تحولات کنونی مصر و تطابق آن با برخی از روایات مربوط به حوادث آستانه ظهور، ما را به این سو سوق داد که به بررسی دقیق این روایات بپردازیم. چرا که این موضوع، افکار فراوانی را به خود واداشته و پرسش های پر اهمیتی را ایجاد کرده است. به راستی اگر حوادث کنونی مصر همان باشد که روایات ما آن را نشانه ای برای ظهور منجی آخر الزمان دانسته، چه تحول بزرگی در پیش روی خواهد بود و چه حادثه شگرفی در انتظار عالم خواهد بود!
 
 
تحلیل و نقد روایات

تحولات کنونی مصر و تطابق آن با برخی از روایات مربوط به حوادث آستانه ظهور، ما را به این سو سوق داد که به بررسی دقیق این روایات بپردازیم. چرا که این موضوع، افکار فراوانی را به خود واداشته و پرسش های پر اهمیتی را ایجاد کرده است. به راستی اگر حوادث کنونی مصر همان باشد که روایات ما آن را نشانه ای برای ظهور منجی آخر الزمان دانسته، چه تحول بزرگی در پیش روی خواهد بود و چه حادثه شگرفی در انتظار عالم خواهد بود!

اما پیش از هر چیز باید نمایی کلی از این تحولات از دریچه روایات و احادیث روشن می شد که به تفصیل در مورد آن سخن به میان آمد. حال نوبت آن رسیده که به تحلیل این روایات بپردازیم و این گروه از احادیث را از نظر سندی و محتوایی مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

 
نقد سندی


حدیث، از دو بخش سند و متن تشکیل شده که اعتبار سنجی آن وابسته به نقد این دو بخش است. سند حدیث، راه رسیدن ما به محتوای حدیث است که باید پیش از نقد محتوا و متن، مورد کنکاش قرار گیرد.

ما برای دستیابی به «نمایی کلی از حوادث مصر در آستانه ظهور» از 16 فراز روایی استفاده کرده ایم که باید به بررسی اسناد این روایات بپردازیم. این روایات از میان 6 منبع روایی مهم شیعه و یک منبع روایی پراهمیت اهل تسنن، نقل شده است که لازمه تحلیل اسناد این روایات، بررسی اعتبار این کتاب ها است.

 

اعتبار سنجی منابع روایات و اسناد آنها


به طور کلی برای اعتبار سنجی سندی باید، مسیری متصل تا به معصوم درنوردیده شود و اعتبار آن مورد سنجش قرار گیرد. این مسیر را می توان به سه قسمت تقسیم کرد و هر یک را به طور جداگانه مورد تحلیل قرار داد.

قسمت اول: مسیر ما تا کتاب منبع.
قسمت دوم: اعتبار خود کتاب.
قسمت سوم: اسناد درونی کتاب تا به معصوم.

معمول این منابع هفت گانه روایی که در بحث ما از آن استفاده شده، در قسمت اول و دوم مشکل خاصی ندارند. به همین دلیل ما پس از بررسی اعتبار هر یک از این کتاب ها به نقد اسناد درونی (اسناد داخل کتاب) این روایات خواهیم پرداخت.

این منابع به ترتیب قدمت عبارتند از:
1ـ کتاب الفتن

نعیم بن حماد مروزی (متوفی 228) از محدثان اهل تسنن است که کتاب الفتن او قدیمی ترین منبع در دسترس است که نشانه های ظهور را در خود جا داده است. موضوع این کتاب پیش گویی هایی در مورد آینده است که روایات آستانه ظهور نیز در آن موجود است.

سید بن طاوس از علمای بزرگ شیعه در قرن هفتم به کتاب او اعتماد کرده و حدود یک سوم از کتاب «الملاحم و الفتن» را از کتاب او نگاشته است.

در مورد شخصیت او در میان عالمان اهل تسنن اختلاف نظر وجود دارد. برخی همچون احمد بن حنبل او را توثیق و برخی همچون نسایی او را تضعیف کرده اند. (سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 597) برخی نیز در مورد او گفته اند که برای تقویت سنت حدیث جعل می کرده اما ابن حجر عسقلانی که دانشمندان به نام اهل تسنن است در ضمن آنکه او را راستگو معرفی کرده، وی را دارای اشتباهات فراوان برشمرده است. (تقریب التهذیب، ج 2، ص 250)

اما مشکل اساسی روایات این کتاب این است که اکثر اسناد این کتاب به معصوم ختم نمی شود. چرا که دانشمندان اهل تسنن گفته صحابه و تابعان را نیز قابل پذیرش می دانند.

