند تمدن الهى بر محور عبودیت و ولایت ولى اللّه الاعظم، (صلوات اللّه و سلامه علیه) است. پس در پایان همین دنیا هم غلبه با عبودیت است و در کل خلقت هم حرکت عالم بر محور ولایت نبى اکرم(صلى الله علیه و آله) و امیرمؤمنان و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السّلام) شکل مى گیرد، نه بر محور ولایت ابلیس. از نکات پیش گفته مى توان نتیجه گرفت که هرچند حرکت عالم در همین دار دنیا به سمت عصر ظهور است و در این حرکت، که اراده هاى انسانى هم ایفاى نقش مى کنند ولى نه بدان معنا که اراده هاى انسان هاى متعارف، اراده هایى محورى در حرکت تاریخ به سمت صلاح باشند، بلکه محور کل در جبهه حق، ربوبیت خداوند متعال است و در درون این جبهه هم، اراده ولى اللّه محور اصلاح کل است و ولایت و هدایت و سرپرستى آنهاست که تاریخ را به نقطه مطلوب خود مى رساند. شخصیت امام عصر(علیه السلام) یک شخصیت اسطوره اى نیست بلکه شخصیت ایشان شخصیتى واقعى و محور حرکت بندگى در عصر ما است و حرکت کل ملکوت و ملک عالم با عبادت ایشان تنظیم مى شود و غلبه پایانى بر جبهه باطل هم به همین گونه واقع خواهد شد.
منبع :
- روزنامه ایران ، سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶
- پایگاه فرهنگی اعتقادی فطرت الف




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:15 AM نظرات 0
عدالت‌ موعود و یا به‌ بیان‌ دیگر عدالتی‌ که‌ وعدة‌ تحقق‌ آن‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام) داده‌ شده‌، از نظر دامنه‌، گستره‌ و ژرفا بی‌همتاست‌ و درست‌ به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ حکومت‌های‌ بشری‌ از ایجاد نظام‌ عادلانه‌ای‌ مشابه‌ آنچه‌ در عصر موعود، محقق‌ خواهد شد عاجزند.
برای‌ درک‌ ابعاد و زوایای‌ مختلف‌ عدالت‌ مهدوی‌ در این‌ مقاله‌ نگاهی‌ گذرا خواهیم‌ داشت‌ به‌ بخشی‌ از روایاتی‌ که‌ به‌ توصیف‌ قیام‌ ظلم‌ ستیز و عدالت‌ گستر امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) پرداخته‌اند.

1. دامنة‌ عدالت‌ موعود
در فرهنگ‌ اسلامی‌، ظلم‌ معانی‌ و مصادیق‌ متعددی‌ دارد و در آیات‌ و روایات‌ این‌ کلمه‌ به‌ سه‌ مفهوم‌ به‌ کار رفته‌ است‌:
1. ظلم‌ در معنای‌ کفر و شرک‌ نسبت‌ به‌ خدا 1
2. ظلم‌ نسبت‌ به‌ خود (گناه‌ و عصیان‌) 2
3. ظلم‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ (ستم‌ و تجاوز) 3
امام‌ علی‌(علیه السلام‌) در بیانی‌ بسیار زیبا معانی‌ متعدد ظلم‌ را اینگونه‌ تبیین‌ کرده‌اند:
ألا و إنّ الظلم‌ ثلاثة‌: فظلم‌ لایغفر، و ظلم‌ لایترک‌، و ظلم‌ مغفور لایطلب‌ فأمّا الظلم‌ الذی‌ لایغفر فالشرک‌ بالله، قال‌الله سبحانه‌: «إنّ الله لایغفر أن‌ یشرک‌ به‌» 4 و أمّا الظلم‌ الذی‌ یغفر فظلم‌ العبد نفسه‌ عند بعض‌ الهنات‌ و أمّا الظلم‌ الذی‌ لایترک‌ فظلم‌ العباد بعضهم‌ بعضاً.
بدانید که‌ ستم‌ سه‌ گونه‌ است‌: ستمی‌ که‌ هرگز آمرزیده‌ نشود و ستمی‌ که‌ بازخواست‌ گردد و ستمی‌ که‌ بخشوده‌ است‌ و بازخواست‌ نشود. امّا آن‌ ستمی‌ که‌ هرگز آمرزیده‌ نشود، شرک‌ به‌ خداست‌. خدای‌ تعالی‌ گوید: «مسلّماً خدا، این‌ را که‌ به‌ او شرک‌ ورزیده‌ شود نمی‌بخشاید» و ستمی‌ که‌ آمرزیده‌ شود ظلم‌ بنده‌ است‌ به‌ خود به‌ ارتکاب‌ برخی‌ کارهای‌ ناشایست‌، و ستمی‌ که‌ بازخواست‌ می‌شود ظلم‌ کردن‌ مردم‌ بر یکدیگر است‌. 5
همچنانکه‌ «ظلم‌» مفاهیم‌ و مصادیق‌ متعددی‌ دارد ، کلمة‌ مقابل‌ آن‌؛ یعنی‌ «عدل‌» نیز از نظر معنا و مصداق‌ بسیار گسترده‌ است‌ و حوزة‌ وسیعی‌ را شامل‌ می‌شود. به‌ بیان‌ دیگر براساس‌ آموزه‌های‌ دین‌ اسلام‌، عدالت‌ و عدالت‌گستری‌ تنها به‌ صحنة‌ حیات‌ اجتماعی‌ انسان‌ها و روابط‌ آنها با دیگران‌ محدود نمی‌شود، بلکه‌ حوزة‌ وسیعی‌ شامل‌ رابطة‌ انسان‌ با خدا، رابطة‌ انسان‌ با خود و رابطة‌ انسان‌ با دیگران‌ را در بر می‌گیرد.
از همین‌ روست‌ که‌ می‌بینیم‌ در روایات‌ اسلامی‌ هر زمان‌ که‌ از ظلم‌ستیزی‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) سخن‌ به‌ میان‌ می‌آید، همة‌ مظاهر ظلم‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد و بر این‌ نکته‌ تأکید می‌شود که‌ آن‌ حضرت‌ نه‌ تنها رسم‌ ستم‌ و تجاوز را در روابط‌ انسان‌ها با یکدیگر برمی‌اندازد و این‌ روابط‌ را بر محور عدالت‌ سامان‌ می‌دهد، بلکه‌ با هرگونه‌ کژروی ‌، کج‌اندیشی‌ و انحراف‌ اخلاقی‌ و اعتقادی‌ نیز مبارزه‌ می‌کند و رابطة‌ انسان‌ با خود و با خدای‌ خود را نیز به‌ عدالت‌ بر می‌گرداند.
برای‌ روشن‌تر شدن‌ آنچه‌ گفته‌ شد به‌ بررسی‌ برخی‌ از روایت‌هایی‌ می‌پردازیم‌ که‌ به‌ توصیف‌ ظلم‌ستیزی‌ و عدالت‌گستری‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) پرداخته‌اند تا مشخص‌ شود که‌ در هر یک‌ از آنها کدام‌ معنا از ظلم‌ و کدام‌ مصداق‌ از عدالت‌ قصد شده‌ است‌: 1-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با خدا
در برخی‌ از روایات‌، به‌ معنای‌ نخست‌ ظلم‌؛ یعنی‌ کفر و شرک‌ ، توجه‌ شده‌ و قیام‌ عدالت‌گستر امام‌ مهدی‌(علیه السلام) ‌را به‌ عنوان‌ قیامی‌ که‌ این‌ نوع‌ از ظلم‌ را از صحنة‌ روزگار پاک‌ می‌سازد، تفسیر کرده‌اند که‌ روایت‌ زیر از ابوبصیر از آن‌ جمله‌ است‌:
سألت‌ أبا عبدالله علیه‌السلام‌ عن‌ قول‌ الله تعالی‌ فی‌ کتابه‌: « هوالذی‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدی‌ و دین‌الحق‌ ّ لیظهره‌ علی‌ الدین‌ کلّه‌ ولو کره‌ المشرکون‌». 6
از ابا عبدالله امام‌ صادق‌ که‌ درود بر او باد ـ در مورد این‌ سخن‌ خدای‌ تعالی‌ در کتابش‌ پرسیدم‌:
«او کسی‌ است‌ که‌ پیامبرش‌ را با هدایت‌ و دین‌ درست‌ فرستاد تا آن‌ را بر هر چه‌ دین‌ است‌ پیروز گرداند، هر چند مشرکان‌ خوش‌ نداشته‌ باشند».
آن‌ حضرت‌ در پاسخ‌ فرمودند:
والله ما أنزل‌ تاویلها بعد قلت‌: جعلت‌ فداک‌ و متی‌ ینزل‌؟ قال‌: حتی‌ یقوم‌ القائم‌ إن‌ شاء الله فإذا خرج‌ القائم‌ لم‌ یبق‌ کافر و مشرک‌ إلاّ کره‌ خروجه‌ حتی‌ لوکان‌ کافر أو مشرک‌ فی‌ بطن‌ صخرة‌ لقالت‌ الصخرة‌ یا مؤمن‌ فی‌ بطنی‌ کافر أو مشرک‌ فاقتله‌ قال‌: فینحیّه‌ الله فیقتله‌. 7
به‌ خدا سوگند، هنوز تأویل‌ این‌ آیه‌ نازل‌ نشده‌ است‌. گفتم‌: فدایت‌ شوم ‌، پس‌ کی‌ نازل‌ می‌شود؟ فرمود: زمانی‌ که‌ به‌ خواست‌ خدا قائم‌ به‌ پا خیزد. پس‌ هنگامی‌ که‌ قائم‌ قیام‌ کند ، هیچ‌ کافر و مشرکی‌ نمی‌ماند مگر اینکه‌ از قیام‌ او ناخشنود است‌. حتی‌ اگر کافر یا مشرکی‌ در دل‌ سنگی‌ باشد ، آن‌ سنگ‌ ندا می‌دهد که‌: ای‌ مؤمن‌! کافر یا مشرکی‌ در دل‌ من‌ است‌، او را بکش‌. فرمود: پس‌ خدا او را آشکار می‌کند و آن‌ مؤمن‌ او را می‌کشد.
در ذیل‌ آیة‌ یاد شده‌ روایات‌ دیگری‌ نیز وارد شده‌ است‌ که‌ همه‌ آنها دلالت‌ بر این‌ دارند که‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام) ‌جهان‌ از همة‌ مظاهر کفر و شرک‌ پیراسته‌ و دین‌ حق‌ بر سراسر گیتی‌ حاکم‌ می‌شود. 8
در تفسیر علی‌ بن‌ ابراهیم‌ قمی‌، معروف‌ به‌ تفسیر القمی ‌، نیز در تفسیر این‌ آیه‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
إنّها نزلت‌ فی‌القائم‌ من‌ ال‌ محمد علیهم‌السلام‌ و هو الامام‌ الذی‌ یظهره‌ الله علی‌ الدین‌ کلّه‌ فیملاء الارض‌ قسطاً و عدلاً کما ملئت‌ جوراً و ظلماً و هذا ممّا ذکرنا أنّ تأویله‌ بعد تنزیله‌. 9
این‌ آیه‌ در مورد قائم‌ از آل‌ محمد ـ که‌ درود بر آنها باد ـ نازل‌ شده‌ است‌. او آن‌ پیشوایی‌ است‌ که‌ خداوند او را بر همه‌ ادیان‌ پیروز می‌گرداند، و زمین‌ را از قسط‌ و عدل‌ پر می‌سازد. همچنانکه‌ پیش‌ از آن‌ از جور و ستم‌ پر شده‌ بود. و این‌ آیه‌ از جمله‌ مواردی‌ است‌ که‌ گفتیم‌ تأویل‌ آن‌ پس‌ از تنزیلش‌ خواهد آمد.
از دیگر روایاتی‌ که‌ در آنها مصداق‌ اول‌ ظلم‌ ـ البته‌ در معنایی‌ وسیع‌تر که‌ شامل‌ هرگونه‌ بدعت‌ و باطل‌ نیز می‌شود ـ اراده‌ شده‌ است‌، روایتی‌ است‌ که‌ از امام‌ باقر(علیه السلام) در تفسیر این‌ آیة‌ شریفه‌ وارده‌ شده‌ است‌:
الذین‌ إن‌ مکنّاهم‌ فی‌الارض‌ أقاموا الصلوة‌ و اتوا الزکوة‌ و أمروا بالمعروف‌ و نهوا عن‌ المنکر و لله عاقبة‌الامور. 10
همان‌ کسی‌ که‌ چون‌ در زمین‌ به‌ آنان‌ توانایی‌ دهیم‌ ، نماز برپا می‌دارند و زکات‌ می‌دهند و به‌ کارهای‌ پسندیده‌ وا می‌دارند و از کارهای‌ ناپسند باز می‌دارند، فرجام‌ همة‌ کارها از آن‌ خداست‌.
آن‌ حضرت‌ در تفسیر آیة‌ یاد شده‌ می‌فرماید:
فهذه‌ لال‌ محمد صلّی‌ الله علیهم‌ إلی‌ آخر الائمة‌ و المهدیّ و أصحابه‌ یملّکهم‌ الله مشارق‌ الارض‌ و مغاربها و یظهر به‌ الدین‌ و یمیت‌ الله به‌ و بأصحابه‌ البدع‌ و الباطل‌ کما أمات‌ السّفهاء الحقّ حتّی‌ لایری‌ أین‌ الظلم‌ و یأمرون‌ بالمعروف‌ و ینهون‌ عن‌ المنکر. 11
این‌ آیه‌ دربارة‌ خاندان‌ محمد ـ که‌ درود خداوند بر آنها باد ـ تا آخرین‌ امام‌ نازل‌ شده‌ است‌. خداوند مشرق‌ها و مغرب‌های‌ زمین‌ را در اختیار مهدی‌ و یاران‌ او قرار می‌دهد و دین‌ را به‌ دست‌ او آشکار می‌سازد. خداوند به‌ وسیله‌ مهدی‌ و یارانش‌ همة‌ مظاهر بدعت‌ و باطل‌ را می‌میراند، همچنانکه‌ پیش‌ از آن‌ نابخردان‌ حق‌ را میرانده‌ بودند. به‌ گونه‌ای‌ که‌ ظلم‌ در هیچ‌ جا دیده‌ نمی‌شود. و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر می‌کنند.

