افشاء چهره سفیانی ، ضربه ای سنگین  بر دشمن در جنگ نرم

 

 

   جهان در آستانه ظهور است و این حقیقت را دوست و دشمن به خوبی می دانند ، دشمنان نشان داده است که برای رویارویی با جبهه حق و گریز از شکست و نابودی ، حتی از احتمالات نیز نخواهند گذشت و از این روست که با برنامه ریزی کامل از سالها پیش خود را برای این روزها آماده کرده اند. در یک نبرد ، مسئله ای که بیش و پیش از هر چیزی اهمیت دارد ، اثرگذاری در فکر و روحیه جبهه خودی و جبهه مقابل است ، چیزی که در حال حاضر از آن به جنگ نرم تعبیر می شود ، در واقع قبل و همراه هر جنگ سختی ، جنگ نرمی نیز در جریان است و آن قدرتی  که در جنگ نرم یعنی جنگ ارده  و روحیه و امید ، پیروز شود بی تردید پیروز جنگ سخت هم خواهد برد. فکر می کنم ائمه اطهار(ع) با توصیف صحنه نبرد آخرالزمان ، آشکار کردن چهره دشمن و شناساندن بزرکان جبهه حق و باطل ، از قرنها پیش جنگ نرم آخرالزمان را آغاز نموده اند ، چیزی که در صورت پیاده شدن صحیح توسط مومنین عصر ظهور ،  پیروزی بزرگ در آخرین نبرد با کمترین هزینه و تلفات را به ارمغان خواهد آورد. البته این پیروزی در صورتی است که ارکان این نقشه جنگ نرم به خوبی شناسائی و اجرا شود. ترسیم مدبرانه این نقشه جنگ نرم را می توان مدیریت جنگهای سخت عصر ظهور توسط ائمه اطهار(ع)  دانست ، و البته این مدیریت زمانی به بهترین نحو اعمال خواهد شد که اهداف این نقشه دقیقاً کشف شده و دستورات آن اجرائی گردد. این نقشه شامل دو بخش است ، جبهه خودی و جبهه دشمن ، در این نقشه ، تا جایی که " شرط حفظ جان " اجازه می دهد ، تا حدودی چهره رهبران خودی افشا شده و عموم مومنین برای یاری آنها تشویق می شوند و در جبهه دشمن ، روایات شریف تا حدود بسیار زیادی پرده از چهره سفیانی بعنوان رهبر دشمنان بالا می زند تا عموم مسلمانان او را بشناسند و جنایات  هولناکش را بازگو می گردد ، و برای مقابله با او تمهیدات لازم اندیشیده شود. دوستان به خوبی می دانند که قبل از جنگها و رویارویی های بزرگ و کوچک اهمیت بسیار بالای برخی از اخبار در روحیه جبهه خودی و جبهه دشمن  تا چه اندازه است ، مخصوصاً این اخبار  فرجام کار را بیان کنند یا چهره عنصر اصلی دشمن و برنامه های وی را جزء به جزء  با بیان صدها عبارت افشاء نمایند و اگر این عنصر دشمن در درون خانه لانه کرده باشد ، افشای به موقع و صحیح  چهره او ، ضربه ای سنگین بر برنامه هایش خواهد بود.  در میان روایات نشانه های ظهور ، شخصیت سفیانی به عنوان یکی از دشمنان بزرگ امام زمان(عج) ، بیشرین تعداد را به خود اختصاص داده است که این نشان از اهمیت بالای سفیانی و جریان او دارد ، از سویی دیگر برخلاف برخی از شخصیتهای ظهور که بعضاً فقط به نام یا نام مستعار آنها اکتفا شده یا مشخصات اندکی از آنان ذکر گردیده است ، چهره ی سفیانی ، برنامه های او بعد از خروج ، حامیان او و فرجام کار او  به طرز بی سابقه ای  توسط روایات شریف افشاء می گردد ، و این نشان از اراده و اصرار ائمه معصومین(ع) برای آشکار شدن ماهیت پلید مصداق این شخصیت در هنگام ظهور دارد که البته ما در طی مقاله ای مبسوط  چهره این مزدور استکبار را آشکار نمودیم. لذا نگارنده بر این اعتقاد است تا دیر نشده باید برای اجرا نمودن رکن اصلی نقشه جنگ نرم ائمه اطهار(ع) که همان افشای چهره پلید سفیانی است ، به طور گسترده ای دست به کار شد و چهره و ماهیت پلید او را برای ملتهای منطقه آشکار کرد ، که این افشاگری ،  ضربه ای سنگین به نقشه های شیطانی استکبار در منطقه خواهد بود.



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  ساعت 7:22 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



ایران و حوادث بحرین

 
ایران و حوادث بحرین/ كیهان برزگر
حوادث بحرین هم از بعد ملی و هم از بعد ارزشی-ایدئولوژیك برای ایران بسیار حائز اهمیت  است.
 

حوادث بحرین هم از بعد ملی و هم از بعد ارزشی-ایدئولوژیك برای ایران حائز اهمیت زیادی است. به همین لحاظ موضع ایران در ارتباط با تحولات بحرین باید مبتنی بر برقراری نوعی تعادل بین "منافع" و "ارزش ها" با هدف تامین منافع ملی باشد.

 

حساسیت ملی در ارتباط با بحرین از این روست كه بحرین در گذشته بخشی از خاك ایران بوده و پیوندها و ارتباطات فرهنگی، ‌تاریخی و هویتی میان ملتهای ایران و بحرین همچنان قوی است. این مساله را می توانیم در حجم رفت و آمدهای گسترده و علاقمندی موجود میان دو ملت ببینیم. از بعد ایدئولوژیك و ارزشی هم موضوع بحرین برای ایران بسیار حساس است چرا كه اكثریت جمعیت این كشور را شیعیان تشكیل می دهند و ایران هم کشوری شیعی است که با بروز انقلاب اسلامی ماهیت شیعی آن تقویت شده است. فراتر از این مسئله نوعی دلبستگی ارزشی و حمایت از همنوعان در ملت ایران نسبت به وقایع اسفبار سرکوب مردم بیگناه در بحرین وجود دارد.

 

آغاز تحولات در جهان عرب مبتنی بر تقاضاهای مربوط به اصلاحات سیاسی، ‌تقاضاهای اقتصادی و حقوق اجتماعی و امنیت بشری شكل گرفت و اساسا جنبه فرقه ای نداشت. اما سیر تحولات در بحرین به خصوص حضور نیروهای نظامی عربستان سعودی در این كشور و حمایت امریكا از آن،‌ این تحولات را به سمت فرقه ای شدن و بحث شیعه و سنی بودن سوق می دهد.

 

عربستان سعودی با اتخاد این سیاست دچار اشتباهی جدی و استراتژیك شده است چراكه ورود نیروهای این دولت خارجی واكنش ملت های دیگر منطقه از جمله ایران را نیز در پی داشته است. چنین وضعیتی ضمن تقویت جنبه فرقه ای بحرین می تواند عواقب غیر قابل پیش بینی و منفی برای امنیت منطقه ای و به تبع امنیت جهانی داشته باشد.

 

حضور عربستان در بحرین که با هدف تسلط و کنترل جریانهای سیاسی در بحرین و کل منطقه خلیج فارس صورت گرفته در صورت پیروزی می تواند توازن قوا را در سطح سیاست داخلی بحرین و همچنین در سطح سیاست منطقه ای در حوزه خلیج فارس (یعنی حوزه فوری امنیتی ایران) و حتی منطقه خاورمیانه به ضرر ایران بهم بزند. این امر هم از لحاظ سیاسی-امنیتی وهم از لحاظ اقتصادی منافع ملی ایران را به خطر می اندازند. بی تردید ماجراجوئیهای نظامی خارجی ضمن اینکه به نیروهای بیگانه بهانه لازم را می دهد که با استدلال اتصال امنیت منطقه خلیج فارس به امنیت جهانی به حضور گسترده خود در منطقه  تداوم دهند منجر به گسترش نظامی گری و به تبع بی ثباتی در منطقه هم می شود. از لحاظ اقتصادی هم ایران دارای منافع زیادی در بحرین در حوزهای صدور و انتقال انرژی و تولید نفت و گاز است. ضمن اینکه بطور سنتی تبادلات تجاری بین بازرگانان دو کشور قوی بوده است.  

 

تاکنون دولت جمهوری اسلامی ایران بسیار با احتیاط مسائل بحرین را دنبال کرده است،‌ اما این مساله روز به روز در سطح افكار عمومی داخلی از جمله نویسندگان، روشنفكران، ‌فیلم سازان و مردم عادی حساسیت بیشتری پیدا می کند و همین مساله فشار بر دولت را افزایش می دهد تا موضع  سخت تری را نسبت به سیاست سرکوبگرایانه رژیم حاکم بحرین اتخاذ كند. تاكنون شدیدترین موضع در ارتباط با مسائل بحرین از سوی مجلس شورای اسلامی اتخاد شده است. از نظر مجلس حضور نیروهای خارجی در بحرین "بازی با آتش"است. این امر نشان می دهد که مسئله بحرین در سطح افکار عمومی ایران بسیار حساس است. در نتیجه این فشار،‌ نمایندگان هم بر اساس احساس مسوولیت خود خواهان مواضعی سخت تر و فعالتراز سوی دولت می شوند.  

 

این لحظه مهمی برای جمهوری اسلامی ایران است تا با ایجاد تعادل میان "منافع" و "ارزش ها" در حوزه سیاست خارجی و با یك دیپلماسی قوی با حمایت از تحولات بحرین به دنبال تامین منافع ملی خود باشد. یک سیاست می تواند برگزاری یک کنفرانس منطقه ای در تهران با شرکت تمام طرفهای درگیر منطقه ای و فرامنطقه ای با هدف یافتن یک راه حل فوری برای پایان دادن سریع منازعه باشد. ایران همچنین باید با طرح جدی تر موضوع در مجامع بین المللی از جمله در سازمان ملل ابتکارعمل را بدست بگیرد.  

 

ایران باید از لحظه تاریخی پدید آمده استفاده کند و با حضوری فعال در تحولات منطقه ضمن پرهیز از بروز جنگ های فرقه ای به تثبیت جایگاه و نقش تاریخی خود در روابط منطقه ای و بین المللی پرداخته و همزمان اطمینان لازم به کشورها و ملت های دوست خود در منطقه بدهد که در لحظات بحرانی در کنار آنها خواهد بود. 



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  ساعت 7:20 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



يكي از نشانه هاي ظهور، حركت عمومي مردم منطقه و يا مردم كشورهاي عربي بر ضد حاكمان است. حاكماني كه استبداد، زورگويي و ظلمشان چنان مردم را بر آشفته كه جز به كشتن آنان راضي نخواهند شد.
 

 
 
 
اگرچه روايات پيش بيني حوادث آينده مصر فراوان است اما تنها بخشي از آنها به عصر ظهور مرتبط مي شود. روايات پيش بيني فتح مصر توسط مسلمانان و همچنين روايات غلبه مغربي ها بر مصر كه در دوران انقلاب فاطميان به حقيقت پيوسته است، از جمله رواياتي است كه ربطي به مساله ظهور ندارند و بايد مراقب بود كه ما را به اشتباه نياندازند و با روايات ظهور درآميخته نگردند. بنابراين براي جلوگيري از اين مشكل تنها به رواياتي مراجعه خواهيم كرد كه به نحوي دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.

امام زمان (عج)

ظهور منجي آخر الزمان از جمله مسايلي است كه شيعه و سني به آن معتقدند و در منابع روايي هر دو، روايات متعددي در اين باره وجود دارد.

پيامبر خدا و اهل بيت، نشانه هايي را كه پيش از ظهور حضرت ولي عصر(عج) رخ مي دهد، ارائه كرده اند تا مردمي كه در دوران پيش از ظهور زندگي مي كنند خود را براي اين اتفاق بزرگ آماده سازند و همچنين مردم دوران هاي ديگر مدعيان دروغين را بشناسند.

يكي از اين نشانه ها كه اخبار فراواني را به خود اختصاص داده، رخدادهاي مرتبط با كشور مصر است. ناآرامي هاي كنوني اين كشور و جنبش مردم مسلمان اين ديار، نگاه ها را بيش از گذشته به سوي اين پيش گويي ها جلب كرده است. چرا كه برخي از اين نشانه ها همچون جنبش هاي پي در پي مردمي در كشورهاي عربي و كشيده شدن اين حركت هاي مردمي به كشور مصر، با حوادث كنوني اين سرزمين قابل تطبيق است.

اما به راستي آيا حوادث كنوني مصر همان است كه در روايات اهل بيت براي ظهور حضرت ولي عصر پيش بيني شده؟

براي پاسخ به اين پرسش، ابتدا بايد همه رواياتي را كه در زمينه نشانه هاي ظهور به دست ما رسيده و به نوعي با مصر در ارتباط است، مورد كنكاش قرار دهيم و نمايي كلي از اين دسته از روايات ارائه نماييم. اما مهمتر آن است كه بتوانيم تحليلي دقيق بر اين گروه از روايات، داشته باشيم و نتيجه اي شايسته از آن بگيريم.


حوادث مصر در آستانه ظهور


اگرچه روايات پيش بيني حوادث آينده مصر فراوان است اما تنها بخشي از آنها به عصر ظهور مرتبط مي شود. روايات پيش بيني فتح مصر توسط مسلمانان و همچنين روايات غلبه مغربي ها بر مصر كه در دوران انقلاب فاطميان به حقيقت پيوسته است، از جمله رواياتي است كه ربطي به مساله ظهور ندارند و بايد مراقب بود كه ما را به اشتباه نياندازند و با روايات ظهور درآميخته نگردند. بنابراين براي جلوگيري از اين مشكل تنها به رواياتي مراجعه خواهيم كرد كه به نحوي دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.

با مراجعه و بررسي اين دسته از روايات مي توان رخدادهاي مرتبط با ظهور را به هفت دسته تقسيم كرد كه در نگاه اول، ترتيب روشني براي اين حوادث ديده نمي شود. اما با اندكي تامل مي توان به يك ترتيب منطقي اما احتمالي دست يافت.
اين اتفاقات عبارتند از:

1ـ حركت انقلابي مردم عليه حاكمان در مصر و ديگر كشورهاي عربي

2ـ كشته شدن فرمانرواي مصر به دست مردم

3ـ هرج و مرج و نابساماني در كشور به دليل فقدان پيشوا

4ـ ورود نيروهاي خارجي به مصر

5ـ انقلاب مردي از مصر و ايجاد حركت اسلامي در اين كشور

6ـ پيوستن نيروهاي خارجي مستقر در مصر به سفياني

7ـ آمادگي براي استقبال از امام زمان و ورود حضرت به اين كشور



1ـ حركت انقلابي مردم عليه حاكمان در مصر و ديگر كشورهاي عربي


يكي از نشانه هاي ظهور، حركت عمومي مردم منطقه و يا مردم كشورهاي عربي بر ضد حاكمان است. حاكماني كه استبداد، زورگويي و ظلمشان چنان مردم را بر آشفته كه جز به كشتن آنان راضي نخواهند شد. شيخ مفيد هنگام برشمردن نشانه هاي ظهور در اين باره مي گويد:

خُرُوجُ الْعَبِيدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِيهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداري بزرگان خود بيرون رفته و آنان را مي كشند.

گويا اين حادثه بيشتر در كشورهاي عربي رخ مي دهد و حاكمان اين كشورها به خاطر وابستگي به قدرت هاي ديگر و گرايشات غير بومي مورد نكوهش مردم قرار مي گيرند:

وَ خَلْعُ الْعَرَبِ أَعِنَّتَهَا وَ تَمَلُّكُهَا الْبِلَادَ وَ خُرُوجُهَا عَنْ سُلْطَانِ الْعَجَمِ. (همان)؛ و مردم عرب از قيد و بند (ذلت) آزاد مي گردند و شهرها را تصرف مي كنند و از فرمان پادشاه عجم (غير عرب يا با گرايشاتي غير بومي) بيرون مي آيند.
امام زمان

بنابر روايتي از اميرمومنان علي(عليه السلام) دايره اين جنبش ها و اختلافات به تمامي كشورهاي عربي كشيده خواهد شد. از امام علي عليه السلام نقل شده كه در ضمن بيان نشانه هايي از ظهور فرمودند:

... اخْتِلَافٍ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب. (تفسير عياشي، ج 1، ص 64)؛ اختلاف و درگيري در تمامي سرزمين عرب رخ خواهد داد.

نكته پر اهميت اين است كه ظاهرا برخي از اين انقلاب هاي مردمي به ثمر مي نشيند و رنگ پيروزي را به خود خواهد ديد:

وَ غَلَبَةُ الْعَبِيدِ عَلَى بِلَادِ السَّادَات‏. (الارشاد، همان)؛ نوكران (مردم عادي) بر شهرهاى بزرگان خود غلبه مي كنند.

مصر نيز همچنانكه خواهيم گفت از اين قاعده در كشورهاي عربي مستثني نخواهد بود و عليه حاكم خود برخواهد آشفت.



2ـ كشته شدن فرمانرواي مصر به دست مردم


از روايات ظهور برمي آيد كه ناآرامي ها و انقلاب مردمي در كشورهاي عربي به مصر نيز كشيده خواهد شد. تا به آنجا كه مردم، فرمانرواي خود را خواهند كشت:

وَ قَتْلُ أَهْلِ مِصْرَ أَمِيرَهُمْ. (الارشاد، همان)؛ "مردم مصر، فرمانرواي خود را مي كشند. "

برخي از منابع اهل تسنن حاكي از آن است كه اين حادثه با كشته شدن فرمانرواي شام، همزمان خواهد بود:

"قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند. " (ر.ك: عصر ظهور، ص 158)
ـ هرج و مرج و نابساماني در كشور به دليل فقدان پيشوا

يكي از حوادثي كه پيش از ظهور حضرت براي كشور مصر پيش بيني شده است، هرج و مرج و نابساماني است.

از ابوذر نقل شده كه گفت:

امنيت از مصر رخت بر مى بندد. راوي مي گويد به او گفتم: در آن هنگام كه امنيت از دست مى رود، پيشوايى نيست كه آن را فراهم آورد. گفت: خير، بلكه نظام آن از هم پاشيده مى شود. (كتاب الفتن، نعيم بن حماد، ص 174)

بنابراين ريشه اين نابساماني نداشتن پيشوا و جلوداري است كه بتواند حركت انقلابي مردم را رهبري نمايد. اين ناامني و هرج و مرج به آنجا خواهد رسيد كه عده اي فرصت طلب از اين اوضاع، نهايت سوء استفاده را مي كنند و بر قسمتي از اين سرزمين سيطره پيدا مي نمايند. از امير مومنان(عليه السلام) درباره نشانه هاي ظهور نقل شده كه فرمود:

و غلبة القبط على أطراف مصر. (المناقب، ج 2، ص 274)؛ قبطيان بر اطراف مصر غلبه مي كنند.
مصر

اما قبطيان چه كساني هستند؟
در تاريخ مي خوانيم كه فرعون و فرعونيان و همچنين جالوت (فرمانرواي ستمگري كه نامش در قرآن آمده) از قبطيان بوده اند. بنابراين ممكن است كه مقصود از قبطيان، بازمانده حاكمان فرعوني اين سرزمين و يا به طور كلي فرعون صفتان باشد.

البته بايد در نظر داشت كه قبطيان كنوني مصر مسيحي اند و جمعيتي حدود 15 ميليوني دارند كه ممكن است، مراد حديث همين گروه از جمعيت مصر باشد.

اگر مراد از اطراف مصر در اين روايت، مرزهاي داخلي مصر باشد، نتيجه اين خواهد شد كه كمي قبل از ظهور حضرت، نابساماني و هرج و مرج، عده اي از فرعون صفتان سودجو و يا مسيحيان ضد اسلام را بر شهرهاي حاشيه اي اين كشور حاكم خواهد كرد.

اما ممكن است مقصود از اطراف مصر، سرزمين هاي همسايه اين كشور نظير فلسطين، اردن, ليبي يا سودان باشد كه اسير حاكماني فرعون صفت مي باشند.


 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:54 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت: دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.

 
 
 
گفته شد که روایات رخدادهای مصر در دوران ظهور را می توان به هفت گروه تقسیم کرد و ترتیبی منطقی اما احتمالی برای این رخدادها ارائه نمود. در بخش گذشته به بررسی سه گروه از این رخدادها پرداختیم. این سه گروه عبارتند از:

1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی
2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم
3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا

حال به مابقی رخدادهای مرتبط با ظهور در کشور مصر خواهیم پرداخت:

4ـ ورود نیروهای خارجی به مصر

یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت:

دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.

بنابراین ورود این نیروها به مصر اندکی قبل از خروج سفیانی در شام است و با توجه به آنکه سفیانی چند ماه پیش از ظهور حضرت خروج می کند، پس ورود غربی ها به مصر در همان سال ظهور و یا اندکی پیش از آن خواهد بود.

نکته دیگر اینکه این نیروها پس از مصر و غلبه بر آن به سوی شام حرکت خواهند کرد. تبیع که یکی از راویان حدیث است می گوید: إذا دخلت الرایات الصفر مصر فغلبوا علیها و قعدوا على منبرها فلیحفر أهل الشام اسرابا فی الأرض فإنه البلاء. (کتاب الفتن, ص 433)؛ وقتى كه پرچم هاى زرد وارد مصر شدند و بر مصر غلبه کردند و بر منبر آن نشستند (و دستگاه تبلیغاتی مصر را در دست گرفتند)، اهل شام باید در زمین سرداب هایى بکنند (و خود را پنهان كنند). زیرا كه این واقعه، (نشانه) بلا است.

چنین لشکری مسلما با تجهیزات فراوان و ابزارآلات جنگی پیشرفته به این کشور وارد خواهد شد و پس از آن شام را تحت سیطره خود قرار خواهد داد. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

... فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ. (الغیبه للنعمانی، ص 305)؛ هنگامى كه دو نفر مدعى حكومت در شام به جان هم افتادند، علامتى از علائم الهى است. ... وقتى آن روز فرا رسید، خواهى دید كه سواران مرکب های غیر عربی سفید و سیاه و پرچم هاى زرد، از سمت مغرب می آیند تا به شام می رسند. در این موقع فرزند هند جگر خوار (سفیانى) خروج می کند و پس از آن باید منتظر خروج مهدی علیه السلام باشید.

نکته قابل توجه در این دسته از روایات این است که در برخی از آنها تعبیر «اهل الغرب» و در برخی دیگر از آنها تعبیر «اهل المغرب» دیده می شود. این دو تعبیر، ممکن است یکی باشد و یا اشاره به دو گروه مجزا داشته باشد. بنابراین سه احتمال وجود دارد.

نخست اینکه هر دو تعبیر یکی باشد و مقصود از آن نیروهای شمال غرب افریقا باشد. زیرا از دیرباز به منطقه شمال افریقا یعنی مراکش، الجزایر و لیبی مغرب گفته می شده که امروزه نیز به کشور مراکش، مغرب می گویند.

موید این احتمال، روایاتی است که در آن به جای «اهل مغرب» از «بربر» استفاده شده است. (الملاحم و الفتن، ص 56 و بحار الأنوار، ج 51، ص 163) «بربر» به قبایل فراوانی که در غرب افریقا قرار دارند، گفته می شود. (معجم البلدان، ج 1، ص 368)

احتمال دوم این است که مقصود از هر دو تعبیر، نیروهای غربی یعنی «اهل الغرب» است و در برخی از کتاب ها به اشتباه «اهل المغرب» آمده است.

شیخ علی کورانی, دانشمند بزرگ مهدویت بر این باور است که روایات ورود مغربیان به مصر دو دسته هستند. دسته اول که شامل بسیاری از این قبیل روایات می شود، ربطی به دوران ظهور ندارد و در دوره فاطمیان به حقیقت پیوسته است. اما دسته دوم به دلیل آنکه به صراحت سخن از ظهور حضرت ولی عصر دارد، مربوط به همین دوران است.

با بررسی دقیق این دسته روایت خواهیم فهمید که دسته اول مربوط به ورود مغربیها به مصر و دسته دوم مربوط به ورود غربیها است.

وی در ادامه روایتی را که از کتاب الغیبه شیخ طوسی نقل کردیم، شاهد می گیرد که مقصود روایات این باب «اهل الغرب» بوده و تعبیر «اهل المغرب» که در برخی از روایات ظهور آمده تعبیری اشتباه است. (عصر ظهور، ص 160)

توضیح آنکه کتاب الغیبه از معتبرترین و قدیمی ترین منابع روایی ما است که توسط محدثی بزرگ چون شیخ طوسی (متوفی 460) نگاشته شده است. بنابراین تعبیر «اهل الغرب» صحیح بوده و برخی از محدثان بعدی و یا مستنسخان اینگونه احادیث به اشتباه آنرا به «اهل المغرب» تبدیل کرده اند.

احتمال سوم این است که اهالی «غرب» و «مغرب» دو گروه مجزا اما با هدفی واحد می باشند که یکی متعلق به غرب عالم و دیگری متعلق به غرب قاره آفریقا است. بنابر این احتمال، نیروهای غربی و نیروهای مغربی به همراه یکدیگر وارد مصر خواهند شد و آنجا را تصاحب خواهند نمود.

موید این احتمال یکی از نشانه های ظهور است که اشاره به ورود دو پرچم یعنی دو گروه مجزا به این کشور دارد:

«دُخُولُ رَایَاتِ قَیْسٍ وَ الْعَرَبِ إِلَى مِصْرَ.» (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ «وارد شدن پرچم های قیس و عرب به مصر»

 

5ـ انقلاب مردی از مصر و ایجاد حرکت اسلامی در این کشور

یکی دیگر از نشانه های ظهور، قیام مردی مصری است که پیش از خروج سفیانی خواهد بود. محمد بن مسلم که یکی از یاران درجه اول امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است، می گوید:

«یَخْرُجُ قَبْلَ السُّفْیَانِیِّ مِصْرِیٌّ وَ یَمَانِیٌّ.» (الغیبة للطوسی، ص 447)؛ قبل از سفیانی مردی مصری و مردی یمانی قیام می کنند.

احتمالا این مرد مصری همان است که در روایت عمار یاسر خواندیم که:

یَخْرُجُ أَهْلُ الْغَرْبِ إِلَى مِصْرَ فَإِذَا دَخَلُوا فَتِلْكَ أَمَارَةُ السُّفْیَانِیِّ وَ یَخْرُجُ قَبْلَ ذَلِكَ مَنْ یَدْعُو لِآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ. (الغیبة، ص 463)؛ غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است. قبل از آن كسى قیام می كند كه مردم را دعوت به پیروى از آل محمد صلّى اللَّه علیه و اله می نماید.

اما ممکن است مردی که دعوت به پیروی از اهل بیت می کند در شام یا نقطه دیگری از بلاد اسلامی باشد و یا آنکه او کسی جز مرد مصری باشد. اما اگر او همان مرد مصری باشد، می توان چنین نتیجه گرفت که پیش از دوران ظهور در مصر شاهد حرکتی انقلابی با رویکردی متناسب با اهل بیت خواهیم بود که این نکته با وجود علاقه مصریان به اهل بیت از دوران فاطمیون، مساله عجیبی نخواهد بود.

با آنکه روشن است قیام اسلامی مرد مصری اندکی پیش از خروج سفیانی است، اما روشن نیست که زمان دقیق آن پیش از ورود نیروهای خارجی یا در دوره آنها و یا پس از خروج احتمالی آنان است.

6ـ پیوستن نیروهای خارجی مستقر در مصر به سفیانی

قیام سفیانی در شام یکی از نقاط پر رنگ دوران پیش از ظهور است که روایات، به حتمی بودن آن اذعان دارند. اما نکته جالب اینجا است که او با حمایت و یا زمینه سازی نیروهای خارجی خواهد توانست اوضاع را در دست گیرد و فتنه ای بزرگ به پا کند. این مطلب را می توان از سه روایتی که در باب ورود نیروهای خارجی به مصر بیان شد، نیز فهمید.

بنابراین نیروهای خارجی برای جنگ با سفیانی به شام وارد نمی شوند. بلکه زمینه را برای قیام او فراهم خواهند نمود.

اما نکته مهم این است که در این روایات روشن نیست که آیا تمامی نیروهای خارجی مستقر شده در مصر از این کشور به سمت شام حرکت خواهند کرد و یا اینکه برخی از آنها در مصر خواهند ماند؟


7ـ آمادگی برای استقبال از امام زمان و ورود حضرت به این کشور

روایات ظهور حاکی از آن است که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور وارد مصر خواهند شد و برای مردم آن دیار سخن خواهند گفت. نقل شده که امیر مومنان علیه‌السلام در خطبه ای در باب حوادث آخر الزمان فرمود: ثُمَّ یَسِیرُ إِلَى مِصْرَ فَیَصْعَدُ مِنْبَرَهُ فَیَخْطُبُ النَّاسَ. (بحار الأنوار، ج 53، ص 85)؛ سپس(مهدى و یارانش) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت از منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار می دهد و برایشان سخن مى گوید.

از این روایت استفاده می شود که مصر در دوران حکومت جهانی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل به پایگاه تبلیغاتی امام زمان خواهد شد و این بدون آمادگی مردم انقلابی این دیار صورت نخواهد پذیرفت.

این روایت گویای آن است که ورود امام به مصر در شرایطی هماهنگ و بستری آماده از سوی مردم برای استقبال از حضرت صورت می گیرد. چرا که در این روایت هیچ سخنی از فتح و پیروزی به میان نیامده است.

حال که نمایی کلی از روایات مصر در دوران پیش از ظهور پدیدار شد، باید این روایات را مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

 


 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:53 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 تحولات کنونی مصر و تطابق آن با برخی از روایات مربوط به حوادث آستانه ظهور، ما را به این سو سوق داد که به بررسی دقیق این روایات بپردازیم. چرا که این موضوع، افکار فراوانی را به خود واداشته و پرسش های پر اهمیتی را ایجاد کرده است. به راستی اگر حوادث کنونی مصر همان باشد که روایات ما آن را نشانه ای برای ظهور منجی آخر الزمان دانسته، چه تحول بزرگی در پیش روی خواهد بود و چه حادثه شگرفی در انتظار عالم خواهد بود!
 
 
تحلیل و نقد روایات

تحولات کنونی مصر و تطابق آن با برخی از روایات مربوط به حوادث آستانه ظهور، ما را به این سو سوق داد که به بررسی دقیق این روایات بپردازیم. چرا که این موضوع، افکار فراوانی را به خود واداشته و پرسش های پر اهمیتی را ایجاد کرده است. به راستی اگر حوادث کنونی مصر همان باشد که روایات ما آن را نشانه ای برای ظهور منجی آخر الزمان دانسته، چه تحول بزرگی در پیش روی خواهد بود و چه حادثه شگرفی در انتظار عالم خواهد بود!

اما پیش از هر چیز باید نمایی کلی از این تحولات از دریچه روایات و احادیث روشن می شد که به تفصیل در مورد آن سخن به میان آمد. حال نوبت آن رسیده که به تحلیل این روایات بپردازیم و این گروه از احادیث را از نظر سندی و محتوایی مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

 
نقد سندی


حدیث، از دو بخش سند و متن تشکیل شده که اعتبار سنجی آن وابسته به نقد این دو بخش است. سند حدیث، راه رسیدن ما به محتوای حدیث است که باید پیش از نقد محتوا و متن، مورد کنکاش قرار گیرد.

ما برای دستیابی به «نمایی کلی از حوادث مصر در آستانه ظهور» از 16 فراز روایی استفاده کرده ایم که باید به بررسی اسناد این روایات بپردازیم. این روایات از میان 6 منبع روایی مهم شیعه و یک منبع روایی پراهمیت اهل تسنن، نقل شده است که لازمه تحلیل اسناد این روایات، بررسی اعتبار این کتاب ها است.

 

اعتبار سنجی منابع روایات و اسناد آنها


به طور کلی برای اعتبار سنجی سندی باید، مسیری متصل تا به معصوم درنوردیده شود و اعتبار آن مورد سنجش قرار گیرد. این مسیر را می توان به سه قسمت تقسیم کرد و هر یک را به طور جداگانه مورد تحلیل قرار داد.

