سلام دوستان تصمیم دارم یک طرح بزرگ راه بندازم که در قالب یک سؤال مطرح میشه که شما باید جوابشو بدید سؤال: اگر بهت بگن فردا امام زمان(عج) میخوان ظهور کنند چیکار میکنی؟ روی بنر کلیک کنید.............
نام وشهرتش (سیدکریم محمودی)بود،اماازآنجاکه درگوشه ای ازبازارتهران به پینه دوزی وپاره دوزی مشغول بود،به (آقاسیدکریم پینه دوز) مشهوربود .
آقاسیدکریم،درپرتوارتباط خاص ولایی باامام زمان(عج)،به مقامات والای عرفانی وتوحیدی دست یافته بود؛تاآنجایی که بیشترعلمای اهل معنای تهران معتقدبودندکه حضرت بقیت الله الاعظم (ع)به مغازه کوچک آن جناب تشرف می برده وبااوهم صحبت می شدند .
دردوران حیات آقا سیدکریم،تنها برخی ازاولیای خداومعدودی ازدوستان صمیمی آن جناب ازمقامات، حالات وتشرفات اوباخبربوده اند.همین عده اندک به برخی ازتشرفات آقا سیدکریم،آن هم بعدازوفات او، اشاره کرده اند؛به عنوان مثال بسیاری ازحکایات وتشرفات آقاسیدکریم، بعدازوفاتش، ازطریق مرحوم حاج شیخ مرتضای زاهد که حق استادی برسید کریم داشته ، فاش شده است .
راز تشرفات سیدکریم
آقاسیدکریم پینه دوز،همچون آقا ومولایش حضرت بقیت الله الاعظم (عج)،به صورت دایم درهر صبح وشام،دقایقی رابه یادسروروسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) گریان می گشته است وبدون استثنا درطول سال،درهرصبح وشام قطره های اشکی جانسوزازدیدگانش سرازیر می شده است.
جناب شیخ عبدالکریم حامد نقل می کندکه ازجنای سیدکریم پینه دوزکه هر هفته به ملاقات مولاتوفیق می یافت،پرسیده شد: چه کرده ای که به چنین توفیقی دست یافته ای؟)اودرجواب گفت: شبی درخواب بودم جدم پیامبرختمی مرتبت(ص) رادر عالم رویادیدم.ازایشان تقاضای ملاقات امام عصر(س) رانمودم.آن حضرت فرمود:"درطول شبانه روزدومرتبه برای فرزندم سیدالشهدا(ع)گریه کن!"ازخواب بیدارشدم واین برنامه رابه مدت یک سال اجرا نمودم تا به خدمت آن حضرت نایل آمدم."
رحلت سیدکریم
حضرت آیت الله سیدمحسن خرازی می فرمود : مرحوم پدرم برای ما نقل کردوگفت:یکروزآقاسیدکریم پینه دوزبرای خداحافظی به مغازه ما آمد.اوقراربودبه عتبات عالیات وکربلای امام حسین (ع) مشرف شود.آقا سیدکریم درحالی که باماخداحافظی می کرد،گفت:"من به کربلا مشرف می شوم،ولی ازاین سفربازنخواهم گشت ودرهمان کربلاازدنیاخواهم رفت وهمان جا مدفون می شوم!"
مااین سخن رادرحالی که دوست نداشتیم باورکنیم، ازآقا سید کریم شنیدیم واوبه کربلامشرف شد. بعدازمدتی خبررسیدکه آقا سید کریم پینه دوز درکربلا ازدنیا رفته است واورادرصحن مطهر امام حسین(ع)به خاک سپرده اند!
جلوه ای ازتشرفات آقا سید کریم
دریکی ازتشرفات سیدکریم،امام زمان(ع)به اومی فرمایند: اگرهفته ای برتوبگذردومارانبینی چه می کنی؟ سیددرپاسخ می گوید : آقاجان!به خدامی میرم! امام زمان (ع)می فرمایند : اگراین طورنبود،هفته ای یک بار مارانمی دیدی!
دریکی دیگرازتشرفات،امام زمان(ع)خطاب به سیدکریم می فرماید: « آیاکفش مارانیز می دوزی؟» وسید بلافاصله می گوید: بله آقاجان ! اماسه نفرجلوتراز شماکفششان راآورده اند.
امام زمان (ع)دقایقی بعد، باردیگرمی فرمایند : « سید!کفش مارانمی دوزی؟» وسیدمی گوید : چراآقاجان!بعدازاین سه کفش می دوزم. دقایقی می گذردوامام زمان (ع)برای بارسوم می پرسند:« سید!آیاکفش مارانمی دوزی؟» دراین هنگام ،سید طاقت ازکف می دهدوبرمی خیزدوامام زمانش رادرآغوش می گیردومی گوید: سیدوآقای من!این قدرمرا امتحان نفرمایید!اگریک مرتبه دیگربفرمایید،فریادمی زنم وهمه راخبردارمی کنم که یوسف فاطمه درآغوش من است.
سیدکریم ودریافت حواله منزل به عنایت امام زمان(ع)
مرحوم آقای سیدکریم کاشانی،شبی درخواب،حضرت ولی عصر(عج)رازیارت می کند.آن حضرت به او امرمی کندتافرداصبح،فلان منزل رادرفلان آدرس برای آقاسیدکریم پینه دوزخریداری کندودرفلان ساعت درحالی که آقاسید کریم باوسایل خانه اش درکوچه نشسته،است به آنجابرودوکلیدمنزل رابه اوتحویل بدهد.
آقای کاشانی این خواب ورویا راازخواب های صادقه به شمارمی آوردوصبح همان شب،به آدرس ونشانی که حضرت حجت(ع) به او فرموده بودند، می رود وآن خانه وصاحبش راپیدا می کند ودرمی یابدکه آدرس ونشانه هایی که درخواب به اوفرموده اند، بسیار دقیق و واقعی است.وقتی با صاحب خانه درموردخرید خانه اش صحبت می کند،اوباخوشحالی ازاین موضوع استقبال می کند وبرای آقای کاشانی فاش می سازدکه به علت داشتن بدهکاری،درشب گذشته به امام زمان(ع) متوسل شده است تااین خانه به سرعت به فروش برسدقرضش را ادا کند!
آقای حاج محمودکاشانی آن خانه راخریداری می کندوکلیدش را از صاحب خانه می گیردودرست درهمان ساعتی که حضرت ولی عصر(ع)امرکرده بودند،به سوی خانه آقای سیدکریم می رودومی بیند که او،با اسباب واثاثیه اش درکوچه نشسته است!
ازده روز پیش مدت اجاره آقا سیدکریم تمام شده وصاحب خانه ده روزمهلت داده بودتاخانه دیگری بیابد. سیدکریم وقتی خانه مناسبی نیافته بود،درست پس ازپایان مهلت مقرر،بدون هیچ دلخوری واعتراضی وبدون اینکه صاحب خانه اش را درجریان بگذارد،تمام اسباب واثاثیه اش راازخانه بیرون آورده ودر گوشه ای ازکوچه نهاده بود.درهمان زمان،حضرت بقیت الله الاعظم(ع)به کناراین عاشق دلسوخته وحقیقی آمده وبه آقاسیدکریم فرموده بودند : « ناراحت مباش!اجدادمان نیزمصیبتهای بسیاری کشیده اند» و آقاسیدکریم درحالتی ازمزاح عرض کرده بود : درست است آقاجان اما هیچ کدام ازاجدادمان به اجاره نشینی مبتلا نشده بودند.
دراین هنگام لبهای مبارک حضرت ولی عصر(عج) به تبسم بازشده وفرموده بودند : ترتیب کارها راداده ایم،پس ازچند دقیقه دیگر،مشکل حل می شود. ودقایقی بعدازرفتن آن وجودمقدس،آقای حاج محمودکاشانی به آنجارسیده بود...
همه شما كم و بیش نسبت به جایگاه «انتظار» در مجموعه معارف اسلامى آگاهى دارید و قطعا تاكنون درباره فضیلت انتظار فرج مطالب بسیارى شنیده و خواندهاید. اما نكتهاى كه شاید شنیدن آن براى شما تازگى داشته باشد این است كه از دیدگاه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام «انتظار فرج» یا «چشم به راه گشایش بودن» به خودى خود در عصر غیبت براى منتظران مایه گشایش، نجات و رستگارى است و از این رو شیعیان به جاى گله و شكایت از طولانى شدن غیبت و سختیها و رنجهاى این دوران، باید تلاش كنند كه منتظران خوبى باشند تا همین انتظارشان، «فرج» را در عصر غیبت براى آنها به ارمغان آورد.
براى روشنتر شدن این موضوع چند روایت را با هم مرور مىكنیم:
ابو بصیر مىگوید به امام صادق علیهالسلام عرض كردم: جُعِلتُ فِداكَ مَتى الفَرَجُ؟ فدایت شوم، این گشایش كى فرا مىرسد؟
آن حضرت فرمود: یَا أبابصیر وَ أنتَ مِمّن یُریدُ الدنیا؟ مَن عَرفَ هَذا الأمر فَقَد فَرّجَ عَنهُ لانتظارِهِ1 اى ابابصیر! آیا تو از آن گروهى كه به دنبال دنیایند؟ هر كس این امر را بشناسد، به سبب انتظارش براى او گشایش حاصل مىشود.
امام رضا علیهالسلام نیز در پاسخ «حسن بن جَهْم» كه از ایشان در مورد فرا رسیدن گشایش مىپرسد، مىفرماید: أَوَلَستَ تَعلَمُ أنّ ٱنتِظارَ الفَرجِ مِن الفَرج؟ آیا تو نمىدانى كه چشم به راه گشایش بودن، خود [جزیى]از گشایش است؟
او در پاسخ مىگوید: لا أدرى إلاّ أن تُعلّمْنى. نمىدانم، مگر اینكه شما به من بیاموزید.
آن حضرت بار دیگر مىفرماید: نَعَم، اِنتِظارُ الفَرجِ مِن الفَرجِ.2 آرى، انتظار گشایش، [جزیى] از گشایش است.
براساس همین نگرش است كه در روایتهاى متعددى تأكید شده كه براى منتظران واقعى تفاوتى ندارد كه ظهور را درك كنند یا نكنند؛ چون آنها در عصر غیبت نیز در خدمت امام زمان خویش هستند؛ چنانكه در روایتى از امام صادق علیهالسلام مىخوانیم:
مَن مَات مِنكُم وَ هُو مُنتَظِرٌ لِهَذا الأمرِ كَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فِى فُسطاطِهِ...3 هر كس بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم علیهالسلام و در خیمهاش بوده باشد....
آرى، انتظار فرج، خود مایه فرج است، اما بشرطها و شروطها. اگر كسى در عصر غیبت مؤمنانه زندگى كند؛ از بدیها و زشتیها دورى گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفى را كه در صحنه حیات فردى و اجتماعى متوجه اوست به درستى بهجا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعى را ـ كه همان یافتن راه هدایت و رستگارى و رسیدن به سعادت و نیكبختى در دنیا و آخرت است ـ نصیب او مىسازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور براى او هیچ تفاوتى نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمىیابد.
پىنوشتها:
1 .محمدبن یعقوب كلینى، الكافى، ج1، ص371، ح3.
2 .شیخ طوسى، كتاب الغیبة، ص276.
3 .محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص126، ح18.
منبع:
مجله موعود، ش 50 .
قرآن چراغی است پرتوافكن كه ابداً خاموش نمیشود و تا دنیا برقرار است مردم از هدایت او منقطع نشده، از پرتو آن كسب نور خواهند كرد. همین ملاك در وجود نازنین پیامبر اكرم(ص) و اوصیای گرامی او نیز بنا به آیة مباركة: إنّا أرسلناك شاهداً ... و سراجاً منیراً. موجود است.

اشاره:
قرآن كریم و امام معصوم دو چهره یك واقعیّت و دو ظهور یك حقیقتاند كه تفكیك و جدایی آنها از هم فرض صحیحی ندارد؛ نه قرآن بدون امام، قرآن حقیقی است و نه امام بدون قرآن، امام واقعی است. یعنی انسان كامل، قرآن ممثل است و قرآن كریم، انسان كامل مدوّن. امام، قرآن عینی است و قرآن، امام علمی. امام، قرآن ناطق است و قرآن، امام صامت. امام، صراط عینی است و قرآن، صراط علمی. به همین خاطر این دو از یك سلسله صفات مشترك برخوردار هستند.1
خدای سبحان، قرآن كریم را به عنوان رحمت معرفی میكند:
هُدیً و رحمة للعالمین.
همچنین ائمه اطهار(ع) نیز در زیارت جامعة كبیره به عنوان معدن رحمت و رحمت پیوسته و متّصل ـ الرحمة الموصوله ـ معرفی شدهاند. مجموع این تعبیرها، شاهدی بر یگانگی رسول اكرم(ص)، ائمه اطهار(ع) و قرآن كریم در عوالم برتر از عالم ماده است، همانگونه كه در قیامت نیز به یك حقیقت برمیگردند. هر گونه تكثّر ظاهری و مادّی، مختصّ به عالم دنیاست.
اینكه در حدیث ثقلین از قرآن كریم و عترت به عنوان دو ثقل یاد شده، ناظر به این دنیاست، و گرنه در آن عوالم یك ثقل بیشتر نیست.2 یگانگی یاد شده قرآن و عترت در عرصهها و اوصاف گوناگونی بروز و ظهور كرده است. سرّ این هماهنگی و یگانگی آن است كه هر یك از این دو مشعل فروزان ـ یعنی قرآن ناطق و قرآن صامت ـ مامور به هدایت میباشند و هماهنگی میان آنها بدین معناست كه تمام مردم تا دامنة قیامت، در علم و عمل نیازمند رهنمود قرآن و رهبری عترت هستند.
