عَجَبتُ لِمَن اَنکَرَ النشأَةَ الاخری وَ هُو یَرَی النَشأَةَ الاولی. حکمت 126
در شگفتم، از آنکه زندگی این دنیا را میبیند، و باز زندگی جهان آخرت را قبول ندارد
قرآن پر از پرسشهاي رازآميزي است که پاسخ آنها را در خودش ميتوان يافت
راز عدد هفت در قرآن
تعارف که ندارد، سراغ ذهن هر کسي ميآيد. کوچک و بزرگ هم نميشناسد. به علم و سواد کسي نگاه نمياندازد. اجازه نميگيرد تا وارد شود. گاهي بسياري را درگير ميکند و گاه ميشود مهمترين مساله يک نفر؛ «سوال».
علت تکرار عدد هفت در قرآن چيست؟ اين عدد 24 بار به بهانههاي مختلف در قرآن تکرار شده.
ابتدا بد نيست بدانيد که عدد هفت از گذشتههاي دور مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده و در تاريخ هم نمونههاي آن بسيار مطرح شده؛ مثلا قوم « سومر» قديميترين قومي بودند که به اين عدد توجه خاص داشتند. آنان متوجه سيارات هفتگانه شدند- آنچه امروز هم از کرات منظومه شمسي با چشم غيرمسلح ديده ميشود. و به پرستش آنها پرداختند.
از جمله مواردي که عدد هفت در آنها به کار رفته و شما هم حتماً شنيدهايد، ميتوان به اينها اشاره کرد؛ تقسيم جهان به هفت اقليم، هفت طبقه زمين، هفت طبقه آسمان، هفت طبقه جهنم، هفت فرشته مقدس در بنياسرائيل و... همه اينها به علاوه بعضي افسانهها نشان ميدهند که عدد هفت هميشه مورد توجه بشر بوده است.
معادل هفت در عربي واژههاي «سبع» و «سبعه» است که در احاديث و روايات هم کثرت قابل اعتنايي دارد؛ هفت سلام قرآني، هفت بار طواف بر گرد خانه کعبه، هفت طبقه جهنم، هفت بار تطهير در قوانين طهارت، هفت عضوي که در سجده بايد روي زمين باشد، هفت شبانه روز بلاي قوم عاد، بازخواست مردم از هفت چيز در قيامت و تقسيمبندي عمر فرزندان به سه هفت سال. (دوره اول: دوره سيادت و سروري، دوره دوم: دوره اطاعت و فرمانبرداري و دوره سوم: دوره مشورت و همراهي)
در قرآن هم 20 بار واژه «سبع» و چهار بار واژه «سبعه» به کار رفته و به بعضي از عددها مانند سه، هفت، 70 و 40 توجه ويژهاي شده است. به اعتقاد کارشناسان، کاربرد هر يک از اين عددها حکمتي دارد که بعضي را قرآن و روايات يادآور شده و بعضي را هم علوم جديد کشف کرده است.
در کتابهاي لغت عربي عدد هفت را (همچون عدد هزار در فارسي) نمادي از کثرت و فراواني ميدانند. شايد انتخاب عدد هفت براي کثرت به خاطر بسياري از امور هفتگانه ثابت در جهان هستي باشد؛ همچون يک دوره کامل هفت روزه زمان (يک هفته). به همين دليل اين شماره صرفا يک عدد رياضي نيست، بلکه نشانه کمال يک چيز است.
با يکي دو مثال، ميتوان نشانه اکمال بودن اين عدد را در قرآن بيشتر و بهتر بشناسيم؛«ولو انّما في الارض من شجره اقلام و البحر يمدّه من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلماتالله انّالله عزيز حکيم»(لقمان،27)
« و اگر آنچه درخت در زمين است، قلم باشد و دريا را هفت درياي ديگر به ياري آيد، سخنان خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست که شکستناپذير حکيم است». در اين آيه، قرآن به جاي اينکه بگويد؛ مخلوقات خداوند در پهنه هستي عددي بسياربسيار بزرگ دارند، ميگويد؛ اگر تمام درختان روي زمين، قلم و همه درياها مرکب شود، تمام قلمها ميشکند و از بين ميرود ولي حقايق عالم هستي و معلومات پروردگار هستي پايان نميپذيرد. عظمت سخن آنگاه روشنتر ميشود که عدد هفت نمادي از کثرت باشد. در اين آيه براي مجسم ساختن عدد بينهايت و نزديک ساختن معناي علم بيپايان خدا و گستردگي فوقالعاده جهان هستي به افکار ما، از عدد زندهاي مانند هفت استفاده شده است.
«و ان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعه ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم» (حجر، 43- 44)
«و قطعا وعدهگاه همه آنان دوزخ است، (دوزخي) که براي آن هفت در است و از هر دري بخش معيني از آنان (وارد ميشوند).»