قسمت اول: مسیر ما تا کتاب منبع.
قسمت دوم: اعتبار خود کتاب.
قسمت سوم: اسناد درونی کتاب تا به معصوم.

معمول این منابع هفت گانه روایی که در بحث ما از آن استفاده شده، در قسمت اول و دوم مشکل خاصی ندارند. به همین دلیل ما پس از بررسی اعتبار هر یک از این کتاب ها به نقد اسناد درونی (اسناد داخل کتاب) این روایات خواهیم پرداخت.

این منابع به ترتیب قدمت عبارتند از:
1ـ کتاب الفتن

نعیم بن حماد مروزی (متوفی 228) از محدثان اهل تسنن است که کتاب الفتن او قدیمی ترین منبع در دسترس است که نشانه های ظهور را در خود جا داده است. موضوع این کتاب پیش گویی هایی در مورد آینده است که روایات آستانه ظهور نیز در آن موجود است.

سید بن طاوس از علمای بزرگ شیعه در قرن هفتم به کتاب او اعتماد کرده و حدود یک سوم از کتاب «الملاحم و الفتن» را از کتاب او نگاشته است.

در مورد شخصیت او در میان عالمان اهل تسنن اختلاف نظر وجود دارد. برخی همچون احمد بن حنبل او را توثیق و برخی همچون نسایی او را تضعیف کرده اند. (سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 597) برخی نیز در مورد او گفته اند که برای تقویت سنت حدیث جعل می کرده اما ابن حجر عسقلانی که دانشمندان به نام اهل تسنن است در ضمن آنکه او را راستگو معرفی کرده، وی را دارای اشتباهات فراوان برشمرده است. (تقریب التهذیب، ج 2، ص 250)

اما مشکل اساسی روایات این کتاب این است که اکثر اسناد این کتاب به معصوم ختم نمی شود. چرا که دانشمندان اهل تسنن گفته صحابه و تابعان را نیز قابل پذیرش می دانند.

سه روایتی را هم که ما از آن بهره برده ایم، دچار این اشکال اساسی است. اسناد یکی از آنها به «ابوذر»، (کتاب الفتن، ص 174) یکی به «تبیع» (کتاب الفتن, ص 433) و دیگری به «کعب» (کتاب الفتن، ص 159) منتهی شده است.

البته اگر از مشکل مشکوک بودن نویسنده سنی کتاب بگذریم، شاید بتوان روایت ابوذر را چنین توجیه کرد که او جز از معصوم حدیث نقل نمی کرده است. اما دو روایت دیگر جای هیچ توجیهی ندارد.

نکته دیگر اینکه با بررسی سندی این روایات بنابر کتب رجال اهل تسنن، سند هر سه حدیث از دیدگاه اهل تسنن صحیح خواهد بود. اما ملاک اصلی شیعه، نقل روایات از معصوم است که هیچ یک از این سه روایت دارای آن نیست.

 
2ـ «الغیبة» نعمانی


محمد بن ابراهیم كاتب نعمانى از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم هجرى است که از مقام و منزلتى بزرگی برخوردار است. وی از شاگردان ثقة الاسلام کلینی و از کاتبان او می باشد. (رجال نجاشی, ص 383)

موضوع كتاب او همچنان که از نامش پیدا است، روایاتی از ائمه معصومین علیهم السلام درباره غیبت امام زمان علیه السلام و خصوصیات آن حضرت و عصر ظهور او است.

تنها روایتی که ما از این کتاب نقل کرده ایم، (الغیبه للنعمانی، ص 305) دارای ضعف سندی است. زیرا این روایت به «مغیره بن سعید» ختم می شود که امام صادق علیه السلام او را نفرین کرد و در مورد او فرمود: «او بر پدرم دروغ می بست و از قول او حدیث جعل می کرد.» (معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 275)

گذشته از این، دیگر راویان این سند نیز اکثرا ناشناخته و مجهول اند. البته این حدیث با سند دیگری در «الغیبة» شیخ طوسی هم آمده که اکثر راویان آن هم ناشناخته و مجهول اند.

 
3ـ تفسیر عیاشی


محمد بن مسعود، مشهور به عیاشی (متوفی 320) از علمای برجسته شیعه و دارای دانشی گسترده در زمینه حدیث است که کتب فراوانی از خود به جای گذاشته است. او بیش از دویست تالیف روایی داشته است. (الفهرست طوسی، ص 163)

کتاب تفسیر او از کهن ترین و مهم ترین تفاسیر روایی شیعه است. مولف این کتاب تمام روایات را با سند کامل و متصل ذکر کرده است اما پس از او یکی از راویان کتاب، اسناد آن را حذف کرده و متاسفانه امروز همان نسخه محذوف السند به دست ما رسیده است. بنابراین تمامی روایات این کتاب و از آن جمله روایتی که ما از آن بهره برده ایم، (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 64) فاقد سند روایی است.

 
نتیجه

تا به اینجا همه این روایات دارای ضعف سندی هستند. در قسمت بعد روایات 4 منبع دیگر را بررسی خواهیم کرد و در نهایت نتیجه کلی از بررسی سندی این روایات را ارائه خواهیم داد. ان شاء الله.
 

باتشكر..محمددلير



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



تبا اینکه شیخ مفید در این کتاب همانند دیگر کتب روایی مطالب را با ذکر سند می آورد اما در این بخش تنها به بیان برخی از نشانه ها اکتفا کرده و سندی برای آن ارائه نداده است. وی می گوید: «اخبار و روایات(فراوانی) درباره نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السّلام به دست ما رسیده كه از آن جمله خروج سفیانى، ... کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم، ... می باشد.»

 
 
گفتیم که حدیث، از دو بخش سند و متن تشکیل شده که اعتبار سنجی آن وابسته به نقد این دو بخش است. در بررسی سندی 16 روایت مرتبط با حوادث مصر در آستانه ظهور دیدیم که این روایات از میان 7 منبع روایی نقل شده است. ما به ترتیب قدمت این منابع بررسی سندی را آغاز کردیم و به تحلیل روایات سه منبع از این منابع پرداختیم.

1ـ کتاب «الفتن» نعیم بن حماد مروزی (متوفی 228) از محدثان اهل تسنن

2ـ کتاب «الغیبة» نعمانی از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم هجرى

3ـ تفسیر عیاشی از علمای برجسته شیعه در اوایل قرن چهارم

حال به بررسی روایات 4 منبع دیگر خواهیم پرداخت:

4ـ الارشاد

کتاب «الارشاد» نوشته «شیخ مفید»(متوفای 413 هـ.ق) عالم و فقیه بزرگ شیعه در قرن چهارم (و پنجم) است که در جلالت و بزرگی او حرفی نیست. (رجال نجاشی، ص 399) ایشان در این کتاب با استفاده از روایاتی که در اختیار داشته به نگارش «تاریخ زندگانی ائمه علیهم السلام» پرداخته است.

این کتاب از معتبرترین منابع روایى شیعه درباره زندگانى ائمه و بهترین کتاب براى دستیابى به منابع اولیه شیعه در این باره است.

وی در بخش پایانی کتاب که در مورد سیره امام زمان است, بابی با عنوان «ذکر علامات قیام القائم» گشوده و در آن تعدادی از نشانه های ظهور را بیان داشته است.

با اینکه شیخ مفید در این کتاب همانند دیگر کتب روایی مطالب را با ذکر سند می آورد اما در این بخش تنها به بیان برخی از نشانه ها اکتفا کرده و سندی برای آن ارائه نداده است. وی می گوید: «اخبار و روایات(فراوانی) درباره نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السّلام به دست ما رسیده كه از آن جمله خروج سفیانى، ... کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم، ... می باشد.» (الارشاد، ج 2، ص 369)

بنابراین پنج فرازی که ما از این کتاب ذکر کردیم، فاقد سند روایی است و تنها اعتماد ما به انعکاس سخنان شیخ مفید از روایات است.

5ـ «الغیبة» شیخ طوسی

محمد بن حسن معروف به «شیخ الطائفه» یا «شیخ طوسی» یکی از برجسته ترین دانشمندان شیعه و مولف دو کتاب از کتب اربعه حدیثی است. بنابراین در اعتبار این کتاب و نگارنده آن شکی وجود ندارد.

اما دو روایتی که ما از این کتاب نقل کرده ایم، دارای مشکلی اساسی است. زیرا هیچ یک از این دو روایت به امام معصوم منتهی نشده و یکی از قول «عمار یاسر» (الغیبة، ص 463) و دیگری از قول «محمد بن مسلم» (الغیبة، ص 447) نقل شده است.

البته در جلالت و بزرگی این دو نفر شکی نیست، اما سخنی که از امام معصوم نباشد، آن هم در مورد مساله مهمی همچون پیش بینی حوادث ظهور، هیچ ارزش و اعتباری نخواهد داشت.

البته شاید بتوان به گونه ای از کنار این مشکل بزرگ سندی گذر کرد. به شرط آنکه بتوانیم ثابت کنیم که سیره این دو راوی بزرگ، تنها نقل احادیث معصومان بوده است که این هم با مقام شامخ این دو سازگار است و دور از ذهن نخواهد بود.

با این حال در سند روایتی که به عمار منتهی می شود، چند راوی مجهول نیز وجود دارد که بدین ترتیب توجیه مذکور نیز تاثیری نخواهد داشت.

اما راویان روایتی که به محمد بن مسلم منتهی می گردد، همگی از ثقات و راویان مهم شیعه هستند. بنابراین شاید بتوان با نگاهی خوش بینانه و مسامحه گر از ضعف سندی روایت محمد بن مسلم گذر کرد.

6ـ المناقب

محمد بن شهرآشوب مازندرانی (متوفی 588) از عالمان بزرگ شیعه در قرن ششم است که حتی دانشمندان اهل تسنن همچون سیوطی از او تعریف و تمجید کرده اند. (ر.ک: طبقات المفسرین، سیوطی)

در بین حدود یكصد كتاب مناقب پیامبر و اهل بیت ایشان، كتاب ابن شهر آشوب را مى‏توان یكى از كتب برتر دانست كه همگان را به تحسین واداشته است.

اگرچه ایشان در این کتاب اکثر احادیث را به همراه اسناد آنها آورده است، اما حدیثی را که ما در بحث خود از آن استفاده کرده ایم، (المناقب، ج 2، ص 274) بدون ذکر سند آورده شده و مشخص نیست که ایشان این روایت را از چه کتابی نقل کرده است. بنابراین این روایت نیز ضعیف السند خواهد بود.

7ـ بحار الانوار

محمد باقر مجلسی معروف به «علامه مجلسی»(متوفی 1110) از شخصیت های درخشان و از عالمان پرافتخار شیعه است. وی با استفاده از کتابخانه بزرگ حدیثی که در اختیار داشته، بزرگترین دائرة المعارف حدیثی شیعه را با نام «بحار الانوار» جمع آوری کرده است. بنابراین کتاب او از منابع متاخر حدیثی به حساب می آید.

با این که ایشان از مصادر معتبر فراوانی بهره برده اما گاهی نیز از منابع ضعیف به عنوان موید یا احتجاج بهره برده است.

اما هر دو روایتی که از این کتاب در موضوع بحث ما استفاده شده، ضعیف السند است. زیرا یکی از آنها اصلا به امام معصوم منتهی نمی شود.(بحارالأنوار، ج 51، ص 163) روایت دیگر هم که خطبه ای مفصل از امیرمومنان است، دارای سندی متصل نیست.(بحارالأنوار، ج 53، ص 85)

 

نتیجه:

همانطور که ملاحظه می کنید، اسناد تمامی این روایات ضعیف به شمار می آمد. حتی اگر با دیدی وسیع و همراه با مسامحه به اسناد این روایات نگاه کنیم، تنها می توانیم دو روایت را از ضعف سندی نجات دهیم. بنابراین باز هم رنگ ضعف سند بر چهره این روایات باقی خواهد ماند.

البته باید توجه داشت که ضعف سند نشانگر جعلی بودن حدیث نیست. گمان عمومی مردم از روایت ضعیف السند این است که حتما این روایت جعلی است و هیچ ریشه ای از واقعیت ندارد. اما مقصود از ضعف سند این است که ما نتوانستیم طریقی اطمینان آور به این روایت بیابیم و آن را با اطمینان بپذیریم.

بنابراین می توان گفت که ممکن است این روایات از معصوم صادر شده باشد و ممکن است در آینده چنین حوادثی به وقوع بپیوندد. آنچه که احتمال این امکان را زیاد می کند، وجود این روایات در کتب روایی مهم شیعه است. اگرچه این روایات ضعیف اند اما نقل بزرگانی همچون عیاشی در تفسیر، شیخ مفید در الارشاد، شیخ طوسی در الغیبه و نعمانی در الغیبه اندکی بر احتمال صحت آنها می افزاید. اما به هر حال نمی توان از ضعف سندی این روایات چشم پوشید.
باتشكر.محمددلي


 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.
 

در 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی) و در عصر عاشورای حسینی، امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از روحانیون انقلابی وقت ایران، سخنرانی کوبنده ای را علیه نظام شاهنشاهی حاکم بر ایران ایراد کرد و پایه های انقلابی بزرگ را در ایران به وجود آورد که آینده ی جهان را تغییر داد.(247) اما مهمتر اینکه امام خمینی (رحمة الله علیه) از روزهای آغازین پی ریزی انقلاب ایران و در حالی که هنوز جریان کاملاً منسجمی برای شکل دهی انقلاب شکل نگرفته بود، پیکان حملات خود را علیه اسرائیل (قلب فراماسونری دجال) نشانه گرفت و شاه فراماسون ایران را به عنوان نوکر و همپیمان اسرائیل معرفی نمود.(248)

متن سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) در آن زمان چنین بود:(249)

« ... اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود،  مدرسه  (فیضیه قم و طالبیه تبریز)   را   کوبید.  ما  را  می کوبند،  شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند ..

... تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟  چرا  اینقدر  مردم  را  اغفال می کنید؟  چرا نشر  اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد ...

...  امروز  به  من  اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است.  این  سه  تا  امر  را  کار  نداشته  باشید،  هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما ......

... تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد؛ ممکن  است  آن  معنایی  که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه ی اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم ...... »

 

سخنرانی های  کوبنده ی  « امام خمینی (رحمة الله علیه) » علیه « شاه » و « اسرائیل » در عصر عاشورای 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی)، سرآغاز قیام بزرگ 15 خرداد همان سال و نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1978 میلادی) بود.

بعد از نطق تاریخی مذکور که نشان از درایت امام خمینی (رحمة الله علیه) در شناختن دشمنان اسلام و ایران داشت و حاکی از شناخت ایشان از « فراماسونری دجال » و رابطه ی پنهانی این تشکیلات شیطانی با رژیم شاه بود، رژیم شاه امام خمینی را در سحرگاه 15 خرداد 1342 شمسی دستگیر کرد و ایشان را به تهران برد.(250)

با انتشار خبر دستگیری امام خمینی (رحمة الله علیه)، مردم مسلمان ایران در 15 خرداد سال 1342 هجری در شهرهای مختلف ایران اعم از قم، تهران، ورامین، مشهد، شیراز و ... قیام کردند که این قیام توسط رژیم منحوس پهلوی و با همکاری سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل سرکوب گردید.(251)

امام خمینی (رحمة الله علیه) در فروردین 1343 هجری شمسی از زندان آزاد شدند که متعاقب آن جشن و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت.(252) اما امام خمینی (رحمة الله علیه) بر اجرای وظیفه ی الهی که بر دوششان سنگینی می کرد، مصر بودند. در 4 آبان سال 1343 هجری شمسی امام خمینی (رحمة الله علیه) سخنرانی تاریخی ایراد کردند که این بار نیز « قلب فراماسونری دجال » یعنی «
 

« دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست،  ملـل  اسلام  از  اجـانب  عموماً  و  از  آمـریكـا خصوصاً متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. »

این تیزبینی و بصیرت امام خمینی (رحمة الله علیه) واقعاً اعجاب آور است و نشان از تأییدات الهی ایشان دارد. چرا که در شرایطی که هنوز یک انقلاب نوپا است، هیچ رهبر انقلابی این ریسک و خطر را نمی پذیرد که برای خود دشمن بیشتری بتراشد و کار را سخت تر نماید؛ اما از آن جا که اهداف امام خمینی (رحمة الله علیه) الهی  بود  و  به  واسطه ی بصیرت فوق العاده ای که خداوند به ایشان عنایت فرموده بود، امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت نیز دشمن اصلی یعنی « دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی، صهیونیسم جهانی، نظام سلطه) »  را شناخته و شدیدترین مواضع را علیه آن اتخاذ نمودند.

به دنبال سخنرانی امام (رحمة الله علیه) در 4 آبان 1343 هجری شمسی، در 13 آبان همان سال رژیم شاه ایشان را به ترکیه تبعید کرد و دوران زندگی 14 ساله ی امام (رحمة الله علیه) در تبعید آغاز شد.(254)

 امام خمینی (رحمة الله علیه) در تبعید نیز به نوشتن اعلامیه ها و رهبری نهضت اسلامی مردم ایران ادامه  تا این که این تلاش ها حدود 14 سال بعد و در تاریخ 22 بهمن 1357 هجری شمسی ثمر داد و انقلاب اسلامی و الهی مردم ایران به پیروزی رسید.(255) به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » و یارانش، از مستی حاصل از سیطره ی جهانی خود به در آمده و زنگ خطر را در گوش خود احساس کردند.

 جالب این که یاران « دجال » حتی زودتر از خود مسلمانان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادلات جهان به دنبال این انقلاب پی بردند:

« موشه دایان » وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: » زلزله‌ای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئله‌ای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم. »(256)

« هنری کیسینجر » طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید می‌کند، مهم‌ترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه می‌گوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبه‌رو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی. » وی در جای دیگری اضافه می‌کند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپریالیزم شوروی متبلور می‌شود، روبه‌رو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج (فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب  جماهیر شوروی  را تحت الشعاع   خود    قرار    داده    است ...   ایران   همواره   کابوس‌های    اعراب    را  بر می ‌انگیزد. »(257)

« لئونید برژنف » رئیس جمهور سابق و دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین می‌گوید: « اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر، قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است...  تجدید حیات اسلام شاید مهم‌ترین واقعه ‌ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلمان‌نشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بوده‌اند، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد ».(258)

همانگونه که ملاحظه فرمودید، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « شرق و غرب ماسونی » به رهبری « شوروی و آمریکا » همگی با هم احساس خطر  کردند.  آن  چیزی  که  بین  « موشه دایان »  اسرائیلی، « هنری کیسینجر » آمریکایی و « لئونید برژنف » شوروی اتحاد و نقطه ی فکری مشترک ایجاد می کند، مسئله ی انقلاب اسلامی ایران و دشمنی « اعضای مختلف تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با این انقلاب الهی است. چرا که این کشورها علیرغم درگیری هایشان بر سر به دست گیری رهبری جریان ماسونی، در عمل و در اهداف نهاییشان برای ساختن امپراطوری  جهانی  و  شیطانی  به  مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک داشته و دارند و چون انقلاب اسلامی و الهی « ایران » را برخلاف انقلاب های ماسونی « هند » و « آفریقای جنوبی » و ... به عنوان مهمان ناخوانده و مخالف اهداف شیطانیشان می پنداشته و می پندارند، با تمام قوا به مخالفت با آن برخاسته اند.

امام خمینی (رحمة الله علیه) که در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی،  در  پاسخ  به  خبرنگار روزنامه ی « لوموند »، یکی از دلایل دشمنی خود را با « محمدرضا شاه »، همدستی وی با « اسرائیل » عنوان کرده بودند،(259) بعد از انقلاب نیز پایبندی خود را به این عقیده نشان دادند؛ به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز روابط کشورمان با اسرائیل قطع شد و  به  جای « کنسولگری اسرائیل »، « سفارت فلسطین » تأسیس گردید.(260) همچنین  از  سوی  بنیانگذار  کبیر  جمهوری  اسلامی  حضرت  امام خمینی (رحمة الله علیه)، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به عنوان « روز جهانی قدس » نامگذاری شد تا مبارزه با « فراماسونری دجال (صهیونیسم، نظام سلطه) » که قلب آن  در  قالب  « اسرائیل »  مشغول  اجرای نقشه های شیطانی آخرالزمانی بود، دامنه ی بین المللی و جهانی یابد.(261)

 

روز جهانی قدس: روز همبستگی جهانی علیه « فراماسونری دجال ».

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) از هر فرصتی برای مقابله با « فراماسونری دجال » و اصحابش بهره می جستند. سخنان زیر، بخشی از فرمایش های این مرد بزرگ پیرامون « اسرائیل » می باشد:(262)

« من طرفداري از طرح استقلال اسرائيل و شناسايي او را، براي مسلمانان يك فاجعه و براي دولتهاي اسلامي يك انفجار مي دانم.  »
« دولت غاصب اسرائيل با هدفهایی كه دارد، براي اسلام و ممالك مسلمين خطر عظيم دارد. »
« برادران و خواهران بايد بدانند كه آمريكا و اسرائيل با اساس اسلام دشمنند. »
« خيال ابلهانه ی اسرائيل بزرگ، آنان را به هر جنايتي مي كشاند. »
« اسرائيل از نظر اسلام و مسلمين و تمامي موازين بين المللي غاصب و متجاوز است؛ و ما كمترين اهمال و سستي را در پايان دادن به تجاوزات او جايز نمي دانيم. »
« كراراً گفته ام و شنيده ايد: اسرائيل به اين قراردادها اكتفا نمي كند و حكومت اعراب را از نيل تا فرات غصبي مي داند. »
« اسرائيل بايد از صفحه ی روزگار محو شود. »
« بر هر مسلماني لازم است كه خود را عليه اسرائيل مجهز كند. »
« از اسرائيل، اين دشمن اسلام و عرب جانبداري نكنيد، كه اين افعي افسرده اگر دستش برسد بر صغير و كبير شما رحم نمي كند. »
« بر همه ی آزاديخواهان جهان است كه با ملت اسلام هم صدا شده، تجاوزات غير انساني اسرائيل را محكوم نمايند. »
« ايران دشمن سر سخت اسرائيل بوده و هست. »
« من به جميع دول اسلام، و مسلمين جهان در هر جا هستند اعلام مي كنم كه ملت عزيز شيعه از اسرائيل و عمال اسرائيل متنفرند، و از دولتهايي كه با اسرائيل سازش مي كنند متنفر و منزجرند. »
« تا ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان بر ضد مستكبران جهاني و بچه هاي آنان، خصوصاً اسرائيل غاصب قيام نكنند، دست جنايتكار آنان از كشورهاي اسلامي كوتاه نخواهد شد. »
« وظيفه ملت غيور ايران است كه از منافع آمريكا و اسرائيل در ايران جلوگيري كرده، و آن را مورد هجوم قرار دهند. »
« اين ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامي، با پشتيباني دول بزرگ جايگزين شده است و ريشه هاي فسادش هر روز ممالك اسلامي را تهديد مي كند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرگ اسلام ريشه كن شود. »

امام خمینی (رحمة الله علیه) همچنین تیر خلاص را به « اسرائیل » زدند و « اسرائیل » را نه کشوری مستقل، بلکه زاییده ی توطئه ی « شرق » و « غرب » عالم، معرفی نمودند:(263)

« اسراييل با تباني و همفكري دولتهاي استعماري غرب و شرق زاييده شده و براي سركوبي و استعمار ملل اسلامي بوجود آمد و امروز از جانب همه ی استعمارگران، حمايت و پشتيباني مي شود. »

از جملات فوق می توان به عمق بینش امام خمینی (رحمة الله علیه) پی برد، چرا که ایشان نیز از سال ها قبل به « توطئه ای بین المللی » در ساخت « اسرائیل » پی برده بودند و در این زمینه هشدار می دادند.

از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت اسلامی در سال های 1342 و 1343 هجری شمسی، « آمریکا » را نیز به عنوان دشمن بزرگ اسلام و ایران و حامی بزرگ « اسرائیل » معرفی می نمودند(264) و این رویه تا بعد از انقلاب اسلامی ایران و پایان عمر  با برکتشان  ادامه  داشت. در کلام امام خمینی (رحمة الله علیه) از « آمریکا » با عنوان « شیطان بزرگ » یاد می شد(265) و امام (رحمة الله علیه) همواره علیه « آمریکا » و « جنایاتش » موضع می گرفتند؛ تا جایی که در  قضیه ی « تسخیر لانه ی جاسوسی (سفارت آمریکا) » نیز امام از مواضع دانشجویان انقلابی، حمایت می کردند.(266)

جملات زیر که از بین سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) انتخاب شده است، مواضع ایشان را در رابطه با « دولت آمریکا » به خوبی نشان می دهد:(267)

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »

« دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم ابرقدرتها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. »

« آمریکا شماها را برای نفتتان می‌‌‌ خواهد، شما را برای این می‌‌‌ خواهد که بازار درست کند، که نفتتان را ببرد و بنجلها را بیآورد به شما بفروشد. »

« مهمترین و درد آورترین مسأله‌‌‌ ای که ملتهای اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست. »

« ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تو دهنی بزنند به آمریکا؛ و بدانند که می‌‌‌ توانند. »

« اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. »

« ما نمی‌‌‌ خواهیم که به آمریکا ظلم کنیم و نمی‌‌‌ خواهیم که زیر بار ظلم آمریکا برویم. آنها کارهایی که کردند و ظلم به ما بوده است، ما آنها را تحمل نخواهیم کرد. اما روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر به طور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می‌‌‌ کنیم. »

اما  امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   سخنان  گهربار  خویش،   پیکان   حملات  را  تنها  متوجه « آمریکا » و  « اسرائیل »  ندانستند و از الفاظی  همچون  « صهیونیسم بین الملل »، « سلطه طلبان » و ... بهره بردند تا نه فقط « مردم ایران »، بلکه « مسلمانان » و  حتی « سایر مستضعفان جهان را اعم  از  مسلمان  یا  غیر مسلمان » متوجه نقشه ی شوم « فراماسونری دجال »  یا  همان  « نظام سلطه »  به  رهبری  « آمریکا »  و  محوریت « اسرائیل » نمایند و « مستضعفان عالم » را به تلاش برای مبارزه با « دجال » و اصحابش فراخوانند تا لایق به ارث بردن خلیفگی خداوند گردند:(268)

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض  مستکبرین  است؛  و  تا  این  سلطه‌طلبان بی‌‌‌ فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمی‌رسند. »

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند.

« مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. و مستضعفان که اکثریت قاطع جهان را تشکیل می‌‌‌ دهند مطمئن باشند که وعده حق‌تعالی نزدیک است و ستاره نحس مستکبران رو به زوال و افول است. »

امام خمینی (رحمة الله علیه) حتی به صورت صریحتر از کشورهای پلید  دیگری  که  شریک  جرم « آمریکا » و « اسرائیل » هستند، نام برده اند؛ به نحوی که در سخنرانی 4 آبان سال 1343 هجری شمسی و در هنگامی که نهضت اسلامی مردم ایران در ابتدای راه خود بود، به وضوح از دسایس کشورهای مختلف در امور جهان، پرده برداشتند:(269)

« آمریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر... »(270)

این فرمایش امام (رحمة الله علیه) نشان می دهد که امام خمینی (رحمة الله علیه)، دسایس و توطئه های جهانی را مربوط به یک یا دو کشور نمی دانستند، بلکه ایشان دست بسیاری از کشورها را در این توطئه ها می دیدند و مردم را به مقابله با این تشکیلات شیطانی و سیستم تحت هدایت « دجال » فرا می خواندند.

ذکر یک نکته ی بسیار مهم: در این قسمت ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و  آن  اینکه  اصطلاحاتی  همچون « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی » و ... که مکرراً از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) به کار می رفت منافاتی با مطالبی  که تاکنون درباره ی « فراماسونری دجال » گفته شد، ندارد؛ زیرا اصطلاحات مذکور با یکدیگر قرابت بسیار دارند. در این میان یکی از عواملی که باعث شد تا ما از بین  این  اسامی مختلف، نام « فراماسونری جهانی » را برگزینیم، بحث « نماد شناسی » ماسونی   بود   که  با  وجود  نمادهایی  چون « چشم جهان بین »، « پرگار و گونیا »، « Baphomet »  و ...،  توضیح   آن ها   در  قالب  اصطلاحاتی  چون  « نظام سلطه »، « صهیونیسم »  و ...  بسیار  دشوار  بود.   همچنین   استفاده   از   واژه هایی   چون « صهیونیسم » می توانست تا حدودی بار مذهبی برای « نظام سلطه » به ارمغان  بیاورد  و  آن  را  به  « یهودیت »  و  تا  حدی « اوانجلیسم » محدود نماید که انتخاب نام « فراماسونری » این مشکل  را  نیز  رفع می نماید. بنابراین عبارات « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی »، « نظام سلطه » و ... که مکرراً توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) بیان شده و ذکر می گردد، با « فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » مطابقت دارد.

« فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همه ی نقشه هایش را نقش بر آب می دید، فعالیت های همه جانبه و گسترده ای برای نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، تدارک دید و از همان روزهای اول انقلاب، با انواع تحریم های اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...، بمب گذاری  و  ایجاد نا امنی داخلی، حمایت از گروه های منافق و معاند نظام،  حمایت  از  حرکت های تجزیه طلبانه در مناطق مرزی، به راه انداختن جنگ تحمیلی 8 ساله علیه جمهوری اسلامی ایران و ... در صدد برآمد تا این انقلاب الهی را سرکوب نماید،(271) اما به لطف الهی از عهده ی این امر برنیامد. بالعکس، ندای ظلم ستیزی و آزادگی مردم ایران در جهان طنین انداز شد  و  ملل  مسلمان  در  سایر  نقاط  جهان  اعم  از  « فلسطین »، « لبنان »،  « یمن »، « بحرین » و ... از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفتند و به مقابله با ظلم برخاستند.(272)

یکی از مهمترین جریان های مقاومت که به تأسی از انقلاب ایران شکل گرفت، نیروی مقاومت شیعی « حزب الله » در جنوب لبنان بود که در سال 1982 میلادی و حدود 4 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با هدایت و حمایت امام  خمینی (رحمة الله علیه) فعالیت های خود را آغاز نمود(273) و به عنوان خاری در چشم « فراماسونری دجال » و قلب آن یعنی  « اسرائیل » گشت و دامنه ی مبارزه  با  « دجال »  را  از  کیلومترها  دور  از « اورشلیم (بیت المقدس) »، به نزدیک « بیت المقدس » و مرزهای « اسرائیل » کشاند.

امام خمینی (رحمة الله علیه) تا پایان عمر مبارکشان، به مبارزه با « دجال » و اصحابش به خصوص « آمریکا » و « اسرائیل » ادامه دادند و در سال 1368 هجری شمسی (1989 میلادی) به دیدار معبود شتافتند و پرچم مبارزه با « دجال » را به سیدی جلیل القدر یعنی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) سپردند.(274)

البته لازم به ذکر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) با وجودی که رسماً از انتخاب رهبر ایران بعد از رحلتشان خبر نداشتند و نمی دانستند مجلس خبرگان چه کسی را به رهبری برخواهد گزید، اما به دلیل الهامات الهی که به ایشان می شد، در زمان حیاتشان « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن این مسئولیت دشوار و رهبری جبهه ی مقاومت در برابر « دجال » آماده می کردند.