2-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با خود
در پاره‌ای‌ دیگر از روایاتی‌ که‌ به‌ ظلم‌ستیزی‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) پرداخته‌اند، دومین‌ چهرة‌ ظلم‌؛ یعنی‌ ظلم‌ انسان‌ به‌ خود، با همه‌ مظاهر آن‌، مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و بر این‌ موضوع‌ تأکید شده‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ با هدف‌ گسترش‌ عدالت‌ در جهان‌ با هرگونه‌ فساد و تباهی‌ و گناه‌ و نافرمانی‌ خدا، مبارزه‌ و زمین‌ را از هرگونه‌ پلیدی‌ پاک‌ می‌کند: یفرّج‌ الله بالمهدی‌ عن‌ الامّة‌ یملاء قلوب‌
در پاره‌ای‌ دیگر از روایاتی‌ که‌ به‌ ظلم‌ستیزی‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) پرداخته‌اند، دومین‌ چهرة‌ ظلم‌؛ یعنی‌ ظلم‌ انسان‌ به‌ خود، با همه‌ مظاهر آن‌، مورد توجه‌ قرار گرفته‌.
برخی‌ دیگر از روایات‌ به‌ سومین‌ مصداق‌ ظلم‌؛ یعنی‌ ستم‌ و تجاوز به‌ دیگران‌ توجه‌ کرده‌ و از میان‌ برداشتن‌ همة‌ روابط‌ ظالمانة‌ موجود در جوامع‌ انسانی‌ را به‌ عنوان‌ یکی‌ دیگر از مظاهر عدل‌ مهدوی‌ برشمرده‌اند.
العباد عبادة‌ یسعهم‌ عدله‌. به‌ یمحق‌ الله الکذب‌ و یذهب‌ الزمان‌ الکلب‌ و به‌ یخرج‌ ذلّ الرقّ من‌ أعناقکم‌. 12
خداوند به‌ وسیلة‌ مهدی‌ برای‌ امت‌ گشایش‌ حاصل‌ می‌کند. او دل‌های‌ بندگان‌ را با عبادت‌ پر می‌کند و عدالتش‌ را بر آنها دامن‌گستر می‌سازد. خداوند به‌ وسیلة‌ او دروغ‌ و دروغگویی‌ را ریشه‌کن‌ می‌کند و خوی‌ درندگی‌ و ستیزه‌جویی‌ را از بین‌ می‌برد و طوق‌ ذلت‌ و بردگی‌ را از گردن‌ شما برمی‌دارد.
در روایت‌ دیگری‌ از امام‌ علی‌(علیه السلام) تصریح‌ شده‌ که‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام) عدالت‌ بر جهان‌ درون‌ انسان‌ها نیز حاکم‌ می‌شود و همه‌ به‌ صلاح‌ و رستگاری‌ روی‌ می‌آورند:
... یملاء الارض‌ عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً، یدین‌ له‌ عرض‌ البلاد و طولها، لایبقی‌ کافر إلاّ امن ‌، ولا طالح‌ إلاّ صلح‌ و تصطلح‌ فی‌ ملکه‌ السباع‌. 13
... او زمین‌ را از عدل‌ و قسط‌ و نور و برهان‌ پر می‌کند ، طول‌ و عرض‌ جهان‌ برابر او تسلیم‌ می‌شود. هیچ‌ کافری‌ نمی‌ماند مگر اینکه‌ ایمان‌ می‌آورد و هیچ‌ نابکاری‌ نمی‌ماند مگر اینکه‌ به‌ صلاح‌ و پرهیزگاری‌ می‌گراید. در دولت‌ او درندگان‌ نیز از در سازش‌ با یکدیگر درمی‌آیند.

3-1. عدالت‌ در رابطة‌ انسان‌ با دیگران‌
برخی‌ دیگر از روایات‌ به‌ سومین‌ مصداق‌ ظلم‌؛ یعنی‌ ستم‌ و تجاوز به‌ دیگران‌ توجه‌ کرده‌ و از میان‌ برداشتن‌ همة‌ روابط‌ ظالمانة‌ موجود در جوامع‌ انسانی‌ را به‌ عنوان‌ یکی‌ دیگر از مظاهر عدل‌ مهدوی‌ برشمرده‌اند. از جمله‌ در روایتی‌ که‌ از امام‌ رضا (علیه السلام‌) نقل‌ شده‌ در توصیف‌ «قائم‌ اهل‌بیت‌» چنین‌ آمده‌ است‌:
یطهّر الله به‌ الارض‌ من‌ کلّ جور، و یقدّسها من‌ کلّ ظلم‌... فإذا خرج‌ أشرقت‌ الارض‌ بنور ربّها و وضع‌ میزان‌ العدل‌ بین‌ الناس‌ فلا یظلم‌ أحد أحداً. 14
خداوند به‌ وسیلة‌ قائم‌، جهان‌ را از هرگونه‌ ناروایی‌ پاکیزه‌ و از هرگونه‌ ستم‌ پیراسته‌ می‌سازد... آنگاه‌ که‌ او قیام‌ کند زمین‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ می‌شود؛ میزان‌ عدل‌ را در میان‌ مردم‌ برپا می‌سازد و هیچکس‌ به‌ دیگری‌ ستم‌ روا نخواهد داشت‌.

