ميعادگاه |وعده گاه حسينيان و مهدي(عج)|
اللهم عجل لوليك الفرج
جدیدترین مطالب

 نهضت ‏عاشورا و اهداف آن

به دنبال طرح موضوع آگاهی حضرت امام‏حسین (ع) از سرنوشت‏حرکت و نهضت‏خویش و شبهه‏ای که یکی از نویسندگان در تحلیل حرکت‏حضرت و علم ایشان به سرانجام شهادت ایجاد کرده بود و پیرو پرسشهایی که برخی روحانیون در این خصوص از محضر علامه سید محمد حسین طباطبایی «قدس سره‏» کردند، ایشان رساله‏ای کوتاه را در باره علم امام نوشتند و در آن زمان منتشر شد. این رساله همان گونه که آیة‏الله رضا استادی در مجموعه «بیست مقاله‏» که به همت ایشان منتشر شده، آورده‏اند، «در عین اختصار و کوتاهی از اتقان و استحکام فوق‏العاده‏ای برخوردار است.» البته همان نویسنده همان زمان بر این رساله خرده‏گیری کرده و نقد نوشت ولی علامه طباطبایی قدس‏سره با پاسخهای خویش، بر مطالب رساله تاکید ورزیدند. نقد و پاسخ نیز در همین مجموعه، پس از اصل رساله آمده است.
بخش اول این رساله در موضوع علم امام (ع) است که علاقه‏مندان می‏توانند برای مطالعه آن به این مجموعه مراجعه کنند. مرحوم علامه عالی‏مقام، در ادامه رساله با عنوان «نهضت‏سیدالشهدا (ع) و هدف آن‏» به تحلیل کوتاه قیام حضرت (ع) پرداخته‏اند. شخصیت علمی و استحکام تحلیل ایشان که در عین اختصار، نگاشته شده، ما را بر آن داشت که در سرآغاز مقاله‏های این دفتر ویژه نامه متن آن را عینا از مجموعه یاد شده، برای خوانندگان ارجمند بازگو کنیم.

 

با یک سیر اجمالی در وضع عمومی آن روز، می‏توان نسبت‏به تصمیم و اقدام سیدالشهدا (ع) روشن شد. تیره‏ترین و تاریک‏ترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته، دوره حکومت‏ بیست‏ ساله معاویه بود.


ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 9:00 AM مهرداد مقصودی ]

هدف عاشورا - زنده کردن عزت اسلام

وجه تمايز شيعيان جهان در طول تاريخ اسلامي با ديگر مسلمانان الگوپذيري از امامان معصوم، و مقتدا قرار دادن اين رهروان راستين شريعت محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ و عشق و ايمان حقيقي به اين مشعلان فروزان جامعه بشري بوده است. به دليل اعتقاد به مشروعيت انحصاري امام معصوم و منصوص بود كه در نزد شيعه تا قبل از غيبت، تمامي قدرتهاي حاكم صراحتاً نامشروع تلقي مي‌شوند و از زمان غيبت به بعد نيز سازش و همراهي با حكومت‌هايي كه جامع شرائط نيابت از امام غايب نبوده‌اند اگر نه ناممكن بلكه همواره دشوار بوده است.

 

شيعيان همواره در اقتدا به امامان خويش در سازش‌ناپذيري با حاكمان جور شهره بوده‌اند و عزت و افتخار خود را در قيام بر عليه باطل جستجو مي‌كرده‌اند. در بررسي و تبيين بهتر اين مسئله توجه به دلايل قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي درك بهتر نوع الگوپذيري شيعيان از ايشان در كسب عزت و افتخار اسلامي ضروري است كه در اينجا با توجه به حفظ اختصار تنها به ذكر دو نمونه اكتفا مي‌كنيم:

