نشانه ها | ویژه سال همت و کار مضاعف


نگاشته شده توسط مسعود محمدجعفر چهارشنبه 20 آبان 1388  ساعت 9:35 PM 

پندهای نهج البلاغه

درب 

عَجَبتُ لِمَن اَنکَرَ النشأَةَ الاخری وَ هُو یَرَی النَشأَةَ الاولی. حکمت 126

در شگفتم، از آنکه زندگی این دنیا را می‌بیند، و باز زندگی جهان آخرت را قبول ندارد
 
هر عاقلی اگر در زندگی دنیایی تفکر کند، سراسر آن را، پر از نشانه هایی خواهد دید که از قدرت آفرینش خداوند حکایت می‌کنند. و آنکه قدرت آفرینش خداوند را، با عقل و بینش بررسی کند، هرگز مسئله آخرت و زندگی پس از مرگ را انکار نخواهد کرد.
اگر ما، با دقت و شعور و انصاف، به دنیای خود نگاه کنیم، به روشنی می‌بینیم که انسان و حیوان و گیاه، و بالاخره تمام موجودات زنده این دنیا، از «نیستی» به وجود آمده اند. پس خداوندی که قادر بوده است این زندگی و این همه موجودات زنده را، از «نیستی» به «هستی» بیاورد، باز هم قدرت آن را خواهد داشت که پس از مرگ و نابودی این موجودات، یکبار دیگر آنها را زنده کند.
اگر در زندگی انسان دقت کنیم، از یک نظر، خواهیم دید که خداوند، در همین دنیا هم، ریشه و اصل زندگی انسانها را در دل خاک قرار داده، و در وقت لزوم، افراد بشر را، از خاک به وجود آورده است.
تمام این مراحل، از وقتی که ذرات هستی ما، در دل خاکها بوده، تا وقتی که این ذرات به وجود پدر و مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان درآمده است، با قدرت آفرینش خداوند طی شده است
ابتدا، ریشه زندگی و اصل وجود ما، در دل همین خاکهای بیابانی پنهان بوده است. از دل این خاکها، گندم و برنج و سبزی و میوه و دیگر گیاهان خوردنی روئیده اند. قسمتی از این روئیدنیها را، پدر و مادر ما خورده اند. قسمت دیگری را نیز حیوانات خورده اند، تا زنده بمانند و بزرگ شوند و به صورت غذای انسان درآیند. یعنی پدر و مادر ما، وقتی گوشت حیوانات را نیز خورده اند، در حقیقت، از غذایی استفاده کرده‌اند که اصل آن، باز هم از خاک بوده است.
به این ترتیب، پدر و مادر ما، با خوردن خوراکیهایی، که در هر حال، از زمین به دست می‌آید، به زندگی خود ادامه داده‌اند و بزرگ شده اند. بعد، وجود ما، همچون یک یاخته، در پشت و شکم آنها، پیدا شده است. آنگاه ما شروع به رشد کرده ایم، صاحب دست و پا و چشم و گوش و مغز و سایر اعضای بدن شده ایم و سرانجام، به صورت یک انسان کامل، از شکم مادر، به این جهان قدم گذاشته ایم.
تمام این مراحل، از وقتی که ذرات هستی ما، در دل خاکها بوده، تا وقتی که این ذرات به وجود پدر و مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان درآمده است، با قدرت آفرینش خداوند طی شده است.
پس می‌بینیم که خداوند، قبلاً یکبار قدرت خود را، در همین دنیا، نشان داده و ما را، از خاک به خود آورده است. به این ترتیب، خدایی که چنین قدرتی دارد، یکبار دیگر هم، قادر به انجام این کار خواهد بود. یعنی، وقتی ما بمیریم و جسممان به مشتی خاک مبدل شود، دوباره، در روز قیامت، خداوند آن را، از دل خاکها بیرون می‌آورد، و به آن «هستی» و زندگی می‌دهد، تا برای رسیدگی به حساب کارهایمان، در صف محشر آماده شویم.




