برچسب ها :
موضوع :

تو گردان شایعه شد.
ـ نماز نمی خونه!
گفتن:
«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم:
«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خونه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم
با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سرحرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نماز نخونی…
لبخندی زد و گفت:
«یادم می دی نماز خوندن رو!»
ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!
همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم.
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم.
هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد.
با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد….

امتیاز نماز بر همه عبادتها. قرآن یک آیه دارد میفرماید: «وَ أَوْحَيْنا» یعنی وحی کردیم. «إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ» کارهای خیر، بعد میگوید: «وَ إِقامَ الصَّلاة» (انبیاء/73) ما به کارهای خیر وحی کردیم. بعد میگوید: به نماز وحی کردیم. مگر نماز جزء کار خیر نیست؟ نماز هم جزء کار خیر است. اما خدا اسمش را جدا میآورد. پیداست حساب نماز از همه عبادتها جداست.
1- ذکر نام نماز، به صورت جداگانه
آیهی دیگری داریم که میگوید: کار خیر انجام دهید، بعد میگوید: نماز. در چند جای قرآن، نماز را خدا از کار خیر جدا کرده است. یکوقت شما روضه میخوانی یک پرچم هم میزنی، دعوت هم میکنی. بنر و تابلویی هم میزنی. یکبار هم در خانه یک نفر میروی و میگویی: آقا منزل ما روضه تشریف بیاورید. پیداست این یک نفر با باقی افراد فرق دارد. یک دعوت عمومی است و یک دعوت خصوصی است.
«قُلْ إِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي» (انعام/162) نُسُک به معنی عبادت است. حضرت ابراهیم میگوید: نماز من و عبادت من... نماز هم جزء عبادت است. ولی میگوید: نه! اسم نماز را جدا ببر. جای دیگر هم هست همه را با «واو» و «نون» میگوید. مثلاً میگوید: «موتون» با وا و نون. ولی به نماز که میرسد میگوید: «موقیمون»، میگوید: «موقیمین». اینجا از نظر ادبیات عرب میگوید: «اعنی» یعنی من عنایت خاصی روی اقامه نماز دارم. حالا من کار ندارم... این حرفها به درد فارسها نمیخورد. در یک کلمه حساب نماز از همه عبادتها جداست. شهری و دهاتی و فقیر و غنی ندارد. حج برای اغنیاست. خمس و زکات برای اغنیاست. روزه برای آدم سالم است. ولی مسأله نماز هیچ قیدی ندارد.

اول اينکه خود ما معتقد به نماز باشيم. به نظر من مشکل اصلي اين است. من نميخواهم به کسي نقد کنم. يکي از مقصرين باز خود من هستم. هرکسي حساب کند چقدر براي نماز مايه گذاشته است. دولت چقدر مايه گذاشته است. وزرا، معاونين و مدير کلها و استاندارها، خود دولت سهم خودش را فکر کند، يک جلسه در سال بنشينند و بگويند: آقا هر وزارتخانهاي براي نماز چه کرده است؟ حرکتهايي کردند که من تشکر ميکنم ولي حق نماز را ادا کرديم يا نه.
1- وظيفه ما در ترويج فرهنگ ديني
يک نکته قرآني بگويم. در قرآن ميگويد: کاري که ميکنيد يا حقش را انجام دهيد يا اگر حقش را نميکنيد، هرچه در توان داريد. موضوع بحث: راههاي دعوت به نماز. چند حق در قرآن است. مثلاً ميگويد: «حَقَّ تُقاتِه» (آلعمران/102) يعني حق تقوا، «حَقَّ تِلاوَتِه» (بقره/121) حق تلاوت، «حَقَّ جِهادِه» (حج/78) حق جهاد، اينها آيه قرآن است. اگر کاري انجام ميدهيد، حقش را انجام دهيد. ممکن است بگوييد: ما که نميتوانيم حقش را به جا آوريم. پيغمبر گفت: «ما عرفناك حق معرفتك» (بحارالانوار/ج66/ص292) مثلاً حق شهدا بر گردن ما چقدر است؟ حق پدر و مادر، حق فرزند، حق همسر، حق همسايه، يا حقش را انجام دهيد، يا اگر نميتوانيد لا اقل تا توان داريد. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُم» (انفال/60) يعني اگر حقش را نميداني، هرچه استطاعت داري. هرچه توان داري. «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم» (تغابن/16) «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّر» (مزمل/20) هرچه ميتوانيد. چه کسي است که دستش را بلند کند، بگويد: من حق نماز، حق همسايه، حق شهدا، حق انقلاب، حق استاد، حق مربي، حق مادر و پدر، هيچکس جرأت نميکند بگويد: من حقش را انجام دادم. بازار آزاد است. برويم نرخ تعاوني. يعني ما تا توان داريم براي نماز کار کرديم. اگر اين است پس چرا در مسجد صبحها بسته است؟ پيداست شب بيدار هستيم مسجد ميرويم. صبح بايد از خواب بلند شويم، حال نداريم. بيش از اين توان نداريم.