1ـ انجام تكليف در سخت‌ترين شرائط: اساسي‌ترين عامل براي قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ انجام تكليف الهي و عمل به فريضة امر به معروف و نهي از منكر بوده است، علامه طباطبائي در تفسير آية،  «فقاتل في سبيل الله لاتكلف الاّ نفسك و حرّض المؤمنين»(1)
 مي‌فرمايند منظور از لا تكلّف الا نفسك اين است كه هر انساني مكلّف به انجام وظيفة خويش است زيرا خداوند خطاب به پيامبر مي‌فرمايد اگر مردم در امر جهاد كندي و سستي كنند وظيفة شخصي تو به قوّت خود باقي است، تو خود به مقاتله بپرداز و البته وظيفة تو نسبت به ديگران ترغيب و تشويق آنان نيز خواهد بود(2)
بر اين اساس در جامعه اسلامي اگر هر كس تنها به وظيفة خود عمل كند و ديگران را نيز امر به معروف و نهي از منكر نمايد عزت و افتخاري از آن بالاتر در سربلندي آن جامعه متصوّر نخواهد بود. امام حسين ـ عليه السّلام ـ در نخستين گامهاي تاريخي خويش در پاسخ مروان بن حكم فرستاده يزيد براي اخذ بيعت از ايشان ضمن تشريح جايگاه خود و يزيد فرمودند:
«... و مثلي لا يبايع مثله»(3) «...فردي همچون من با فردي مثل يزيد بيعت نمي‌كند...»
نكته در اينجاست كه ايشان اين عدم بيعت را متعين در يك شخصيت خارجي خاص و منحصر به زماني خاص نمي‌دانستند بلكه به اعتقاد ايشان هركس پيرو راستين ايشان باشد با فرد فاسقي همچون يزيد سازش نخواهد كرد بر اين اساس در هر زماني تكليف شيعيان در برابر يزيديان زمان روشن خواهد بود. امام در حين خروج از مدينه در وصيت نامه‌اي كه به برادر گرامي‌شان محمدبن حنفيه نوشتند پس از اقرار به وحدانيت الهي فرمودند: «... انّما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر»(4) «...همانا خروج من براي طلب اصلاح در امت جدم و انجام امر به معروف و نهي از منكر بوده است.» كه در اين عبارت به خوبي فلسفه قيام ايشان و درسي كه شيعيان بايد از آن بگيرند مشهود است.

2ـ پاسداري از اسلام و امامت در كربلاء: نكته دوم در انگيزه قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ كه مي‌تواند بهترين درس براي شيعيان ايشان باشد پاسداري از اسلام و امامت بود. هدف امام در پاسداري از اسلام مقابله با وضعيتي بود كه در ضمن آن حلال الهي حرام و حرام الهي حلال گرديده بود، حق و حقيقت قرباني هوي و هوسهاي هوسبازان شده و بطور كلي اسلام در معرض خطر بعدي قرار گرفته بود اين وضعيتي است كه در هر زماني رخ دهد تكليف مسلمانان بر قيام عليه باطل و احقاق حق براي پاسداري از دين اسلام تعلق خواهد گرفت، الگوي ديگر واقعه عاشورا پاسداري از مقام والاي امامت و ولايت بود كه اصحاب امام در شب عاشورا عليرغم اعلام رفع بيعت امام از ايشان با قلبي آكنده از عشق الهي و علاقه شديد به امام خويش ايستادگي و صلابت خود را در دفاع از مقام شامخ ولايت تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و عزت و افتخار شهادت در راه حق را بر ذلت زندگي تحت حاكميت باطل ترجيح دادند.(5) اين بزرگترين درسي است كه ما در حادثه خونين كربلا مي‌توانيم از ياران با وفاي امام بگيريم شب عاشورا كه به حق بايد آن را شب پاسداري از مقام امامت و ولايت ناميد بهترين ترجمان كسب عزت و افتخار جامعه اسلامي را در پيروي و حمايت قاطع از مقام ولايت مي‌داند، شيعيان به حق آموخته‌اند در موقعيتي كه كيان اسلام در معرض خطر قرار مي‌گيرد همچون امام خويش تا آخرين لحظه كه خود و ياران و زنان و فرزندانش را در معرض شهادت و اسارت مي‌ديد ولي هرگز حاضر به پذيرش ذلت زندگي تحت حاكميت ظلم نشد بلكه مرگ در اين راه را سعادت توصيف نمود،(6) آنان نيز با الهام از اين حادثه عزت و سربلندي خود را در پيروي از مقام ولايت و قيام عليه حاكمان طاغوت جستجو كنند. دشمنان انقلاب اسلامي با درك اهميت اين مسئله همواره سعي داشته‌اند با تبليغات سوء و دشمني‌هاي مكرر در اين پيوستگي بين رهبر و جامعه اسلامي رخنه ايجاد نمايند لكن تا زماني كه اتحاد و پيروي مردم از ولي فقيه جامعه اسلامي به قوت خود باقي است عزت و افتخار ايشان نيز محفوظ، و نظام اسلامي با شكوه و صلابت به راه خود ادامه خواهد داد «انشاء الله»

