بهشت رضوان
 
انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم .. مقام معظم رهبری
 

 

 

امام حسين عليه السلام، الگوي انسانها
امام حسين عليه السلام، الگوي انسانها


 






 

تشبه به بزرگان و انتساب به اولياء، کار زيرکان عالم است. هر کس الگويي مي خواهد؛ دنبال نمونه و اسوه يي مي گردد؛ اما همه در جستن الگو، راه صواب نمي روند. بعضي افراد در عالم هستند که اگر از آنها بپرسيد کدام چهره ذهن شما را به خود متوجه مي کند، مي بينيد که سراغ انسانهاي حقير و کوچک و پستي مي روند که عمرشان به عبوديت هواي نفس گذشته است؛ تنها هنرشان چيزي است که جز غافلان را خوش نمي آيد - تنها سرگرم کردن چند لحظه ي انسانهاي کوچک و غافل- اينها براي عده يي ازانسانهاي معمولي عالم، الگو مي شوند. بعضي سراغ سياستمدارها و شخصيتهاي تاريخي و امثال آن مي روند و آنان را الگو قرار مي دهند چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله را الگو قرار مي دهند. چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله اين است که تا آن حد شجاع و قوي و مقتدرند که مي توانند امير نفس خود باشند؛ ذليل نفس خود نشوند.
به يکي از فيلسوفان و حکماي قديم منسوب است که به اسکندر رومي - مقدوني -گفت: تو غلام غلامان من هستي. اسکندر تعجب کرد و خشمگين شد. گفت: خشمگين نشو؛ تو غلام شهوت و غضب خود هستي. وقتي چيزي را بخواهي، بي تابي؛ وقتي هم از چيزي خشمگين بشوي، بي تابي؛ اين بردگي در مقابل شهوت و غضب است؛ درحالي که شهوت و غضب غلام من هستند.
ممکن است اين داستان راست باشد و ممکن است واقعيت نداشته باشد؛ اما نسبت به اولياي خدا، پيغمبران و شاخصهاي راه هدايت الهي بشر، راست است. نمونه هاي آن يوسف، ابراهيم و موسي هستند و نمونه هاي متعدد نيز در زندگي اولياي خدا وجود دارد. زيرکترين انسانها کساني هستند که اين بزرگان، اين انسانهاي شجاع و مقتدر را الگو قرار مي دهند و از اين طريق براي خودشان، در باطن و معنا کسب اقتدار و عظمت مي کنند.
باز در ميان اين بزرگان هم شاخصهايي است که بلاشک حضرت ابي عبدالله (عليه الصلاة و السّلام )، يکي از بزرگترين اين شاخصهاست. حقاً بايد گفت که نه فقط ما انسانهاي خاکي و حقير و ناقابل، بلکه همه ي عوالم وجود، ارواح اولياء و بزرگان و فرشتگان مقرب؛ و در تمام اين عوالم تو در توي وجود، که براي ما روشن و آشنا هم نيست، نور مبارک حسين بن علي عليه السلام مثل خورشيد مي درخشد. اگر انسان خود را در پرتو اين خورشيد قرار بدهد، اين کار خيلي برجسته يي است. . . .
ملاحظه کنيد، امام حسين عليه السلام فرزند پيغمبر که بود، فرزند علي بن ابيطالب عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) که بود، همه اينها چيزهايي است که يک انسان را خيلي تعالي مي بخشد. پرورش يافته ي آن خانه و آن دامن و آن تربيت وفضاي معنوي و بهشت روحاني که بود، اما به اينها قانع نشد. وقتي نبيّ اکرم صلي الله عليه و اله و سلم از دنيا رفت، ايشان يک نوجوان هشت -نه ساله بودند. وقتي اميرالمؤمنين به شهادت رسيدند، ايشان يک جوان سي و هفت -هشت ساله بودند. در دوران اميرالمؤمنين هم که دوران آزمايش و تلاش و کار بود، اين مايه ي مستعد، زير دست آن پدر، مرتب ورز خورده بود و قوي، درخشان و تابناک شده بود.
اگرهمت يک انسان مثل همت ما باشد، خواهد گفت که همين مقدار بس است؛ همين خوب است؛ با همين خدا را ملاقات کنيم. همت حسيني اين نيست. در دوران حيات مبارک برادرش، که ايشان مأموم آن بزرگوار و امام حسن عليه السلام، امام بودند، ايشان همان حرکت عظيم را ادامه دادند. باز همين طورپيشرفت و انجام وظايف در کنار برادر اطاعت مطلق از امام زمان است. همه ي اينها درجه و تعالي است. لحظه لحظه هايش را حساب کنيد. بعد در مقابل شهادت برادر قرار گرفتند؛ بعد از آن هم زندگي مبارک اين بزرگوار، ده سال ادامه پيدا کرده است - از وقت شهادت امام حسن تا هنگام شهادت خودشان، حدود ده سال و اندکي است- شما ببينيد امام حسين عليه السلام، در اين ده سال قبل از عاشورا چه مي کردند.

مبارزه ي با تحريف

آن عبادت و تضرّع، آن توسّل و اعتکاف در حرم پيغمبر و آن رياضت معنوي و روحاني، يک طرف قضيه است. از طرف ديگر تلاش آن بزرگوار در نشر علم و معارف و مبارزه ي با تحريف است. تحريف در آن روز، بزرگترين بلاي معنوي براي اسلام بود که مثل سيلابي از فساد و گنداب، به سمت اذهان جامعه ي اسلامي سرازير شده بود. دوراني بود که به شهرهاي اسلامي و کشورها و ملتهاي مسلمان آن روز سفارش مي شد بزرگترين شخصيت اسلام را لعن کنند! اگر کسي متهم مي شده به اين که طرفدار جريان امامت و ولايت اميرالمؤمنين است، تحت تعقيب قرار مي گرفت. «القتل بالظنة و الأخذ بالتهمة. »
در چنين دوراني اين بزرگوار، مثل کوه ايستاد؛ مثل فولاد پرده هاي تحريف را بريد. کلمات و فرمايشات و خطاب آن بزرگوار به علماء، چيزهايي است که بعضي از آنها که در تاريخ مانده است، نشان مي دهد ايشان چه حرکت عظيمي را در اين زمينه داشته اند.

امر به معروف و نهي از منکر

رشته ي بعدي هم رشته نهي از منکر و امر به معروف در بالاترين شکل آن است که در نامه به معاويه در کتابهاي تاريخ نقل شده است - نقل شيعه هم نيست - اتفاقاً اين نامه را - تا آن جا که در ذهن هست - مورّخين سنّي نقل کرده اند؛ به گمانم شيعه نقل نکرده است؛ يعني من برخورد نکرده ام؛ يا اگر هم نقل کرده اند، ازآنها نقل کرده اند. آن نامه ي کذايي و نهي از منکر و امر به معروف، تا هنگام حرکت از مدينه است؛ که بعد از به سلطنت رسيدن يزيد مي باشد؛ که اين هم امر به معروف و نهي از منکر است. «اُريد اَن آمر بالمعروف و انَهي عن المنکر ».
ببينيد يک انسان، هم در تلاش نفساني و شخصي- تهذيب نفس - آن حرکت عظيم را مي کند؛ هم در صحنه و عرصه ي فرهنگي، که مبارزه با تحريف، اشاعه ي احکام الهي و تربيت شاگرد و انسانهاي بزرگ است و هم در عرصه هاي سياسي که امر به معروف و نهي از منکر است، بعد هم مجاهدت عظيم ايشان، که مربوط به عرصه ي سياسي است. اين انسان، در سه عرصه مشغول خودسازي و پيشرفت است.
عزيزان من، اين انسان الگو است- اينها مربوط به قبل از کربلاست - لحظه يي نبايد متوقف شد. بايد دايم درحال پيشرفت بود؛ چون دشمن منتظر خاکريز نرم است که نفوذ کند. دشمن منتظر توقف است تا حمله کند. بهترين راه براي متوقف کردن حمله ي دشمن و بر هم زدن آرايش او، حمله ي شماست. پيشرفت شما حمله به دشمن است.

بزرگترين کارها در هجوم به دشمن

بعضي خيال مي کنند حمله به دشمنان، معنايش اين است که انسان حتماً توپ و تفنگ به جايي ببرد؛ يا فرياد سياسي بلند کند. البته اين هم در مواقعي لازم است. بله، لازم است انسان فرياد سياسي هم بزند. بعضي اين طور خيال نکنند که وقتي ما به مسأله ي فرهنگ اشاره مي کنيم، منظور فرياد کشيدن بر سر دشمن است؛ نه. البته آن هم جاي خودش کار لازمي است؛ اما فقط آن نيست. کار سازندگي انسان بر روي خود، بر روي فرزندان، زيردستان و کسان و بر روي امت اسلامي، بزرگترين کارهاست. دشمن دايم دارد پنجه مي زند؛ براي اين که بتواند اين سدّ عظيم را به نحوي متزلزل يا نازک و نفوذ پذير کند. دشمن که رها نمي کند.
دشمن با عظمت ظاهري و پوشالي خود، همه ي استکبار غربي و فرهنگ منحط جاهلي و طاغوتي است. اين دشمن در طول قرنها به وجود آمده است؛ بر همه ي منافذ عالم - منابع اقتصادي، فرهنگي انساني و سياسي -دست و چنگ انداخته است. حالا با يک مانع مهمي که اسلام واقعي است - نه اسلام ادعايي - رو به روشده است. البته اسلام ادعايي هست. اسمشان مسلمان است. سر سفره ي آن، هم مي نيشنند؛ هم مي چرند؛ انگشتان را هم مي ليسند! طبيعي است آن که ترسي ندارد.
سد واقعي، اسلام واقعي و اسلام قرآن است. اسلام «لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً»و «ان الحکم الا لله » است. اگر يک خرده دايره را اضيق بکنيد و به وسط دايره- به مرکز -نزديکتر بشويد، اسلام «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة» است. اسلام شماها است که بدنهايتان پر از ترکش است. بر سرتا پاي شماها نشانه ي عمليات و جنگ و جهاد في سبيل الله و امثال آن است. چه جانبازهاي عزيز، چه خانواده هاي شهدا، چه آنهايي که رفتند و بحمدالله زنده و سرحال - به کوري چشم دشمن - برگشتند. مانع اصلي اين است.

بايد با دشمن مقابله کرد

دشمن از اين مانع، غافل نيست. دايم براين پنجه مي اندازد. بايد با پنجه افکني و ناخن کشي و حيله گري دشمن مقابله بکنيم. حرکت و تلاش لازم است؛ هم در جبهه ي خودسازي - اين مقدم بر همه است؛ مثل امام حسين عليه السلام که آقا و مولاي شماست - هم در جبهه ي سياسي - که آن امر به معروف و حرکت و حضور سياسي است و در جايي که لازم است، بيان مواضع و تبيين سياسي و در مقابل دنياي استکبار- هم در جبهه ي فرهنگي - يعني آدم سازي، خودسازي، خودسازي فکري و اشاعه فکر و فرهنگ - اينها وظيفه همه ي کساني است که امام حسين عليه السلام را الگو مي دانند. خوشبختانه ملت ما همه، نسبت به حسين بن علي عليه السلام خاضعند و آن بزرگوار را بزرگ مي شمارند. حتي خيلي از غيرمسلمانها اين گونه هستند.