سه روایتی را هم که ما از آن بهره برده ایم، دچار این اشکال اساسی است. اسناد یکی از آنها به «ابوذر»، (کتاب الفتن، ص 174) یکی به «تبیع» (کتاب الفتن, ص 433) و دیگری به «کعب» (کتاب الفتن، ص 159) منتهی شده است.

البته اگر از مشکل مشکوک بودن نویسنده سنی کتاب بگذریم، شاید بتوان روایت ابوذر را چنین توجیه کرد که او جز از معصوم حدیث نقل نمی کرده است. اما دو روایت دیگر جای هیچ توجیهی ندارد.

نکته دیگر اینکه با بررسی سندی این روایات بنابر کتب رجال اهل تسنن، سند هر سه حدیث از دیدگاه اهل تسنن صحیح خواهد بود. اما ملاک اصلی شیعه، نقل روایات از معصوم است که هیچ یک از این سه روایت دارای آن نیست.

 
2ـ «الغیبة» نعمانی


محمد بن ابراهیم كاتب نعمانى از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم هجرى است که از مقام و منزلتى بزرگی برخوردار است. وی از شاگردان ثقة الاسلام کلینی و از کاتبان او می باشد. (رجال نجاشی, ص 383)

موضوع كتاب او همچنان که از نامش پیدا است، روایاتی از ائمه معصومین علیهم السلام درباره غیبت امام زمان علیه السلام و خصوصیات آن حضرت و عصر ظهور او است.

تنها روایتی که ما از این کتاب نقل کرده ایم، (الغیبه للنعمانی، ص 305) دارای ضعف سندی است. زیرا این روایت به «مغیره بن سعید» ختم می شود که امام صادق علیه السلام او را نفرین کرد و در مورد او فرمود: «او بر پدرم دروغ می بست و از قول او حدیث جعل می کرد.» (معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 275)

گذشته از این، دیگر راویان این سند نیز اکثرا ناشناخته و مجهول اند. البته این حدیث با سند دیگری در «الغیبة» شیخ طوسی هم آمده که اکثر راویان آن هم ناشناخته و مجهول اند.

 
3ـ تفسیر عیاشی


محمد بن مسعود، مشهور به عیاشی (متوفی 320) از علمای برجسته شیعه و دارای دانشی گسترده در زمینه حدیث است که کتب فراوانی از خود به جای گذاشته است. او بیش از دویست تالیف روایی داشته است. (الفهرست طوسی، ص 163)

کتاب تفسیر او از کهن ترین و مهم ترین تفاسیر روایی شیعه است. مولف این کتاب تمام روایات را با سند کامل و متصل ذکر کرده است اما پس از او یکی از راویان کتاب، اسناد آن را حذف کرده و متاسفانه امروز همان نسخه محذوف السند به دست ما رسیده است. بنابراین تمامی روایات این کتاب و از آن جمله روایتی که ما از آن بهره برده ایم، (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 64) فاقد سند روایی است.

 
نتیجه

تا به اینجا همه این روایات دارای ضعف سندی هستند. در قسمت بعد روایات 4 منبع دیگر را بررسی خواهیم کرد و در نهایت نتیجه کلی از بررسی سندی این روایات را ارائه خواهیم داد. ان شاء الله.
 

باتشكر..محمددلير



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



تبا اینکه شیخ مفید در این کتاب همانند دیگر کتب روایی مطالب را با ذکر سند می آورد اما در این بخش تنها به بیان برخی از نشانه ها اکتفا کرده و سندی برای آن ارائه نداده است. وی می گوید: «اخبار و روایات(فراوانی) درباره نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السّلام به دست ما رسیده كه از آن جمله خروج سفیانى، ... کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم، ... می باشد.»

 
 
گفتیم که حدیث، از دو بخش سند و متن تشکیل شده که اعتبار سنجی آن وابسته به نقد این دو بخش است. در بررسی سندی 16 روایت مرتبط با حوادث مصر در آستانه ظهور دیدیم که این روایات از میان 7 منبع روایی نقل شده است. ما به ترتیب قدمت این منابع بررسی سندی را آغاز کردیم و به تحلیل روایات سه منبع از این منابع پرداختیم.