2. گسترة‌ عدالت‌ موعود
گسترة‌ عدالت‌ موعود را با دو نگاه‌ می‌توان‌ مورد بررسی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار داد: نخست‌ با یک‌ نگاه‌ کلان‌؛ در این‌ نگاه‌ آنچه‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد فراگیری‌ عدالت‌ آن‌ حضرت‌ و گسترش‌ آن‌ در جای‌ جای‌ کرة‌ خاک‌ است‌. دوم‌، با یک‌ نگاه‌ جزیی‌ و موردی‌؛ در این‌ نگاه‌ علاوه‌ بر جهان‌ شمولی‌ و توسعه‌ عام‌ و فراگیر عدالت‌ موعود، حاکمیت‌ عدالت‌ بر شئون‌ مختلف‌ حیات‌ انسان‌ نیز مورد توجه‌ قرار می‌گیرد. به‌ بیان‌ دیگر در نگاه‌ دوم‌، حاکمیت‌ عدالت‌ مهدوی‌ بر هر یک‌ از روابط‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌ و حقوقی‌ جوامع‌ انسانی‌ به‌ تفکیک‌ مطالعه‌ و بررسی‌ می‌شود.
در اینجا تلاش‌ خواهیم‌ کرد گسترة‌ عدالت‌ موعود را با توجه‌ به‌ دو نگاه‌ یاد شده‌، از منظر روایات‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم‌
1-2. جهان‌شمولی‌
از بررسی‌ روایاتی‌ که‌ در زمینة‌ ویژگی‌های‌ عصر حکومت‌ جهانی‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) وارد شده‌اند، چنین‌ برمی‌آید که‌ در آن‌ عصر، جهان‌ با همه‌ وسعتش‌ در دایرة‌ حاکمیت‌ عدل‌ مهدوی‌ قرار گرفته‌ و هیچ‌ کجای‌ جهان‌ از حوزة‌ نفوذ عدالت‌ موعود خارج‌ نمی‌ماند.
از مهم‌ترین‌ روایت‌هایی‌ که‌ با توجه‌ به‌ آنها می‌توان‌ به‌ جهان‌شمولی‌ عدالت‌ مهدی‌ پی‌ برد، روایت‌های‌ متواتری‌ است‌ که‌ از شیعه‌ و اهل‌ سنت‌ نقل‌ شده‌ و در آنها تصریح‌ شده‌ است‌ که‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) جهان‌ را پس‌ از آنکه‌ از ظلم‌ و ستم‌ پر شده‌ از عدل‌ و داد آکنده‌ می‌سازد.
پیش‌ از این‌ به‌ چند مورد از این‌ روایات‌ اشاره‌ کردیم‌ و از این‌ رو از تکرار آنها خودداری‌ می‌کنیم‌.
پاره‌ای‌ دیگر از روایات‌ که‌ می‌توان‌ جهان‌شمولی‌ عدالت‌ مهدوی‌ را از آنها استفاده‌ کرد، روایاتی‌ است‌ که‌ در آنها تصریح‌ شده‌ با ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) همة‌ زمین‌ ـ و نه‌ فقط‌ قسمتی‌ از آن‌ ـ زنده‌ می‌شود و حیات‌ دوباره‌ می‌یابد. این‌ روایات‌ خود کنایه‌ از این‌ است‌ که‌ با گسترش‌ عدالت‌ آن‌ حضرت‌، جهان‌ خسته‌ از ظلم‌ و ستم‌ ـ که‌ رفته‌ رفته‌ به‌ پیکری‌ بی‌جان‌ تبدیل‌ شده‌ ـ حیات‌ دوباره‌ پیدا می‌کند و نشاط‌ و سرزندگی‌ خود را باز می‌یابد.
بخشی‌ از این‌ روایات‌، روایاتی‌ است‌ که‌ در تفسیر آیة‌ شریفه‌ زیر وارد شده‌ است‌:
إعلموا أنّ الله یحیی‌ الارض‌ بعد موتها قد بیّنا لکم‌ الا´یات‌ لعلّکم‌ تعقلون‌. 15
بدانید که‌ خدا زمین‌ را پس‌ از مرگش‌ زنده‌ می‌گرداند. به‌ راستی‌ آیات‌ ] خود [ را برای‌ شما روشن‌ گردانیده‌ایم‌، باشد که‌ بیندیشید.
در یک‌ نمونه‌ از این‌ روایات‌ که‌ از امام‌ باقر(علیه السلام‌) نقل‌ شده‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
یحییها الله عزّوجلّ بالقائم‌ علیه‌السلام‌ بعد موتها. 16
خداوند، صاحب‌ عزت‌ و جلال‌، به‌ دست‌ قائم‌ ـ که‌ بر او درود باد ـ زمین‌ را پس‌ از مردنش‌ زنده‌ می‌سازد.
از ابن‌عباس‌ نیز در تفسیر آیة‌ مذکور چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌:
یعنی‌ یصلح‌ «الارض‌» بقائم‌ ال‌ محمد من‌ «بعدموتها» یعنی‌ من‌ بعد جور أهل‌ مملکتها «قدبینّا لکم‌ الا´یات‌» بقائم‌ ال‌ محمد «لعلّکم‌ تعقلون‌». 17
خداوند به‌ وسیلة‌ قام‌ آل‌محمد «زمین‌ را پس‌ از مردنش‌»؛ یعنی‌ پس‌ از ستم‌ ساکنان‌ آن‌، آباد و سرزنده‌ می‌سازد. «به‌ راستی‌ آیات‌ را» به‌ وسیلة‌ قائم‌ آل‌محمد «برای‌ شما روشن‌ گردانیده‌ایم‌ باشد که‌ بیندیشید».
2-2. همه‌ جانبه‌نگری‌
با ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام) و استقرار حکومت‌ آن‌ حضرت‌، عدالت‌ بر تمام‌ روابط‌ موجود در جوامع‌ انسانی‌ حاکم‌ شده‌ و ساحت‌های‌ مختلف‌ حیات‌ بشر رنگ‌ عدل‌ و قسط‌ به‌ خود می‌گیرد. به‌ بیان‌ دیگر عدالت‌ مهدوی‌ به‌ عدالت‌ اقتصادی‌ یا عدالت‌ قضایی‌ محدود نشده‌ و همة‌ حوزه‌های‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌ و حقوقی‌ را شامل‌ می‌شود.
اگر چه‌ همه‌ جانبه‌ نگری‌ عدالت‌ موعود را می‌توان‌ از عموم‌ یا اطلاق‌ روایاتی‌ که‌ بر حاکمیت‌ عدالت‌ و نابودی‌ ظلم‌ در زمان‌ ظهور امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) دلالت‌ می‌کنند، به‌ دست‌ آورد، اما برای‌ روشن‌تر شدن‌ این‌ موضوع‌ روایت‌هایی‌ ناظر به‌ گسترش‌ عدالت‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ اجتماعی‌ را به‌ تفکیک‌ مورد بررسی‌ قرار می‌دهیم‌.
1-2-2. عدالت‌ فرهنگی‌ و آموزشی‌
یکی‌ از شاخصه‌های‌ مهم‌ عدالت‌ مهدوی‌ فراهم‌ شدن‌ امکان‌ رشد و اعتلای‌ فرهنگی‌، آموزشی‌ برای‌ همة‌ مردم‌ ـ صرف‌نظر از جنس‌، طبقه‌ و یا رنگ‌ و نژاد ـ است‌. در نظام‌ حکومتی‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) نادانی‌، بی‌سوادی‌ و کم‌خردی‌ به‌ طور کلی‌ ریشه‌کن‌ شده‌ همة‌ انسان‌ها به‌ مقتضای‌ توانایی‌ خود از بالاترین‌ حد دانش‌ و معرفت‌ برخوردار می‌شوند.
در روایتی‌ که‌ از امام‌ باقر(علیه السلام‌) نقل‌ شده‌ در زمینة‌ رشد و توسعه‌ خردورزی‌ در زمان‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) چنین‌ می‌خوانیم‌: إذا قام‌ قائمنا وضع‌ الله یده‌ علی‌ رؤس‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و کملت‌ به‌ أحلامهم‌. 18
هنگامی‌ که‌ قائم‌ ما به‌ پا خیزد خداوند دستش‌ را بر سر بندگان‌ می‌گذارد و بدین‌ وسیله‌ عقول‌ آنها افزایش‌ یافته‌ و خردهای‌ آنها به‌ کمال‌ می‌رسد.
در روایت‌ دیگری‌ که‌ از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ در زمینة‌ همگانی‌ شدن‌ دانش‌ و معرفت‌ در عصر حاکمیت‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) چنین‌ آمده‌ است‌:
... و تؤتون‌ الحکمة‌ فی‌ زمانه‌ حتی‌ أنّ المرأة‌ لتقضی‌ فی‌ بیتها بکتاب‌ الله تعالی‌ و سنّة‌
به‌ عدالت‌ مهدوی‌ به‌ عدالت‌ اقتصادی‌ یا عدالت‌ قضایی‌ محدود نشده‌ و همة‌ حوزه‌های‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌ و حقوقی‌ را شامل‌ می‌شود.
حضرت‌ تعدادی‌ از یاران‌ خود را برمی‌گزیند و برای‌ قضاوت‌ به‌ سراسر جهان‌ گسیل‌ می‌دارد.
آنها در بالاترین‌ مراتب‌ تقوی‌ و پرهیزگاری‌ قرار دارند و ثانیاً، در یک‌ ارتباط‌ مستقیم‌ با امام‌ خود، حکم‌ کلیه‌ قضایایی‌ را که‌ در آنها دچار شک‌ و تردید شده‌اند دریافت‌ می‌کنند.
رسول‌الله(ص‌): ... در دوران‌ او شما از حکمت‌ برخوردار می‌شوید تا آنجا که‌ یک‌ زن‌ در خانة‌ خود برابر کتاب‌ خدای‌ تعالی‌ و روش‌ پیامبر ـ که‌ درود بر او و خاندانش‌ باد ـ همچون‌ مجتهد با استنباط‌ شخصی‌ به‌ انجام‌ تکالیف‌ شرعی‌ 19 خود پردازد. 20
2-2-2. عدالت‌ قضایی‌
در زمان‌ حکومت‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) عدالت‌ به‌ تمام‌ معنا در مناسبات‌ حقوقی‌ و قضایی‌ حاکم‌ شده‌ و داوری‌ و قضاوت‌ میان‌ مردم‌ از هرگونه‌ شائبه‌ خطا، اشتباه‌، بی‌عدالتی‌، جانبداری‌ و... پیراسته‌ می‌گردد که‌ این‌ امر به‌ نوبه‌ خود تأثیر مهمی‌ در عادلانه‌ شدن‌ همة‌ روابط‌ اجتماعی‌ و جلوگیری‌ از ظلم‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ دیگران‌ خواهد داشت‌.
در این‌ زمینه‌ نیز روایت‌های‌ فراوانی‌ وارد شده‌ که‌ در اینجا به‌ برخی‌ از آنجا اشاره‌ می‌کنیم‌.
امام‌ صادق‌(علیه السلام‌) شیوة‌ قضاوت‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام‌) را به‌ شیوة‌ پیامبرانی‌ چون‌ حضرت‌ داوود(علیه السلام) ـ که‌ قضاوت‌ عادلانه‌ و بدون‌ اشتباه‌ آنها در تاریخ‌ مشهور است‌ ـ تشبیه‌ کرده‌، می‌فرماید:
إذا قام‌ قائم‌ آل‌محمد علیهم‌السلام‌ حکم‌ بین‌ الناس‌ بحکم‌ داود لایحتاج‌ إلی‌ بیّنة‌ یلهمه‌ الله تعالی‌ فیحکم‌ بعلمه‌ و یخبر کلّ قوم‌ بما استبطنوه‌... 21
زمانی‌ که‌ قائم‌ ال‌ محمد ـ که‌ بر آنها درود باد ـ به‌ پاخیزد، در میان‌ مردم‌ به‌ حکم‌ داود قضاوت‌ خواهد نمود. او به‌ بیّنه‌ (شاهد) نیازی‌ نخواهد داشت‌؛ زیرا خدای‌ تعالی‌ امور را به‌ وی‌ الهام‌ می‌کند و او بر پایه‌ دانش‌ خود داوری‌ می‌کند و هر قومی‌ را به‌ آنچه‌ پنهان‌ نموده‌اند آگاه‌ می‌سازد.
بدیهی‌ است‌ قضاوتی‌ که‌ با الهام‌ خداوند صورت‌ گیرد در آن‌ هیچ‌ اشتباه‌ و بی‌عدالتی‌ نخواهد بود؛ اما در اینجا چند سؤال‌ مطرح‌ است‌: اول‌ اینکه‌ آیا امام‌ مهدی‌(علیه السلام) خود به‌ تنهایی‌ امر قضا را به‌ عهده‌ خواهد گرفت‌ یا اینکه‌کسانی‌ دیگری‌ را هم‌ برای‌ قضاوت‌ برمی‌گزیند؟ و دوم‌ اینکه‌ اگر امام‌ مهدی‌(علیه السلام) کسان‌ دیگری‌ را هم‌ برای‌ قضاوت‌ میان‌ مردم‌ برمی‌گزیند، چه‌ تضمینی‌ وجود دارد که‌ آنها دچار اشتباه‌ و خطا و یا قضاوت‌ ناعادلانه‌ نشوند؟ در پاسخ‌ این‌ دو سؤال‌ باید گفت‌: آنچه‌ از روایات‌ استفاده‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ تعدادی‌ از یاران‌ خود را برمی‌گزیند و برای‌ قضاوت‌ به‌ سراسر جهان‌ گسیل‌ می‌دارد، اما آنچه‌ باعث‌ مصون‌ بودن‌ آنها از اشتباه‌ و قضاوت‌ ناعادلانه‌ می‌شود این‌ است‌ که‌: اولاً، آنها در بالاترین‌ مراتب‌ تقوی‌ و پرهیزگاری‌ قرار دارند و ثانیاً، در یک‌ ارتباط‌ مستقیم‌ با امام‌ خود، حکم‌ کلیه‌ قضایایی‌ را که‌ در آنها دچار شک‌ و تردید شده‌اند دریافت‌ می‌کنند.
در روایتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام) نقل‌ شده‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:
إذا قام‌ القائم‌ بعث‌ فی‌ أقالیم‌ الارض‌، فی‌ کلّ إقلیم‌ رجلاً، یقول‌: عهدک‌ فی‌ کفّک‌، فإذا ورد علیک‌ أمر لا تفهمه‌، ولاتعرف‌ القضاء فیه‌ فانظر إلی‌ کفّک‌ و اعمل‌ بما فیها. 22
هنگامی‌ که‌ قائم‌ قیام‌ کند در کشورهای‌ روی‌ زمین‌ کسانی‌ را برمی‌انگیزد، در هر سرزمین‌ یک‌ نفر را، و به‌ او می‌گوید: فرمان‌ تو در کف‌ دست‌ تو است‌، هرگاه‌ کاری‌ برای‌ تو پیش‌ آمد که‌ آن‌ را نفهمیدی‌ و ندانستی‌ چگونه‌ در آن‌ حکم‌ کنی‌، به‌ کف‌ دست‌ خود بنگر و به‌ آنچه‌ در آن‌ (مکتوب‌) است‌ عمل‌ کن‌.
3-2-2. عدالت‌ اقتصادی‌
عدالت‌ اقتصادی‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ شاخصه‌های‌ عدالت‌ اجتماعی‌ است‌ و به‌ جرأت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ بسیاری‌ از تحولات‌ و نهضت‌های‌ اجتماعی‌، سیاسی‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ در جوامع‌ مختلف‌ رخ‌ داده‌، به‌ نوعی‌ با این‌ موضوع‌ مرتبط‌ بوده‌ است‌. اگر چه‌ سوگمندانه‌ باید اذعان‌ داشت‌ که‌ هر چه‌ انسان‌ها برای‌ تحقق‌ عدالت‌ اقتصادی‌ بیشتر تلاش‌ کرده‌اند، کمتر بدان‌ دست‌ یافته‌اند و جز در مقاطعی‌ محدود از حیات‌ بشر در کره‌ خاک‌، عدالت‌ اقتصادی‌ بر جوامع‌ حاکم‌ نبوده‌ است‌.
نگاهی‌ اجمالی‌ به‌ تاریخ‌ تحولات‌ نظام‌های‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در گذر زمان‌ نظام‌های‌ مختلفی‌ با داعیه‌ برقراری‌ و گسترش‌ عدالت‌ اقتصادی‌ به‌ میدان‌ آمده‌اند و پس‌ از چند صباحی‌ حاکمیت‌، و اتلاف‌ سرمایه‌های‌ مادی‌ و معنوی‌ ملت‌ها صحنة‌ سیاست‌ را ترک‌ کرده‌اند، که‌ نظام‌های‌ سوسیالیستی‌ آخرین‌ نمونه‌ از این‌ دست‌ نظام‌ها هستند.
در دولت‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) به‌ عنوان‌ آخرین‌ دولتی‌ که‌ بر کره‌ خاک‌ حکومت‌ خواهد کرد، تأمین‌ عدالت‌ اقتصادی‌ نقش‌ و جایگاه‌ برجسته‌ای‌ دارد و در روایت‌های‌ اسلامی‌ نیز بر این‌ بعد از ابعاد عدالت‌ موعود بسیار تأکید شده‌ است‌. با نگاهی‌ گذرا به‌ روایات‌ اسلامی‌ به‌ روشنی‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ با استقرار حکومت‌ مهدوی‌، رفاه‌ اقتصادی‌ همراه‌ با قسط‌ و عدالت‌ بر سراسر جهان‌ حاکم‌ شده‌ و بشر به‌ آرزوی‌ دیرین‌ خود دست‌ می‌یابد.
برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ تصویری‌ اجمالی‌ از عدالت‌ و رفاه‌ اقتصادی‌ عصر ظهور، به‌ چند نمونه‌ از روایت‌هایی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ وارد شده‌اند، اشاره‌ می‌کنیم‌:
یکون‌ المهدی‌ فی‌ أمّتی‌... تتنعّم‌ أمّتی‌ فی‌ زمانه‌ تنعّماً لم‌ یتنعّم‌ (یتنعّموا) مثله‌ قطّ، البرّ منهم‌ والفاجر. یرسل‌ السّماء علیهم‌ مدراراً ولا تحبس‌الارض‌ من‌ نباتها، و یکون‌المال‌ کدوساً، یأتیه‌ الرجل‌ فیسأله‌ فیحثی‌ له‌ فی‌ ثوبه‌ ما استطاع‌ أن‌ یحمله‌. 23
مهدی‌ در امت‌ من‌ است‌... . امت‌ من‌، اعم‌ از نیکان‌ و بدان‌ آنها، در عصر او به‌ آنچنان‌ رفاه‌ و آسایشی‌ دست‌ می‌یابند که‌ هرگز مانند آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. آسمان‌ بر آنها بارش‌ فراوان‌ می‌فرستد و زمین‌ گیاهانش‌ را از آنها دریغ‌ نمی‌دارد. در آن‌ زمان‌ مال‌ و ثروت‌ چون‌ خرمن‌ برهم‌ انباشته‌ می‌شود. مردی‌ پیش‌ آن‌ حضرت‌ می‌آید و از او درخواست‌ کمک‌ می‌کند. ایشان‌ هم‌ به‌ مقداری‌ که‌ آن‌ مرد می‌تواند با خود بردارد در لباسش‌ می‌ریزد.
امام‌ محمدباقر(علیه السلام) نیز عدالت‌ اقتصادی‌ دوران‌ ظهور را چنین‌ توصیف‌ می‌کنند:
...فإنّه‌ یقسم‌ بالسویّة‌ و یعدل‌ فی‌ خلق‌ الرحمن‌، البرّ منهم‌ والفاجر. 24
...او مال‌ و ثروت‌ را به‌ مساوات‌ بین‌ مردم‌ تقسیم‌ و در میان‌ آفریدگان‌ خدای‌ رحمان‌، اعم‌ از نیکان‌ و بدان‌ آنها، عدالت‌ برقرار می‌کند.
آن‌ حضرت‌ در روایتی‌ دیگر در بیان‌ رفاه‌ عمومی‌ و برابری‌ اقتصادی‌ که‌ در عصر حاکمیت‌ حضرت‌ قائم‌(ع‌) ایجاد می‌شود، می‌فرمایند:
... و یعطی‌ الناس‌ عطایا مرتین‌ فی‌السنة‌ و یرزقهم‌ فی‌الشهر رزقین‌ و یسوّی‌ بین‌الناس‌ حتی‌ لاتری‌ محتاجاً الی‌ الزکاة‌ و یجی‌ء أصحاب‌ الزکاة‌ بزکاتهم‌ إلی‌ المحاویج‌ من‌ شیعته‌ فلایقبلونها، فیصرّونها و یدورون‌ فی‌ دورهم‌ فیخرجون‌ إلیهم‌، فیقولون‌: لاحاجة‌ لنا فی‌ دراهمکم‌،... و یجتمع‌ إلیه‌ أموال‌ أهل‌ الدنیا کلّها من‌ بطن‌ الارض‌ و ظهرها، فیقال‌ للناس‌: تعالوا إلی‌ ما قطعتم‌ فیه‌ الارحام‌ و سفکتم‌ فیه‌ الدم‌ الحرام‌، و رکبتم‌ فیه‌ المحارم‌. فیعطی‌ عطاء لم‌ یعطه‌ أحد قبله‌. 25
... او بخشش‌هایش‌ را دو بار در سال‌ بر مردم‌ ارزانی‌ می‌دارد و در هر ماه‌ دو بار به‌ آنها روزی‌ می‌دهد. او میان‌ مردم‌ چنان‌ برابری‌ ایجاد می‌کند ک‌ هیچ‌ نیازمند زکاتی‌ یافت‌ نمی‌شود. صاحبان‌ زکات‌ با زکات‌های‌ خود به‌ سوی‌ مستمندان‌ از شیعیان‌ او روی‌ می‌آورند، اما آنها از پذیرش‌ زکات‌ خودداری‌ می‌کند. پس‌ صاحبان‌ زکات‌، زکاتشان‌ را در همیان‌ گذاشته‌، در خانه‌های‌ مستمندان‌ می‌گردانند و به‌ آنها عرضه‌ می‌کنند، اما آنها می‌گویند: ما را نیازی‌ به‌ دراهم‌ شما نیست‌... همة‌ اموال‌ اهل‌ دنیا، چه‌ آنها که‌ از دل‌ زمین‌ به‌ دست‌ می‌آید و چه‌ آنها که‌ از روی‌ زمین‌ حاصل‌ می‌شود نزد او جمع‌ می‌شود؛ پس‌ او به‌ مردم‌ می‌گوید: بیایید به‌ سوی‌ آنچه‌ در راه‌ به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ پیوندهای‌ خویشی‌ را گسستید؛ خون‌ به‌ ناحق‌ ریختید و به‌ محارم‌ دست‌ یازیدید. پس‌ او آنچنان‌ بخششی‌ به‌ مردم‌ ارزانی‌ می‌کند که‌ پیش‌ از آن‌ هیچکس‌ ارزانی‌ نداشته‌ است‌.
نکته‌ مهمی‌ که‌ از این‌ روایات‌ و برخی‌ دیگر از روایات‌ به‌ دست‌ می‌آید این‌ است‌ که‌ در زمان‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) مردم‌ علاوه‌ بر بی‌نیازی‌ ظاهری‌ که‌ در اثر گسترش‌ رفاه‌ عمومی‌ و توزیع‌ عادلانه‌ ثروت‌ها، بدان‌ دست‌ می‌یابند؛ از نظر باطنی‌ نیز به‌ بی‌نیازی‌ می‌رسند و روحیه‌ زیاده‌خواهی‌ و زیاده‌طلبی‌ در آنها از میان‌ می‌رود تا آنجا که‌ از پذیرش‌ مال‌ و ثروتی‌ که‌ احساس‌ می‌کنند نیازی‌ بدان‌ ندارند خودداری‌ می‌کنند. روایت‌ زیر که‌ از پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص‌) نقل‌ شده‌، این‌ نکته‌ را به‌ روشنی‌ بیان‌ می‌کند:
إذا خرج‌ المهدیّ ألقی‌ الله تعالی‌ الغنی‌ فی‌ قلوب‌ العباد، حتّی‌ یقول‌ المهدیّ: من‌ یرید المال‌؟ فلا یأتیه‌ أحد إلاّ واحد یقول‌ أنا. فیقول‌: أحث‌ فیحثی‌ فیحمل‌ علی‌ ظهره‌، حتی‌ إذا أتی‌ أقصی‌ الناس‌. قال‌: ألا أرانی‌ شرّ من‌ هاهنا، فیرجع‌ فیردّه‌ إلیه‌، فیقول‌: خذ مالک‌، لاحاجة‌ لی‌ فیه‌. 26
هنگامی‌ که‌ مهدی‌ ظهور کند، خداوند تعالی‌ بی‌نیازی‌ را در دل‌های‌ بندگان‌ جایگزین‌ می‌سازد ، تا آنجا که‌ وقتی‌ مهدی‌ می‌گوید: چه‌ کسی‌ مال‌ و دارایی‌ می‌خواهد؟ جز یک‌ نفر هیچکس‌ به‌ سوی‌ او نمی‌آید. پس‌ او می‌گوید: هر چه‌ خواهی برگیر. آن‌ مرد هم‌ مقداری‌ مال‌ برگرفته‌ بر دوش‌ خود گذاشته‌ می‌رود، تا آنجا که‌ به‌ دورترین‌ مردم‌ می‌رسد. در این‌ وقت‌ می‌گوید: آیا من‌ از این‌ مردم‌ هم‌ بدترم‌. پس‌ باز می‌گردد و آن‌ مال‌ را به‌ مهدی‌ بر می‌گرداند و می‌گوید: مالت‌ را بگیر نیازی‌ به‌ آن‌ ندارم‌.
در زمان‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) مردم‌ علاوه‌ بر بی‌نیازی‌ ظاهری‌ از نظر باطنی‌ نیز به‌ بی‌نیازی‌ می‌رسند و روحیه‌ زیاده‌خواهی‌ و زیاده‌طلبی‌ در آنها از میان‌ می‌رود تا آنجا که‌ از پذیرش‌ مال‌ و ثروتی‌ که‌ احساس‌ می‌کنند نیازی‌ بدان‌ ندارند خودداری‌ می‌کنند.
عدالت‌ مهدوی‌ نه‌ تنها نمودهای‌ مختلف‌ روابط‌ اجتماعی‌ را تحت‌ تأثیر قرار داده‌ و روابط‌ فرهنگی‌، آموزشی‌، حقوقی‌، قضایی‌ و اقتصادی‌ جوامع‌ انسانی‌ را عادلانه‌ می‌سازد، بلکه‌ بر روابط‌ فردی‌ مردم‌ نیز تأثیر گذاشته‌ و تا اندرونی‌ترین‌ و شخصی‌ترین‌ روابط‌ مردم‌ نیز نفوذ می‌کند؛ کاری‌ که‌ از عهدة‌ هیچ‌ نظام‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ ساخته‌ نیست‌.
برای‌ روشن‌تر این‌ موضوع‌ توجه‌ شما را به‌ روایتی‌ که‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌) نقل‌ شده‌ جلب‌ می‌کنیم‌. آن‌ حضرت‌ در توصیف‌ عدالت‌ قائم‌ آل‌محمد(علیه السلام) می‌فرماید:
... أما والله لیدخلنّ علیهم‌ عدله‌ جوف‌ بیوتهم‌ کما یدخل‌ الحرّ والقرّ. 27
به‌ خدا سوگند، او عدالتش‌ را تا آخرین‌ زوایای‌ خانه‌های‌ مردم‌ وارد می‌کند، همچنانکه‌ سرما و گرما وارد خانه‌ها می‌شود.
براساس‌ این‌ روایت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در زمان‌ امام‌ مهدی‌(علیه السلام) روابط‌ خانوادگی‌، اعم‌ از روابط‌ زن‌ و شوهر، روابط‌ پدر و مادر و فرزندان‌ و روابط‌ سایر خویشان‌ و بستگان‌ با یکدیگر بر پایه‌ عدالت‌ سامان‌ می‌یابد و هرگونه‌ ستم‌، تجاوز، بی‌عدالتی‌ و تضییع‌ حقوق‌ از نهاد خانواده‌، به‌ عنوان‌ اساسی‌ترین‌ رکن‌ اجتماع‌، رخت‌ برمی‌بندد. قطعاً در چنین‌ شرایطی‌ همة‌ آسیب‌ها و نابسامانی‌های‌ اجتماعی‌ که‌ در اثر نبود روابط‌ عادلانه‌ و انسانی‌ در کانون‌ خانواده‌ها به‌ وجود می‌آید، از بین‌ می‌رود.