نگاشته شده توسط مسعود محمدجعفر چهارشنبه 20 آبان 1388  ساعت 3:49 PM 

قرآن پر از پرسش‏هاي راز‏آميزي است که پاسخ آنها را در خودش مي‏توان يافت

راز عدد هفت در قرآن

راز عدد 7
 

تعارف  که ندارد، سراغ ذهن هر کسي مي‏آيد. کوچک و بزرگ هم نمي‏شناسد. به علم و سواد کسي نگاه نمي‏اندازد. اجازه نمي‏گيرد تا وارد شود. گاهي بسياري را درگير مي‏کند و گاه مي‏شود مهم‏ترين مساله يک نفر؛ «سوال».

پرسش‏هاي کوتاه و بلند ما- حتما- در هر حوزه‏اي سرک مي‏کشند. به خصوص اگر صاحب ذهني پويا باشيد، سوال‏ها، موضوعات متنوعي را در برمي‏گيرند. براي ذهن‏ها که نمي‏شود ديوار و حصار تعريف کرد. معمولاً سوال‏هاي ديني و قرآني، ابهامات و شبهات ايجاد شده از نمونه‏هاي چالش برانگيز و جذابي است که مطرح مي‏شود. به همين دليل از اين پس، در ويژه‏نامه «همشهري آيه» پرسش‏هايي را مشاهده مي‏کنيد که در حوزه علوم قرآني- اسلامي مطرح مي‏شوند و پاسخ‏هايي را مي‏خوانيد که شايد روزي روزگاري به دردتان بخورد. البته اگر در اين بين پرسشي جا ماند يا سوال ناگفته‏اي به ذهنتان رسيد، بي‏کار نمانيد! منتظر نظرات شما هستيم.

علت تکرار عدد هفت در قرآن چيست؟ اين عدد 24 بار به بهانه‏هاي مختلف در قرآن تکرار شده.

ابتدا بد نيست بدانيد که عدد هفت از گذشته‏هاي دور مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده و در تاريخ هم نمونه‏هاي آن بسيار مطرح شده؛ مثلا قوم « سومر» قديمي‏ترين قومي بودند که به اين عدد توجه خاص داشتند. آنان متوجه سيارات هفتگانه شدند- آنچه امروز هم از کرات منظومه شمسي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شود. و به پرستش آنها پرداختند.

از جمله مواردي که عدد هفت در آنها به کار رفته و شما هم حتماً شنيده‏ايد، مي‏توان به اينها اشاره کرد؛ تقسيم جهان به هفت اقليم، هفت طبقه زمين، هفت طبقه آسمان، هفت طبقه جهنم، هفت فرشته مقدس در بني‏اسرائيل و... همه اينها به علاوه بعضي افسانه‏ها نشان مي‏دهند که عدد هفت هميشه مورد توجه بشر بوده است.

معادل هفت در عربي واژه‏هاي «سبع» و «سبعه» است که در احاديث و روايات هم کثرت قابل اعتنايي دارد؛ هفت سلام قرآني، هفت بار طواف بر گرد خانه کعبه، هفت طبقه جهنم، هفت بار تطهير در قوانين طهارت، هفت عضوي که در سجده بايد روي زمين باشد، هفت شبانه روز بلاي قوم عاد، بازخواست مردم از هفت چيز در قيامت و تقسيم‏بندي عمر فرزندان به سه هفت سال. (دوره اول: دوره سيادت و سروري، دوره دوم: دوره اطاعت و فرمانبرداري و دوره سوم: دوره مشورت و همراهي)

در قرآن هم 20 بار واژه «سبع» و چهار بار واژه «سبعه» به کار رفته و به بعضي از عددها مانند سه، هفت، 70 و 40 توجه ويژه‏اي شده است. به اعتقاد کارشناسان، کاربرد هر يک از اين عددها حکمتي  دارد که بعضي را قرآن و روايات يادآور شده و بعضي را هم علوم جديد کشف کرده است.

در کتاب‏هاي لغت عربي عدد هفت را (همچون عدد هزار در فارسي) نمادي از کثرت و فراواني مي‏دانند. شايد انتخاب عدد هفت براي کثرت به خاطر بسياري از امور هفتگانه ثابت در جهان هستي باشد؛ همچون يک دوره کامل هفت روزه زمان (يک هفته). به همين دليل اين شماره صرفا يک عدد رياضي نيست، بلکه نشانه کمال يک چيز است.