1ـ کتاب «الفتن» نعیم بن حماد مروزی (متوفی 228) از محدثان اهل تسنن

2ـ کتاب «الغیبة» نعمانی از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم هجرى

3ـ تفسیر عیاشی از علمای برجسته شیعه در اوایل قرن چهارم

حال به بررسی روایات 4 منبع دیگر خواهیم پرداخت:

4ـ الارشاد

کتاب «الارشاد» نوشته «شیخ مفید»(متوفای 413 هـ.ق) عالم و فقیه بزرگ شیعه در قرن چهارم (و پنجم) است که در جلالت و بزرگی او حرفی نیست. (رجال نجاشی، ص 399) ایشان در این کتاب با استفاده از روایاتی که در اختیار داشته به نگارش «تاریخ زندگانی ائمه علیهم السلام» پرداخته است.

این کتاب از معتبرترین منابع روایى شیعه درباره زندگانى ائمه و بهترین کتاب براى دستیابى به منابع اولیه شیعه در این باره است.

وی در بخش پایانی کتاب که در مورد سیره امام زمان است, بابی با عنوان «ذکر علامات قیام القائم» گشوده و در آن تعدادی از نشانه های ظهور را بیان داشته است.

با اینکه شیخ مفید در این کتاب همانند دیگر کتب روایی مطالب را با ذکر سند می آورد اما در این بخش تنها به بیان برخی از نشانه ها اکتفا کرده و سندی برای آن ارائه نداده است. وی می گوید: «اخبار و روایات(فراوانی) درباره نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السّلام به دست ما رسیده كه از آن جمله خروج سفیانى، ... کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم، ... می باشد.» (الارشاد، ج 2، ص 369)

بنابراین پنج فرازی که ما از این کتاب ذکر کردیم، فاقد سند روایی است و تنها اعتماد ما به انعکاس سخنان شیخ مفید از روایات است.

5ـ «الغیبة» شیخ طوسی

محمد بن حسن معروف به «شیخ الطائفه» یا «شیخ طوسی» یکی از برجسته ترین دانشمندان شیعه و مولف دو کتاب از کتب اربعه حدیثی است. بنابراین در اعتبار این کتاب و نگارنده آن شکی وجود ندارد.

اما دو روایتی که ما از این کتاب نقل کرده ایم، دارای مشکلی اساسی است. زیرا هیچ یک از این دو روایت به امام معصوم منتهی نشده و یکی از قول «عمار یاسر» (الغیبة، ص 463) و دیگری از قول «محمد بن مسلم» (الغیبة، ص 447) نقل شده است.

البته در جلالت و بزرگی این دو نفر شکی نیست، اما سخنی که از امام معصوم نباشد، آن هم در مورد مساله مهمی همچون پیش بینی حوادث ظهور، هیچ ارزش و اعتباری نخواهد داشت.

البته شاید بتوان به گونه ای از کنار این مشکل بزرگ سندی گذر کرد. به شرط آنکه بتوانیم ثابت کنیم که سیره این دو راوی بزرگ، تنها نقل احادیث معصومان بوده است که این هم با مقام شامخ این دو سازگار است و دور از ذهن نخواهد بود.

با این حال در سند روایتی که به عمار منتهی می شود، چند راوی مجهول نیز وجود دارد که بدین ترتیب توجیه مذکور نیز تاثیری نخواهد داشت.

اما راویان روایتی که به محمد بن مسلم منتهی می گردد، همگی از ثقات و راویان مهم شیعه هستند. بنابراین شاید بتوان با نگاهی خوش بینانه و مسامحه گر از ضعف سندی روایت محمد بن مسلم گذر کرد.

6ـ المناقب

محمد بن شهرآشوب مازندرانی (متوفی 588) از عالمان بزرگ شیعه در قرن ششم است که حتی دانشمندان اهل تسنن همچون سیوطی از او تعریف و تمجید کرده اند. (ر.ک: طبقات المفسرین، سیوطی)

در بین حدود یكصد كتاب مناقب پیامبر و اهل بیت ایشان، كتاب ابن شهر آشوب را مى‏توان یكى از كتب برتر دانست كه همگان را به تحسین واداشته است.

اگرچه ایشان در این کتاب اکثر احادیث را به همراه اسناد آنها آورده است، اما حدیثی را که ما در بحث خود از آن استفاده کرده ایم، (المناقب، ج 2، ص 274) بدون ذکر سند آورده شده و مشخص نیست که ایشان این روایت را از چه کتابی نقل کرده است. بنابراین این روایت نیز ضعیف السند خواهد بود.