سرگذشت نسلهای پیشین شما، و خبرهای مربوط به نسلهای آینده شما، و احکام
و دستورات مربـوط به امـوری که بیـن شـما جاری است، هـمه در قـرآن آمده است.
آنچه انسان، در زندگی این جهانی خود به آن نیازمند است، به طور کلی، خارج از این سه مورد نیست:
1- نخست، میخواهد بداند که پدران و مادران و نیاکان او، درگذشته، چگونه بوده، چگونه زیستهاند، چهها میاندیشیده، چه سرانجامی داشته، و در چه وضعی و حالی درگذشتهاند.
2- آنگاه، میخواهد بداند که پس از مرگ او، دنیا چه صورتی خواهد داشت، و نسلهای آینده در چه اوضاع و شرایطی خواهند زیست، و احوال آنها، در دنیای آینده چگونه خواهد بود. (البته این منظور از آینده می تواند اعم از آینده دنیا بوده و آخرت را نیز شامل شود)
3- و سپس میخواهد بداند در حال حاضر، در دوران بین گذشته و آینده، که خود در آن زندگی میکند، با مردم چگونه باید رفتار کند، و اموری را که بین او و دیگران جاری است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و در طریق آسایش و رستگاری گام بردارد.
قرآن مجید، کلام الهی و آسمانی ما مسلمانان، کتاب سازنده و روشنگری است که این سه موضوع مهم و حیاتی را، برای ما، به روشنی و بدون تردید یا ابهام، توضیح داده است.
پس ما، اگر میخواهیم با درک و آگاهی زندگی کنیم و در منجلاب گمراهیها فرو نرویم، و به سوی سعادت گام برداریم، باید قرآن را به دقت بخوانیم، معنی آن را درک کنیم و مفاهیم آن را دستور زندگی خویش قرار دهیم، و دستورات و احکام آن را به کار بندیم.
بنیاد نهج البلاغه
بر اساس این فرمایش امام علیه السلام، در زبان فارسی هم ضرب المثلی رواج یافته است که میگوید:«بگو رفیقت کیست، تا بگویم چگونه آدمی هستی». و شاعری، همین معنا را به شعر درآورده است:
تو اول بگو با کیان زیستی؟ پس آنگه بگویم که تو کیستی!
سخن امام، این هشدار را میدهد که انسان باید دقت کند و هنگام سفر، از رفیق راه و همسفر بد و فاسد، دوری جوید، و همچنین هنگام انتخاب خانه، مراقبت کند، تا با اشخاصی نادرست و گمراه، همسایه نشود. زیرا، همسفر فاسد و همسایه گمراه، علاوه بر زیانها و ناراحتیهایی که تولید میکنند، بر اثر همراهی و همنشینی و معاشرت پی در پی، در روحیه انسان، تاثیر بد میگذارند. و چه بسا که انسان پس از مدتی معاشرت با افراد گمراه و فاسد، خود نیز، اندک اندک و ندانسته، به فساد و گمراهی کشیده میشود.
به همین دلیل، ما باید مراقب باشیم و در هر کاری که انجام میدهیم، با کسانی همراهی و همفکری کنیم که مطمئن باشیم درستکار و با ایمان و پاک و نیک کردارند.
این سخن، میتواند ما را، در این جهت نیز راهنمایی کند که هرگاه در انتخاب راهی و انجام کاری دچار شک و تردید شدیم، یا اگر دیدیم که خودمان، قادر به انتخاب راه درست نیستیم، بهتر است پیش از آنکه با چشم بسته به راهی برویم یا شروع به کاری کنیم، افراد دیگر را در نظر بگیریم. یعنی ببینیم کسانی که عقل و درایت و ایمان و پارسایی آنها ثابت شده است، چه کار میکنند و از کدام راه میروند، تا ما نیز همان راه را در پیش گیریم. به این ترتیب، علاوه بر آنکه به گمراهی و فساد دچار نمی شویم، از وجود همراه و همنشین خوب هم بهرهمند میگردیم.
وقتى از خواب بیدار شدم آن روز را که به بازار رفته بودم یادم آمد. جریان خریدن خرما را به یاد آوردم كه وقتى خرما را گرفتم، دیدم یكى از آن خرماها رسیده نیست لذا بدون اجازه صاحب مغازه، آن خرما را برداشتم و روى خرماهایش گذاشتم و به عوض آن، یك خرماى خوب برداشتم و آن را خوردم.
تازه فهمیده بودم که از کجا خوردهام. آن خرما کار خودش را کرده بود. هرچه قدم به قدم بالا رفته بودم را با سر سقوط کرده بود. مطئن شدم كه همان یك خرماى حرام، بر روى حالات معنوى من اثر نهاده و دیگر از خواندن نماز و رابطه با خدا، لذتى نمى برم .