القرآن و الحجّه یا مشركات قرآن و حجّت زمان(عج) نام كتابی است كه به قلم یكی از ارادتمندان به ساحت امام عصر(ع)، یعنی مرحوم آیتالله حاج شیخ رضا توحیدی(ره)، در باب قرابتها، شباهتها و فصول مشترك قرآن و امام زمان(ع) به نگارش درآمده است. اصل این كتاب بنا به آنچه حجتالاسلام علی اكبر مهدیپور در معرفی مؤلّف و كتاب آوردهاند، در دوازده دفتر تنظیم و تدوین شده كه تنها این بخش ـ مشتركات ـ به چاپ رسیده است.
مؤلّف این كتاب، مرحوم آیت الله توحیدی، از عالمان معاصر تبریز و دارای صفات جمیله و اخلاق حمیده و به عشق به امام عصر(ع) موصوف بودهاند. معظّمٌ له از دانشآموختگان حوزة حیات بخش نجف بوده، سالیانی در جوار آستان آسمانی امیرمؤمنان(ع) به تهذیب و تحصیل اشتغال داشته و مفتخر به كسب اجازه از تنی چند از آیات عظام و مراجع تقلید آن سامان گردیده است.
این كتاب، چنانچه از نام آن پیداست به بررسی فصول مشترك میان ثقلین (قرآن و عترت) میپردازد و به دهها شباهت و قرابت میان این دو گوهر گرانبها اشاره میكند.
مؤلّف محور و مدار بحث را خطبة 186 نهجالبلاغه قرار داده است. حضرت امیر(ع) در این خطبه، پس از بیان بعثت در فرازهای واپسین خطبه به ویژگیهای قرآن میپردازد و در آن، نزدیك به پنجاه صفت برای این كتاب آسمانی برمیشمارد. مؤلّف ضمن ترجمه و توضیح مفردات این خطبه آن صفات و امتیازات را در عموم معصومین ـ خاصّه در امام عصر(ع) ـ به عنوان «ثقلِ اصغر» باز میجوید و به انطباق آنها با امامان معصوم میپردازد و مینویسد:
هر چه در قرآن باشد، به نحو اتمّ در معصوم وجود دارد و حجّت و قرآن از هم جدایی ندارند.
ایشان دربارة این انطباق و اشتراك آوردهاند:
مولی الموالی ـ حضرت امیرالمؤمنین(ع) ـ در نهجالبلاغه خود در موارد عدیدهای راجع به اوصاف كتابالله العزیز و مقام و موقعیّت و خصوصیات قرآن مجید، بیانات ارزندهای فرموده كه همه در خور ستایش است. حقیر ناچیز یكی از آنها را كه بسیار جامع و جالب بوده و حاوی چهل و دو منقبت و فضیلت [دربارة آن كتاب شریف] است، تبرّكاً ذكر كرده، انطباق هر یك را، با وجود مقدّس امام زمان(ع) بیان میكنم.3
مولّف در ذیل هر فصل، احادیث فراوانی را در تأیید و تسدید گفتار خود آورده كه ما در مقام گزینش و گزارش، تنها عصارهای از مطالب ایشان را جهت آشنایی خوانندگان محترم موعود آورده، و علاقمندان به این مباحث و معارف را به اصل كتاب ارجاع میدهیم. این كتاب در 280 صفحه توسط انتشارات سیمای آفتاب و با مقدّمه كوتاه استاد علی اكبر مهدیپور در پاییز 1382 به چاپ رسیده است.
1. قرآن نوری كه چراغهایش خاموش نشود
نور قرآن مجید دائمی و خاموش ناشدنی است و مردم پیوسته به واسطة تابش و درخشش آن از تاریكی های جهل و ظلمتهای جاهلیّت رهایی یافته، به شاهراه سعادت و هدایت در دنیا و آخرت میرسند. وجود مبارك ائمّه اطهار(ع) نیز نور هستند. خداوند هزاران سال قبل از خلقت مخلوقات، انوار مقدّسة ایشان را خلق كرده، همة عالم از انوار آن بزرگان منشعب شدهاند. این انوار مقدّس اصل و ریشة همة موجودات بوده و تابش انوار منظومههای شمسی و سایر كواكب، انجم و كهكشانها از نور مقدّس این بزرگواران سرچشمه گرفته است؛ خاصّه نور مقدّس امام زمان(ع) كه همواره در قلوب مؤمنین اشراق دارد. وجود نازنین مهدی آل محمّد و اجداد طاهرینش(ع) منشأ و مبدأ همة انوار، پرتوافكن به هستی، و مانند قرآن غیر قابل زوال و تغییر میباشند.
2. چراغی كه فروزندگیاش ننشیند
آری قرآن چراغی است پرتوافكن كه ابداً خاموش نمیشود و تا دنیا برقرار است مردم از هدایت او منقطع نشده، از پرتو آن كسب نور خواهند كرد. همین ملاك در وجود نازنین پیامبر اكرم(ص) و اوصیای گرامی او نیز بنا به آیة مباركة:
إنّا أرسلناك شاهداً ... و سراجاً منیراً.
موجود است. حضرت بقیّةالله(ع) نیز جامع و حائز تمامی فضائل، مناقب و كمالات آن بوده، و انوار مقدّس آن حضرت(ع) تا پایان دنیا خاموش نخواهد شد. «والله متّم نوره و لو كره الكافرون».
3. راهی كه روندهاش را گمراه نكند
قرآن جادهای است مستقیم، روشن و عاری از هر گونه اعوجاج كه رهروانش را به سوی حق و حقیقت هدایت مینماید. خط و مشی پیامبر گرامی و اهل بیت او(ع) نیز بر طبق صریح آیات و اخبار، راهی مستقیم و بدون انحراف است كه گمشدگان و حیرتزدگان را از مهالك گمراهی و اعوجاج رهایی میبخشد و امروزه، در زمان غیبت كبری، آن راه و صراط مستقیم بر ذات مقدّس امام زمان(ع) منطبق میباشد.
4. روشنی درخشانی كه تابندگیاش به تاریكی نگراید
بر قرآن مجید، ظلمت و تاریكی عارض نمیشود و شائبة ظلمت باطل نمیتواند آن را زیر پوشش باطل خود قرار دهد، همچنین انوار مقدس پیامبر و امیرمؤمنان و فرزندانش(ع) تا روز قیامت، حتی در روز رستاخیز و عرصههای محشر در غایت تشعشع و نورانیّت بوده، پیوسته با تابش خود سیمای شیعیان و مؤمنان را منوّر خواهد نمود.
5. جدا كنندة حق از باطل كه دلیلش تباه نشود
قرآن مجید فارق و جدا كننده حق از باطل است و برهان و حجّیت آن همواره زنده و گویاست:
إنّه لقولٌ فصلٌ و ما هو بالهزل.
وجود مقدس حضرت مهدی و اجداد طاهرینش(ع) كه وارث علوم انبیا و برگرفته از وحی الهی است نیز ممیّز و فاروق حق از باطل میباشند زیرا آنان خود حق و محور و مدار آن هستند.
6. بنایی كه اساس آن ویران نگردد
بنیان كتاب عزیز آسمانی، انهدامناپذیر است و از جمیع جهات شكست، محفوظ و ایمن میباشد. وجود مسعود ناموس دهر و ولیّعصر و اجداد طاهرینش(ع) كه عِدل و همسنگ قرآن و نیمة دیگر حبلین و ثقلین میباشند نیز از باطل و ضلال و انحراف به دور بوده، نه خود منحرف شده و نه دیگران را به انحراف و گمراهی كشیدهاند.
از طرف دیگر چون قرآن كریم به زمان خاصّ و ملّت مخصوصی نازل نشده بلكه بر تمامی بشر فرود آمده، این بزرگواران نیز به زمان خاصّی اختصاص نداشته بلكه تا روز قیامت، دوشادوش یكدیگر بر حوض كوثر وارد میشوند.
7. بوستانهای عدل و دریاهای قسط و داد
«ریاض»، جمع روضه به معنای زمین سربلند و شاداب است، و «عذران» جمیع غدیر، بركة آب را گویند كه بر اثر سیل در جای گودی جمع شده باشند. [همانطور كه قرآن دریای داد و قلزم قسط است] با تشریففرمایی حضرت حجّت نیز عدل و داد عالم را فرا گرفته و با قیام قائم(ع) آنچنان دریای داد او به فیضان آمده و تموّج پیدا میكند كه موجهای كوهپیكر آن تمامی دنیا را پوشش میدهد و در اینجاست كه دنیا را روح تازه بهشتی و همة خلایق در اَمن و امان به سر میبرند.
8. سنگهای بنای اسلام و شالودة آن
«اثافیّ»، جمع اُثفیّه است و آن عبارت از سنگهایی است كه دیگ را بر روی آن مینهند. در اصول كافی از امام صادق(ع) نقل شده است كه:
سنگ بنای اسلام سه چیز است: نماز، زكات و ولایت.
و در بعضی از روایات وارد شده كه
اگر كسی عبادات انس و جنّ را به جا آورد امّا محبّت و ولایت امام در قلب او نباشد، آن عبادات به او فایدهای نخواهد بخشید.
پس همانگونه كه قرآن بنیان و اساس اسلام است، همچنین معرفت و ولایت حضرت بقیةالله(ع) سنگ بنای اساس اسلام است كه بدون آن هیچ عملی مقبول نبوده و ثواب و آثاری بر آن مترتّب نخواهد شد.
9. سرچشمههایی كه وارد شدگان از آن نكاهند
این كتاب عزیز سرچشمهای است كه وارد شدگان آن را ناقص نمینماید و مانند چشمههای عادی و مادّی با بهرهبرداری بیش از حدّ كاسته نمیشود. علوم و فضائل و مناقب وجود نازنین ولیعصر و ائمّه اطهار(ع) نیز تمام شدنی نیست. چون آن بزرگواران وارث علوم همة پیامبران، خصوصاً خاتم انبیا بوده ـ بلكه شریك علم آن حضرت میباشند ـ لذا علوم آنان نقصانپذیر نبوده و با استفاده و بهرهبرداری هر چه بیشتر به پایان نمیرسد.
10. منزلگاههایی كه مسافرانش هرگز گمراه نشوند
قرآن مجید دربردارندة منزلها و گذرگاههایی برای راهیان راه خدا است، كه مسافرین آن هیچ وقت راه را گم نمیكنند. لذا هر كه در این راه سیر كند بدون شبهه به شاهراه هدایت و سعادت میرسد. حضرت حجّت و اجداد طاهرینش(ع) نیز چنیناند همانطور كه در زیارت جامعة كبیره وارد شده است:
أنتم الصّراط الأقوم و السّبیل الأعظم، من أتاكم نجی و من لم یأتكم هلك.4
یعنی شما راه راست خدایید، هر كس نزد شما آمد، نجات یافت و هر كه نیامد هلاك شد.
11. پشتههایی كه قصدكنندگان از آن در نگذرند
زیرا آن پشتهها دارای مرغزارهای خرّم و بوستان معارف و دریای دانش هستند كه روی آورندگان از آن نگذرند و آن را فرو نگذارند. وجود مقدّس ائمّة هدی ـ خصوصاً حضرت بقیةالله(ع) ـ نیز اعلام و نشانههای هدایت هستند كه قاصدین و سایرین از آنها تجاوز نكرده و نابود نمیشوند؛ چنانچه در قرآن آمده:
و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون.
در تفسیر از امام صادق(ع) آمده:
نجم، رسول خدا(ص) و علامات، ما هستیم.
12. سیراب كنندة تشنگی دانشمندان
آری، خدای تعالی قرآن شریف را سیراب كننده و كاهش دهندة حرارت عطش علما قرار داده است. و وَجه شَبه آن شدّت اشتیاق نفوس علما و كثرت حرص آنان به معارف حقّه الهیّه قرآن است. چنانچه آب زلال و خنك، عطش تشنگان را برطرف مینماید این كتاب عزیز نیز تشنگان معارف و حقایق بی انتهای آن را سیراب مینماید. همچنین وجود مقدّس حضرات ائمّه هدی(ع) ـ حیّاً و میّتاً ـ جلوگاه نور هدایت و تسكین دهندة پویندگان و شیفتگان دانش میباشند. پس همانطور كه قرآن شریف ساكن كنندة عطش علماست، علوم فراوانی كه از امامان(ع) صدور یافته نیز اثبات مینماید كه این مزایا و خصوصیات در آن بزرگواران نیز وجود دارد.
13. بهار خرّم دلهای فقیهان
قرآن، بهار قلوب فقیهان است زیرا به واسطة تدبیر، دقت و غور در بطون آن و استنباط احكام و كشف حقایق و معنویات آن شرح صدری حاصل شده و شادی رخ مینماید كه تمامی لذّتهای مادّی در برابر آن ارزشی ندارد و هر چه بیشتر تلاوت شود، علاوه بر اینكه بر ایمان آنان میافزاید، اشتیاق و عطش آنان را نیز زیاد خواهد كرد و این خود یكی از اعجازهای قرآن كریم است. همچنین وجود مقدّس حضرت مهدی و اجداد طاهرینش(ع) كه عدل و شریك قرآن هستند نیز این گونه میباشند طبیعی است كه درك حضور اقدس و استماع كلمات دُرَربار ایشان برای فقیهان همچون نسیم حیاتبخش بهاری، موجب انشراح صدر و صیقل و صفای دلها خواهد شد. و نور مقدّس امام زمان(ع) در قلوب همة مؤمنین پرتوافكن شده، روسیاهیها و گرفتاریها را میزداید.