4. اهداف‌ عدالت‌ موعود
از مجموعه‌ آنچه‌ تا کنون‌ گفته‌ شد به‌ تصویر جامعی‌ از شرایط‌ اجتماعی‌، فرهنگی‌ و اقتصادی‌ عصر ظهور دست‌ می‌یابیم‌ و بر ما روشن‌ می‌شود که‌ عدالت‌ موعود چگونه‌ جوامع‌ انسانی‌ را متحول‌ ساخته‌ و زمینة‌ رشد و کمال‌ معنوی‌ انسان‌ها را فراهم‌ می‌سازد. به‌ بیان‌ دیگر عدالت‌ موعود، همه‌ ابعاد وجود آدمی‌ را هدف‌ قرار داده‌ و چون‌ میزانی‌ دقیق‌، زندگی‌ مادی‌ و معنوی‌ انسان‌ها را به‌ اعتدال‌ می‌کشاند.
عدالت‌ مهدوی‌ ـ چنانکه‌ در کلام‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌(صلی الله علیه واله‌) نیز بر آن‌ تأکید شده‌ ـ انسانی‌ را که‌ در پس‌ قرون‌ و اعصار از اصل‌ خود دور و در حجاب‌های‌ ظلمانی‌ غوطه‌ور شده‌ بود، با حقیقت‌ خود آشنا و به‌ اصل‌ خود برمی‌گرداند:
تأوی‌ إلیه‌ أمّته‌ کما تأوی‌ النَّحلة‌ إلی‌ یعسوبها، یملاء الارض‌ عدلاً کما ملئت‌ جورا، حتّی‌ یکون‌ الناس‌ علی‌ مثل‌ أمرهم‌ الاوّل‌. 28
امت‌ مهدی‌ به‌ سوی‌ او پناه‌ می‌برند، چنانکه‌ زنبوران‌ عسل‌ به‌ ملکة‌ خود پناه‌ می‌آورند. او زمین‌ را از عدالت‌ پر می‌سازد، همچنانکه‌ از ستم‌ انباشته‌ شده‌ بود؛ تا مردم‌ آن‌گونه‌ شوند که‌ در آغاز آفرینش‌ بودند.
با این‌ بیان‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در فرهنگ‌ مهدوی‌، عدالت‌، مظهر همه‌ خوبی‌ها و ظلم‌، نماد همه‌ بدی‌هاست‌ و از این‌ رو عدالت‌ جامع‌ همه‌ هدف‌هایی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ برای‌ انقلاب‌ رهایی‌بخش‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) تصور کرد. و به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ می‌بینیم‌ در روایات‌ بیش‌ از هر چیز بر عدالت‌ گستری‌ و ظلم‌ ستیزی‌ آن‌ حضرت‌ تأکید شده‌ است‌.