مواجه امام حسين عليه السلام با يک دنيا

حال به مسأله ي کربلا مي رسيم که از جهت ديگري مسأله ي کربلا مهم است. بازاين هم براي کساني که مي خواهند اين بزرگوار را الگو قرار بدهند، درس است. عزيزان من ببينيد، ماجراي کربلا تقريباً بيشتر از يک نصف روز- يا اندکي بيشتر - طول نکشيده است. تعدادي هم شهيد شده اند - حالا هفتاد و دو نفر يا چند نفر کمتر و بيشتر - اين همه شهيد در دنيا هست. مسأله ي کربلا که شما مي بينيد اين همه عظمت پيدا کرده است - حق هم همين است و هنوز از اينها عظيمتر است - اين گونه در اعماق وجود بشر تأثير گذاشته و نفوذ کرده است، به خاطر روح اين قضيه است. جسم قضيه خيلي حجمي ندارد. بالاخره بچه هاي کوچک در همه جا کشته شده اند؛ در حالي که آن جا يک بچه ي شش ماهه کشته شد- دشمنان در بعضي جاها قتل عام کرده اند و صدها بچه را کشته اند - قضيه در اين جا از لحاظ جسماني مطرح نيست؛ از لحاظ معنا و روح خيلي مهم است.
روح قضيه اين است که امام حسين عليه السلام در اين ماجرا، با يک لشکر روبه رو نبود؛ با جماعتي از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسين عليه السلام با جهاني انحراف و ظلمات روبه رو بود. اين مهم است. در عين حالي که با يک جهان کجروي و ظلمت و ظلم مواجه بود، آن جهان هم همه چيز داشت؛ پول، زر و زور، شعر، کتاب و محدّث و آخوند داشت. وحشت انگيز بود. تن آدم معمولي حتي آدم فوق معمولي -در مقابل عظمت پوشالي آن دنياي ظلمت مي لرزيد. قدم و دل امام حسين عليه السلام در مقابل اين دنيا نلرزيد؛ احساس ضعف و ترديد نکرد و يک تنه وسط ميدان آمد. عظمت قضيه اين است که قيام لله است.
کارامام حسين عليه السلام در کربلا، باکار جد مطهرش حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و اله و سلم در بعثت، تشبيه و مقايسه است. قضيه اين است. همان طور که پيغمبر در آن جا، يک تنها با يک دنيا مواجه شد. امام حسين در ماجراي کربلا با يک دنيا مواجه شد. آن بزرگوار هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد. امام حسين هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد حرکت نبوي و حرکت حسيني، مثل دايره ي متحد المرکز هستند. به يک جهت متوجه اند. لذا اين جا «حسين مني و انا من حسين »معنا پيدا مي کند. اين عظمت کار امام حسين است.
امام حسين عليه السلام در شب عاشورا که فرمودند: برويد و اين جا نمانيد، دست بچه هاي من را هم بگيريد و ببريد، اينها من را مي خواهند، شوخي که نکردند. فرض کنيد آنها قبول مي کردند و مي رفتند و امام حسين، تک و تنها و يا با ده نفر مي ماند؛ آيا خيال مي کنيد عظمت کار امام حسين کم مي شد؟ نه، عيناً باز همين عظمت را داشت. اگر به جاي اين هفتاد و دو نفر، هفتاد و دوهزار نفر اطراف امام حسين را مي گرفتند، ايا باز عظمت کار کم مي شد؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

 

 

سه دوره ي زندگي امام حسين عليه السلام
سه دوره ي زندگي امام حسين عليه السلام


 






 

اوّلاً حادثه را بايد فهميد که چه قدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگرديم. کسي نگويد که حادثه ي عاشورا، بالاخره کشتاري بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همه ي ما در زيارت عاشورا مي خوانيم: « لقد عظمت الرّزيّه و جلّت و عظمت المصيبه »، مصيبت، خيلي بزرگ است. رزيّه، يعني حادثه ي بسيار بزرگ. اين حادثه، خيلي عظيم است. فاجعه، خيلي تکان دهنده و بي نظير است.
براي اين که قدري معلوم بشود که اين حادثه چه قدر عظيم است، من سه دوره ي کوتاه را از دوره هاي زندگي حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام اجمالاً مطرح مي کنم. شما ببينيد اين شخصيتي که انسان در اين سه دوره مي شناسد، آيا مي توان حدس زد که کار اين شخصيت به آن جا برسد که در روز عاشورا يک عده از امت جدش او را محاصره کنند و با اين وضعيت فجيع، او و همه ي ياران و اصحاب و اهل بيتش را تقل عام بکنند و زنانشان را اسير بگيرند؟
اين سه دوره، يکي دوران حيات پيامبراکرم است. دوم، دوران جواني آن حضرت، يعني دوران بيست و پنج ساله ي تا حکومت اميرالمؤمنين است. سوم، دوران فترت بيست ساله ي بعد از شهادت اميرالمؤمنين تاحادثه ي کربلاست.

دوران کودکي امام حسين عليه السلام

در آن دوران زمان پيامبر اکرم، امام حسين عبارت است از کودک نور ديده ي سوگلي پيامبر. پيامبر اکرم دختري به نام فاطمه دارد که همه ي مردم مسلمان در آن روز مي دانند که پيامبر فرمود: « انّ الله ليغضب لغضب فاطمة»؛ اگر کسي فاطمه را خشمگين کند، خدا را خشمگين کرده است. «و يرضي لرضاها » (1)اگر کسي او را خشنود کند، خدا را خشنود کرده است. ببينيد، اين دختر چه قدر عظيم المنزله است که پيامبر اکرم در مقابل مردم و در ملاء عام، راجع به دخترش اين گونه حرف مي زند؛ اين چيز عادي نيست.
پيامبراکرم اين دختر را در جامعه ي اسلامي به کسي داده است که از لحاظ افتخارات، در درجه ي اعلاست؛ يعني علي بن ابي طالب عليه السلام او، جوان، شجاع، شريف، از همه مؤمنتر، از همه باسابقه تر، از همه شجاعتر، و در همه ي ميدانها حاضر است؛ کسي است که اسلام به شمشير او مي گردد؛ هر جايي که همه در مي مانند، اين جوان جلو مي آيد، گره ها را باز مي کند و بن بستها را مي شکند. اين داماد محبوب عزيزي که محبوبيت او به خاطر خويشاوندي و اينها نيست - به خاطر عظمت شخصيت اوست - پيامبردخترش را به او داده است. حالا کودکي از اينها متولد شده است، و او حسين بن علي است.
البته همه ي اين حرفها درباره امام حسن عليه السلام هم هست؛ اما من حالا بحثم راجع به امام حسين عليه السلام است؛ عزيزترين عزيزان پيامبر؛ کسي که رئيس دنياي اسلام، حاکم جامعه ي اسلامي و محبوب دل همه ي مردم، او را در آغوش مي گيرد و به مسجد مي برد. همه مي دانند که اين کودک، محبوب دل اين محبوب همه است. او روي منبر مشغول خطبه خواندن است، اين بچه پايش به مانعي مي گيرد و زمين مي افتد؛ پيامبراز بالاي منبر پايين مي آيد، اين بچه را بغل مي گيرد و او را آرام مي کند. ببينيد، مسأله اين است.
پيامبر درباره ي امام حسن و امام حسين شش، هفت ساله فرمود »سيدي شباب اهل الجنه» (2) اينها سرور جوانان بهشتند. اينها که هنوز کودکند، جوان نيستند؛ اما پيامبر مي فرمايد سرور جوانان اهل بهشتند. يعني در دوران شش، هفت سالگي هم در حد يک جوان است، مي فهمد، درک مي کند، اقدام مي کند، ادب مي ورزد و شرافت در همه ي وجود او موج مي زند. اگر آن روز کسي مي گفت که اين کودک به دست امت همين پيامبر، بدون هيچ گونه جرم و تخلفي، به قتل خواهد رسيد، براي مردم غير قابل باور بود؛ همچنان که پيامبر فرمود و گريه کرد و همه تعجب کردند که يعني چه، مگر مي شود؟!

دوران جواني حضرت امام حسين عليه السلام

دوره ي دوم، دوره ي بيست و پنج ساله ي بعد از وفات پيامبر تا حکومت اميرالمؤمنين است؛ جوان، بالنده، عالم وشجاع است، در جنگها شرکت مي کند، درکارهاي بزرگ دخالت مي کند، همه او را به عظمت مي شناسند؛ نام بخشنده ها که مي آيد، همه ي چشمها به سوي او بر مي گردد؛ در هر فضيلتي، در ميان مسلمانان مدينه و مکّه، هر جايي که موج اسلام رفته است، مثل خورشيدي مي درخشد؛ همه براي او احترام قايلند؛ خلفاي زمان، براي او و برادرش احترام قايلند؛ درمقابل او تعظيم و تجليل و تبجيل و تجليل مي کنند و نام آنها را به عظمت مي آورند؛ جوان نمونه ي دوران، و محترم پيش همه. اگر آن روز کسي مي گفت که همين جوان، به دست همين مردم کشته خواهد شد، هيچ کس باور نمي کرد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

 

زیارت عاشورا

حكایت سید رشتى در موضوع زیارت عاشورا

محدث نورى در كتاب "نجم الثاقب" از تقى صالح سیداحمد فرزند سید هاشم رشتى، تاجر ساكن رشت، نقل می‎كند كه گفت در سال هزار و دویست و هشتاد براى او اداء حج و زیارت خانه خدا از رشت به تبریز آمدم، آنجا در خانه یكى از تجار معروف، بنام حاج صفر على منزل نمودم. چون قافله‎اى نبود متحیر بودم كه چگونه سفر را ادامه دهم تا آن كه حاج جبار نامى كه جلودار قافله و از سده اصفهان بود مال التجاره‎اى برداشت كه بسوى "طرابوزن" حركت كند من هم مالى از او كرایه كردم و حركت نمودم. به منزل اول كه رسیدیم سه نفر دیگر به تحریص حاج صفر على به من ملحق شدند.

یكى حاج ملا باقر تبریزى حجه فروش و دیگرى حاج سید حسین تاجر تبریزى و دیگرى حاج على بود.

پس به اتفاق حركت كردیم تا به "ارزنة الروم" رسیدیم و از آنجا به سمت طرابوزن حرکت کردیم.

در یكى از منازل ما بین این دو شهر، حاجى جبار جلودار نزد ما آمد كه این منزل كه در پیش داریم مخوفست قدرى زودتر بار كنید كه به همراه قافله باشید چون در سایر منازل ما غالبا از قافله عقب بودیم ما تقریبا دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح مانده حركت كردیم. به اندازه نیم یا سه ربع از منزل دور شده بودیم كه هوا تاریك شد و برف باریدن گرفت به طورى كه هر یك از رفقا سر خود را پوشانده و تند راندند هر چه كردم به آنها برسم ممكن نشد تا آن كه آنها رفتند و من تنها ماندم.

پس، از اسب خود پیاده شدم در كنار راه نشستم و چون مبلغ ششصد تومان با خود داشتم مضطرب گشتم و تصمیم گرفتم كه در همین مكان بمانم تا آفتاب طلوع كند و سپس به قافله ملحق شوم .

آن فرد دست خود را بر زانوى من گذاشت و فرمود:

شما چرا نماز شب نمى‎خوانید و سه مرتبه فرمود: نافله، نافله، نافله .

باز فرمود چرا عاشورا نمى‎خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.  بعد فرمود چرا جامعه نمى‎خوانید؟ سه مرتبه فرمود: جامعه، جامعه، جامعه .

 

 

در این حین ناگاه در مقابل خود باغى دیدم كه در آن باغبانى بیل به دست گرفته بر درختان می‎زد كه برف آنها بریزد. پیش من آمد و در فاصله كمى ایستاد. فرمود تو كیستى؟ عرض كردم رفقاى من رفته‎اند و تنها در این بیابان مانده‎ام و راه را هم نمی‎دانم.

 

به زبان فارسى فرمود نماز شب بخوان تا راه را پیدا كنى .