 

پی نوشتها :
1- سورة نساء، آية 84.
2- علامه طباطبائي،‌ تفسير الميزان، ج5، مركز فرهنگي رجاء، چاپ چهارم 1367، ص 41.
3- ناسخ التواريخ، ج1، ص 386.
4- همان، ج2، ص 9.
5- ر.ك: سيدهاشم رسولي محلاتي، زندگاني امام حسين ـ عليه السّلام ـ تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم 1378، ص 393 به بعد.
6- «اني لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» بحارالانوار، ج44 ص 381.

منبع:http://ashoora.ir


ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:59 AM مهرداد مقصودی ]

آثار سیاسی عاشورا –احیای امر بمعروف و نهی از منکر

تفسير و احياى اسلام و امر به معروف و نهى ازمنكر

از جمله آثار مهم سياسى - اجتماعى قيام و نهضت حياتبخش حسينى كه به جاى مانده، آشكار ساختن اسلام صحيح و احياى امر به معروف و نهى از منكر بود تا بطلان اسلام انحرافى اموى كه پس از زمان رحلت نبى اكرم (ص) صورت گرفت، روشن شود.

خاندان بنى اميه در تبليغات خود، خويش را از خاندان رسول خدا (ص) قلمداد كرده و اسلام را وارونه به مردم نشان داده بودند و ايشان را در امور دين به ادعاى اينكه اولى الامر واجب الاطاعه هستند در حيرت و سرگردانى گذاشته بودند؛ اما امام حسين (ع) با قيام خود همه اين توطئه‏ها را بهم ريخت و اسلام اموى و دين يزيدى را از اسلام ناب محمدى جدا ساخت، و با نماز خونين خود در ظهر عاشورا، نماز را اقامه كرده عملاً معنا نمود.

چنانكه در زيارت وارث مى‏خوانيم: «اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتيت الزكوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر».

 

  بنابراين، نهضت و شهادت سيدالشهداء (ع) دو معنى داشت:

1-      نفى آنچه به نام اسلام مطرح بود،

2-      اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انكار شده بود - مانند امر به معروف و نهى ازمنكر - و اين هر دو با هم، يعنى «احياى اسلام محمدى».  

پس از شهادت امام حسين (ع)، گروه مكتبى، به حركت توده‏اى مخالف تبديل شد كه بدون استثنا همه مسلمين را در بر گرفت، زيرا مسلمانان به حقيقت اسلام و هدف تفكر مكتبى پى برده بودند، طرز تفكرى كه از روز اول، شعار حكومتى غير منحرف و صالح را فرياد مى‏كرد. در آن زمان، تمام جهان اسلام دريافته بود كه سكوت امت بر انحراف رهبرى، خطايى فاحش به شمار مى‏آيد. زيرا اين سكوت به فاجعه كربلا منجر شد. و همين امر آغازى شد براى انقلابها و امر به معروف و نهى از منكر.

آرى، كار انبيا و اولياى الهى در حقيقت امر به معروف و نهى از منكر و شناساندن معروف و منكر به مردم بوده است، و در اين راستا، نه تنها به سخن بسنده نكردند كه از درگيرى و تحمل سختيها و دشواريهاى آن نيز نهراسيدند. در اين بين رسول اكرم (ص) شناب بيشترى به آن دو امر داده و با تلاش و پيگيرى اسلام را پيروز كرد.  

اما بعد از رحلت پيغمبر (ص)، مردم از خط مستقيم محمدى منحرف شدند و نا اهلان را به خلافت پذيرفتند كه عامل مهم اين مصيبت، جهل مردم و بى توجهى به امر به معروف و نهى از منكر بود. و امام حسين (ع) با قيام مصلحانه خود احياگر حقيقى اين دو فريضه الهى است. چنانكه سر قيام خويش را «اصلاح نمودن امت جدش و امر به معروف و نهى از منكر» معرفى مى‏نمايد. او با قيام خود به اين دو اصل اسلامى، اعتبار و آبروى شايسته داد و ارزش آنها را در جهان اسلام بالا برد، يعنى در حالى كه ديگران آن را در مرز ضرر شخصى متوقف مى‏كنند و ارزش آن را پايين مى‏آورند، نهضت حسينى مرزى براى آن نمى‏شناسد.