امروزه رسانه ها در چگونگي و ساخت فرهنگ زندگي، نقش گسترده اي دارند. ارائه الگو و به تصوير كشيدن زندگي و بيان مفاهيم جديد، اهميت رسانه ها را در ايجاد فرهنگ مدرن دوچندان مي كند. نيم نگاهي به نكات سياسي و اقتصادي، بر اهميت اهداف فرهنگي رسانه مي افزايد. در اين بخش توصيه هايي را در سطح كلان برنامه ريزي، ارائه مي كنيم كه در ترويج دين داري و ايجاد فرهنگ غني اسلامي در جامعه مؤثر است و به گونه اي مستقيم يا غير مستقيم مسجد را تقويت مي كند.
توصيه هاي كلي
1. نقش كليدي مسجد
مسجد در فرهنگ ديني اهميت زيادي دارد و رهبران ديني بر اين موضوع بسيار تأكيد كرده اند. از اين رو، تبليغ مسجد، آثار و پي آمدهاي فراوان ديگر را نيز به دنبال دارد؛ مسجد يعني نماز، يعني همراه مردم بودن، يعني حضور در سنگر مبارزه با دشمن، حضور در تعليمات مسلمانان و ... .
بنابراين، با توجه به اين مطالب جا دارد برنامه سازان در برنامه هاي خود به اين مطلب اهميت دهند و با طرح ها و برنامه هاي جالب خود مردم را به مسجد فرا خوانند.
بطور كلي مي توان شرايط آداب نماز, را به دو بخش اصلي تقسيم كرد: 1. صفات و ويژگي هاي نمازگزار قبل از ورود به نماز. 2. آداب و شرائطي كه مي بايست يك نماز گزار واقعي آنها را درحال نماز رعايت كند.
الف: در بخش اول از باب نمونه مي توان به اين امور اشاره كرد:
1. تقوي و ترك گناه: از امور مهمي كه بيش از هر چيز رعايتش براي نمازگزار واقعي ضروري است محافظت بر نفس و اعمال و رفتار خويش است يعني دوري گزيدن از هر آنچه را كه خداوند متعال از انجام آن ناخشنود است و گناه و معصيت الهي بشمار مي رود، چرا كه حقيقت گناه و معصيت چيزي جز آلودگي و نجاست و تيرگي نفس و جان آدمي نيست و براي نمازگزاري كه مدعي است مي خواهد به معراج و ملكوت پرواز كند و هم آوا و هم سخن خداوند و فرشتگان شود.و با اين كدورتها و آلودگي روحي و سنگيني گناه به ملكوت اعلي راه نمي يابد و با قلبي كه شيطان آن را تصرف كرده متوجه خدا نمي شود و با زباني كه در اثر گناه لال شده با حضرت دوست سخن نمي گويد. از اين روي در قرآن بر پرهيز از گناه و معصيت تأكيد شده و مي فرمايد: « بگو اي اهل کتاب! بياييد به يک کلمه (ايمان)که مشترک بين ما و شماست ايمان آوريد و جز خدا را نپرستيم و برخي ديگر را تحت سلطه قرار ندهيم.» [1]
گرچه نماز چيزي نيست كه فلسفه اش بر كسي مخفي باشد، ولي دقت در متون آيات و روايات اسلامي ما را به نكات بيشتري در اين زمينه رهنمون مي گردد:
1. روح و اساس و هدف و پايه و مقدمه و نتيجه و بالاخره فلسفه نماز همان ياد خدا است, همان « ذكر الله » است كه در آيهي فوق به عنوان برترين بيان شده است.
البته ذكري كه مقدمه ي فكر, و فكري كه انگيزة عمل بوده باشد, چنانكه در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است كه در تفسير جمله ي و لذكر الله اكبر فرمود: ذكرا لله عند ما احل و حرم « ياد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام »
(يعني به ياد خدا بيفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد.)[1]
2. نماز وسيله ي شستشوي از گناهان و مغفرت و آمرزش الهي است چرا كه خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مي كند, لذا در حديثي مي خوانيم: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ از ياران خود سؤال كرد: لو كان علي باب دار الحد كم نهر و اغتسل في كل يوم منه خمس مرات اكان يبقي في جسه من الدرن شيء؟ قلت لا, قال: فان مثل الصلاة كمثل النهر الجاري كلما صلي كفرت ما بينهما من الذنوب: « اگر بر در خانة يكي از شما نهري از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز پپنج بار خود را در آن شستشو دهد, آيا چيزي از آلودگي و كثافت در بدن او مي ماند؟».
اعمال و رفتاري كه از انسان صادر شود، چنانچه بر اساس انگيزه اي الهي و نيّت بندگي و اطاعت و تقرّب بپروردگار باشد، عبادت محسوب ميگردد، روي اين زمينه، عبادات در اسلام وسعت و دايرهي وسيعي خواهد داشت، كه اكنون عبادات را در سه قسمت بطور خلاصه مورد بررسي قرار ميدهيم:
1. عبادات فردي
منظور از اين نوع عبادت، اعمال و تكاليفي است، كه بر اساس نيّت بندگي و تقرّب صورت ميگيرد، اما جنبهي فردي دارد، و منافع آن نيز بيشتر و در درجهي اول متوجه خود شخص ميگردد، مانند: روزه، اعتكاف، حج، تحصيل علم، كسب معاش، انتظار فرج، و نيت پاك.