من مشغول خواندن نماز شب شدم. بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود نرفتى؟ گفتم به خدا قسم راه را نمی‎دانم. فرمود زیارت جامعه بخوان . من جامعه را از حفظ نمی‎دانستم و الان هم از حفظ ندارم ولى ایستادم و زیارت جامعه را از حفظ خواندم. باز آمد و فرمود نرفتى؟ بى اختیار گریه‎ام گرفت و گفتم راه را نمی‎دانم. فرمود زیارت عاشورا بخوان من عاشورا را از حفظ نمی‎دانستم و تا كنون هم حفظ نیستم ولى در آنجا با لعن و سلام و دعاى علقمه از حفظ خواندم .

باز آمد و فرمود نرفتى گفتم نرفتم تا صبح شد، فرمود من حالا تو را به قافله می‎رسانم رفت و بر الاغى سوار شد. بیل خود را به دوش  گرفت و فرمود پشت سر من بر الاغ سوار شو. سوار شدم عنان اسب خود را كشیدم تمكین نكرد و حركت ننمود فرمود جلوى اسب را به من بده. دادم بیل را به دوش چپ و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد و اسب در نهایت تمكین متابعت كرد پس دست خود را بر زانوى من گذاشت و فرمود:

شما چرا نماز شب نمى‎خوانید و سه مرتبه فرمود: نافله، نافله، نافله .

باز فرمود چرا عاشورا نمى‎خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.  بعد فرمود چرا جامعه نمى‎خوانید؟ سه مرتبه فرمود: جامعه، جامعه، جامعه .

در همان حال به من فرمود اینها رفقاى تو هستند كه لب نهر آب فرود آمده براى نماز صبح مشغول وضو گرفتن هستند.

من از الاغ پیاده شدم كه سوار اسب خود شدم، نتوانستم . او پیاده شد و بیل را در برف فرو برد، مرا سوار اسب كرد و بسوى رفقا برگردانید.

در آن هنگام به فکر افتادم كه این شخص چه كسى بود كه به زبان فارسى حرف می‎زد؟ در صورتی كه زبانى جز تركى و مذهبى غالبا جز عیسوى در آن حدود یافت نمى‎شد. چگونه مرا با این سرعت به رفقایم رسانید؟ پس پشت سر خود نگاه كردم ولی کسی را ندیدم و اثرى از او نیافتم و به رفقاى خود ملحق شدم .

من گرفتار عذاب سختى بودم تا دیروز كه زوجه استاد اشرف آهنگر در این مكان دفن كردند (اشاره به مکانی كرد كه نزدیك به صد متر از او دور بود) در شب وفات او حضرت امام حسین(علیه‎السلام) سه مرتبه به زیارت وى آمدند و در مرتبه سوم امر فرمودند كه عذاب از این مقبره رفع شود و حالت ما نیكو شد و در وسعت و نعمت افتادیم .

اگر چه نمى‎توان گفت كه این شخص صد در صد حضرت ولى عصر(علیه‎السلام) بوده‎اند ولى مسلما از یاران آن حضرت بوده كه گفته او هم مانند گفته امام خواهد بود.

 

 

حكایت حاج محمدعلى یزدى در زیارت عاشورا

محدث نورى در كتاب "دارالسلام" از ثقة الدین حاج محمدعلى یزدى كه مرد فاضل صالحى در یزد بود حكایتى نقل می‎كند.

حاج محمدعلى دائما مشغول كارهاى آخرتى خود بود و شب‎ها در مقبره‎اى كه جماعتى از صلحا در آن مدفونند به سر می‎برد این مقبره خارج شهر یزد بود كه به مزار معروف است .

همسایه‎اى داشت كه از كودكى با هم بودند و نزد یك معلم می‎رفتند تا آن كه بزرگ شدند و او شغل عشارى پیش گرفت. پس از آن كه مرد او را نزدیك همان جایى كه دوست صالح وى شب‎ها در آن بیتوته مى‎كرد، دفن كردند.

یك ماهى از فوت او نگذشته بود كه حاج محمدعلى او را در خواب دید كه در هیئت نیكویى است نزد او رفت و گفت من مبداء و منتهاى كار تو را می‎دانم . تو از كسانى نیستى كه احتمال نیكى درباره او رود. شغل تو هم مقتضى عذاب سختى بود پس به كدام عملت به این مقام رسیدى ؟

گفت همین طور است كه می‎گویى . من گرفتار عذاب سختى بودم تا دیروز كه زوجه استاد اشرف آهنگر در این مكان دفن كردند (اشاره به مکانی كرد كه نزدیك به صد متر از او دور بود) در شب وفات او حضرت امام حسین(علیه‎السلام) سه مرتبه به زیارت وى آمدند و در مرتبه سوم امر فرمودند كه عذاب از این مقبره رفع شود و حالت ما نیكو شد و در وسعت و نعمت افتادیم .

از خواب بیدار شدم در حالی كه متحیر بودم آن شخص آهنگر را نمى‎شناختم. در بازار آهنگران به جستجو پرداختم و او را پیدا كردم . پرسیدم آیا زوجه‎اى داشتى؟ گفت آرى داشتم، دیروز فوت كرد و او را در فلان (مكان همان موضع را نام برد) دفن كردم . پرسیدم آیا به زیارت حضرت ابا عبدالله علیه‎السلام رفته بود؟ گفت: نه. گفتم ذكر مصائب او می‎كرد. گفت نه. گفتم مجلس عزادارى داشت گفت نه. آنگاه پرسید چه می‎خواهى؟ خواب خود را نقل كردم و گفت او فقط مواظبت بر خواندن زیارت عاشورا داشت .

پرسیدم آیا به زیارت حضرت ابا عبدالله علیه‎السلام رفته بود؟ گفت: نه. گفتم ذكر مصائب او می‎كرد. گفت نه. گفتم مجلس عزادارى داشت گفت نه. آنگاه پرسید چه می‎خواهى؟ خواب خود را نقل كردم و گفت او فقط مواظبت بر خواندن زیارت عاشورا داشت .

 

رفع وبا با زیارت عاشورا

آقاى حاج سید احمد زنجانى در كتاب "الكلام یجر الكلام" از مرحوم آیة الله آقاى حاج شیخ عبدالكریم حائرى یزدى نقل می‎كند كه فرمود من و آقاى آقامیرزا على آقا، آقازاده میرزاى شیرازى و آقا سید محمود سنگلجى در سامرا شبى روى پشت بام در خدمت مرحوم آقاى میرزا محمدتقى شیرازى درس می‎خواندیم. در حین درس استاد بزرگ ما مرحوم آقاى سیدمحمد فشاركى تشریف آوردند در حالی كه آثار گرفتگى و انقباض در بشره‎اش پیدا بود. معلوم شد شنیدن خبر بروز وبا در عراق ایشان را اینگونه منقلب كرده است.

فرمود شما مرا مجتهد می‎دانید؟ عرض كردیم بلى .

فرمود عادل می‎دانید؟ عرض كردیم بلى .

فرمود من به تمام زن و مرد شیعه سامرا حكم می‎كنم كه هر یك از ایشان یك فقره از زیارت عاشورا را به نیابت نرجس خاتون والده ماجد امام زمان(سلام الله علیه) بخوانند و آن مخدره را نزد فرزند بزرگوارش شفیع قرار دهند كه آن حضرت از خداوند عالم بخواهد كه خدا شیعیان مقیم سامرا را از این بلا نجات دهد.

همین كه این حكم صادر گردید از ترس و بیم همه شیعیان مقیم سامرا حكم را اطاعت كرده زیارت عاشورا را به همان دستور خواندند در نتیجه یك نفر در سامرا تلف نشد در صورتی كه هر روز حدود پانزده نفر از غیر شیعه تلف می‎شدند.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 17 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

 

 

مسلخ عشق ، قیام و نهضت جاودانۀ حسینی	(علیه السلام) (2)
مسلخ عشق ، قیام و نهضت جاودانۀ حسینی (علیه السلام) (2)


 





 

شیــوۀ قیـام
 

منـزلـت شـهیـد

ما را طواف کعبه به جز دور یار نیست کز هر طرف رویم خدا روبروی ماست

شیوۀ قیام
 

نپذیرفتن بیعت با یزید

در زمانی که معاویه یعنی آن دیکتاتور مرموز از دنیا رفت، بنا را براین گذاشتند که برای یزید از مردم بیعت بگیرند یعنی پس از معاویه غاصب، یزید بی تدبیر و بی دین حاکم جامعه مسلمین بشود و شخصیّتی مثل امام حسین(علیه السلام) که حجّت معصوم خداست، او را به امارت دینی قبول نماید، زهی فکر باطل و اندیشه انحرافی!
امام حسین(علیه السلام) در یک جمله با توبیخ و سرزنش فرمود:«مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَهُ» یعنی کسی مانند من با کسی مثل او بیعت نمی کند، یعنی نه تنها من این کار را نمی کنم، بلکه این یک خط است، یک فکر است و چنین اقدامی از مثل من یعنی یک مسلمان پذیرفته نیست.

اعلام مشروعیت

حسین(علیه السلام) در خطبه ای که در هنگام خروج از مدینه ایراد فرمود، هدف از این حرکت را احیای امربه معروف و نهی از منکر و اصلاح در دین جدّش رسول الله(صلی الله علیه واله) معرفی نمود و در حقیقت با مشروع خواندن قیام خودش، نامشروع بودن دولت بنی امیّه، که داعیه اسلام داشتند را به اثبات رسانید.

بیدارگری

یکی از شبوه ها نامه هایی بود که به سران قبائل و بزرگان بصره و کوفه نوشت و آن ها را مطبلع نمد و نیز قبل از رفتن خودش نماینده و سفیر و پسر عمّش مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و نیز روز حرکتش از مکه به سوی کربلا را یکی از روزهای حسّاس و شلوغ مکه قرار داد تا تمامی حجّاج که از سراسر جهان آمده بودند، ببینند علاوه بر آنکه ببیند به دیگران هم بگویند.امام(علیه السلام) زنان و کودکان و ثبت کنندگان وقایع عاشورا را همراه خویش به کربلا آورد تا وقایع را دیده و با بیان صادق و معصوم خویش به تاریخ منتقل نمایند و مردم آن زمان را نیز در جریان امور قرار دهند که این کار هم کار بسیار موفقی در انقلاب حضرت بود.

اتمام حجّت

یکی دیگر از شیوه های امام حسین(علیه السلام) که در حقیقت از واجبات این قیام به شمار می آمد اتمام حجّت بود، اتمام حجّت برای کسانی که از طرفی تبلیغات مسموم دودمان اموی راه آن ها را کج کرده بود وتشخیص حق و باطل را برای آن ها مشکل نموده بود و از طرف دیگر نسلی بودند که خودشان پیامبر را ندیده بودند و باید با پیامبر و اسلام و سفارشات آن حضرت نسبت به امام حسین(علیه السلام) آشنا شوند.قبل ار عاشورا حرکت رئوفانه و نیز روشنگرانه امام در برخورد با لشکر حرّبن یزید ریاحی اتمام حجّت خوبی بود که باعث شد آنان جمعاً به حسین اقتدا کرده، نماز ظهر و عصر را به همراه آن بزرگوار خواندند و نقش این برخورد و آن سخنان در ظهر عاشورا در توبه حرّ به نمایش گذارده شد.

