به جستجوی جمال تو ای مه تابان
به جستجوی جمال تو ای مه تابان
نه من یکی که هزاران هزار می نالد
ز اشتیاق وصال سپارد این جان را
چو اصغری که به شبهای تار می نالد
کجاست یوسف گم گشته ای که چون یعقوب
کجاست یوسف گم گشته ای که چون یعقوب
ز دوری رخ آن گل عذار می نالد
مرا هوای تو هرگز نمی رود از سر
ز اشتیاق تو قلب فکار می نالد
من که هر شام وسحر پر سش حال تو کنم
من که هر شام وسحر پر سش حال تو کنم
چه شود گر نظری سیر جمال تو کنم
ای شفای دل غمدیده غبار غم تو
پاک از این آینه کی گرد ملال تو کنم؟
دوست دارم که شود هستی من یکسره چشم
دوست دارم که شود هستی من یکسره چشم
به امیدی که تماشای جمال تو کنم
گرچه پر سوخته ام من ، به خدا خواسته ام
که طواف حرم کعبه به بال تو کنم