گاهى گفته مى‏شود: فقهاى شيعه شرايطى را براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر كرده‏اند كه از آن جمله: ايمنى از ضرر بر جان و مال و ناموس است. پس شهادت حسين (ع) چگونه امر به معروف و نهى از منكر و يا برانگيزاننده بر آن است؟

در جواب بايد گفت: گاهى اوقات انسان با مسئله‏اى مواجه مى‏شود كه ناچار است بين از خود گذشتگى براى نجات دين و ميهن از نابودى و هلاكت، و به زندگى خويش پرداختن و دين و وطن را رها كردن، يكى را انتخاب كند. و ترديدى نيست كه او بايد شهادت و از خودگذشتگى را اختيار كند. تا عمل كرده باشد به دو قاعده قطعى: «تقديم اهم بر مهم» و «دفع ضرر اشد به ضرر اخف». و چنانكه مى‏دانيم كه در زمان خلافت يزيد به جايى رسيده بود كه قيام امرى واجب و تكليف الهى بود، اگر چه منجر به شهادت حسين (ع) و اسارت خاندانش گردد. و اگر ايمنى از ضرر، يك واجب مطلق بود و قيدى نداشت، هرگز جهاد در راه خدا بر مسلمانان واجب نمى‏گشت بلكه شهادت در راه خدا معصيت محسوب مى‏شد! و حال آنكه چنين نيست. 

استاد شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى‏فرمايد: «امر به معروف و نهى ازمنكر در مسائل بزرگ مرز نمى‏شناسد، هيچ چيزى، هيچ امر محترمى نمى‏تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند. نمى‏تواند جلويش را بگيرد. اين اصل داير مدار اين است كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر چيست. اينجاست كه مى‏بينيم حسين بن على (ع) ارزش امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر، ارزش نهضت حسينى را بالا برد، چون حسين بن على (ع) فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهى از منكر به جايى مى‏رسد كه مال و آبروى خودش را بايد فدا كند، ملامت مردم را بايد متوجه خودش كند؛ همانطور كه حسين كرد». (حماسهء حسينى , شهيد مطهرى , ج 2 ص 130)

آرى، به بركت وجود مقدس حسين و نهضت حياتبخش وى و شهادت مظلومانه و در عين حال رسواگر او، حقيقت اسلام تفسير شد و امر به معروف و نهى از منكر احيا گرديد.

منبع:http://ashoora.ir


ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:58 AM مهرداد مقصودی ]

آثار سیاسی عاشورا – بيدارى خفتگان و رهايى از ضلالت

 بيدارى خفتگان

از جمله آثار و بركات كه قيام و شهادت سيدالشهدا (ع) در بعد سياسى - اجتماعى داشت، بيدار شدن خفتگان و انتقال روح مبازره جويى بر عليه ظلم و ستم بوده و هست.

براى تنوير ذهن و تصوير مطلب، لازم است به طور اجمال اشاره‏اى به وضعيت جامعه اسلامى آن دوران داشته باشيم . مردم آن زمان به چند دسته تقسيم مى شوند:

 

  دسته اول: كه قسمت عمده مردم را تشكيل مى داد، كسانى بودند كه در مقابل فساد معاويه ، اراده خود را از دست داده بودند و به پستى و خوارى ناشى از فساد كه پيرامون خلافت اسلامى را فرا گرفته بود تن در داده بودند.

دسته دوم : كسانى بودند كه منافع خصوصى خود را بر رسالت و امامت ترجيح مى دادند. اين دسته بر خلاف دسته اول فارغ از ظلم و انحراف بنى اميه بودند و آن را احساس نمى‏كردند.

دسته سوم : ساده لوحانى كه فريب فرمانروايان بنى اميه را خورده بودند. و اگر نبود قيام و مقاومت امام حسين و اصحاب راستين پيامبر به رهبرى اهل بيت (ع) ، ساده لوحان بسيارى فريب خورده و مى‏گفتند كه اگر اين دستگاه سلطنتى و كارهاى آن قانونى نبود، صحابه رسول خدا (ص) خاموش نمى‏نشستند.

