به او خاله بسیجی می گفتیم ، چون درپشت جبهه کمک حال رزمندگان بود.
خانه اش در نزدیکی مسجد نجفیه دزفول است . در زمان جنگ دوتا از پسرانش همزمان در جبهه بودند و خودش شهر را ترک نکرده بود . با اینکه زمین های کشاورزیشان در بیرون شهر محل مناسب و امنی برای زندگی کردن در دوران موشک باران شهر بود و سنگر بزرگی هم که فرمانداری برای مردم شهرساخته بود روبروی منزلشان قرار داشت ولی هرگز حاضر به ترک خانه اش نشد .
در مقابل اصرار بچه ها برای بیرون رفتن از شهر می گفت :
همه این بچه های بسیج ومسجد فرزندان من هستند ، پسرانم هم که جبهه اند اگر آمدند و دیدند که من خانه نیستم نگران می شوند ! من همین جا راحتم .
خانه اش مرکز امدادرسانی و پشتیبانی جبهه شده بود ، از تهیه موادغذایی گرفته تاتهیه و پخت سبزی خورشتی تا شستن و دوخت ودوز البسه رزمندگان .
معمولا بچه های مسجد هم که گاهی شام گیرشان نمی آمد آشپزخانه منزل خاله و روی گشاده او در خدمتشان بود .
این شیر زن کسی نیست مگر مادر شهید والامقام عبدالرضا نصیر باغبان که اینک با تکیه برعصا راه می رود و روز های پنج شنبه به درخت نارنجی که برای سایه سار قبر پسرش کاشته آب می دهد.

این عکس تزیینی است.
برای سلامتی او و همه مادران شهیدی که در قید حیاتند
صلوات
برگرفته از وبلاگ رهسپار قدیمی و با تشکر از حاج مصطفی آهوزاده









