14. ریسمانی با دستگیرههای محكم
قرآن مجید ریسمانی است كه دستگیرههای آن ناگسستنی است. هر كه به آن چنگ زند نجات یابد و رستگاریاش محققّ است. شیخ بزرگوار طبرسی در معنای «حَبل» اقوالی را آورده: یكی آنكه حبل، قرآن است و دوم آنكه اسلام میباشد و سوم آنكه
اهل بیت(ع) هستند. و روایت «ابان بن تغلب» از امام صادق(ع) [مؤیّد این موضوع است] كه فرمود:
منظور از حبلالله در آیة «واعتصموا بحبلالله جمیعاً و لا تفّرقوا» ما هستیم.
بنابراین همة امامان یكی پس از دیگری «حبلالله المتین» هستند.
15. پناهگاهی كه دژ و باروی آن بلند و استوار است
قرآن كریم ملجأ و پناهگاهی بسیار بلند، و قلعه و حصاری مستحكم است كه بلندا و استحكام آن مانع از این است كه به پناهندة آن مكروه یا ناراحتی برسد. وجود مقدّس ائمّه اطهار(ع) نیز در هر زمان و هر مكان ـ در حیات و ممات ـ ،
مرجع و ملجأ همة مردم بوده؛ خاصّه وجود نازنین حضرت مهدی(ع) كه مأوی و پناهگاه هر بیپناهی بوده و منتقم واقعی مستضعفان است.
16. هدایتگری كه پیروش رستگار است
قرآن كریم هدایت كننده و راهنمای كسانی است كه از رهنمودهای آن تبعیّت كرده و به دستورات عالیهاش اقتدا و عمل نماید.
امامان ـ خاصّه حضرت بقیّةالله(ع) نیز كه وارث انبیا و اوصیا هستند، واجد تمام خصایص و امتیازات از حیث هدایت، ارشاد و تدبیر امور و حفظ نظام همه خلایق بوده و كلّ جهان هستی با تمام موجوداتش در تحت ولایت كبرای آن بزرگواران هدایت میشود.
17. رخش سبك سیری برای آنكه با آن بتازد
قرآن مجید مركب سریعالسیری است برای كسانی كه به محتوای عالیه آن عمل كنند و آنها را هر چه زودتر و سالمتر به منزل و مقصدشان میرساند و البته منزل و مقصد حامل و عامل به قرآن، جز حظایر قدس و محافل انس نخواهد بود.
حضرت بقیّةالله(ع) و نیاكانش نیز كشتی نجاتند؛ هر كس به آن سوار شود، یعنی به آنها معتقد و به رشتة رحمتشان متمسّك شود از طوفانهای سهمگین كفر و شرك، و ضلالت و گمراهی، نجات یافته و از گردابهای جهالت و نادانی به ساحل سعادت، دانش و بینش میرسد.
ماهنامه موعود شماره 80
پینوشتها:
1. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقرّبان، ج 2، ص 193، نشر اسراء.
2. همان، ج 1 ص 174.
3. توحیدی، القرآن و الحجّه، ص 77، انتشارات سیمای آفتاب.
4. محدث قمی، مفاتیحالجنان، زیارت جامعةكبیره، ص 905، انتشارات فیض كاشانی.
|
« وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ؛ و این [خدا پرستی و امامت خلق] را در ذریه و نسلهای بعد از خودش كلمه پاینده قرار داد تا شاید [به سوی خدا] باز گردند.» [59]
خصوصیات حضرت مهدی(علیهالسلام) از نسل امام حسین(علیهالسلام) است
جابربن یزید جُعفی میگوید: پیرامون این آیه از امام باقر(علیهالسلام) پرسیدم؟ یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) گروهی میگویند: خدای تبارك و تعالی امامت را در فرزندان امام حسن (علیهالسلام) قرار داده نه امام حسین(علیهالسلام)؟ حضرت فرمودند: به خدا سوگند آنها دروغ میگویند: آیا نشنیدهاند كه خدای تعالی میفرماید: « وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » كه معنای آیه این است: آیا آن [امامت] را جز در فرزندان حسین(علیهالسلام) قرار داد.؟[60]
در كتاب شریف كمال الدین مرحوم صدوق(ره) روایت است كه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خطاب به امام حسین(علیهالسلام) فرمودند: ای حسین! نهمین فرزند تو قائم به حق است. او آشكار كننده دین و گستراننده عدل است.[61]
شایان ذكر است پیرامون این مطلب كه امام زمان(علیهالسلام) فرزند امام حسین(علیهالسلام) است 308 روایت نقل شده.[62]
زمین به نورش روشن میشود
«وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ؛ و زمین به نور پروردگارش روشن میشود»[63]
علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(علیهالسلام) درباره این آیه نقل میكند كه حضرت فرمودند: پروردگار زمین یعنی امام زمین، عرض كردم: هرگاه ظهور كند چه میشود؟ فرمودند: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام اكتفا میكنند.[64]
در آیه 35 سوره نور نیز به این معنا اشاره شده و از وجود پر بركت حضرت مهدی(علیه السلام) به «نور» تعبیر شده، آنجا كه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) درباره آیه «یَهدی الله بنوره من یشاء»[65] فرمودند: مراد از نوری كه خداوند به وسیله آن هر كه را بخوهد هدایت میكند «مهدی» است.[66]
همچنین این معنای روشنگری و فروزان بودن در آیه دوم سوره «لیل» به [امام زمان (علیهالسلام) تأویل گردیده آنجا كه خداوند میفرماید: «والنهار اذا تجلّی؛[67] قسم به روز هنگامیكه عالم را به ظهور خود روشن میسازد.»
و شاید مراد از این آیات آن است كه خورشید وجود حضرت مهدی(علیهالسلام) از پشت ابر غیبت بیرون میآید و مردم از بركات وجودی او، و حتی از دیدار رخ زیبای او بهرهمند میگردند، و عالمیان چنان شیفته و دلباخته او شوند كه از تمام زیباییها و دلربائیهای دنیا بینیاز گردند و زمین به نور معرفت و عشق به بقیة الله(علیهالسلام) روشن میشود.
نعمت باطنی خدا
«وَأَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ؛ [خداوند] نعمتهای ظاهری و باطنی خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته».[68]
ابن بابویه نقل میكند كه از حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسلام) درباره این آیه سؤال شد، آن حضرت فرمودند: نعمت ظاهری امام ظاهر است، و نعمت باطنی امام غایب میباشد، به آن جناب عرضه شد: آیا در امامان كسی هست كه غایب شود؟ امام فرمودند: آری! امامی كه از دیدگان مردم غایب میشود، ولی یاد او از دلهای مؤمنین غایب نمیگردد حجت دوازدهم است.[69]
حقیقتی انكار ناپذیر
« وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ ؛ سوگند به آسمان كه دارای برجهای باعظمت است.»
ابن عباس نقل میكند، كه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ذكر خداوند عزوجل عبادت است، و یاد من و یاد علی(علیهالسلام) هم عبادت است، و یاد امامانی كه فرزند علی (علیهالسلام) هستند عبادت است، قسم به آن خدایی كه مرا به نبوت برانگیخت و بهترین مخلوقات قرار داد، وصی من بهترین اوصیاء و او حجّت خدا بر بندگانش و خلیفه او بر خلقش میباشد و فرزندانش امامان هدایتگر بعد از او میباشند، خداوند به خاطر آنها اهل زمین را عذاب نمیكند و به خاطر آنان آسمان را نگه میدارد، كه جز به اذن او بر زمین خواهد افتاد، به سبب آنها كوهها بر جایشان استوارند و بر بندگان خدا باران میبارد و گیاهان از زمین میرویند.
آنان اولیای خدا و خلفای راستین من هستند، شماره ایشان همان تعداد ماههای سال است كه دوازده نفر میباشند.
آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این آیه را تلاوت كردند: « وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ »و فرمودند: ای ابن عباس! آیا چنین میپنداری كه خداوند به آسمان دارای برجها سوگند یاد كند و منظورش همان آسمان و برجهای آن باشد؟ عرض كردم یا رسول الله! معنای آن چیست؟ فرمودند:اما آسمان من هستم، و اما برجها؛ امامان بعد از من هستند كه اولشان علی(علیهالسلام) و آخرینشان مهدی(صلوات الله علیهم اجمعین) است».[70]
در آیه اول سوره فجر نیز خداوند تبارك و تعالی به وجود حضرت بقیة الله قسم یاد میكند و «والفجر» به حضرت مهدی(علیهالسلام) تأویل شده[71] در ابتدای سوره عصر نیز خداوند به زمان ظهور حضرت مهدی(علیهالسلام)سوگند یاد میكند.[72]
از تمامی این مطالب و آیاتی كه خداوند به خود امام زمان(علیهالسلام) یا به عصر ظهور ایشان قسم یاد میكند به این نكته پی میبریم كه در حقانیت وجود حضرت مهدی(علیه السلام) و ظهور ایشان هیچ تردید و شكی نیست و حضرتش حقیقتی انكار ناپذیر است.
نیرومندترین عالمیان
«قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَى رُكْنٍ شَدِیدٍ ؛ [لوط] گفت: ای كاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تكیهگاه و پشتیبان محكمی در اختیارم بود.»[73]
از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده كه فرمودند: اینكه لوط به قومش گفت:[ لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَى رُكْنٍ شَدِیدٍ ] مقصودش جز این نبود كه نیروی قائم(علیهالسلام) را داشتم [زیرا نیروی حضرت آن چنان است كه هیچ كس یارای جنگیدن و مقابله با او را ندارد] و ركن شدید یاران آن حضرت هستند كه هر یك از آنها قوت چهل مرد را دارد و دلشان از كوه آهن محكمتر است...»[74]
درباره قدرت و نیروی حضرت مهدی(علیهالسلام) از امام رضا(علیهالسلام) نقل است كه فرمودند: هنگامی كه قائم(علیهالسلام) ظهور كند جسمی قوی و نیرومند دارد به طوری كه اگر دست بر بزرگترین درخت زمین بزند آن را از جا میكند واگر بین كوهها فریاد بزند صخرههایش از جا كنده شود و فرو ریزد.[75]
صراط مستقیم
«فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى ؛ پس به زودی خواهید دانست كه [ما و شما] كدامیك اهل راه مستقیم هستیم و چه كسی هدایت شده است.»[76]
امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) فرمودند: از پدرم درباره این آیه: [فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى] سؤال كردم. پدرم فرمودند: راه مستقیم همان حضرت قائم(علیهالسلام) است، و هدایت شده كسی است كه از او اطاعت كند.[77]
در آیات دیگری از قرآن[78] هم به این مطلب اشاره گردیده كه منظور از هدایت شدن انسانها همان اطاعتشان نسبت به چهارده معصوم (علیهمالسلام) است و هدایت شده و رستگار كسی است كه مطیع محض پیامبر و خاندان او باشد. ناگفته نماند كه اطاعت از این انوار مقدس همان اطاعت و پیروی از حضرت حق است: «من اطاعكم فقد اطاع الله»[79]
تعهد انبیاء به ولایت مهدی(علیهالسلام)
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ؛ و به راستی كه ما از پیش به آدم سفارشی كردیم پس او فراموش كرد و برایش عزم و تصمیم پایداری نیافتیم.»[80]
از امام باقر(علیهالسلام) درباره این آیه چنین نقل شده كه فرمودند: خداوند از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، [سپس خداوند فرمود] این محمد(صلی الله علیه و آله) رسول من و علی(علیهالسلام) امیرالمؤمنین است و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینههای علم من هستند و مهدی(علیهالسلام) كسی است كه به وسیله او دینم را یاری میكنم و دولتم را به وسیله او آشكار میسازم به او از دشمنانم انتقام میگیرم و به وسیله او عبادت میشوم. [سپس پیامبران] گفتند: پروردگارا [به این مطالب] اقرار كردیم و شهادت دادیم.
ولی آدم(علیهالسلام) نه انكار كرد و نه اقرار نمود، پس منصب اولوالعزمی برای پنج تن از پیامبران به جهت حضرت مهدی(علیهالسلام) [و اقرار به مقام ایشان] ثابت شد، و به آدم كه عزمی در اقرار نبود [این مقام عطا نشد]. و این است معنای قول خداوند تبارك و تعالی كه فرمود: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا »[81]
دعایش مستجاب است
« أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ ؛ [آیا بتهایی كه معبود شما هستند بهترند] یا كسی كه دعای مضطر را اجابت میكند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد.»[82]
از امام صادق(علیهالسلام) در باره این آیه شریفه روایت شده كه حضرت فرمودند: این آیه درباره قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) نازل شده، به خدا سوگند اوست آن مضطری كه در مقام ابراهیم دو ركعت نماز میگذارد و به سوی خداوند دعا میكند، پس [خداوند] او را اجابت نماید و ناراحتی [او] را برطرف سازد و او را خلیفه [خود] در زمین قرار دهد و این آیه قرآن از اموری است كه تأویلش بعد از تنزیلش خواهد بود.[83]
اوج درخشندگی ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام)
«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ؛ سوگند به خورشید و اوج درخشندگیش». [84]
امام صادق(علیهالسلام) درباره این آیه فرمودند: «شمس» ، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است و «اوج درخشندگی خوشید» قیام حضرت قائم(علیهالسلام) است.[85]
نظر به اینكه در زمان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) امامان ظلم و جور زمام امور را به دست گرفتند و بر مسند خلافت تكیه زدند و با سیاهی خود قصد پوشاندن نور ولایت علوی را داشتند، در زمان ظهور حضرت ولی عصر(علیهالسلام) حقانیت ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر همگان ثابت خواهد شد و نور ولایت، زمین را روشن میكند و مردم به مودّت و محبّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دینشان را میشناسند و به سوی خدا هدایت میشوند.