2. عبادات اجتماعي
اين نوع عبادات شامل سلسله اعمال و وظايفي ميشود؛ كه در درجهي اول منافع و آثار آن متوجهي افراد اجتماع ميگردد، و اين دسته اعمال را باز بدو دستهي وظائف جسمي و بدني؛ و تكاليف مادّي و مالي ميتوان تقسيم نمود:
دستهي اول، وظائف واعماليست كه مربوط بجسم و فعاليت بدني انسان است، مانند: جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، همكاري دركارهاي اجتماعي؛ دفاع از حقوق جامعه، رعايت حقوق پدر و مادر و همسايه و استاد، توّلِي و تَبرِّي، صلح و سازش بين افراد، و خانه داري زن، و دستهي دوم؛ كارهائي كه مربوط بصرف مال و ثروت است، مانند پرداخت خمس؛ زكات؛ انفاق؛ صدقات؛ و ساير حقوق مالي.
خداوند متعال مي فرمايد: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»[1] جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند.
«وَ قَضي رَبٌّكَ اَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاّ إيّاهُ».[2] حكم پروردگارت بر اين قرار يافت كه فقط او را عبادت كنيد.
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ».[3] در هر امّتي رسولي برانگيختم كه خدا را عبادت كنيد و از طاغوت دوري جوييد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در تفسير آيه اوّل فرمود: آنان را خلق كرد تا امرشان كند كه عبادتش كنند.[4]
و همين طور در تفسير آيه مزبور فرمود: «خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ». [5] براي عبادت خلقشان كرد.
و امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در خطبه ذي قار مي فرمايد: « ... فَإِنَّ اللهَ تَعالي بَعَثَ محمَّداً ـ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ عِبَادِهِ إلي عِبادَتِهِ، وَ مِنْ عُهُودِ عِبَادِهِ إلي عُهُودِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ عِبَادِهِ إلي طاعَتِهِ، وَ مِنْ وِلايَةِ عِبادِهِ إلي ولايَتِهِ.»[6] همانا خداي تعالي محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را به حق مبعوث كرد تا بندگانش را از پرستش بندگان به پرستش خود، و از بيعت بندگانش به بيعت خود، و از فرمانبري بندگانش به فرمانبري خود، و از ولايت و دوستي بندگانش به ولايت خود در آورد.
در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که به طور صریح و یا غیر صریح، به توحید و وحدانیت خدای متعال اشاره می کنند.
سوره ابراهیم آیه ۵۲
هَٰذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِیُنْذَرُوا بِهِ وَلِیَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَلِیَذَّکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ
سوره المائده آیه ۱۱۷
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ ۚ وَکُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَا دُمْتُ فِیهِمْ ۖ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ ۚ وَأَنْتَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
سوره الأعراف آیه ۱۷۲
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِینَ
سوره الأنعام آیه ۷۶
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَىٰ کَوْکَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّی ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ
سوره الأعراف آیه ۱۵۸
قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
سوره یونس آیه ۳۴
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ۚ قُلِ اللَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَکُونَ
سوره ابراهیم آیه ۲۷
یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ ۖ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ ۚ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ
امین الاسلام طبرسی در کتاب إعلام الوری بأعلام الهدی در باب فضایل و مناقب حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ آورده است که: مأمون همواره به حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ احترام می کرد و از وی تکریم و تعظیم می نمود، و به فرزندان و خاندانش ترجیح می داد، پس از چندی، حضرت جواد به اتّفاق ام الفضل از بغداد بیرون شدند و به طرف مدینه حرکت کردند، هنگامی که به خیابان باب الکوفه رسیدند، و مردم هم از آن جناب مشایعت می کردند، در وقت غروب آفتاب به منزل مسیّب رسید، و در آن جا فرود آمدند و داخل مسجد شدند. در صحن مسجد درختی بود که میوه نمی داد، حضرت جواد نزدیک این درخت رفتند و در کنار آن وضو گرفتند، پس از این به خواندن نماز مغرب پرداختند، و بعد از سلام نماز مقداری نشستند و به ذکر خدا پرداختند، و بعد بلافاصله برای نافله برخاستند. پس از این که چهار رکعت نافله مغرب را به جای آوردند و تعقیب و سجده شکر را انجام دادند، از مسجد بیرون شدند، هنگامی که خواستند از نزدیک درخت بگذرند، مردم مشاهده کردند، که درخت میوه دارد، از این جریان سخت در تعجّب افتادند، و از میوه آن خوردند و میوه آن درخت بسیار شیرین بود و هسته هم نداشت.





0 