پی نوشت :
1 . قرآن‌ کریم‌ شرک‌ را ستمی‌ بزرگ‌ برشمرده‌ است‌: «... إنّ الشرک‌ لظلم‌ عظیم‌» (سوره‌ لقمان‌(31) آیه‌ 13).
2 . در آیات‌ متعددی‌ از قرآن‌ از «ظلم‌ به‌ خود» سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌ که‌ برای‌ نمونه‌ به‌ این‌ موارد می‌توان‌ اشاره‌ کرد: «ثمّ أورثنا الکتاب‌ الذین‌ اصطفینا من‌ عبادنا فمنهم‌ ظالم‌ لنفسه‌ و...» (سوره‌ فاطر (35) آیه‌ 32)؛ «... و من‌ یتّعد حدود الله فقد ظلم‌ نفسه‌» (سوره‌ طلاق‌ (65) آیه‌ 1).
3 . یکی‌ از آیات‌ قرآن‌ که‌ در آن‌ از ظلم‌ به‌ مردم‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ آیه‌ زیر است‌: «إنمّا السبیل‌ علی‌الذین‌ یظلمون‌ الناس‌ و یبغون‌ فی‌الارض‌ بغیر الحق‌...» (سوره‌ شوری‌ (42) آیه‌ 42).
4 . سوره‌ نساء (4) آیه‌ 48.
5 . نهج‌البلاغه‌، ترجمه‌ مهدی‌ فولادوند، خطبه‌ 174، ص‌228.
6 . سوره‌ توبه‌ (9) آیه‌ 33.
7 . المجلسی‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌51، ص‌60، ح‌58.
8 . ر.ک‌: همان‌، ص‌ 60-61.
9 . القمی‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ ابراهیم‌، تفسیر القمی‌، ج‌1، ص‌228؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌50. گفتنی‌ است‌ آنچه‌ در بحارالانوار از تفسیر یاد شده‌ نقل‌ شده‌، اندکی‌ با متن‌ نسخة‌ چاپی‌ این‌ تفسیر تفاوت‌ دارد و آنچه‌ در اینجا آمده‌ عبارت‌ نقل‌ شده‌ در بحارالانوار است‌.
10. سوره‌ حج‌(22) آیه‌ 41.
11. بحارالانوار، ج‌51، ص‌47-48، ح‌9.
12. الطوسی‌، ابوجعفر محمدبن‌ الحسن‌، کتاب‌ الغیبة‌، ص‌114؛ بحارالانوار، ج‌51، ص‌75، ح‌29.
13. بحارالانوار، ج‌52، ص‌280، ح‌6.
14. همان‌، ص‌321-322، ح‌29.
15. سوره‌ حدید(57) آیه‌ 17.
16. الصدوق‌، ابوجعفر محمدبن‌ الحسن‌، کمال‌الدین‌ و تمام‌النعمة‌، ج‌2، ص‌668، ح‌13.
17. بحارالانوار، ج‌51، ص‌53، ح‌31.
18. الکلینی‌، ابوجعفر محمدبن‌ یعقوب‌، الکافی‌، ج‌1، ص‌25، ح‌21.
19. برخی‌ از نویسندگان‌ این‌ روایت‌ را این‌گونه‌ ترجمه‌ کرده‌اند: «در زمان‌ مهدی‌(ع‌) به‌ همة‌ مردم‌، حکمت‌ و علم‌ بیاموزند. تا آنجا که‌ زنان‌ در خانه‌ها، با کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر، قضاوت‌ کنند» حکیمی‌، محمد، عصر زندگی‌ و چگونگی‌ آینده‌ انسان‌ و اسلام‌، ص‌191.
20. النعمانی‌، ابن‌ ابی‌ زینب‌ محمدبن‌ ابراهیم‌، غیبت‌ نعمانی‌، ترجمه‌ محمد جواد غفاری‌، باب‌ 13، ص‌337، ح‌30.
21. بحارالانوار، ج‌52، ص‌339، ح‌86.
22. غیبت‌ نعمانی‌، باب‌21، ص‌443، ح‌8.
23. بحارالانوار، ج‌36، ص‌369.
24. همان‌، ج‌ 51، ص‌29، ح‌2.
25. همان‌، ج‌52، ص‌390، ج‌12.
26. ابن‌ حماد، الفتن‌، ص‌100، به‌ نقل‌ از: معجم‌ احادیث‌ الامام‌ المهدی‌، ج‌1، ص‌240، ح‌145.
27. بحارالانوار، ج‌52، ص‌362، ح‌131.
28. الفتن‌، ص‌99 به‌ نقل‌ از: معجم‌ احادیث‌ الامام‌ المهدی‌، ج‌1، ص‌220، ح‌130.

منبع : مجله موعود شماره 36 الف




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:14 AM نظرات 0


«عصر ظهور»، عصر زيبايي ها، نوآوري‌ها، شكوفايي‌ها و خير و خوبي‌ها است؛ دوران معنويت‌گرايي، خردورزي و دادگري مطلق است؛ هنگامه رويش و بالندگي روحي و تكامل واقعي است؛ زمان نعمت، رحمت، بركت و پيشرفت است؛ دوران حاكميت دين، قانون، نظم و عدل است... اين تصوير كلي با جزئيات كامل آن در منابع ديني ما ارائه شده و دورنماي آينده را، روشن، منطقي و متعالي جلوه داده است.
تصوير يادشده، نشانگر تغييرات و تحولات گسترده و فراگير در تمامي عرصه‌هاي زندگي و حكايت‌گر نو شدن، شكوفا گشتن و به اوج رسيدن است. البته «كمال انسان»، با وجود «انسان كامل» و «به دست كمال بخش» او قابل دستيابي است و به همين جهت عصر ظهور، دوران تجلي و تبلور خيرات و زيبايي‌ها به دست مصلح كل و منجي موعود امام مهدي عجل الله تعالي فرجه است.
آينده به نام تو رقم خواهد خورد
بر باورمان جمعه قسم خواهد خورد
روزي كه بهار با تو آغاز شود
نوروز تصنعي به هم خواهد خورد
يكي از ويژگي‌هاي بارز و برجسته اين عصر، «شكوفايي انسان» است؛ يعني، رونمايي از همة استعدادها و ظرفيت‌هاي وجودي انسان و بازگشايي راه‌هاي پيشرفت مادي و معنوي و بهره‌وري بهينه از نعمت‌ها و امكانات.
امام مهدي عجل الله تعالي فرجه زواياي نامكشوف و ناپيداي انسان را آشكار مي‌كند و گره‌هاي كور زندگي مبهم و جاهلانه او را مي‌گشايد. او حقايق و واقعيات حيات بشري را تبيين كرده و زمينه‌ها و بسترهاي رشد و فرارسايي او را مهيا مي‌سازد. او به امري عظيم قيام مي‌كند و پرده از امور مخفي و مجهول زندگي بر مي‌دارد.
ابي‌سعيد خراساني مي‌گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: براي چه ايشان «مهدي» ناميده شده است؟ فرمود: براي اينكه به هر چيزي كه مخفي باشد، هدايت مي‌شود... قطعاًَ او به امري عظيم قيام مي‌نمايد (لأنّه يهدي الي كلّ امر خفيّ… انّه يقوم بأمرٍ عظيم).[1]
امام گنج‌هاي وجودي انسان را آشكار مي‌سازد؛ همان گونه كه گنج‌هاي زمين را استخراج مي‌كند (يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك[2]) و او را با مقام و منزلت واقعي خود آشنا مي‌سازد. در واقع انسان هايي كه از فطرت و سيرت حقيقي و باطني خود دور شده و صورت غير انساني و ناراستي پيدا كرده‌اند، طبق همين صورت رفتار مي‌كنند و سيرت الهي و متعالي خود را فراموش كرده‌اند. فاجعه‌بارترين حالت براي آدمي، همين دوري از سيرت و فطرت الهي و گم‌گشتگي و حيرت است. نتيجه اين حيرت و صورت گزيني غير انساني، رفتارهاي رذيلانه و غير فاضله است؛ يعني، فرو رفتن در جهالت، جنايت، غفلت، ظلمت، حيوانيت و… به همين جهت جامعه انساني همواره آكنده از ظلم و ستم، فساد و تباهي، تجاوز و حق كشي، فقر و احجاف و تشويش و ناامني است.
تا زماني كه انسان‌ها با يك حركتي پويا و بنيادين، به شكوفايي سيرت الهي و حقيقي خود نپردازند و به آن حقيقت و ظرفيت وجودي خود باز نگردند، همه اين كاستي‌ها و ناراستي‌ها باقي مانده و جامعة بشري همچنان غرق در آلام، اضطراب‌ها و انحراف‌ها خواهد بود. علاوه بر اين، با شكوفايي ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي انسان ـ و به تبع آن ظرفيت‌هاي طبيعت و…ـ و آشنايي عميق او باكرامت و منزلت واقعي و الهي خود، زمينه برون‌رفت اززندگي مادي و غير اصيل فراهم شده و بسترهاي سير و سلوك روحي و فكري و حركت كمال گرايانه او شكل خواهد گرفت.
اين گسست از پيشينه غير انساني و پيوست به آيندة رحماني و بازگشت به سيرت واقعي، به دست امام مهدي عجل الله تعالي فرجه در عصر ظهور صورت خواهد گرفت.
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «… يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً كما ملئت ظلماً و جوراً و شرّاً»[3]؛ «او زمين را آكنده از عدل، قسط و نور مي‌كند؛ همان گونه كه از بيداد، ستم و شرّ پر شده است» و نيز «يصنع كما صنع رسول الله يهدم ماكان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهلية و يستأنف الاسلام جديداً بعد ان يهدم ماكان قبله»[4]؛ «]مهدي[ بر طبق شيوة رسول خدا رفتار مي‌كند و آنچه از نشانه‌هاي گذشته باشد از ميان بر مي‌دارد؛ همان گونه كه پيامبر صلّی الله عليه و آله نشانه‌هاي جاهليت را از بين برد. پس از ريشه كن ساختن گذشتة ]جاهلي[، اسلام را از نو احيا مي‌كند».
مي آيد و آيه‌هاي باران با اوست
بوي گل و عطر لاله زاران با اوست
مي آيد و باغ خشك جان‌هاي ملول
مشتاق كه رمز نوبهاران با اوست
با نگرشي دقيق و اصولي در روايات مربوط به عصر ظهور و حضور مستقيم امام معصوم در جامعة جهاني، مي‌توان ابعاد مختلف بازپروري ظرفيت‌هاي وجودي انسان و شكوفايي توانايي‌ها و استعدادهاي نهادي او را شناسايي كرد و زمينه‌هاي درك و فهم سازوكار اصلاح جامعه بشري و بهْ‌سازي رفتارها، گفتارها و پندارهاي انسان‌ها را ـ با توجه به سيرت الهي و واقعي آنها ـ فراهم ساخت. ترسيم بسيار دلپذير و دوست داشتني از عصر ظهور، مستلزم شناخت هرچه بيشتر نحوة رشد و تعالي انسان‌ها و زيباسازي روح و روان آنها است. بايد گام در مسيري بگذاريم كه اشتياق جان‌ها و دل‌ها را براي درك آن دوران فزوني بخشيم و پيش بيني‌هاي وحياني را ملموس و مطلوب همگان سازيم.
رسول گرامي اسلام صلّی الله عليه و آله مي‌فرمايد: «… خوشا به حال كسي كه با مهدي، ملاقات كند و خوشا به حال كسي كه او را دوست داشته باشد و خوشا به حال كسي كه به او معتقد باشد؛ او آنان را از هلاكت نجات مي‌بخشد. به خاطر اقرار به خداوند و به رسول او و به همة امامان، خداوند بهشت را به روي آنان مي‌گشايد. مثل آنان در زمين، همچون مشك است كه بويش پخش مي‌شود و تغيير نمي‌كند و مثل آنان در آسمان، همچون ماهِ نورافشان است كه نورش هرگز خاموش نمي‌گردد»[5] و «زمين پربركت مي‌شود و امت من در عصر او چنان زندگي ]خوبي[ دارند كه در هيچ زماني چنين نبوده است (تعيش امتي في زمانه عيشاً لم تعشه قبل ذلك في زمان قطّ)»[6].
همچنين: «امت من در عصر او چنان برخوردار از نعمت‌ها مي‌شوند (و به سطح بالايي ازرفاه و زندگي مي‌رسند) كه نظيري براي آن نيست (تتنعم امتي في زمن المهدي نعيماً لم يتنعّموا مثله قط)[7]».
البته شكوفايي و بالندگي در عصر ظهور، منحصر درانسان نيست؛ بلكه شامل علم و صنعت، اقتصاد، كشاورزي، سياست و… مي‌شود و جامعه جهاني از يك رشد متوازن، فراگير و چند بعدي برخوردار مي‌گردد. اميد آنكه انديش‌وران و پژوهشگران با دقت و ژرف نگري در اين عرصه، ابعاد و زواياي مختلف اين رشد و شكوفايي فراگير را تبيين كنند و با رويكردهاي علمي و نظري، امكان تحقق بعضي از آنها را در جامعة منتظر، بررسي نمايند.
چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني ها
دست‌ها،تشنه تقسيم فراواني ها
با دل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها
حاليا دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني ‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي
اي سرانگشت تو آغاز گل افشاني‌ها
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل‌ها و غزل خواني‌ها
چشم تو، لايحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها

پي نوشت:

[1]. مجلسي، بحارالانوار، ج51، ص30.
[2]. علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة، ج2، ص470.
[3]. نعماني، الغيبة، ص243.
[4]. همان، ص230، ح13.
[5]. مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص311.
[6]. سيوطي، العرف الوردي، ص99.
[7]. اربلي، كشف الغمة، ج2، ص473.
منبع: فصلنامه علمي تخصصي انتظار موعود





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:13 AM نظرات 0
همه ما كم و بيش شنيده‏ايم كه سرانجام، روزى خواهد آمد كه بشر، طعم شيرين عدالت را مى‏چشد و آن روز، عصر طلايى ظهور موعود است و ما در اين نوشته، تصويرى از زيبايى عدالت را كه توسط امام مهدى(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، موعود اسلام واديان توحيدى، در سراسر عالم اجرا مى‏شود، به نمايش مى‏گذاريم. البته بعد از بيان اين كه عدالت چيست و اين كه اصلاً مطلوب انسان هست يا نه.