علاوه  بر سمت « ریاست جمهوری » که حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »  به واسطه ی آراء مردم برعهده داشتند،(275) در مقاطعی نیز امام خمینی (رحمة الله علیه) ایشان را به « سمت نمایندگی ولی فقیه در شورای عالی دفاع » برگزیده بودند(276) تا ایشان با حضور در جبهه ها، روحیه ی « نبرد و مقاومت »  را  نیز  همچون  « علم و اجتهاد » تقویت  نمایند. همچنین  امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیاتشان، مسئولیت امور مربوط  به « فلسطین » و « لبنان » را به حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » سپردند تا ایشان در زمان رهبری خود نیز، بزرگترین دشمن برای « قلب دجال » باشند که در لباس « اسرائیل »  به  جنایت  مشغول  است.(277) خاطره ای  شنیدنی  از  زبان  رهبر  مقاومت « حزب الله لبنان »، « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » نکات مهمی را بیان می کند:(278)

« در همان روزها، جمعی خدمت امام (رحمة الله علیه) رفته و به ایشان گفتند: « که ما به شما معتقدیم و شما رهبر ما هستید. » امام (رحمة الله علیه) فرمودند: « از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد. من از همین حالا می‌بینم که پیروزی از آن شماست! » از حضرت امام (رحمة الله علیه) خواستیم که در مسئله ی لبنان، نماینده‌ای معرفی کنند، تا مزاحم وقت ایشان نشویم. امام (رحمة الله علیه) آن زمان فرمودند: «نماینده ی تام‌ الاختیار من آقای خامنه‌ای (مد ظله العالی) هستند. » آقا هم خیلی با ما مهربان بودند. از نخستین روزهای شکل‌گیری حزب‌الله، ایشان مسئول ما بود. ایشان در مسائل اسرائیل، کارشناس‌تر از کارشناسان است.

بیش از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را برای نخستین بار عقب برانیم. البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما  دشمن  بود.  اما،  کار را  ادامه  دادیم. امام (رحمة الله علیه) فرموده بودند: «تا اخراج کامل ادامه دهید.» پس از رحلت امام (رحمة الله علیه) رسیدیم خدمت آقا که الآن شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم. آقا فرمودند: « نه خیر، مسئله ی اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسئله هستم. » آقا خصوصیات تک‌تک ما را می‌شناسند. این ارتباط عمیق، از مهم‌ترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزب‌الله بود. »(279)

 

« حزب الله » لبنان: تربیت یافته ی امام خمینی (رحمة الله علیه) و سربازان امام خامنه ای (مد ظله العالی).

 

از خاطره ی فوق که از زبان « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » بیان شده است، دو نکته ی مهم استنباط می شود:

1 - امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   زمان   حیات   مبارکشان،  حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن رهبری تحت تعلیم قرار داده بودند و با توجه به نقش مهمی که امام (رحمة الله علیه) برای « ایران » در مسئله ی مبارزه با « فراماسونری دجال،  (صهیونیسم  جهانی،  نظام سلطه  و ...) »   قایل  بودند،   ایشان   حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را مسئول امور مربوط به خط مقدم مواجهه با « اسرائیل » قرار داده بودند تا برای مبارز ی جدی با « دجال » در زمان رهبریشان آماده باشند.

2 - با توجه به اینکه حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » برخلاف رویه ی امام خمینی (رحمة الله علیه)، نماینده ی « تام الاختیاری »  برای  امور  مربوط  به  « اسرائیل »  و « لبنان » برنگزیده اند، به نظر می رسد که  مطابق  الهامات  الهی،  نقش  ایشان  در  مقابله  با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » نقش ویژه ای است و در هر زمانی، ایشان شخصاً مسئول پیگیری این مسئله  هستند  که  البته  این  امر می تواند با مسئله ی « فتح قدس » به دست « ایرانیان » که در روایات آخرالزمانی وارد شده است، مرتبط باشد.(280)

پس از رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت سنگین رهبری را با درایت و صلابت بر عهده گرفتند. در زمان ایشان نیز « فراماسونری دجال » و یارانش، شدیدترین تحریم ها را بر ضد ایران اعمال کردند؛ گرچه این تحریم ها زحمات زیادی بر مردم  مومن « ایران » تحمیل کرد، اما موجب آغاز جنبش های عظیمی در جهت استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورمان گردید.(281)

در زمان رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » جنگ های « اول خلیج فارس علیه عراق »، « نبرد افغانستان » و « جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق » از جانب « سازمان جهانی فراماسونری » و اعضای برجسته ی  آن  همچون  « آمریکا »، « انگلیس »، « ناتو » و ... سازماندهی شد که در نتیجه ی آن ها، حلقه ی محاصره ی « دجال » علیه « ایران » تنگ شود؛(282) اما به واسطه ی وجود  رهبری  قدرتمند،  این توطئه ها خنثی شد و برخلاف خواسته ی « دجال »، « انتفاضه ی مسجد الاقصی » در « فلسطین » به تأسی از پیروزی های « ایران » شدت یافت(283) و « حزب الله لبنان » نیز توانست اسرائیلی ها را در سال 2000 میلادی از « جنوب لبنان » عقب براند(284) و در سال 2006 و نبرد معروف و سنگین « 33 روزه »، شکست سنگینی به « اسرائیل » وارد نماید(285) و این کشور ماسونی را برای اولین بار از زمان « اشغال فلسطین »، وادار به مبادله ی تعداد زیادی از « اسرای عرب » نماید.(286) در این میان « نبرد 33 روزه » جایگاه مهمی در برنامه های « دجال » برای تحقق « اسرائیل نیل تا فرات » داشت؛ چرا که اگر می توانست به این آرزو دست یابد، زمینه برای تشکیل « معبد شیطانی سلیمان » و آغاز امپراطوری « دجال » تا سال 2010 میلادی فراهم می شد که به لطف خدا و مجاهدت های مجاهدان « حزب الله لبنان » نتیجه داد و این توطئه ی بزرگ ابتر ماند. جالب این که تلاش « فراماسونری جهانی »  برای  طولانی  کردن  جنگ تا « 33 روز » و توسل به « عدد 33 » مورد علاقه ی ماسون ها نیز نتوانست گره « دجال » را باز کند(287) و اراده ی خداوند متعال که در پیروزی های « حزب الله » متجلی شد، ورق را به نفع اسلام و مقاومت برگرداند و شمارش معکوس برای نابودی « دجال » و « ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) » را در آخرالزمان، آغاز کرد.

در حال حاضر نیز به لطف خداوند متعال، غلبه ی زشتی و تاریکی روز به روز کمرنگ تر می شود و نور الهی که با « انقلاب اسلامی ایران » در جهان طلیعه زد، می رود تا روز به روز عالمگیر شود و بر تاریکی و پلیدی پیروز گردد.

امروز ندای آزادگی و معنویت نه تنها از  « ایران »،  بلکه  از  « لبنان »،  « فلسطین »، « یمن »، « عراق »، « بحرین »، « افغانستان »، و ... شنیده می شود(288) و انقلابی الهی که سیدی بزرگ از شهر مقدس « قم » آغاز کرده بود، می رود تا عالمگیر شده و  عنوان خاری در چشم « دجال »، « حرکات شیطانی فراماسونری دجال » را تا زمان ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، متوقف نماید تا ان شاء الله با ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، طومار زندگی « دجال » درنوردیده شود. (ان شاء الله)

 

سه شخصیت بزرگ آخرالزمان که رهبری خط مقدم مواجهه با  « فراماسونری دجال »  را بر عهده داشته و دارند:  « امام خمینی (رحمة الله علیه) »،  « حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »،  و  « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) ».

 

لازم به ذکر است که با آغاز انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » نیز از پا ننشسته و مهره های کلیدی خود را از همان روزهای آغازین انقلاب، وارد صفوف انقلابیون نمود تا به خیال خود، این انقلاب را منحرف نماید، اما به لطف خدا این امر تاکنون محقق نشده است. افرادی مثل « ابوالحسن بنی صدر » که ارتباط آن ها با سرویس های جاسوسی کشور ماسونی « انگلیس » نیز افشا شده است، از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، به خرابکاری و نفاق پرداختند و حتی با ریاکاری توانستند به مقام « ریاست جمهوری » نیز دست یابند؛(289) اما اینان نمی دانستند که مملکتی که خداوند آن را برای مأموریتی وِیژه در آخرالزمان برگزیده است،  با  این  ترفندها  آسیب می بیند، اما از هم نمی پاشد!!!

در طول 32 سال  گذشته،  علاوه  بر  تهدیدات  خارجی،  « انقلاب اسلامی  » ایران فتنه های بزرگی همچون « خیانت های بنی صدر »، « بمب گذاری های تروریستی »، « غائله ی  گروهک  مجاهدین خلق (منافقین) »،  « انحراف  و  اختلاس  برخی  از مسئولین » به خصوص در دوره ی موسوم به « اصلاحات »،(290) و « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » را پشت سر گذاشته است(291) و  به  لطف خدا از آن ها سربلند بیرون آمده است. اما نکته ی جالب این که در هر کدام از این فتنه ها، ردپای « فراماسونری جهانی » به چشم می خورد.

برای مثال « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » که یکی از بزرگترین فتنه ها علیه « تمامیت نظام » و  نه فقط یکی از کاندیداها بود، خود گواه این مدعا است؛(292) حتی اگر از برخی گزارش ها مانند سخنان « پیام فضلی نژاد » روزنامه نگار و نویسنده ی معروف درباره ی ارتباط « سید محمد خاتمی » با فراماسونرها و عضویت برخی از سران و مغزهای متفکر فتنه همچون  « میر حسین موسوی » در « لژ ماسونی قسطنطنیه »(293) به دلیل در دست نبودن مدارک  کافی  در  حال  حاضر  بگذریم،  باز  هم  وجود  اطلاعاتی  مبنی بر دیدار « سید محمد خاتمی » با فراماسون معروف « جرج سوروس »(294) و دست داشتن « بنیاد ماسونی سوروس » در وقایع پس از انتخابات،(295) نشان می دهد که حداقل، هدایت این فتنه ها از سوی فراماسون های خارجی بوده است.  از  سوی دیگر،  در  حمایت  از « اغتشاشگران بعد از انتخابات » کشورهای ماسونی دنیا، به حمایت از فتنه گران پرداختند.(296) حال اگر به توصیف « فراماسون ها » از « جنبش های ماسونی » نگاهی بیندازیم، در می یابیم  که « اغتشاشات پس از انتخابات » موسوم به « جنبش سبز »  نیز  یک  « جنبش ماسونی » می باشد:(297)

ماسون ها در رابطه با جوامع، چنین نظری دارند:(298)

 

« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون  رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. »(نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)

با توجه به همین تعریف، جنبشی همچون « جنبش اغتشاشگر سبز » که از سوی کشورهای ماسونی همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « فرانسه »، « ایتالیا » و ...  و نیز بنیاد های ماسونی همچون « بنیاد سوروس » مورد حمایت و هدایت قرار می گرفته است، مطابق تعریف خود ماسون ها نیز یک « جنبش ماسونی » تلقی می گردد.

البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود، زیرا برخی گزارش ها حاکی از شرکت « سید محمد خاتمی » در « اجلاس ماسونی بیلدربرگ » می باشند:(299)

 

وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.

 

وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.

 

 

البته لازم به ذکر است که گزارش هایی در رابطه با ارتباط « عبدالکریم سروش » یکی دیگر از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » با « بیلدربرگ » به گوش می رسد. بدین نحو که جایزه ی به اصطلاح ادبی ماسونی « اراسموس » از سوی خاندان  سلطنتی « برنهارد » هلند و بنیانگذار اجلاس « بیلدربرگ » به « سروش » اعطا گردید تا از خدمات وی به « فراماسونری جهانی » تقدیر گردد.(300)

 

اما نکته ی عجیبی که در حین مطالعه پیرامون فراماسونری در « آمریکای لاتین » به دست آمد و باعث تأسف و تأثر نگارنده گردید، اعطای عضویت در گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » رییس جمهور کوبا و یکی از اعضای برجسته ی « Order of Jose Marti » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » می باشد.(301)

همانگونه که قبلاً ذکر شد، « Jose Marti » یکی از به اصطلاح انقلابیون کوبایی  بود که عضویت وی  در  گروه های  ماسونی  قبلاً  اثبات  گردید.(302) مطابق  تحقیقات  برخی از  محققان،   امروزه   یک   « Order »   احتمالاً  ماسونی  در  کوبا  با  عنوان  رسمی « Order of Jose Marti » وجود دارد(303) که مدال عضویت آن به برخی از افراد که عمده ی  آن ها  « کمونیست »  یا « فراماسون » بوده اند،  اعطا  گردیده  است.  برای  مثال « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  که  قبلاً  پیرامون عضویت  وی  در  گروه  ماسونی « Order of St. John »  یا « Order of Malta » بحث شد،(304) یکی از افرادی است که مدال عضویت   گروه احتمالاً  ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی « فیدل کاسترو » فراماسون به وی اعطا شده است:(305)

 

عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  در  گروه ماسونی  و  شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».

 

اعطای  مدال  عضویت  گروه احتمالاً ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو »  به « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی ».

 

همچنین « شاهزاده فرا آندرو برتی »، هفتاد و هشتمین « رییس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta »(306) نیز از سوی « فیدل کاسترو »، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti »  در آمده است:(307)

 

« شاهزاده فرا آندرو برتی »؛  هفتاد و هشتمین   « رئیس »   و  « استاد بزرگ »  گروه   ماسونی « Order of Malta » یا « Order of St. John ».

 

 

« شاهزاده فرا آندرو برتی »  هفتاد و هشتمین  « رئیس »  و  « استاد بزرگ »   گروه   ماسونی  و شیطانی  « Order of Malta »   یا  « Order of St. John »،  در  حالی  که  مدال  عضویت  در  گروه احتمالاً ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو »  به وی اعطاء شده و بر سینه اش نصب  گردیده  است.   (جالب  این  که  با  همه ی  ادعاهای  « فیدل کاسترو »  درباره ی  مبارزه  با امپریالیسم،  وی « رئیس » یک گروه ماسونی با عنوان  « Order of Malta »  را که در گروه مذکور، جنایتکاران  بزرگی  چون   « جرج بوش »،  « هنری کیسینجر »،  « راکفلرها »،  « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و ... عضو هستند،  به  عضویت گروه احتمالاً ماسونی  کوبایی  « Order of Jose Marti »  در می آورد و دست وی را به گرمی می فشارد!!!)

 

اما تأسف بار اینکه مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti  »  از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از رهبران و مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » اعطاء شده است:(308)

 

اعطای  مدال  عضویت  در  گروه  احتمالاً  ماسونی  « Order of Jose Marti »   از  سوی   « فیدل کاسترو »  به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».

 

 

اعطای  مدال  عضویت  در  گروه   احتمالاً   ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».

 

 

مجسمه ی  نیم تنه ی  « خوزه مارتی »  به  اصطلاح  انقلابی  کوبایی   (کسی  که  گروه  ماسونی « Order of Jose Marti » به نام وی مزین شده است!!!)  و بنای  یادبود  ماسونی  وی  که  بر  روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا  شده  است  و  « هرم 13 پله ای »  روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!(309)
 

 

در  مورد  عضویت  « سید محمد خاتمی »  در  « Order »  و  گروه   احتمالاً   ماسونی « Order of Jose Marti » باید گفت که گرچه وی ممکن است از ماهیت دقیق این گروه خبر نداشته باشد، اما باز این سوال مطرح می شود که چه ویژگی ها و خصوصیاتی در وی وجود داشته است که از سوی سران « Order of Jose Marti » لایق اعطای عضویت این گروه دانسته شده است؟ فعالیت های وی چرا باید مورد توجه ماسون ها  باشد؟ چرا در  طی  مدت  طولانی  ارتباط « ایران » و « کوبا »، عضویت در گروه مذکور، تنها به « خاتمی » اعطاء شده است؟ آیا همسویی و هم صدایی « خاتمی » با کشورهای ماسونی، عامل این عضویت نبوده است؟ آیا ...؟

البته نکته ی جالب دیگری که می توان در رابطه با « جنبش فتنه گر سبز » به آن اشاره کرد، وجود شعارهایی همچون « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » در بین شعارهای محبوب « فتنه گران » در « روز جهانی قدس »  بود(310) که  نشان  می دهد سرسلسله ی این « فتنه » به دست فراماسون هایی  در خارج کشور است که در همه حال نسبت به آرمان نهاییشان یعنی « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد سلیمان » پایبند هستند و حتی در اغتشاشات پس از انتخابات ایران نیز این شعار را که مهمترین دغدغه ی جهان اسلام یعنی « قدس » را مورد هدف قرار داده بود، در دهان عناصر فریب خورده و پیاده نظام خود انداختند!

به هر حال، با توجه به مطالبی که ذکر شد، در می یابیم که کشورهای ماسونی دنیا، از هنگامی که با پیروزی انقلاب اسلامی و الهی ایران مواجه شدند و خط مشی « ضد ماسونی »، « ضد آمریکایی »، « ضد اسرائیلی »، « ضد کمونیستی »، « ضد انگلیسی » و ... آن را دریافتند، از همان روزهای اول به کارشکنی، دشمنی و نفوذ دادن برخی از عناصر خود همچون « بنی صدر » به آن پرداختند و در یکی از این ترفندها، به اسم « تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی »، به دشمنی و « فتنه انگیزی »  علیه  « تمامیت نظام »  و  « آرمان های انقلاب اسلامی و الهی ایران » پرداختند.

متأسفانه، علاوه بر نفوذ در بین برخی از سیاسیون، در برخی جریان های فرهنگی و اقتصادی نیز نفوذ جریان شیطانی « فراماسونری » به چشم می خورد. در زمینه ی فرهنگی،  رواج  دادن  سبک  معماری  حاوی  نماد های  ماسونی  همچون  ساختمان « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین »  به  شکل  « ابلیسک ماسونی »،  ساختمان « هتل » به شکل « هرم » در شهر « شیراز » و ... اشاره نمود:(311)

 

« هتل هرمی شکل » در دروازه قرآن « شیراز ».

 

 

ساختمان مرکزی « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک » ماسونی.

 

از سوی دیگر مدتی است که عبارت نامأنوس و نامناسب « معمار کبیر انقلاب »(312) به جای « بنیانگذار کبیر انقلاب » درباره ی شخصیت والا و ملکوتی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) باب شده است که بر نگرانی دوستداران فهیم این شخصیت بی نظیر، افزوده است. چرا که این اصطلاح نامناسب که معلوم نیست توسط چه جریانی به حوزه ی فرهنگ و ادبیات کشور وارد شده است، ممکن است به مبارزات عظیم این  بزرگمرد  تاریخ  علیه « فراماسونری دجال » خدشه وارد نماید.

 

همچنین  در  عرصه ی  اقتصادی  نیز  شرکت های  صهیونیستی  و  ماسونی  همچون « کوکاکولا »،   « نستله »   و ...   نیز   به  صورت  فعال  در  ایران  مشغول  فعالیت می باشند(313) و  حتی  آگهی های  « نستله »  نیز  از  تبلیغات  تلویزیون  ایران  پخش می شود!!!(314)

 

تبلیغات شرکت ماسونی - صهیونیستی « نستله » در تهران به زبان « عبری ».(315)

 

 

شرکت های ماسونی - صهیونیستی همچون « کوکاکولا »، « نستله »، « IBM » و ...، توپ و گلوله ی ارتش « اسرائیل (خانه ی نهایی فراماسونری دجال) » را تأمین می نمایند.

 

 

لیستی از مهمترین شرکت های « ماسونی - صهیونیستی » دنیا. (316)

 

گرچه نفوذ « فراماسونری دجال » و یارانش همچون « بهاییان » در اقتصاد، سیاست و فرهنگ کشورمان به « حد هشدار » و خط قرمز نرسیده است، اما نباید فراموش کرد که « انقلاب اسلامی ایران » یک انقلاب الهی است که با تمام انقلاب های جهان تفاوت دارد و وظیفه ای الهی بر عهده اش گذاشته شده است که باید آن را به نحو عالی به انجام برساند. این انقلاب عزیز از همان روزهای آغازین شکل گیری به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه)، خود را به عنوان برجسته ترین دشمن « فراماسونری دجال » نشان داد و با جدیت به این حرکت ادامه داد که این پشتکار رهبر، مسئولان و ملت عزیز ایران، دامنه ی مبارزه علیه « فراماسونری دجال » را به  مرزها  آنطرف تر  در  « فلسطین »،  « لبنان »،  « بحرین »،  « عراق »، « قاره ی آفریقا » و ... کشانده است و علاوه بر به راه اندازی موج « فرهنگی » علیه دجال »، به واسطه ی پیشرفت های  علمی  در عرصه هایی همچون « ساخت و تولید ادوات نظامی و موشکی »، « فناوری صلح آمیز هسته ای »، « فناوری سلول های بنیادی » و ...،(317) به لطف خدا می رود تا حلقه ی محاصره علیه « فراماسونری دجال » را تنگ تر نموده و  إن شاء الله  به زودی  و  در سایه ی پرچم موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و وزیر ایشان حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)،  به  کمک  برادران  « لبنانی خود »  و  سایر  مسلمانان  آزاده، ضربه ی نهایی را بر پیکره ی « فراماسونری دجال » وارد نماید و برای همیشه بشریت را از شر این ام الفساد، نجات دهد.

البته مطالب فوق، تنها یک حدس و گمان و یا آرزوی صرف نیست؛ چرا که روایات آخرالزمانی نقل شده از معصومین (علیه السلام) نیز خبر از تصرف « بیت المقدس » در آخرالزمان و به دست یاران « ایرانی » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) می دهند.

در مقاله ی « فراماسونري: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پيرامون آيات ابتدايي سوره ی  « اسراء »   سخن   گفته   شد   و   ذكر   گرديد   كه  مطابق   آيات  مذكور،  « بني‌ اسرائيل » دو مرتبه، فتنه‌هاي بزرگي در جهان به راه مي‌اندازند كه در مرتبه ی دوم براي هميشه طومارشان در هم پيچيده مي‌شود:(318)

 

 

 

با توجّه به اينكه تعداد زيادي از محققان قائل به اين امر هستند كه اولین فتنه ی بزرگ «بني‌ اسرائيل » سال‌ها قبل و قبل از تسلّط مسلمانان بر « اورشليم (بيت المقدّس) » صورت گرفته است، كنكاش پيرامون فتنه ی دوم و آخر بني‌اسرائيل كه پايان داستان اين قوم است، حائز اهميت می باشد. تعداد زيادي از  محقّقان  معتقدند  كه  فتنه ی  دوم « بني‌اسرائيل »، از حدود 60 سال قبل و با تأسيس دولت نامشروع « اسرائيل » آغاز شده است و به همين دليل بايد كم كم  به  دنبال  يافتن  نشانه‌هايي  از  نابودكنندگان « بني‌اسرائيل » باشيم.(319)

روايات در اين زمينه راهگشا بوده و به تفسير آيات ابتدايي « سوره ی اسراء » ياري مي‌رسانند. در آيات ابتدايي « سوره ی ‌اسراء » از نابودكنندگان « بني‌اسرائيل » با عبارت « بعثنا عليكم اولي بأس شديد »  نام برده  شده  است.(320) در « تفسير عيّاشي » از امام باقر (علیه السلام) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه ی شريفه ی « بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد» را قرائت نمود، فرمود:

« مراد از اين آيه، حضرت قائم (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و ياران اويند كه نيرومند و با صلابتند. »(321)

و از امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه وقتي آن حضرت، اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم، آنها چه كساني هستند؟

امام سه بار فرمودند: « به خدا سوگند اهل قم هستند. »(322)

علاوه بر روایات امید بخش فوق، در روایتی دیگر چنین بیان شده است:

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

« درفش‌های سیاه از خراسان بیرون آید که چیزی جلودارشان نیست، تا در ایلیاء (قدس) به اهتزاز درآیند. »(323)

همانگونه که می دانیم، پرچم های سیاه « بنی عباس » مقصدشان « بیت المقدس » نبود و این پیشگویی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آن ها صادق نیست؛ بلکه مقصود ایشان از پرچم های سیاه مذکور، پرچم « یاران خراسانی (ایرانی) » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان است که به رهبری ایشان، « بیت المقدس » را از اشغال « بنی اسرائیل » آزاد می نمایند.(324)

لازم به ذکر است که تعدادی از روایات نیز محل نابودی و  مرگ  « دجال »  را  دروازه ی « لد » در « بیت المقدس » ذکر کرده اند(325) که این مسئله نیز با سایر روایاتی که مقصد پرچم های « ایرانی » یاور حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و تنبیه کننده ی « بنی اسرائیل »  را « بیت المقدس » ذکر می نمایند، سازگار است و به نظر می رسد که « دجال » که خود از سوی « بنی اسرائیل » پرورش یافته است، در مجاورت قوم « بنی اسرائیل » و در ناحیه ی « فلسطین اشغالی » به دست حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و یاران ایشان که عمدتاً « ایرانی » نیز می باشند، به قتل خواهد رسید.

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برای « ایران اسلامی » در آخرالزمان، وظایف مهمی پیش بینی شده که یکی از مهمترین آن ها مبارزه با « دجال آخرالزمان (احتمالاً فراماسونری جهانی) » می باشد که این نبرد تا زمان  قیام  جهانی  حضرت مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) ادامه می یابد و إن شاء الله به رهبری ایشان، « یاران مومن ایرانی حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) »، قدس را فتح خواهند نمود و این وعده ای است که إن شاء الله به زودی محقق خواهد گردید.

 

بررسی چند سوال و شبهه

با  در  نظر  گرفتن  این  مسئله  که  بجز  « ایران »،   « حزب الله »  و    جبهه ی    مقاومت،   بقیه ی   کشورهای  دنیا   در   سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار  گرفته اند و  رهبران « فراماسون » این کشورها را اداره می کنند، کشمکش های موجود بین این کشورهای ماسونی (همچون جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و ...) را چگونه می توان توضیح داد؟

در مورد فراماسون ها باید به این نکته اشاره کرد که آن ها بر سر اهداف بزرگشان همچون  « نابودی  ادیان  الهی  و  توحیدی »،  « تشکیل حکومت جهانی شیطانی »، « نابودی  مظاهر  توحید »،  « پوچ کردن  ادیان  و  تنها  باقی گذاشتن  ظاهر  آن ها »، « سکولار نمودن کشورها » و از همه مهمتر « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) »، « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد موهوم سلیمان » با یکدیگر اشتراک دارند، اما بر سر این امر که از چه طریقی باید این مهم حاصل شود و این که چه کشور یا شخصی باید رهبری این جریان را به دست گیرد، با هم اختلاف نظر دارند.

برای مثال، هم « آمریکا »، هم « چین » و هم « روسیه » و ... همگی بر سر حفاظت و حمایت از « اسرائیل » و بقای آن اشتراک نظر جدی دارند و علیه آن موضع نمی گیرند، اما بر سر اینکه کدام کشور باید رهبری جریان « فراماسونری دجال » را به دست گیرد، با یکدیگر جدال دارند و هر یک از آن ها می خواهد خود فرماندهی این « سیستم شیطانی » را عهده دار گردد.

البته  به فرض محال،  اگر  فراماسون ها  بتوانند  حکومت جهانی  مد  نظر  خود  را  در « اورشلیم (بیت المقدس) » تشکیل دهند، قطعاً  بعد  از  تشکیل  این  حکومت، درگیری های خونینی بین خودشان ایجاد خواهد شد  و  هر  گروهی  از  آن ها  اعم  از « جمجمه و استخوان (Skull & Bones) »، « Shriner »، « کمونیست ها »، « لژهای اسکاتلندی فراماسونری » و ... بر سر به دست گیری این حکومت شیطانی با یکدیگر جدال خواهند کرد. (البته إن شاء الله حکومت مد نظر آن ها تشکیل نخواهد شد.)

فراموش نکنیم که قبل از پیروزی « انقلاب اسلامی ایران » نیز گروه های مختلف ضد نظام شاهنشاهی اعم « مجاهدین خلق »، « گروهک نهضت آزادی » و ... نیز با جریان عظیم و راستین الهی و اسلامی مردم کشورمان به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) همراه شدند، زیرا وجه اشتراک آنان با یکدیگر و با مردم مسلمان و انقلابی کشورمان و رهبر بزرگ آنان، مبارزه با نظام شاهنشاهی بود، اما بعد از پیروزی انقلاب و حذف نظام شاهنشاهی، آنان دیگر وجه اشتراکی با مردم و امام امت (رحمة الله علیه) نمی دیدند و به همین دلیل به شیطنت علیه نظام و جهت گیری علیه آن پرداختند. در مورد فراماسون ها نیز تنها اشتراک هدفشان، آن ها را در کنار یکدیگر نگه داشته است و پس از رسیدن به هدف مذکور، آن ها علیه یکدیگر خواهند شورید.

نکته ی دیگر این که در قرآن کریم  از  شیطان  با  عنوان  « دشمن آشکار »  انسان  یا « عدو مبین » نام برده شده است:

 

 

 

با این اوصاف، « فراماسون ها » که به جای « خداوند متعال »، « ولایت شیطان » را بر خود برگزیده اند و این « دشمن آشکار » انسان را خواسته یا ناخواسته،  عنوان رهبر خود قرار داده اند، از سمت همین « دشمن آشکار » نیز ضربه خورده و به جدال با یکدیگر و دشمنی گرفتار خواهند گردید.

همچنین نباید فراموش کرد که در بین مسلمانان و نیز شیعیان نیز که به خداوند متعال و مقدسات اسلامی ایمان دارند، باز هم در اثر کید شیطان و غفلت انسان ها، اختلافاتی وجود دارد که بعضاً تبعات ناگواری نیز داشته است، با این اوصاف « فراماسون ها » که به خداوند نیز معتقد نیستند، قطعاً بیشتر در معرض اختلاف و دشمنی با یکدیگر قرار دارند.

به هر حال متأسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم، دشمن ما از خود ما منسجم تر عمل کرده و علیرغم این که ما مسلمانان بر  سر  « حق »  مشترکیم  و  دشمن  ما  بر  سر « باطل » اشتراک  دارد،  باز هم  دشمن  ما  منسجم تر  عمل  می نماید.  حضرت علی (علیه السلام)  در  این  رابطه  در  « خطبه ی 27 نهج البلاغه »  به  یاران  خود  چنین فرموده اند:(326)

« شما بر حق خود اتحاد نداريد، در حالي که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و اين مايه ی خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدايي و اختلاف شما در کار حقتان دل ‏انسان را مي‏ميراند و اندوه و غم را پيش مي‏آورد. »(327)

إن شاء الله که به زودی و با همت و تلاش همه ی مسلمانان جهان و زیر سایه ی رهبری موعود امم حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، دوران اتحاد مسلمانان و اضمحلال و پراکندگی « فراماسونری دجال » و اصحابش آغاز شده و طومار « دجال » و پیروانش در هم پیچیده خواهد شد.

 

 

با توجه به این که در این مقاله و  سایر  مقالات  مشابه،  سیطره ی « فراماسونری دجال » بر سراسر دنیا به جز چند استثناء مسجل می گردد، آیا « کلید » و « راهنمایی » وجود دارد که به کمک آن بتوان در مورد ارتباط هر فرد یا گروهی با « فراماسونری »، با اطمینان خاطر قضاوت کرد؟

 

کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » در برخی موارد بسیار آسان و در برخی موارد بسیار سخت می باشد؛ برای مثال کشف ارتباط « جرج بوش » با فراماسونری بسیار آسان است، اما یافتن ارتباط « نلسون ماندلا » با فراماسونری بسیار سخت به نظر می رسد.

گرچه کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » گهگاه بسیار دشوار و گاه غیر ممکن می نماید، اما به هر حال « کلید » و « معیار » مهمی وجود دارد که می تواند کمک کننده باشد و آن کلید نیز چیزی نیست به جز مسئله ی « قدس » و « مسجد الاقصی »!