افشاگری

خاندان بنی امیّه پس از ارتکاب آن جنایت بزرگ بنا را بر این گذاشتند که روپوشی بر روی جنایتشان بکشند، لذا در شهر و دیار تبلیغ کردند که ای مردم! عدّه ای بر یزید خلیفه مسلمین! یعنی رئیس دولت مرکزی و مسلمان شما خروج کرده بودند و دولت شما هم با آن ها جنگیده بر آن ها پیروز شده. مردانشان کشته و زنان و فرزندانشان به رسم اسارت از شهر و دیار شما عبور داده می شوند! و مردم را به این شیوه به کوچه و بازار می کشانیدند تا با این چنین دیدگاهی اُسرا را ببینند ولی بر خلاف آن چه که آن ها از این حرکت تصوّر داشتند، افشاگری حضرت زین العابدین(علیه السلام) در مسجد شام وحضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در دروازۀ کوفه و بچّه های اسیر کاروان در محافل دیگر و برگزاری مجالس ذکر اهل بیت(علیه السلام) در مدینه پس از بازگشت از کربلا و گریه های متوالی امام سجّاد(علیه السلام) به هنگام دیدن جوان یا در وقت دیدن قصّابی که می خواهد گوسفندی ذبح کند و امثال این ها بنیاد به ظاهر قوی ولی در حقیقت پوشالی بنی امیّه را بر باد فنا داد ونیز رواج فرهنگ گریه و برپایی مجالس عزاداری و حتّی تباکی کردن(خود را همانند گریه کنندگان نمودن) از جمله همین افشاگری ها به حساب می آیند.
قالَ الصّادِقُ(علیه السلام):مَن تَباکی فَلَهُ الجَنَّة هرکس خود را شبیه گریه کنندگان نماید، سزاوار بهشت است. (بحار الانوار)
-ثمرات گریه بر امام حسین(علیه السلام)
1-نوعی پیوند با پیانبر و ارادت نسبت به او و حق شناسی از او و امامان است. (بحارالانوار)
2-یاری حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، (بحارالانوار) 3- مایه آرامش روح و تسکین هر دردی است.
اجر گریه بر امام حسین(علیه السلام)
1-در لحظه مرگ 2- در قبر 3- در برزخ 4- در حشر و نشر 5- در حسابرسی 6- در صراط

منزلت شهید

رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: لِلشَّهیدِ عِندَ اللهِ ثَمانِیَةَ خِصالِ
برای شهید در پیشگاه خداوند هشت امتیاز است:
1-آمرزش گناه: یُغفَرُ لَهُ فی اَوَّلِ دَفعَةِ مِن دَمِهِ
2-دیدار بهشت: وَ یَری مَقعَدَةُ فی الجَنَّةِ
3-آراستگی و زینت: وَ یُحَلّی حِلیَة الایمانِ
4-ازدواج با حورالعین: وَ یُزَوِّج اثنَینِ وَ سَبعینَ زَوجَة مِن حورُ العین
5-ایمنی از عذاب قبر: وَ یُجارُ مِن عَذابِ القَبر
6-ایمنی از ترس قیامت: وَ یُؤمِن مِنََ الفَزَعِ الاَکبَر
7-تاج و وقار و شرافت: و َ یوضَعُ عَلی رأسِهِ تاجُ الوَقارِ...
8-شفاعت هفتاد نفر از خوانواده اش: وَ یَشفَعُ فی سَبعینَ اِنساناً اَهلِ بَیتِهِ(کنزالعمّال)

- امتیازات شهادت
 

الف- بهترین نوع مرگ است

قالَ رَسولُ الله(صلی الله علیه واله): اَفضَلُ الموتِ القَتلُ فی سبیلِ الله... شهادت در راه خدا بهترین نوع مرگ است...

ب- همه گناهان را می پوشاند

قالَ رَسولُ الله(صلی الله علیه واله): کَفَرَ اللهُ عَنکَ خَطایاکَ اِلّا الدّینِ خدا تمام گناهانت را می بخشد، به جز بدهکاری (کنزالعمّال)

ج- بهترین درجه ایمان و یقین است
د- باشد او را کرامتی را که مپرس

رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضیلت رزمندگان راه خدا فرمود: چون شهید از اسب به زمین می افتد، هنوز به زمین نرسیده خداوند همسر او را که از حوریان بهشتی است به سوی او می فرستد تا مژده نعمتی که خداوند به او ارزانی داشته به وی بدهد.

هـ- شهداء امناءِ خدایند

رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: شهیدان امناء خدایند، خواه کشته شوند یا در بستر بمیرند.
دل شاد جز به گریه شبها نمی شود این غنچه جز به اشک سحر وا نمی شود

جایگاه گریه و اشک در روایات
 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

ازسه بعد و با سه ديدگاه، اين نهضت عظيم حسيني را که در تاريخ اين طور ماندگار شده است، مي شود نگاه کرد؛ در هر سه بعد، آنچه که بيش از همه چشم را خيره مي کند، احساس عزت و سربلندي و افتخار است.
يک بعد، مبارزه ي حق در مقابل باطل مقتدر است که امام حسين و حرکت انقلابي و اصلاحي او چنين کرد. يک بعد ديگر، تجسم معنويت و اخلاق در نهضت حسين بن علي است؛ در اين نهضت عرصه ي مبارزه يي وجود دارد که غير از جنبه ي اجتماعي و سياسي و حرکت انقلابي و مبارزه ي علني حق و باطل مي باشد و آن، نفس و باطن انسانهاست. آن جايي که ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهاي نفساني در وجود انسان، او را از برداشتن گامهاي بلند باز مي دارد، يک صحنه ي جنگ است؛ آن هم جنگي بسيار دشوارتر. آن جايي که مردان و زنان مؤمن و فداکار پشت سر حسين بن علي عليه السلام راه مي افتند؛ دنيا و مافيها، لذتها و زيباييهاي دنيا، در مقابل احساس وظيفه از چشم آنها مي افتد؛ انسانهايي که معنويت مجسم و متبلور در باطنشان، برجنود شيطاني- همان جنود عقل و جنود جهلي که درروايات ما هست - غلبه پيدا کرد و به عنوان يک عده انسان نمونه، والا و بزرگ، در تاريخ ماندگار شدند. بعد سوم که بيشتر در بين مردم رايج است، فجايع، مصيبتها، غصه ها، غمها و خون دلهاي عاشوراست. ليکن در همين صحنه ي سوم، باز هم عزت و افتخار هست. کساني که اهل نظر و فکر و تأملند، بايد هر سه بعد را دنبال کنند.

عزّت و افتخار در حرکت انقلابي
 

در آن بعد اول که امام حسين يک حرکت انقلابي به راه انداخت، مظهر عزت و افتخار بود. نقطه ي مقابل حسين بن علي چه کسي بود؟ آن حکومت ظالم فاسد بدکاره يي بود که «يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان »(1) نمودار اصلي اين بود که در جامعه يي که زير قدرت او بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم، عدوان، غرور، تکبر، خودخواهي و خودپرستي رفتار مي کرد؛ اين خصوصيت عمده ي آن حکومت بود. چيزي که برايشان مطرح نبود، معنويت و رعايت حقوق انسانها بود. حکومت اسلامي را به همان حکومت طاغوتي که قبل از اسلام و در دورانهاي مختلف در دنيا وجود داشته است، تبديل کرده بودند. در صورتي که بارزترين خصيصه ي نظام اسلامي، حکومت است؛ برجسته ترين بخشهاي آن جامعه ي ايده آلي که اسلام مي خواهد ترتيب بدهد، شکل و نوع حکومت و رفتار حاکم است.
به تعبير بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبديل کرده بودند. امامت يعني پيشوايي قافله ي دين و دنيا؛ درقافله يي که همه به يک سمت و هدف والايي در حرکتند، يک نفر بقيه را راهنمايي مي کند و اگر کسي گم شود، دست او را مي گيرد و بر مي گرداند؛
اگر کسي خسته شود، او را به ادامه ي راه تشويق مي کند؛ اگر کسي پايش مجروح شود، پاي او را مي بندد و کمک معنوي و مادي به همه مي رساند؛ اين در اصطلاح اسلامي اسمش امام - امام هدايت - است؛ و سلطنت نقطه ي مقابل اين است. سلطنت به معناي پادشاهي موروثي، فقط يک نوع از سلطنت است. لذا بعضي سلاطين در دنيا هستند که اسمشان سلطان نيست، اما باطنشان تسلط و زورگويي برانسانهاست. هر کس و در هر دوره يي از تاريخ - اسم او هر چه مي خواهد باشد - وقتي به ملت خود يا به ملتهاي ديگر زور بگويد، اين سلطنت است. اين که رئيس جمهور يک دولتي-که در همه ي زمانها دولتهاي مستکبر بوده اند و امروز مظهر آن، امريکاست - به خود حق بدهد که بدون هيچ استحقاق اخلاقي، علمي و حقوقي، منافع خود و کمپانيهاي پشتيبان خود را بر منافع ميليونها انسان ترجيح دهد و براي ملتهاي دنيا تکليف معين کند، اين سلطنت است؛ حالا اسمش سلطان باشد يا نباشد!
در دوران امام حسين، امامت اسلامي را به چنين چيزي تبديل کرده بودند؛ «يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان ». امام حسين در مقابل چنين وضعيتي مبارزه مي کرد؛ مبارزه ي او بيان کردن، روشنگري، هدايت ومشخص کردن مرز بين حق و باطل- چه در زمان يزيد و چه قبل از او - بود. منتها آنچه در زمان يزيد پيش آمد و اضافه شد، اين بود که آن پيشواي ظلم و گمراهي و ضلالت، توقع داشت که اين امام هدايت پاي حکومت او را امضاء کند؛ «بيعت » يعني اين. مي خواست امام حسين را مجبور کند به جاي اين که مردم را ارشاد و هدايت کند و گمراهي آن حکومت ظالم را براي آنان تشريح کند، بيايد حکومت آن ظالم را امضا و تأييد هم بکند؛ قيام امام حسين از اين جا شروع شد. اگر چنين توقعي بي جا و ابلهانه اي از سوي حکومت يزيد نمي شد، ممکن بود امام حسين همچون زمان معاويه و ائمه ي بزرگوار بعد از خود، پرچم هدايت را بر مي افراشت؛ مردم را ارشاد و هدايت مي کرد و حقايق را مي گفت. منتها او بر اثر جهالت و تکبر و دوري از همه ي فضايل و معنويات انساني يک قدم بالاتر گذاشت و توقع کرد که امام حسين پاي اين سيه نامه ي تبديل امامت اسلامي به سلطنت طاغوتي را امضاء کند؛ يعني بيعت کند. امام حسين فرمود که «مثلي لا يبايع مثله »(2)؛ حسين چنين امضايي را نمي کند؛ امام حسين بايد تا ابد به عنوان پرچم حق باقي بماند؛ پرچم حق نمي تواند در صف باطل قرار گيرد و رنگ باطل را بپذيرد. اين بود که امام حسين فرمود: «هيهات منّا الذّلّة ». حرکت امام حسين، حرکت عزت بود؛ يعني عزت حق، عزت دين، عزت امامت و عزت آن راهي که پيغمبر ارائه کرده بود. امام حسين مظهر عزت بود و چون ايستاد پس مايه ي فخر و مباهات هم بود. اين عزت و افتخار حسيني است، يک وقت کسي حرفي را مي زند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پاي آن حرف نمي ايستد و عقب نشيني مي کند؛ اين ديگر نمي تواند افتخار کند. «افتخار» متعلق به آن انسان، ملت و جماعتي است که پاي حرفشان بايستند و نگذارند پرچمي را که آنها بلند کرده اند، طوفانها از بين ببرد و بخواباند. امام حسين اين پرچم را محکم نگه داشت و تا پاي شهادت عزيزان و اسارت حرم شريفش ايستاد. عزت و افتخار در بعد يک حرکت انقلابي اين است.