چيستى عدالت
شايد اكثر شما معناى خاصى از عدالت در ذهن داشته باشيد و به نظر مى‏آيد هنگامى خوب مى‏توان عدالت را تصور كرد كه ظلم و جورى ديده شود، مثلاً كسى به ناحق شما را از حق مسلّم خودتان محروم كرده است. اين‏جاست كه خوب مى‏توانيد مفهوم عدالت را ـ كه غايب است ـ بيابيد. بنابراين براى تعريف عدالت، ابتدا ظلم را معنا مى‏كنيم. ظلم يعنى تجاوز از حريم حق، زير پا نهادن حقوق ديگران، نابرابرى و تبعيض در برخوردارى از حقوقى كه افراد، لايق آن هستند. بنابراين، عدالت يعنى دادن آن حقى كه انسان‏ها مستحق آن هستند و آن استحقاق را به موجب خلقت خود يا كار و تلاش به دست آورده‏اند.(1)
آيا بشر، عدالتخواه است؟
اين كه بگوييم ظهور موعود، پاسخى است به نياز عدالتخواهى انسان و آبى است گوارا كه كام تشنه عدالتجويى انسان را سيراب مى‏كند، شايد سؤالى را در ذهن ايجاد كند كه: اصلاً آيا انسان، خواهان عدالت است؟ يا برعكس، به زور بايد عدالت را به او تزريق كنند (على‏رغم اين كه خودش تمايلى ندارد)؟ و اگر انسان، عدالتجوست، پس چرا اين همه ظلم و فساد و استثمار و قتل و جنايت؟ خصوصا انسان‏هاى قوى و كشورهاى قدرتمند كه مرتكب اين همه جنايت مى‏شوند و هم اكنون نيز ما شاهد جنايت‏هايى هولناك در سطح كره زمين هستيم؟ اگر طبيعت بشر طورى است كه خواهان عدالت است، پس چرا فرعون مصر اين همه نوزاد را كشت تا موسى باقى نمانَد كه تاج و تختش را بر باد دهد؟ چرا حَجّاج بن يوسف ثقفى در عراق ، بيست سال حكومت كرد و 120 هزار نفر زن و مرد را كشت؟(2) اين چه عدالتخواهى است كه در جنگ جهانى اوّل ، نزديك بيست ميليون نفر هلاك شدند و در جنگ دوم جهانى اين آمار به سه برابر رسيد؟ آيا بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى را حمل بر عدالتجويى انسان كنيم؟ اين چه نوع عدالتخواهى در بشر است كه در جريان اشغال الجزاير توسط فرانسويان، دو ميليون الجزايرى كشته مى‏شوند؟ و يا امريكا به ويتنام حمله مى‏كند و سه ميليون قربانى مى‏گيرد؟ و يا در فلسطين، هر روز، شاهد به خاك و خون كشيده شدن مردم مظلوم فلسطين هستيم؟ مردم مظلوم عراق و افغانستان آيا تاوان عدالتجويى انسان را پس مى‏دهند؟
و اين ظلم و جنايت‏ها كه در سطوح بين‏المللى ، منطقه‏اى ، كشورى، شهرى و حتى محله‏اى و... رخ مى‏دهد، و بى‏عدالتى‏هايى كه همه ما در زندگى خود مشاهده مى‏كنيم ، چگونه با عدالتخواهى انسان جمع مى‏شوند؟
در جواب بايد گفت كه عده اندكى معتقدند كه اصلاً عدالت و ميل به آن، در وجود انسان نيست ؛ چون انسان دنبال قدرت و لذت خويش است و هرچه مانع دستيابى او به لذت و قدرت، بيشتر باشد، مورد پذيرش نيست. سوغطائيان در قرون گذشته، چنين ديدگاهى داشته‏اند و افرادى در تاريخ جديدِ غرب نيز همين ديدگاه را دارند،(3) از جمله نيچه فيلسوف آلمانى كه عدالت را اختراع انسان‏هاى زبون و بيچاره مى‏داند و اين گونه مى‏گويد كه: «چه‏قدر زياد اتفاق افتاده كه من خنديده‏ام وقتى ديده‏ام ضُعفا دم از عدالت و عدالتخواهى مى‏زنند. نگاه مى‏كنم مى‏بينم اينها كه مى‏گويند: عدالت، چون چنگال ندارند. مى‏گويم: اى بيچاره! تو اگر چنگال مى‏داشتى هرگز چنين حرفى را نمى‏زدى».(4)
اما اكثر مكتب‏هاى فلسفى و اجتماعى بر اين باورند كه ميل به عدالت در وجود انسان هست و انسان‏ها نيز خودشان اين را درك مى‏كنند. يعنى احساس مى‏كنند كه نوع خلقتشان طورى است كه ميل به عدالت دارند؛ اما اين كه چرا برخى برخلاف آن ميل رفتار مى‏كنند مى‏توان دو وجه برايش ذكر كرد:
1 . اين كه اصل ميل به عدالت در وجود انسان هست؛ اما اين كه موارد و مصاديق عدالت، كدام است و چه كارى عادلانه است و چه كارى غيرعادلانه، در ميان انسان‏ها اختلاف است. چون عقل ما گرچه به خوبىِ عدالت حكم مى‏كند اما اين كه مثلاً در روابط اجتماعى با ديگران چه كارى عادلانه است و چه كارى عادلانه نيست را معمولاً عقل نمى‏تواند بيان كند، لذا يكى از كاركردهاى دين و وحى همين‏جا روشن مى‏شود كه دين، به انسان‏ها موارد عدالت را نشان مى‏دهد.(5)
2 . گرچه ميل به عدالت، حكم عقل است و انسان‏ها قبول دارند، ولى گاهى اوقات، انگيزه‏هاى قوى و نيرومندى بر آن ميل، غلبه مى‏يابند و برخلاف آن رفتار مى‏شود. مثلاً قدرت‏طلبى و روحيه استكبارى داشتن و... باعث مى‏شود كه قدرتمندان، على رغم ميل به عدالت، ظالمانه رفتار كنند(6) يا اغراض سياسى و اقتصادى ، باعث زير پا نهادن آن ميل مى‏گردد. بنابراين، عشق به عدالت در گوهر وجود همه انسان‏ها به وديعت نهاده شده است. از طرفى وقتى در آيات قرآن دقت مى‏كنيم مشاهده مى‏كنيم كه دو هدف عمده در مورد ارسال پيامبران وجود دارد: يكى ارتباط انسان با خدا و منع بشر از پرستش غير او (توحيد) و ديگرى برقرارى روابط حسنه بين انسان‏ها بر اساس عدالت (پاسخ به عدالتخواهى انسان). در كلام الهى ، چنين آمده است:
«ما پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و همراه ايشان كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم، عدل و قسط را به پا دارند».(7)
نتيجه، اين كه گرچه عدالتخواهى در نهاد انسان نهفته است ـ بگذريم از اين كه برخى انسان‏ها روى آن را پوشانده‏اند ـ و پيامبران آمدند تا به اين نياز پاسخ دهند، ولى آماده نبودن انسان‏ها و جوامع، ضعف معرفتى و فساد عملى انسان‏ها مانع از تحقق آن هدف متعالى شده است؛ ولى از آن جا كه انسان‏ها در طول تاريخ از ظلم و جنايت، خسته شده‏اند و روز به روز، بيشتر تشنه عدالت مى‏شوند ، لذا به سمتى مى‏روند كه زمينه را جهت اجراى عدالت، فراهم كنند ؛ به طورى كه در سال‏هاى اخير ، نهضت گرايش به ظهور منجى نجات بخش ، حتى در اديان ديگر نيز پر رنگ شده است.(8)
عصر ظهور و فراگيرى عدالت
از بارزترين ويژگى‏هاى حضرت ، عدالت‏گسترى اوست كه در روايات زيادى به آن اشاره شده است. حتى در دعاى افتتاح كه در شب‏هاى ماه مبارك رمضان خوانده مى‏شود حضرت را ملقب به «عدل» خطاب مى‏كنيم:
پروردگارا! بر ولىّ خويش، آن قيام كننده‏اى كه آرزويش مى‏كنند و آن عدالتى كه انتظارش را مى‏كشند، درود فرست.
از سيّد الشهدا حسين بن على(ع) نقل شده است كه: «اگر از عمر دنيا باقى نمانَد مگر يك روز، خداوند، آن روز را آن قدر طولانى مى‏كند تا اين كه مردى از فرزندانم خروج كند، سپس زمين را پر از عدل و قسط سازد همچنان كه از ستم پر شده باشد. شنيدم كه پيغمبر اين را مى‏فرمود».(9)
در دعاى ندبه كه سفارش شده هر صبح جمعه خوانده شود خطاب به خداوند، مناجات مى‏كنيم كه: كجاست كسى كه ريشه ظلم را قطع مى‏كند؟ كجاست كسى كه با آمدنش اختلاف‏ها و گرفتارى‏ها رفع مى‏گردد؟ آن اميد بزرگ براى زدن ريشه ستم، تبعيض و تجاوز در دنيا كجاست؟
بنابراين در اين شكى نيست كه شعار محورى حضرت، اجراى عدالت است آن هم در تمام زمينه‏ها و در سطح جهان و حتى تمام علماى اسلامى اعم از شيعه و سنى نيز بر اين مطالب تأكيد دارند.(10)

