دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.
موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پـــــــــــــرسید:
« آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟»
کســـــــــــــی پاسخ نداد...
استاد دوباره پرسید:
« آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟»
دوبــــــــاره کسی پاسخ نداد...
استاد برای سومین بار پرسید:
« آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟»
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد
استاد با قاطعیت گفت:
«با این وصف،وجود نداردخـــــــــدا »
دانشجو به هیچ وجه با استاد موافق نبود،
و اجازه خواست تا صحبت کند.
استـــــــــاد پذیرفت.
دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید:
« آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟»
همه ســــــــــــکوت کردند...
« آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟»
همچنان کسی چیزی نگفت.
« آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟»
وفتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد،
دانشجو چنین نتیجه گیری کرد کـــــــــــــه:
استادشان مــــــــــــغـــــــــــزندارد!!!
آن دانشجو کسی نبود جز؛
"آلبرت انیشتین"


0 نظر