29 ماه رمضان تولد علامه حلّی و یاد مهدی

ابومنصور حسن بن سدید الدین یوسف بن زین الدین علی بن مطهّر حلی، ملقب به آیت الله جمال الدین و فاضل و معروف به «علّامه» و نیز «علّامه الدّهر» در شب 29 رمضان سال 648 قمری از خاندانی پاک سرشت در شهر حلّه در عراق به دنیا آمد.

پس از فراگیری مقدمات، به محضر عالمانی بزرگواری همچون محقق حلی، خواجه نصیر الدین طوسی، کاتبی قزوینی و سید بن طاووس و... راه یافت و به مدارج عالی علمی رسید.

وی پس از درگذشت محقق حلی، در حالی مرجعیت مسلمانان را به عهده گرفت که تنها 28 سال از عمر شریف او می گذشت و این امر حاکی از نبوت و شخصیت والای اوست که در این سنین، تمام دانش ها و فضایل اخلاقی و کرامت های معنوی را کسب کرده و به مقام مرجعیت نایل گشته بود.

مورخان، عصر علامه حلّی را دوره توسعه فقه شیعه و پیشرفت دانش در سراسر جهان اسلام دانسته اند. زیرا وی «اُلجایتو» فرمانروای مغولی را به پذیرش مذهب تشیع تشویق کرد که این امر در رواج مذهب تشیع بسیار موثر بود.

علامه حلّی برای نشر علوم اسلامی، تلاش خستگی ناپذیری انجام داد. او نخستین فقیهی بود که ریاضیات را وارد فقه نمود و فقه استدلالی را تکامل بخشید، کشف المقال فی اموال الرجال، تبصره المتعلّمین، تذکره الفقهاء، الآسرار و ده ها کتاب ارزشمند دیگر از آثار وی می باشد. علامه حلّی در 21 مرحم 726 قمری در 78 سالگی بدرود حیات گفت و در نجف اشرف (ایوان طلا) مدفون شد. (1)

در اینجا دو تشرف علامه حلی را به محضر حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل می نمائیم:

تشرف اول: استفتاءات علامه و جواب امام زمان

در کتاب شریف قصص العلماء آمده است که: علامه حلّی شب جمعه به منظور زیارت سید الشهداء علیه السلام به راه افتاد. او در این سفر تنها و بر الاغی سوار بود و تازیانه ای به دست داشت. در بین راه شخص عرب پیاده دنبال علامه را گرفت و با هم مشغول صحبت شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، علامه فهمید که این شخص مرد دانشمندی است. از این رو، در مورد مسائل علمی با هم صحبت کردند. پس از مدتی علامه فهمید که آن شخص صاحب علم و فضیلت بسیار بوده و در تمام علوم متبحر است، پس علامه مشکلاتی که برایش در علوم مختلف پیش آمده بود، یک یک از آن شخص سئوال کرد و او به آنها جواب می داد، مدتی گذشت تا اینکه مساله ای پیش آمد و آن شخص فتوایی داد. علامه منکر آن شد و گفت: حدیث بر طبق این فتوا نداریم. آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این مورد ذکر کرده است شما از اول کتاب تهذیب فلان قدر ورق بشمارید. در فلان صفحه و فلان سطر این حدیث مذکور است. علامه در شگفت ماند که این شخص کیست؟ بدین خاطر، از آن مرد پرسید: آیا در این زمان که غیبت کبری است می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دید؟

در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد، آن حضرت خم شد و تازیانه را از بین برداشت و در میان دست علامه گذاشته، فرمود:

چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید، در حالی که دست او در دست توست؟ علامه بی اختیار خود را از الاغ پائی انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و غش کرد. چون به هوش آمد، کسی را ندید، وقتی به خانه برگشت و به کتاب تهذیب رجوع کرد و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان داده بود، یافت. سپس به خط خود در حاشیه کتاب تهذیب نوشت، که این حدیث آن حدیثی است که حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف جز آن را به من داد و نشانی آن را با شماره صفحه و سطر کتاب برایم گفت.