دسته چهارم: كسانى بودند كه مى‏پنداشت امام حسن (ع) خلافت را به معاويه واگذار كرده و با وى به خاطر اوضاع و احوال پيچيده زمان سازش نموده است ! زيرا اگر چه براى مردم كوفه و عراق كه از نزديك در جريان بودند، ماجراى صلح تحميلى آشكار بود؛ اما مسلمانانى كه در گوشه و كنار جهان اسلامى آن روزگار پراكنده بودند - مانند مردم خراسان - و از دور دستى بر آتش داشتند از ابعاد مسئله بى‏خبر بودند از اين رو امام حسين (ع) با قيام خونين خود ثابت كرد كه صلح برادرش به معناى كناره‏گيرى از رسالت اهل بيت (ع) نيست.



ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:57 AM مهرداد مقصودی ]

آثار عاشورا ، نترسیدن از مرگ

عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكست‌ناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته مي‌شود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نمي‌دهند، كارهاي زشت و حقير نمي‌كنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان مي‌بازند.

ستم‌پذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه مي‌گيرد.


 

 خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.(1)

در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق نداده‌اند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ :

«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»(2)

خداوند همة ‌كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اين‌كه ذليل باشد، ‌به او واگذار نكرده.

چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرخت‌تر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه مي‌توان كند ولي از دين مؤمن نمي‌توان چيزي جدا كرد.

عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقه، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار مي‌تواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.(3)

دودمان بني اميه مي‌خواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آل‌الله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت.

 

وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتي‌ها و آلودگي‌هاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نمي‌كند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»(4)در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:

«لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»(5)

همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.

صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود:‌

به خدا قسم آنچه از من مي‌خواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اين‌كه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.(6)

در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود:

ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامان‌هاي پاك عترت و جان‌هاي غيرتمند و با عزّت نمي‌پذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.(7)

امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت مي‌دانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»(8) و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان مي‌آورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».(9)

در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود:‌ «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»(10)كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود:

«من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحت‌ترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلت‌بار، مرگ بي‌حيات است. مرا از مرگ مي‌ترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نمي‌توانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نمي‌توانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»(11)

اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن امان‌نامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را مي‌پذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت امان‌نامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، ‌آن هم با شديدترين و صريح‌ترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، مي‌گويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟(12)

علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد مي‌خواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاك‌زاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»(13) و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست.

خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكس‌العمل يا موضع‌گيري كه نشان دهندة ذلت‌ خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه‌هاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندان‌شكن داد. و گستاخي‌هاي يزيد، در كاخ شام را نيز بي‌جواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيال‌كرده‌اي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار مي‌شويم و تو كرامت و عزّت مي‌يابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو مي‌شود و وحي ما مي‌ميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»(14)به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليل‌ترين و رسواترين حالتند و جنايت‌هاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است.

 

 

  پی نوشت ها

 

1-      و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،‌آية 8).

2-      ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.

3-      تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).

4-      مقتل خوارزمي، 184.

5-      ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).

6-      موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.

7-      الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،‌ص 423).

8-      مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

9-      همان.

10-   بحارالانوار، ج 45، ص 238.

11-   اعيان‌الشيعه،‌ج 1، ص 581.

12-   بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيان‌الشيعه، ج 1، ص 600.

13-   وقعة الطّف، ص 243.

14-   حياة الامام الحسين بن علي، ‌ج 3، ص 380.

منبع:http://ashoora.ir


ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:56 AM مهرداد مقصودی ]

آثار سیاسی عاشورا – دميدن روح استقامت و آزادیخواهی

يكى از آثار و بركات سياسى - اجتماعى سيدالشهدا (ع) اين بود كه نه فقط با حرف كه در عرصه عمل هم روح استقامت و پايدارى وآزاديخواهى و حفظ كرامت و عزت نفس را در كالبد بى‏روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروى مهيب ستم و قوه قاهره بنى اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايدارى و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت كرده و به انسانها درس حريت و آزادگى آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه كربلا با بدنى مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اى پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».