تصاويرى زيبا از عصر ظهور بر محور عدالت
امام رضا(علیه السلام) در ارائه تصويرى از آن دوران مى‏فرمايد:
قائم، زمين را از هر ظلم و ستمى پاك مى‏كند و آن‏گونه عدالت حاكم مى‏شود كه هيچ شخص به ديگرى ظلم نمى‏كند.(11)
در برخى روايات، وارد شده است كه حضرت كه بيايد حتى در عبادت نيز رعايت عدالت جارى مى‏گردد به اين نحو كه كسانى از جانب حضرت ندا مى‏دهند كه: آنان كه در نزديك حجرالأسود و خانه خدا مشغول نافله (نماز مستحبى) هستند، به كنارى روند تا كسانى كه نماز واجبشان را نخوانده‏اند آن جا نماز بخوانند.(12)
بنابراين در آن زمان نمى‏گذارند كسى كه نماز واجب (نماز طواف) خود را خوانده است براى نماز مستحبى، مانع از حق عبادت ديگران شود.
در زمان ظهور، ديگر كسى حق ندارد آب فاضلاب خويش را در كوچه رها كند و حق ديگران را ضايع نمايد؛ لذا در محيط زيست نيز عدالت رعايت مى‏شود. راه‏هاى وسيع (بزرگ‏راه‏ها) را گسترش مى‏دهد و مساجدى كه در مسير جاده‏هاى عمومى باشند را خراب مى‏كند (رعايت مصالح عمومى) و هر پنجره‏اى كه به بيرون باز شده و مزاحم ديگران است و حق ديگران را ضايع مى‏كند، مى‏بندد و فاضلاب‏ها و ناودان‏هايى كه به بيرون ريخته مى‏شوند را مانع مى‏گردد.(13)
البته بحث، فقط اين نيست كه جلوى فاضلاب خانه‏اى را كه آب آن مزاحم حق حيات ديگران است را بگيرد؛ بلكه در سطح جهانى كه اين همه كارخانه‏هاى سرمايه‏داران، محيط زيستى براى بشر باقى نگذاشته‏اند را نيز جلوگيرى مى‏كند.
چنانچه كارگزاران او دست از پا خطا كنند آنها را مؤاخذه و عزل مى‏كند.(14)
در عصر ظهور، دروغ و كبر و حرص كه سرمنشأ بسيارى از ظلم‏ها و ستم‏ها هستند، از بين مى‏روند .(15)
كينه‏ها از دل بيرون مى‏روند و انسان‏ها در صفا و صميميت زندگى مى‏كنند.(16)
حضرت اموال و سرمايه‏ها را آن‏چنان تقسيم مى‏كند كه همه مردم از زندگى خوب و ضرورت‏هاى زندگى، برخوردار مى‏شوند.
در عصر ظهور، آنچنان مردم غنى مى‏شوند و عدالت اقتصادى حاكم مى‏شود كه طبق روايات اگر كسى بخواهد صدقه‏اى بدهد، محتاجى را پيدا نمى‏كند.
در زمان ظهور، عدالت آنچنان فراگير مى‏شود كه حتى در داخل خانه‏ها نيز رعايت عدل بين افراد، جارى مى‏گردد. لذا مى‏فرمايد: همان‏طور كه گرما و سرما وارد خانه‏هايتان مى‏شود، عدالت نيز فراگير مى‏شود و داخل خانه‏ها مى‏رود. ديگر فرزندى بر پدر و مادرى يا بالعكس و... ظلم نمى‏كند و پدران، بين فرزندان خود به عدالت رفتار مى‏كنند.(17)
پيامبر گرامى نيز در توصيف آن عصر زيبا مى‏فرمايد:
مهدى در شرايطى مى‏آيد كه اختلاف در ميان بشر، شديد است. بعد از اين كه پيمانه ظلم و جور پر شد، جهان را پر از عدل و داد مى‏كند، هم خداى آسمان و هم اهل زمين از او راضى‏اند، ثروت را به طور صحيح تقسيم مى‏كند و...(18)
امام متقيان على(علیه السلام) نيز در وصف آن دوران مى‏فرمايد:
اوّل كارى كه آن ولى الهى مى‏كند اين است كه كارگزاران و مأموران خود را يك به يك، اصلاح مى‏كند و به تبع آن، دنيا اصلاح مى‏شود. در نتيجه، زمين، هر موهبتى را كه در خود دارد و هر معدنى داشته باشد، همه را بيرون مى‏ريزد. زمين، تسليم انسان‏ها مى‏گردد و آن وقت، معنا و مزه عدالت واقعى را به شما نشان خواهد داد. در ايام او ديگر جور و ظلمى نيست. تمام راه‏ها (زمينى ، دريايى و هوايى) امن مى‏شوند. ناراحتى مردمِ آن روزگار ، اين است كه دنبال كسى مى‏گردند تا به او صدقه بدهند ولى پيدا نمى‏كنند.(19)
در روايات ديگرى در اين زمينه اين گونه زمان ظهور تصوير شده است:
مهدى كه بيايد... انسان بدهكارى نمى‏ماند جز اين كه بدهى او پرداخت مى‏شود،
حق بر گردن كسى نمى‏ماند جز اين كه به صاحب حق بازگردانده مى‏شود، كسى كشته نمى‏شود مگر اين كه ديه او را مى‏پردازند،(20) و...

پی نوشت :
1 . سيرى در سيره ائمه اطهار(علیهم السلام) ، مرتضى مطهرى، تهران: صدرا، 1367، ص 261 .
2 . انتظار، شماره 4، ص 114 به نقل از: مروج الذهب، مسعودى، ج 3، ص 166 .
3 . اخلاق در قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، قم: مؤسسه امام خمينى، 1378، ج 3، ص 121 .
4 . سيرى در سيره ائمه اطهار(علیهم السلام) ، ص 261 .
5 و 4 . اخلاق در قرآن، ج 3، ص 131.
6 . همان‏جا.
7 . سوره حديد، آيه 25 .
8 . مهدى ـ ده انقلاب در يك انقلاب، حسن رحيم‏پور ازغدى، تهران: سروش، ص 85 .
9 . مكيال المكارم، سيّد محمدتقى موسوى اصفهانى، تهران: ايران نگين، ج 1، ص 190 .
10 . براى اطلاع آنان كه دنبال پژوهش بيشتر در اين زمينه هستند، كتاب عربى مُنْتَخَبُ الأثر از [آية‏اللّه‏] لطف اللّه‏ صافى گلپايگانى معرفى مى‏گردد كه حدود 123 حديث در مورد اين كه حضرت مهدى(ع) زمين را پر از عدل و داد مى‏كنند، از منابع اهل سنّت ذكر كرده است.
11 . كمال الدين تمام النعمة، شيخ صدوق، ج 2، ص 60 .
12 . الكافى، ج 4، ص 427 .
13 . همان، ص 46 .
14 . نهج البلاغه، خطبه 138 .
15 . عصر زندگى، محمّد حكيمى، ص 56 .
16 . همان‏جا.
17 . همان، ص 44 .
18 . همان ص 47 به بعد.
19 . همان‏جا.
20 . همان، ص 45 .
منبع : موسسه جهانی سبطین الف




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:12 AM نظرات 0

1- اميد و حرکت

اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنيا در زمان دولت کريمه، نقش مهمي را در نشاط ديني و اميد به حضور در حکومت جهاني
 
حضرت مهدي (عليه السلام) ايفا مي‌کند. زيرا ممکن است افرادي که تمام عمر خود را در انتظار ظهور ايشان سپري
 
کرده‌اند، دچار يأس شوند! اما اگر شرايط بازگشت آن‌ها به دنيا و حضور در محضر آخرين امام فراهم باشد، در اميدواري
 
ايشان نقش به سزايي خواهد داشت.

2- ايجاد روحيه‌ي استقامت براي مؤمنان
انساني که آينده را روشن ببيند به راحتي مي‌تواند مشکلات زودگذر را تحمل کرده و استقامت کند، لذا ائمه‌ي اطهار‌(عليهم السلام) مؤمنان را به صبر و بردباري دعوت نموده، با وعده‌ي رجعت در زندگي در سايه‌ي دولت کريمه‌ي‌ اهل‌بيت‌(عليهم السلام) آنان را اميدوار مي‌کردند. امام حسين (عليه السلام) در شب عاشورا اصحابشـان را با رجعت تسلّي داده و به صبر و بردباري امر نمودند. در زيارت‌نامه‌هاي ائمه‌ي اطهار‌(عليهم السلام) و دعاها، اين امر بسيار مشهود است و سفارش به خواندن آن‌ها، ما را به اين هدف راهنمايي مي‌کند.

3- تسکين دل مؤمنان
آنان که دلشان از ظلم ظالمان در طول تاريخ پر از درد شده‌است، با رجعت و انتقام تسکين و التيام پيدا مي‌کند.1 زيرا انسان مظلوم وقتي با چشم خود ببيند که انتقامش گرفته شده دردهايش بهبود پيدا مي‌کند. اگرچه در قيامت از ظالمان به طور کامل انتقام گرفته خواهدشد.
مَولايَ، فَإن أدرِکني المَوتُ، قبلَ ظهورِکَ ... أن يجعَلَ لي کَرَّةً في ظُهورِکَ وَ رَجعَةً في ايّامکَ
إن شاء الله

پي نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج 53، ص44




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:11 AM نظرات 0
قال الصادق عليه السلام:
(لو ادركته لخدمته ايام حيوتي)
امام صادق عليه السلام درباره حضرت غائب يعني حجت بن الحسن عليه السلام فرمود: اگر زمان او را درك مي كردم و در زمان او به صورت ظاهر بودم تمام عمر به او خدمت مي كردم يا به تعبيري، كمر خدمت براي او مي بستم.
الغيبه النعماني، ص 245

1. نور الله
«نور»، اولين چيزي است كه هر بيننده اي از همان ابتداي تولد با آن آشنا مي شود، و با آن مي تواند اشياء ديگر را ديده و زيبايي آن ها را درك كند. نور چونان آب، سرچشمه ي حيات و زندگانيست؛ برخلاف ظلمت و تاريكي كه دوام آن، سبب سكوت و خاموشي و مرگ است.
و اين همه، مربوط به نور و ظلمت ظاهري است و قرآن نيز در ارتباط با آن مي فرمايد:
«و جعل القمر فيهن نوراً و جعل الشمس سراجاً» (1) .
نور را معنا و مفهوم ديگري نيز هست كه مورد نظر قرآن و روايات بوده و بسياري از روايات به توضيح، تفسير و ويژگي هاي آن پرداخته،‌ و آن نور، خداست كه «الله نور السموات و الارض» (2) بديهي است كه اين نور با نور مادي تفاوت دارد؛ زيرا خداوند متعال، جسم نيست پس نور بودن او هم جسماني نخواهد بود.

2. يكي از كامل ترين مصاديق «نورالله»
اباخالد كابلي از تفسير آيه شريف «فآمنوا بالله و رسوله و النور الذي أنزلنا»
از امام باقر عليه السلام سؤال نمود؛ امام در پاسخ او فرمودند: «اي اباخالد! منظور از «النور» امامان معصوم از آل محمد (صلي الله عليه و آله) هستند كه تا دامنه ي قيامت خواهند بود و سوگند به خدا كه آنان،‌ نوري هستند كه خدا نازل كرده؛ و سوگند به خداي متعال كه آن ها نور خدا در زمين و آسمان اند.» (3)

3. «نورالله» كيست؟
در زيارت هاي حضرت مهدي (عجل الله فرجه) آن حضرت را با اين نام و لقب: مخاطب و مورد سلام خود قرار مي دهيم: «السلام عليك يا نور الله»!
جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: داخل مسجد كوفه شدم و مشاهده كردم كه حضرت اميرالمؤمنين علي (صلوات الله عليه) با انگشتان مبارك خود در حال نوشتن بر روي خاك هستند و تبسمي برلب دارند؛ راز لبخند حضرت را جويا شدم، فرمودند : « در شگفتم از كسي كه اين آيه ي شريف را تلاوت مي كند و به حقيقت آن معرفت ندارد.» عرض كردم : «كدام آيه؟» فرمودند:
«الله نور السموات و الأرض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح؛ المصباح في زجاجة؛ الزجاجة كأنها كوكب دري؛ يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية؛ يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار ؛ نور علي نور؛ يهدي الله لنوره من يشآء و يضرب الله الأمثال للناس و الله بكل شيء عليم».(4)
مقصود از «مشكوة» محمد (صلي الله عليه و آله) است و مراد از «مصباح» منم و از «يهدي الله لنوره من يشاء» مهدي (عجل الله فرجه )اراده شده است».
اي عزيز! تا چشم باطن را نگشايي و از خار وخاشاك معصيت به آب توبه شست و شو نكني،‌محال است كه به ديدار آن نور الهي مشرف شوي . شست و شويي كن و آن گاه طلوع نور را بر قلب خود انتظار بكش.

پی نوشت ها :

1- نوح / 16.
2- نور/ 35.
3- كافي،‌ ج 7، ص 194 (‌محمد كليني،‌ دار الكتب الاسلاميه - تهران).
4- نور/ 35.