ستارهای درخشان در تاریكی
«فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ؛ سوگند به ستارگانی كه باز میگردند، حركت میكنند و از دیدهها پنهان میشوند».[86]
امام باقر(علیهالسلام) درباره این آیه فرمودند: «خُنَّس؛ امامی است كه در سال دویست و شصت از مردم پنهان میشود به طوری كه مردم از احوال او بیاطلاع میمانند، سپس مانند ستارهای تابناك در شب تار آشكار میگردد».[87]
حضرت علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) نیز در توصیف و تعریف امام میفرمایند: امام ستارهای است راهنما در شدت تاریكیها و رهگذر شهرها و كویرها و گرداب دریاها.[88]
شاید مراد حضرت رضا(علیهالسلام) این باشد كه: چنانكه از قدیمالایام مردم در بیابانها و راههای طولانی به وسیله ستارگان آسمان راه را از بیراهه پیدا میكردند در بیابان تاریك دنیا نیز امامان معصوم(علیهمالسلام) چراغ پر فروغ هدایت بشر میباشند و مردم به وسیله این ذوات مقدس راه خدا را پیدا میكنند و به سر منزل مقصود نائل میشوند |
اوقات شرعی را چطور تعیین میکنند؟
در دین اسلام برای شناخت زمان به جای آوردن فرایض دینی از معیارهای ساده و منطبق با طبیعت استفاده شده که نمونههای بارز آن، آغاز و پایان ماه قمری بر اساس رویت هلال ماه و اوقات شرعی بر پایه موقعیت خورشید در طول شبانهروز است. معمولا با ورود به ماه مبارک رمضان، توجه به اوقات شرعی بیشتر میشود، از اینرو در گزارش امروز این موضوع را روشن میکنیم.
اذان صبح
وقتی خورشید در نیمههای شب در پایینترین ارتفاع زیر افق قرار دارد، پرتوهای آن توسط ناظر زمینی دیده نخواهد شد؛ اما پس از چند ساعت، اولین پرتوهای خورشید به لایههای بالای جو برخورد کرده و منعکس و پراکنده میشوند.

زمان اذان صبح بر اساس مشاهده اولین روشنایی سپیده صبحگاهی (فجر صادق) تعریف میشود. این اتفاق زمانی میافتد که خورشید هنوز زیر افق است و بر اساس رصدها، میتوان تحقیق کرد اگر خورشید چند درجه زیر افق باشد، چنین پدیدهای دیده میشود. مشاهدات منجمان دوره اسلامی مقدار آن را بین 17 تا 19 درجه ثبت کردهاند. طبیعی است که به علت ضعیف بودن فجر صادق، مشاهده آن نیازمند داشتن افق شرقی کاملاً باز و تاریک است. در سالهای گذشته نیز رصدهایی در کشورمان انجام گرفته و نتایج آن به تایید بسیاری از مراجع دینی رسیده است.

در حال حاضر مرکز تقویم مؤسسة ژئوفیزیک دانشگاه تهران که مسولیت استخراج اوقات شرعی کشور را به عهده دارد، برای اذان صبح زاویه 17.7 درجه زیر افق را ملاک محاسبات قرار داده و از صداوسیما نیز همین اوقات اعلام میگردد.
طلوع و غروب خورشید
لحظهای که لبه بالایی قرص خورشید از زیر افق ناظر سر بر میآورد، زمان طلوع خورشید است. نورِگسیل شده از خورشید قبل از این اینکه به ناظر برسد، از جو زمین عبور میکند و وجود جوّ باعث میشود که مسیر نور منحرف شده و خورشید بالاتر از موقعیت واقعی خود به نظر برسد. به طور کلی میتوان گفت که اثر شکست موجب میشود که ارتفاع اجسام بیش از آنچه هست، مشاهده شود.

مقدار شکست در افق ناظر به طور متوسط 34 دقیقه قوسی است (هر درجه 60 دقیقه قوسی است). بنابراین بدون در نظر گرفتن اثر شکست، قرص خورشید 34 دقیقه قوسی پایینتر قرار دارد که در بحثهای دقیق باید لحاظ شود.

به شکل مشابه، زمان دقیق غروب خورشید نیز لحظهای است که مرکز قرص خورشید 50 دقیقه قوس زیر افق ناظر باشد که 34 دقیقه قوس آن به علت تأثیر پدیده شکست و 16 دقیقه قوس باقیمانده، مربوط به شعاع ظاهری قرص خورشید است. قطر ظاهری خورشید به طور میانگین 32 دقیقهی قوس است.
اذان ظهر
در کره آسمان، نصفالنهار ناظر به صورت کمانی قابل تصور است که از شمال شروع شده و از بالای سر (سمت الراس) عبور کرده و به جنوب سماوی میرسد. مطابق برخی روایات، زمان اذان ظهر وقتی است که مرکز قرص خورشید در حرکت روزانه خود به نصفالنهار ناظر برسد. اما برخی مراجع از بیان دیگری برای تبیین اذان ظهر استفاده کردهاند: وقتی خورشید به بیشترین ارتفاع خود برسد و سایه شاخص نیز به کمترین مقدارش برسد. از نظر نجومی این دو تعریف با دقت خوبی منطبق بر یکدیگرند و ممکن است فقط چند ثانیه با یکدیگر اختلاف داشته باشند. در حال حاضر مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک برای محاسبه اذان ظهر از تعریف اول استفاده میکند و لحظه محاسبه شده با دقت یک دقیقه گرد میشود.
اذان مغرب
پس از آنکه خورشید غروب کرد، تا مدتی آسمان همچنان روشن است. در واقع برای ناظری که روی زمین قرار گرفته، خورشید غروب کرده است؛ اما اگر در همان لحظه در ارتفاع قابل ملاحظهای قرار بگیرد (مثلاً سوار بر هواپیما باشد)، خواهد دید که هنوز خورشید بالای افق است. دقایقی بعد، خورشید بیشتر به زیر افق میرود و انحطاط آن بیشتر میشود و پرتوهای نور خورشید به سطح زمین برخورد میکند که در نتیجه، سایه آن در سمت مقابل خورشید (افق شرقی) قابل مشاهده است.

این سایه به صورت نواری قرمز رنگ تشکیل میشود و اصطلاحاً حمره مشرقیه (سرخی مشرق) نام دارد. با گذشت زمان و افزایش انحطاط خورشید، ارتفاع و گسترش این نوار قرمز رنگ بیشتر میشود اما به دریج کمنورتر میشود. زمان اذان مغرب وقتی است که حمره مشرقیه محو شود. در برخی منابع، ذکر شده که حمره مشرقیه باید از سمتالراس بگذرد، اما مشاهدات تجربی نشان میدهد که قبل از آن، سرخی مشرق کمنور و محو میشود. بر اساس مشاهدات انجام شده در سالهای گذشته، ملاک اذان مغرب زمانی است که خورشید به انحطاط 4.5 درجه برسد.
نیمه شب شرعی
طی چند سال اخیر، نیمه شب شرعی نیز در اوقات شرعی رسمی اضافه شده است. این وقت شرعی مستقل نیست و به تعریف شب از لحاظ شرعی بستگی دارد. مطابق نظر بیشتر مراجع، نیمه شب شرعی زمان وسط بین غروب خورشید و اذان صبح روز بعد است. بنابراین ممکن است نیمه شب شرعی دقایقی قبل یا بعد از نیمه شب نجومی (ساعت صفر بامداد) باشد.
پرسش و پاسخ
چرا اوقات شرعی با دقت ثانیه اعلام نمیشود؟
امروز با کمک رایانهها، مشکلی از نظر محاسباتی وجود ندارد و امکان محاسبه و درج اذان صبح و سایر اوقات شرعی با دقت ثانیه وجود دارد؛ ولی به دلایل علمی همچون تاثیر موقعیت دقیق جغرافیایی، دما و رطوبت و... چنین کاری غیر علمی است، بنابراین اعداد با دقت دقیقه گرد میشوند.
آیا فاصله زمانی دو وقت شرعی (مثلاًغروب آفتاب و اذان مغرب) برای یک شهر همواره ثابت است؟
اوقات شرعی به موقعیت خورشید در طی سال بستگی دارد و به دلیل اینکه حرکت ظاهری خورشید در طی سال یکنواخت نیست، این فاصله زمانی نیز ثابت نیست و میتواند متغیر باشد.
آیا همیشه اوقات شرعی شهرهای غربی دیرتر از شهرهای شرقی است؟
به طور کلی هر چه به غرب میرویم زمان طلوع یا غروب خورشید دیرتر است؛ اما این گفته دقیق نیست. اوقات شرعی (بهجز اذان ظهر) علاوه بر طول جغرافیایی، به عرض جغرافیایی نیز وابسته است. در برخی اوقات سال مانند حوالی انقلاب تابستانی یا زمستانی تاثیر عرض جغرافیایی (شمالی یا جنوب بودن) بیشتر است و ممکن است که اوقات شرعی یک شهر غربی کمی زودتر باشد. به عنوان مثال اردبیل در مقایسه با تهران، غربیتر است، ولی در نیمه خرداد ممکن است اذان صبح اردبیل کمی زودتر از تهران اتفاق بیفتد. بنابراین فاصله زمانی اوقات شرعی بین دو شهر در طی سال ثابت نیست و نمیتوان با اضافه یا کم کردن، اوقات شرعی شهر جدید را محاسبه کرد. محاسبه اوقات شرعی در هر مکانی نیاز به دانستن موقعیت جغرافیایی دقیق محل و استفاده از نرمافزارهای خاص دارد.
آیا اوقات شرعی یک مکان در طی سالهای مختلف یکی است؟
تقریباً بله، ولی از آنجاکه طول سال شمسی دقیقاً عدد صحیحی نیست، اوقات شرعی یک سال نسبت به سال قبل یا بعد ممکن است حداکثر تا یک دقیقه تفاوت داشته باشد.
منبع: سایت خبرآنلاین
امام حسین و نوید از حضرت مهدی(عج)

سرور آزادگان حضرت امام حسین، علیه السلام نیز در همان شرایط سخت ودردناکی زیست که برادر گرانمایه اش حضرت مجتبی علیه السلام قرار داشت، بلکه می توان به اطمینان گفت که فشار استبداد وارتجاع روزگار، در دوران امامت آن حضرت به حق وعدالت وطرفداران آن شکننده تر بود.(1)
آن حضرت پس از برادرش حدود ده سال زندگی کرد ودر آن مدت کوتاه، رنجها شدت یافت وبلاها بیشتر شد وفشار به طول انجامید وبا همه اینها امام حسین علیه السلام فرصت را از دست نداد، بلکه با بهره وری از فرصت به ستایش وتمجید از مصلح بزرگ جهانی حضرت مهدی علیه السلام پرداخت واز وجود گرانمایه وظهور ونقش شکوهبارش به مردم، بشارتها ونویدها داد؛ برای نمونه:
1- آن حضرت به عبدالله بن عمر فرمود:
(لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی یملأها عدلا وقسطا کما ملئت جورا وظلما، کذلک سمعت رسول الله صلی الله علیه واله وسلم یقول).(2)
یعنی: اگر از عمر این جهان تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را طولانی می سازد تا مردی از فرزندان من ظهور کند وجهان را همانگونه که از ظلم وجور لبریز گشته است از عدالت وقسط مالامال سازد. این واقعیت را من به همین صورت گفتم که از پیامبر خدا صلی الله علیه واله وسلم شنیده ام.
2- وبه یکی از مردان قبیله پر آوازه (همدان) فرمود:
(قائم هذه الامة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة وهو الذی یقسم میراثه وهو حی).(3)
یعنی: (قائم) این امت نهمین فرزند از نسل من است. او غیبتی طولانی خواهد داشت وهموست که در همان حال که زنده است، اموال او را ظالمان به عنوان میراث ناروا می برند.(4)
3- ونیز از آن حضرت آورده اند که فرمود:
(لو قام المهدی لأنکره الناس، لأنه یرجع الیهم شابا وهم یحسبونه شیخا کبیرا).(5)
یعنی: اگر مهدی علیه السلام ظهور کند وبرای اصلاح جهان بپا خیزد مردم او را انکار می کنند ونمی شناسند زیرا می پندارند که او پیر وکهنسال است در صورتی که آن حضرت در اوج جوانی ظهور می کند.
4- ونیز آورده اند که فرمود:
(منا اثنا عشر مهدیا، أولهم أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب وآخرهم التاسع من ولی، وهو الامام القائم بالحق، یحیی الله به الأرض بعد موتها ویظهر به دین الحق علی الدین کله ولو کره المشرکون. له غیبة یرتد فیها أقوام ویثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون ویقال لهم: متی هذا الوعد؟ ان کنتم صادقین).(6)
یعنی: ما خاندان پیامبر دوازده نفر به عنوان مهدی خواهیم داشت که نخستین آنان علی وآخرینشان امام از نسل من است.
و اوست که بحق وبرای حق، قیام می کند وخداوند بوسیله او زمین را پس از آنکه مرده است زنده می سازد ودین حق را بر همه عقاید ومذاهب، گر چه شرک گرایان را ناخوش آید، پیروزی کامل می بخشد.
او غیبتی طولانی خواهد داشت وبه دلیل آن، گروهی از مردم راه انحراف وارتداد در پیش می گیرند وگروهی در دین و آیین توحیدی خویش وا یمان به دوازدهمین امام نور، ثابت قدم و استوار می مانند وبخاطر این استواری در عقیده، اذیت وآزارها را تحمل می کنند وبه تمسخر، به آنان گفته می شود: (متی هذا الوعد؟ ان کنتم صادقین).(7)
اگر راست می گویید این وعده (ونوید ظهور)کی خواهد بود؟
اما بدانید که شکیبای بر اذیتها وآزارها در عصر غمبار غیبت آن حضرت، بسان مجاهدی است که پیشاروی پیامبر با شمشیرش در حال جهاد و پیکار با کفر و ارتجاع است.