7ـ بحار الانوار

محمد باقر مجلسی معروف به «علامه مجلسی»(متوفی 1110) از شخصیت های درخشان و از عالمان پرافتخار شیعه است. وی با استفاده از کتابخانه بزرگ حدیثی که در اختیار داشته، بزرگترین دائرة المعارف حدیثی شیعه را با نام «بحار الانوار» جمع آوری کرده است. بنابراین کتاب او از منابع متاخر حدیثی به حساب می آید.

با این که ایشان از مصادر معتبر فراوانی بهره برده اما گاهی نیز از منابع ضعیف به عنوان موید یا احتجاج بهره برده است.

اما هر دو روایتی که از این کتاب در موضوع بحث ما استفاده شده، ضعیف السند است. زیرا یکی از آنها اصلا به امام معصوم منتهی نمی شود.(بحارالأنوار، ج 51، ص 163) روایت دیگر هم که خطبه ای مفصل از امیرمومنان است، دارای سندی متصل نیست.(بحارالأنوار، ج 53، ص 85)

 

نتیجه:

همانطور که ملاحظه می کنید، اسناد تمامی این روایات ضعیف به شمار می آمد. حتی اگر با دیدی وسیع و همراه با مسامحه به اسناد این روایات نگاه کنیم، تنها می توانیم دو روایت را از ضعف سندی نجات دهیم. بنابراین باز هم رنگ ضعف سند بر چهره این روایات باقی خواهد ماند.

البته باید توجه داشت که ضعف سند نشانگر جعلی بودن حدیث نیست. گمان عمومی مردم از روایت ضعیف السند این است که حتما این روایت جعلی است و هیچ ریشه ای از واقعیت ندارد. اما مقصود از ضعف سند این است که ما نتوانستیم طریقی اطمینان آور به این روایت بیابیم و آن را با اطمینان بپذیریم.

بنابراین می توان گفت که ممکن است این روایات از معصوم صادر شده باشد و ممکن است در آینده چنین حوادثی به وقوع بپیوندد. آنچه که احتمال این امکان را زیاد می کند، وجود این روایات در کتب روایی مهم شیعه است. اگرچه این روایات ضعیف اند اما نقل بزرگانی همچون عیاشی در تفسیر، شیخ مفید در الارشاد، شیخ طوسی در الغیبه و نعمانی در الغیبه اندکی بر احتمال صحت آنها می افزاید. اما به هر حال نمی توان از ضعف سندی این روایات چشم پوشید.
باتشكر.محمددلي


 نگاشته شده توسط mohammad dalir در دوشنبه 22 فروردین 1390  ساعت 3:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بسم الله الرحمن الرحيم                                    سلسله حوادث و وقايع ماه‌هاي اخير ذهن و زبان بسياري از مردم ساكن شرق و غرب جهان و به ويژه مسلمانان را متوجّه خود ساخته است. همه با نگراني اين وقايع را دنبال مي‌كنند و منتظرند تا سرانجام اين خيزش‌ها را كه بخش‌هايي از «آفريقا» و «آسيا»، از «مصر» و «ليبي» تا «افغانستان» و «يمن» را در خود گرفته، معلوم شود. شيعيانِ منتظر نيز كه در كنار جملة تحليل‌هاي سياسي، اجتماعي مرسوم در افق دوردست چشم به واقعة شريف ظهور حضرت موعود، عليه السّلام، دارند، مشتاقانه سعي در كشف رابطة اين وقايع با حادثة شريف ظهور و تطبيق برخي نشانه‌ها و علائم آخرالزّماني ياد شده درميان منابع و روايات مي‌كنند.

 

 

پر واضح است كه آن واقعة عظيم كه به تحوّل بزرگ و چند وجهي فرهنگي و مادّي سراسر عالم مي‌انجامد و الزاماً تمامي اشكال و نظام‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود و سيستم‌هاي كنترلي و حفاظتي آنها را كه از پس قرن‌ها شكل گرفته‌اند در هم مي‌ريزد، بدون تمهيدات وسيع و زمينه‌هاي چند وجهي و آمادگي‌ و طلب مستضعفان حادث نمي‌شود.

نكتة مهم و اوّليه آن است كه اين حادثة شريف، امري است واقعي كه در همين جهان، براي اين مردم و با همراهي و طلب و تقاضا و استقبال آنان رخ مي‌دهد، گرچه در سير وقايع و پيشرفت و اكمال آن تا وقت ظهور كبرا و پس از آن تا تأسيس دولت كريمة امام مبين(ع) امدادهاي غيبي ياري‌رسان خواهند بود و از شروع قيام در روز عاشوراي سال ظهور نيروهاي آسماني حضرت صاحب الزّمان(ع) و همراهانش را در بر داشتن موانع مدد خواهند داد؛ ليكن در سال‌هاي قبل از ظهور آمادگي، استقبال و اهتمام مستضعفان براي دست يازيدن به دامان منجيّ موعود و فراهم آوردن شرايط و زمينه‌ها، نقش تعيين كننده‌ خواهند داشت و اگر جز اين بود، سال‌هاي غيبت اين همه به درازا نمي‌كشيد. به عبارتي قرار نيست بدون طلب و تمنّا و حركت و خيزش مردم براي رفع ظلم و استقرار عدالت از خزانة غيب همه چيز را در سبد ريخته و به آنها پيشكش كنند. چنان كه، قرار نيست آن امام عزيز، بدون ياري دهنده و همراهي مردمي يك تنه از پس پردة غيبت بيرون جسته و پس از رودررويي با همة طواغيت و ظالمان زمان همة موانع را برطرف ساخته و مردم را بر سر سفره مهيّا فرا بخواند.

قرار بر استقرار نظامي است جهاني كه تمامي قوانين فردي و اجتماعي تنظيم كنندة روابط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، به دليل آنكه از منشأ و مصدر وحياني برمي‌آيد در كميّت، كيفيّت و نحوة اجرا با همة آنچه كه از گذشته تا به امروز ساري و جاري بوده، متفاوت بلكه در تقابل است. درك آن همه، قبول و پذيرش آنها و بالأخره اجرا و پاسداشت آنها نيازمند درجه‌اي از آگاهي، هم‌عهدي و مجرياني است كه آن همه را در مقياس جهاني و در ميان همة ملل جاري خواهند ساخت.

آنكه كامش در اثر بيماري تلخ است، عسل و انگبين را نيز تلخ مي‌فهمد.
در تاريخ گذشتة امپراتوران رومي، حادثة قيام بردگان با فرماندهي، برده‌اي نيرومند به نام «اسپارتاكوس» معروف است. آن قيام به پيروزي رسيد، امّا بردگان در خاطر و دوردست نگاه خود، تصويري جز نظام قيصران براي تنظيم مناسبات و نظام اجتماعي، سياسي نداشتند. آنها گمان مي‌بردند پس از حذف امپراتوري روم، از ميان بردگان شخصي چون اسپارتاكوس را به عنوان قيصر در رأس همان امپراتوري خواهند نشاند.

نبايد فراموش كرد كه: قرار نيست بر پايه‌هاي امپراتوران شيطان صفت و در ميان همان مناسبات جهاني طاغوتي منفور، دولت امام حق مستقر شود. اگر نيك بنگريد، مي‌بينيد كه از اين حيث و به خاطر بسياري كج‌فهمي‌ها و ندانم‌كاري‌ها سخت نيازمند پرسش و مستحقّ سرزنش هستيم.

شايد امدادي غيبي بزرگ‌تر از اين نباشد كه مستضعفان دريابند از جادّة ليبرال سرمايه‌داري و ايدئولوژي‌هاي تجربه شدة غربي به شهر امن موعود نمي‌توان رسيد. بايد دريافت كه حيات حقيقي از ميان خاكستر اين جرثومة شيطاني سر بر مي‌كند.

از همين جاست كه امام صادق(ع) فرمودند:
«لكلّ اناس دولته يرقبونها ـ و دولتنا في آخر الدهر يظهر» (شيخ صدوق، الامالي، ص 396)
در جايي ديگر امام فرمودند: «... تا كسي نگويد اگر ما هم به حكومت مي‌رسيديم، به عدالت رفتار مي‌كرديم.» (الغيبه شيخ طوسي، ص 472)
بنابراين، دو شرط «آمادگي ياوراني جان بر كف» و «ارتقاي فهم مردم از شرايط امروز»، شرايطي را فراهم مي‌آورد تا «امام»، به اذن الله روي به مردم كنند.
اين دو مطلب در باب «شرايط ظهور» بود. «شرايط ظهور» با «علائم ظهور» متفاوت است.

«علائم ظهور» به قول استاد «مجتبي السّاده» در كتاب شش ماه پاياني صفحة 222، با شرايط ظهور متفاوت است.