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:10 AM نظرات 0

هدايت
خداي جهان خالقي حكيم است و هيچ موجودي را بيهوده و عبث نيافريده، چون خلق بي‌هدف نشانة ضعف و ناآگاهي است و اين ويژگي‌ها نمي‌تواند در خداوند وجود داشته باشند. او هر مخلوقي را براي هدفي حكيمانه آفريده و آن را به سوي هدفش هدايت مي‌كند.
وقتي به جهان و موجودات مي‌نگريم آنها را يك مجموعة منظم و داراي نظام كه در مسيري معين رو به سوي هدفي خاص حركت مي‌كند مي‌بينيم. اين حركت حركتي به سوي كمال است، و همة موجودات به سوي كمال در حركت‌اند. اصولاً تمام حركت‌ها در جهان نوعي حركت كمالي هستند بدين معني كه خداوند هر موجودي را كه آفريده، او را به كمال خاص خود رهنمون گشته است.1
در تعاليم كتاب آسماني و آموزه‌هاي معصومين(ع) چنين روايت مي‌شود كه:
جهان منظم و داراي هدف بوده (هدايت عامه) انسان هم موجودي هدفمند و داراي هدف خاص و براي رسيدن به اين هدف (هدايت خاص انسان) هم عقل و اختيار (به عنوان ابزاري دروني) و پيامبران و كتب آسماني (به عنوان ابزاري بيروني لازم و ضروري مي‌باشند.
خداوند متعال كه آفرينندة انسان است، بهترين كس براي خبر دادن از آينده و دادن برنامه براي سعادت انسان است. پيامبران را براي ابلاغ اين اخبار و برنامه‌ها به بشر، مبعوث نموده است.
علي‌(ع) دليل بعثت پيامبران را چنين بيان مي‌نمايند:
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته‌هاي انسان‌ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‌هاي فراموش شده را به يادآورند. و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي پنهان‌شده عقل‌ها را آشكار ساخته، نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.2
در ادامه خطبه مولا چنين مي‌فرمايند:
خداوند هرگز انسان‌ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع و يا راهي استوار رها نساخته است. 3
بنابراين فلسفة ارسال رسل و انزال كتب، بيان و ترسيم راه الهي همراه با حجت‌ها و برهان‌هاي قاطع و احكام روشن در هدايت انسان مي‌باشد.
امام(ع) دربارة دليل بعثت نبيّ اكرم و وجود ايشان، به تكميل دوران نبوّت اشاره نموده، مي‌فرمايند:
تا اينكه خداوند سبحان براي وفاي يه وعدة خود و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمد(ص) را مبعوث كرد. پيامبري كه از همة پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود و نشانه‌هايش شهرت داشت تولدش بر همه مبارك بود.4 در كتب آسماني قبل از پيامبر اكرم(ص) تمامي مشخصات آن حضرت ذكر شده بود. چنانچه در قرآن آمده است:
كساني كه به آنان كتاب (آسماني) داديم (يهود و نصاري) محمد(ص) را همانند فرزندان خود مي‌شناسند.5

ضرورت نصب امام
در تكميل مبحث هدايت، اميرالمؤمنين(ع) مسئلة ضرورت وجود امام پس از پيامبر را بدين شكل مطرح مي‌كنند:
رسول گرامي اسلام(ص) در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.6
همه پيامبران و حجّت‌هاي الهي آمده‌اند تا اين شرايط براي انسان‌ فراهم شود. هر چند ايشان نهايت سعي خود را نموده‌اند امّا به دليل شرايط زماني و مكاني و دشمنان، هيچ‌كدام از آنها نتوانسته‌اند اين شرايط را به نحو كامل فراهم نمايند. البّته در پرتو نور الهي پيامبران و امامان(ع) افراد شايسته‌اي در هر دوره به درجات عالي انساني و ايماني رسيده‌اند كه بسيار محدود مي‌باشند، امّا همه آحاد جامعه نتوانسته‌اند از اين شرايط استفاده كنند و به كمال مطلوب برسند. زيرا اگر اين‌گونه نبود مي‌بايست در يك برهه از زمان هيچ فرد مشرك و ملحدي در جامعه وجود داشته باشد.
همه پيامبران انسان‌ها را وعده به آمدن نبيّ اكرم(ص) داده‌اند چنانكه در مطلب قبل آورديم مولا علي(ع) در مورد پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
(خداوند) از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود. 7
نبّي اكرم(ص) و ائمّه معصومين(ع) هم وعده به آمدن حضرت صاحب‌الامر(عج) داده‌اند و وعده نموده‌اند كه در زمان اين حجت الهي تمام شرايط براي رشد و كمال انساني فراهم مي‌گردد و همه انسان‌ها در اين زمان به كمال مي‌رسند.

اسباب كمال در حكومت مهدوي
عواملي كه حكومت حضرت مهدي(عج) را موجد شرايط كمال انساني مي‌سازند.
1. مهم‌ترين عامل و مهيا كنندة تمام شرايط، «منوّر شدن زمين به نور الهي» است و خداوند با عنايت ويژه‌اي كه به آن حضرت دارد، خود، شرايط ظهور و تحقق آرمان‌هايشان را فراهم مي‌سازد. در روايات از اين موضوع، تعبير به اشراق گرديده است از جمله مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمودند:
همانا چون قائم(ع) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود.8
2. همچنانكه از اسم حضرت(مهدي) پيداست ايشان به همة امور، كاملاً هدايت شده‌اند و هيچ امر مخفي بر ايشان پوشيده نيست. بنا به فرمايش امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند:
زيرا او بر امري پوشيده هدايت مي‌شود.9
در نتيجه ديگران را نيز از جمله به امور مخفي و پوشيده هدايت مي‌كند.
3.ايشان صاحب حكومت عدل‌اند. حضرت صاحب عدل مطلق، فراگير، جهان شمول و بدون قيد هستند، امام زين‌العابدين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
امام مهدي(ع) زمين را از قسط و عدل پر مي‌گرداند.10
بنابراين در آن نظام روحيّه التيام، خوگرفتن دل‌ها به يكديگر بر جان و روح حاكم مي‌گردد. اين‌همه دزدي، خيانت، جنايت و قانون گريزي كه در جوامع بشر ديده مي‌شود دليل عمده‌اش وجود جور و ستم در قوانين حاكم بر كشورها و يا جور و ستم در مقام تطبيق و اجراي قوانين است.
مولا علي(ع) نتيجة رابطة عادلانه بين حاكم و مردم را چنين بيان مي‌نمايند:
آنگاه كه مردم حقّ رهبري را ادا كرده و زمامدار حقّ مردم را بپردازد، حقّ در آن جامعه عزّت مي‌يابد و راه‌هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنّت پيامبر پايدار مي‌شود. پس روزگار اصلاح شده، مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد.11
آنچه مسلّم است اينكه فقط در زمان حضرت مهدي امام زمان(ع)، اين شرايط به وجود مي‌آيد، يعني هم والي حقّ رعيت و مردم را به كمال رعايت مي‌كند و هم مردم حقّ والي را. البته والياني چون مولا علي(ع) حقّ رعيّت را به تمامي و كمال آن ادا نموده‌اند امّا طرف ديگر يعني مردم اين استعداد و آمادگي را نداشتند كه حقّ والي خود يعني مولا علي(ع) را رعايت نمايند. نه تنها ايشان را همراهي نكردند بلكه در بسياري از موارد در مقابل ايشان ايستادند و حتّي جنگ‌ها بر عليه ايشان به راه انداختند و نهايتاً حضرت را به شهادت رساندند.
قابل توجه اينكه زماني يك حاكم، يا هيئت حاكمة يك كشور مي‌توانند عدالت را در جامعه گسترش دهند كه زمينة روحي پياده شدن عدل توسط مردم فراهم شده باشد. اگر عدل بودن دستوري ـ هرچه عادلانه و به حق ـ از سوي مردم درك نشود، هر چند حاكم يا حاكمان تلاش نمايند باز هم در مقام اجرا با مشكل روبرو مي‌شوند. براي مثال اگر بهترين قوانين راهنمايي و رانندگي در كشوري طرّاحي شده و خبره‌ترين افراد براي اجراي آن نظارت داشته باشند تا زماني كه مردم ضرورت آن‌را درك نكنند، ارتكاب تخلفات توسط گروهي از آنان امري بديهي است. قبض‌هاي سنگين جريمه در ارتباط با رانندگي گواهي روشن‌ بر اين مطلب است.
حال ببينيم در زمان حضرت صاحب‌الامر براي مردم چه اتّفاقي مي‌افتد و به زباني ديگر مردم زمان حكومت حضرت ولي‌عصر(ع) چه خصوصيّتي خواهند داشت كه آمادگي پذيرش قوانين عادلانه حضرت را به كمال دارند:
اول، علم در زمان حضرت به كمال مي‌‌رسد يعني حضرت ولي‌عصر(ع) پرده از تمامي علوم مقدور بشر برداشته، آن را به كمال در اختيار مردم قرار مي‌دهند. شاهد اين موضوع كلام گهربار حضرت امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايند:
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.12
دوم، شعور و احساس مردم بسيار بالا مي‌رود به حدّي كه مي‌توانند اين نظام عادلانه را تحمل و حتي خود، در اجراي آن نقش اساسي داشته باشند.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي‌كند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايان) نامه‌رسان نخواهد بود. با آنها سخن مي‌گويد و سخنش را مي‌شنوند و او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر جهان).13
سوم، به آنها حكمت داده مي‌شود كه مهم‌ترين عامل در ايجاد شرايط اجراي عدالت در جامعه است، زيرا نشانگر درك بالاي مردم آن زمان و انجام امور بر اساس عقل و خرد است و كسي كه حكيم باشد كار خلاف عقل انجام نمي‌دهد. امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
در زمان حضرت صاحب، به خلق، تا آنجا حكمت داده مي‌شود كه زن در خانة خود حكم مي‌كند به كتاب خداوند و سنت رسول خدا.14
اما رهبري و اجراي عدالت حضرت مهدي(عج) چه خصوصيّاتي را داراست و چگونه مي‌تواند عدالت، فضايل، مكارم اخلاقي و در يك كلام تمام خوبي‌ها را بر جهان حاكم نمايد.
اولاً: امام زمان(ع) بندگان خدا را براي خدا دوست دارد و براي او همه بندگان خدا يكسان و مساوي هستند، چه مرد و چه زن چه كوچك و چه بزرگ و هر نژاد و قوم كه باشند. البته اين سيرة همه اجداد طاهرين ايشان(ع) بوده است بر خلاف اكثر حاكمان كه مردم را براي خود و در جهت منافع خودشان مي‌خواهند. امام علي‌(ع) مي‌فرمايند:
مردم من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان.15
امام زمان(ع) نيز مردم را براي خدا مي‌خواهد و كسي كه مردم را براي خدا بخواهد تنها حكم خدا را بر ايشان جاري مي‌سازد.
ثانياً: دانش امام دانشي وسيع و گسترده است و احاطة كامل به همة ابعاد عدالت و فرودگاه‌هاي آن دارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:
زره دانش بر تن دارد و با تمامي آداب و معرفت كامل آن را فرا گرفته است.16
ثالثاً: حكم و قضاوت ايشان است كه زمينة اجراي عدالت را فراهم مي‌نمايد. زيرا حضرت با علم الهي حكم نموده و براي حكم دادن نياز به بيّنه و دليل ندارد و خود، گناه‌كار و خاطي را با علم خدايي كاملاً مي‌شناسد. امام صادق(ع) فرمودند:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا اينكه مردي ازما اهل بيت خروج نمايد. در حالي كه با حكم و داوري مي‌نمايد و از مردم بيّنه و دليل نمي‌خواهد.
4. زمين تمام ذخاير و ثروت‌هاي خود را در اختيار حضرت قرار مي‌دهد و امام آنها را در بين مردم تقسيم مي‌نمايند، مردم تا آنجا غني مي‌شوند كه هيچ فردي كه بتوان به او صدقه داد پيدا نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
در زمان ظهور (حضرت مهدي(ع)) زمين گنج‌هاي خود را آشكار سازد، بدان سان كه مردم در روزي زمين گنج‌ها را ببينند و براي احسان كردن به كسي به وسيلة مال خود يا دادن زكات به او جست وجو كنند، ولي هيچ كس را نيابند كه احسان يا زكات را بپذيرد و مردم به واسطة آنچه خداوند بدا‌ن‌ها روزي كرده همگي بي نياز و توانگر شوند.18
به همين دليل كسي نيازي نمي‌بيند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد و هر كس هر چه بخواهد در اختيار دارد. البته رشد عقلي، علمي و ايماني انسان‌ها اين امر را تقويت مي‌نمايد. امام باقر(ع) وجود امنيت و برادري در آن زمان را بدين‌گونه بيان مي‌نمايند:
به هنگام رستاخيز امام قائم(ع) آنچه هست دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد از جيب ديگري برمي‌دارد بدون هيچ ممانعتي.19

جمع‌بندي
از اين نوشتار اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شرايط تحقق آرمان‌هاي انسان ـ چه به لحاظ مادّي و چه معنوي ـ تنها و تنها در زمان تشكيل حكومت حقّه حضرت مهدي(ع) ـ ارواحنا له الفداء ـ ايجاد مي‌گردد. از لحاظ مادي انسان اميد رفاه كامل در زندگي را دارد كه با توجه به تكامل علوم و بركت خداوند در زمين و فراواني ثروت، كامل‌ترين شرايط رفاه مادّي انسان به وجود مي‌آيد. آباداني، فراواني نعمت، رشد و توسعة تكنولوژي، ظهور بركات زمين و توسعه امنيت از جمله نتايج تشكيل آن حكومت است. از لحاظ معنوي نيز تمام شرايط رشد معنوي انساني در آن روزگار محقق مي‌شود. تكامل عقول، اشراق نور الهي بر زمين و بر دل و جان بندگان خدا، نابودي كامل دشمنان انسانيّت و استقرار دين الهي شرايط را براي رشد معنوي همة حق‌طلبان فراهم مي‌آورد.
پی نوشت ها در دفتر مجله محفوظ است.
منبع:ماه نامه موعود - شماره 84




لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در سه شنبه 5 بهمن 1389  ساعت 12:09 AM نظرات 1


POWERED BY RASEKHOON.NET