5- ونیز آورده است که مردی به نام (عیسی بن خشاب) از آن حضرت پرسید:
(أنت صاحب هذا الأمر؟)
قال: (لا... ولکن صاحب الأمر الطرید الشرید، الموتور بأبیه، المکی بعمه یضع سیفه علی عائقة ثمانیة أشهر).(8)
یعنی: پرسید: (سرورم آیا شما صاحب الامر هستید؟)
فرمود: (نه!... اما صاحب الامر، آن بزرگمرد در نهان است که دور از نظر است. او انتقام گیرنده ی خون پاک و بناحق ریخته پدر و هم کنیه عموی گرانقدرش اباجعفر است؛ برای اصلاح جهان (و برانداختن فتنه ها و تباهیها) هشت ماه شمشیر بر دوش خواهد بود.
(1) مجموع احادیثی که از امام حسین علیه السلام پیرامون حضرت مهدی علیه السلام در معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام وارد شده کمتر از ده عدد است. به ج 3، ص 178 مراجعه شود.
(2) بحارالانوار، ج 51، ص 133.
(3) بحارالانوار، ج 51، ص 133.
(4) همدان، نام قبیله ای در یمن بود ومنظور از به ارث بردن اموال او در ایام حیاتش اشاره به توطئه ساخته وپرداخته حکومت عباسی وجعفر کذاب است که به دروغ گفتند که: (حضرت عسکری فرزند ندارد وجعفر وارث اوست وخانه حضرت را مورد هجوم وغارت قرار دادند)..
(5) عقد الدرر.
(6) اکمال الدین، ج 1، ص 317.
(7) سوره یونس ویس، آیه 48 و....
(8) بحارالانوار، ج 51، ص 120.
* امام مهدى از ولادت تا ظهور/ سید محمد كاظم قزوینى
ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه(ره) می فرماید:
« من در سال ۳۳۷ هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛
زیرا در کتابها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیه الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. ( چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین و سید الساجدین علیه السلام به دست مبارک خود، آن را بر جایش قرار دادند. )
در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم ( تشرف به بیت الله الحرام ) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که، آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟
و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم.
ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم.
چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است.
بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند.
چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور.
رقعه را به او دادم.
بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود:
« به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. »
ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد.
ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد.
ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود.
به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد.
جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند.
در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید. »
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،
به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است
زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی
به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن
که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ... تو کجایی...
روایات مختلفی از امامان معصوم، روحیات مردم را در آخرالزمان توصیف میکند که به بعضی از آنها اشاره میشود:
- چشم و هم چشمی: امام صادق فرمود: مردم مدام به یکدیگر نگاه میکنند و میکوشند از هم کم نیاورند.
- قساوت قلب: امام صادق فرمود: دلهای مردم سخت، چشمانشان خشک و ذکر خدا برای آنان سنگین میگردد.
- ریا و عجب: علی علیه السلام فرمود: زمانی خواهد آمد که مردم عبادت را سبب برتری خود بر دیگران میدانند.
- غرور و خودبینی: پیامبر اکرم فرمود:کبر و غرور در قلب ها نفوذ می کند، همانگونه که زهر در بدن پخش میشود.
- عدم روحیه حق طلبی: امام صادق فرمود: مردم با کسی هستند که پیروز شود.
- و در روایت دیگر فرمود: راه خیر خالی می شود و کسی آن را نمیپیماید.
- و نیز فرمود: مردم به اهل شرّ اقتدا میکنند.
- پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام تملق و چاپلوسی نیز رواج می یابد.
- مردم در سخنان باطل و ناروا از یکدیگر سبقت می گیرند.
- شنیدن قرآن بر مردم سنگین و شنیدن سخنان باطل بر آنان سبک و خوشایند می گردد.
- مردم آشکارا به هم تهمت میزنند.
- امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود: مردگان مسخره می شوند و هیچ کس ناراحت نمیشود.
- گرسنگی و کمبود مواد غذایی: امام صادق علیه السلام فرمود: پیش از ظهور مهدی علیه السلام ناگزیر سالی فرا خواهد رسید که مردم در آن گرسنه میشوند و ترس شدیدی از کشتهشدن و ضرر به اموال و جانها و محصولات آنها را فرا می گیرد؛ همهی اینها در قرآن بیان شده است. آن گاه آیه 155 سورهی بقره را تلاوت فرمود ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرین .
- ضعف دینداری: پیامبر اکرم دربارهی ضعف دینداری در مردم آخرالزمان فرموده است : مردم به دنیا مشغول و از آخرت غافل میشوند. تقوا رونق ندارد. از مساجد صدای اذان به گوش میرسد اما قلبهای مردم از ایمان خالی است.
- امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم علیه السلام ظهور میکند، بسیاری از کسانی که خود را معتقد به او میدانستند، به او بیاعتقاد میشوند و به مذهب پرستندگان ماه و خورشید در میآیند.
منابع:
بحارالانوار، ج 52، ص 364، حدیث 137 ---------- غیبه النعمانی
بحارالانوار، 52/264 حدیث 148
بحارالانوار، ج52، ص 228 و 229، حدیث 93
بحارالانوار 52/259 حدیث 14
بحارالانوار 52/258حدیث 147
بحارالانوار 52/259حدیث147
بحارالانوار 52/264حدیث148
بحارالانوار 52/278حدیث 173
نهج البلاغه - ص 265 حدیث 151
بحارالانوار 52/192حدیث26
بحارالانوار 52/256حدیث 147 علی علیه السلام
بحارالانوار 52/256حدیث

سؤال: گویند حضرت فاطمه(س) كتا بی به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست می گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدی آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟ پاسخ: قرآنی كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحریف و كم و زیاد نشده، بلكه همان قرآنی است كه با املاء پیامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(ص) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به 114 سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت كامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد. توضیح این كه، مطابق روایات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصی است با مطالبی كه آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علی(ع) آن را نوشته و تدوین كرده است، در این كتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلكه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست می گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدی(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار می سازد، بنابراین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چ ند روایت زیر جلب می كنیم:
1- شیخ كلینی به سند خود از ابوعبیده نقل می كند: كه یكی از اصحاب از امام صادق(ع) پرسید: «مصحف فاطمه(س) چیست؟» امام صادق(ع) پس از سكوت طولانی فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(س) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می كرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(ع) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»1 2- روزی یكی از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(س) چنین فرمود: «هنگامی كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسیار اندوهگین شد كه اندازه آن را كسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه(س) می آمد، فاطمه(س) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس می كرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(ع) خبر داد، حضرت علی(ع) به فاط مه(س) فرمود: «وقتی كه حضور فرشته را احساس كردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علی(ع) خبر می داد، حضرت علی(ع) نزد فاطمه (س) می آمد و هرچه (از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلكه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»2 3- امام صادق(ع) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نیستم كه در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به كسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یك تازیانه و نصف تازیانه و یك چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(س) را كه وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(ص) نیز همراه آن است بیرون آورند.»4 یعنی مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذیب می كند. 5- فضیل بن سكره می گوید: به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی كه اندكی قبل چه چیزی را مط العه می كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) می نگریستم، نام همه سلاطین كه در زمین فرمان روایی می كنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»5 از این روایات فهمیده می شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است كه توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(س) می باشد كه حضرت علی(ع) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(ع) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار می كند، و آن غیر از این قرآنی است كه در دست رس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است.
پی نوشت ها:
1- اصول كافی، ج1، ص241، حدیث.50
2- همان، ص240، حدیث.2
3- همان، حدیث.3
4- همان، ص241، حدیث.4
5- همان، ص242، حدیث8
به نقل از: پاسدار اسلام- ش246
در برخی روایات به بعضی از خصوصیات یاران امام زمان(ع) اشاره شده است كه با بیان برخی احادیث، منش آنان مشخص خواهد شد:
1 - خداجویی:
خداجویی و توحید سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است و ایمانی خالصانه در سینه دارند كه شك و تردید با آنان بیگانه است.(1) امام صادق(ع) فرمود: "مردانی كه گویا دلهایشان پارههای آهن است، غبار تردید در ذات مقدس خدای، خاطرشان را نمیآلاید... همانند چراغهای فروزانند، گویا دلهایشان نور باران است... برای شهادت دعا میكنند...".(2)
2 - بصیرت و آگاهی:
یكی از ویژگیهای یاران امام بصیرت و آگاهی است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشكل نشده و در فتنهها هوشیارانه راه جویند. بصیرت آنان سبب میشود كه در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نكنند و در رسالت شركزدایی به همراه امام خود تبر بردارند و بت شكنی كنند. "چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد، شمشیرها را در راه حق آختند و بصیرتی را كه در راه دین داشتند، آشكار كردند...".(3)
3 - عبادت و بندگی:
یكی از ویژگیهای مهم یاران امام زمان(ع) عبادت و بندگی است. یاران مهدی، شیران روز و نیایشگران شب هستند. عبادت از دیدگاه یاران امام، نوعی معامله و داد و ستد نیست، بلكه عبادت آنان، نیایش عارفانه و پاكبازانه، پیوند روح با ابدیت، عالیترین واكنش سپاسگزارانه انسان در برابر خدا و عبادت آزادگان است. آنان چون مادران فرزند مرده میگریند.(4)
امام باقر(ع) فرمود: "گویا قائم و یارانش را در نجف اشرف مینگرم، توشه هایشان به پایان رسیده و لباسهای شان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند و راهبان شب".(5)
4 - شجاعت:
یاران امام زمان(ع) دلیر مردند و جنگ آوران میدانهای نبرد. ایمان به هدف، همه وجودشان را تسخیر كرده و هر كدام قوّت چهل مرد را دارند.(6)
شجاعت بی بدیلشان، ترس را بر دلهای مستكبران چیره ساخته و جانهاشان از سنگ خارا محكمتر
است. امام باقر(ع) فرمود: "گویا آنان را مینگرم... سیصد و اندی مرد بلند بر بلندای نجف و كوفه ایستادهاند، دلهایی چون پولاد دارند...".(7)
5 - فرمانبری:
یكی از ویژگیهای یاران امام زمان(ع) اطاعت و فرمانبری از مولا و مقتدای شان است. آنان عاشقان مولای خود و فرمانبرترین انسانها هستند و در انجام دستورهای امام خویش بر یكدیگر پیشی میگیرند.(8)
پیامبر اسلام(ص) فرمود: "كدّادون مجدّون فی طاعته؛(9) تلاشگر و كوشا در پیروی از او هستند".
6 - ایثار (از خود گذشتگی) و برابری
از خصوصیات بارز یاران مهدی ایثار و برابری است. وحدت مقصد و اخلاص نیّت، دلهایشان را به هم پیوند داده و یار و غمخوار یكدیگرند. آنان برای یكدیگر خود را به رنج افكنده و در بهرهگیری از مواهب الهی، دیگران را بر خود پیش میدارند. یكی از شاخصههای حكومت امام زمان(عج) مواسات و برابری است.
در برخی از روایات از یاران امام زمان(ع) به "رفقا" یاد شده كه به معنای دوستان همدل، همراز، با لطف و صفا است، گویا برادران تنیاند: "كأنّها ربّا هم أبٌ واحد أو أمٌ واحدةٌ، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة و النّصیحة؛(10) گویا یك پدر و مادر آنان را پروریدهاند. دلهای آنان از محبت و خیرخواهی به یكدیگر آكنده است".
7 - نظم:
یاران امام زمان(ع) دارای نظم و تشكیلات مناسب با حكومت جهانیاند. با مردم روابط گرم داشته، ولی كارهای خویش را بر اصولی محكم و روشن پیش میبرند.
سپاهیان امام از لباس یكسان استفاده میكنند و منظمترین نیروی رزمی جهان هستند. امام علی(ع) یاران امام زمان(ع) را این گونه میستاید: "گویا آنان را مینگرم كه زی و هیأتی یكسان، قد و قامت برابر، در جمال و برازندگی همانند و هم لباساند".(11)
8 - زهد و ساده زیستی زینت یاران مهدی است. آنان خوشكامی و نیك بختی را در آرامش دیگران میجویند و بستر بهرهگیری از مواهب الهی را برای دیگران فراهم كرده و خود با دنیا گرایی در ستیزند. غذایشان ساده و لباسشان بی پیرایه است. امام صادق(ع) در برابر پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم(ع) فرمود: "چرا در خروج قائم شتاب میورزید؟! به خدا سوگند، لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حكومت او جنگیدن و مرگ در سایه شمشیر است".(12)
9 - عدالت:
یكی از ویژگیهای یاران امام زمان(ع) عدالت است. عدالت كه در رعایت حقوق دیگران و پرهیز از هر گونه ستم ظهور میكند، زینت یاران مهدی(ع) است.
یكی از شاخصه های مهم حكومت جهانی عدالت است.(13)
كارگزاران و سربازان او نیز باید عدالت گرا باشند. كسانی كه در صدد هستند از یاران امام زمان(ع) باشند باید با بهرهگیری از دستورهای اسلامی و رعایت واجبات، ترك محرّمات و تقواگرایی، به تقویت ریشه عدالت در وجود خود اقدام كنند تا بتوانند قابلیت دیدن یار را پیدا كنند كه امام عادل، یاران عادل را میطلبد.
با توجه به این روایات مشخص می شود که یاران امام زمان(عج9 هم دارای ویژگی ها و امتیازات ویژه ای هستند.
در مورد اینکه فرمودید:مگه یاران امام زمان(عج) نمی توانند در جنگ شرکت نکنند؟باید عرض کنم:امام(ع) هیچگاه کسی را مجبور به شرکت در جنگ نخواهد کرد،و کسی که در میدان جنگ در کنار امام خود نباشد دیگر نمی تواند خود را از یاران آن امام بداند،و گرنه در حادثه کربلا هم افراد زیادی بودند که مخالف یزید هم بودند ولی با امام حسین(ع) هم در جنگ شرکت نکردند،قطعاً نمی توانیم این افراد را از یاران آن حضرت بدانیم.
