اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
  • اردیبهشت 1393
  • خرداد 1393
    شنبه 20 اردیبهشت 1393 
    ماه بالیدن است نه نالیدن

     

    بساطش آموزه است نه موزه!

     

    تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن!

     

    نماد شعور مذهب است نه شور مذهب!

     

    منتظران مهدی(عج)به هوش باشند

     

    حسین را منتظرانش کشتند

     

     

     

     

    باران باش

     

    و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن

     

    کیست

     

    ******        ********        ******

     

    خورشید باش

     

    که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی



     

     

     

     

    به درخت نگاه کن...

     

    قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را

     

     

    لمس کند

     

    ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...

     

    گاه برای رسیدن به نور،باید از تاریکی

     

    ها گذر کرد...


     

     


     
     
    همیشه مادررا به مداد تشبیه میکردم
     
    که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر
     
    میشود…

    *********
     
    ولی پدر ...
     
    یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش
     
    را همیشه حفظ

     میکند
     
    خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این
     
    حرفهاست
     
    فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر
     
    میتواند بنویسد …



     

     

    مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود


    عجبا ! هیچ کس هنوز


    به سهم کم اش از مرگ


    اعتراض نکرده است


    خیلی ها سهم بیشتری از مرگ نصیب شان می شود


    کودک بودم که درسینما


    مردی ازاسب افتاد و


    آنقدر روی زمین کشیده شد که :


    گریه چشم هایم را بست


     بعد ها دانستم


     افتادن از اسب گریه ندارد  


    خیلی ها از اصل می افتند و می میرند


     

     
    ماه بالیدن است نه نالیدن!

    بساطش آموزه است نه موزه!

    تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن!

    نماد شعور مذهب است نه شور مذهب!

    منتظران مهدی(عج)به هوش باشند

    حسین را منتظرانش کشتند 



    زمانه ی عجیبی است!

     

    برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر

     

    را!

     

    میدانی چرا؟!

     

    امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

     

    اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

     

    وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

     

     

    من اگر نقاش بودم کربلا را می کشیدم

     

    یک بیابان لاله سرخ نینوا را می کشیدم

     

    دشتی از گلهای پرپر ، نقشی از حلقوم و خنجر

     

    نقشی از عباس حیدر

     

    اشکی از طفلان زینب ، منظر نور و هدایت

     

    کربلا را می کشیدم

     

     

    آموخته ایم از تو وفاداری را

     

    خون تو نوشت معنی یاری را

     

    ای کاش که آب کربلا می آموخت

     

    آن روز زچشمت آبرو داری را ...


     

     
     


      لبخند بزن!


    بدون انتظار پاسخی از دنیا ،


    بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود


    که به جای پاسخ لبخند ،


    با تمام سازهایت می رقصد ...

     

     

     

    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،


    هیچکس عصبانی نیست!


    هیچکس سوار اسب نیست!


    هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!


    در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه

     

    وجود ندارد!


    اینها اصالت ما هستند: مهربانی، خوشرویی، قدرت،

     

    احترام، ادب، نجابت

     

     


    خوشبختي ما تو سه جمله خلاصه شده


    تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا


    ولي با سه جمله ديگه زندگيمون رو تباه مي کنيم


    حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

     





     







    پيوندها
 
 
بالاي صفحه