تمنای وصال
هركه دارد هوس كرببلا گريه كند گريه كن ها سفر كرببلا نزديك است گرچه دور از حرم كرببلاييم ولى بازهم شكر، خراسان رضا نزديك است
درد دل با آقاي مهربون



براي درد دل با آقاي مهربون روي عکس کليک کنيد و توي فرم مربوطه حرف دلتون رو بنويسيد
من انشاالله حرف دل شما رو روي کاغذ نوشته و در حرم آقا مي اندازم

ادامه مطلب

 
[ یک شنبه 30 شهریور 1393  ] [ 6:03 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]

من یه پرندم خدائیه دلم

رو خاكم اما هوائیه دلم

قاتل من چیست؟ جدائیه دلم

شكر خدا كه رضائیه دلم

رضا كیه شهن شاه خراسان و میگم

رضا كیه شه خته ی شیران و میگم

رضا كیه پل بركت ایران و میگم

السلطان یا ابا الحسن علی علی

خالق منان رها خواسته منو

بنده ی باب شفا خواسته منو

قبله ی عشقم میشه كربُ بلا

اما برای رضا خواسته منو

خواسته منو كه پروانه ی مرقدش بشم

خواسته منو كه جلب بوم مشهدش بشم

خواسته منو گدای شاه و مسندش بشم

رضا كیه شهن شاه خراسان و میگم

رضا كیه شه خته ی شیران و میگم

رضا كیه پل بركت ایران و میگم

السلطان یا ابا الحسن علی علی

من یه پرندم گدای كرمم

دونه به گیر شه محترمم

عاشق اشك چشای ترمم

زنده شده از شفای حرمم

شفا كجاست توی صحن گوهرشاد رضا

شفا كجاست دم پنجره فولاد رضا

شفا كجاست میون دست صیاد رضا

رضا كیه شهن شاه خراسان و میگم

رضا كیه شه خته ی شیران و میگم

رضا كیه پل بركت ایران و میگم

السلطان یا ابا الحسن علی علی


دل نوشته

 
[ شنبه 29 شهریور 1393  ] [ 10:08 AM ] [ xry ] [ نظرات 0 ]

پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم

با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم

شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور

چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات

 


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:58 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]

دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک و گریه و بوی گلاب

آسمان چشم او پر می شود
باز، از پرواز شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان

می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل، سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هردومان هستیم مهمان رضا


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:57 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]

روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست


دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت
باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:56 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]

دوباره یک غروب دلنشین
دوباره یک صدا،
صدای سبز
دوباره می پرد کبوتری
به دور گنبد حرم
دوباره چشمهای من
پر از نگاه کاشی و ستاره می شود
کنار حوض
دوباره ذهن من
پر از صدای بالهای یک فرشته می شود
نگاه کن!
من آن کبوترم
به دور گنبد طلایی اش
چه عاشقانه می پرم


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:56 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:54 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]


کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن


ادامه مطلب

 
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393  ] [ 4:52 PM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]
 



    
اذن دخول حرم تو ....یا ابالفضله
دست عطا و کرم تو .....یا ابالفضله
  یادم میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت
مادرم دست منو رها می کرد
دلم و با نگاهت آشنا می کرد
به گنبدت نگاه می کرد
قطره ی اشکی میچکید از گوشه چشم مادرم
زیر لب می گفت آقا تاج سرم
که کنیز تو دخترم، غلام تو این پسرم
یادم میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت
همه مردم شاه و گدا و زن و مرد
پیر و جوون از همه جا از همه رنگ
زیر لبها شور و نوا ، ذکر همه یا امام رضا
اذن دخول حرم تو ....یا ابالفضله
دست عطا و کرم تو .....یا ابالفضله
یادم میاد بچه بودم ،  تا میومدم تو حرمت
شلوغی دور ضریحت رو میدیدم
رو دوش یکی میرفتم
به ضریحت می رسیدم
به پنجرت می چسبیدم
وقتی پایین میومدم میخندیدم
به خودم پیش همه میبالیدم
داد میزدم که من آقام رو بوسیدم
صدای تو رو از تو سینه ام می شنیدم
میگفتی مهمونی منی
منم میگفتم که تو هم جون منی
دل من کبوتره
تو حریمت می پره
صدای بال دلم
آقام از هرچی که خوبه بهترته
 خداییش گنبد زردش خورشید و از رو می بره
 دل و دلدار و دلبره
 کیه که به من جون میده جونم به فداش
آقام امام رضا
کیه که گره وا می کنه با خنده هاش
آقام امام رضا
کیه که دوای مریضا خاک عباش
آقام امام رضا
کیه که قیامت می کنه قد و بالاش
آقام امام رضا
کیه که عسل میریزه از لعل لبهاش
آقام امام رضا


ادامه مطلب

 
[ جمعه 21 شهریور 1393  ] [ 10:43 AM ] [ xry ] [ نظرات 1 ]
 

اصلا بهانه هاست که ما را می آورد

 
با دادن بهانه،بها نیز داده شد....


هرجا اگر به خواسته ها لطف می شود 


در این حرم نخواسته ها نیز داده شد...


از بس کریم بود در هم خرید و رفت 


در ازدحام حاجت ما نیز داده شد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام


ادامه مطلب

 
[ جمعه 21 شهریور 1393  ] [ 10:41 AM ] [ xry ] [ دل نوشته 0 ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

چندیست هوای چشم من بارانی ست هر خشت دلم بیانگر ویرانی ست بیماری دوری از خراسان دارم؛ تجویز پزشک من:حرم درمانی ست
نويسنده