پی نوشتها:
1 - كمال الدین، ج 2، ص 378.
2 - همان.
3 - نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 150.
4 - علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج 2، ص 20.
5 - بحالارانوار، ج 53، ص 7.
6 - خصال شیخ صدوق، ترجمه كمرهای، ج 2، ص 318.
7 - بحارالانوار، ج 53، ص 310.
8 - عیون اخبار الرضا، ص 63.
9 - همان
10 - . الزام الناصب، ج 2، ص 20.
11 - الملاحن و الفتن، ص 148.
12 - نعمانی، الغیبه، ص 233.
13 - كنزالعمال، ج 14، ص 264؛ ینابیع المودّه، ج 1 - 2، ص 469؛ نعمانی، كتاب الغیبه، ص 425.
روایاتی كه اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) را از نظر ایمان و اطاعت و شجاعت برمی شمرند بسیارند كه به نمونه هائی از آنها اشاره می كنیم:
1. اخرج القندوزی فی الینابیع عن ابی بصیر، قال: قال جعفرالصادق رضی الله عنه: ما كان قول لوط علیه السلام لقومه: " لو ان لی بكم قوة او آوی الی ركن شدید"(1) الا تمنیا لقوة القائم المهدی و شدة اصحابه. و هم الركن الشدید، فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحدید. لومروا بالجبال لتدكدكت، لایكفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.
قندوزی در كتاب ینابیع الموده(2) از ابی بصیر نقل می كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط علیه السلام درباره قومش كه فرمود:" ای كاش مرا قوتی و یا پناهگاهی امن و استوار می بود كه از شر شما محفوظ می ماندم" آرزویی است بر قدرت قائم ما " مهدی(ع)" و استواری یارانش كه همان اركان محكم می باشند. هر كدام از مردان و یاران مهدی(ع) دارای قدرت چهل مرد هستند، دلهای آنها از پاره های فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ریزند، دست از شمشیرهای خود(در پیكار با دشمنان دین) باز نمی گیرند تا آنكه خدای تعالی راضی شود.
2. قندوزی در حدیث دیگری از ابی نعیم نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
ان الله یلقی فی قلوب محبینا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدی علیه السلام، كان الرجل من محبینا اجرا من سیف و امضی من سنان.(3)
خداوی متعال در قلوب دوستان و پیروان ما بیم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) می افكند. پس هنگامی كه قائم ما مهدی(ع) بپا خیزد هر یك از آنان بی پرواتر از شمشیر و برنده تر از نیزه خواهد بود.
3. سیطوطی در كتاب " الحاوی" از " نعیم ابن حماد" نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
یظهر المهدی بمكة عند العشاء الی ان قال: فیظهر فی ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علی غیر میعاد قزعا كقزع الخریف، رهبان باللیل اسد بالنهار، الی ان یقول: فیلقی الله محبته فی صدور الناس، فیصیر مع قوم اسد بالنهار و رهبان باللیل.(4)
مهدی (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در میان سیصد و سیزده نفر از مردانی كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اینان كه بدون قرار قبلی همچون ابرهای پائیزی ( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع می شوند، پارسایان شب و شیران روزند.
پس خداوند محبت مهدی(ع) را در قلب های مردم قرار می دهد و او با چنین یارانی پیش می رود.
4. حسن بن سفیان و ابن نعیم از " ثوبان" نقل می كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:
تجلی الرایات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحدید.(5)
( در زمان ظهور حضرت مهدی) پرچم های سیاهی از جانب مشرق نمایان خواهد شد كه برگرد آنها افرادی هستند با دلهایی همچون پاره های آهن سخت و محكم.
5. نعمانی به سند خود از ابان بن تغلب نقل می كند كه امام صادق(ع) در حدیثی از امام مهدی(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت می فرمایند:فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا.(6)
هنگامی كه پرچم مهدی(ع) به اهتزاز درآید مومنی نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و نیروی چهل مرد به وی عطا گردد.
6. شیخ طبرسی در" كمال الدین"( نسخه مخطوط) و راوندی در" خرایج"(7) از " ابی جارود" نقل می كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روایت می كنند:
قال امیرالمومنین(ع) علی المنبر: یخرج رجل من ولدی فی آخرالزمان... الی ان قال: فاذا هز رایته امناء لها ما بین المشرق و المغرب و وضع یده علی رووس العباد، فلا یبقی مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحدید و اعطاه الله عزوجل قوة اربعین رجلا.
امیرمومنان حضرت علی(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردی از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا این كه می گویند) هنگامی كه پرچم او به اهتزاز درآید شرق و غرب را دربرمی گیرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار می دهد. در این هنگام مومنی باقی نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نیروی چهل نفر را به او بدهد.
7. سید بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزین غافقی" نقل می كند كه می گفت از حضرت علی(ع) شنیدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحدید، لا یشوبها شك فی ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها لا یقصدون برایة بلدة الا اخربوها. كان علی خیولهم العقبان یتمسحون بسرج الامام علیه السلام، یطلبون بذلك البركه. و یحفون به یقونه بانفسهم فی الحروب و یكفونه ما یرید.
فیهم رجال لا ینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم كدوی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسیدها كالمصابیح كان قلوبهم القنادیل و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة و یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله شعارهم یالثارات الحسین(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسیرة شهر یمشون الی المولی ارسالا. بهم ینصرالله امام الحق.
یاران مهدی، مردانی هستند فولاد دل كه همه وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روی آرند، آنها را از جای بركنند. درفش پیروزمند آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئی آن مردان عقابان تیز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند
. این شیرمردان پیروز و عقابان تیزچنگ، برای تبرك و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می كشند و بدین سان تبرك می جویند. آنان او را در میان می گیرند و جان خویش را در جنگها پناه او می سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام می دهند. برخی از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خدای بایستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند. آنانند راهبان شب و شیران روز و گوش به فرمان امام خویش. ایشان چون مشعل های فروزانند كه دلهای استوارشان بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است.این مردان، تنها از خدا می ترسند، فریاد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو می كنند و شعار آنان" یا لثارات الحسین" ( بیائید به طلب خود حسین و یاران حسین) است. به هر سو روی آورند، ترس و بیم از هیبت آنان، پیشاپیش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) این خداجویان، سبكبال به سوی خداوند خویش روی می آورند و خدا به دست آنان امام حق را یاری می فرماید.
همچنین در روایات متعدد دیگری، اوصاف اصحاب مهدی(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحیح مسلم ذكر شده است:
خیر فوارس علی ظهرالارض یومئذ.
آنان بهترین دلیران روی زمین هستند.
او من خیر فوارس علی ظهرالارض فی یومئذ.
یا از بهترین جنگاوران هستند كه بر روی زمین تا به امروز بوده اند.
رجال عرفوا الله حق معرفته.
مردانی هستند كه خدا را آنگونه كه باید شناخته اند.
اصحاب الالویه.
آنها پرچمداران( حضرت مهدی"عج") هستند.
الفقهاء و القضاة و الحكام.
آنان فقیهان و قاضیان و فرمانروایان هستند.
پی نوشت ها
1. سوره هود/ آیه 80.
2. ینابیع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.
3. ینابیع المودة، ص 538، چاپ نجف.
4. الحاوی، ج2، صص 144 و 145.
5. همان، ص 133.
6. غیبت نعمانی، ص 167.
7. الخرایج و الجرایح، ص195.
در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) عدهای با او موافق و گروهی با او مخالف هستند. در میان مخالفان برخی پیش از ظهور با او دشمن بوده و بعضی پس از خروج و قیام او، در برابرش میایستند؛ این دسته در زمان غیبت حضرت جزء موافقان و دوستداران و شیعیان او به شمار می آیند ولی پس از آنكه ولی عصر(ع) نقاب غیبت كبرا از رخ بركشید، به علل و عواملی او را نپذیرفته و بدتر در مقابل او صفآرایی میكنند.
یكی از پرمخاطرهترین مراحل برای علاقهمندان و شیعیان صاحبالامر(ع)، زمان و عصر ظهور حضرت(ع) است. زیرا عدم آشنایی به روش خاص و جدید حضرت ولی عصر(ع) در ارائة اسلام از سویی و نیز نوع برخورد با باطل و شدت و سختگیری امام از سوی دیگر؛ آزمایش بزرگی است كه اگر كسی در آن دچار تزلزل شود، ممكن است اصل مسئله را نفی و انكار نماید. به نظر میرسد اینكه ائمه(ع) به برگشت برخی از مؤمنان از امام زمان(ع) و اقبال و رویآوری غیر مؤمنان به ایشان در عصر ظهور خبر دادهاند ـ در بعضی موارد آن ـ ریشه در همین تحیر و شك و تردید ـ كه منشأ آن عدم اطلاع و آگاهی از روش حضرت مهدی(ع) در زمان ظهور است ـ دارد، از جمله حدیث قابل تدبّر ذیل: «عبدالحمید میگوید: كسی كه از امام صادق(ع) شنیده بود به من خبر داد كه، حضرت فرمود: هنگامی كه قائم(ع) خروج میكند، خارج میشود از این امر [از اسلام یا تشیع یا ایمان یا حداقل از قبول امام زمان(ع)] كسی كه خویش را از اهل حضرت میدید [و فكر میكرد از یاران و از معتقدان راسخ به امام زمان(ع) است] و داخل میشود در این امر [یعنی در تبعیت از امام زمان و ولایت او] كسی كه مانند آفتابپرست و ماهپرست است...».1
از این روایت اسرار دیگری را نیز دربارة عصر ظهور میتوان دریافت ولی حداقل یكی از اسرار این برگشت و آن روی آوری، روش خاص و جدید حضرت در ارائة اسلام و برخورد با اهل باطل است كه متحیران، مضطربان و متزلزلان را از حضرت برمیگرداند.
به بیان دیگر، در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) عدهای با او موافق و گروهی با او مخالف هستند. در میان مخالفان برخی پیش از ظهور با او دشمن بوده و بعضی پس از خروج و قیام او، در برابرش میایستند؛ این دسته در زمان غیبت حضرت جزء موافقان و دوستداران و شیعیان او به شمار می آیند ولی پس از آنكه ولی عصر(ع) نقاب غیبت كبرا از رخ بركشید، به علل و عواملی او را نپذیرفته و بدتر در مقابل او صفآرایی میكنند.
شمارش تمامی عوامل روگردانی این گروه از حضرت در زمان غیبت در این مختصر نمیگنجد، از این رو به مهمترین آنها اشاره میشود.
1. ارائة اسلام جدید
در زیارات خطاب به امام زمان(ع) گفته میشود: «السلام علی الحقّ الجدید؛2 درود بر حقّ جدید» این فراز اشاره به این حقیقت دارد كه حضرت با ظهور خویش روش جدیدی در ارائة اسلام فرا روی انسانها قرار میدهد؛ این بدان معنا نیست كه ایشان اسلام را عوض میكند؛ بلكه مقصود آن است كه اسلام را تجدید میكند و به آن حیات دوباره میبخشد، چرا؟ چون در عصر غیبت، اسلام حقیقی و ناب به مردم ارائه نشده و تحریفها، كژرویها، كژاندیشیها و بدعتها چهرة اصلی و واقعی آن را مستور ساخته است. اكنون نیز همة ما شاهدیم كه در بسیاری از ممالك اسلامی به نام دولت اسلامی و حاكمیت اسلام چگونه این دین به شكل وارونه و نادرست به مردم ارائه میشود. بسیار دیگری نیز هستند كه برداشت صحیحی از آموزههای اسلام نداشته، براساس بافت فكری خویش تلقی خاصی از اسلام دارند. این دو گروه در مواجهه با امام زمان(ع) كه روشش، ارائة صحیح اسلام و حاكمیت اسلام ناب در دنیاست، چگونه برخورد خواهند كرد؟! عدهای از اینان نه تنها خود حضرت را قبول نمیكنند بلكه در برابر دعوت و قیام او برای احقاق حق و نفی باطل قیام مینمایند. اگر آدمی در حقانیت و حق بودن حضرت شك و تردید نداشته باشد، به تبعیت از حضرت، روش و تلقی ناصحیح خویش را به كناری افكنده، سیرة حضرت را در ارائة اسلام میپذیرد و به آن تن میدهد. امّا اگر متزلزل بود نه تنها دعوت حضرت را ردّ میكند بلكه نعوذبالله در برابر او میایستد.
این مسئله علاوه بر آنكه آزمایش بزرگی برای مسلمانان است، برای حضرت نیز كار را مشكل میكند. براساس روایات كار امام زمان(ع) در عصر ظهور بسیار دشوار است و حتی سختتر از عصر رسول خدا(ص). زیرا رسول اكرم(ص) با یك عده جاهل بتپرست یا مشرك روبرو بود ولی حضرت مهدی(ع) با مسلمانانی روبرو خواهد شد كه با او با قرآن و تأویل آن و تفسیر به رأی و تحلیلهای ناروا مقابله میكنند. در دو روایت ذیل تأمل كنیم:
الف) روایت اوّل: فضیل بن یسار میگوید، شنیدم امام صادق(ع) میفرمود: «حقیقت آن است هنگامی كه قائم ما قیام كند، با مردمی روبرو میشود که از نظر نادانی، جاهلتر از مردمی هستند كه رسول خدا(ص) با ایشان روبرو شد»، [فضیل بن یسار میگوید] پس گفتم: این تشابه چگونه است؟! حضرت فرمود: «رسول خدا(ص) به سوی مردم آمد در حالی كه آنها سنگهای كوچك و بزرگ، درختان خرما و چوبهای ساخته شده [به دست خویش] را میپرستیدند و حقیقت آن است كه قائم ما هنگامی كه قیام میكند به سوی مردم میآید در حالی كه مردم، كتاب خدا را علیه او تفسیر كرده، در مخالفت با او به قرآن استدلال میكنند». سپس حضرت فرمود: «سوگند به خدا، آگاه باشید هر آینه عدل حضرت قائم در خانههای آنان [و كسانی كه با قرآن به مخالفت با حضرت برخاستهاند] میرود چنانكه گرما و سرما به درون خانههاشان میرود».3
باید توجه داشت كه برخی از مخالفان حضرت از روی جاهطلبی و حبّ ریاست به تأویل آیات قرآن دست میزنند و گروهی به جهت برداشت غلط و ناصحیح خویش از آیات قرآن؛ سخن ما در این مقطع ناظر به گروه دوم است.