افزون بر يك هزار علامت براي واقعة شريف ظهور بيان شده است. علائم دلالت بر ظهور دارند. اين علائم كه طيّ قرن‌ها و سال‌ها رخ مي‌دهند. بسياري از آنها رخ داده‌اند و بقيه نيز در شرف وقوع و هم اكنون نيز در حال وقوع هستند. اينها موقعيّت و شرايط ما را تعريف مي‌كنند و گاه مانند تابلوهاي راهنما در جادّه‌ها خطرات را يادآور مي‌شوند و ميزان دوري و نزديكي ما را از مقصد و مبدأ مي‌نمايند؛ ليكن «شرايط ظهور» سخني ديگر است تا شرايط فراهم نشود، ظهور هم واقع نمي‌شود. اين در حالي است كه علائم پيش شرط ظهور نيستند. حتّي ممكن است بسياري از علائم حادث نشوند.

شرايط در زمان ظهور فراهم مي‌آيد، به عالي‌ترين مرتبة خود مي‌رسد و واقعه را به اذن الله محقّق مي‌سازند. چه بسا كه قبل از واقع شدن و پديداري بسياري از علائم بيان شده، شرايطي فراهم آيد و به صورت واقعي همة اجزا را در مناسبات سياسي و اجتماعي كنار هم قرار دهد و منجر به صدور حكم آسماني و مرتفع شدن پرده‌هاي غيبت شود.

از همين جاست كه عرض مي‌كنم، در عهدة ما تنها چشم داشتن به علائم، شمارش آنها، بازگو كردنشان نيست؛ بلكه در تكليف ما حركت در مسيري است كه «شرايط ظهور» را محقّق مي‌سازد.
هر موقعيّت و شرايط علائمي دارد. چنان كه بيماري و سلامتي نيز علائمي مخصوص خود دارد.

در زندگي واقعي ما هيچ گاه به طور عمدي تن به بيماري نمي‌سپاريم و تنها علائم بيماري را رصد نمي‌كنيم. در طيّ طريق معالجه، علائم بيماري جاي خود را به علائم سلامتي مي‌دهند، چنانچه دارو و درمان را رها كنيد، علائم بيماري شديدتر از قبل برمي‌گردند و همة علائم و شرايط بهبودي را از بين مي‌برند و به عكس.

آنچه پيرامون ما و حتّي در ميان خانه و خانوادة ما مي‌گذرد به تصريح روايات در زمرة علائم و نشانه‌هاي آخرالزّماني ذكر شده‌اند. جملگي، علائم بيماري فراگير و مسري چند وجهي فرهنگي و مادّي هستند؛ ليكن به هيچ وجه علامت سلامت و فراهم كنندة شرايط لازم براي مرتفع شدن بيماري‌هاي فرهنگي و تمدّني ما نيستند. به عكس سير رو به قهقراي ما را مي‌‌نمايانند.
فراهم آمدن شرايط هم براي خودش علائمي دارد.

اين روزها، شرق اسلامي در گرداب آشوب‌هاي سياسي، اجتماعي افتاده است. «مصر»، «تونس»، «ليبي»، «يمن»، «بحرين» و... روايات بسياري اين حوادث و آشوب‌ها را با عنوان «فتنه»، در زمرة علائم و نشانه‌ها ذكر كرده‌اند. در ميان اين آشوب‌ها و فتنه‌ها بسياري هلاك خواهند شد. رسول خدا(ص) از فتنه‌هاي كمرشكن ياد مي‌كنند كه در ميان امّت ايشان رخ مي‌دهد و حتّي مؤمنان را نيز هلاك مي‌سازد. چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند:
«در ميان امّت من چهار فتنه برپا مي‌شود. در فتنة اوّل آنقدر بلاها كمرشكن باشد كه شخص مؤمن گويد: اين فتنه مرا هلاك مي‌سازد. در فتنة دوم شخصي با ايمان گويد: اين فتنه حتماً مرا نابود مي‌سازد، در فتنة سوم، هر وقت خيال كنند كه تمام شده، باز مي‌بينند كه ادامه مي‌يابد و فتنة چهارم هنگامي روي دهد كه امّت يك روز با اين و يك روز با آن مي‌باشد

نقلي از موسسه موعود            باتشكر محمددلير



 نگاشته شده توسط mohammad dalir در سه شنبه 9 فروردین 1390  ساعت 11:48 AM
درباره ظهور 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET