این روزها فراوان از تنوع زیستی و اهمیت حفظ آن صحبت میشود، اما به نظر میرسد هنوز آگاهی عمومی درباره خطرات تخریب تنوع زیستی به خوبی به وجود نیامده و خطرات نابودی و کاهش تنوع زیستی در جامعه درک نشده است. این نیاز زمانی بهتر درک میشود که میشنویم برخی از دستاندرکاران یا نمایندگان مردم، محیط زیست را امری با درجه چندم اهمیت تلقی میکنند، یا باوجود شعارهای شداد و غلاظ محیط زیستی، درک درستی از این مفهوم ندارند و یک محیط زیست سالم را جایی با چند هکتار زمین چمنکاریشده و بدون مار و مور و ملخ و روباه و شغال تلقی میکنند.طبق آمارهای کنونی، در حال حاضر هزاران گونه در طبیعت وجود دارند که در معرض تهدید هستند، اما احتمالا تعداد حقیقی آنها بسیار بالاتر باشد. تخمینها حاکی از این هستند که سالانه چیزی میان ۵۰۰ تا ۳۶۰۰۰ گونه منقرض میشوند. علت عدم قطعیت این عدد از آنجا ناشی میشود که بهترین دادهها مربوط به گروههای بهتر مطالعهشده مانند پستانداران و خزندگان و پرندگان است. درباره گروههای دیگر جانداران، مانند ماهیها و حشرات اطلاعات بسیار ضعیفتر است.
پیش به سوی انقراض جهانی
انقراضهای تودهای یا جهانی (Mass Extinction) عبارتند از انقراضهایی که با مرگ دستکم ۷۵ درصد گونههای جانداران در سراسر زمین همراه بودهاند. تاکنون پنج انقراض جهانی در تاریخ زمین رخ داده که آخرین آنها، باعث نابودی بیشتر دایناسورها در ۶۶ میلیون سال پیش شد. اگر اکنون ۵۰۰۰۰۰۰ گونه جانوری در زمین وجود داشته باشد و با نرخ سالانه ۰/۷۲ درصد (هفتاد و دو صدم درصد) منقرض شوند، در سال ۲۲۰۰ ششمین انقراض تودهای تاریخ زمین که همارز یا وخیمتر از انقراض نابودکننده دایناسورها خواهد بود، رخ میدهد. اگر نرخ انقراض گونهها را پایینتر از تخمین ۰/۷۲ درصد در نظر بگیریم، شاید بتوان جلوی انقراض ششم را گرفت.
ریس در شرکت روباتیک و تسلیحاتیهایپریون، یک مدیر متوسط است که برای ترفیع رتبه انتخاب شده است.فیونا دختری جیببر در سیاره خشن و ظاهرا بیقانون پاندوراست. هیچیک از شخصیتهای قصه زندگی مسالمتآمیز و در صلحی ندارند. حالا به لطف شرکت Telltale ما با روی دیگری از سیاره پاندورا و انسانهایی که در آن زندگی میکنند، آشنا خواهیم شد. ساختار این شرکت برای یک عنوان ماجرایی شامل حل کردن معماهای ساده، دیالوگهای فراوان و اتخاذ انتخابهای بزرگ برای روایت داستان است که در این بازی هم تقریبا بدون تغییر این روند حضور دارد. در کنار اینها بازی نکته مثبتی دارد که با ورود به آن به سرعت متوجهاش میشوید. اینکه قصه روی دوش شخصیتها و دانش پیشین شما از دنیای پاندورا نیست و حتی اگر هیچ تجربه قبلی از عناوین بوردرلندز نداشته باشید، تجربه این بازی به دلیل استقلالی که از مجموعه اصلی دارد، همچنان برایتان جالب و مفرح است. شما در این قسمت از بازی هدایت دو کاراکتر را در طول داستان به عهده خواهید داشت. بازی بخش عمدهای از داستاناش را توسط دو گره داستانی پیش میبرد، یکی کیفی پر از پول و دیگری کلیدی برای گشودن غاری مرموز، مملو از ثروت و تکنولوژی. زاویه دید بازیکن در طول ماجرا بین دو شخصیت تغییر کرده و حتی گاهی اوقات یک اتفاق یا صحنه را از دو زاویه متفاوت تجربه خواهید کرد. بازی داستاناش را خیلی سر راست و طبق ساختارهای آشنای سناریونویسی آغاز میکند، اما دیری نمیپاید که دیگر چندان توجهی به ساختارهای استاندارد نکرده و بین صحنههای مختلف زیگ زاگ کات میزند، گرههای هوشمندانه داستان و لحظات غافلگیرکنندهاش را میکارد و صحنههای را به تصویر میکشد که بیشتر به نظر میرسد برای فیلمهای اکشن ساخته شدهاند تا یک بازی ماجرایی. قسمت اول از بازی Tales from the Borderlands را میتوان شروعی درخشان بر چهار قسمت بعدی این عنوان دانست که تقریبا انتظاراتی را که از نگاه خاص Telltale به مجموعه بوردرلندز میرفت، برآورده میکند. سری بازیهای Borderlands مخصوصا شماره دوم آن که ساخته شرکت Gearbox Software هستند از جذابترین و سرگرمکنندهترین عناوین تیراندازی اول شخص نسل هفت به شمار میروند. کلیت گیمپلی بازی این عنوانهای تیراندازی بوده اما المانهای بسیاری از سبک نقشآفرینی نیز در آنها دیده میشود. لذت این بازیها وقتی دوچندان میشود که بتوانید ماجرا را تا سقف چهار نفره پیش ببرید.
دنیای عجیبی است. فیزیک، کیهانشناسی، زیستشناسی و زمینشناسی، شیمی و فیزیولوژی و دیگر علوم به همان میزان که فهم و شناخت ما از جهان هستی را زیاد میکنند، به ما نشان میدهند که جهان تا چه حد پیچیده و عجیب است. زمانی که با رویکرد علمی به رویدادهای جهان نگاه کنیم همه چیز را عجیبتر و حیرتانگیزتر میبینیم. آن وقت قطرات باران که به شیشه میخورند، وزش ناگهانی باد که پنجره اتاق را محکم میبندد، حرکت ابرها، پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خودبهخودی لیوان قهوه داغ روی میز و خیلی پدیدههای روزمره به مراتب عجیبتر از آن به نظر میرسند که ظاهرا هستند. بهعبارت بهتر رویکرد علمی به جهان یک سنخ احساس حیرت را در انسان زنده میکند و سبب میشود هیچ رویداد و اتفاقی در جهان بهنظر آدمیزاد بدیهی نباشد. پشت همین دست نوشته که اکنون میخوانید، داستان حیرتانگیزی پنهان شده است. این یادداشت که اکنون به صورت حروف چاپی روی کاغذ مجله دانستنیها میبینید، اندیشهای است که چند هفته قبل از انتشارش در مغز من تولید شده. آن هم داخل واگن قطار مسیر شهر گوتینگن؛ حدود پنج هزار کیلومتر دورتر از شما در یک قاره دیگر. از دیدگاه فیزیولوژیک، برهمکنش بین نورونها (و سیناپسها) و یک تبادل الکتروشیمیایی یا تکانه الکتریکی یونهای سدیم و پتاسیم به میزان ۷۰- میلی ولت تا ۵۰ میلی ولت در مغز این افکار را تولید کرده است. سپس این فکر با تحریک عصبی ماهیچههای انگشت، روی صفحه کلید تایپ و به کدهای دیجیتالی تبدیل شده است و بعد هم از طریق ماهوارهها به صورت امواج الکترومغناطیسی دوباره در کامپیوتر دفتر مجله به کدهای دیجیتالی تبدیل شده. مانیتور این کدهای دیجیتالی را (به صورت حروف الفبا) نشان داده و پرینتر، آن را روی کاغذ مجلهای چاپ کرده که اینک در دستان شماست. شما این حروف روی کاغذ را میبینید؛ نور در شبکیه چشمتان به تکانههای الکتریکی تبدیل شده و با سرعت ۱۲۰ متر بر ثانیه برای پردازش به مغز شما میرسد. در مغز شما دوباره همان اتفاقی میافتد که در مغز من افتاد؛ شما مفهوم این نوشته را درک میکنید و در قالب یک مفهوم راجع به آن فکر میکنید. یعنی تکانههای الکتریکی و همان تبادل