ب) روایت دوم: محمد بن ابیحمزه از برخی اصحاب از امام صادق(ع) نقل كرده، شنیدم امام صادق(ع) فرمود: «حضرت قائم(ع) در جنگهایش با چیزی مواجه میشود كه رسول خدا(ص) مواجه نشد. حقیقت آن است كه رسول خدا(ص) به سوی مردم آمد در حالی كه آنها سنگهای شكافته شده و چوبهای ساخته شده را میپرستیدند و به درستی كه قائم(ع) [هنگامی كه ظهور میفرماید] علیه او خروج میكنند، سپس قرآن را علیه او تأویل میكنند و علیه او جنگ میكنند».4
این حدیث نیز به روشنی حكایتگر این حقیقت است كه كسانی تفسیر ناب و صحیح اسلام را از ناحیة امام زمان(ع) برنمیتابند و ارائه اسلام و حق به شكل نوین آن برایشان سخت و سنگین است، از این رو با او به مقابله برخاسته، حتی با وی به جنگ میپردازند.
2. مبارزة سخت با باطل
بنابر منابع اصیل اسلامی امام زمان(ع) مظهر اسم «منتقم» خداوند متعال است. یعنی انتقام حضرت حق از طریق وجود ولیعصر(ع) پیاده خواهد شد. همة انبیاء و امامان(ع) در جای خود مظهری از اسماء الهی بودهاند ولی اسم «منتقم» حق تا به حال در هیچ داعیهای ظهور نكرده است. انبیا، اوصیا و ائمه(ع) بیشتر مظهر نامهای «هادی»، «رئوف»، «رحیم» و «عفوّ» خداوند متعال بودهاند. خداوند منان چنین خواسته است تا اسم «منتقم»اش توسط بقیـ[الله(ع) در دنیا جلوهگر شود. آن حضرت علاوه بر پیاده كردن حق، مظهریّتی برای انتقام حق در دنیا نیز خواهد داشت.
تجلی «انتقام» حق بدین معنی است كه به رغم ارسال رسل و ابلاغ كتب و تبلیغ اوصیاء و هدایتگری هادیان راستین، نوع انسانها به سوی طغیان، سركشی و مخالفت پیش رفتهاند. با توجه به اینكه خداوند وعیدهایی در زمینة عذاب دنیوی طاغیان، ظالمان و فاجران داده است، در مقطعی از زمان كه ستمگری ستمكاران و گناهكاری گناهكاران و ناسپاسی ناسپاسان و كژروی كژروان و فساد فسادگران به اوج خود رسد در حدّی كه آه مظلومان و دینداران و دینخواهان به سوی آسمان رود، غضب حق در انتقام و تحقق عذاب دنیوی جلوه میكند، انسان نتیجة طغیان و نافرمانی خویش را در دنیا خواهد دید.
این تحقق غضب الهی و جلوهگری انتقام حق از نوع بشر، توسط حضرت صاحب(ع) خواهد بود، از اینرو با ظهور حضرت ـ كه روز ظهور وعیدهای دنیوی الهی در خصوص زیانكاران است ـ مبارزة سختی درمیگیرد و آن حضرت از كشتن مخالفان، معاندان و كسانی كه مانع تحقق توحید در زمین هستند هیچ ابایی ندارد و آنقدر ستمگران و زیانكاران را میكشد و از میان میبرد تا مایة فساد و طغیان از روی زمین ریشهكن شود.
واضح است با شروع چنین مبارزة سهمگین، شدید و سختی، عدهای به دلیل شیوة عملی حضرت نسبت به مخالفان، دچار شك و تردید شده، حقانیت حضرت را رد نموده، بدتر از آن، در برابر او بایستند. به بیان دیگر، مبارزة سخت حضرت با باطل و شیوة مقابلة وی موجب میشود عدهای در شك و تردید بغلطند و از حضرت برگشته و به ردّ و مخالفت با او بپردازند. آنان اگر از ثبات عقیدتی و عملی برخوردار بودند، هیچگاه با روش و سیرة حضرت در مواجهه با باطل متزلزل نمیشدند، زیرا بر این باور بودند كه روز ظهور قیام امام زمان(ع) روز ظهور «انتقام» حق و غضب الهی است و این اسم اعظم توسط ولیعصر(ع) در دنیا جلوهگر میشود.
دربارة شدت قوت برخورد امام زمان(ع) با مخالفان و اهل باطل، روایات فروانی وجود دارد كه برای تدبّر، تأمل و درسآموزی بیشتر به تعدادی از آنها اشاره میشود:
1. زراره میگوید، از امام باقر(ع) پرسیدم: آیا [قائم(ع)] به سیره و روش حضرت محمد(ص) سیر میكند؟ حضرت فرمود: «هرگز، هرگز، ای زراره حضرت قائم با روش رسول اكرم(ص) پیش نمیرود». گفتم: فدایت شوم، چرا؟ فرمود: «زیرا رسول خدا(ص) با ملایمت، الفت و مهربانی با مردم پیش میآمد و قائم با كشتن پیش میرود و در كتابی كه با اوست، امر شده است تا با مقاتله و كشتار پیش رود و توبة [ظاهری] كسی را هم قبول نكند...».5
رسول اكرم(ص) حتی توبة ظاهری توبهكنندگان را پذیرفت و آنان را رد نكرد. پیامبر اسلام(ص) به خوبی میدانست كه ابوسفیان توبة حقیقی و واقعی نكرده است ولی در عین حال توبة ظاهری او را پذیرفت، چون بنابر رأفت، رحمت و گذشت بود و رسول خدا با چنین روشی با مخالفان برخورد میفرمود. امّا حضرت حجت(ع)، توبة متظاهران را نمیپذیرد؛ زیرا وی مظهر «انتقام» حق است و باید دسیسهبازان، دروغگویان و اغواگران را مجازات نماید. او باید عدل را در جامعه مستقر سازد و با وجود مدّعیان توبه، جامعه روی عدالت را نخواهد دید، زیرا اكنون به ظاهر توبه میكنند و فردا از توبة خود دست میشویند و دوباره دغلكاری و شیطنت را آغاز میكنند.
در واقع حضرت صاحب(ع) به خلاف انبیا و ائمة گذشته در این خصوص به علم غیب خویش، به اذن خداوند عمل میكند. پیامبر اسلام و ائمة دیگر نیز با توجه به علم غیب خویش، دروغگو و صادق را از هم به خوبی تشخیص میدادند ولی سیره و روششان آن بود كه در برخوردها به علم غیب خویش عمل نكنند؛ امّا حضرت مهدی(ع) به اذن خداوند متعال به علم غیب خویش تمسّك میجوید و با دیدن چهره و قیافة مجرمان از نیات شوم و عمل دروغین آنان باخبر گشته، علاوه بر عدم پذیرش توبه ظاهریشان، آنان را مجازات نیز مینماید؛ چنانكه امام صادق(ع) در حدیث ذیل به خوبی این حقیقت را بازگفته است:
ابوبصیر میگوید، از امام صادق(ع) در خصوص تفسیر و معنی آیه «یعرف المجرمون بسیماهم؛6 مجرمان به چهرههایشان شناخته میشوند» پرسش نمودم، حضرت فرمود: «خدا ایشان را میشناسد ولكن این آیه دربارة حضرت قائم(ع) نازل شده است كه مجرمان را به چهره و سیمای ظاهریشان میشناسد، پس او و اصحابش مجرمان را با شمشیر سخت میزنند و از میان میبرند».7
در این حدیث یكی از معانی آیة «یعرف المجرمون بسیماهم» شناخت حضرت مهدی از چهرة ظاهری مجرمان دانسته شده و این نكته نیز مورد تأكید است كه ولیعصر(ع) در مواجهه با مجرمان با شدت برخورد كرده، او و یارانش آنان را از میان میبرند. به هر روی باید این به حقیقت توجه داشت كه روش «بقیـ[الله» با روش ائمه و انبیای دیگر متفاوت است. آن آیت عظما، مأموریت خاصّی دارد و حساب خاص. در عین آنكه اسلام و حق را پیاده میسازد، ولی در سیره و روش، با معصومان دیگر متفاوت است و از اینرو دارای فضیلت ویژهای است كه شخصیتی مانند امام صادق(ع) میفرماید: «اگر او را درك میكردم همة دوران حیات و زندگی خویش را به او خدمت مینمودم». 8
2. عبدالله بن عطا میگوید از امام باقر(ع) پرسیدم، هنگامی كه قائم(ع) قیام میفرماید به كدام روش در میان مردم پیش میرود؟ حضرت فرمود: «آنچه را قبل از او رایج بوده است از میان میبرد [و كنار میگذارد] چنانكه رسول خدا(ص) چنین كرد و اسلام را به صورت جدید استیناف میكند [یعنی اسلام را به همان صورت ناب و اصیلی كه داشته عرضه میفرماید]».9
3. ابوبصیر میگوید، امام باقر(ع) فرمود: «حضرت قائم به امر جدید و كتاب جدید و حكم جدید10 كه بر عرب سخت است، قیام میفرماید و شأنش جز شمشیر نمیباشد و توبة [ظاهری] كسی را نمیپذیرد [و در این روش و سیرة خویش] سرزنش سرزنشكنندگان او را از اجرای احكام الهی باز نمیدارد».11
4. محمد بن مسلم میگوید، از امام باقر(ع) شنیدم كه میفرمود: «اگر مردم میدانستند كه حضرت قائم هنگام خروج و ظهور چه خواهد كرد، بیشترشان دوست داشتند كه او را نبینند، به خاطر كثرت كشتار انسانها». آگاه شوید كه آن حضرت از [گروهی] آغاز نمیكند مگر قریش، پس از ایشان نمیستاند مگر شمشیر را و به ایشان نمیدهد مگر شمشیر را [یعنی با ایشان به شدت میجنگد]؛ [این مقاتله و كشتار توسط حضرت به حدی است كه] حتی بسیاری از مردم [به دلیل عدم ثبات عقیدتی و عملی و تزلزل و تردید در سیرة حضرت ولیعصر(ع)] میگویند: این مرد [یعنی مهدی(ع)] از آل محمد نیست، زیرا اگر از آل محمد بود ]همچون رسول اكرم(ص)] به مخالفان رحم میكرد».12
ناگفته نماند كه اوّلاً، سختگیریهای خاصّ حضرت در ابتدای ظهور، جهت از میان بردن اهل باطل است، امّا پس از آن، وضعیت چه از نظر معنوی و معرفتی و چه از حیث امكانات مادی، آسایش، امنیّت و عدالت ارتقا مییابد.13
ثانیاً، با توجه به قرائن و شواهد موجود در روایات، عدم پذیرش توبة ظاهری مخالفان از سوی حضرت ولیعصر(ع) ناظر به گناهان شخصی و توبه در امور فردی نیست، بلكه براساس فلسفة قیام حضرت، مقصود مفسدان اجتماعیاند كه با مخالفت و عناد خویش جامعه را از مسیر توحید و انسانیت منحرف میسازند و در برخورد با مهدی(ع) میخواهند پشت نقاب توبة ظاهری، خویش را مخفی ساخته و در زمان مناسب فساد و اغواگری و انحراف را در جامعه ترویج كنند.
امّا از آنجا كه در زمان حضرت، بنا بر حاكمیت توحید است، دیگر به این گروه مهلت داده نمیشود و توبة دروغینشان مقبول نمیافتد.
3. راحتطلبی و عافیتگرایی
از علل دیگری كه موجب میشود مؤمنانی كه به حضرت اعتقاد دارند، پس از عصر ظهور، حضرت را قبول نكنند بلكه در برابر او بایستند، راحتطلبی و عافیتگرایی است كه متأسفانه انسانها به آن عادت داشته و معمولاً چنیناند. در علائم مقارن ظهور آمد كه خروج حضرت در كشاكش جنگی بزرگ و خونریزی شدید و قتالی عظیم و فتنههای بسیار و ناامنیهای فوقالعاده و مرضهای ناگوار و بلایای بیشماری است كه در تمامی جهان وجود داشته و مركز آن در خاورمیانه است. در این میان، حضرت كه ظهور میفرمایند، خود نیز در صفی مستقل با یاران صدیقشان در برابر مخالفان، معاندان و منافقان میایستند و با آنها به قتال میپردازند. واضح است كه در چنین شرایطی، مشكلات، مصائب و سختیهای فراوان متوجه حضرت و اصحاب او شده و شداید مضاعف خواهد گشت. روایات ذیل این سختیها را با بیان گوناگون گزارش كردهاند. 1. ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود: این چه شتابی است كه مردم در خصوص قیام حضرت قائم میكنند! پس به خدا سوگند كه لباس او نیست مگر كلفت و ضخیم و خوراكش نیست مگر درشت و نیست او مگر [با] شمشیر و مرگ زیر سایة شمشیر».14
این روایت به خوبی شداید و سختیهای زمان ظهور حضرت را با لحن خاصی مطرح كرده و با اظهار تعجب از شتاب و عجلة مردم برای ظهور حضرت، حكایت از این میكند كه هر كسی تاب و تحمل این مشكلات را ندارد و تنها كسانی كه از راحتطلبی و عاقبتخواهی به دورند میتوانند همراه و یار وفادار حضرت باشند. 2. مفضل بن عمر میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه احوال حضرت قائم(ع) را ذكر میكرد، پس به حضرت گفتم: من امیدوارم كه امر [حضرت مهدی(ع)] در آسانی باشد. امام(ع) فرمود: «چنین نیست تا جایی كه خون و عرق را مسح میكنید».15
3. معمر بن خلاد روایت كرده كه در خدمت امام رضا(ع) سخن از حضرت قائم(ع) شد. امام فرمود: «امنیت و آرامش شما در این ایام و امروز بیشتر است از امنیتتان در آن روز». جمع حاضر گفتند: این چگونه است؟ امام فرمود: «اگر قائم ما قیام و خروج نماید، نمیباشد مگر شدتها و جاری شدن خونها و خواب بر روی زینها و لباس حضرت قائم(ع) نیست مگر كلفت و طعامش نیست مگر درشت».16
تعبیر «خواب بر روی زینها» حكایتگر این حقیقت است كه به قدری جنگ و قتال و برخورد زیاد است كه مبارزان دائم بر روی اسب بوده و گویا فرصت پایین آمدن و استراحت كردن روی زمین را ندارند.