همانگونه که قبلاً نیز اشاره کردیم، « فراماسون ها » بر سر هر مسئله ای با یکدیگر اختلاف و مجادله داشته باشند، بر سر مسئله ی « قدس » و « مسجدالاقصی » با یکدیگر اختلاف ندارند و آرمان مشترک همه ی گروه های « ماسونی »، « تخریب مسجد الاقصی »، « ساخت معبد سلیمان » و « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به  مرکزیت   « اورشلیم »   یا  « بیت المقدس »  است  و  همه ی  تلاش  گروه های « ماسونی » بر این هدف استوار است. بر همین اساس، همه ی کشورها، گروه ها و افراد عضو « تشکیلات جهانی فراماسونری »، در طولانی مدت با « رژیم ماسونی اسرائیل » همکاری کرده و موضعی انفعالی یا عمدتاً تخریبی علیه « مقاومت اسلامی منطقه علیه اسرائیل » می گیرند و بدین وسیله، پایبندی خود را نسبت به هدف مشترکشان نشان می دهند.

کشورهای « ماسونی » مختلف ممکن است برای فریب افکار عمومی، در برخی مقاطع تحرکاتی ظاهری در جهت مخالفت با « اسرائیل » انجام دهند، اما در عمل، به صورت پنهانی و در طولانی مدت در جهت منافع « اسرائیل » که « قلب فراماسونری دجال » است، انجام می دهند. در این قسمت، به ذکر چند مثال مهم  در  این  زمینه،  اکتفا می نماییم:

« فیدل کاسترو » فراماسون،  همواره  به  عنوان  یک  شخصیت  ضد امپریالیسم  و ظلم ستیز معروف بوده و حتی گهگاه سخنانی علیه « اسرائیل » بیان نموده است؛ اما در عمل و همچون سایر فراماسون ها، وی نیز به  « اسرائیل »  و  « آژانس یهود » کمک های بزرگی نموده و در این راستا زمینه ی مهاجرت بدون دغدغه ی « یهودیان کوبایی » به اسرائیل را  فراهم  کرده  و  به  همین  دلیل  از  سوی « آژانس یهود » مورد تقدیر قرار گرفته است!:(328)

 

 

کمک « فیدل کاسترو » فراماسون، رییس جمهور سابق کوبا  به  « آژانس یهود »   برای   مهاجرت « یهودیان کوبایی » به « اسرائیل » و تقدیر  « آژانس یهود »  از  « کاسترو »  با  هدیه ای  شامل « چند صد رأس گوسفند »!!!.

 

« فیدل کاسترو » همچنین  دوست  صمیمی  « رافی ایتان (Rafi Eitan) »  وزیر  سابق « کشاورزی » و « امور بازنشستگی »  دولت  ماسونی و شیطانی « اسرائیل » است و بارها با وی مراوده داشته  و  حتی در کنار وی،  مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی نماد به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » را  در  یکی  از  میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » افتتاح کرده است:(329)

 

افتتاح    مجسمه ی    « شمعدان 7 پر : Menorah »    اسرائیلی     به    مناسبت    بزرگداشت   به  اصطلاح  « قربانیان هولوکاست »   در  یکی  از  میادین  « هاوانا (پایتخت کوبا) »    توسط   « فیدل کاسترو » در معیت دوست صمیمی اش « رافی ایتان (Rafi Eitan) »  وزیر  سابق  « کشاورزی » و « بازنشستگی » اسرائیل!

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « فیدل کاسترو » فراماسون نیز همچون سایر فراماسون ها، برخلاف ژست ضد امپریالیستی اش،  روابط  پنهانی  بسیار صمیمانه ای با « دولت ماسونی اسرائیل » دارد.

از سوی دیگر « نلسون ماندلا » فراماسون نیز که همواره  به  عنوان  یک  شخصیت ظلم ستیز از وی یاد می شود، علیرغم ظاهر فریبنده اش و برخلاف مواضع ظاهراً مثبت وی در رابطه با مردم فلسطین، در عمل از رژیم ماسونی « اسرائیل » حمایت کرده و از اعراب خواسته تا « رژیم ماسونی و اشغالگر اسرائیل » را به رسمیت شناخته و به طرح به اصطلاح صلح آمیز « اسرائیلی » تن دهند  و  در  ازای  پس گرفتن بخشی از سرزمین های عربی، « هویت رژیم ماسونی اسرائیل » را بپذیرند و آن را به رسمیت بشناسند!:(330)

 

اظهارات « نلسون ماندلا » ی فراماسون، رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » مبنی بر اینکه  « اسرائیل » حق دارد در ازای عقب نشینی از بخشی از « سرزمین های عربی »، از اعراب « به رسمیت شناختن هویت خود » را طلب نماید و در غیر این صورت، مجوز اشغال سرزمین های مذکور را دارد!!!

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « نلسون ماندلا » ی فراماسون نیز علیرغم ژست ظلم ستیزانه اش، همچون  سایر  فراماسون ها،  به  نفع  « اسرائیل »  و  علیه « مقاومت » موضع می گیرد.

لازم به ذکر است که سایر افراد و کشورها و نهادهای ماسونی نیز وضعیتی مشابه دارند و مواضع آن ها  در  عمل  به  نفع  « اسرائیل »  است.  جالب  این  که  حتی  در « اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری » ایران نیز که از سوی « تشکیلات جهانی فراماسونری» مورد هدایت و حمایت بود، باز هم شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » از سوی اغتشاشگران در اغتشاشات روز جهانی قدس شنیده می شد(331) و این مطلب نیز خود ارتباط این فتنه را با « فراماسونری حهانی » تأیید می کرد!!!

بنابراین مجدداً خاطر نشان می شویم که « مسأله ی قدس » و « مسجد الاقصی » همچون « کلیدی » است که از آن می توان برای شناختن « فراماسون ها » و عمالشان بهره برد.

 

آیا مردم کشورهای تحت سیطره ی « فراماسونری دجال »، همگی « فراماسون » هستند و آیا باید با آن ها سر جنگ داشت؟

خیر. مردم کشورها و دولت های ماسونی، لزوماً همگی « فراماسون » نیستند و چه بسا در آن ها تعداد زیادی انسان « موحد » و « نیکوکار » یا « مستعد اصلاح » وجود داشته باشند (به خصوص در مناطق مسلمان نشین)، اما متأسفانه تلاش های این انسان های پاک نیز در جوامع ماسونی هدر رفته و خدمات آن ها، چرخ « فراماسونری دجال » را به پیش می برد.

برای مثال یک « مسلمان صنعتگر ساکن کشور آمریکا)، گرچه در طی کسب حلال خود در این کشور، « پیچ »، « میخ » و ... می سازد، اما همین « پیچ » ساخته ی او ممکن است در « هواپیما ها » و « هلیکوپتر ها » ی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و در بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » موثر باشد! به همین دلیل است که ماسون ها در نشریات خود چنین می گویند:(332)

« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه  توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. » (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)

بنابراین در کشورهایی که « رهبران فراماسون » قدرت را  در  دست  دارند،  حتی فعالیت های صنعتی، کشاورزی، خدماتی، پزشکی،  دامپروری  و ...  افراد  عادی  و غیر ماسون این جوامع نیز نهایتاً در جهت بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » مورد استفاده قرار می گیرد! افراد مذکور گرچه فراماسون نیستند، اما متاسفانه جوامع مذکور، جوامعی ماسونی هستند!!!

البته در نگاه مسلمانان پیرو امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، همه ی مردم جهان مستحق احترام و توجه می باشند و موضع خصمانه ی ما علیه « فراماسونری دجال »، نباید موجب گردد تا ما نسبت به مردم عادی کشورهای تحت نفوذ « فراماسونری »، بدبین و متخاصم باشیم.

فراموش نکنیم که مطابق روایات اسلامی، حتی تعداد زیادی از یهودیان در زمان ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، به دست ایشان و به دنبال استناد حضرت (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به تورات اصلی که از کوهی در سرزمین شام بیرون آورده می شود، مسلمان شده  و  جزء  یاران  ایشان می گردند!(333) بنابراین تا آن جا که ممکن است، باید نسبت به مردم ملل دیگر، حتی اهالی ساکن کشورهای ماسونی، با احترام برخورد کرد.

 
 

با توجه به اینکه بجز چند استثناء، بقیه ی کشورهای جهان در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار دارند، روابط ما با کشورهای دیگر دنیا چگونه باید باشد؟ آیا باید قطع رابطه کرد؟ آیا باید موضعی خصمانه گرفت؟

نگاهی به سیره و زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می تواند راه را به ما نشان دهد؛ همانگونه که می دانیم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عالمترین شخص در جهان هستی بوده و هستند و به خوبی از دسایس « یهود » و « مشرکان » در زمان حیاتشان و نیز در گذشته و آینده خبر داشتند؛ اما ایشان در همه حال با « یهودیان » اطرافشان و نیز با « مشرکان » از در مسالمت وارد می شدند و تا از این گروه ها آزار نمی دیدند، دست به مقابله و مخاصمه نمی زدند، زیرا ایشان به کلام خدا و قرآن مجید عمل می کردند که این کتاب بزرگ، چنین فرموده است:

 

 

 

 

 

 

بنابراین ما هم باید به تأسی از فرمایش قرآن و سیره ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، با دیگران بر اساس مسالمت و صلح زندگی کنیم و هنگامی با اقوام یا ملل دیگر به ستیز برخیزیم که به مسلمانان ظلم کرده و سعی در نابودی دین خدا داشته باشند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز  بنا  بر  نیاز  مسلمانان  و  مصلحت  جامعه ی  اسلامی،  حتی  با « یهود » و « مشرکین مکه » نیز روابط تجاری داشته اند که البته ماحصل این روابط به نفع مسلمانان بوده است.(334)

با این اوصاف، ما مسلمانان منتظر مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نیز باید در درجه ی اول استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و در صورتی که نیاز غیر قابل اغماضی به امکانات اقتصادی سایر کشورها اعم از کشورهای ماسونی داشتیم، باید از بین « بد » و « بدتر » کشورهای ماسونی، گزینه ی « بد »  را   انتخاب  نماییم  و  با کم آزارترین این کشورها رابطه برقرار نماییم و در اسرع وقت نیز  تلاش  کنیم  تا  در زمینه ی مذکور، استقلال یابیم.

البته با وجود رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) در گذشته، و رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » در زمان حاضر، از فرمایش ها و رهنمودهای این بزرگان که خود اسلام شناسانی بزرگ بوده و هستند، می شود کمال استفاده را برد و با اجرای دستورات این بزرگواران،  به  سمت  جامعه ای آرمانی  و  زمینه ساز  ظهور  مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) رهسپار گردید.

در حال حاضر گرچه کاستی های فراوانی در جامعه ی « اسلامی ایران » وجود دارد و بسیاری از خواسته ها و فرمایش های امام خمینی (رحمة الله علیه) و حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » آنگونه که باید و شاید اجرا نشده است، اما « ایران اسلامی » در تلاش است تا به شعار « نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی » جامه ی عمل پوشانده و ضمن خروج کامل از یوغ « فراماسونری دجال »، زمینه را برای ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و آغاز دوران طلایی تاریخ، آماده نماید.

 

سخن آخر

از سال 2006 - 2007 میلادی که مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و مقالاتی مشابه آن در نقاط مختلف ممالک اسلامی تألیف شدند، تغییرات وسیعی در بینش و بصیرت  جامعه ی  مهدوی  کشورمان  و  سایر  مسلمانان  جهان  نسبت  به  مقوله ی « فراماسونری دجال » پدید آمد و مسلمانان مومن بی شماری به لطف و یاری حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به خباثت و دسایس « فراماسونری دجال » پی بردند.

اما در عین گستردگی دامنه ی شناخت « فراماسونری دجال » و دسایس آن، متأسفانه موضوع عمدتاً در حد سطحی  و  بیشتر  در  حیطه های « نماد شناسی »، « بررسی علایم ماسونی » و ... متوقف گردید و استفاده ی عملی و راهبردی مناسبی از مباحث مطروحه نشد.

ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه،  چندان موثر  نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد.

مقاله ی حاضر بر آن است تا به میزان هر چند  اندک،  نقایص  موجود  در  مقالات  و فیلم های   قبلی   را  رفع  کند  تا  شناخت  بیشتری  پیرامون  وسعت  فراوان  جنایات « فراماسونری دجال » از یکسو و جریان های مقاومت علیه « فراماسونری دجال » حاصل گردد.

این مقاله قصد دارد تا به این نکته ی مهم اشاره کند که در این دوره ی سخت و نفسگیر آخرالزمان که پنجه های « فراماسونری دجال »، صورت اقصی نقاط جهان را خراشیده است، جزایر امید بخشی همچون « ایران اسلامی »، « حزب الله لبنان »، « مجاهدان یمن » و ... وجود دارند که وظیفه ی سنگین مبارزه با « فراماسونری دجال » را بر عهده گرفته اند و بقیه ی برادران مسلمان و سایر آزادگان جهان را به پیوستن  به  جریان عدالت خواه و ظلم ستیز دعوت می نمایند تا إن شاء الله دست به دست یکدیگر و زیر پرچم مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، شیشه ی عمر « فراماسونری دجال » را بشکنند و دوره ی طلایی تاریخ بشر را آغاز نمایند.

به امید این که آن روز هر چه زودتر فرا رسد و چشم بشر، به جمال قائم آل محمد (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)  گردد.

 



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 12:29 PM
فراماسون 0 | لینک مطلب



هند

خوانندگان محترم حتماً تاکنون مطالب بسیاری درباره ی « انقلاب هند » و پایداری افرادی همچون « مهاتما گاندی » و « جواهر لعل نهرو » در مقابل استعمار انگلستان شنیده اند؛ اما با کمال تأسف باید گفت که « انقلاب هند » نیز همانند « مبارزات آفریقای جنوبی » یک انقلاب ماسونی بوده است!
 

« مهاتما گاندی » چهره ی اول جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند.

« مهاتما گاندی » چهره ی اول انقلاب هند، در یک خانواده ی ثروتمند هندی به دنیا آمد. پس از ازدواج زودهنگام با دختری هم سن، تحصیلات متوسطه را به پایان برد و عازم لندن شد و در آن سامان به تحصیل در رشته های حقوق، علوم سیاسی و علوم اجتماعی پرداخت. سپس به هند  بازگشت  و  پس  از  توقفی  کوتاه  در  میهن،  عازم « آفریقای جنوبی » گردید و در آن کشور به وکالت مشغول شد. طبق ادعاهای موجود، از آن هنگام به مبارزه با انگلستان پرداخت و پس از مدتی کوتاه، به هندوستان بازگشت و  در  آنجا  به  کمک  سایر  دوستانش،  « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان »  را راه اندازی نمود. وی چند با به زندان انداخته شد و نهایتآً موفق گردید در سال 1947 میلادی به کمک دوستانش، جنبش مذکور را به پیروزی برساند. سرانجام در سال 1948 در یک معبد توسط جوانی هندی به قتل رسید.(135)

در مورد ماسون بودن گاندی شواهد قطعی وجود ندارد؛ هر چند که برخی از منابع، از دفترچه ی خاطراتی منسوب به وی سخن گفته اند که قسمت های عمده ی آن از بین رفته و تنها « 20 صفحه » از آن باقی مانده است که در صفحات مذکور، به عضویت وی در « درجه ی 3 فراماسونری » اشاره شده است:(136)

اشاره ی برخی از منابع به این مسئله که « مهاتما گاندی » در دفترچه ی خاطرات خود، به عضویت در « درجه ی 3 فراماسونری » در حین تحصیلات خود در لندن اشاره نموده است.

 

البته مستندات فعلی در مورد عضویت « مهاتما گاندی » در فراماسونری چندان زیاد نیست، اما « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » قطعاً ماسونی بوده و هیچ شکی در آن وجود ندارد، چرا که حتی اگر از احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » نیز عبور کنیم، همکاری فراماسون ها با وی و پر و بال دادن به « مهاتما گاندی » نیز ما را بیش از پیش به این ارتباط مشکوک می نماید. متاسفانه  این  مسئله  تا  آن  جا  پیش رفته که « سلمان رشدی » ملعون و مرتد و کافر نیز که بالاترین توهین ها را به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشته، و به دلیل همین خوش خدمتی، از سوی « ملکه الیزابت دوم انگلستان » لقب شوالیه را دریافت نموده بود،(137) در  نشریه ی  « Time »  با  نوشتن مقاله ای بلند بالا به تعریف و تمجید از « مهاتما گاندی » می پردازد!(138)

 

تمجید « سلمان رشدی » مرتد و ملعون از « مهاتما گاندی » در نشریه ی « Time ».

 

 

به هر حال علم کردن افرادی همچون « ماندلا » و « گاندی » از سوی رسانه های ماسونی، بیش از پیش مشکوک به نظر می رسد.

 

اما موضوع به همین جا ختم نمی شود! بلکه تعداد زیادی از چهره های به اصطلاح انقلابی و استقلال طلب هندی،  به  صورت  قطعی  و  بدون هیچ شکی،  فراماسون بوده اند!!! مهمترین این چهره ها عبارتند از:

1 - جواهر لعل نهرو: جواهر لعل نهرو، به گواهی تعداد زیادی از اسناد، لامذهب و عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده است:(139)

 

ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین  فراماسون های  مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.

 

 

2 - موتیلال نهرو: موتیلال نهرو، پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از پیشکسوتان جنبش استقلال طلبانه ی هند بوده است. در مورد فراماسون بودن وی هیچ شکی وجود ندارد و حتی وبسایت « گراند لژ هند » نیز به عضویت وی در فراماسونری، صراحتاً اشاره نموده است. برای نمونه به تصاویر زیر توجه فرمایید:(140)

 

 

عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.

 

 

عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.

 

 

4 - سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا): سوامی ویوکاناندا،    یکی   از   رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(141) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد.  بلکه  وی  یکی  از  شخصیت های  مشهور  و  یکی  از  پیشگامان « ودانتا »  و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(142) وی کسی است که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(143) جالب است که بدانیم « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!! (144)

 

« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان یوگا در قرون اخیر، و یکی از رهبران فراماسون جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.

 
 

در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد  و  منابع  متعددی  به  عضویت  وی  در  این  گروه  الحادی  اشاره کرده اند:(145)

 

 

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که  عرفان های  نوپدید  و  ورزش های  تئوسوفیکالی  همچون  « یوگا »  که  شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند. البته ان شاء الله در آینده ای نزدیک در این رابطه با مدارک و اسناد بیشتری سخن خواهیم گفت.

 
 

4 - چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی): راجاجی  یکی  دیگر از چهره های محبوب هند و از دوستان نزدیک « مهاتما گاندی » بوده است؛  تا  جایی   که « گاندی » از وی با عنوان « حافظ وجدان و ضمیر گاندی » نام می برد.(146) اما نکته ی مهم این که « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » نیز به صورت قطعی و بدون هیچ شبهه ای فراماسون بوده است و شواهد متعددی در این زمینه وجود دارد:(147)

تمجید « مهاتما گاندی » از « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) ».

 

عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

البته رهبران فراماسون « جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند » فقط به موارد فوق محدود نمی شوند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از بررسی بقیه ی موارد خودداری می نماییم.

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف مطالب ذکر  شده  در  مستند  زیبای « ظهور (The Arrivals) »، « جنبش استقلال طلبانه ی هند » نیز یک جنبش کاملاً ماسونی بوده است. در واقع دولت ماسونی انگلستان هنگامی که از تمایلات ظلم ستیزانه ی مردم هند آگاه شد، تعدادی از مهره های فراماسون خود را در قالب رهبران آزادیخواه و استقلال طلب، وارد صفوف مبارزاتی مردم مظلوم هند نمود تا بدین ترتیب در صورت ادامه ی مبارزات مردمی و اعلان استقلال هند، باز هم سردمداران و رهبران جنبش از بین مهره های تشکیلات شیطانی فراماسونری باشند!!! در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم هند گذاشته شد و علیرغم تغییر ظاهری ساختار حکومت، باز هم در عمل پیروزی از آن فراماسونری جهانی گردید و مجدداً نبض قدرت را در هند به دست گرفت.

در این میان حتی اگر احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » را نیز نادیده بگیریم، باز هم به دلیل تعدد سایر رهبران فراماسون جنبش استقلال طلبانه ی هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « سوامی ویوکاناندا » و « راجاجی »، باید « جنبش استقلال طلبانه ی هند » را یک جنبش کاملاً ماسونی دانست. البته جهت گیری های امروزه کشورهایی همچون « هند » و « آفریقای جنوبی » و اتخاذ موضعی کاملآً انفعالی و همراستا با دولت های ماسونی، کاملاً ادعاهای ذکر شده را تأیید می نماید.

 

سایر گروه ها، نهاد ها و افراد مشهور مرتبط با تشکیلات شیطانی فراماسونری

 

گروه امنیتی بلک واتر (Blackwater)

گروه  امنیتی  « بلک واتر (Blackwater) »  نامی  آشنا   برای  مردم  سراسر  جهان می باشد. چرا که نام این شرکت امنیتی، با جنایات بسیاری در سرزمین عراق گره خورده و موجی از نفرت در افکار عمومی مردم منطقه و جهان ایجاد نموده است.(148)

 

لوگوی شرکت امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) ».

 
 

اما جالب این که این شرکت امنیتی آمریکایی نیز یکی از بازوهای مهم گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد(149) و از سوی این نهاد معروف ماسونی، مأمور حضور در عراق و کشتارها و قتل عام مردم مظلوم آن سامان می باشد تا راه را برای انجام نقشه های آخرالزمانی « فراماسونری دجال » در منطقه آماده نماید:

عضویت سران گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » در گروه ماسونی « Order of Malta ».

 

 

در بین سران « بلک واتر (Blackwater) » می توان به « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون  اشاره  کرد  که  به  صورت  همزمان در گروه های ماسونی « Sovereign Military Order of Malta : SMOM » و « Opus Dei » عضویت دارد:(150)

 

عضویت « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون و یکی از سران گروه امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) » در گروه های ماسونی « SMOM: Sovereign Military Order of Malta » و « Opus Dei ».

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی گروه های امنیتی جنایتکاری  همچون « بلک واتر (Blackwater) » نیز تحت سیطره ی گروه های ماسونی و شیطانی همچون « Order of Malta » قرار دارند.

 

روپرت مردوخ (Rupert Murdoch)

روپرت مردوخ نامی آشنا در صحنه ی رسانه های  صوتی و  تصویری  می باشد.  وی فتنه گر بزرگی است که به جرأت می توان وی را امپراطور رسانه ای دنیا دانست. او صاحب شرکت (News Corporation) بوده و این شرکت در عرصه های مختلفی همچون فیلم سازی، رسانه های تصویری، شبکه های تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات و ... فعالیت دارد. شرکت فیلم سازی قرن بیستم فاکس، شبکه های تلویزیونی فاکس نیوز، Fox Soccer، Fox Movie، Speed Channel و ...، شبکه های ماهواره ای Star TV، SKY Italia و ...، وبسایت های AmericanIdol.com، GameSpy، MySpace و ...، مجلات  News America Marketing، InsideOut و ...، روزنامه های تایمز، ساندی تایمز، دیلی تلگراف، ساندی تلگراف، نیویورک پست، بروکلین پیپر، وال استریت ژورنال، Dow Jones Indexes و ...، و شرکت های انتشاراتی HarperCollins، Zondervan Publishing و ... همگی بخشی از دارایی های « روپرت مردوخ » می باشند.(151)
 

اخیراً   نیز   « روپرت مردوخ »   دست   به   تأسیس   کانال  ماهواره ای  فارسی  زبان « فارسی 1 » زده است تا مخاطبان فارسی زبان را نیز به مجموعه ی افراد تحت تأثیر امپراطوری خود اضافه کند.(152)

اما نکته ی مهم این که « روپرت مردوخ » یهودی الاصل نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد:(153)
 

« روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف.

 

 

عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

 

 

عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در گروه ماسونی « Order of Malta ».

 
 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « روپرت مردوخ » عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده و با همه ی رسانه های تحت اختیارش، در جهت منافع تشکیلات فراماسونری جهانی فعالیت می نماید. تأسیس و فعالیت شبکه ی « فارسی 1 » نیز در راستای همین اهداف بوده و در جهت بسط سلطه ی فراماسونری جهانی بر مناطق فارسی زبان صورت گرفته است.

 

زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski)
 

« زبیگنیو برژینسکی » ژئو استراتژیست لهستانی الاصل آمریکایی و یکی از مهره ها و چهره های برجسته در سیاست خارجی آمریکا می باشد.(154) « برژینسکی » در معادلات مختلف سیاسی و نظامی جهان نقش برجسته ای ایفا کرده و مغز متفکر سیاسی آمریکا در امور بین المللی می باشد. اما نکته ی مهم اینکه « برژینسکی » نیز یک فراماسون  بوده   و   در   گروه های   مخفی    و    ماسونی   « Order of Malta »   و « Bilderberg » عضویت دارد:(155)

 

 

 


 

عضویت « زبیگنیو برژینسکی »  ژئواستراتژیست  آمریکایی  در  گروه های  ماسونی  و  شیطانی « Bilderberg » و « Order of Malta ».

 

هنری کیسینجر (Henry Kissinger)
 

« هنری  کیسینجر »   سیاستمدار   و  استراتژیست  مشهور  آمریکایی   نیز   همچون « زبیگنیو برژینسکی »  یکی   از   معروفترین  استراتژیست های  حال  حاضر  جهان می باشد(156) و در مقاطع مختلف، نقش مهمی در بسط سلطه ی دولت شیطانی ایالات متحده ی آمریکا داشته است. این سیاستمدار یهودی الاصل نیز  یک  فراماسون  مشهور  بوده  و  در گروه های ماسونی و شیطانی « Order of Malta » و « بیلدربرگ » عضویت دارد و به خصوص از وی به عنوان عضو ثابت گروه ماسونی « بیلدربرگ » نام می برند.(157) همچنین  برخی  از  منابع،  از وی به عنوان یک فراماسون درجه ی 33 نام برده اند:(158)

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».

 

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار یهودی الاصل آمریکایی در درجه ی 33 فراماسونری.

 

 

عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « Order of Malta».

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « هنری کیسینجر » نیز  فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » نیز می باشد.

 

 

جرج سوروس (George Soros)

جرج سوروس یک سیاستمدار، دلال ارز و تاجر مشهور مجاری الاصل آمریکایی است که نقش مهمی در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان داشته است. وی رییس « بنیاد سوروس » و « موسسه ی جامعه باز » می باشد(159) و نقش بزرگی در حمایت از کودتاهای مخملی همچون « انقلاب گل میخک گرجستان »، « انقلاب نارنجی اوکراین » و « انقلاب گل رز قرقیزستان » بازی کرده است.(160) وی  همچنین  از  طریق « بنیاد سوروس »، نقش مهمی در « اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1389 هجری شمسی جمهوری اسلامی ایران » ایفا نموده بود.(161)

اما نکته ی مهم این که « جرج سوروس » نیز همچون دوست صمیمی اش « روپرت مردوخ »، یک فراماسون بوده و در گروه های مرتبط با فراماسونری و ایلومیناتی همچون « شورای روابط خارجی آمریکا : CFR » و گروه ماسونی « Bilderberg » عضویت دارد:(162)

 

« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و عضو گروه ماسونی (CFR).

 

 

« جرج سوروس » فعال  اقتصادی  و  سیاستمدار  معروف  آمریکایی  و  رییس  بنیادهای  فتنه گر « موسسه ی جامعه ی باز » و « بنیاد سوروس » عضو گروه ماسونی « بیلدربرگ » می باشد.

 
 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه  فرمودید،  « جرج سوروس »  نیز  یکی  دیگر  از مهره های دجال آخرالزمان (فراماسونری) می باشد.

 

ژوزف رتزینگر ملقب به پاپ بندیکت شانزدهم (Pope Benedict XVI)

در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط واتیکان با فراماسونری، و نفوذ این تشکیلات شیطانی در رهبری کاتولیک های جهان سخن گفته شد.(163) همچنین در همان مقاله پیرامون سوابق سیاه رهبر فعلی کاتولیک های جهان و عضویت وی در یک سازمان وابسته به نازی ها با عنوان « سازمان جوانان هیتلری » در دوران نوجوانی سخن به میان رفت و پیشینه ی مواضع صهیونیستی « ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » مورد اشاره قرار گرفت:(164)

 

« ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » در لباس رهبر کاتولیک های جهان (تصویر وسط) و  در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان « سازمان جوانان هیتلری »در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ)!

 

البته فتنه گری های « پاپ بندیکت شانزدهم » تنها اختصاص به دوره ی نوجوانی اش نداشته است؛ بلکه در سنین کهولت و  در  کسوت « پاپ » نیز  اظهارات  توهین آمیز  و جنگ افروزانه ای علیه دین مبین اسلام ایراد نموده است.(165)
 

اما نکته ی جالب توجه اینکه « پاپ بندیکت شانزدهم » نیز در جوامع مخفی عضویت داشته و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد:(166)

عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».
 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی « پاپ بندیکت شانزدهم » رهبر فعلی کاتولیک های جهان  نیز  یک  فراماسون  و  عضو گروه شیطانی  « Order of Malta » می باشد.

تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama)

تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama) رهبر بودایی های جهان است که از زمان اشغال « تبت » توسط « چین » در خارج از سرزمین « تبت » به سر می برد.(167) وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده(168) و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.

اما جالب است بدانیم که « دالایی لاما » که از دوران کودکی از « تبت » خارج شده است، خود یک فراماسون  و  عضو  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of Malta » می باشد:(169)

 

« تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) » یا « دالایی لاما (Dalai Lama) » رهبر « بودایی ها » ی جهان.

 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » به زبان اسپانیولی.


 

 

شواهد  عضویت  « دالایی لاما (ِDalai Lama) »  به  همراه  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » ترجمه شده به زبان انگلیسی.

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد؛(170) اما به راستی رمز حمایت های « جهان ماسونی »  از   « دالایی لاما »   و   « آیین بودا »   چیست؟  چرا  فیلم هایی  همچون « 7 سال در تبت » از سوی هالیوود ساخته شده و در آن به تمجید « بودایی ها » پرداخته می شود؟(171) چرا در فیلم « 2012 » این همه بر روی « آیین بودا » تأکید شده و این دین به عنوان دین پیشگویی کننده  و  مترقی  معرفی  گردیده  و  در هنگام بروز وقایع  آخرالزمان،  افتخار  نواختن « طبل آخرالزمان »  به  « راهبان بودایی »  سپرده می شود؟(172) چرا ...؟

 

نقش ویژه و مثبت « آیین بودا » و « راهبان بودایی » در فیلم آخرالزمانی « 2012 ».

 

البته این توطئه و دسیسه ی « فراماسونری دجال » و « جهان ماسونی » چندان عجیب و دور از ذهن نیست؛ زیرا هنگامی که « فراماسونری دجال » و اصحابش در جهت محو و نابودی « ادیان الهی » همت گماشته اند، می بایست یک نسخه ی جعلی و یک دین و آیین غیر الهی را جایگزین « ادیان الهی » نمایند تا بتوانند پاسخگوی فطرت دینی انسان ها باشند. در این میان، آیین « غیر الهی »  و  « از درون تهی بودیسم » می تواند به عنوان دین جعلی « ماسونی » عمل کند و عده ی زیادی از مردم را بفریبد!

البته این تنها یک حدس همراه با سوء ظن نیست،  بلکه  شواهد  مهمی  در  این  رابطه  وجود  دارد.   جمله ی   زیر   که  از  یک  فایل سندی  « Document »  با  عنوان « A Description of Satanism : توصیفی  از  شیطان پرستی »    موجود   در   سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان (یکی از سایت های مهم شیطان پرستان) » نقل می شود، به لامذهبی « آیین بودا » اشاره می نماید:(173)

 

» Satanism is an atheist religion like Buddhism. Nothing to answer to other than the consequences of our actions. Satanist's do not believe in the existence of God, Angels, Heaven or Hell, The Devil, Satan, Evil Spirits, Good Spirits, Tooth fairies or Demons. ... «

 

ترجمه ی عبارات فوق، چنین است: « شیطان پرستی یک مذهب لامذهبی همچون  بودیسم  است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به  هیچکس نداریم. شیطان پرستان اعتقادی به وجود خدا، فرشتگان، بهشت و جهنم، ابلیس، اهریمن، ارواح شیطانی، ارواح خوب، جن، دیو و ... ندارند. »(174)

 

 

بیان الحادی (Atheistic) بودن آیین « بودیسم (بودایی) »  از  زبان  سایت  « Church of Satan : کلیسای شیطان ».