 

حماسه عاشورا سراسر، شعارهاى آزادى‏طلبى و استقامت و عزت نفس است. چنانكه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشين خود فرياد مى‏زد: «اين ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بين دو كار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينكه كشته گردم و به حكم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براى ما ذلت مى‏خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاك دل و مؤمن و نه آن دامنهاى منزهى كه ما را در ميان خود پرورانده است» (1).

آرى، رمز موفقيت و راز پيروزى انسان در هميشه تاريخ بستگى به استقامت و پايدارى در مقابل سختى‏هاى راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناى شرك و اساس كفر و الحاد و بذل جان و تمام هستى خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايدارى و آزادگى در بين مردم گشت، به طورى كه در قيامهاى بعد از آن حضرت اين امر به خوبى مشهود است .



ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:54 AM مهرداد مقصودی ]

آثار و نتایج عاشورا : آزادگی 

آزادي در مقابل بردگي، اصطلاحي حقوقي و اجتماعي است، امّا «آزادگي» برتر از آزادي است و نوعي حريّت انساني و رهايي انسان از قيد و بندهاي ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پاي‌بندي‌هاي انسان به دنيا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسير آزادي روح او، مانع ايجاد مي‌كند. اسارت در برابر تمنّيات نفساني و علقه‌هاي مادّي،نشانة ضعف ارادة بشري است.

 

وقتي كمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالي و خصال نيكوست، خود را به دنيا و شهوات فروختن، نوعي پذيرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.

 

علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد:

«اَلا حُرُّ يَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبيعُوها اِلاّ بِها.»(1)

آيا هيچ آزاده‌اي نيست كه اين نمي‌خورده (دنيا) را براي اهلش واگذارد؟

يقيناً بهاي وجود شما چيزي جز بهشت نيست، پس خود را جز به بهشت نفروشيد.

آزادي در آن است كه انسان كرامت و شرافت خويش را بشناسد و تن به پستي و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنيا و زير پا نهادن ارش‌هاي انساني ندهد.

در پيچ و خم‌ها و فراز و نشيب‌هاي زندگي، گاهي صحنه‌هايي پيش مي‌آيد كه انسان‌ها به خاطر رسيدن به دنيا يا حفظ آنچه دارند يا تأمين تمنيّات و خواسته‌ها يا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را مي‌پذيرند. امّا احرار و آزادگان، گاهي با ايثار جان هم، بهاي «آزادگي» را مي‌پردازند و تن به ذلّت نمي‌دهند.

امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»(2)

مرگ با عزت بهتر از حيات ذليلانه است.

اين نگرش به زندگي، ويژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزي از آزادگي در مورد امام حسين ـ عليه السّلام ـ و خاندان و ياران شهيد اوست و اگر آزادگي نبود. امام تن به بيعت مي‌داد و كشته نمي‌شد. وقتي مي‌خواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند، زير بار نرفت. منطقش اين بود كه:

«لا وَ اللهِ لا اُعْطيهم بِيَدي اِعْطاءَ الذّليلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبيد»(3)

نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان مي‌دهم و نه چون بردگان تسليم حكومت آنان مي‌شوم.

صحنة‌ كربلا نيز جلوة ديگري از اين آزادگي بود كه از ميان دو امر شمشير يا ذلّت، مرگ با افتخار را پذيرفت و به استقبال شمشيرهاي دشمن رفت و فرمود:

«اَلا و انَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَ قَدْرَ كَزَني بَيْنَ الثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»(4)

 

در نبرد روز عاشورا نيز، هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را مي‌خواند:

مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است. (5)



ارسال شده توسط : مهرداد مقصودی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 14 آذر 1390 8:52 AM مهرداد مقصودی ]

تعداد کل صفحات : 2 1 2
درباره وبلاگ

خدا مزدهاى ما را به خاطر سوگوارى‏مان براى حسین(درود بر او باد) بزرگ گرداند، و قرار دهد ما و شما را از خونخواهانش به همراه‏ ولى‏اش امام مهدى از خاندان محمّد(درود بر ایشان باد).
آرشیو
لینک دوستان
آمار و بازدید ها
کل بازدید:15724
تعداد کل مطالب : 45
تعداد کل نظرات : 5
تاریخ آخرین بروزرسانی : سه شنبه 15 آذر 1390 
تاریخ ایجاد بلاگ : شنبه 12 آذر 1390