به هر روی، وجود امام و حضور او، در زمان شداید و همراهی با سختیهاست، از این رو عافیتطلبان مشكلات را برنتابیده، از حضرت روی برگردانده و بدتر با او مقابله میكنند. حقیقت آن است كه اگر بقیة ائمه(ع) نیز مجال حكومت مییافتند، به دلیل دشواریهایی كه بر سر راهشان قرار داشت و مخالفتهایی كه از سوی دشمنان میشد و ستیزهجوییهایی كه از ناحیة ستمگران به وجود میآمد، همیاری و همدلی و همكاری بسیاری از مدعیان محبت به اهل بیت كمرنگ میشد و چه بسا به مخالفت میكشید. روایت ذیل در این زمینه قابل تدبر است:
عمرو بن شمر میگوید، در خانة امام صادق(ع) بودم و خانه مملو از جمعیت بود. پس مردم از حضرت سؤال میكردند و او به همة آنها پاسخ میداد. پس [در این حال] من از یك سمت خانه گریه كردم، پس امام فرمود: «یا عمرو! چه چیزی تو را میگریاند؟» گفتم: فدایت شوم چگونه نگریم و حال آنكه در میان این امت مانند تو هست كه درها به رویت بسته و پردة انكار بر تو افكنده شده است؟! پس امام فرمود: «یا عمرو، گریه مكن، [زیرا هماكنون كه ما بر مسند خلافت و حكومت نیستیم] چیزهای لذیذ میخوریم و لباسهای نرم میپوشیم [ولی] اگر آنچه كه تو میگویی میشد [یعنی خلافت و حكومت در دست ما بود] نمیشد مگر خوردن چیزهای درشت (و سفت) و پوشیدن لباسهای خشن مانند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) [كه به دلیل حاكمیتش او و یارانش چه سختیها و شدایدی را تحمل كردند] و اگر اینگونه نباشد [و ما به وظیفة اصلی خویش در زمان تصدی حكومت عمل ننماییم باید در میان زنجیرهای آتشین جهنّم آنها را علاج بكنیم».17
4. گناه و نافرمانی
یكی دیگر از علل روگردانی در عصر ظهور، معصیت و گناه است. فرد خطاكار و نافرمان از اوامر و نواهی الهی، نتیجة عمل ناپسند و زشت خود را خواهد دید و یكی از مواقع این مسئله هنگام خروج و قیام حضرت خواهد بود. انسانی كه مدام گناه میكند و توبه را پیشة خود نمیسازد، فردی كه غرق در حرامها و نبایدها است و فكری به حال خویش نمیكند، چوب این تخطّیها را خواهد خورد و در زمان ظهور حضرت ولیعصر(ع) گناهان او را به جایی میكشاند كه نه تنها از حضرت رو برمیگرداند بلكه در صف مخالفان او نیز قرار میگیرد. از همین روست كه ائمه(ع) با لحنهای گوناگون توصیه میكنند كه یاران مهدی(ع) و دوستداران و محبان وی باید متقی و پارسا باشند.18باید از خداوند متعال و نبی اكرم(ص) و اهل بیت(ع) با تضرع خواست كه ما در زمرة اعراض كنندگان و رویگردانان از حضرت مهدی(ع) نباشیم كه جز خسران دنیوی و اخروی نتیجهای دیگر نخواهد داشت.
آیتالله محمّد شجاعی
شاید شما هم این تعبیر را شنیده باشید که امام عصر عجل الله فرجه شریک قرآن گفته میشود. این تعبیر واقعا به چه معناست؟ و چرا به ایشان «شریک القرآن» گفته میشود؟ پاسخ این سوال و معنای این اصطلاح را همراه ما بیاموزید:
۱) خواندن امام زمان،علیه السلام، با تعبیر زیبا و گرانسنگ «شریکالقرآن» برگرفته از سخنان ائمه معصومین، علیهمالسلام، است. این تعبیر در چند زیارت معتبر خطاب به امام حسین و حضرت مهدی،علیهماالسلام، وارد گردیده است:
«السلام علیک یا امین الرحمان، السلام علیک یا شریکالقرآن» (۱) «السلام علیک یا صاحبالزمان، السلام علیک یا خلیفة الرحمان، السلام علیک یا شریک القرآن، السلام علیک یا قاطع البرهان» (۲)
از طرفی چون تعبیر «شرکاء القرآن» در زیارت مجموعه ائمه معصومین، علیهم السلام، مورد استفاده قرار گرفته، یقینا مفرد آن «شریکالقرآن» در مورد شخصیت ممتاز این سلسله، یعنی حضرت مهدی،علیهالسلام، صادق خواهد بود:
«السلام علیک ائمةالمؤمنین... و عباد الرحمان و شرکاءالفرقان و منهجالایمان» (۳) «السلام علیک ائمة المؤمنین و سادة المتقین... و شرکاءالقرآن» (۴)
۲) علاوه براین، اگر «شریکالقرآن» بودن به معنای «همپا و همراه بودن با قرآن» باشد، کلام جاودانه پیامبر،صلیالله علیه وآله، بر آن دلالت دارد که فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتابالله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا» (۵) «من کتاب خدا و خاندان خودم را به عنوان دو ودیعت گرانبها در بین شما باقی می گذارم، تا زمانی که به آن دو چنگزده باشید، هرگز گمراه نخواهید شد.»
اگر عترت و خاندان معصوم پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، قرین قرآن و همراه و همپای آن شمرده شدهاند، به یقین در روزگار ما این عنوان در وجود شریف تنها باقیمانده آنان امام زمان،علیهالسلام، تجلی مییابد.
تنها اوست که در این دوران همیشه با قرآن و در کنار قرآن بوده و خواهد بود. اگر قرار باشد امت اسلام به حفظ امانتهای پیامبر بزرگوار خویش پایبند باشند باید در ضمن تمسک به قرآن، همواره به ولای شریک القرآن، حضرت مهدی، علیهالسلام، نیز متمسک باشند.
۳) اگر «شریکالقرآن» بودن امام، علیهالسلام، در تلازم با «شریکالامام» بودن قرآن قرار گیرد و مشارکت هر دو را در ابعاد مختلف اعجاز و هدایتبرساند، باز هم همان سخن پیشین پیامبر،صلیالله علیه وآله، بر آن دلالت دارد که فرمود:
«تا زمانی که به هر دو ودیعه چنگ زده باشید، هرگز گمراه نخواهید شد.»
تمسک به قرآن در کنار تمسک به امام زمان،علیهالسلام، است که اثربخش و حیات آفرین است، چنانکه تمسک به امام زمان علیهالسلام، درکنار تمسک به قرآن است که از ضلالت و سرگشتگی باز میدارد.
قرآن و امام علیهالسلام، اگر هر دو با هم در زندگی فرد یا ساختار جامعهای مورد توجه و اقتدا قرار گرفتند، هدایت آن فرد یا جامعه تضمین شده خواهد بود، چنانکه امام و قرآن اگر هر دو با هم مورد بیتوجهی و غفلت واقع شدند، ضلالت و سقوط آن فرد وجامعه قطعی خواهد بود.
حال اگر امام بدون قرآن، یا قرآن بدون امام،علیهالسلام، در حیات فرد یا جامعهای مطرح گردید، نقش هدایتی هر دو عقیم خواهد ماند و دیگر رشد و حرکت و پویایی را به ارمغان نخواهند آورد.
مثال چنین شراکتی را در مشارکت آب و آفتاب برای رشد گیاه میتوان جست، گیاه با بهرهگیری از آب و آفتاب است که رشد میکند و به برگ و بار مینشیند.
با توجه به همین مشارکت طرفینی بین «قرآن و امام» است که میتوان گفت در منطق پیامبر،صلیالله علیه وآله، که منطبق بر وحی است - قرآنی که شریک امام معصوم نباشد، قرآن هست، اما «معجزه جاودانه اسلام» و «کتاب هدایت» و «یگانه قانون سعادت» نیست و نیز امامی که شریک قرآن نباشد، امامت میکند، اما «امام معصوم» و «یگانه پیشوای راه نجات» نیست. در همین راستاست که پیامبر،صلیالله علیه وآله، می فرماید: «علی مع القرآن و القرآن مع علی» (۶) «علی،علیهالسلام، با قرآن است و قرآن با علی،علیه السلام»و اگر بپذیریم که علی،علیهالسلام، و حضرت مهدی، علیهالسلام، به عنوان آغازگر و پایانبخش سلسله وصایت و امامت هر دو یک نورند و دو جلوه یک حقیقت ناب به شمار می آیند، میتوان سخن پیامبر،صلیالله علیه وآله، را عمومیت داد و گفت: «مهدی،علیهالسلام،با قرآن است و قرآن با مهدی،علیه السلام» که این بیانی دیگر از همان تعبیر شریف و شگفت «شریک القرآن» بودن امان زمان،علیه السلام، است.
۴) اگر «شریک القرآن» بودن، ناظر به نقش امام زمان،علیه?السلام، در استمرار و ادامه حیات قرآن باشد، باز هم شواهدی در روایات و زیارات وجود دارد، که از آن جمله است: «اللهم جدد به ما امتحی من دینک و احی به ما بدل من کتابک» (۷)
خدایا آنچه از دینت به نابودی گراییده، به وسیله او تجدید فرما و آنچه از کتابت دگرگونی و تبدیل پذیرفته به وسیله او احیا کن. «... و احی بولیک القرآن?» (۸)
و قرآن را به ولی خویش - امام زمان،علیهالسلام حیاتی دوباره بخش. «و احی به میت الکتاب والسنة» (۹)
خداوندا! امام زمان،علیه السلام، را احیاگر قرآن و سنت پیامبر،صلی اللهعلیهوآله، قرار ده.
با توجه به اینکه این زیارتها و دعاها برگرفته از کلام معصومین، علیهم السلام، و حتی برخی از آنها وارد شده از ناحیه مقدسه خود امام زمان،علیهالسلام، است، نشانگر نقش قطعی آن بزرگوار در حیات قرآن و آثار حیاتبخش آن است، که خود می تواند جلوه ای دیگر از «شریک القرآن» بودن به شمار آید.
۵) تعابیری دیگر همچون:
«الناطق عن?القرآن» (۱۰) کسی که از قرآن و بر پایه قرآن سخن میگوید.
«تالی کتاب?الله و ترجمانه» (۱۱) تلاوت کننده و بیان کننده معارف قرآن.
«ملقن احکام القرآن» (۱۲) تلقین و تعلیم دهنده احکام قرآن.
«اولی الناس بکتاب الله» (۱۳) شایستهترین و سزاوارترین مردم به کتاب خدا.
«الحاکم بین اهل القرآن بالقرآن» (۱۴) کسی که بین اسلامیان که اهل قرآناند بر اساس قرآن حکومت میکند.
«القائم بکتاب جدید» (۱۵) کسی که قیامش بر پایه قرآنی تازه و تجدید شده صورت میگیرد.
که همگی آنها در ضمن روایات و زیاراتی مخصوص امام زمان، علیهالسلام، وارد شدهاند، بیانگر کیفیت عملکرد قرآنی امام زمان، علیه?السلام، و جلوههای گوناگون قرآن در سیرت و سنت آن بزرگوار هستند و از طرفی تلاوت و ترجمه و تعلیم قرآن و حاکمیت و پیاده شدن آن در زندگی انسانها را وابسته به امام زمان،علیهالسلام، میشمارند.
دقت در اینگونه تعابیر نیز میتواند در راستای فهم «شریک القرآن» بودن امام زمان،علیهالسلام، به گونهای دیگر ما را یاری دهد.
پی نوشت ها :
۱. بحار، ج?۹۷، ص?۳۳۶، چاپ بیروت.
۲. مفاتیح?الجنان، جامع?الزیارت.
۳. بحار، ج?۹۷،ص?۲۰۷.
۴. بحار، ج?۹۹، ص?۱۶.
۵. کنزالعمال، ج ۱، ص ۴۴
۶. ینابیع?المودة، ص ۹۰.
۷. صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
۸. مفاتیح?الجنان، زیارت امام زمان، علیه?السلام.
۹. همان?جا.
۱۰. همان?جا.
۱۱. همان، زیارت آل یس.
۱۲. همان، زیارت امام زمان،علیه?السلام.
۱۳. بحار، ج ۵۲، ص?۳۴۱.
۱۴. همان، ص ۳۵۱.
۱۵. همان، ص ۳۵۴.