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می نماید. وظیفه ی مهمی که از سوی « فراماسونری دجال » و اصحابش بر عهده ی « دالایی لاما » و آیین منحرف « بودا » گذاشته شده است، عرضه و ارایه ی یک دین جعلی و غیر الهی به مردم آخرالزمان است تا این « دین جعلی » بتواند خلاء ناشی از کنار گذاشتن « ادیان الهی را پر کند.

سایر چهره ها

علاوه  بر  مواردی  که  در این  مقاله  ذکر  شد،  افراد  سرشناس  دیگری  نیز  عضو گروه های ماسونی  بودند  که  از  مهمترین  آن ها  می توان   به  « گوردون براون »  نخست وزیر سابق انگلستان و عضو گروه ماسونی  « Bilderberg »،(175) « دیوید کامرون »  نخست وزیر  یهودی الاصل   فعلی   انگلستان   و   عضو  گروه  ماسونی  و   شیطانی « Bullingdon Club » اشاره کرد:(176)

 

عضویت « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».

 

 

تصویری کمیاب از عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(177)

 

عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(178)

 

 

« Bullingdon Club »: گروه ماسونی با تعالیمی شیطانی که مشابهت های بسیاری با گروه ماسونی و شیطانی « Skull & Bones » در آمریکا دارد.(179)

 

البته علاوه بر موارد ذکر شده، باید به خاندان های مهمی اشاره کرد که در گروه های متعدد ماسونی عضویت دارند.  از  مهمترین این خانواده ها  می توان  به  خانواده های « بوش » و « راکفلر » اشاره نمود.(180) جالب این که اعضای این خانواده ها علاوه بر عضویت در گروه های ماسونی همچون « Skull & Bones »(181) و « Bilderberg »،(182) به صورت همزمان در گروه ماسونی « Order of Malta » عضویت دارند:(183)

 
 

 

عضویت خانواده های « بوش » و « راکفلر » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».

 

 

البته افراد مشهور دیگری نیز در گروه های ماسونی مختلف فعالیت دارند که به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، از ذکر آن ها خودداری می نماییم.

با توجه به مسایل فوق، به نظر می رسد که گروه ماسونی « Order of Malta » نقش هماهنگ کننده را در بین گروه های ماسونی مختلف بازی کرده و حتی خانواده های ماسونی « بوش »  و  « راکفلر »  و  افرادی  همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان »، « وینستون چرچیل »، « هنری کیسینجر » و ... را که در گروه های ماسونی دیگر همچون « Skull & Bones »، « لژهای مختلف فراماسونری »، « بیلدربرگ » و ... عضویت دارند، گرد هم آورده و به صورت منظم و سازمان یافته، در اختیار منافع و اهداف دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری) قرار می دهد.


 

جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری جهانی)

با  توجه  به  مطالبی  که  تاکنون  در  قالب  مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان)  کدام  مهره ی  خود  را  در  آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.

به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء،  در  تمامی  نقاط  دنیا،  دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی)  حکومت می کند و  این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد:  « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184)

در  مقاله ی  « فراماسونری:  دجال  آخرالزمان »  به   تفصیل   پیرامون   شباهت های « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی سخن گفته شد و خوانندگان محترم می توانند برای مشاهده ی آن به مقاله ی مذکور مراجعه کنند.(185)

شباهت  بسیار  زیاد  تشکیلات شیطانی  « فراماسونری جهانی »  با  « دجال آخرالزمان »  روایات اسلامی:  بسیاری  از  توصیفات روایات پیرامون « دجال آخرالزمان »  همچون  « یک چشم بودن »، « درخشیدن چشم دجال »، « ریشه ی  یهودی  دجال »،  « عمر  بسیار  طولانی  و  قدمت دجال »، « سوء استفاده ی دجال از نام مسیح (علیه السلام) »، « ماهیت مردانه ی دجال »، « محل  خروج و فتنه ی دجال »،  « محل مرگ  دجال »،  « پیروان  دجال »،  « پهنه ی  عملیاتی  دجال »،  « ثروت  و  قدرت دجال »، « ادعای نبوت و خدایی از سوی دجال » و ... با واقعیات موجود پیرامون « فراماسونری جهانی » مطابقت دارد. (رجوع شود به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »)(186)

 

نکته ی جالب اینکه توصیف روایات اسلامی در خصوص دجال و انطباق این توصیفات  بر « فراماسونری جهانی » به قدری دقیق و اعجاب آور است که انسان را به شگفتی وامی دارد. برای مثال، تأکید روایات بر این که چشم باقیمانده در صورت دجال یک چشم، « چشم چپ » وی است، به طرز اعجاب آوری با ویژگی های فراماسونری جهانی و یکی از معروفترین نمادهای آن یعنی نماد « چشم جهان بین : All Seeing Eye » مطابقت دارد! (187) حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:(188)

« ... عينه اليمنى ممسوحة و الأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »(189)
 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، امام علی (علیه السلام)، دجال را فاقد چشم راست و واجد چشم چپ معرفی کرده اند؛ این مسئله، به صورت دقیقی بر نماد « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی منطبق می باشد. برای مثال به تصاویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

تصاویر مختلفی از « چشم جهان بین : All Seeing Eye » یکی از معروفترین نمادهای ماسونی.

 

اگر مجدداً نگاه دقیقی به تصاویر فوق بیندازیم، با توجه به « فرم پلک » و « جهت گیری ابرو » در نماد های « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی،  به  راحتی درمی یابیم که چشم به نمایش درآمده در این  نمادهای  ماسونی،  همان « چشم چپ » است و این مسئله با توصیف روایات در این زمینه مطابقت دارد:

 

« چشم جهان بین » موجود در پشت « اسکناس 1 دلاری آمریکا » (تصویر راست) و « بازسازی » همان « چشم جهان بین » در صورت یک انسان (تصویر چپ): توجه فرمایید که در « تصویر چپ » یا همان  « صورت بازسازی شده »،   « چشم جهان بین »   اصلی   که   بر   روی  « دلار آمریکا »  نیز می توان آن را ملاحظه کرد، بر « چشم چپ »  انسان انطباق دارد (تصویر سبز رنگ)  و  « معکوس چشم جهان بین » (تصویر سیاه و سفید)   بر  « چشم راست »  انسان  منطبق  است.  بدین ترتیب « چشم چپ »  بودن  « چشم جهان بین » فراماسونری  نیز بر توصیف  روایات پیرامون « یک چشم بودن »  و « واجد چشم چپ بودن » دجال نیز انطباق دارد

 

 

البته همانگونه که ذکر گردید، شباهت « فراماسونری » به « دجال آخرالزمان » بسیار بیشتر از مواردی است که ذکر شد و خوانندگان محترم می توانند این مسئله را به صورت مفصل در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » مطالعه فرمایند.(190)

 

اما دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) چگونه به این سیطره ی جهانی دست یافت؟
 

از ابتدای خلقت آدم، شیطان کینه ی بشر را در دل پروراند و به دنبال سرپیچی از دستور خداوند متعال و رانده شدن از درگاه الهی، با خود عهد کرد تا پایان مهلتی که از خداوند متعال دریافت کرده بود، به فریب، انحراف و انحطاط نسل بشر بپردازد و جمع کثیری از انسان ها را (بجز افراد مومن) با خود به قعر جهنم بکشاند.(191)

در جهت نیل به این مقصود، همانگونه که اعمال خیر به دو دسته ی فردی و اجتماعی تقسیم می شدند، شیطان و اصحابش نیز به دو صورت فردی و اجتماعی (سازمان یافته) به اغواء و تباهی بشر همت گماشتند. بدین ترتیب، شیطان و یارانش علاوه بر وسوسه و فریب فرد فرد انسان ها، به صورت جمعی و سازمان یافته نیز به انحراف و به فساد کشیدن جوامع پرداختند.

اولین مکانی که شیطان در آن به صورت سازماندهی شده به انحراف جوامع پرداخت، سرزمین « بابل » در جنوب بغداد (پایتخت فعلی عراق) بود.(192) جایی که شیطان باعث رواج « بت پرستی » و سحر و جادو در میان مردم شد و پایه های تولد « دجال (فراماسونری) » نیز از سرزمین بابل شکل گرفت. همین سرزمین نیز خاستگاه پادشاهان شیطان صفتی چون نمرود بوده و « برج بابل » معروف و مورد علاقه ی فراماسون های امروز نیز در این سرزمین ریشه دارد.  سرزمین  « بابل »  اولین  مکانی  بوده  است که بشر در آن به بت پرستی پرداخت؛(193) به همین دلیل است که فراماسون ها در قرن  حاضر  نیز سرزمین « بابل » را مقدس می دانند:(194)

 

اعتقاد فراماسون ها به مقدس بودن شهر شیطانی « بابل ».


 

شهر شیطانی « بابل » در تمام ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته است(195) و حتی معصومین (علیه السلام) نیز این شهر را نفرین شده نامیدند و نمازگزاردن در این شهر را مکروه دانستند(196) که این مسئله نیز بر شیطانی بودن بابل نیز صحه می گذارد.

در زمان باستان در بین النهرین،  حضرت نوح (علیه السلام) برای ارشاد اقوام سومری و حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای ارشاد اقوام بابلی مبعوث گردیدند و مورد آزار و اذیت اصحاب شیطان واقع شدند.(197) در واقع می توان این دو بزرگوار را اولین پیامبران اولوالعزمی دانست که علیه دجال و تعالیم شیطانی به مبارزه برخاستند.

 یامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، درباره ی دجال فرمودند:(198)

« إنه  لم يكن  نبي  بعد  نوح  إلا  و قد أنذر  قومه  الدجال،  و  إني  أنذركموه ... »

« هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »

با دقت در حدیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی در زمان  حضرت نوح (علیه السلام)  نیز مطرح بوده است.(199) این  مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (علیه السلام) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (علیه السلام) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.(200)
 

اما تعالیم شیطانی پایه گذار دجال، در بابل محصور نماند و توسط « مهاجران بین النهرینی »، کم کم وارد « مصر باستان » شد(201) و « مصر باستان » به عنوان دومین و مهمترین پایگاه تعالیم شیطانی و ماسونی معرفی گردید:(202)


 

انتقال تعالیم ماسونی و شیطانی از « بابل » به « مصر باستان ».

 

 

« مصر باستان » به عنوان عظیم ترین پایگاه تعالیم شیطانی در قرون باستان شناخته می شود. در این سرزمین، « فرعون » یعنی پادشاه به عنوان « پسر خدا » معرفی شده و بناهای مرتفع و عظیمی برای پرستش بت ها و الهه های متعدد شیطانی برپا گردیدند و به واسطه ی قدرت نظامی و سیاسی حکام مصر، حکومت آنان برای مدتی طولانی برقرار بود.(203)

اما اتفاقی مهم، تغییراتی در سرنوشت دجال ایجاد کرد. حضرت یوسف (علیه السلام) فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) که در سرزمین کنعان زندگی می کرد، به واسطه ی حسد برادرانش در چاهی زندانی شد. یک کاروان که از کنعان عبور می کرد، وی را از چاه آزاد کرده و با خود به « مصر باستان » برد. حضرت یوسف (علیه السلام) به عنوان برده ای در مصر فروخته شد و در کاخ عزیز مصر با نام « پوتیفار » به عنوان غلام به کار پرداخت. به واسطه ی زیبایی فوق العاده ی حضرت ی یوسف (علیه السلام)، « زلیخا » همسر عزیز مصر به وی دلبسته شد و از یوسف تقاضای ناروایی نمود؛ اما بنده ی پاک خدا و رسول الهی حضرت یوسف (علیه السلام)، این خواسته را رد کرد و به دنبال این تمرد و با دسیسه ی زلیخا به زندان افکنده شد. حضرت یوسف (علیه السلام) برای مدتی طولانی در زندان بود تا این که به واسطه ی تعبیر خواب « فرعون مصر » از زندان آزاد شد و به واسطه ی پیش بینی قحطی آینده ی مصر و مهار این قحطی، مقامی بلند یافت و عزیز مصر گردید. بعد از رسیدن به این مقام، پدر و برادران خود را  از  کنعان  فراخواند  و  متعاقب  این  دیدار، بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب (علیه السلام)) در مصر ساکن شدند.(204)

بعد از وفات حضرت یوسف (علیه السلام) و ادغام بنی اسرائیل در جامعه ی مصر، کم کم شکوه و احترام بنی اسرائیل در مصر رو به افول نهاد و بنی اسرائیل به مرور زمان تحت ستم و ظلم دستگاه فرعونی قرار گرفتند.(205) در آن هنگام عده ای از بنی اسرائیل همچون سایر مصریان تعالیم شیطانی را فرا گرفتند و عده ای دیگر نیز بر دین خدا باقی ماندند. در اثر دعاها و التماس مومنین بنی اسرائیل، خداوند پیامبر خود حضرت موسی (علیه السلام) را از این قوم برانگیخت و  وی  را  مأمور  مقابله  با  فرعون  و  نجات  قوم  بنی اسرائیل  نمود.(206) بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی شبانه از دریا گذشتند و از مصر گریختند و فرعون و لشکریانش در دریا هلاک گردیدند.(207) بدین ترتیب  به لطف خدا بنی اسرائیل از ستم فرعون نجات یافتند.

اما تعداد زیادی از بنی اسرائیل که در زمان حضور در مصر ، تحت تأثیر تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان قرار گرفته بودند، بعد از خروج از مصر نیز به این تعالیم شیطانی متمایل شدند. هنگامی که آن ها به اولین قوم بت پرست رسیدند و آن ها را در حال پرستش بت ها مشاهده کردند، از حضرت موسی (علیه السلام) نیز خواستند بتی همچون بت آن ها برای پرستش بنی اسرائیل مهیا کند! که البته با نکوهش حضرت موسی (علیه السلام) و خداوند متعال مواجه شدند.(208) همچنین آن ها در ایام غیاب حضرت موسی (علیه السلام) و تنها به دنبال 10 روز  تأخیر  در  بازگشت  ایشان،  از  سامری  ملعون  پیروی  کرده  و  مجدداً گوساله پرستی اختیار نمودند!(209)

به هر حال تا زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) زنده بودند، بنی اسرائیل جرأت تخطی و انحراف از حق را نداشتند،  اما  بعد  از  رحلت  حضرت  موسی (علیه السلام)، انحراف مجدد بنی اسرائیل شروع شد و به تدریج افزایش یافت.

لازم به ذکر است که پیامبر اولوالعزم حضرت موسی (علیه السلام) نیز در سراسر عمر مبارکشان، به مبارزه علیه « دجال » و تعالیم شیطانی و ماسونی « مصر باستان » پرداختند و بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر نیز، با جهل آنان و تمایل این قوم برای پیروی از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان مقابله نمودند.

اما همانگونه که ذکر گردید،  با  گذشت زمان  و  پس  از  رحلت  حضرت موسی (علیه السلام)، بنی اسرائیل از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان تبعیت نمودند و تعالیم کفرآلود ملل مجاور همچون کنعانیان باستان را نیز به تعالیم ماسونی و شیطانی مصری افزوده و آن را به صورت تعالیم ماسونی « کابالا (Kabbalah, Qabalah, Cabala) » درآوردند و به شکل صد برابر مهلک تر  و  کفرآمیزتر  از  تعالیم  مصر باستان،  آن را رواج دادند.(210) بدین ترتیب،  « دجال » که ابتدا در « بابل » کار خود را شروع کرده بود،  در  منزل  دوم  خود « مصر باستان » سکنا یافت و سپس به میان « بنی اسرائیل » رفت و منزل سوم خود را در میان آنان بنا نهاد و به صورت تعالیم « کابالا » رخ نمود!

کابالا در بین « بنی اسرائیل » بسیار رواج یافت و محبوب گردید تا اینکه نوبت به حکومت دو پیامبر الهی حضرت داوود (علیه السلام) و حضرت سلیمان (علیه السلام) رسید و این دو بزرگوار امپراطوری باشکوهی را در خاورمیانه تشکیل دادند و به اجرای فرامین الهی پرداختند.(211) حضرت سلیمان (علیه السلام)همچنین مسجدالاقصی را که قرن ها قبل توسط اجداد مبارکشان حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) در « اورشلیم » یا « بیت المقدس » ساخته شده بود، تجدید بنا نمودند.(212)

در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)سحر و جادوگری بسیار رواج داشت؛ ایشان به همین دلیل به مبارزه ی جدی با سحر و جادوگری پرداختند و کتب و وسایل جادوگران را توقیف نمودند.(213)

پس از رحلت حضرت سلیمان (علیه السلام)، ساحران و اصحاب شیطان به تخریب وجهه ی ایشان پرداختند و حضرت سلیمان (علیه السلام) را « جادوگر بزرگ » نامیدند. این پیروان شیطان، تورات را مورد دستکاری قرار دادند و در آن، حضرت سلیمان (علیه السلام) را بت پرست خواندند!(214) همچنین جادوگران و یهودیان پیرو شیطان در قرن ها بعد، معبدی شیطانی و سرشار از نمادهای کفر بنیان نهادند و آن معبد را به حضرت سلیمان (علیه السلام) نسبت دادند؛ حال آن که پیامبر بزرگ الهی حضرت سلیمان (علیه السلام) به تجدید بنای مسجدالاقصی پرداخته بودند و همچون اجداد مبارکشان مسجد ساز بودند، نه معبد ساز!(215)

بعد از حضرت سلیمان (علیه السلام) مجدداً دوران تاریک بنی اسراییل شروع شد و در ابتدا حکمرانان یهودی فاسد متعددی بر بنی اسراییل مسلط شدند و پس از آن نیز « بخت النصر » پادشاه « بابل » بر بنی اسراییل تاخت و آن ها را به عنوان اسیر به « بابل » برد که این اسرا در زمان تسلط « کوروش هخامنشی » به « اورشلیم » بازگردانده شدند.(216)

باز هم کشمکش ها و دوره هایی از تسلط اقوام مختلف دیگر همچون ایرانی ها و یونانی ها ادامه داشت تا اینکه نهایتاً نوبت به رومیان رسید و آن ها اورشلیم را به تصرف خود درآوردند.(217) در این ایام حضرت عیسی (علیه السلام) برای انجام رسالت و مبارزه با تحریفات و انحرافات بنی اسرائیل، مبعوث گردیدند و به مبارزه با تعالیم شیطانی رایج در بین یهود و تعالیم « کابالا » که همان تعالیم دجال بود، پرداختند. اما یهود به مبارزه با آن حضرت پرداخته و تلاش کردند تا ایشان را به شهادت برسانند که به لطف خدا، ایشان از نظرها غایب شده و عروج فرمودند(218) تا به همراه مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان مجدداً ظاهر گردند.(219)

سال ها بعد یکی از امرای روم با عنوان « تیتوس رومی » مجدداً بر بنی اسراییل تاخت و کشتار و تخریب وسیعی در اورشلیم به راه انداخت.(220) از آن پس بنی اسرائیل تحت تسلط رومیان بودند تا اینکه در نزدیکی های ولادت پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، برخی از یهودیان که از پیشگویی های تورات اصلی در زمینه ی آخرین پیامبر خدا خبر داشتند، کم کم به عربستان مهاجرت کردند تا شاید پیامبر آخرالزمان از بین فرزندان آن ها زاده شود!!!(221) اما  با  مشاهده ی  بعثت  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام)، به مقابله با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند و حتی ایشان را مسموم هم نمودند، اما به لطف خدا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه یافت تا به دست ائمه ی معصومین (علیه السلام) برسد و این بزرگواران نیز به صورت جدی با تعالیم شیطانی رایج در عصر خود مبارزه نمودند.  با این حال،  برخی  از روایات بر شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر سم یهود، تأکید می نمایند.(222)

اما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علیرغم تلاش های فراوان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان برای فرستادن سپاهی به منطقه ی « موته » به رهبری « اسامه » و در  هم شکستن  آخرین  سد  برای  تصرف « بیت المقدس »  و  نابودی  « دجال »  و « اصحاب یهودی » وی،(223) با تلاش فراوان یهود و تعلل و کارشکنی های تعدادی از صحابه، سپاه از حرکت بازماند و تصرف قدس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  میسر  نگردید(224) و  مرگ « دجال » و سرانجام کار یهود به آخرالزمان و به دست منجی آخرالزمان سپرده شد.

« بیت المقدس » در دوره ی « عمر بن خطاب » فتح گردید و یهودیان « بیت المقدس » تحت تسلط مسلمانان قرار گرفتند(225) و  تعالیم  شیطانی  و  ماسونی  « کابالا »  که « دجال » در آن زمان به این اسم (کابالا) به حیات خود ادامه می داد،  به  صورت  مخفیانه توسط « کاهنان یهود » مورد استفاده قرار می گرفت.

از آن تاریخ به بعد، اوضاع کم و بیش به صورت یکنواخت پیش می رفت تا اینکه با کلید خوردن جنگ های صلیبی در سال 1095 میلادی، سرنوشت « دجال » که تا آن روز در قالب « کابالا » به حیات خود ادامه می داد، تغییر کرد.(226) جنگ های صلیبی حدود 200 سال طول کشید و در طی این مدت، « اورشلیم (بیت المقدس) » بارها بین مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد تا اینکه در اتمام جنگ های صلیبی، مجدداً مسلمانان بر فلسطین مسلط شدند.(227)

در  طی  حکومت  صلیبیان  بر  « بیت المقدس » دو گروه از شوالیه ها، در اورشلیم (بیت المقدس) حضوری گسترده داشتند که عبارت بودند از:(228)

1 - «شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller »

2 - « شوالیه های معبد : Knights Templar »

«شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller » در طی مدت حضور خود در فلسطین، به پذیرایی از مسافران و زائران مسیحی اورشلیم مشغول بودند و گروه بزرگی از شوالیه های ساکن اورشلیم را تشکیل می دادند.(229)

اما گروهی دیگر از  شوالیه های  صلیبی که « شوالیه های معبد : Knights Templar » نام داشتند و مأمور محافظت از « منطقه ی منتسب به  معبد  موهوم  سلیمان » در اراضی موجود در منطقه ی « قبة الصخره » بودند،(230) به  تدریج  تعالیم  ماسونی  و  شیطانی « کابالا » را از « کاهنان یهودی کابالیست » اورشلیم آموختند.(231)

اما سرنوشتی شوم در انتظار هر دو گروه « شوالیه های معبد : Knights Templar » و «شوالیه های مهمان نواز  : Knights Hospitaller » بود و این گروه ها به عنوان کانونی قوی برای مهمان نوازی و اجرای فرامین « دجال »، ظاهر شدند.

پس از بازگشت « شوالیه های معبد : Knights Templar » به اروپا، آنان « کابالا » را از دخمه های سری یهود در خاورمیانه، خارج کرده  و  این  تعالیم  را  با  خود  به  اروپا  بردند  و  بدین ترتیب « دجال » خانه ای جدید برای خود یافت. در اروپا، مردم و کلیسای آن زمان که  هنوز  تحت  نفوذ  جدی  تعالیم  شیطانی  قرار  نداشتند،  به  مخالفت  با « شوالیه های معبد » پرداختند و متعاقب آن،  تعداد  زیادی  از « شوالیه های معبد » اعدام شدند.(232) بازماندگان « شوالیه های معبد » که جان خود را در خطر می دیدند، به اسکاتلند که پادشاه آن با « پاپ » و « واتیکان » مخالف بود رفتند و در آن دیار، محلی برای اجتماع خود تدارک دیدند که « لژ وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » نام داشت و امروزه از آن با عنوان « قدیمی ترین لژ رسمی فراماسونری » یاد می شود.(233)

به  موازات  انحراف  « شوالیه های معبد »،  گروه  « شوالیه های  مهمان نواز : Knights Hospitaller »  که نام دیگرشان نیز « شوالیه های سنت جان اورشلیم : Order of St. John of Jerusalem » بود، کم کم منحرف شدند و بعدها گروه های ماسونی « Order of St. John of Jerusalem » و « Order of Malta » را تشکیل دادند.(234)

اما همانگونه که ذکر کردیم، به واسطه ی « شوالیه های معبد »، « دجال » خانه ای جدید یافت و در اروپا و کشور « اسکاتلند » ساکن شد و از آن به  بعد  با  عنوان  جدید « فراماسونری » به حیات خود ادامه داد.

درباره ی این نام (فراماسونری) گرچه احتمالات مختلف و متعددی بیان شده است و عده ای نام آن را به « بنایان » و « معماران » قرون اخیر که در اروپا فعالیت های صنفی داشتند، نسبت می دهند!(235)، اما بهترین و مناسب ترین توضیح چنین است:

« Free » در زبان انگلیسی به معنای « آزاد » و « Mason » به معنای « بنّا » است. بنابراین   معنای  تحت اللفظی  « Freemason »  می شود:  « بنّای آزاد ».   اما   این « بنّاها » چه « بنا » و ساختمانی را می خواهند بسازند؟

 

واضح است! آن ها قصد دارند « معبد موهوم سلیمان » را که « کاهنان کابالیست » و « جادوگران یهود » ساختند و به دروغ به « حضرت سلیمان (علیه السلام) » نسبت دادند و این پیامبر خدا را نعوذ بالله جادوگر، بت پرست و ماسون اعظم خواندند، مجدداً بنا کنند و چون برای این کار پولی دریافت نمی کنند، خود را « بنّای آزاد » یا « Freemason » نامیده اند!!! البته حضور افرادی با تخصص گوناگون همچون پزشک، مهندس، معمار، سیاستمدار و ... از اولین روزهای تأسیس فراماسونری تا به امروز نیز نشان می دهد که « فراماسونری » هیچ ارتباطی با « صنف بنّایان و معماران » نداشته است!

اما « فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » در آخرین لباس خود! برای مدت ها در « اسکاتلند » محبوس ماند که البته این حبس، انسان را به یاد حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می اندازد که ایشان ذکر می کنند دجال برای مدت ها در یک جزیره محبوس  می گردد(236) که  با  توجه  به  وضعیت  جغرافیایی  « اسکاتلند »  و  جزیره ی  « بریتانیا »، توصیف روایات به ذهن متبادر می گردد.(237) چرا که « فراماسونری » نیز برای در امان ماندن از اعتقادات مذهبی مردم سایر نقاط اروپا، مجبور شد تا مدت های طولانی در « اسکاتلند » محبوس بماند.

اما با تلاش ها و دسایس فراماسونری در سایر نقاط اروپا و رواج پروتستانتیزم در این قاره  و به واسطه ی نفوذ این تشکیلات شیطانی و نفوذ فراماسونری در واتیکان، سرانجام زمینه ی انتشار فراماسونری در اروپا فراهم گردید تا اینکه این تشکیلات شیطانی موفق شد در حوالی قرون 17 و 18 میلادی در اروپا انتشار یابد.(238)

با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و استقلال آمریکا در قرن 18 به وسیله ی ماسون ها، فراماسونری خود را به عنوان یک تشکیلات قدرتمند معرفی نمود.(239) با اعلان استقلال آمریکا، این کشور که در قاره ای جدید و به دور از هیاهوی اروپا و آسیا تشکیل شده بود، به سرعت و مطابق برنامه های از پیش تعیین شده ی فراماسونری، رشد نمود و کم کم خود را به عنوان قدرتمندترین بازوی فراماسونری معرفی نمود.(240)

در اروپا نیز کشورها یکی پس از دیگری به دست سیاستمداران فراماسون افتادند و به موازات این پیشرفت سیاسی فراماسونری، در قرن 19 نیز اندیشمندان ماسونی همچون « مارکس »، انواع « ایسم ها » اعم از « مارکسیسم »، « اومانیسم » و ... را برای مبارزه با ادیان الهی طرح ریزی کردند(241) تا اذهان ملل را نیز تحت اختیار خود درآورند و سلایق مختلف را پوشش دهند و به زعم آن ها هر اعتقادی بجز اعتقاد الهی بر اذهان جاری باشد.

« دجال » در لباس فراماسونری بر تمام اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین مسلط شد و آفریقا و آسیا و اقیانوسیه را نیز از طریق لشکرکشی های دولت های ماسونی اروپا تحت سیطره ی خود درآورد. در این حین تعدادی از ماسون ها بر سر رهبری این جریان به جنگ مشغول شدند که حاصل آن ها جنگ های جهانی اول و دوم بود که طرفین آن ها فراماسون بوده و رهبری امپراطوری جهانی ماسونی را خواستار بودند(242) و در این میان آمریکا که جریان اصلی فراماسونری،  از  ابتدا  بر  روی  آن  سرمایه گذاری  کرده  بود، ماسون های نوپای آلمانی را از گردونه خارج نمود تا سیاستی کمابیش یکدست در فراماسونری حاکم بماند.

بعد از جنگ جهانی دوم، فراماسونری که برنامه هایش را هماهنگ و امکاناتش را مساعد و سیطره اش را جهانی می دید، در ابتدا « سازمان ملل متحد » را در سال 1945 میلادی با سرمایه ی خاندان ماسونی « راکفلر » بنیان نهاد تا « نظم نوین جهانی ضد خدایی » را با موفقیت تمام و  تحت لوای  یک  سازمان  بین المللی  پیاده  کند.(243) این  سازمان  از موقع تأسیس تا به امروز، هیچ فعالیتی بجز در راستای خدمت به کشورهای ماسونی و سرکوب کشورهای ضد ماسونی انجام نداده و حتی فعالیت های به ظاهر خیرخواهانه ی آن نیز در عمل به نفع کشورهای ماسونی بوده است.

فراماسون ها در گام آخر خود، « دولت ماسونی اسرائیل » را به عنوان آخرین بازوی فراماسونری تأسیس کردند تا در قلب « اورشلیم (بیت المقدس) » زمینه را برای ساخت معبد سلیمان و تأسیس امپراطوری شیطانی « دجال (فراماسونری) » آماده نماید و « دجال » را که به فراخور شرایط زمانه، از سرزمین مقدس « بیت المقدس » رانده شده و آواره ی اقصی نقاط اروپا و آمریکا شده بود، به خانه برگرداند تا بعد از برافراشتن « معبد موهوم اورشلیم » و پر کردن این معبد از نمادهای الحادی و شیطانی، برای همیشه حاکم جهان باشد.(244)

در این میان تلاش های ضعیف و پراکنده ی موحدان جهان نیز با شدت فراوان سرکوب می شد و در ظاهر امیدی برای رهایی مظلومان عالم وجود نداشت. در خاورمیانه نیز کشورهای منطقه تحت حکومت پادشاهان و امرا و روسای جمهور فراماسون اسماً مسلمان، اداره می شدند و ایران نیز تحت سیطره ی  یک  پادشاه  فراماسون با عنوان « محمد رضا پهلوی » بود(245) و وی و وزرای فراماسون ایرانی نیز تمام و کمال در خدمت اهداف شیطانی « فراماسونری جهانی » بودند.(246)

در چنین فضایی، دنیا در  تاریکی  مطلق  فرو رفته  بود  و  صدای  قهقه ی  مستانه ی « دجال » و اصحابش برای آغاز امپراطوری جهانی  شنیده  می شد  و  فراماسونری  جهانی می رفت تا 33 سال بعد از تأسیس اسرائیل (1947 میلادی)، ساخت « معبد موهوم سلیمان » و آغاز امپراطوری جهانی و شیطانی « دجال » را در سال 1980 میلادی جشن بگیرد. 