الکتروشیمیایی یونهای سدیم و پتاسیم. حتی موضوع میتواند از این هم پیچیدهتر باشد. مثلا اگر درباره محتوای این دستنوشته با دوست خود صحبت کنید، در این حالت این دومینو را -که از یونهای سدیم و پتاسیم نورونهای مغز من آغاز شده- با ارتعاش حنجرهتان به امواج صوتی تبدیل کردهاید که در گوش دوست شما با ارتعاشی مکانیکی، پرده گوشش به مغز او ارجاع داده و دوباره تبدیل به مفهوم میشود. پیچیدگی شبکه سیگنالدهی مغز تقریبا تصورناپذیر است. یکصد میلیارد نورون که هر کدام هزار سیناپس دارد، ماشینی با صد تریلیون ارتباط متقابل پدید آورده. اگر شمارش آنها را با سرعت یک عدد در هر ثانیه شروع کنید تا ۳۰ میلیون سال پس از این هم هنوز در حال شمارش خواهید بود! باری! این تنها بخشی از سرگذشت چند سطر دستنوشته در مجلهای بود که اینک در دستان شماست. غیر از این اتفاقات روزمره زندگی همه ما به طرز حیرتبرانگیزی عجیب و پیچیدهاند. هرچند که چندین و چند قاعده اصلی بر تمامی رویدادهای جهان حاکم است. به بیان دیگر این قواعد هم بر بدن ما و هم بر محیط و اشیاء اطراف حاکم هستند. مثلا قوانین ترمودینامیک هم روی تبادل حرارت بین فنجان قهوه داغ روی میز با محیط اثر میکند و هم روی حرارت بدن ما. یا زمانی که خودرو ناگهان ترمز میکند بدن ما نیز مثل یک جسم معمولی بیجان تحت تاثیر قوانین فیزیک به جلو متمایل میشود. آیا مناسبات مکانیکی دنیا بر اندیشه انسان نیز حاکم است؟ این یکی از پرمناقشهترین مباحث علوم شناختی Cognitive science است؛ یعنی پژوهش درباره حالت ذهنی انسان؛ قبل و بعد از فکر و اندیشه. پژوهشگران علوم شناختی سالهاست که در پی یافتن پاسخی به این نوع پرسشها هستند. آیا فکر انسان درست مثل یک ماشین به صورت جبری deterministic عمل میکند یا اراده آزاد بر اندیشه انسان حاکم است. هنوز هیچکس پاسخ دقیق این پرسش را نمیداند.
چالش معروفی در حوزه نوآوری میشناسیم به نام ۳I Challenge که سهگانه قدیمی و همیشه بهروز ایده، اختراع و نوآوری است (هر سه با I شروع میشوند). ظرف بزرگ به ایدهها تعلق دارد.ایدهها از هر کجا و در هر شرایطی، با اجازه و بیاجازه، بیدلیل و بادلیل، خوانده و ناخوانده، با گشتن و تقلای فراوان یا کاملا تصادفی و ناگهانی، متولد میشوند. اختراعها، با زایش ایده متولد میشوند، اما سند حیاتشان را باید محکمه صادر کند. یک مرجع رسمی و حقوقی که با یک اظهارنامه حرف شما را میشنود. نو بودن این ایده، داشتن پایه و مبنای علمی و کاربردی بودن را باید در اظهارنامه ادعا کرد. با مستندات قابل دفاع. بسته به کشورها و قانون آنها، مرجع ثبتکننده، شیوه و مدت بررسی و مبلغی که باید برای صدور سند اختراع پرداخت متفاوت است. داشتن اختراع دلیل بر چیزی نیست جز داشتن یک سند مالکیت حقوقی برای یک ادعای خلاقانه و قابل استفاده با پشتوانه علمی. نوآوری، قاضی سختگیرتری دارد. عیارش با پسند دیگران سنجیده میشود. با سند اختراع یا بدون آن، بازار و پذیرش مشتری تکلیف نوآوری را معلوم میکند. یک ایده میتواند بدون هیچ ثبت و سندی تبدیل به محصول یا خدمتی بشود و در بازار کسب و کار برایش صف بکشند و آن را جایگزین محصول و روش یا خدمت قبلی کنند یا شکست بخورد و محو شود! یک ایده میتواند