آخوند ملاصفر علی می گفت: من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث خط علامه را ملاحظه کردم. (2)

تشرف دوم: کمک کردن امام زمان به علامه در نوشتن کتاب

در زمان علامه حلّی علیه الرحمه، یکی از مخالفین و اهل سنت، کتابی در رّد مذهب شیعه نوشته بود و در مجالس عمومی و خصوصی خویش از آن بهره گرفته، افراد زیادی را نسبت به طریقه امامیه بدبین و گمراه می نمود.

از طرفی کتاب را هم در اختیارکسی نمی گذاشته تا در دست دانشمندان شیعه قرار بگیرد و جوابی بر آن ننویسند و ایرادی وارد نکنند.

علامه حلی با آن عظمت قدر و جلالت علمی، به دنبال وسیله ای برای به دست آوردن آن کتاب به مجلس درس آن مخالف می رود و برای حفظ ظاهر خود را شاگرد او می خواند و بعد از مدتی علاقه و رابطه استاد و شاگردی را بهانه می کند و تقاضای دریافت آن کتاب را می نماید.

آن شخص در یک حالت عاطفی قرار می گیرد و چون نمی تواند دست رو به سینه او بزند لاجرم می گوید:

(من نذر کرده ام که کتاب را جز یک شب به کسی واگذار نکنم)

علامه به ناچار می پذیرد و همان یک شب را غنیمت می شمرد آن شب با یک دنیا شعف و خرسندی به رونویسی آن کتاب قطور می پردازد. نظر او این بود که هرچه مقدور از آن کتاب را یادداشت نموده و سپس در فرصتی به پاسخش اقدام نماید.

امّا همین که شب به نیمه می رسد. او را خواب فرا می گیرد در همین هنگام میهمان جلیل القدری داخل اطاق او می شود و با او هم صحبت می گردد و پس از صحبت هایی می فرماید:

علامه تو بخواب و نوشتن را به من واگذارم. علامه بی چون و چرا اطاعت می کند و به خواب عمیقی فرو می رود. وقتی از خواب برمی خیزد، از میهمان خود اثری نمی بیند! چون به سراغ نوشته اش می رود، کتاب را می بیند که به صورت تمام و کامل نوشته شده است و در پایان آن، نقشی را به عنوان امضاء چنین مشاهده می کند:

«کَتَبَهُ الْحُجَّه»؛ حجت خدا آن را نگاشت. (3)

شب عید فطر و یاد مهدی

در شب عید فطر که شب پایانی تبلیغی ماه مبارک رمضان می باشد تشرفی به محضر حضرت بقیه الله الاعظم حاصل شده اس که یادآور می شویم:

حضرت آیه الله سید مهدی قزوینی می فرماید:

سالی برای زیارت فطریّه (شب عید فطر) وارد کربلا شدم و در شب سی ام، که احتمال شب عید در آن می رفت، نزدیک غروب، هنگامی که اگر بنا بود شب عید هم باشد، در آن وقت هلالی دیده نمی شود، در حرم مطهر بالای سر مقدس امام حسین علیه السلام بودم. شخصی از من سئوال کرد: آیا امشب، شب زیارت می باشد؟ و مقصودش آن بود که آیا امشب شب عید است و ماه ناقص می باشد تا آن که اعمال شب عید را بجا آورد، یا آن که شب آخر ماه رمضان است.

من در جواب گفتم: احتمال دارد امشب شب عید باشد، ولی معلوم نیست که عید ثابت شود. ناگاه دیدم شخص بزرگواری که به هیئت بزرگان عرب بود، با مهابت و جلالت نزد من ایستاده است. ایشان با دو نفر دیگر که در هیبت و جلالت از دیگران ممتاز بودند، در آنجا تشریف داشت، آن شخص به زبان فصیح که از اهل این اعصار و زمان هایی سابقه است، در جواب سئوال کننده فرمود:چ

نَعَمْ هذه اللَّیه لیلهُ الزیاره، یعنی، آری امشب شب عید و شب زیارت است.