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 12:22 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



فراماسونری در خاورمیانه

کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد. به منظور پرهیز از طولانی شدن بحث، به بررسی مختصر برخی از حکومت های ماسونی منطقه می پردازیم:


عربستان
تعدادی از محققین عرب، رژیم « آل سعود » را که پادشاهی عربستان را بر عهده دارند، « آل مردخای » نامیده اند. زیرا مطابق اسناد تاریخی، ریشه ی « آل سعود » به یهودیان بصره بازگشته و نام جدشان « مردخای » بوده است.(81) البته ارتباط فراماسونری با حکومت عربستان، تنها به مسئله ی مذکور بر نمی گردد؛ بلکه از پادشاهان متاخر سعودی، ارتباط « فهد بن عبدالعزیز » پادشاه سابق عربستان و برادرش « عبدالله بن عبدالعزیز » پادشاه فعلی این کشور، با گروه ماسونی « Order of the Bath » کاملاً شناخته شده است.(82)

در مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر - ضمیمه » به ارتباط « ملک فهد » عربستان با گروه ماسونی « Order of the Bath » اشاره شد و شواهد مربوط به این امر نیز ارایه گردید. در این بخش نیز مجدداً به این مدارک اشاره خواهد گردید:


تصویر   زیر   « ملک فهد »   را   با  صلیب  ماسونی  « Order of the Bath »  نشان می دهد:(83)

صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!



تصویر زیر، صلیب ماسونی گروه « Order of the Bath »  را  بر گردن ملک فهد نشان می دهد؛ آن هم در حالی که رهبر گروه ماسونی مذکور، یعنی « ملکه الیزابت دوم » انگلستان در کنار وی ایستاده است: (84)

 


 

صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!



فیلم زیر نیز نام « ملک فهد » را صلیب بر گردن و در زمره ی ماسون های گروه شیطانی « Order of the Bath » نشان می دهد که ملکه ی انگلستان را همراهی می نمایند:

 

فیلم ملک فهد به همراه صلیب(کلیک کنید)



اما شاه کنونی عربستان یعنی « ملک عبدالله عربستان » نیز از قافله عقب نمانده و او نیز عضو گروه ماسونی « Order of the Bath » می باشد:(85)


 

عضویت « ملک عبدالله عربستان » در گروه ماسونی Order of the Bath.



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه می فرمایید، فراماسونری قدرت را در « عربستان سعودی » به دست گرفته است.


اردن

قبلاً و در طی مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر » به نفوذ فراماسونری در اردن و عضویت پادشاهان این کشور در این فرقه ی شیطانی اشاره شد.(86) مجدداً در این رابطه مطالبی یادآوری می گردد:


خاندان پادشاهی اردن، سال ها قبل بر کل سرزمین های عربی تسلط داشته و این امر را مدیون همکاری با انگلستان در مقابله با امپراطوری عثمانی بوده است. اولین پادشاه خاندان پادشاهی اردن « شریف حسین » حاکم مکه و از قبیله ی قریش بوده است که به دروغ خود را به خاندان پیامبر (t) منتسب می کرده است که البته شواهد  این  امر  در  مقاله ی   « شاه اردن از زاویه ای دیگر »   ارایه  شده  است.(87) « شریف حسین » که « حاکم مکه » بوده است، با انگلستان همکاری نموده و علیه امپراطوری عثمانی جنگ کرد و سرزمین های عربی را تحت سیطره ی خود درآورد و خاندان پادشاهی به  اصطلاح هاشمی را تأسیس نمود. انگلستان نیز به پاداش این خوش خدمتی، وی را به عنوان پادشاه سرزمین های عربی منسوب کرد.(88) اما نکته ی عجیب در مورد « شریف حسین » یا « حسین بن علی شریف مکه »  این  که  وی  فراماسون و عضو گروه ماسونی « Order of the Bath » بوده است:(89)

 


 

« شريف حسين »، موسس خاندان پادشاهي اردن هاشمي.

عضویت  « شریف حسین »   موسس   خاندان  پادشاهی  اردن  در  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of the Bath ».



وي  مدتی بر سرزمین های عربی حکومت کرد، اما كمي بعد، حکومت اردن را به پسرش عبدالله، حکومت عراق و سوریه را به پسرش فیصل و حكومت عربستان را به پسرش علي سپرد.(90) اما در نهایت « آل سعود » که در عربستان قدرت یافته بودند، شریف حسین و سپس پسرش علي را شکست داده و او را از شبه جزیره ی عربستان بیرون کردند و او مجبور شد بقیه مدت عمرش را در اردن سپری کند.(91) بعد از مدتی، سوریه و عراق نیز از چنگ فرزندان شریف حسین خارج شدند(92) و حکومت این مناطق به دولت های انقلابی منتقل شد. اما حکومت اردن تا به امروز در دست فرزندان شریف حسین باقی مانده است و آنان این کشور را « اردن هاشمی » نامیدند.(93)

نکته ی مهم این که اعقاب « شریف حسین » نیز فراماسون بوده و  در  گروه  ماسونی « Order of the Bath » عضویت داشتند. از مهمترین این افراد می توان به « ملک حسین » پادشاه سابق اردن اشاره نمود:(94)


 

عضویت « ملک حسین » شاه سابق اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».

 


 

نامه اي كه در آن به ماسون بودن « ملك حسين »  پادشاه  سابق  اردن  اشاره  شده  است  و  به همين دليل از سوي يك نهاد ماسوني اسراييل مورد تقدير قرار گرفته است (این  نامه  در   نشریه « جروزالم پست » مورخ نوامبر 1999 نیز منتشر شده است).


اما  پادشاه  فعلی  اردن  یعنی  « ملک عبدالله دوم »  نیز   که   از   مادری   انگلیسی و پدری فراماسون (ملک حسین) زاده شده،  فراماسون  بوده  و  عضو  گروه  ماسونی « Order of the bath » می باشد:(95)

 



 

عضویت « ملک عبدالله دوم » شاه فعلی اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».



البته در مورد  « عبدالله دوم »  پادشاه  فعلی  اردن،  باید  گفت  که  با  توجه  به شباهت هایش با سفیانی روایات اسلامی، ممکن است بیش از بقیه ی حاکمان فراماسون منطقه ی خاورمیانه، مشکل ساز باشد که  البته  ابعاد این امر  در  مقاله ی « شاه اردن از زاویه ای دیگر » مورد بررسی قرار گرفته است.(96)


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری جهانی مدت ها است که کنترل قدرت را در کشور اردن در دست گرفته است.




مصر

جدا از نقش مهم مصر باستان در سازمان دهی تعالیم ماسونی، مصر امروز نیز تحت نفوذ « فراماسونری جهانی » قرار دارد. « انور سادات » رییس جمهور سابق این کشور یک فراماسون بوده(97) و عضو « کلوپ روتاری » و عضو « لژ بزرگ فراماسونری سوری عربی » (محفل الاکبر السوری العربی) بوده است(98)  که این  امر  با  توجه  به سیاست های وی همچون به رسمیت شناختن اسراییل برای اولین بار در بین کشورهای عربی و انعقاد قرارداد « ننگین کمپ دیوید » با اسراییل، دور از انتظار نیست.(99) در حال حاضر نیز رییس جمهور دیکتاتور مصر « حسنی مبارک » به عنوان مهره ای قدرتمند برای فراماسونری جهانی فعالیت می کند و برخی از منابع تایید نشده، وی را نیز به عنوان فراماسون معرفی کرده اند.


ترکیه
کشور ترکیه از دیرباز تاکنون تحت سیطره ی کامل « فراماسونری جهانی » بوده و فراماسونری حضوری قدرتمند در عرصه های سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی این کشور داشته و نشریات ماسونی بی شماری همچون « معمار سینان »، « نشریه ی ماسون ترک »، « نشریه ی شرق بزرگ »، « نشریه ی معمار سینان » و ... در آن چاپ و منتشر می گردند. به دلیل نفوذ گسترده ی فراماسونری در ترکیه و سیطره بر تمام ابعاد قدرت این کشور از یک سو، و حضور محققان پر کار و قدرتمندی همچون « هارون یحیی » در این کشور، تمام ابعاد فراماسونری در این کشور شناخته شده است. برای پرهیز از طولانی شدن مقاله، خوانندگان محترم را به صفحات 242 تا 367 کتاب « مبانی فراماسونری » تالیف « گروه تحقیقات علمی ترکیه (هارون یحیی) » و ترجمه شده توسط « جعفر سعیدی »، ارجاع می دهیم.(100) با این حال خاطر نشان می شویم که سیاستمداران سال های اخیر ترکیه همچون « بولنت اجویت » عضو گروه « بیلدربرگ » بوده اند.(101)


اما عجیب این که « عبدالله گل » رییس جمهور فعلی ترکیه نیز که به عنوان اسلامگرا شناخته  می شود،  خود به احتمال زیاد، یکی از مهره های « فراماسونری جهانی »  است!!! « عبدالله گل » عضو افتخاری گروه ماسونی « Order of the Bath » می باشد  و مقام شوالیه این گروه را  از « ملکه الیزابت دوم » انگلستان دریافت کرده است و این مطلبی است که در سایت ریاست جمهوری ترکیه نیز ذکر شده است:(102)


 

عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».



 

عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».




گرچه « عبدالله گل » به عنوان یک سیاستمدار اسلامگرا شناخته می شود، اما عضویت او در گروه ماسونی « Order of the Bath » مانع از اعتماد به وی می گردد. در این میان حتی اگر توجیه کنیم که عضویت در گروه ماسونی « Order of the Bath » نیز  از  طرف ملکه ی انگلستان به وی هدیه داده شده است، باید باز هم پرسید که اولاً چه خصوصیتی در عبدالله، وی را لایق دریافت  نشان  شوالیه  ماسونی  کرده  است؟  ثانیاً « عبدالله گل » که در کشوری کاملاً ماسونی با ساختار سیاسی ماسونی رشد یافته و سال ها در احزاب آن فعالیت داشته است، چطور ممکن است از تبعات عضویت در فراماسونری بی خبر باشد و در گروه مذکور نیز مقام شوالیه داشته باشد؟!!! حتی اگر چشم خود را بر  روی  ماسونی بودن  گروه  « Order of the Bath »  ببندیم،  باز  هم این سوال مطرح است که چرا و بنا بر چه خدمتی به انگلستان، « عبدالله گل » باید در زمره ی شوالیه های انگلیسی قرار بگیرد و از این حیث مشابه « سلمان رشدی » مرتد ملعون باشد؟!!!(103)

با توجه به مسایل ذکر شده، باید عنوان کرد که اعتماد به رییس جمهور به اصطلاح اسلامگرای ترکیه یعنی « عبدالله گل » چندان صحیح نیست و باید همواره به وی با دیده ی شک و تردید نگریست. در واقع ممکن است نظام ماسونی حاکم بر ترکیه، با توجه به رشد اسلامگرایی و علاقه ی مردم این کشور به اسلام و مقاومت، از یک ترفند استفاده کرده و تعدادی از اعضای ماسون خود را که در گروه های اسلامگرا نفوذ کرده بودند، برای فریب مردم به قدرت رسانده باشد. در این بین قیل و قال و دعواهای پیرامون انتخابات نیز جز بازارگرمی نبوده و تنها برای فریب بیشتر به کار رفته است. فراموش نکنیم که در انتخابات سال 2004 میلادی آمریکا علیرغم چالش های ظاهری، هم « جرج بوش »  و  هم  « جان کری »،   هر   دو  عضو  گروه  ماسونی  « Skull & Bones » بوده اند!(104) همچنین در انتخابات سال 2008 میلادی، « باراک اوباما »، « هیلاری کلینتون » و « جان مک کین » علیرغم کشمکش های ظاهری،  هر سه عضو گروه  ماسونی  و  شیطانی « بیلدربرگ » بودند!(105) به همین دلیل بعد از اینکه ریاست جمهوری اوباما قطعی شد، « هیلاری کلینتون » نیز به عنوان وزیر امور خارجه ی آمریکا انتخاب گردید!(106)


البته ماسون بودن احتمالی « عبدالله گل » نیز چندان دور از انتظار نخواهد بود، زیرا هنگامی که « عبدالله عربستان » و « فهد عربستان » ملقب به « خادمین الحرمین الشریفین » ماسون بوده و صلیب ماسونی بر گردن انداخته اند، از بقیه ی سران به اصطلاح میانه رو! منطقه ی خاورمیانه نیز انتظاری جز این نمی رود.

در مورد رویه ی اخیر ترکیه در مقابل اسراییل و مسئله ی ناوگان آزادی که منجر به شهادت مسلمانان بسیاری شد،(107) باید محتاط بود و بی محابا قضاوت نکرد. چرا که ممکن است هدف از آن کمرنگ جلوه دادن نقش ایران و لبنان در مسئله ی فلسطین، و جایگزین کردن کشور ماسونی و به اصطلاح میانه رو ترکیه بجای ایران مقاوم در مورد مسئله ی « قدس » باشد. به همین دلیل باید در این زمینه احتیاط مضاعف نمود. البته ان شاء الله و به لطف خدا، مکر دشمن در این زمینه نیز باطل شده و به لطف خدا، دسیسه ی دشمنان در این زمینه نیز محو گردیده و همین عمل آنان، زمینه ی نابودی آنان را به زودی فراهم خواهد آورد.

نکته ی دیگر این که هنوز نکته ی منفی از « رجب طیب اردوغان » نخست وزیر فعلی ترکیه به دست نیامده است.

به هر حال همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشور ترکیه و دولت این کشور و نیز ارتش و نیروهای نظامی آن، کاملاً ماسونی بوده و هستند.



سایر کشورهای خاورمیانه
به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، به صورت جزء به جزء به سایر کشورهای منطقه ی خاورمیانه نمی پردازیم، اما باید متذکر شویم که « افغانستان » و « عراق » در حال حاضر در اشغال کشورهای ماسونی آمریکا و انگلستان هستند و عملاً جزئی از آن ها به شمار می روند. رهبران سایر کشورهای منطقه نیز عملاً زیر دست فراماسونری جهانی به فعالیت می پردازند و از آن جا که استقلالی در تصمیم گیری ها ندارند و پیرو کشورهای ماسونی هستند، آن ها نیز در قلمرو سیطره ی « فراماسونری جهانی » قرار دارند. چرا که ماسون ها هر جامعه ای که از آن ها تبعیت کند را نیز جامعه ای ماسونی می دانند:


« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه  توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد،  تحقق  اصول  و  آداب  در  هر  جا  و  مكان  يك  موفقيت  شمرده  مي شود. »  (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)(108)


همانگونه که ملاحظه فرمودید، ماسون ها صرفاً افراد  عضو  لژ  را به عنوان اعضای جامعه ی ماسونی نمی شناسند، بلکه هر فرد یا جامعه ای که پیرو آن ها باشد را نیز جزء جامعه ی ماسونی می دانند. با این اوصاف، تعداد زیادی از کشورهای خاورمیانه که از فرامین جوامع ماسونی همچون آمریکا و انگلیس تبعیت می کنند و تلاش می نمایند تا به اهداف جوامع ماسونی، جامه ی  عمل  بپوشانند،  مطابق  توصیفات  خود فراماسون ها جزء جامعه ی بزرگ « فراماسونری جهانی » به حساب می آیند.



بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که متاسفانه « فراماسونری جهانی : بر بخش اعظم  منطقه ی خاورمیانه بجز « ایران » و بخش های کوچکی همچون « جنوب لبنان » تسلط یافته است، که در پایان مقاله به آن ها اشاره خواهد گردید.



سایر نقاط دنیا

خوانندگان محترم وبسایت تاکنون با نفوذ و سیطره ی فراماسونری بر کشورهای بزرگ، نهادهای تاثیر گذار و ادیان و فرق جعلی نوظهور آشنا شده اند. در سایر نقاط دنیا نیز می توان آثار تسلط فراماسونری را مشاهده کرد. کلیپ ویدیویی زیر، بناهای حاوی علایم ماسونی را در نقاط مختلف دنیا نشان می دهد:


 

فیلم نشان دهنده ی تسلط فرهنگی، سیاسی فراماسونری بر نقاط مختلف دنیا. (کلیک کنید)



علاوه بر مطالبی که بیان شد، ذکر این نکته ضروری است که اکثر کشورهای جهان نیز دنباله رو قدرت های ماسونی هستند و حتی اگر فراماسون بودن رهبران بسیاری از کشورها را نیز نادیده بگیریم، مطابق تعریف خود ماسون ها، به دلیل پیروی کشورهای مذکور از قدرت های ماسونی همچون آمریکا، انگلیس، فرانسه و ...، این کشورها نیز به عنوان عضوی از جامعه ی جهانی فراماسونری تلقی می گردند.


متاسفانه تعدادی از کشورها در دنیا  به  عنوان  کشورهای  انقلابی  و  مقاوم  تلقی می گردند که این عناوین برازنده ی آن ها نیست و انقلاب های صورت گرفته در آن ها نیز یا تحت هدایت فراماسون ها برپا شده و یا توسط فراماسون ها از مسیر اصلی خود و اهداف مورد نظر مردم، منحرف شده است. برای روشن شدن این مسئله، به بررسی برخی از این کشورهای به اصطلاح انقلابی می پردازیم:



انقلاب فرانسه و استقلال آمریکا

قبلاً و در طی مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » اشاره گردید که « انقلاب کبیر فرانسه » و « استقلال آمریکا » جنبش هایی کاملاً ماسونی بودند و رهبران آن ها همگی فراماسون بودند. در مورد ماسونی بودن « انقلاب کبیر فرانسه » و « استقلال آمریکا » هیچ شکی وجود ندارد و محققان در این زمینه با یکدیگر هم عقیده اند.(109) به همین دلیل از توضیح بیشتر در این زمینه خودداری می نماییم و خوانندگان محترم را به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و سایر مقالات مشابه در این زمینه، ارجاع می دهیم.(110)


تحرکات آزادیبخش آمریکای لاتین


یکی از سیاست های گردانندگان اصلی « سازمان فراماسونری جهانی » در برخورد با تحرکات انقلابی ملل رنجدیده و زحمتکش سراسر جهان، این بوده است که در هنگامی که از مقابله با سیل خروشان مردم ناامید می شدند، تعدادی از مهره های خود را در صفوف رهبران انقلاب های مذکور وارد می نمودند تا سرانجام انقلاب های مذکور را نیز منحرف نمایند و تلاش های مردم رنجدیده را عقیم گذاشته و مجدداً کشورهای مورد نظر را در دست گیرند. در این بین گرچه ظاهر حکومت ها تغییر می کردند، اما در باطن باز هم یکی دیگر از مهره های فراماسونری بر رأس کار آمده و پیروزی دیگری برای فراماسونری جهانی   رقم  می خورد.   البته  در  برخی  موارد  نیز  اختلاف هایی  بین « Order های » مختلف ماسونی پدید می آمد و این امر نیز موجب بروز درگیری ها، کودتاها و بعضاً انقلاب هایی می شد که در این میان برخی از « Order ها » رهبری کشور را از دست « سایر Order های ماسونی » خارج می ساختند. البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که همه ی این « Order ها » در اهداف جهانی و کلی خود که همان « نابودی   ادیان   توحیدی »،    « ایجاد  حکومت  جهانی  شیطانی   در   اورشلیم (بیت المقدس) »    و    حکومتی    بر   پایه ی   « اومانیسم »،   « ماتریالیسم »،   و « سکولاریسم » است، با یکدیگر مشترکند؛ اما در رهبری این جریان و ریاست بر جهان با یکدیگر اختلاف دارند و این که کدامیک از آن ها باید نبض اصلی قدرت را در امپراطوری جهانی بر عهده بگیرد، یک عامل اختلاف جدی بین آن ها است. همین تشنگی برای رهبری  جهان   است  که  « هیتلر »  و  « نازی های آلمانی »  عضور  گروه  ماسونی « Thule Society »(111) را  در  مقابل  فراماسون هایی  همچون  « وینستون چرچیل انگلیسی »(112)   « فرانکلین  روزولت »    عضو     لژ های     « Holland Lodge »    و « Architect’s Lodge »(113) و « ژوزف استالین » فراماسون(114) قرار می دهد.  زیرا  دولت های  ماسونی  آمریکا،  انگلستان  و  شوروی،  حرکت  بزرگ « هیتلر » را در تصرف کل جهان  در  آن  مقطع  زمانی   و   قبل  از  تشکیل  دولتی  در  « اورشلیم (بیت المقدس) »   مناسب    نمی دانستند   و  از  سوی  دیگر  با  رهبری « Thule Society » بر جهان موافق نبودند.


 

« فرانکلین روزولت » رییس جمهور فراماسون آمریکایی.



 

مجسمه و پوستر « ژوزف استالین » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ».



اختلاف های ذکر شده بین فراماسون ها کاملاً قابل انتظار است؛ زیرا متاسفانه پیروان ادیان الهی از جمله مسلمانان که به خداوند متعال و پیامبران الهی اعتقاد دارند، باز هم با یکدیگر درگیری های قومی و مذهبی دارند، حال چه برسد به ماسون ها که به خداوند متعال و پیامبران الهی معتقد نیستند و خود را در مقابل خداوند و وجدان خود، مسئول نمی بینند. بدین ترتیب بروز اختلاف در بین فراماسون ها و حتی بروز جنگ بین آنان منطقی و قابل انتظار است، اما هیچ یک از آن ها در هدف نهایی خود که همان تشکیل حکومت جهانی و بین المللی در « اورشلیم (بیت المقدس) » است، با هم اختلافی ندارند و موضع آنان در این خصوص، کاملاً همسان و همسو می باشد.


با این مقدمه به نقش فراماسونری در برخی تحرکات به اصطلاح آزادیبخش آمریکای جنوبی می پردازیم:



حرکات بزرگ آزادیبخش آمریکای جنوبی


« سیمون بولیوار » چهره ای است که به عنوان « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » شناخته می شود.(115) در هنگامی که مردم آمریکای لاتین از ظلم اسپانیایی های حاکم بر منطقه به تنگ آمده بودند و آماده ی تدارک انقلابی برای بیرون راندن دولت ماسونی اسپانیا شده بودند، وی در حرکتی زیرکانه و در قالب مأموریتی از جانب « لژ آمریکا » در لندن، رهبری قیام مردم ونزوئلا و سایر مناطق آمریکای جنوبی را در دست گرفت و با حمایت فراماسون های دیگر توانست این قیام را به پیروزی برساند و مجدداً حکومت را در دست فراماسون ها قرار دهد.(116) در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم گذاشته شد و آن ها تصور کردند که از یوغ استعمار ماسونی آزاد شده اند، حال آنکه رهبر آنان یعنی « سیمون بولیوار » خود فراماسون بوده و حکومت را مجدداً به دامن فراماسونری برگرداند:

 


 

« سیمون بولیوار » به اصطلاح « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » در « لژ ماسونی » (تصویر وسط) و در حال نشان دادن « نظام درجه ی 1 ماسونی » (طرفین).

 

یک  نقاشی  در موزه ی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) که « سیمون بولیوار »  را  در بین مردم استقبال کننده از وی نشان می دهد.(117) جالب اینکه این ناجی! آمریکای لاتین عضو « لژ آمریکایی لندن »، پرچم انگلیس را با خود حمل کند! و نشان می دهد که وی به لژ انگلیسی خود وفادار است!!!



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حرکت آزادیبخش آمریکای جنوبی نیز چیزی بجز دسیسه ی ماسون ها برای فریب مردم رنجدیده ی مناطق مذکور نبوده است. بعد از حرکت بزرگ « سیمون بولیوار » در آمریکای لاتین، مناطق مذکور کماکان در دست فراماسون ها باقی ماندند و امروزه این مناطق  در  اصطلاح  سیاسی به  عنوان  « حیاط خلوت آمریکا »  که  قدرتمندترین  کشور  ماسونی  است،  نامیده می شوند!!!(118) هر چند که اخیراً به دلیل تضعیف آمریکا، این مسئله کمرنگ تر شده است.


البته علاوه بر موارد ذکر شده، امروز یک گروه ماسونی در آمریکای لاتین فعال است که با عنوان « Order of Jose Marti » شناخته می شود و بیش از همه در کوبا فعالیت دارد؛(119) چرا که منسوب به « خوزه مارتی »، انقلابی به اصطلاح آزادیخواه!!! کوبایی است. « خوزه مارتی » بدون هیچ شکی فراماسون بوده و در جهت اهداف این سازمان شیطانی فعالیت داشته است:(120)


 

شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. (به زبان اسپانیولی)



 

شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. ( ترجمه شده به زبان انگلیسی)

 


 

مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است(121) و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!



متاسفانه در حال حاضر نیز « فیدل کاسترو » که مادرش « اصلیتی یهودی » داشته و پدرش عضو « بنیاد ماسونی راکفلر » بوده است،(122) خود یک فراماسون بوده(123) و در حال حاضر هدایت و رهبری گروه ماسونی « Order of the Jose Marti » را بر عهده دارد و کوبای امروز نیز علیرغم درگیری اش با آمریکا، عضو « سازمان جهانی فراماسونری » بوده  و  به  آرمان های  مشترک  فراماسونری  از  جمله  « ساخت معبد سلیمان »  در « اورشلیم (بیت المقدس) » و تشکیل « حکومت جهانی ضد خدایی »، پایبند است.


 

« اصلیت یهودی » مادر فیدل کاسترو و همکاری پدر وی با کمپانی ماسونی « راکفلر ».

 

عضویت فیدل کاسترو « رییس جمهور سابق کوبا » در فراماسونری.



اما مثال جالب و عجیب دیگری که در مورد نفوذ فراماسونری در آمریکای لاتین می توان به آن اشاره کرد، عضویت همزمان « سالوادور آلنده » رییس جمهور محبوب اهل شیلی! و « آگوستو پینوشه » دیکتاتور معروف شیلیایی در گروه های ماسونی است.(124) تصاویر زیر به اندازه ی کافی گویا هستند:


 

« سالوادور آلنده »  رییس جمهور  محبوب!  شیلی  و  فریبکار  بزرگ   تاریخ   در   پیشبند   ماسونی (Apron).  وی  توانست  با  فریب  افکار عمومی، عده ی زیادی از مردم شیلی را با خود همراه کند و در نهایت نیز توسط یکی دیگر از فراماسون های هموطن خود با عنوان « زنرال آگوستو پینوشه » در نبرد بر سر قدرت کشته شد.

 


 

عضویت « سالوادور آلنده » رییس جمهور به اصطلاح انقلابی شیلی در فراماسونری.

 


 

عضویت « آگوستو پینوشه » قاتل « سالوادور آلنده » در فراماسونری.




بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف آن چه که در افواه عموم مطرح است، « سالوادرو آلنده » انسانی شریف و آزاده! نبوده است، بلکه یک فراماسون لامذهب ضد خدا و نزدیک به مارکسیست ها بوده که در رقابت با یک فراماسون دیگر از گروه رقیب و تحت حمایت آمریکا، شکست خورده و کشته شده است. هم « آلنده » و هم « پینوشه » هدف نهایی مشترک داشته اند و همانند سایر فراماسون ها در مورد ساخت امپراطوری جهانی شیطانی و ضد خدایی در « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک فکری داشته اند و تنها اختلاف آن ها در رهبری این جریان ضدخدایی و قرار گرفتن نبض این جریان در دست شرق یا غرب ماسونی بوده است.


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشورهای آمریکای لاتین با همه ی ادعاهایشان در مبارزه با امپریالیسم، خود به طرزی زیرکانه با امپراطوری شیطانی فراماسونری جهانی همکاری  می کنند  و  در  جهت  اهداف  این  سازمان  فتنه گر  در « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد دروغین  سلیمان »  همکاری  می نمایند  و  تنها  اختلاف آن ها با آمریکا و متحدان اروپاییش، در رهبری جریان فاسد ماسونی است، نه اصل جریان مذکور.



سایر کشورهای به اصطلاح انقلابی

قبلاً اشاره شد که همه ی دولت ها و کشورهای جهان (بجز استثنائی که در ادامه خواهد آمد) یا رهبران و روسای جمهور فراماسون داشته و دارند و یا اگر رییس جمهور صد در صد ماسونی نیز نداشته باشند، تحت سیطره ی ابرقدرت های ماسونی قرار دارند و بدین ترتیب نیز مطابق تعاریف خود فراماسون ها،  جامعه ای  ماسونی  تلقی می گردند.


اما متاسفانه تعدادی از  کشورهایی  که  به  اصطلاح  انقلابی  نامیده  می شوند، انقلاب هایی صد در صد ماسونی و همگام با مطامع این تشکیلات شیطانی داشته اند که این امر از دید محققان تا حدی دور مانده است و متاسفانه رسانه ها و محققین کشورمان و سایر ممالک اسلامی نیز در تشخیص این امر دچار اشکال شده اند. با کمال تاسف باید گفت که مستند زیبا و تأثیرگذار « ظهور (The Arrivals) » نیز در این زمینه مستثنی نبوده و اشتباهاتی فاحش مرتکب شده است که در ادامه، خدمت خوانندگان محترم عرض خواهد شد. با این مقدمه، به معرفی تعدادی از این کشورهای به اصطلاح انقلابی معروف، اما کاملاً ماسونی خواهیم پرداخت:




آفریقای جنوبی


خوانندگان محترم وبسایت، احتمالاً از مشاهده ی نام « آفریقای جنوبی » در این لیست تعجب کرده اند؛ چرا که این عزیزان نام « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » و رهبر به اصطلاح انقلاب این کشور را شنیده اند و ملاحظه کرده اند که نام وی همواره به عنوان رهبری مهربان، انقلابی و ضد استکباری مطرح بوده است. اما در پشت این چهره ی زیبا، سیرتی بسیار زشت و شیطانی نهفته است! چرا که « نلسون ماندلا » یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی  و  شیطانی « Order of Malta »  یا « Order of St. John » می باشد و به این عضویت خود نیز افتخار می نماید:(125)


 

« نلسون ماندلا » در ردای شوالیه گروه ماسونی « Order of Malta ».



 

تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.(126)



همانگونه که در ابتدای مقاله ذکر شد، « Order of St. John »  و بزرگترین شاخه ی آن یعنی « Order of Malta » گروه هایی % 100 ماسونی  هستند.  کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » در این رابطه چنین می گوید:

« دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران سنت جان اورشیلم (نام دیگر Order of Malta) و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه  رم، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »(127)

 

کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی  « دکتر جان کولمن »  که  در  آن  به  ماسونی بودن  گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  یا  همان  « Order of Malta »  و  « باشگاه رم »  یا « Club of Rome » اشاره شده است.



متاسفانه « نلسون ماندلا » یک فراماسون می باشد که مطابق اهداف فراماسونری جهانی به روی کار آمده است. در واقع سازمان جهانی فراماسونری هنگامی که متوجه شد نمی تواند با موج ظلم ستیزی ملت مظلوم « آفریقای جنوبی » مبارزه کند، یکی از مهره های کلیدی خود را که همان « نلسون ماندلا » بود، در صف رهبران جنبش ضد آپارتاید قرار داد تا در صورت سقوط دولت آپارتاید، حکومت « آفریقای جنوبی » مجدداً در دست فراماسون ها قرار گرفته و منافع فراماسونری جهانی را تأمین نماید.


در این جا ممکن است این سوال پرسیده شود که پس سابقه ی زندانی بودن طولانی مدت « نلسون ماندلا » چه می شود؟


قبلاً اشاره شد که ماسون ها در اهداف جهانی خود به منظور تشکیل حکومت جهانی شیطانی در اورشلیم با یکدیگر اشتراک فکری دارند، اما در رهبری این جریان با یکدیگر اختلاف دارند و این امر از پیروان شیطان بعید نیست؛ زیرا متاسفانه پیروان ادیان نیز با وجود اعتقاد به خداوند متعال، گهگاه به دلیل پیروی از هوای نفس خود، با یکدیگر دشمنی و اختلاف پیدا می کنند، حال پیروان شیطان که جای خود  دارد.  بنابراین مسئله ی زندانی بودن ماندلا نیز می تواند از این جنس باشد  و  به  دلیل  اختلاف جریان های مختلف ماسونی بر سر رهبری این حکومت ها پدید آمده باشد.

