آتش دل راكند ســرد آب پاك
خاصيت بــرآب، گويند اينچنين مايعـــي شفاف با شد در زمين
مزه و بو ئي نــداردبــا خــرد تشنگي از كل هـر حي، مي برد
چهارعنصررا كه گفتند درزمين آب باد و خاك وآتش را قـرين
هركـدامش خصلتي را درميـان هر صفائي آب داده انس وجـان
در دل هر قطره اي صــد ماجرا قصه ها دارد بخـــوانيد از وفـا
چشمــه وآن آب صاف دلنشين نعمت رب است ايـــن درثمين
نعمت است آب بر روان تشنگـان چارپايان و نبـات نــوشند ازآن
آب چون سرمايه است اين رابدان گر نباشد آب كـي بــودن توان
زمزمي باشد شفا جــوئيد ازآن آب خوش جان پروردهرميهمان
اززمين جوشد شود سرچشمه اي آب چشمه بر دهد هر خوشه اي
آتش دل راكند ســرد آب پاك تشنگي بر هم زند ازتشنه خاك
سوختــه زآتش، طلب آبش بود خشكي لب،خود بيان تابش بود
تا رسدآب خوشي ســر زندگي آب ريـــزد هر بدي از بندگي
محرم وبيگانــه از آب حيــات نيك نوشد از تـــولد تا ممات
آب برداريم، راهـــي بس دراز وادي و خشكـي فراوان هست باز
اين گمان است آب دائم مي رسد فكر واهي اين گمان سرمي دهد
كي شودآبي روان درايــن زمين تا نيايد برف و بارانـــي وزين
آب رفته كي به جـو گردد روان كي شود بر زندگان خوش ميزبان
مصرف اين دُر،بود با اصل راست آب پاك اين زمين مهـر خداست
اي مقدم آب آيت از خــداست نيك دارش آب منشاء هرصفاست
شاعر: منصور مقدم