وقتی این سخن را از او شنیدم که بدون تزلزل و تردید، عید را اعلام فرمود، به او گفتم: عید بودن امشب را از کجا می گوئید؟ آیا به گفته منجّم و تقویم اعتماد کرده اید یا دلیل دیگری برای آن دارید؟

اعتنای درستی به من نکرد، مگر همین قدر که فرمود: اَقُولُ لَکَ هذه اللَّیلهُ لیلهُ الزیارهِ، یعنی به تو می گویم امشب شب زیارتی است. این را گفت و با آن نفر به سوی در حرم به راه افتاد. وقتی از من جدا شدند گویا الآن به خود آمده باشم، با خود گفتم این جلالت و مهابت معمولاً از کسی دیده نشده است و این طور مکالمه و خبر دادن ها از غیب، از غیر بزرگان دین و اهل اسرار انجام نمی شود. لذا با عجله هرچه تمام تر ایشان را دنبال کردم و بیرون آمدم. امّا آنها را ندیدم. از خدّامی که کنار در بودند پرسیدم: این سه نفر که فلان لباس و فلان شکل را داشتند و الآن بیرون آمدند کجا رفتند؟ گفتند: ما چنین اشخاصی را که می گویی، ندیده ام. با وجود آن که معمولاً نمی شود کسی از زوار، مخصوصاً اگر امتیازی بر دیگران داشته باشد، داخل صحن یا ایوان یا رواق یا حرم شود و خدّام او را نبینند، بلکه غالباً آنها می دانند که اهل کجا و چکاره اند و از منازل هریک اطلاع دارند و حتی پیش از ورود اشراف و بزرگان به حرم _ مطلع می شوند و می دانند که چه وقت و از کجا وارد می شوند. چنانچه هرکس بر عادت خدّام اطلاع داشته باشد، اینها را می داند، بعلاوه زمانی نگذشته بود که ایشان رفته بودند.

بالاخره از در خارج شدم و از خدای که در رواق و بین البابین بودند پرسیدم و همان جواب را شنیدم، همچنین در ایوان و کفشداری گشتم، اما اثری دیده نشد، با این که هریک از زوّار ناگرزی باید از جلوی کفشداری بگذرد.

باز برگشتم و رواق و حجره ها را گردش نمودم و از ساکنین و ملازمین آنها، یعنی قرّاء قرآن و خدّام و غیره پرسیدم، ولی به همان ترتیب خبری از سه نفر بدست نیامد.

از طرفی اواخر آن شب و روز معلوم شد که شب، شب عید و زیارت بوده است، بنابراین از مشاهده این امور و تصدیق قبلی، تعیین کردم که به غیر از آن بزرگوار، یعنی حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی دیگری نبوده است. (4)

 


1- روز شمار قمری. ص269. _ هدایه الانام الی وقایع الامامِ محدث قمی، ص31.

2- مسجد مقدس جمکران تحلیلگاه صاحب الزمان، ص136؛ قصص العلماء، ص259.

3- مسجد مقدس جمکران تحلیلگاه صاحب الزمان، ص135.

4- برکات ولی عصر (ترجمه العبقری الحسان) ص107.

 

 

منبع : قائمیه اصفهان



نوشته شده در : پنج شنبه 15 تیر 1396    |   توسط :ماه خدا نظرات (0)

درباره ما

بایگانی

آمار بازدیدها

  • کل بازديد : 38766
  • تعداد کل مطالب : 276
  • تعداد کل نظرات : 1
  • تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 13 خرداد 1396 

تماس با ما

پست الکترونيکي :
وب سایت :

خبرنامه