احتمال دیگری که می توان به  آن  اشاره  کرد،  این  است  که  ممکن  است  در  ابتدا « نلسون ماندلا » در ابتدا « فراماسون » نبوده باشد، اما با طولانی شدن دوره ی زندان، وی در اثر مذاکرات با « فراماسون های قدرتمند » حاکم بر « آفریقای جنوبی »، با آن ها به توافق رسیده و ضمن پذیرفتن عضویت در « فراماسونری »، حکومت بر آفریقای جنوبی  را   نیز   به   دست   گرفته   است،   اما  این بار  به  عنوان  نماینده  و  همکار « فراماسون ها » به این مهم دست یافته است!

اما یک احتمال دیگر نیز باید مورد توجه قرار گیرد و آن این که ممکن است مسئله ی زندانی بودن ماندلا، برخلاف ظاهر آن، در باطن اصلاً وجود خارجی نداشته باشد! بگذارید ابتدا به مثالی اشاره کنیم: تاکنون مطالب بسیاری درباره ی خودکشی « آدولف هیتلر » و جمجمه ی معروف مکشوف از او در « برلین » نقل شده است. اما در عمل هیچ فردی خود هیتلر را در آن موقع ندیده است! جالب این که اخیراً مطابق تحقیقات انجام شده، مشخص شده است که جمجمه ی مذکور اصلاً متعلق به هیتلر نبوده و مربوط به یک زن بوده است!(128) بنابراین حتی مرگ هیتلر هم با همه ی حساسیت های پیرامون آن، مشخص و قطعی نبوده و سال های سال، رسانه های قدرتمند غربی، با داستان سرایی های خود، مردم را فریب داده بودند. البته با توجه به عضویت هیتلر در گروه ماسونی « Thule Secret Society »(129) هیچ بعید نیست که متفقینی که سران آن ها نیز فراماسون بوده اند، شکست و تسلیم آلمان را برای تنبیه برادر ماسونیشان یعنی هیتلر کافی دانسته و زمینه را برای زیستن مخفیانه ی وی فراهم آورده و تنها برای فریب افکار عمومی، مسئله ی خودکشی هیتلر و جمجمه ی منتسب به وی را مطرح کرده باشند. مشابه همین مسئله نیز ممکن است برای « نلسون ماندلا » وجود داشته باشد و آنگونه که رسانه های دنیا و عمدتاً تحت سیطره ی دجال در بوق و کرنا کرده اند، مسئله ی زندان طولانی مدت « ماندلا » از اساس صحیح نبوده و وی در مدت مذکور به صورت مخفیانه در محل های مناسبی به سر برده باشد؛ که البته این مسئله تنها یک احتمال است و سند محکمی از آن در دست نمی باشد.

در  هر  حال،  عضویت  « نلسون ماندلا »  در  گروه  ماسونی  « Order of St. John » یا  « Order of Malta »  قطعی  است  و  از  این  حیث،  وی  با  جنایتکارانی  همچون « ملکه ی انگلستان »، « تونی بلر » و ... در یک رده قرار می گیرد:


 

عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».



همگروه و هم قسم بودن « نلسون ماندلا » با استعمارگران، ظالمان و نژادپرستانی همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « تونی بلر » نخست وزیر سابق این کشور، به سهولت دروغ های « نلسون ماندلا » و آلت دست فراماسونری بودن وی را نشان می دهد  و  حتی  اگر  از  ماسونی بودن  گروه  « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  و  « شوالیه های  مالتا »  چشم پوشی  نماییم،  باز هم همگروهی و هم قسم بودن « ماندلا » با استعمارگران و ظالمان و نژاد پرستان، گناهی غیر قابل بخشش است؛ آن هم در حالی که « ماندلا » همواره  به عنوان  چهره ای  ظلم ستیز  مطرح  و  معرفی می گردد!!!

البته این مسئله که « ماندلا » در فاصله ی کوتاهی پس از آزادی از زندان، اجازه ی فعالیت های سیاسی می یابد و در کمتر از 4 سال،(130) از یک زندانی به اصطلاح رنج کشیده!، تبدیل به رییس جمهور آفریقای جنوبی می گردد!!!، بسیار مشکوک بوده و حکایت از برنامه ی ویژه ی فراماسونری جهانی برای به قدرت  رساندن  وی  در  آن برهه ی زمانی دارد.

از سوی دیگر، در حالی که انسان های حق طلبی  همچون  امام خمینی (v) که زمینه ساز انقلابی بزرگ و ضد استکباری و مورد علاقه ی مظلومان جهان بودند، از سوی دولت های ماسونی و استکباری مورد هجمه های بسیاری قرار گرفته اند،  اعطای  جایزه ی  « صلح نوبل »  به  « نلسون ماندلا »(131)   و    قرار  گرفتن  وی  در  کنار « انور سادات »، « مناخیم بگین »، « شیمون پرز »، « اسحاق رابین »، « شیرین عبادی » و « باراک اوباما »(132) نشان می دهد که وی نیز  به  پاس  خوش خدمتی  به « فراماسونری جهانی »، مستحق دریافت این جایزه بوده است، وگرنه هیچ انقلابی آزاده ای در دنیا که علیه منافع فراماسونری اقدام کرده است، جایزه ی « صلح نوبل » را دریافت نکرده است؛ حال آن که قصابانی همچون « مناخیم بگین »،  « شیمون پرز »،  « اسحاق رابین » این جایزه را دریافت نموده اند.(133)  بنابراین  این  مسئله  نیز  حکایت  از  همدستی « ماندلا » با فراماسونری جهانی دارد.

البته این مسئله تنها اختصاص به « نلسون ماندلا » ندارد، بلکه جانشینان وی همچون « تابو امبکی » رییس جمهور بعد  از  « ماندلا »  نیز  عضو  گروه  ماسونی  و  شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta » می باشند:(134)

 

عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  در  گروه ماسونی   و  شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».

عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  در  گروه ماسونی  و  شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
 


بدین ترتیب  همانگونه  که  ملاحظه  فرمودید، برخلاف آن چه که در فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » به نمایش در آمده است، نه تنها شخص « نلسون ماندلا » یک ماسون است، بلکه کشور  به  اصطلاح  انقلابی « آفریقای جنوبی » نیز یک کشور صد در صد ماسونی است و کلاهی بزرگ بر سر مردم مظلوم این کشور گذاشته شده است. با این اوصاف، « آفریقای جنوبی »  لیاقت  اعطای  عنوان  « کشور انقلابی »  و « دولت مقاوم » را به هیچ عنوان ندارد.



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 12:18 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



خوانندگان محترم بعد از مطالعه ی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »(1)، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »(2)  و  پس  از  مشاهده ی  مجموعه  فیلم های « ظهور (The Arrivals) »(3) اطلاعات قابل توجهی پیرامون دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) کسب کرده اند. در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط فراماسونری با آمریکا، اسراییل، سازمان ملل متحد، اوانجلیکال ها، بهاییان و بسیاری از یهودیان سخن گفته شد،(4) اما از سال 2006 تا 2007 میلادی که این مقاله تالیف گردید، تا زمان حاضر، برخی از کاستی ها به وضوح در مقاله ی مذکور مشاهده می شدند. از جمله ی این کاستی ها، پرداختن به برخی از کشورهای ماسونی و عدم بررسی سایر دولت ها بوده است. متاسفانه سایر مقالات و فیلم های تهیه شده در این زمینه نیز به سرنوشت مشابهی دچار هستند و کمتر به فراماسونری در سایر کشورها و نهاد ها پرداخته اند. در این مقاله بر آنیم تا از ارتباط تعداد دیگری از کشورهای جهان با فراماسونری جهانی پرده برداریم و بر سیطره ی جهانی دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) و نقش ممتاز جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این جریان تاکید بورزیم.

نکته ای که  قبل  از  آغاز  مقاله ی  اصلی باید متذکر شویم، این است که مجموعه فیلم های « ظهور (The Arrivals) » دارای برخی اشتباهات و کاستی ها بوده است که در مقاله ای دیگر به آن ها پرداخته خواهد شد،  اما  چیزی  که  به  این  مقاله مربوط می شود، این است که مولف مقاله ی حاضر برخلاف سازندگان فیلم (ظهور)، دجال را نه  یک  فرد،  بلکه  خود  سیستم  فاسد  و  استکباری  فراماسونری  می داند  که شباهت های آن با دجال فراتر از نماد « یک چشم » می باشد و تعدادی از وجوه  تشابه  در  مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » ذکر شده اند(5) و تعدادی دیگر نیز که اخیراً مکشوف گردیده اند، در مقاله ای دیگر ان شاء الله ارایه خواهد گشت. با این توضیحات در مقاله ی حاضر هر گاه از دجال سخن به میان می آید، منظور یک فرد نیست، بلکه سیستم استکباری و فاسد فراماسونری جهانی است که این دیدگاه با دیدگاه بسیاری از بزرگان حوزه های علمیه در نمادین دانستن « دجال »، مطابقت دارد.

بعد از ذکر مقدمه ای طولانی، به مقاله ی اصلی می پردازیم:

 

جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید.

 

  




در طی مقالاتی که قبلاً ، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم  و  بر  موقعیت  حساس  و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.

علاوه بر آمریکا، اسراییل، انگلیس، سازمان ملل متحد، بهاییان، اوانجلیکال ها و بسیاری از یهودیان، کشورها و تشکیلات دیگری نیز با فراماسونری جهانی مرتبط می باشند. قبل از معرفی این تشکیلات و این کشورها، ابتدا دو گروه ماسونی معروف، که در ظاهر به عنوان دو « Order » شوالیه ای فعالیت می کنند،  خدمت  خوانندگان  محترم  معرفی می گردد و در ادامه به عضویت تعداد دیگری از کشورها، تشکیلات و سران آن ها در دو گروه ماسونی ذکر شده و سایر گروه های مخفی اشاره خواهد شد:

1 - Order of Malta (Knights of Malta) و Order of St. John: این دو گروه منشأ و اهداف مشترکی دارند و بسیاری از محققین، آن ها را به عنوان یک گروه واحد می شمارند.(6) « Order of Malta » در سیر تاریخی خود از دو مرحله عبور کرده است:(7) 1 - مرحله ی باستانی: در این مرحله، این « Order » از قرن 11 میلادی شروع به کار کرد و مدت ها به عنوان یک نهاد مذهبی مسیحی فعالیت می نمود. بنیان گذار این فرقه، « سنت جان تعمید دهنده »  بوده  است و  شوالیه های  این  گروه،  در ابتدا  نام « شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » را بر خود نهاده بودند. این گروه، وظیفه ی مهمان نوازی از زائران مسیحی عازم « اورشلیم (بیت المقدس) » را برعهده داشتند و ارتباطات قوی با « شوالیه های معبد : Knights Templar » که وظیفه ی نگهبانی و حفاظت از محوطه ی « قبة الصخره » را داشتند، برقرار کرده بودند. این دو گروه، مدتی بعد دچار اختلاف شدند و ارتباط آن ها تا قرون اخیر، کمرنگ تر گردید. بعدها و در قرن 14 میلادی محل تجمع این فرقه در جزیره ی « رودس » واقع شد و در قرن 16 میلادی، جزایر مالتا واقع در دریای مدیترانه به عنوان پایگاه این فرقه برگزیده شد  و  نام « Order of Malta » از آن هنگام بر آن ها اطلاق گردید.(8)
2 - دوره ی جدید: به موازات گسترده شدن سیطره ی جهانی فراماسونری و نفوذ این تشکیلات شیطانی در گروه های سیاسی و مذهبی مختلف، واتیکان و نهادهای مذهبی دیگر نیز تحت نفوذ فراماسونری جهانی در آمدند. گروه « Order of Malta » یکی از مهمترین گروه هایی است که به صورت کامل تحت سیطره ی فراماسونری جهانی درآمده و امروزه خود به عنوان یک گروه ماسونی شناخته شده ی معروف به فعالیت  می پردازد،(9)  به  نحوی  که  افرادی  همچون  خانواده ی « بوش »،  خانواده ی « راکفلر »، و ... که عضو گروه های ماسونی دیگر هستند،  همگی  در  گروه  ماسونی « Order of Malta » نیز عضویت دارند.

 

مدارکی مبنی بر ماسونی بودن گروه Order of Malta.



محققان بسیاری به افشای ماسونی بودن گروه « Order of Malta » یا « شوالیه های مالتا » پرداخته اند.(10) اما توجه به معماری بناها و کلیساهای این بنا نیز ماسونی بودن این گروه را به خوبی نشان می دهد:

الف) تصویر زیر عقاب (ققنوس) دو سر را که یک نماد شناخته شده ی ماسونی است، بر یکی از بناهای گروه شوالیه های مالتا نقش بسته است:(11)

 

تصویر«  عقاب (ققنوس) ماسونی دو سر » در یکی از بناهای « شوالیه های مالتا ».



ب) نماد « هرم و یک چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا » نقش بسته است:(12)

 

نماد « هرم و چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا ».



البته دلایل متعددی در اثبات ارتباط گروه شوالیه های مالتا با فراماسونری وجود دارد که برای پرهیز از اطاله ی کلام از آن ها خودداری می گردد.

نکته ای که باید به آن اشاره نماییم، این است که گروه « Order of Malta » از زیرگروه معروفی با عنوان «  Sovereign Military Order of Malta» یا « SMOM » تشکیل شده است.(13)


2 - Order of the Bath: « گروه تطهیر شدگان (Order of the Bath) » نیز سیر تاریخی مشابه گروه « Order of Malta » دارد.  این  گروه  در ابتدا خود را به عنوان یک « Order » نظامی انگلیسی معرفی نمود،(14) اما بعدها به صورت واضح تحت نفوذ فراماسونری قرار گرفت و در نهایت به عنوان یک نهاد کاملاً ماسونی در آمد. جالب این که برخی از محققان معتقدند، تأثیر گروه ماسونی مذکور بر نمادشناسی فراماسونری امروز به حدی  بوده  است  که « شنل های قرمز رنگ » لژهای « Grand Stewards » امروزی، برگرفته از « رنگ قرمز روبان » گروه « Order of the Bath » می باشد.(15) البته لازم به ذکر است که « Order of the Bath » طول عمری به مراتب  کمتر  از  گروه « شوالیه های Malta » دارد و از آن جوانتر است، اما به هر حال سرنوشتی مشابه آن داشته و  امروزه این گروه و معروفترین زیرگروه آن در آمریکا، به عنوان یک نهاد کاملاً ماسونی فعالیت می نماید.(16)

 

گروه ماسونی Order of the Bath.



دو گروه ماسونی فوق، کمتر در مقالات مورد بررسی قرار گرفته اند، حال آن که این دو گروه ماسونی، محبوبیت زیادی در بین سردمداران کشورهای مختلف دارند که در این میان گروه « Order of Malta » قدرتمندتر است، اما گروه « Order of the Bath » در بین سردمداران خاورمیانه محبوب تر می باشد.

با این مقدمه  و  پس از آشنایی مختصر با این دو گروه ماسونی جدید، به بررسی سیطره ی جهانی « دجال (فراماسونری جهانی) »  از  طریق  دو  گروه  فوق و سایر گروه های ماسونی می پردازیم:


آمریکا، اسراییل و سازمان ملل متحد

تشکیلات  فوق   و   ارتباط   آن ها   با   فراماسونری  به  صورت  مفصل   در   مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » ذکر شده اند  که خوانندگان محترم می توانند به مقاله ی مذکور مراجعه فرمایند.(17)


بریتانیا

بریتانیا نقش مهمی در پرورش، حفاظت و سازمان دهی فراماسونری داشته است. در زمانی که شوالیه های معبد (اسلاف ماسون ها) به دلیل عقاید کفرآلودشان در سراسر اروپا اعدام می شدند، منطقه ی اسکاتلند پناهگاه آنان بوده و این شوالیه ها به تدریج لژ « وال بیلدرز » یا لژ « کهن اسکاتلند » را به عنوان قدیمی ترین لژ رسمی ماسونی دنیا بنیان نهادند و از آن جا پایگاهی برای انتشار فراماسونری در اروپا و سپس آمریکا ایجاد کردند.(18)

اما خاندان پادشاهی انگلستان که پیرامون آن در  مستند ظهور به صورت مفصل سخن گفته شد،(19) حلقه ی اتصالی مهمی بین Order های مختلف ماسونی بوده است. در عصر حاضر نیز « ملکه الیزابت دوم انگلستان » به عنوان حلقه ی اتصال گروه های مختلف  ماسونی   از   جمله   « Order of Malta »   و   « Order of the Bath »  عمل می نماید. به نحوی که علاوه بر رهبری « Order of The Bath »، عضو هسته ی مرکزی « Order of Malta » نیز می باشد.(20)

 

« ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در لباس گروه ماسونی « شوالیه های مالتا ».



 

ملکه الیزابت دوم بریتانیا به عنوان عضو هسته ی مرکزی گروه ماسونی « Order of Malta ».



 

رهبری « ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در گروه ماسونی « Order of the Bath ».



البته شواهد مربوط به ماسونی بودن بریتانیا مربوط به موارد فوق  نمی باشد.  بلکه چهره های معروفی همچون « وینستون چرچیل » نخست وزیر معروف انگلستان در زمان جنگ جهانی دوم از میان چهره های قدیمی و « تونی بلر » از میان چهره های اخیر، همگی فراماسون بوده اند.(21) جالب این که « تونی بلر » نخست وزیر سابق انگلیس، عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد:(22)

 

عضویت « تونی بلر » در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».


بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، کشور انگلستان نیز یک کشور صد در صد ماسونی است.


اتحادیه ی اروپا و کشورهای اروپایی

کشورهای مختلف  اروپایی،  تحت  سیطره ی  فراماسونری  جهانی  بوده  و  هستند. « انقلاب کبیر فرانسه » یک انقلاب کاملاً ماسونی بود و این امر بر هیچ محققی پوشیده نیست.(23) تعداد زیادی از امپراطوران و پادشاهان فرانسه همچون « ناپلئون »، « ناپلئون سوم »، « لوئی شانزدهم »   و   بسیاری  از  روسای جمهور  سابق  فرانسه  همچون « فرانسوا میتران »، « والری ژیسکاردستن »، « جرج کلمانسو »، « ژاک شیراک » و ... ماسون بوده اند(24) و رییس جمهور فعلی اصالتاً یهودی فرانسه یعنی « نیکولاس سارکوزی »(25)  نیز  به  احتمال  قریب   به  یقین  با  گروه های  مخفی  مرتبط  است. « نازی ها » عضو یک گروه ماسونی  و  مخفی  با  عنوان  « Thule Secret Society »  یا « Thule Gesellshaft » بودند و « هیتلر » نیز عضو  همین  گروه  مخفی  بود  و  علامت  « سواستیکا »  یا  « صلیب شکسته »  یا « چلیپای شکسته » را نیز از همین گروه اقتباس نمود.(26)  البته  تعدادی  از  ژنرال های  دیگر  نازی،  عضو  گروه  ماسونی « Order of Malta » بودند.(27) در ایتالیا نیز وضع به همین منوال بوده و از « بنیتو موسولینی » فاشیست و عضو گروه « Order of Malta » گرفته(28) تا « سیلویو برلوسکونی » فراماسون عضو « لژ P2 » همگی ماسون بوده اند.(29)  در  اسپانیا  نیز پادشاه  کشور  یعنی  « خوآن کارلوس » ملقب به « خوآن کارلوس پادشاه اسپانیا و اورشلیم »!، فراماسون و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد(30) و ...


 

عضویت « هیتلر و سایر نازی ها » در گروه ماسونی « Thule ».


 

عضویت « سیلویو برلوسکونی » در لژ ماسونی « Propaganda Due ».



 

عضویت  « خوآن کارلوس »   پادشاه   اسپانیا    در    « Sovereign Military Order of Malta »   یا « SMOM ».



 

نمادهای واضح « یهودی - ماسونی » در لوگوی موجود در « پرچم اسپانیا ».(31) « دو ستون »  که نماد  ستون های  « B & J »  هستند  (به اختلاف تاج های روی ستون ها و عدم تقارن  آن ها  توجه کنید)  و   « شیر تاجدار »   که   نماد   سروری   « بنی اسراییل »   و   امپراطوری   آنان   در   جهان می باشد،(32) به وضوح به چشم می خورند.

 

تبلیغات « حرکت آزادیبخش چکسلواکی » که رهبران آن ماسون بودند.(33) به نماد « شیر یهودی - ماسونی » که مشابه « پرچم اسپانیا » است، توجه فرمایید.



 

ریشه ی یهودی « نیکولاس سارکوزی ».



لازم به ذکر است که فراماسونری حتی کشورهای درجه ی 2 و 3 اروپایی  همچون  سوئد،  چک،  اسلواک و ... را نیز بی نصیب نگذاشته و رهبری آن ها را نیز در دست گرفته است.(34)

اما به موازات گسترش فراماسونری در سراسر اروپا، این « دجال احتمالی آخرالزمان » تلاش نمود تا کل اروپا را به صورت یکپارچه در اختیار بگیرد. بدین منظور، این تشکیلات شیطانی در سال 1952 میلادی پایه های اولیه ی خود را در اروپا بنیان گذارد و کم کم به صورت یک تشکیلات  قدرتمند  و  تاثیر گذار  در آمد.(35)   شواهد  متعددی  از  ارتباط « فراماسونری » با « اتحادیه ی اروپا » و پارلمان اروپایی در دسترس می باشد، اما به دلیل  پرهیز   از   اطاله ی  کلام  به  یکی  از  آن ها  که  بسیار  مهم  است،  اشاره می نماییم:(36)

تصویر زیر، پارلمان اروپا را در شهر استراسبورگ فرانسه نشان می دهد:(37)

 

تصویر « پارلمان اروپا » در شهر « استراسبورگ فرانسه ».



تصاویر زیر، برج بابل را در مقام مقایسه با ساختمان پارلمان اروپا نشان می دهد:(38)

 

الگو گرفتن « پارلمان اروپا » از « برج شیطانی بابل ».



اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم، برج بابل نقش کلیدی در اعتقادات ماسونی دارد. چرا که شهر شیطانی بابل قدیم و برج شیطانی آن که حاصل گردنکشی نمرود در مقابل خداوند متعال بود، از نظر ماسون ها محترم و مقدس می باشد:(39)



 

اعتقاد ماسون ها به مقدس بودن « برج شیطانی بابل » و اعتقاد آنان به تجدید بنای این برج.


البته خوانندگان محترم وبسایت ممکن است تصور کنند که شباهت ذکر شده بین پارلمان اروپا و برج بابل کاملاً تصادفی است؛ اما پوسترهای تبلیغاتی پارلمان اروپا و اتحادیه ی اروپا، عمدی بودن معماری مذکور را کاملاً نشان می دهد:(40)

 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».



پوستر تبلیغاتی فوق گرچه شعار به ظاهر زیبا و سازنده ای را بر خود درج کرده است، اما حاوی نکاتی است که منشأ ماسونی آن و دسیسه های موجود در آن را به خوبی نشان می دهد. این نکات عبارتند از:

1 - تصویر برج بابل در حال ساخت که تعدادی بالابر و جرثقیل نیز آن را احاطه کرده اند و مردمی با لباس های مدرن که در ساخت آن شرکت دارند، نشان می دهد که از دید سازندگان « پارلمان اروپا »، این پارلمان می رود تا آینده ای کفرآمیز و شیطانی را برای مردم اروپا رقم بزند و در این راه از توان مردم اروپا بهره می جوید. در واقع سردمداران پارلمان اروپا که عمدتاً ماسون می باشند، حکومت های طاغوتی و ضد خدایی ادوار باستان همچون حکومت شیطانی نمرود و فرعون را به عنوان الگوی خود برگزیده اند و درج تصویر « برج بابل »  در  حال  ساخت  نیز نشان دهنده ی تلاش آنان برای احیای حکومت شرک آمیز و کفرآلودی مشابه نمرود می باشد.

 

تلاش  اروپا   برای  ساخت  بنایی  همچون   « برج بابل »   و  حکومتی  شیطانی  همچون « حکومت نمرود ».


2 - حضور 11 ستاره ی پنج پر واژگون در پوستر مذکور که البته یک ستاره کمتر از 12 ستاره ی موجود در پرچم اصلی « اتحادیه ی اروپا »(41) دارد، نشان دهنده ی دسیسه ای بزرگ می باشد. همانگونه که  می دانیم،  ستاره ی « پنج پر معکوس » یا (Baphomet) نیز نماد شیطان می باشد  و  این  علامت  در  بین گروه های ماسونی و شیطان پرست به عنوان نماد شیطان مورد استفاده قرار می گیرد.(42) جالب این که در پوستر فوق، همگی ستاره ها به فرم واژگون هستند و در بین آن ها ستاره ی پنج پر معمول نیز به صورت راندوم وجود ندارد  و  حتی با ظاهر ستاره های 12 گانه ی پرچم اصلی اتحادیه ی اروپا مطابقت ندارد. عجیب این که اعداد 11 و 12 مذکور هیچ ارتباطی با تعداد اعضای اتحادیه ی اروپا نیز ندارد.(43) این ویژگی پوستر مذکور نیز نشان دهنده ی دسایس اتحادیه ی اروپا است:


 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا و 12 ستاره ی پنج پر واژگون (Baphomet) موجود در آن و مقایسه ی آن با آرم اصلی اتحادیه ی اروپا.



3 - شعار موجود  روی پوستر (اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد)،  به  طرز زیرکانه ای تلاش می کند تا مفاهیم کفرآمیز ماسونی را انتشار دهد. همانگونه که می دانیم،   مطابق   گفته های  تورات،  خداوند « برج بابل »  را  که  به  دستور « نمرود » ساخته شده بود تا به آسمان و عرش الهی راه یابد، ویران کرد و مطابق گفته های تورات، به خواست خداوند، اختلافات در زبان ها و لهجه های انسان ها از آن زمان پدید آمد تا آن ها پراکنده شوند و از ساخت « برج بابل » دست بکشند.(44) هر چند که در آیات و روایات اسلامی به این موضوع (اختلاف زبان انسان ها) اشاره نشده است، اما به نابودی این بنا به دستور خداوند در قرآن اشاره شده(45) و در روایات نیز بابل به عنوان شهر شیطانی نفرین شده و سه بار تحت عذاب قرار گرفته معرفی شده است.(46)

شعار موجود در پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا (اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد) دقیقاً سخنان تورات را در مورد ایجاد اختلاف بین زبان ها و لهجه های انسان ها از سوی خداوند، مورد هدف قرار داده است. این شعار می گوید که ما برخلاف اراده ی خدا (البته مطابق گفته های تورات)،  زبان های مختلف را کنار می گذاریم و به صدا، فریاد و خواست واحد می رسیم تا  بنایی  همچون « برج بابل » و حکومتی شیطانی همچون حکومت شیطانی « نمرود » برپا نماییم و نعوذبالله به خداوند بی احترامی می نماییم. صرف نظر از صحت یا عدم صحت بحث « اختلاف زبان ها » در تورات، مسئله ی لجبازی با خداوند و دقیقاً برخلاف قول تورات عمل کردن « اتحادیه ی اروپا »، حکایت از دسایس ماسون ها دارد. متاسفانه این سخنان کفرآمیز در همین پوستر مستتر است:

 

پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « اتحادیه ی اروپا » و سازمان های وابسته به آن همچون « پارلمان اروپا »، مجامع و انجمن های کاملاً ماسونی هستند. البته این ماسونی بودن تنها به ساختار کلی آن مربوط نمی شود، بلکه بسیاری از اعضای برجسته ی آن نیز ماسون می باشند. یکی از افراد برجسته ی اتحادیه ی اروپا که در گروه های « مخفی » و « ایلومیناتی » عضو می باشد، « خاویر سولانا » مسئول سابق سیاست خارجی « اتحادیه ی اروپا » است.(47) « خاویر سولانا » نام و چهره ای آشنا برای مردم فهیم ما است. کسی که در باب پرونده ی هسته ای ایران و تعامل غرب با ایران  نقش  کلیدی  داشته  و  در  تمام  مراحل  تعامل  با  ایران،  به  گونه ای  زیرکانه و بسیار محترمانه! کارشکنی نموده است.  « خاویر سولانا »  به  صورت  همزمان در دو گروه « ماسونی » و « ایلومیناتی » با عنوان های  « Order of Malta »  و « باشگاه رم (Club of Rome) » عضو می باشد:(48)

 

عضویت « خاویر سولانا » در گروه ماسونی « باشگاه رم (Club of Rome) ».



همانگونه که خوانندگان عزیز و محترم مستحضر می باشند، باشگاه رم یک باشگاه معروف ماسونی بوده و نام آن در کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی « دکتر  جان کولمن » به عنوان یک گروه مخفی و ماسونی ذکر شده است:(49)

کتاب « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی « دکتر جان – کولمن »، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم سنت جان (نام دیگر Order of Malta) و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه  رم، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »(50)

 

کتاب « کمیته ی 300 »  نوشته ی  « دکتر جان کولمن »  که  در  آن  به  ماسونی بودن  گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم »  یا  همان  « Order of Malta »  و  « باشگاه رم »  یا « Club of Rome » اشاره شده است.



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید،  نه تنها تک تک  کشورهای  اروپایی  قلمرو « دجال آخرالزمان » یا همان « فراماسونری جهانی » هستند، بلکه سازمان جهانی فراماسونری از طریق « اتحادیه ی اروپا » کشورهای اروپایی را به صورت یکپارچه تحت کنترل خود دارد.


جهان کمونیست

برخلاف تصور عموم، نه تنها جهان کمونیست، ضد ماسونی نیست ، بلکه خود بخش مهمی از جهان ماسونی طبقه بندی می شود. بگذارید در این زمینه سری به متون اختصاصی مربوط به فراماسون ها بزنیم:

« با جوانان چپگرا كه متد علمي و عملي لژ روسيه را پذيرفته، و خواستار آزادي، مساوات و زندگي شرافتمندانه و سعادتمندانه هستند و خوشبختانه تعدادشان نيز روز به روز افزونتر مي شود، همگام و همفكر هستيم. آن ها ماسون هاي بدون پيشبند ما هستند.  موضوع  مباحث  داخل  معبد  ما  را،  در  خارج  از  معبد تعقيب و پي گيري مي نمايند. آنان بازوي راست ما هستند، در هر زمان، هر مكان، و در هر موقعيتي، مددكار آنان خواهيم بود. »(51) (نشريه ي ماسون ترك، شماره ي 2/72، ص 32)

نشریه ی ماسونی « ماسون ترک » در جملات فوق بیان می کند که « جوانان کمونیست »، مجری، تطبیق دهنده و تعقیب کننده ی افکار و عقایدی هستند که در لژهای ماسونی بر آن ها صحه گذاشته شده است. لذا به پاس انجام غیر ارادی اهداف ماسونی، لقب « ماسون های بدون پیشبند » به آنان داده شده است. از این مسئله می توان دریافت که نه تنها « جهان کمونیست » ضد فراماسونری، و ضد سلطه ی جهانی یهود و صهیونیزم نیست،  بلکه  در  جهت  نیل به همان هدف،  اما با ظاهری گول زننده فعالیت می کند.

اما این پایان ماجرا نیست. زیرا بسیاری از « تئوریسین های کمونیست » و رهبران سیاسی این جریان و جریان های همراستای « سوسیالیستی » و « سوسیال انترناسیونالیستی » نیز ماسون بوده اند.(52)

« کارل مارکس » بانی جریان منحرف « مارکسیسم »، به صورت قطعی یهودی بوده و به احتمال قریب به یقین ماسون بوده است. (53) تصاویری از وی نیز وجود دارد که او را در وضعیت نظام درجه ی 3 ماسونی نشان می دهد که تصویر زیر از آن جمله است:(54)

 

« کارل مارکس »  در حال نشان دادن  « نظام درجه ی 3 ماسونی ».  قطعاً  اگر  « کارل مارکس » قصد در آوردن سیگار، دستمال و ... را از جیبش داشت،  در  حین  گرفتن  عکس  تک نفره  این  کار  را نمی کرد!!!