با داشتن Patent (سند اختراع) و تشخیص نیاز به آن در بازار، به تولد برسد و حیات پررونق و طولانی داشته باشد. یا در این حالت هم به اندازه کپی همان چند برگ سند اختراعش کسی برایش پولی خرج نکند. جذابترین نقطه این چالش سه گانه بین ایده و اختراع و نوآوری، جایی است که در دل سبد بزرگ ایدهها، سهم مشترک نوآوری و اختراع دیده میشود. اینجا، پاسخ علم بهتر است یا ثروت را «ثروت ناشی از علم فرد خلاق» میشود. چنین ایدهای از کجا میآید؟ وقتی همه این محدوده وجود گنج را بشناسند، طبیعی است که کسی از ورود به این حیطه چشمپوشی نکند! دشواری کار همینجاست! این محدوه با کشف مساله پیدا میشود. هر چه دامنه مشتریان، یا سطح فناوری نیاز به آن بالاتر باشد و هر چه این مساله، ارزش بیشتری از سوی بازار برای جایگزینی با قبلیهای خود داشته باشد، برندهتر است. یافتن آن، مساله همه شرکتهای دنیا و فعالان حوزه فناوری و نوآوری است. بدون سواد و داشتن دانش مرتبط با موضوع مساله هم شدنی نیست. ایده تنها هم کافی نیست. چون تا به عمل تبدیل شدن باید سفری همراه با علم را طی کند. سفر بدون دانستن ساز و کارهای کسب و کار هم نیمهراه، پایان مییابد. اپل در میدان تعداد اختراعها، بازنده سامسونگ است. اما نتیجه برتری و سودآوری و رتبه برند را تعداد اختراعها تعیین نکرده و نمیکند.
اشعه ایکس، نوری بسیار قوی است که قابل رویت نیست. این اشعه میتواند همانطور که اشعههای معمولی از شیشههای بیرنگ عبور میکنند از پوست و گوشت هم عبور کند اما اشعه ایکس نمیتواند از استخوان بگذرد. بنابراین با عکسبرداری از بدن با این اشعه میتوان استخوانهای داخل بدن انسان را نشان داد.
بیوگاز بر اثر واکنشهای تجزیهای بیهوازی میکروارگانیسمهای زنده ، در محیطی که مواد آلی وجود دارد، تولید میشود. از این قبیل محیطها میتوان به باتلاقها و مردابها اشاره کرد و به همین دلیل گازی که در این محیطها تولید میشود، به گاز مرداب معروف است. در دفنگاههای زباله هم زبالههای دفن شده زیر زمین با گذشت زمان به وسیله باکتریها پوسانده و تجزیه میشوند که از فرایند تجزیه آنها بیوگاز بهوجود میآید. این فرایند به طبیعت آسیب میرساند و موجب آلودگی محیط زیست میشود.
گیاهان آبزی به دو گروه گیاهان شناور و گیاهان غوطهور تقسیم میشوند؛ گروه اول در سطح روی آب دیده میشوند مثل لاله مردابی ولی گروه دوم در لایههای میانی آب دیده میشوند. از سویی دیگر روزنهها وظیفه مهم تبادل گازهای اکسیژن و دیاکسیدکربن را در گیاه برعهده دارند.
با توجه به اینکه اکسیژن موجود در محیطهای خشکی به صورت گاز است و نمیتواند به سادگی توسط گیاه جذب شود، به وجود سلولهای روزنه در این گیاهان نیاز محسوستری دیده میشود. در گیاهان غوطهور در آب به دلیل وجود اکسیژن محلول در آب که به سهولت میتواند توسط سلولهای اپیدرمی جذب شود و همچنین به دلیل وجود آب فراوان در محیط به سلولهای روزنه، به عنوان عامل تبادل اکسیژن و دیاکسیدکربن و همچنین حفظ آب داخل سلول نیازی نیست. در مورد گیاهان شناور روی آب، در سطح رویی برگ که در مجاورت با خشکی است و دسترسی به اکسیژن محلول ندارد سلولهای روزنه دیده میشود و در سطح زیرین که در تماس با آب است سلولهای روزنه وجود ندارد.