تبلور معنويت و فضيلت
 

در بعد تبلور معنويت هم همين طور است؛ بارها اين را گفته ام، خيليها به امام حسين مراجعه و او را بر اين ايستادگي ملامت مي کردند. آنها مردمان بد و يا کوچکي هم نبودند؛ بعضي جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد مي فهميدند و ضعفهاي بشري بر آنها غالب شده بود؛ لذا مي خواستند حسين بن علي را هم مغلوب همان ضعفها کنند؛ اما امام حسين صبر کرد و مغلوب نشد و يکايک کساني که با امام حسين بودند، در اين مبارزه ي معنوي و دروني پيروز شدند. آن مادري که جوان خود را با افتخار و خشنودي به طرف اين ميدان فرستاد، آن جواني که از لذات ظاهري زندگي گذشت و خود را تسليم ميدان جهاد و مبارزه کرد، پيرمرداني مثل حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه که از راحتي دوران پيرمردي و بستر گرم و نرم خانه ي خودشان گذشتند و سختي را تحمل کردند، آن سردار شجاعي که در ميان دشمنان جايگاهي داشت - حر بن يزيد رياحي - و از آن جايگاه صرف نظر کرد و به حسين بن علي پيوست، همه ي آنها در اين مبارزه ي باطني و معنوي پيروز شدند.
آن روز کساني که در مبارزه ي معنوي بين فضايل و رذايل اخلاقي پيروز شدند و در صف آرايي ميان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عده ي اندکي بيش نبودند؛ اما پايداري و اصرار آنها بر استقامت در آن ميدان شرف، موجب شد که در طول تاريخ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان را ه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضيلت را بر رذيلت پيروز نمي کردند، درخت فضيلت در تاريخ خشک مي شد؛ اما آن درخت را آبياري کردند و شما در زمان خودتان خيليها را ديديد که در درون خود فضيلت را بر رذيلت پيروز کردند؛ هواهاي نفساني را مقهور احساسات و بينش و تفکر صحيح ديني و عقلاني کردند. همين پادگان دو کوهه و پادگانهاي ديگر و ميدانهاي جنگ و سرتاسر کشور، شاهد دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است. امروز هم ديگران از شما ياد گرفته اند؛ امروز در سرتاسر دنياي اسلام آن کساني که حاضرند در درون خود و در صف آرايي حق و باطل، حق را بر باطل پيروز کنند و غلبه دهند، کم نيستند؛ پايداري شما - چه در دوران دفاع مقدس و چه در بقيه ي آزمايشهاي بزرگ اين کشور - اين فضيلتها را در زمانه ي ما ثبت کرد. زمانه ما زمانه ي ارتباطات نزديک است، اما اين ارتباطات نزديک هميشه به سود شيطان و شيطنتها نيست؛ به سود معنويتها و اصالتها هم هست. مردم دنيا خيلي چيزها را از شما ياد گرفته اند؛ همين مادري که در فلسطين جوان خودش را مي بوسد و به طرف ميدان جنگ مي فرستد، اين يک نمونه است. فلسطين سالهاي متمادي، زن و مرد و پير و جوان داشت، اما بر اثر ضعفها و به دليل آن که در ميدان صف آرايي معنوي، جنود عقل نمي توانست بر جنود جهل پيروز شود، فلسطين دچار ذلت شد و اين وضعيت برايش پيش آمد و دشمنان بر آن مسلط شدند. اما امروز وضعيت فلسطين، به گونه ي ديگري است؛ امروز فلسطين به پا خواسته است امروز ملت فلسطين- زن و مرد - در صف آرايي معنوي در درون خود توانسته اند جانب معنويت را غلبه بدهند و پيروز کنند؛ و اين ملت پيروز خواهد شد.

جوهره عزّت در مصيبت هاي عاشورا
 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]


شنبه 10 مهر 1395  01:05 ب.ظ

 
 

 

بسم رب الحسین...

 

موسسه فرهنگی هنری راسخون به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان و یاران جان بر کف ایشان،برگزار می‌نماید:

 

 

 

 

در ۳ بخش:

 

 

 

 

 

 

- تعمیق بخشی نگاه مردم به محرم

- شناساندن حادثه ی عاشورا و پیام آن به مردم آزاده ی جهان

- معرفی آداب ورسوم و آیین های سنتی در برگزاری عزاداری در اقصی نقاط کشور و حفظ و ثبت آیین های سنتی برای انتقال به نسل های آینده

- تجلی نمادها و نشانه ها

 

 

 

- سبک زندگی حسینی

- جنبه های معنوی واقعه ی عاشورا

- آیین های عزاداری و فرهنگ های بومی در هر منطقه

- کودکان و خردسالان عاشورا

- نذورات، اشک‌ها و خواهش‌ها

- همایش جهانی شیرخوارگان حسینی

- پیاده روی اربعین (از نجف تا کربلا)

- و....

 


 

شرکت در تمامی بخش‌های سوگواره برای عموم آزاد است.

لازم به ذکر است برای شرکت در سوگواره نیاز به عضویت در سایت بوده که منجر به بهره‌مندی همه ی عزیزان از مزایای سایت راسخون، به پاس همراهیتان خواهد شد.

 

به تمامی عزیزانی که ضمن مشارکت در سوگواره، تشکر آنها ذیل فراخوان درج شود، ۲۰۰ حسنه برای خرید از فروشگاه اهدا خواهد شد.

تندیس و لوح تقدیر سوگواره برای برگزیدگان اول تا سوم در هر بخش و زیربخش از سوی موسسه فرهنگی هنری راسخون صادر و اهدا خواهد شد.

مطالب تولید شده توسط شرکت کنندگان امتیاز ویژه خواهد داشت.

شایان ذکر است محتواهای ارایه شده در موضوعات پیاده روی اربعین (از نجف تا کربلا) به صورت ویژه داوری خواهد شد.

 شما می‌توانید آثار خود در بخش مسابقه‌ی عاشورایی را در زمان برگزاری سوگواره به ایمیل زیر ارسال فرمایید.

soogvareh@rasekhoon.net 

 

 

بخش مطالعه‌ی عاشورایی:

 

 شامل ۶۰ سوال در شش دهه‌ی محرم و صفر و طرح شده از مقالاتی است که روی سایت قابل مطالعه می باشد. هر روز یک سوال ارایه شده و شایان ذکر است از هر زمان می‌توانید همراه شوید لذا اولویت با عزیزانی است که از ابتدا تا انتهای طرح همراهی نمایند. فرصت پاسخگویی به همه‌ی سوالات روزانه‌ی سوگواره‌ی عاشورایی تا پایان هر دهه می‌باشد. برای شرکت در این بخش ؛ کلیک کنید.

 

 

بخش وبلاگ عاشورایی: 

 

برای شرکت در هر یک از موضوعات بخش وبلاگ باید طبق مولفه‌های زیر در هر زیر بخش اقدام به فعالیت نمایید:

وبلاگ های شرکت کننده در سوگواره فقط با دامنه راسخون بلاگ پذیرفته خواهند شد.

جهت ایجاد وبلاگ جدید کلیک کنید.

شایان ذکر است وبلاگ های ارسالی از لحاظ فنی ۳۰% و از لحاظ محتوایی ۷۰% در داوری بررسی خواهد شد.

 

  • عکس:

با موضوع آداب و رسوم عاشورایی در شهرهای ایران

عکس‌ها خلاقانه، سوژه ای، استفاده از تکنیک‌های عکاسی، طبیعی بودن عکس، سایزبندی عکس متناسب با قالب وبلاگ (عکس خارج از کادر، بزرگتر و یا کوچکتر نباشد، هر پست حاوی چند عکس باشد.)

 

  •   کلیپ:

با محتوای عاشورایی و آداب عزاداری در شهرهای ایران و جهان

پیش نمایش کلیپ و توضیحات محتوا در وبلاگ موجود باشد، لینک دانلود کوتاه شده باشد، حجم کلیپ اشاره شود. 

 

  • شعر و دل‌نوشته‌:

با موضوع محرم و عاشورا

اشعار کلاسیک (رباعی، غزل، مثنوی و...) و اشعار سپید و نو (اشعار فارسی شاعران معاصر و جوان)

 

برای شرکت در این بخش به وبلاگ روابط عمومی مراجعه کرده و در قسمت نظرات آدرس وبلاگ خود را ثبت فرمایید.

 

    

 بخش مسابقات عاشورایی:

 

  • عکس و عکس‌نوشته:

- مشخصات دقیق عکاس ارسال گردد.

- ثبت لحظات عاشورایی با تلفن همراه بلامانع است.

- شناسنامه‌ی هر عکس شامل زمان و مکان بوده و ترجیحا عنوان عکس مشخص گردد.

- عکس‌های ارسالی باید با فرمت jpg ارسال شود.

- عکس‌نوشته‌ها با تلفیق شعر و دل‌نوشته‌های کوتاه و موثر ارایه گردد.

- هر شخص (نام کاربری) می‌تواند ۵ قطعه عکس و ۵ قطعه عکس‌نوشته ارسال نماید.

- شایسته است از ارسال عکس‌هایی که در سایر مسابقات پذیرفته شده‌ است خودداری گردد.

  

  • شعر:

- ارسال آثار در کلیه‌ی قالب‌های شعری بلامانع است.

- حداکثر ۳ قطعه شعر از هر شرکت‌کننده پذیرفته می‌شود.

 

 شما می‌توانید آثار خود در بخش مسابقه‌ی عاشورایی را در زمان برگزاری سوگواره به ایمیل زیر ارسال فرمایید.

soogvareh@rasekhoon.net 

 

 

از اول ماه محرم تا آخر ماه صفر سال ۱۴۳۸

(۱۲ مهرماه تا ۱۰ آذرماه سال ۱۳۹۵)

 

 

 

 

جمعا از ۶۰ نفر از بزرگواران شرکت‌کننده در سوگواره، تقدیر به عمل خواهد آمد.

 

جوایز ویژه:

 

۴ کمک هزینه کربلای معلی به ارزش ۴۰۰۰۰۰۰ ریال به همراه تندیس و لوح تقدیر سوگواره به نفرات اول در بخش‌های مطالعه و وبلاگ و در بخش مسابقه به نفرات اول در زیربخش‌های عکس و شعر

 

۴ کمک هزینه مشهدمقدس به ارزش ۱۵۰۰۰۰۰ ریال به همراه تندیس و لوح تقدیر سوگواره به نفرات دوم در بخش‌های مطالعه و وبلاگ و در بخش مسابقه به نفرات دوم در زیربخش‌های عکس و شعر

 

۴ کمک هزینه خرید کتاب و نرم‌افزار  به ارزش ۵۰۰۰۰۰ ریال به همراه تندیس و لوح تقدیر سوگواره به نفرات سوم در بخش‌های مطالعه و وبلاگ و در بخش مسابقه به نفرات سوم در زیربخش‌های عکس و شعر


۱۵ هدیه صنایع دستی نفیس به نفرات چهارم تا هشتم در هر ۳ بخش مطالعه، وبلاگ و مسابقه

 

۳ جایزه نفیس در بخش وبلاگ، به وبلاگ برتر از دید کاربران در زیربخش‌های عکس، کلیپ، شعر و دل‌نوشته

 

و ۲۰۰۰ امتیاز راسخونی جهت خرید از فروشگاه راسخون به ۱۰ نفر بعدی در هر بخش اهدا می‌گردد.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

 

 

عزاداري و فقه عاشورايي از ديدگاه امام خميني (ره)
عزاداري و فقه عاشورايي از ديدگاه امام خميني (ره)


 

نويسنده : علی شریعتی
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم

 

در ارزيابي قيام عاشورا ، برخي اساساً منكر وجود صبغه سياسي براي قيام عاشورا شده اند و اين تحليل را تا آنجا پيش برده اند كه اصولاً دخالت در چنين امور در شان انبيا و اوليا (ع) كه براي هدايت خلق آمده اند نيست.
برخي نيز اهدافي در مرتبه دوم و سوم اولويت را جزء علل و انگيزه هاي اصلي قيام ذكر نموده اند. بعضي نيز نتوانستند ميان سياسي بودن حركت به انگيزه به دست گرفتن حكومت را با آگاهي حضرت (ع) از فرجام كار وفق دهند و راه انكار آگاهي تفصيلي حضرت (ع) به سرنوشتي كه جز شهادت نيست را در پي گرفته اند . صاحب جواهر (رض) اين قيام را حركتي اسرار آميز مي داند كه نمي توان تفسيري بر اساس ملاكهاي جاري در فقه بر آن گذارد.
در نگاه آنان كه تنها راه باقيمانده براي حضرت (ع) را همين مي دانند و الا دچار سرنوشتي بدتر و دردناكتر مي شد انگيزه اصلي را بايد در اين شمرد كه حضرت (ع) براي نجات ازآن وضعيت فجيح تر ،‌ از باب اهم و مهم اين را برگزيد؛ راهي كه البته توانست ثمرات ديگري را نيز چون افشاي ماهيت دشمن به همراه داشته باشد.
آنچه حضرت امام خميني (قده) برآن تاكيد ورزيده و درعمل خويش نيز به وضوح نشان داد ، بسيار فراتر و متقاوت با تحليل هاي انجام شده است ، چه در حوزه فقه و استنباط و چه در حيطه مسايل اجتماعي و كلامي.
ساختار تحليل فقهي – اجتماعي امام مبتني بر عناصر مهم زير است :
1- حركت امام (ع) يك حركت كاملا سياسي و حساب شده در جهت برپايي حكومت اسلامي وبه عنوان اداي يك تكليف بود.
2- آگاهي امام (ع) به شهادت ،‌مانع اين حركت نبود، يعني امام (ع) درعين علم به شهادت خود به سرنوشت قيام به انگيزه ياد شده حركت نمود.
3- مصالح عاليه و پراهميت اسلام درهيچ شرايطي ناديده گرفته نمي شود و عسر و حرج و ضرر، موجب رفع تكليف نمي گردد. خسارت وضرر جاني را نيز بايد براي چنين اموري پذيرفت و اين يك تكليف شرعي است.
4- اين قيام و اقدام امام (ع) كاملا قابل تاسي و به عنوان يك الگو، براي هميشه و براي همه مسلمانان است.
با عنايت به اصول ياد شده به راحتي مي توان از وجهه تحليل و ديدگاه حضرت امام (قده) به ارزيابي و پاسخ نظراتي كه گذشت پرداخت.
امام راحل (قده) از ديرزمان و به مناسبتهاي مختلف درموضع يك فقيه بزرگ و مرجع تقليد و به عنوان راهبرد جامعه اسلامي،‌عناصر ياد شده را در سخنان و نوشته هاي خويش آورده است و حركت و مبارزات خود را نيز با همين جانمايه به سرانجام رساند. آنچه از آن بزرگوار در پي مي آيد ، اصول ياد شده را به گونه اي روشن بيان مي كند.
عاشورا ،‌ الگويي براي همه
هر چه درتحليل بزرگاني چون فقيه نامي شيخ محمد حسن نجفي ، صاحب كتاب عظيم جواهر الكلام ،‌قيام سيد الشهدا(ع) به عنوان تكليفي ويژه آمده است كه جزء اسرار الهي به شمار مي رود و با قواعد وظواهر ادله همخواني ندارد واز اين رو نمي تواند به عنوان يك مستند فقهي مطرح گردد ولي اين تحليل از نظر گاه فقهي بزرگاني چون علامه حلي، شهيد ثاني، محقق ثاني، صاحب رياض و درنهايت، حضرت امام خميني نمي تواند پذيرفته باشد.
اگر پذيرفتيم كه قيام حضرت (ع) درچارچوب قواعد و ادله موجود فقهي قابل تحليل و تفسير مي باشد ، قهر نبايد آن را تكليفي ويژه حضرت (ع) دانست . علاوه بر اين كه دلايل بسياري نيز در دست است كه به وضوح نشان مي دهد حركت وقيام سيد الشهدا(ع) يك مصداق كامل از ادله و قواعد عامي است كه در متون اسلامي ما موجود است و خود به عنوان يك الگو وحجت شرعي براي ديگران به شمار مي رود.
طبعاً درمحدوده اين بحث جاي پرداختن تفصيلي به همه اين موارد نيست. اما ذكر مواردي چند، مي تواند شاهدي برمدعاي ياد شده باشد و دستمايه اي براي بررسي بيشتر و طبعاً ااگر حضرت امام خميني ، به روشني تمام و با تاكيد زياد، بارها براين حقيقت پاي فشرده اند كه حركت سيدالشهدا(ع) يك الگو و حجت به شمار مي رود، از جمله بر اساس همين نمونه هاست.
امام خميني قيام سيد الشهدا(ع) را يك اسوء تمام عيار مي داند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكليف ديني، كاملاً بايد سرمشق قرار گيرد. امام نه تنها فلسفه قيام و شهادت سيد الشهدا(ع) را قابل درك و منطبق برموازين جاري درفقه مي داند ،‌بلكه به عنوان يك" حجت بالغه شرعي" مي شمارد كه بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد و از همين رو است كه تبليغ و هدايت جامعه به اين حجت شرعي را وظيفه متوليان ارشاد و هدايت جامعه مي شمارد:
" آنچه كه سيد الشهدا(ع) عمل كرد و آن ايده اي كه او داشت و آن راهي كه اول وقت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شده و براي اسلام حاصل شده ، (روحانيون ) به (براي) مردم روشن كنند و بفهمانند به همه كه مساله مجاهده درراه اسلام است آن است كه اوكرد، مي دانست كه با يك عده قليل ‌، كمتر از صد نفر، نمي شود ‌مقابله با يك همچون ظالمي داراي همه چيز كرد."(1)
و در جايي ديگر مي فرمايد:
" مگر نه آن است كه دستور آموزنده " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" بايد سرمشق امت اسلامي باشد . قيام همگاني درهر روز و درهر سرزمين عاشورا قيام عدالت خواهان با عددي قليل و ايماني و عشقي بزرگ درمقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود ودستور آن است كه اين برنامه ،‌سرلوحه زندگي درهر روز و درهر سرزمين باشد".(2)
درالگو سازي و معرفي حركت سيد الشهدا(ع) به عنوان يك سرمشق ،‌اگر نبود جز حجم بسيار وسيع و متنوعي از روايات و رهنمودهايي كه در جهت احيا و زنده داشتن نام و قيام حضرت (ع) و برائت جستن از كساني كه در مقابل وي ايستادند يااو را ياري نكردند ‌،از طرف اولياي دين، صلوات الله عليهم ‌، وارد شده است، همين امر درالگو بودن و قابل احتجاج بودن قيام سيد الشهدا(ع)كفايت مي كرد.
تنها مروري اجمالي بر فهرست رهنمودها ، دستورالعملها و تاكيداتي كه از جانب آن بزرگواران درزمينه هاي مختلف موضوع كربلا وقيام سيد الشهدا(ع) در كتابهاي حديثي وارد شده و از نظر گذراندن آن همه ارزش، پاداش و ثوابهاي كه براي انواع زيارت ،‌ گريه و عزاداري و تربت كربلا و حتي آبي فرات ،‌بيان شده است ونگاهي كوتاه به محتواي متوني كه به عنوان زيارت حضرت (ع) نقل شده ‌،همه وهمه ،‌به خ وبي گواه بر حقيقتي است كه حضرت امام خميني بارها برآن تاكيد ورزيد و آن را مبناي حركت خويش درانقلاب اسلامي قرار داد.
اگر ملاحظه شود كه به عنوان مثال ، تنها در خصوص خاك كربلا حدود يكصد روايت به شكلهاي گوناگون عظمت و ارزش آن را بازگو مي كند و توجه شود كه چگونه اين خاك مقدس ‌،قرين حيات يك شيعه ازولادت تا مرگ ،‌درهر صبح و شام مي شود ، كام اوبا آن تربت برداشته مي شود و كفن او با آن بسته مي گردد. و حتي نحوه برگرفتن اين خاك از زمين كربلا آموزش داده شده و دعاي ويژه اي نيز براي آن منظور مي شود. اذعان خواهيم كرد كه حركت امام حسين (ع) تنها يك مرز ميان خداي تبارك و تعالي و وي نبوده است. بلكه موضوعي قابل فهم و قابل استدلال و مصداقي از رهنمودهاي كلي دين است و طبعاً مصداقي از رهنمودهاي كلي دين است وطبعاً قابل پيروي و احتجاج مي باشد.
به عنوان مثال ، اگر به مقايسه اي كه در خود روايات درخصوص ارزش زيارت سيد الشهدا(ع) و انجام حج و عمره صورت گرفته توجه شود و يا به معادلهايي كه براي يك قطره اشك وحتي خود را گريان نشان داده ذكر شده توجه شود حقيقت ياد شده بيشتر نمايان خواهد شد.
با هر روي حجم گسترده اي كه احاديث و دستورالعملها كه درخصوص سيد الشهدا(ع) و مسايل مربوط به ويدرابواب مختلف كتابهاي حديثي و حتي فقهي ما وجود دارد، منبعي الهام بخش و بسيار گويا درتلاش اوليا دين، صلوات الله عليهم ، براي الگوسازي قيام امام حسين (ع) مي باشد.
علاوه بر اين ،‌بازگويي نمونه هايي از سخنان خود سيد الشهدا(ع) كه فلسفه و انگيزه حركت خويش را بيان مي كند، به خوبي مي تواند اين ركن تحليل قيام عاشورا را از منظر امام خميني ، يعني الگو بودن آن روشن كند.
چرا كه استدلال حضرت (ع)درلزوم اين حركت وپاسخ او درمقابل آنان كه تلاش مي كردند حضرت را از اين حركت باز دارند تنها همان جريان خواب ديدن پيامبر اكرم (ص) و اين گفته حضرت (ص) كه خداوند خواسته است تو راكشته ببيند بود، براي مدعاي بزرگاني چون مرحوم صاحب جواهر مي شدمحملي ارايه كرد؛ اما پر واضح است امام (ع) بارها با تكيه بر اصول و مباني پذيرفته شده و قطعي ديني ،‌به تحليل و تبيين حركت خود پرداخته است و استدلالها و پاسخها سربسته ولي محدودي مانند خواب ياد شده را تنها درشرايطي ويژه كه حركت حضرت (ع) درنگاه مخاطب ،‌هيچ توجيهي نمي توانست داشته باشد ،‌ارايه شده است.
بنا براين ، اگر سيد الشهدا(ع) درتبيين و توجيه حركت خويش با عنوان نمونه، به مسايلي چون لزوم امر به معروف و نهي از منكر ‌،مبارزه با ظلم ‌استيفاي حقوق ‌،اصلاح جامعه ‌، حق طلبي و دفع فساد مي پردازد و اينها را مبناي استدلال خود قرار مي دهد ،‌روشن است مسايل و احكامي را مبناي استدلال وحركت او ندارد و جزء ارتكازات ديني و قطعي مخاطبان بوده است.
تلاش حضرت (ع) دراين روشنگريها اين بود كه حركت خويش را از مصاديق اين كليات معرفي كند وقهراً از ديگران نيز بخواهد كه دراين قيام به او بپيوندند و گرنه ، اصولاً فراخواني ديگران و استدلال به مرتكزات اعتقادي آنان ،‌ چه وجهي مي توانست داشته باشد و در چارچوب كدام يك از وظايف آنان قرار مي گرفت؟
به نظر مي رسد نقش دليل آوردن حضرت (ع) و تكيه كردن بر اصول و مباني پذيرفته شده درارتكازات اسلامي و اعتقادي جامعه آن روز ،‌گواه روشني بر تلاش امام (ع) در تطبيق حركت خويش برآموزه هاي ديني و در نتيجه الگو بورن آن مي باشد. حتي اگر دراين بحث به نوع استدلالها و تحليلهاي حضرت (ع) نيز پرداخته نشود، بااين حال ،‌نمونه هايي كه به دنبال مي ايد تاكيد براين حقيقت است.
دروصيت نامه اي كه سيد الشهدا(ع) هنگام خروج از مدينه براي برادرش محمد بن حنفيه نوشت(3) امام(ع) تاكيد مي كند كه من از سر مفسده جويي و دنيا طلبي و هواخواهي و ستم از اين شهر بيرون نرفتم. آنگاه اصلاح امت پيامبر (ص) امربه معروف و نهي از منكر و حركت در چارچوب مسير پيامبر (ص) و اميرالمومنين(ع) را انگيزه حركت خويش مي شمارد:
" و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي، اريد آن امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب (ع)".
و اينها همه مفاهيم و حقايقي است قابل فهم و پيروي براي همه مسلمانان طبعاً كسي نمي تواند بگويد كه حركت اصلاح طلبانه نكن ،‌يا كاري به امر به معروف و نهي از منكر نداشته باش و با روش و سيره پيامبر (ص) و علي (ع) را پيروي نكن. اگر برخي نيز مخالف مي كردند ناشي از ترديد در ثمر بخشي يا تطبيق در مصداق بود ويا آن گاه كه با سپاهيان حر و محدوديتهايي كه ايجاد كردند مواجه مي شود،
درميان ياران خويش به سخنراني و تحليل وضعيت جامعه و شرايط فراهم آمده مي پردازد و خطاب به اصحاب خود، درتوجه دادن به موقعيت و مسووليت خطيري كه در آن قرار دارند، به مساله حق گريزي و باطل خواهي موجود در جامعه اشاره مي كند و آن را به گونه اي مي بيند كه مومن را مشتاق مرگ مي كند و مرگ را براي خود سعادت مي شمارد و زندگي با ظالمان را ننگ و خواري ،‌امام (ع) پس از حمد و ثناي الهي مي فرمايد:
" انه قدر نزل من الامر ما قد ترون ‌،و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبر معروفها و الم يبق منها الاصبابه كصبابه الاناء و خسيس عيش كالمرعي الوليل الا ترون الي الحق لا يعمل به، والي الباطل لا يتناهي عنه ، ليرغب المومن في لقاء ربه حقا حقا، فاني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما."
" شرايط پيش آمده را مي بينيد و دنيا جدا دگرگون شده و چهره اي ناپسند گرفته و خوبي به آن پشت كرده است و آن از جرعه اي جز ته مانده ظرف ،‌نمانده و زندگي بي ارزش چون چراگاهي خشك و سنگلاخ. آيا به حق نمي نگريد كه عمل نمي شود و باطل كه از آن پرهيز نمي گردد! به راستي كه مومن بايد مشتاق ملاقات پروردگار باشد، من كه مرگ را جز خوشبختي وزندگي با ستمكاران را جز نكبت نمي بينم".
چهره اي كه امام (ع) از جامعه و شرايط موجود ترسيم مي كند ، به ويژه با توجه دادن ياران خويش به جايگاه حق و باطل دراين جامعه و با تاكيد برموقعيتي كه يك " مومن" درچنين فضايي دارد، طبيعي است كه تنها براي موجه ساختن و تحليل حركتي كه ويژه حضرت (ع) است وديگران را با آن كاري نيست ،‌نمي باشد و هر چندان امام (ره) بينش خويش نسبت به زندگي درچنين جامعه اي را بازگو مي كند و مرگ را سعادت مي شمارد اما او درواقع يك قاعده را ارايه مي دهد.
نمونه ديگر سختي است كه امام (ع) درمنزل بيضه ‌،خطاب به كوفياني كه به همراه حربن يزيد رياحي براي ممانعت ازورود حضرت (ع) به كوفه آمده بودند بيان فرمود،
امام (ع) دراين سخنان ،‌پس از حمد و ستايش الهي ،‌در تبيين ضرورت مبارزه با دستگاه بني اميه وجلوگيري از فساد و ستم و احيا حدود و احكام الهي و ايجاد حكومت عدل ، سختي از پيامبر اكرم(ص) را بازگو نموده و آن را گواه حقانيت موضع خويش و ضرورت اين قيام مي گيرد و خود را بيش از همه مسوول و موظف به عمل كرد ن به مفاد سخن رسول خدا(ص) مي شمارد.
و آنگاه به موضوع نامه ها و دعوتهايي كه از جانب آنان ارسال شده و مفاد بيعتي كه با وي كرده بودند اشاره مي كند و يادآور مي شود كه اگر بر پيمان خويش هستند كه خوب او حسين بن علي است! واگر چنين نمي كنند و پيمان از سر خويش برداشته اند ،‌البته از چنين مردمي با آن پيشينه ، امري بعيد نيست و به هر حال نتيجه سوء عهد شكني به خود آنان برمي گردد.
متن سخن حضرت (ع) چنين است:
" ايها الناس ! ان رسول الله (ص) قال : من راي سلطانا جائز مستحلا لحرم الله، ناكثا لعهد الله ‌،مخالفا لسنه رسول الله (ص) ، يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان ،‌ فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله، الا و ان هولاء قد لزموا طاعه الشيطان و تركواطاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالقي و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من اتثني كتبكم و قدمت علي رسلكم بيعتكم انكم لا تسلموني ولا تخذلوني ،‌فان تممتم علي بيعتكم تصيبوا رشد كم ، فانا الحسين بن علي و ابن فاطمه بنت رسول الله (ص) نفسي مع انفسكم واهلي مع اهليكم ، فلكم في اسوه و ان لم تفعلوا و نقضتم عهد كم و خلعتم بيعتي من اعناقكم فالعمري ما هي لكم بنكر، لقد فعلتموها بابي واخي و ابن عمي مسلم ‌،و المغرور من اغتربكم فحظكم اخطاتم و نطييكم ضيعتم " ومن نك بنكث علي نفسي و سيغني الله عنك " و السلام عليك و رحمه الله و بركاته ".(5)
استدالال امام (ع) به سخن پيامبر (ص) در خصوص ضرورت مبارزه با حكومت جور و فاسد و معرفي بني اميه و دستگاه يزيد به عنوان مصداقي روشن از اين حيث به خوبي نشان مي دهد كه امام (ع) دست به اقدام و حركتي زده است كه درچارچوب قواعد كلي ومسووليتهاي اسلامي تفسير و تحليل مي گردد واز اين رو ازآنان مي خواهد كه درهمين چارچوب او را ياري كنند اگر تنها وظيفه اي ويژه حضرت (ع) ورمزي ميان او و خداوند بود كه ديگران را با آن كاري نيست ، اين بيانات ازناحيه حضرت (ع) چه توجيهي مي توانست داشته باشد .
آنچه حضرت امام خميني به گونه اي گويا وزيبا با اشاره به دستور آموزنده "كل يوم عاشورا وكل ارض كربلا" برآن تاكيد ورزيده است دراشاره به همين حقيقت است كه قيام سيد الشهدا(ع) يك الگوي تمام عيار و قابل پيروي براي ديگران درتمام دوره ها مي باشد. ايشان بار ديگر براين حقيقت ،‌اين گونه تاكيد مي فرمايند:
" دستور است اين، دستورعلي امام حسين (ع) دستور است براي همه؛ " كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" دستور است به اين كه هر روز درهر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را ،‌امام حسين (ع) باعده كم ، همه چيزش را فداي اسلام كرد، مقابل يك امپراتوري بزرگ ايستاد و گفت: هر روز بايد درهر جا اين محفوظ بماند"(6)
آنچه حضرت امام خميني (قده) درباره حادثه كربلا ابراز فرموده است ،بسيار بيش از فرازهاي ياد شده است ،‌از آنچه ذكر شده به خوبي مي تواند ديدگاه ايشان را در برابر نقطه نظرات و ديدگاههاي فقهاي بزرگ چون مرحوم صاحب جواهر به دست آورد و از اين نگاه به نقد و ارزيابي آنها پرداخت.
جمع بندي ديدگاه امام خميني (ره)
1- حركت سيد الشهدا(ع) يك اقدام كربلا سياسي بود كه حضرت(ع) شرعا خود را مكلف به آن مي دانست .
2- هدف نهايي از فلسفه وجود اين قيام ، تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود و فهم اين فلسفه و درك علل قيام، دوراز دسترس و خارج از توان ما نيست .
3- اين حركت ،‌يك اقدام كاملا انتخابي و به تشخيص خود امام (ره) بود وعملا راه براي سازش با دشمن نيز براي او باز بود.
4- مصالحه و ساز ش با دشمن برخلاف مصلح اسلام و جامعه اسلامي بود.
5- حضرت (ع)كاملاً به سرنوشت ،‌ حركت ،‌ آگاهي داشت و به حسب معمولي نيز نتيجه اي جز كشته شدن پيش بيني نمي شد.
6- آگاهي امام (ع) ازسرنوشت قيام ،‌مناقاتي با لزوم جهاد براي برپا يي حكومت ومبارزه با ظلم ندارد.
7- قيام امام (ع) يك حجت شرعي و الگوي فقهي و عملي براي همه دوره ها و تمام سرزمينهاي و نه تكليفي مختص آن حضرت (ع).
8- درتعارض مصلحت فرد و مصالح جامعه ‌،تقدم با جامعه است و فرد بايد فداي جامعه گردد.
9- قواعد نفي عسر و خرج ونفي ضرر، درامور مهمي كه اسلام عنايت ويژه به آن دارد جاري نيست.
10- حتي با فرض صدق عنوان " القاء در تهلكه " نسبت به قيام عاشورا دليل حرمت آن ، شامل مواردي چون جهاد و ضرورت مبارزه و تشكيل نظام عدل نمي گردد.
11- آنچه ملاك اصلي درجنگ وصلح است، انجام تكليف است نه كمي وزيادي نيرو ونه پيروزي وشكست .
12- سيد الشهدا(ع) درهر حال خود را پيروز مي دانست ،‌چرا كه ملاك پيروزي ،‌انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.
اينك با توجه به محورهاي فوق مي توانيم به ارزيابي دقيقتر نسبت به ديدگاههاي فقهي مطرح شده بپردازيم و بدين سان بود كه فقه بزرگ امت اسلامي ،‌حضرت امام خميني (ره) درهاي جديدي را درتحليل صحيح و بهره برداري كامل و اساس از قيام سيد شهيدان عالم ،‌حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) گشودو روزنه هايي را كه فقهاي پيشين نشان داده بودند به راههاي همواري مبدل ساخت تا فقها و صاحب نظران حوزه استنباط وفقاهت و ديگر ره جويان مباحث ديني – اجتماعي ، گامهايي استوار بردارند.

پی نوشت ها :
 

1- صحيفه نور، ج 17 ص 61
2- صحيفه نور، ج 9 ص 57
3- به نقل از بحارالانوار ‌، ج 44 ص 329
4- بحارالانوار ،‌ج 4 ص 304
5- تاريخ طبري ، ج 4 ص 304
6- صحيفه نور، ج 10 ص



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]

 

 

كربلا از منظر انديشمندان جهان
كربلا از منظر انديشمندان جهان


 






 
حسين عليه السلام از نظر مسيو ماربين آلماني
مسيو ماربين آلماني درباره امام حسين عليه السلام و علل قيام آن حضرت و نتايج حاصله از آن چنين مي نويسد: " حسين بن علي سلام الله عليه نبيره محمد سلام الله عليها كه از دختر محبوبه اش فاطمه سلام الله عليها متولد شده، تنها كسي است كه در چهارده قرن در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد، اخلاق و صفاتي كه در دوران حكومت عرب پسنديده و قابل احترام بود، در فرزند مولاي متقيان مشاهده مي شد.
حسين شجاعت و دلاوري را از پدر خود به ارث برده بود، به دستورات و احكام اسلام تسلط كاملي داشت، درسخاوت و نيكوكاري نظير نداشت، در نطق و بيان زبردست بود و همه را مجذوب بيانات خود مي ساخت، مسلمانان جهان عقيده و ارادت زائدالوصفي به حسين عليه السلام دارند و هر ساله در ماه معيني( منظور ماه محرم است) براي او عزاداري مي كنند. كتب بسياري از فضائل و مناقب حسين عليه السلام توسط مسلمانان نوشته شده و از ملكات حسنه و سجاياي پسنديده او گفتگو مي شود، موضوعي را كه نمي توان ناديده گرفت، اين است كه حسين عليه السلام اول شخص سياستمداري بود كه تا به امروز احدي چنين سياست مؤثري اختيار ننموده است.
براي اثبات اين نكته بايد توجه نمود به تاريخ قبل از اسلام. بني اميه و بني هاشم دو طايفه اي بودند كه با هم قرابت و خويشاوندي داشتند زيرا اميه و هاشم پسران عبدمناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسرعموها نقار و كدورت برقرار بود و مكرر با يكديگر نزاع مي نمودند و به اصطلاح اعراب خونخواه يكديگر بودند ، درعرب طايفه قريش و در قريش بني هاشم و بني اميه عزيز و محترم بودند.
بني اميه از لحاظ ثروت و رياست و بني هاشم از لحاظ علم و معنويت. در صدر اسلام كدورت بني هاشم و بني اميه بالا گرفت تا وقتي كه محمد صلي الله عليه و آله مكه را فتح نمود و طايفه قريش را در دست گرفت، بدين لحاظ بني هاشم تفوق و برتري پيدا كردند و بني اميه مجبور شدند از بني هاشم اطاعت نمايند.
اين پيش آمد آتش حسد را در سينه بني اميه شعله ور ساخت و درصدد كشيدن انتقام از بني هاشم برآمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلي الله عليه و آله موقع را مغتنم شمرده با كمال قوا كوشيدند كه جانشيني محمد صلي الله عليه و آله با اصول ولايتعهدي(1) صورت نگيرد. بالاخره براي تعيين جانشين اكثريت آراء مردم را انتخاب كردند و چون بني اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملي داشتند، بني هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد. به مناسبت همين خليفه تراشي بني اميه مقام بلندي حاصل كرده جاده را براي آينده خويش هموار كردند، هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلي الله عليه و آله بر جاه و جلال خود افزودند و در امور اسلام مداخلات ناروائي مي نمودند. عثمان كه مردي بي اطلاع و جاه طلب بود، هر روز ابزار دست ديگران قرار مي گرفت.
بني اميه از موقعيت استفاده كرده و براي آينده خود جايگاه محكم و استواري به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود كه دشمن بني هاشم بودند كمتر خلوص عقيده و نيت پاك به اسلام ابراز مي داشتند و در باطن ننگ مي دانستند كه پيرو دين اسلام باشند، زيرا دين اسلام از فداكاري ها و جانبازي هاي بني هاشم پابرجا مانده بود ، ولي چون مسلمين نفوذ كاملي داشتند، بني اميه صلاح را در اين ديدند كه در سايه پيروي از اسلام مقاصد خويش را عملي سازند ، همين كه در دستگاه حكومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محكم نمودند، علناً به مخالفت با اسلام برخاستند و اسلام را به باد سخريه گرفتند.
بني هاشم كه كار را بدين منوال ديدند و از خيالات بني اميه واقف شدند، سكوت را جايز ندانسته و حركت عثمان را به مردم نشان دادند و مسلمانان كه اين حركات را مشاهده كردند بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اكثريت آراء، خلافت علي عليه السلام را تصويب كرد و علي به خلافت رسيد، پس از اين واقعه بني اميه يقين كردند كه باز بني هاشم داراي سيادت و عظمت اوليه مي شوند، اين بود كه دوباره حكومت هاي سابق بني اميه كه موقعيت خود را در خطر ديدند دست به تظاهرات شديدي زدند و حاكم شام( معاويه) كه يك جرثومه شيطنت بود به بهانه قتل عثمان و به ادعاي اينكه كشته شدن عثمان با اشاره علي بوده، علم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدي بين مسلمانان بروز كرد و مانند عهد جاهليت شمشيرها بين اعراب به كار افتاد و جنگ هاي متعددي به وقوع پيوست تا اينكه علي عليه السلام را در محراب مسجد شهيد كردند. از آن به بعد كاملاً معاويه غالب و حسن فرزند علي عليه السلام و برادر بزرگ حسين عليه السلام با وي صلح كرد و جانشيني محمد صلي الله عليه و آله دوباره به دست بني اميه افتاد.
معاويه از يك طرف اقتدار مي يافت و از طرف ديگر با تدابير عملي در نابودي بني هاشم مي كوشيد و در نابودي و محو ابدي آنان دقيقه اي فروگذار نمي نمود.
حسين عليه السلام به شعار هميشگي خود مي گفت من در راه حق و حقيقت كشته مي شوم و دست به ناحق نخواهم داد. بني اميه از اين شعار حق و حقيقت مي ترسيدند، اين جنگ و جدال باقي بود تا اينكه امام حسن و معاويه درگذشتند و يزيد جانشين معاويه گرديد، حسين عليه السلام ديد از يك طرف حركات بني اميه كه( قدرت) مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مي كردند، نزديك است يكباره پايه هاي استوار و مستحكم اسلام را در هم ريزد و از طرف ديگر مي دانستند كه به فرض اينكه از يزيد اطاعت بكند يا با او مخالفت ورزد، بني اميه نظر به عداوت و دشمني ديرينه خود از محو و نابودي بني هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه كند، نام و نشاني از اسلام و مسلمانان باقي نخواهد ماند. اين بود كه تصميم گرفت در برابر حكومت جور و ظلم قدعلم كند و براي پايدارداشتن پرچم اسلام، پرچمي كه بافداكاري و از خودگذشتگي هاي جدش و با ايثار خون پاك صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود، جان و مال و خانواده و دوستان خود را فدا نمايد.
اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چند ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پركاهي برباد خواهد رفت.
پيروان وجدان اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بني اميه و وضع( حكومت) و دشمني و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تأمل تصديق خواهند كرد كه حسين عليه السلام با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اگر چنين حادثه جانگدازي پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت كنوني خود باقي نمي ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.
حسين بن علي عليهما السلام كه بعد از پدر مصمم در اجراي اين مقصود عالي بود، بعد از برقراري يزيد به جاي معاويه از مدينه بدين قصد حركت كرد كه در مراكز مهم اسلام مانند مكه و عراق اين خيال بزرگ و ايده آل مهم خويش را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حريت جانبازي كرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد. در هر كجا كه حسين عليه السلام قدم مي گذارد و حقانيت اسلام را آشكار مي ساخت در قلوب مردم يك نفرت و انزجار شديدي نسبت به بني اميه توليد مي شد. يزيد هم كه از اين نكات باريك بي خبر نبود، دانست كه اگر در يك نقطه از كشورش صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد با آن همه نفرتي كه مسلمانان از وضع سلوك و حكومت بني اميه پيدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتي كه نسبت به حسين عليه السلام ابراز مي داشتند زوال( حكومت) او در خواهد رسيد، اين بود كه پس از نشستن بر اريكه " قدرت " قبل از هر اقدام مصمم قتل حسين عليه السلام گرديد و اين بزرگترين خبطهاي سياسي بني اميه بود و به واسطه يك خطاي سياسي نام و نشان خود را از صفحه عالم محو كردند.
حسين عليه السلام از شهيد شدن خود قبل از مرگش خبر مي داد و از آن ساعتي كه از مدينه حركت كرد، بدون پروا و وحشتي با صداي رسا مي گفت كه من براي كشته شدن مي روم و به همراهان خود محض اتمام حجت چنين گفت: " هر كس به طمع جاه و جلال همراه من است، ترك همراهي كند، زيرا من براي مبارزه با ظلم و جور حركت مي كنم و كشته شدن من در راه حق و حقانيت مسلم است. "
اگر منظور حسين عليه السلام اين موضوع نبود به كشته شدن تن نمي داد و در جمع نمودن لشكر كوشش مي كرد نه اينكه جماعتي را كه همراه داشت متفرق سازد، چون قصدي جز كشته شدن كه مقدمه يك نهضت عظيم و عالي بود، نداشت. بزرگترين وسيله را بي كسي و مظلومي مي دانسته و آن را اختيار كرد تا مصائب وي در قلوب عالم مؤثر واقع گردد. حسين عليه السلام به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين گفت: " من ننگ دارم كه پسر معاويه شراب مي خورد و اشعار هوس آلود مي سازد و قبايل بيمناك اسلام را با زر و زور مي ترساند و پايه حكومت بيداد را استوار مي كند و دين خدا بي پناه باشد، من بايد قيام كنم و با خون خود دين اسلام را آبياري نمايم. اگر شما از اين راه پرخطر مي ترسيد، فوراً برگرديد و مرا به حال خود گذاريد. ولي يارانش كشته شدن و فداكاري را بر زندگي ترجيح دادند.
حسين عليه السلام مي دانست كه بعد از كشته شدن، زنان و اطفال بني هاشم( كه آل محمد بودند) اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان خاصه درعرب بيش از آنچه به تصور آيد، مؤثر است. چنانچه حركات و رفتار ظالمانه بني اميه و سلوك بي رحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين عليه السلام به اندازه اي در قلوب مسلمانان مؤثر افتاد كه اثرش از كشته شدن حسين عليه السلام و همراهانش كمتر نبود و عداوت بني اميه را با خاندان محمد صلي الله عليه و آله و عقايد آنها را با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشكار ساخت. اين بود كه حسين به دوستان خود كه او را ممانعت از اين سفر مي نمودند، مي گفت: " من براي كشته شدن مي روم " دوستان حسين چون خيالاتشان محدود و از مقاصد عاليه حسين عليه السلام بي اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار مي كردند، حسين به آنها گفت: " خدا چنين خواسته و جدم چنين امر فرموده. "
ياران حسين چون چنين ديدند، به حسين عليه السلام پيشنهاد كردند و گفتند : حال كه براي كشته شدن مي روي زنان و بچه ها را همراه مبر. حسين در پاسخ آنها فرمود): خدا عيال مرا اسير خواسته) و اين سخنان چون مسلم شد، آنها فهميدند كه حسين عليه السلام جز اجراي اوامر خداوند مقصد يگري به خاطر ندارد. اين بود كه فرمود: چون قيام من به واسطه جلوگيري از ظلم و جور است، بعد از كشته شدن من و تحمل مصائب جانكاه، خداوند جماعتي را برانگيزاند كه حق را از باطل جدا مي سازد و قبول ما را زيارت مي كنند و بر مصائب ما گريه مي نمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلي الله عليه و آله برمي دارند. درست اگر در كلمات و گفتار حسين عليه السلام دقت شود، معلوم خواهد شد كه هدف و ايده آل حسين عليه السلام جلوگيري از ظلم و ستم بوده و اين همه قوت قلب و از خودگذشتگي را در راه مقصود عالي خويش به خرج داده است.


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 مهر 1395  توسط [ra:post_author_name]