با يکي دو مثال، مي‏توان نشانه اکمال بودن اين عدد را در قرآن بيشتر و بهتر بشناسيم؛«ولو انّما في الارض من شجره اقلام و البحر يمدّه من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات‏الله انّ‏الله عزيز حکيم»‏(لقمان،‏27)

« و اگر آنچه درخت در زمين است، قلم باشد و دريا را هفت درياي ديگر به ياري آيد، سخنان خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست که شکست‏ناپذير حکيم است». در اين آيه، قرآن به جاي اينکه بگويد؛ مخلوقات خداوند در پهنه هستي عددي بسياربسيار بزرگ دارند، مي‏گويد؛ اگر تمام درختان روي زمين، قلم  و همه درياها مرکب شود، تمام قلم‏ها مي‏شکند و از بين مي‏رود ولي حقايق عالم هستي و معلومات پروردگار هستي پايان نمي‏پذيرد. عظمت سخن آنگاه روشن‏تر مي‏شود که عدد هفت نمادي از کثرت باشد. در اين آيه براي مجسم ساختن عدد بي‏نهايت و نزديک ساختن معناي علم بي‏پايان خدا و گستردگي فوق‏العاده جهان هستي به افکار ما، از عدد زنده‏اي مانند هفت استفاده شده است.

«و ان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعه ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم» (حجر، 43- 44)

«و قطعا وعده‏گاه همه آنان دوزخ است، (دوزخي) که براي آن هفت در است و از هر دري بخش معيني از آنان (وارد مي‏شوند).»

در اين آيات آمده که جهنم هفت در دارد. به عقيده کارشناسان علوم قرآني، بعيد نيست که عدد هفت در اينجا هم براي کثرت باشد؛ يعني جهنم درهاي بسيار و فراوان دارد و واضح است که اين تعداد در، در حقيقت به عوامل گوناگوني که انسان را به جهنم مي‏کشاند، اشاره دارد. هر چند روايات هم به اين «هفت در» اشاره کرده‏اند ولي ظاهراً درهاي جهنم به هفت در محدود نمي‏شود.
 
منابع: لغت‏نامه دهخدا، خصال(شيخ صدوق)، سفينه البحار(شيخ عباس قمي)، لسان العرب(ابن منظور)، تفسير نمونه(آيت‏الله مکارم شيرازي و ديگران)، تفسيرالميزان(علامه طباطبائي).




نگاشته شده توسط مسعود محمدجعفر یک شنبه 17 آبان 1388  ساعت 4:53 PM 

سرگذشت نسلهای پیشین شما، و خبرهای مربوط به نسلهای آینده شما، و احکام

و دستورات مربـوط به امـوری که بیـن شـما جاری است، هـمه در قـرآن آمده است.

قرآن کریم

آنچه انسان، در زندگی این جهانی خود به آن نیازمند است، به طور کلی، خارج از این سه مورد نیست:

 

1- نخست، می‌خواهد بداند که پدران و مادران و نیاکان او، درگذشته، چگونه بوده، چگونه زیسته‌اند، چه‌ها می‌اندیشیده، چه سرانجامی داشته، و در چه وضعی و حالی درگذشته‌اند.

 

2- آنگاه، می‌خواهد بداند که پس از مرگ او، دنیا چه صورتی خواهد داشت، و نسلهای آینده در چه اوضاع و شرایطی خواهند زیست، و احوال آنها، در دنیای آینده چگونه خواهد بود. (البته این منظور از آینده می تواند اعم از آینده دنیا بوده و آخرت را نیز شامل شود)

 

3- و سپس می‌خواهد بداند در حال حاضر، در دوران بین گذشته و آینده، که خود در آن زندگی می‌کند، با مردم چگونه باید رفتار کند، و اموری را که بین او و دیگران جاری است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و در طریق آسایش و رستگاری گام بردارد.

 

قرآن مجید، کلام الهی و آسمانی ما مسلمانان، کتاب سازنده و روشنگری است که این سه موضوع مهم و حیاتی را، برای ما، به روشنی و بدون تردید یا ابهام، توضیح داده است.

پس ما، اگر می‌خواهیم با درک و آگاهی زندگی کنیم و در منجلاب گمراهیها فرو نرویم، و به سوی سعادت گام برداریم، باید قرآن را به دقت بخوانیم، معنی آن را درک کنیم و مفاهیم آن را دستور زندگی خویش قرار دهیم، و دستورات و احکام آن را به کار بندیم.

بنیاد نهج البلاغه





نگاشته شده توسط مسعود محمدجعفر یک شنبه 17 آبان 1388  ساعت 4:45 PM 

وعده دادن

بر اساس این فرمایش امام علیه السلام، در زبان فارسی هم ضرب المثلی رواج یافته است که می‌گوید:«بگو رفیقت کیست، تا بگویم چگونه آدمی هستی». و شاعری، همین معنا را به شعر درآورده است:

تو اول بگو با کیان زیستی؟                        پس آنگه بگویم که تو کیستی!

سخن امام، این هشدار را می‌دهد که انسان باید دقت کند و هنگام سفر، از رفیق راه و همسفر بد و فاسد، دوری جوید، و همچنین هنگام انتخاب خانه، مراقبت کند، تا با اشخاصی نادرست و گمراه، همسایه نشود. زیرا، همسفر فاسد و همسایه گمراه، علاوه بر زیانها و ناراحتیهایی که تولید می‌کنند، بر اثر همراهی و همنشینی و معاشرت پی در پی، در روحیه انسان، تاثیر بد می‌گذارند. و چه بسا که انسان پس از مدتی معاشرت با افراد گمراه و فاسد، خود نیز، اندک اندک و ندانسته، به فساد و گمراهی کشیده می‌شود.

به همین دلیل، ما باید مراقب باشیم و در هر کاری که انجام می‌دهیم، با کسانی همراهی و همفکری کنیم که مطمئن باشیم درستکار و با ایمان و پاک و نیک کردارند.

این سخن، می‌تواند ما را، در این جهت نیز راهنمایی کند که هرگاه در انتخاب راهی و انجام کاری دچار شک و تردید شدیم، یا اگر دیدیم که خودمان، قادر به انتخاب راه درست نیستیم، بهتر است پیش از آنکه با چشم بسته به راهی برویم یا شروع به کاری کنیم، افراد دیگر را در نظر بگیریم. یعنی ببینیم کسانی که عقل و درایت و ایمان و پارسایی آنها ثابت شده است، چه کار می‌کنند و از کدام راه می‌روند، تا ما نیز همان راه را در پیش گیریم. به این ترتیب، علاوه بر آنکه به گمراهی و فساد دچار نمی شویم، از وجود همراه و همنشین خوب هم بهره‌مند می‌گردیم.





نگاشته شده توسط مسعود محمدجعفر یک شنبه 17 آبان 1388  ساعت 4:38 PM 

چند روزی بود که حال عجیبى پیدا داشتم؛ یعنى حال نماز شب و حال نماز اوّل وقت خواندن را نداشتم. از این گذشته از خواندن نماز و رابطه با خدا لذّت نمى‌بردم. حسابی از خودم تعجب مى كردم كه چرا چنین شده‌ام؟ هرچه گریه و زارى و التماس مى‌كردم باز به جایى نمى رسیدم تا آنکه شبى از همین شبها خواب بسیاری عجیبی دیدم. در آن رویای شگفت به من گفتند: «كسى كه خرماى حرام بخورد، معلوم است كه دیگر عبادت را دوست نداشته و از آن لذتى نخواهد برد!»


نماز


وقتى از خواب بیدار شدم آن روز را که به بازار رفته بودم یادم آمد. جریان خریدن خرما را به یاد آوردم كه وقتى خرما را گرفتم، دیدم یكى از آن خرماها رسیده نیست لذا بدون اجازه صاحب مغازه، آن خرما را برداشتم و روى خرماهایش گذاشتم و به عوض آن، یك خرماى خوب برداشتم و آن را خوردم.

تازه فهمیده بودم که از کجا خورده‌ام. آن خرما کار خودش را کرده بود. هرچه قدم به قدم بالا رفته بودم را با سر سقوط کرده بود. مطئن شدم كه همان یك خرماى حرام، بر روى حالات معنوى من اثر نهاده و دیگر از خواندن نماز و رابطه با خدا، لذتى نمى برم .







  • تعداد صفحات :9
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9