در بین رهبران و سردمداران انقلاب 1917 روسیه، اسم تعداد زیادی از یهودیان و ماسون های روسیه به چشم می خورد: تروتسکی، مارتوف، کامنف، ساگرسکی، اوریتسکی، کامکوف، دان و ...(55)

« استیفن نایت » در کتاب خود با عنوان « برادری » چنین می گوید: « فوریه ی 1917 حکومت در روسیه ساقط گشته، ماسون ها بر سر کار می آیند. ماسون ها قبلاً بخشی از حاکمیت را در دست داشتند. الکساندر کرنسکی که در حکومت قبلی وزیر عدلیه بود، در حکومت جدید نخست وزیر شده است. »(56)

در چین نیز تعدادی از فعالان حزب کمونیست، ماسون بوده اند که در این میان می توان به « چانکایچک » و « سون یات سن » روسای جمهور سابق این کشور اشاره کرد.(57)

در فرانسه نیز حزب کمونیست توسط فراماسون ها تشکیل شد و هیئت موسس آن همگی ماسون بوده اند: « ژان ژاره »، « ژول سیمون »، « ژول پیکارد »، « گوستاو فلورن » و « لوئی میشل ».(58) از آن زمان تا به حال نیز تعداد زیادی از چهره های مشهور کمونیست   فرانسه  همچون  « لوئی بلان »،  « مارسل کاشین »،  « ژاک شیراک »، « ریمون بار »،   « میشل روکار »،  « لوئی آراگون »  و ...  در  زمره ی  فراماسون ها بوده اند. (59)

در کشورهای دیگر نیز وضع به همین منوال بوده است. در انگلستان برخی از نخست وزیر ها همچون « ریچارد آتل » هم ماسون و هم کمونیست بوده اند و ...(60)

این ارتباط تنگاتنگ فراماسونری با مارکسیسم و کمونیسم، موجب شد تا به منظور جلوگیری از هدر رفتن وقت و سرمایه ی کمونیست ها!!!، این افراد از حضور در لژهای ماسونی خودداری نمایند. زیرا اهداف ماسونی به صورت عملی توسط کمونیست ها اجرا می شده و می شود: « به سال 1922 میلادی، در کنگره ی چهارم احزاب کمونیست جهان، از ماسون های کمونیست خواسته شد که از ماسونی کناره گیری نمایند. (ماسونی در دنیا و ترکیه - الهامی سوسیال) »(61).

 

لوگوی  یکی از احزاب  کمونیستی  اسپانیا  (تصویر وسط)(62)  و  « ارنستو چه گوارا »  به  اصطلاح انقلابی  کمونیست   و   ضد امپریالیست  آمریکای  لاتین ( تصاویر طرفین).(63)  به « ستاره ی  5 پر  معکوس » یا (Baphomet) که مورد  علاقه ی  شیطان پرستان  و  فراماسون ها  است،   در  تصویر وسط  و  بر  روی کلاه « چه گوارا » توجه فرمایید. (شاید خود « چه گوارا » نیز نمی دانسته که  چه کلاهی  بر  سر وی و همرزمانش گذاشته شده و خون وی نیز به راحتی  پایمال  گشته  است؛  چرا  که  « اربابان کمونیستش »، هیچ فرقی با  « امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی » نداشته  و  همگی  در راستای حکومتی شیطانی تلاش می کردند که یکی از نمادهای آن همواره بر سر « چه گوارا » خودنمایی می کرده است!!!)



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « کمونیسم » نیز کلاهی بوده که ماسون ها بر سر ملت ها گذاشته اند تا سلایق بخشی دیگر از مردم جهان را پوشش دهند و عملاً نیروهای کارگر و مستضعف را فریب داده و تحت خدمت خود در آورند. با این اوصاف همه ی کشورهای کمونیست نیز در زمره ی کشورهای ماسونی قرار می گیرند و برای پرهیز از اطاله ی کلام، از توضیحات بیشتر خودداری می نماییم.


شوروی و روسیه

نکته ی جالب و تامل برانگیز اینکه نه تنها کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند، بلکه « شوروی سابق »  و  « روسیه ی فعلی » نیز تحت نفوذ کامل این دجال احتمالی آخرالزمان قرار دارد.

همانگونه که در بخش مربوط به کشورهای کمونیست ذکر شد، هر کشور کمونیست و به خصوص در رأس آن ها شوروی سابق، توسط ماسون ها اداره شده و در جهت اهداف سازمان جهانی فراماسونری که مهمترین  آن ها  تشکیل  حکومت جهانی  به  پایتختی « اورشلیم » یا « بیت المقدس » می باشد، فعالیت نموده و می نمایند.

« استیفن نایت » در کتاب خود با عنوان « برادری » چنین می گوید: « فوریه ی 1917 حکومت در روسیه ساقط گشته، ماسون ها بر سر کار می آیند. ماسون ها قبلاً بخشی از حاکمیت را در دست داشتند. الکساندر کرنسکی که در حکومت قبلی وزیر عدلیه بود، در حکومت جدید نخست وزیر شده است. »(64)

اما به مرور زمان و با افزایش نارضایتی مردم بلوک شرق و به خصوص روسیه از حکومت کمونیستی، ماسون های کمونیست، موجودیت حکومت خود را در خطر نابودی دیدند؛ به همین دلیل سازمان جهانی فراماسونری دست به کار شده و برای جلوگیری از انقلابی بزرگ در روسیه، یکی از مهره های خود  به  نام  « میخاییل گورباچف »  را  که به   صورت   همزمان   عضو   گروه   ماسونی  باشگاه  رم   یا   « Club of Rome »   و « Order of Malta » بوده است،(65) با عنوان ظاهری یک کمونیست وارد عرصه کردند و به واسطه ی وی، آرام آرام بساط حکومت رو به نابودی کمونیستی را در روسیه برچیدند و در حرکتی زیرکانه، حکومت را  به  دست  ماسون دیگری با عنوان « بوریس یلتسین » که عضو گروه ماسونی « Order of Malta » بود(66) سپردند تا ضمن حفظ ظاهر ماجرا!!! و جلوگیری از بروز انقلابی خارج از کنترل آن ها در روسیه، حکومت کماکان در دست ماسون ها باقی بماند.

 

« میخاییل گورباچف » عضو گروه ماسونی باشگاه رم « Club of Rome » می باشد.




 

« بوریس یلتسین » عضو گروه ماسونی « Order of Malta ».



 

عضویت همزمان « میخاییل گورباچف » آخرین رییس جمهور شوروی سابق و « بوریس یلتسین » اولین رییس جمهور فدراسیون روسیه در گروه ماسونی « Order of Malta ».



اما مسئله به همین جا ختم نشد. با گذشت زمان و بروز شواهدی از ناتوانی جسمی و سیاسی یلتسین، حکومت روسیه به شخصیت دوم روسیه در آن زمان یعنی « ولادیمیر پوتین » رسید و وی که فردی جوان، کارآزموده و موفق بود، توانست خود را به عنوان یک قهرمان برای مردم روسیه معرفی نماید و روسیه را به اقتدار سابق برساند. به همین دلیل وی از محبوبیت فراوان در بین مردم روسیه برخوردار شد؛ تا جایی که رییس جمهور بعد از وی یعنی « دیمیتری مدودف » مجبور شد « ولادیمیر پوتین » را مجدداً به نخست وزیری خود برگزیند تا از محبوبیت وی استفاده نماید.

اما « ولادیمیر پوتین » که تعدادی از منابع به فراماسون بودن وی نیز اشاره کرده اند، گرچه هنوز مدارک مستدلی از ماسون بودن خود به دست نداده است، اما نزدیکی وی به « بوریس یلتسین » فراماسون و تأکید « یلتسین » بر جانشینی « ولادیمیر پوتین » پس از خودش،(67) می تواند گویای عضویت وی در مجامع مخفی باشد؛ چرا که در سلسله رهبران و روسای جمهور ماسونی روسیه، امکان ندارد که حکومت بدون هیچ مقدمه ای و آن هم در حالی که حمایت های روسای جمهور ماسون روسیه وجود دارد، حکومت به دست یک فرد غیر ماسون سپرده شود.

البته شواهدی وجود دارند که ارتباط قوی « ولادیمیر پوتین » را با فراماسونری نشان می دهند. حمایت های بی شائبه ی « ولادیمیر پوتین » از فراماسونری روسیه و کمک به چهره های فراماسون برای عرض اندام در سیاست، می تواند بیانگر ارتباط وی با فراماسونری باشد:(68)

 

قدرت گرفتن فراماسونری در زمان حکومت « ولادیمیر پوتین ».



البته  علاوه   بر  موارد  فوق،  باید  متذکر  شویم  که  « آرم کشور فدراسیون روسیه »، « ققنوس یا عقاب دو سر  ماسونی » می باشد  و  این « آرم »  نیز  از  زمان  حکومت « بوریس یلتسین » به عنوان نماد روسیه برگزیده شده و در زمان « ولادیمیر پوتین » نیز استفاده از آن، در قالب یک قانون تصویب گردیده است:(69)

 

نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه (تصویر راست) و حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر چپ).



 

نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه.(70)



حال اگر به تصویر آرم گروه ماسونی « Order of Malta » نیز توجه کنیم، در می یابیم که نمادهای مذکور، شباهت بسیار زیادی به آرم « Order of Malta » دارند:(71)

 

نماد ماسونی « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در « Order of Malta ».



مقایسه ی مجدد تصاویر فوق نشان می دهد که « آرم  فدراسیون روسیه »، بدون هیچ شک و شبهه ای یک آرم ماسونی می باشد:

 

مقایسه ی   تصویر   نماد « کشور فدراسیون روسیه » (تصاویر طرفین)  با   نماد   گروه    ماسونی  « Order of Malta »  (وسط)   نشان  می دهد   که « کشور فدراسیون روسیه » بدون هیچگونه شک و شبهه ای یک کشور ماسونی می باشد.



البته آرم « ققنوس دو سر » فقط در گروه ماسونی « Order of Malta » مورد استفاده قرار نمی گیرد، بلکه در سایر گروه های ماسونی دنیا نیز به چشم می خورد:(72)

 

نماد « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در گروه های مختلف ماسونی.



« نماد ققنوس دو سر ماسونی » که به عنوان نماد رسمی « فدراسیون روسیه » نیز برگزیده شده است، در جای جای این کشور به چشم می خورد و این مسئله نیز کشور روسیه را به عنوان یک کشور کاملاً ماسونی معرفی می نماید:(73)

 

حضور نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در بناها و موسسات دولتی روسیه. « ققنوس دو سر ماسونی » به همراه « ستاره ی 6 پر ماسونی » در روسیه (تصویر راست)، حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر وسط) و لوگوی « ققنوس دو سر ماسونی » مربوط به سرویس جاسوسی روسیه (تصویر سمت چپ).



البته به دلیل تأثیر پذیری کشورهای بلوک شرق از شوروی و روسیه، در پرچم ها و نمادهای این کشورها نیز « ققنوس یا عقاب دو سر ماسونی » به چشم می خورد:(74)

 

آرم « حکومت پادشاهی یوگسلاوی » (تصویر راست)، آرم « دولت مونته نگرو » (تصویر وسط) و آرم « دولت آلبانی » (تصویر چپ) که آن ها نیز از « نماد ققنوس یا عقاب دو سر ماسونی » استفاده می نمایند.



لازم به ذکر است که گرچه برخی از محققین علاوه  بر  انتساب « عقاب یا ققنوس دو سر » به فراماسونری، « عقاب دو سر » را به امپراطوری روم شرقی (بیزانس) نسبت می دهند، اما همین محققین اذعان می کنند که از جزییات تغییر  نماد  « عقاب  یک سر » به « عقاب دو سر » اطلاعی ندارند و علت آن را نیز نمی دانند!!!(75) این مسئله نیز بیش از پیش بر مشکوک بودن نماد « ققنوس دو سر » صحه می گذارد.

همچنین مسئله ی دیگری که ادعای انتساب « ققنوس یا عقاب دو سر » فعلی  را  به « امپراطوری روم شرقی (بیزانس) » منتفی می کند، حضور نماد « عقاب دو سر ماسونی » در لوگوی رسمی سلطنتی شاه سابق ایران (محمد رضا پهلوی)(76) که یک فراماسون نیز بوده است،(77) می باشد:

 

حضور نماد « عقاب دو سر ماسونی » در لوگوی رسمی سلطنتی شاه سابق ایران (محمد رضا پهلوی) که یک فراماسون نیز بوده است.

 

لو رفتن عضویت « محمد رضا پهلوی » شاه خائن ایران در تشکیلات  شیطانی  فراماسونری   که از سوی یکی از فراماسونرهای معروف آن زمان با نام « دکتر ذبیح الله قربان » بیان شده است و در اسناد ساواک نیز به آن اشاره گردیده است.



با  توجه  به  حضور  نماد « عقاب دو سر »   در   لوگوی   سلطنتی   پهلوی،   انتساب « ققنوس ها و عقاب های دو سر » به امپراطوری بیزانس، کاملاً نادرست می باشد؛ چرا که حتی رژیم شاهنشاهی ایران قبل از انقلاب نیز به دلیل عضویت « محمد رضا پهلوی » و سایر اعضای خاندان پهلوی در فراماسونری، از لوگوی « عقاب دو سر » بهره می برد، حال آنکه به دلیل دشمنی تاریخی ایران و روم باستان،(78) نمی توان ارتباط تاریخی و منطقی بین بیزانس و « عقاب دو سر لوگوی پهلوی ها » برقرار کرد! و بجز استفاده در فراماسونری، نمی توان توجیه دیگری برای استعمال نماد « عقاب دو سر » به کار برد.

البته نمادهای ماسونی موجود در روسیه، تنها به موارد فوق محدود نمی شوند، بلکه تصاویر زیر، سایر نمادهای ماسونی موجود در روسیه را نشان می دهند:(79)

 

نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « سنت پترزبورگ روسیه ».

 

نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « مسکو » (تصویر راست) و یک کلیسای کوچک در روسیه (تصویر چپ).

 

« مجسمه ی اسکندر » در روسیه و « هرم و چشم جهان بین آن ».

 

دو نمونه « مدال روسی » حاوی نماد ماسونی « هرم و چشم جهان بین ».



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حکومت روسیه و شوروی سابق نیز یک حکومت صد در صد ماسونی و شیطانی بوده و هستند.

  

 
 
spacer

 
 


 
 



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 12:13 PM
فراماسونري 0 | لینک مطلب



 
 در اسلام يكي از نشانه‌هاي دوران ظهور، خروج دجّال است. موضوع دجّال بيش از آنچه در روايات شيعه آمده، از طريق اهل‌تسنّن نقل شده‌ است.  قسمت عمدة روايات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در كتاب «مسند»، ترمذي در «صحيح» خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحيح» و ابن اثير در «نهايه» از عبدالله بن عمر، ابوسعيدخدري و جابر بن عبدالله انصاري نقل كرده‌اند.



  • اهل سنّت

   در منابع اهل سنّت، براي دجّال صفاتي ذكر شده است، از قبيل اينكه:
1. او ادّعاي ربوبيّت مي‌كند1؛
2. عمر طولاني دارد2؛
3. همراه او آب و آتش است3؛
4. كور را بينا كرده و برص را شفا مي‌دهد4؛ 
5. مرده را زنده مي‌كند5؛ 
6. كسي را مي‌كشد، آنگاه او را زنده مي‌كند6؛
7. با او بهشت و آتش است7؛
8. با او نهري از آب سفيد و نهري از آتش است8؛
9. خواستة او بر آورده مي‌شود.9


چند مورد از روايات
 پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
«أَيُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّال‏؛ اي مردم! خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجّال بر حذر داشته‌است.»


   پيامبر(ص) فرمودند:
«هر پيامبري بعد از نوح، قوم خود را از فتنة دجّال ترسانده و من نيز شما را بر حذر مي‌دارم.»10
از اين روايت معلوم مي‌شود كه در عصر هر پيامبري دجّال يا دجّالاني وجود داشته‌اند كه هر پيامبر موظّف بود، قوم خود را از فتنة آن بر حذر دارد وگرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنة دجّالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد، هشدار دهند.


در حديثي ديگر، مي‌خوانيم:
پيامبر فرمود: «قيامت بر پا نمي‌شود تا اينكه سي نفر دجّالي كه خود را پيامبر مي‌پندارند، ظاهر شوند.»
از اين احاديث استفاده مي‌شود كه دجّال نام شخص معيّني نيست و به هر شخص دروغگو، پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي‌شود.


  •  دجّال در منابع شيعي

امير المؤمنين(ع) از پيامبر اكرم (ص) نقل مي‌كند كه فرمودند: «پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي‌شود: خروج سفياني، دجّال، دود، دابّـ[ الارض، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، فرو رفتن زمين در مشرق جزير\ العرب، بيرون آمدن آتشي از قعر عدن كه مردم را به سوي محشر براند.»11

محدّث قمي از رسول خدا(ص) نقل مي‌كند: «چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد و ميان او و لشكر قائم جنگ واقع شود، بالأخره آن ملعون به دست حضرت حجّت(عج) يا عيسي بن مريم(ع) (به فرمان امام زمان(عج)) كشته شود.»12

سيّد محمّد صدر مي‌فرمايد: دجّال رمزي است از اوج تمدّن و تكنيك غرب كه با اسلام و مباني آن ستيز دارد، تمدّني كه درصدد به سلطه كشيدن هر انساني است. .. ما به طور وضوح مشاهده مي‌كنيم كه چگونه تمدّن و تكنيك غرب مادّي‌گرا در اين عصر بر تمام جوامع، حتّي مسلمانان تسلّط پيدا كرده است.13 .. از بيانات استاد محمّد طيّ14 و نويسندة مصري، شيخ محمّد فهيم ابو عبيه در تعليقة خود بر كتاب «البدايـ[ و النّهايـ[»15 نيز همين احتمال به دست مي‌آيد.16

بعضي معتقدند، همان‌گونه كه از ريشة لغت دجّال از يك سو و از منابع حديث از سوي ديگر بر مي‌آيد، دجّال منحصر به يك فرد معيّن نيست، بلكه عنواني است كلّي، براي افراد پُرتزوير و حيله‌گر كه براي كشيدن توده‌هاي مردم به‌دنبال خود از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند.

ممكن است اين نظر درست باشد؛ چون اگر از مفاهيم رمزي و كنايي روايات مورد بحث، صرف نظر كنيم، بيشتر آنها از نظر ضوابط سندي، اخبار واحدي مي‌باشند كه چندان معتبر نيستند.

بنابر آنچه كه از كتب ياد شده، ذكر نموديم، دجّال را به دو صورت مي‌توان تفسير نمود:
1. شخصي حقيقي كه بيشتر در مصادر اهل سنّت به آن اشاره شده است؛
2. جنبشي فرهنگي و ضدّ ديني كه روايات شيعه بيشتر مشعر به آن است و به صورت تشكيلاتي و سازماني توسط يك نفر يا گروهي هدايت مي‌شوند و هدف آنها حاكميّت بر مردم است. بنابراين بزرگترين دشمن منجيّ آخرالزّمان كه هدف او رهايي بشر است، مي‌باشند.

خصوصيّات فردي دجّال
 اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست و مانند ستارة صبح مي‌درخشد. چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است، وي در يك قحطي سخت مي‌آيد و بر الاغ سفيدي سوار است.» 17

ترمينولوژي روايت:

بزرگترين مشخّصة دجّال كه در روايت اميرالمؤمنين(ع) به آن اشاره شده است: داشتن يك چشم چپ است، با اوّلين نگاه به آرم رسمي سازمان فراماسونري مي‌توانيد اين چشم چپ را مشاهده نماييد، كه در وسط رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشاني اوست)، اين چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح مي‌درخشد) اگر به معناي لغت دجّال توجّه شود، به معناي كذّاب است كه اين بارزترين خصوصيّت اين جامعة مخفي است، مخفي‌كاري اين سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبيات قرآني ـ اسلامي است؛ همچنين آنها خود را انسان‌هايي بشر دوست و صلح‌طلب معرفي مي‌نمايند؛ يعني مركب آنها به جاي جنگ و خونريزي كه نماد آن رنگ قرمز است، مركبي سفيد است (و بر الاغ سفيدي سوار است) و به وسيلة آن اهداف جنگ‌طلبانة پشت پردة خود را كه به رنگ سرخ است، پيش مي‌برند، امّا مهم‌ترين ويژگي اين سازمان مخوف و مخفي، ضدّ دين و ضدّيت با اديان توحيدي اصيل مي‌باشد كه دقيقاً بر روايات اسلامي صدق مي‌كنند.

گرداننده‌هاي اين جريان، جرياناتي مشابه را نيز اداره مي‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصياتش بر همة آنها صدق مي‌كند، اين گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جريانات متّصل به آنها در اختيار صهيونيزم و استكبار جهاني مي‌باشند كه مقام معظّم رهبري از آنها با عنوان شبكة زورگويان صهيونيست جهاني ياد نموده است، كه تمامي يا اكثر فساد، تباهي و جنايات سراسر جهان، زاييدة اعمال آنهاست.

 

ماهنامه موعود شماره 120

 
حجّت الاسلام سيّد مهدي غفّاري


پي‌نوشت‌ها:
1. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1360.
2. صحیح مسلم، ج 8، ص 205.
3. صحیح بخاری، ج 8، ص 103.
4. مسند احمد، ج 5، ص 13.
5. همان.
6. مستدرک حاکم، ج4، ص 537.
7. مسند احمد، ج 5، ص 435.
8. معجم الکبیر، ج2، ص 56.
9. صحیح مسلم، ج 8، ص 197؛ ر ک به :کتاب موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص531.
10. صحیح ترمذی، باب ما جاء فی دجّال، ص 42.
11. اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، ج7، ص 405.
12. منتهی الآمال، ج2، ص 336.
13. تاریخ ما بعد الظهور، صص 141-142.
14. المهدی المنتظر بین الدین و الفکر البشری، ص 177.
15. البدایه و النهایه، ج1، ص 188.
16. موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 533.
17. مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص 965.

با تشكر محمددلير



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 12:01 PM
دجال 0 | لینک مطلب



بسم الله الرحمن الرحيم                                    سلسله حوادث و وقايع ماه‌هاي اخير ذهن و زبان بسياري از مردم ساكن شرق و غرب جهان و به ويژه مسلمانان را متوجّه خود ساخته است. همه با نگراني اين وقايع را دنبال مي‌كنند و منتظرند تا سرانجام اين خيزش‌ها را كه بخش‌هايي از «آفريقا» و «آسيا»، از «مصر» و «ليبي» تا «افغانستان» و «يمن» را در خود گرفته، معلوم شود. شيعيانِ منتظر نيز كه در كنار جملة تحليل‌هاي سياسي، اجتماعي مرسوم در افق دوردست چشم به واقعة شريف ظهور حضرت موعود، عليه السّلام، دارند، مشتاقانه سعي در كشف رابطة اين وقايع با حادثة شريف ظهور و تطبيق برخي نشانه‌ها و علائم آخرالزّماني ياد شده درميان منابع و روايات مي‌كنند.

 

 

پر واضح است كه آن واقعة عظيم كه به تحوّل بزرگ و چند وجهي فرهنگي و مادّي سراسر عالم مي‌انجامد و الزاماً تمامي اشكال و نظام‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود و سيستم‌هاي كنترلي و حفاظتي آنها را كه از پس قرن‌ها شكل گرفته‌اند در هم مي‌ريزد، بدون تمهيدات وسيع و زمينه‌هاي چند وجهي و آمادگي‌ و طلب مستضعفان حادث نمي‌شود.

نكتة مهم و اوّليه آن است كه اين حادثة شريف، امري است واقعي كه در همين جهان، براي اين مردم و با همراهي و طلب و تقاضا و استقبال آنان رخ مي‌دهد، گرچه در سير وقايع و پيشرفت و اكمال آن تا وقت ظهور كبرا و پس از آن تا تأسيس دولت كريمة امام مبين(ع) امدادهاي غيبي ياري‌رسان خواهند بود و از شروع قيام در روز عاشوراي سال ظهور نيروهاي آسماني حضرت صاحب الزّمان(ع) و همراهانش را در بر داشتن موانع مدد خواهند داد؛ ليكن در سال‌هاي قبل از ظهور آمادگي، استقبال و اهتمام مستضعفان براي دست يازيدن به دامان منجيّ موعود و فراهم آوردن شرايط و زمينه‌ها، نقش تعيين كننده‌ خواهند داشت و اگر جز اين بود، سال‌هاي غيبت اين همه به درازا نمي‌كشيد. به عبارتي قرار نيست بدون طلب و تمنّا و حركت و خيزش مردم براي رفع ظلم و استقرار عدالت از خزانة غيب همه چيز را در سبد ريخته و به آنها پيشكش كنند. چنان كه، قرار نيست آن امام عزيز، بدون ياري دهنده و همراهي مردمي يك تنه از پس پردة غيبت بيرون جسته و پس از رودررويي با همة طواغيت و ظالمان زمان همة موانع را برطرف ساخته و مردم را بر سر سفره مهيّا فرا بخواند.

قرار بر استقرار نظامي است جهاني كه تمامي قوانين فردي و اجتماعي تنظيم كنندة روابط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، به دليل آنكه از منشأ و مصدر وحياني برمي‌آيد در كميّت، كيفيّت و نحوة اجرا با همة آنچه كه از گذشته تا به امروز ساري و جاري بوده، متفاوت بلكه در تقابل است. درك آن همه، قبول و پذيرش آنها و بالأخره اجرا و پاسداشت آنها نيازمند درجه‌اي از آگاهي، هم‌عهدي و مجرياني است كه آن همه را در مقياس جهاني و در ميان همة ملل جاري خواهند ساخت.

آنكه كامش در اثر بيماري تلخ است، عسل و انگبين را نيز تلخ مي‌فهمد.
در تاريخ گذشتة امپراتوران رومي، حادثة قيام بردگان با فرماندهي، برده‌اي نيرومند به نام «اسپارتاكوس» معروف است. آن قيام به پيروزي رسيد، امّا بردگان در خاطر و دوردست نگاه خود، تصويري جز نظام قيصران براي تنظيم مناسبات و نظام اجتماعي، سياسي نداشتند. آنها گمان مي‌بردند پس از حذف امپراتوري روم، از ميان بردگان شخصي چون اسپارتاكوس را به عنوان قيصر در رأس همان امپراتوري خواهند نشاند.

نبايد فراموش كرد كه: قرار نيست بر پايه‌هاي امپراتوران شيطان صفت و در ميان همان مناسبات جهاني طاغوتي منفور، دولت امام حق مستقر شود. اگر نيك بنگريد، مي‌بينيد كه از اين حيث و به خاطر بسياري كج‌فهمي‌ها و ندانم‌كاري‌ها سخت نيازمند پرسش و مستحقّ سرزنش هستيم.

شايد امدادي غيبي بزرگ‌تر از اين نباشد كه مستضعفان دريابند از جادّة ليبرال سرمايه‌داري و ايدئولوژي‌هاي تجربه شدة غربي به شهر امن موعود نمي‌توان رسيد. بايد دريافت كه حيات حقيقي از ميان خاكستر اين جرثومة شيطاني سر بر مي‌كند.

از همين جاست كه امام صادق(ع) فرمودند:
«لكلّ اناس دولته يرقبونها ـ و دولتنا في آخر الدهر يظهر» (شيخ صدوق، الامالي، ص 396)
در جايي ديگر امام فرمودند: «... تا كسي نگويد اگر ما هم به حكومت مي‌رسيديم، به عدالت رفتار مي‌كرديم.» (الغيبه شيخ طوسي، ص 472)
بنابراين، دو شرط «آمادگي ياوراني جان بر كف» و «ارتقاي فهم مردم از شرايط امروز»، شرايطي را فراهم مي‌آورد تا «امام»، به اذن الله روي به مردم كنند.
اين دو مطلب در باب «شرايط ظهور» بود. «شرايط ظهور» با «علائم ظهور» متفاوت است.

«علائم ظهور» به قول استاد «مجتبي السّاده» در كتاب شش ماه پاياني صفحة 222، با شرايط ظهور متفاوت است.

افزون بر يك هزار علامت براي واقعة شريف ظهور بيان شده است. علائم دلالت بر ظهور دارند. اين علائم كه طيّ قرن‌ها و سال‌ها رخ مي‌دهند. بسياري از آنها رخ داده‌اند و بقيه نيز در شرف وقوع و هم اكنون نيز در حال وقوع هستند. اينها موقعيّت و شرايط ما را تعريف مي‌كنند و گاه مانند تابلوهاي راهنما در جادّه‌ها خطرات را يادآور مي‌شوند و ميزان دوري و نزديكي ما را از مقصد و مبدأ مي‌نمايند؛ ليكن «شرايط ظهور» سخني ديگر است تا شرايط فراهم نشود، ظهور هم واقع نمي‌شود. اين در حالي است كه علائم پيش شرط ظهور نيستند. حتّي ممكن است بسياري از علائم حادث نشوند.

شرايط در زمان ظهور فراهم مي‌آيد، به عالي‌ترين مرتبة خود مي‌رسد و واقعه را به اذن الله محقّق مي‌سازند. چه بسا كه قبل از واقع شدن و پديداري بسياري از علائم بيان شده، شرايطي فراهم آيد و به صورت واقعي همة اجزا را در مناسبات سياسي و اجتماعي كنار هم قرار دهد و منجر به صدور حكم آسماني و مرتفع شدن پرده‌هاي غيبت شود.

از همين جاست كه عرض مي‌كنم، در عهدة ما تنها چشم داشتن به علائم، شمارش آنها، بازگو كردنشان نيست؛ بلكه در تكليف ما حركت در مسيري است كه «شرايط ظهور» را محقّق مي‌سازد.
هر موقعيّت و شرايط علائمي دارد. چنان كه بيماري و سلامتي نيز علائمي مخصوص خود دارد.

در زندگي واقعي ما هيچ گاه به طور عمدي تن به بيماري نمي‌سپاريم و تنها علائم بيماري را رصد نمي‌كنيم. در طيّ طريق معالجه، علائم بيماري جاي خود را به علائم سلامتي مي‌دهند، چنانچه دارو و درمان را رها كنيد، علائم بيماري شديدتر از قبل برمي‌گردند و همة علائم و شرايط بهبودي را از بين مي‌برند و به عكس.

آنچه پيرامون ما و حتّي در ميان خانه و خانوادة ما مي‌گذرد به تصريح روايات در زمرة علائم و نشانه‌هاي آخرالزّماني ذكر شده‌اند. جملگي، علائم بيماري فراگير و مسري چند وجهي فرهنگي و مادّي هستند؛ ليكن به هيچ وجه علامت سلامت و فراهم كنندة شرايط لازم براي مرتفع شدن بيماري‌هاي فرهنگي و تمدّني ما نيستند. به عكس سير رو به قهقراي ما را مي‌‌نمايانند.
فراهم آمدن شرايط هم براي خودش علائمي دارد.

اين روزها، شرق اسلامي در گرداب آشوب‌هاي سياسي، اجتماعي افتاده است. «مصر»، «تونس»، «ليبي»، «يمن»، «بحرين» و... روايات بسياري اين حوادث و آشوب‌ها را با عنوان «فتنه»، در زمرة علائم و نشانه‌ها ذكر كرده‌اند. در ميان اين آشوب‌ها و فتنه‌ها بسياري هلاك خواهند شد. رسول خدا(ص) از فتنه‌هاي كمرشكن ياد مي‌كنند كه در ميان امّت ايشان رخ مي‌دهد و حتّي مؤمنان را نيز هلاك مي‌سازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند:
«در ميان امّت من چهار فتنه برپا مي‌شود. در فتنة اوّل آنقدر بلاها كمرشكن باشد كه شخص مؤمن گويد: اين فتنه مرا هلاك مي‌سازد. در فتنة دوم شخصي با ايمان گويد: اين فتنه حتماً مرا نابود مي‌سازد، در فتنة سوم، هر وقت خيال كنند كه تمام شده، باز مي‌بينند كه ادامه مي‌يابد و فتنة چهارم هنگامي روي دهد كه امّت يك روز با اين و يك روز با آن مي‌باشد

نقلي از موسسه موعود            باتشكر محمددلير



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 11:48 AM
درباره ظهور 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET