برچسب ها :
موضوع :

اول اينکه خود ما معتقد به نماز باشيم. به نظر من مشکل اصلي اين است. من نميخواهم به کسي نقد کنم. يکي از مقصرين باز خود من هستم. هرکسي حساب کند چقدر براي نماز مايه گذاشته است. دولت چقدر مايه گذاشته است. وزرا، معاونين و مدير کلها و استاندارها، خود دولت سهم خودش را فکر کند، يک جلسه در سال بنشينند و بگويند: آقا هر وزارتخانهاي براي نماز چه کرده است؟ حرکتهايي کردند که من تشکر ميکنم ولي حق نماز را ادا کرديم يا نه.
1- وظيفه ما در ترويج فرهنگ ديني
يک نکته قرآني بگويم. در قرآن ميگويد: کاري که ميکنيد يا حقش را انجام دهيد يا اگر حقش را نميکنيد، هرچه در توان داريد. موضوع بحث: راههاي دعوت به نماز. چند حق در قرآن است. مثلاً ميگويد: «حَقَّ تُقاتِه» (آلعمران/102) يعني حق تقوا، «حَقَّ تِلاوَتِه» (بقره/121) حق تلاوت، «حَقَّ جِهادِه» (حج/78) حق جهاد، اينها آيه قرآن است. اگر کاري انجام ميدهيد، حقش را انجام دهيد. ممکن است بگوييد: ما که نميتوانيم حقش را به جا آوريم. پيغمبر گفت: «ما عرفناك حق معرفتك» (بحارالانوار/ج66/ص292) مثلاً حق شهدا بر گردن ما چقدر است؟ حق پدر و مادر، حق فرزند، حق همسر، حق همسايه، يا حقش را انجام دهيد، يا اگر نميتوانيد لا اقل تا توان داريد. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُم» (انفال/60) يعني اگر حقش را نميداني، هرچه استطاعت داري. هرچه توان داري. «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم» (تغابن/16) «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّر» (مزمل/20) هرچه ميتوانيد. چه کسي است که دستش را بلند کند، بگويد: من حق نماز، حق همسايه، حق شهدا، حق انقلاب، حق استاد، حق مربي، حق مادر و پدر، هيچکس جرأت نميکند بگويد: من حقش را انجام دادم. بازار آزاد است. برويم نرخ تعاوني. يعني ما تا توان داريم براي نماز کار کرديم. اگر اين است پس چرا در مسجد صبحها بسته است؟ پيداست شب بيدار هستيم مسجد ميرويم. صبح بايد از خواب بلند شويم، حال نداريم. بيش از اين توان نداريم.
بنابراين حرف اول ما در اين جلسه اين است. ما نه حق مطلب را انجام داديم، يعني يک دانشجو آن مقداري که درس ميخواند، حق درس خواندن همين است. حوزهي ما طلبههايي که درس ميخوانند، حق درس خواندن همين است؟ بهتر از اين نميتوانند درس بخوانند؟ اين همه تعطيلي ميخواهيم چه کنيم؟
آيت الله العظمي مکارم چهل سال پيش چند طلبه بوديم دور ايشان جمع شديم، گفت: ميخواهيم از وقتهاي باطله تفسير بنويسيم. گفتيم: يعني چه؟ گفت: چهارشنبهها حوزه تعطيل است. چرا؟ پنجشنبهها چرا تعطيل است؟ جمعهها چرا تعطيل است؟ تابستان چرا تعطيل است؟ هروقت تعطيل است دور هم جمع شويم و يک آيه يک آيه بنويسيم. تفسير نمونه از آن درآمد. تفسير نمونه يک آيهاش در ايام تعطيلي نوشته نشده است. دانشجوها از تابستان... الآن چند سالي است به اسم اردوي جهادي در روستاها ميروند. البته ده، بيست روز است. ما خيلي بيش از اين زور داريم. من بارها اين مثل را زدم. اگر به من بگويند: چقدر ميدوي؟ ميگويم: هيچي! الآن نميتوانم. اما اگر يک گرگ دنبالم کند، سي کيلومتر ميدوم. هرچه توان داريم.
تصميم بگيريم براي نماز يک کاري کنيم. امام جمعهها و روحانيون کشور جمع شوند، نماز صبح در مسجدها باز باشد. نميآيند، نيايند. يک نفر بيايد. دو نفر بيايد. قرآن ميگويد: يک نفر هم بود تو حرکت کن. «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى» (سبأ/46) ميگويد: دو نفري، دو نفري نشد، بک نفري. اين يک مسأله.2- وظيفه والدين در دعوت فرزندان به نماز
مسأله ديگر اين است که در دعوت به نماز بايد بدانيم، اگر کسي دخترش، پسرش، هرکسي را به نماز دعوت کرد، معلوم ميشود اين بهترين آدم است. از کجا ميگويي؟ از قرآن، قرآن ميگويد: «ِوَ مَنْ أَحْسَن» چه کسي از اين بهتر است که «مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّه» (فصلت/33) اگر کسي، کسي را به کار خير دعوت کند، «مَن احسن» از اين بهتر نداريم. چطور در فوتبال و واليبال و کشتي و تيراندازي دوست داريم در دنيا اول باشيم. در مسائل معنوي هم بهتر باشيم. «مَن احسن» چه کسي از تو بهتر است؟ نميگويد: اگر گوش دادند، لازم نيست گوش بدهد. تو دعوت کن، «دَعا إِلَى اللَّه» (فصلت/33) ولو طرف بشنود و گوش ندهد. شما حي علي الصلاة بگو، اين حي علي الصلاة دعوت به خداست. کسي بيايد و نيايد، شما بهترين آدم هستي. آخر بعضي جاها لازم نيست در او اثر بگذارد. ما يک وزنه بلند ميکنيم قهرمان ميشويم. ولو اين قهرماني من در اين وزنه اثري ندارد. اين وزنه جماد است، آهن است و لازم نيست در او اثر کند. در من اثر ميکند. من اين وزنه را بلند کردم قهرمان شدم. ولو اين وزنه اصلاً متوجه نيست، جماد است. نميفهمد که چه کسي بلندش کرد و زمين گذاشت. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّه» (فصلت/33)
مسألهي نماز مسائلي که دارد اين است که يکي از راههاي دعوت اين است که از عکسهاي معنادار استفاده کنيم. الآن در همه ادارهها عکس مقام معظم رهبري هست. آموزش و پرورش، راهنمايي و دبيرستان، دبستان، همهجا هست. ولي مقام معظم رهبري يک عکسي دارد براي بچههاي ده، دوازده ساله پيشنماز شده است. يک عکس با پسرهاي ده، دوازده ساله دارد. اين عکسي که ميخواهي بزني، آن را بزن. که وقتي بچه نگاهش به آقا ميخورد، ضمن اينکه آقا را ميبيند، آقا را با بچهها و نماز ببيند. آقا را با خدا و بچهها را با خدا ببيند. دکتر حسابي يک دانشمند درجه يک ايران است. خوب عکس ايشان را در حال نماز داشته باشيم. عکس امام خميني را در حال نماز داشته باشيم. دو تا سرم به دستش بود. بحول الله و سمع الله ميگفت.
چند روز پيش در فرودگاه بودم، نشسته بودم که پرواز بپرد. ديدم يک خلبان پايين آمد و زير هواپيما نماز خواند. گفتم: اي کاش دوربين داشتم. عکس پزشک در اتاق جراحي، يعني ما بياييم حالا که عکسها چاپ ميشود، عکس معناداري باشد. عکسهاي ما معنادار باشد. از اين عکسها ميتوانيم استفاده کنيم. ورزشکارها، در حال نماز هم هستند. خلاصه ما بستر اين پوسترها و بنرها و از اين چيزها...
3- حضور بزرگان علمي در صفوف نماز جماعت
مسألهي دوم اظهار علاقهي بزرگان است. اگر شما بداني مهماني که ميآيد فلان غذا را دوست دارد، حتماً سعي ميکني همان غذا را برايش درست کني. بچههاي ما بدانند که استاد داشگاه و معلم و دبير شيمي و فيزيک همه به نماز علاقه دارند. اين هم خودش را به آنها تطبيق ميدهد. اظهار علاقه ميکند.
در مسجد بايد از شاگرد اولها تجليل شود. اين ديگر اختيارش با روحاني منطقه و هيأت امناي مساجد و رئيس آموزش و پرورش است. به رئيس آموزش و پرورش بگويي: آقا، شما اين دبيرستان يا دبستاني که کنار مسجد هست، اسامي شاگرد اولهايش را به ما بده. شاگرد اولها را بگيرد، اينها را هم در مسجد دعوت کند احترام بگيرد. به مناسبت اينکه شاگرد اول شدند. يا اگر در منطقه اول شدند عکسشان را به پشت... اکثراً مکروه است. حتي عکس امام در مسجد مکروه است. عکس در مسجد نبايد باشد. اما بيرون از مسجد و در خيابان، يک تابلويي باشد، بعضي عکس شهدا را ميزنند، عکس شاگرد اولها را بزنند. اين شاگرد اول ميبيند عجب مردم مسجد به درس خواندن ما عنايت کردند. اين بچه مسجدي ميشود. علاقهمند به مسجد شود.
يکي از کارهايي که به مسجد دعوت ميکند اين است که ما خيلي بچه خوش صدا داريم. حالا يک خطکشي گذاشتند و گفتند: اذان بايد اين باشد. من نميدانم خطکش مبناي فقهياش چيست. اتفاقاً مبنا داريم ضد اين مبنا است. بلال نميتوانست «اشهد ان لا اله الا الله» بگويد. ميگفت: «اسهد ان لا اله الا الله» گفتند: يا رسول الله بيان ايشان استاندارد نيست. فرمود: نباشد. اذانش را بگويد. ما اذان را در ده، بيست نفر منحصر کرديم. صدا و سيما ميگويد: از کجا به ما گفتند: اينها باشد. چه کسي گفته است؟ «إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي» (کافي/ج1/ص294) نه در «کتاب الله» گفتند و نه در «عترتي». حتماً بايد اين ده نفر اذان بگويند. راه بسته شده است. حالا ما تهران را کار نداريم. حريف تهران نميشويم. ولي در استانها و شهرها و مسجدها ميشود که تمام بچههاي مسجد بيايند يکبار اذان بگويند. اين حلقوم يک بچه سيزده ساله و بيست ساله با يک الله اکبر و فرياد باشد. اجازه بدهيم گردشي باشد. حتي حديث داريم قرآن را گردشي بخوانيد، در خانهها قرائت کنيد. قرآن را در مسجد نخوانيد. انتقاد ميکند، ميگويد: شما مثل کليميها نباشيد، که هرچه تورات ميخوانند در مسجد ميخوانند. نمازتان را در مسجد ميخوانيد، ولي جلساتتان دوري باشد. اين خودش توليد ميکند.
من چند سالي را زمان شاه قبل از انقلاب براي جوانهاي کاشان کلاس داشتم. هر روزي خانه يک نفر بود. چون جلسهها ريزش دارد. يک جوان ده جلسه ميآيد، جلسه يازدهم نميآيد. جلسه بيست و پنجم نميآيد. ما با زور که نميتوانيم بگوييم بيايد. اما وقتي جلسه گردشي شد، جلسه خانه هر جواني ميافتاد، خودش هم شاگرديهايش را دعوت ميکرد و ميگفت: امروز جلسه قرائتي منزل ما است، شما هم بياييد. دو تا پسرعمو و دو تا پسرخاله و پسر دايي ميآورد و هميشه جلسات ما يک جمعيت خوبي داشت. ريزش داشت اما به مقدار ريزش، رويش هم داشت. توليد هم داشتيم. مشتري نو هم داشتيم. اين جلسهها اذان بايد گردشي باشد. يکي از مشکلات ما اين است که بلندگو را يک نفر ميگيرد انگار ارث پدرش است. حالا گاهي هم بد صدا هستند ولي به هيچکس نميدهد. اين ظلم است. اين کار بايد بشود.
4- احترام به جوانان در مساجد
مقالات خوش صدا اگر جوانها بنويسند در مسجد بين دو نماز بخوانند، پاي بچهها به مسجد باز ميشود. کلاسهاي جبراني، اينها راههاي دعوت است. بچههايي هستند در منطقه در درس عقب ميافتند و ضعيف هستند. دانشجوهاي آن منطقه در کمسجد بيايند يک کلاس براي رياضي و فيزيک و شيمي بگذارند. يعني اينهايي که در درس ضعيف هستند، در مسجد ضمن اينکه نماز ميخواند، يک ربع، نيم ساعت هم آن درس را نزد آن شخص بخواند. احساس کند مسجد برود هم نمازش را اول وقت ميخواند، هم ديگر آخر سال نمرههايش ضعيف نيست. همديگر را از نظر علمي کمک کنيم.
تشويقات و امکانات خودمان را براي نماز بگذاريم. يکوقت آيت الله حائري امام جمعه سابق شيراز، ميگفت: ما بررسي کرديم در استهبانات شيراز بيشترين بچه مسجد ميرود. وارسي کردند ديدند دليلش اين است که مقدار زيادي درخت بادام و توت وقف بچههاي مسجد است. گونيهاي زيادي از مغز گردو و بادام ميآورند، در مسجد ميگذارند هر بچهاي که نماز ميخواند، يک مقدار مغز بادام ميخورد. موقوفات صرف اين باشد.
پيرمردي خدمت امام رفت. گفت: من اموال زيادي دارم، پير شدم. ميخواهم اين را خرج شاگرد اولها بکنم. امام فرمود: به اوقاف بدهيد. اوقاف سالي يک مرتبه جشن ميگيرد، کساني که در علم درخشيدند، از همان موقوفات يک هديه به اينها ميدهد. وقف بچهها کنيم. وقف نماز بچهها کنيم. اينها راههايي است که هرکدام از اين راهها... شاگرد اولها از دست امام جماعت، از دست هيأت امنا يک هديه دريافت کنند.
خدا رحمت کند عالمي به نام آقاي گوهري در قيطريه تهران بود. من زمان شاه مسجدهايي که منبر ميرفتم، مسجد ايشان خيلي شلوغ ميشد. پرسيديم دليل اين شلوغي چيست؟ گفتند: ايشان سالي چند خودنويس ميخرد و به آن مدرسهاي که نزديک مسجد است ميآيد، به هر شاگرد اولي يک خودنويس ميدهد. شاگرد اول ورزش يا فيزيک و شيمي، هرچه! شاگرد اولها با اين آقا رفيق هستند، مسجد ميروند، شاگرد اولها که رفتند، باقي بچهها هم ميروند. يعني با ده خودنويس مسجد پر از بچه ميشود. ما چه ميکنيم؟ ما منار کاشي ميکنيم. براي برفها و بارانها. چون روي منار که بلال نيست. منار بي مؤذن! بلد نيستيم چه کنيم. پول داريم. دين هم داريم. يک خرده عقل ما مشکل دارد. يعني تدبير نداريم. اخيراً يک آيه در قرآن پيدا کردم، ميگويد: اينها دين دارند، مشکل عقل دارند. آيه اين است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» تو ايمان داري، بايد اين رقمي باشي، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون» (آلعمران/118) اين «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون» را به «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»ها ميگويد. يعني بعضي دين هم دارند، اما افطاري که ميدهد به هم سنهاي خودش افطاري ميدهد. در حالي که اگر اين پول را به آقازاده بدهيم و بگوييم: امسال افطاري با تو. پولش با من، بچه مدرسهايها را يک شب افطاري دعوت کن. اگر بچه مدرسهايها بخاطر افطاري بيايند، بعد کم کم اينها مذهبي ميشوند. حديث داريم ميخواهي به فقير پول بدهي، خودت نده. به بچهات بده او به فقير بدهد. يعني چه؟ يعني اين انفاق به فقرا را به يک نسل ديگر هم منتقل کن. اينها ديگر تدبير ميخواهد.
5- همکاري فرهنگيان و دانشگاهيان با مساجد
مسجدها بايد يک گروه داشته باشند. لازم نيست استخدام هم شود. اساتيد دانشگاه، معلمين، افراد متدين، جوانهايي که وقت اضافه دارند. من به مسجد ميآيم، ميگويم: من هفتهي دو ساعت وقت اضافه دارم. حتي جاهايي هم که ما آدمهاي خوبي دارم. از اين افراد ميتوانيم استفاده کنيم. متأسفانه تدبيري نشده است. يک جوان بيايد بگويد: آقاي امام جمعه، آقاي پيشنماز، من يک فرهنگي هستم مي توانم هفتهاي دو ساعت به شما کمک کنم. ميگويد: خيل خوب چه روزهايي؟ ميگويد: من سهشنبهها، يک ساعت و نيم به غروب هفتهاي يک ساعت من وقتم براي شماست. اين آقا بيماران منطقه را شناسايي کند، اين آقا از طرف پيشنماز مسجد عيادت آن بيمار برود. ممکن است آقايي بخاطر درس و بحثش، منبرش، ممکن است خودش نرسد. بالاخره از طرف بنده تو عيادت ايشان برو. از طرف هيأت امنا برو. اين بيمارها احساس کنند يکي از مسجد آمد احوال ايشان را پرسيد. ما نماز ميخوانيم خانه ميرويم. هرکس مُرد مُرد، هرکس زنده شد، زنده شد. يک مقداري بايد...
حضرت وقتي نماز خواند بلند ميشد در چشمها نگاه ميکرد. همينطور نگاه ميکرد و حاضر غايب ميکرد. يکبار پرسيد: حضرت علي نيامده است؟ رفت در خانه را زد. فاطمه زهرا(س) آمد گفت: چرا حضرت علي مسجد نبود؟ گفت: ايشان شب تا صبح عبادت ميکرد. صبح از بس خوابش ميآمد، چشمهايش ميسوخت، رمق مسجد آمدن را نداشت. نمازش را فرادي خواند. پيغمبر فرمود: فاطمه جان! به علي بگو: شب تا صبح بخوابد. صبح مسجد بيايد بهتر از اين است که شب تا صبح عبادت کند و نماز جماعت از دستش برود. من براي نماز جماعت يک خاطره بگويم.
آقاي رفيق دوست ميگفت: وارد دفتر امام شدم. امام سر نماز بود. دستش را تکان ميداد. «مالک يوم الدين، اياک نعبد و اياک نستعين...» من ديدم امام اينطور ميکند. نزد آقاي صانعي دويدم. گفتم: امام سر نماز اينطور ميکند. گفت: امام ميگويد: يک نفر بيايد اقتدا کند. نگذاريد من فرادي بخوانم. چون يک نفر به يک نفر اقتدا کند، يک رکعتش 150 رکعت ميشود. ما بفهميم سيب زميني يک خرده ارزانتر است، دو تا خيابان عقبتر ميرويم. يک رکعت 150 رکعت ميشود، دو تا بيشتر، سه تا بيشتر،ده تا که شد ديگر هيچکس حسابش را ندارد. مثل انگشت! شما با يک انگشت تلفن ميگيري. به يک نفر گفتند: شغل شما چيه؟ گفت: تلفنچي! گفتم: ببخشيد. دستهاي شما را ببينم. گفت: اين دستانم! گفتم: شما ده تا انگشت داري. چرا تلفنچي شدي؟ شما اگر يک انگشت هم داشتي، ميتوانستي تلفنچي شوي. حالا که خدا ده انگشت به شما داده، بايد ده کار بکني. اگر قرار است شغلت تلفنچي باشد يک انگشت بس است. ما خيلي ظرفيت داريم. اينقدر کار ميکنيم از پنجشنبهها، از جمعهها، از تعطيلات، اين دانشجوها چهار سال که دانشگاه هستند، گول نخورند. شما دو سال دانشجو هستيد. چون از چهار سال، دو سالش آتش ميگيرد. چرا؟ چون چهار سال هر سالي چهار تابستان دارد، هر تابستان سه ماه تعطيل است. چهار تا سه ماه دوازده ماه. يک سالش تابستان است. پنجاه تا جمعه دارد. پنجاه تا پنجشنبه دارد. جمعهها و پنجشنبهها تعطيل است. عيد نوروز هم هجده روز تخمه کدو ميشکنيم. شما تعطيلاتش، عاشورا و تاسوعا را کم کن، ببين در چهار سالي که دانشجو هستي چقدر ...ما ميتوانيم از تعطيلات استفاده کنيم. الآن روزنامه باطلهها را ميخرند. خبر داريد از خرده کاغذها مقوا درست ميکنند؟ خبر داريد فاضلاب را براي آب کشاورزي تصفيه ميکنند؟ بله. خبر داريد که خردههاي شيشه را کارخانه شيشه ميدهند؟ بله. خبر داريد خرده نانها را به مرغداري ميدهند. بله. پس از خرده نان تخم مرغ درست ميکنيم. قراضههاي آهن به ذوب آهن ميفروشيم. چطور از آهن قراضه و شيشه شکسته، دمپايي پاره، نمد پاره، موکت پاره، روزنامه پاره از همهي اسقاطيها استفاده ميکنيم؛ از وقتهاي اسقاطي استفاده نميکنيم.
شبهاي زمستان طولاني، در محله يک نفر بلد است قرآن بخواند. چند نفر هم نميتوانند قرآن بخوانند. آقا شبها از ساعت 10 تا 10:30 شبي نيم ساعت خانهي همديگر جمع شويم، يک صفحه قرآن را بخوانيم و بخوابيم. ببينيد يک ماه گذشته قرآن را ياد ميگيريم. کاري ندارد. هر علم ديگر هم همينطور باشد.
کشور ما الآن شمال و جنوبش آب است. درياي خزر که الآن اين فيلم را نوشهر پر ميکنيم... درياي خليج فارس، کشوري که شمال و جنوبش آب است، بين دو آب زشت نيست شنا بلد نباشيم؟ افسر ما، حجتالاسلام ما، تاجر ما، دانشجوي ما در آب ميافتد و مثل آجر پايين ميرود. بابا کشوري که شمال و جنوبش آب است، بايد شنا بلد باشي. شنا بايد الزامي و اجباري باشد. امام صادق فرمود: دلم ميخواهد چوب داشته باشم، بر سر شيعهها بزنم که بروند و درس بخوانند. ديني که با «اقرأ» شروع شد. اولين آيه «اقرأ» بود. يعني بايد بخواني. ديني که با «اقرأ» شروع شد، زشت نيست در مملکت بيسواد باشد؟ با اين همه اسلام شناس در ايران، هنوز وضو غلط است، نماز غلط است. تحصيل کرده است ولي نمازش غلط است. کاري ندارد نماز هفده کلمه است، آدم پنج دقيقه درست ميکند. ما هنوز بنا نداريم با عمرمان جدي برخورد کنيم. عمرمان را شوخي گرفتيم. لذا حديث داريم روز قيامت از کل عمرت ميپرسند و از جواني خصوصي ميپرسند. «عن عمرک» بعد ميگويد: «عن شبابک». يعني حساب کل عمر را به حساب جوانيها ميگذارد. حالا من يک بحثي در مورد جوانها دارم، يکوقتي خواهم گفت.
6- رسيدگي به نيازهاي مالي محرومان در مساجد
چه کنيم دعوت به نماز کنيم؟ شاگرد اولها اگر از طريق پيشنماز و هيأت امنا تشويق شوند، جوانها هم به مسجد گرايش پيدا ميکنند. در صدر اسلام همينطور بوده است. آموزش در مسجد، کمک به فقرا در مسجد، آوارگان در مسجد، مهاجرين، مشورت، بسيج، براي جبههها، همه در مسجد بود.
حتي گاهي وقتها تکان خوردن، يک کسي در مسجد ميآيد شما تکان بخور. ولو جا هم باشد، ولي همين که تکان خوردي، آنوقت ميدانيد خدا براي تکان خوردن چه ميگويد؟ يک آيه عجيبي داريم. ميگويد: اگر مؤمني وارد جلسه شد، شما يک خرده به احترام او تکان خوردي و توسعه دادي. خدا مخ و رزق و نسل و علم تو را توسعه ميدهد. پ«إِذا قيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ»، «تَفَسَّحوا» يعني توسعه بده. مجالس هم مجلس است. اگر به شما در جلسه گفته شد: تکان بخوريد و جا بدهيد، «فَافْسَحُوا» جا باز کنيد. بعد ميگويد: «يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ» (مجادله/11) ديگر «في المجالس» ندارد. اولي «في المجالس» دارد. «تفسحوا» في المجالس دارد. ولي «يفسحوا» ديگر في المجالس ندارد. اولي في المجالس دارد. ميگويد: اگر شما در مجلس، مکان، اگر شما در مکان تکان خورديد، خدا در همه چيز به تو توسعه ميدهيد. شما يک خرده، يک متر تکان بخور، يک وجب تکان بخور. خدا بيش از يک وجب مخت را باز ميکند. فکرت را باز ميکند. علمت را باز ميکند. نگفته: «يفسح في المجالس»، «تفسحوا في المجالس» اما يفسح مطلق است و شامل همه چيز ميشود. در زندان، زندانيها به يوسف گفتند: «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنين» (يوسف/36) ما خيلي کارها نيکوکار داريم. حالا خواب ما را تعبير کن. در تفسير داريم از کجا فهميدند يوسف نيکوکار است؟ گفت: هر زنداني وارد ميشد، يوسف يک تکاني ميخورد. يا الله! همين که ميديد اين تحويلش ميگيرد. يک بچه دبيرستاني وارد شود، ميبيند همه تکان خوردند. احساس شخصيت ميکند. بعضيها هم برعکس هستند. کجا بوده آمده؟ اين مسجدي نيست. باران آمده، در خانهاش قفل بوده، ديده زير باران مانده مسجد آمده است. متلک ميگويد. اينها مسلمانهاي شب قدري هستند. فقط سالي يکبار مسجد ميآيند. به او متلک ميگويد. جا دادن، ديگر چه... راجع به دعوت...
خودتان را مسؤول بدانيد و نگوييد به ما چه؟ نه راجع به نماز، راجع به نظافت شهر و محيط زيست، يک ماشيني که يک طرفه ميآيد، خيابان يک طرفه را يک ماشين برعکس ميآيد، تمام رانندهها احساس مسؤوليت ميکنند و چراغ ميزنند. اين ديگر کوفتش ميشود و ميبيند ديگر ... اما اگر بگويند: به ما چه؟ مملکت پليس دارد، پليس او را جريمه کند. نه! پليس يک کاري ميکند. اما اگر همه رانندهها در برابر رانندهي خلافکار چراغ بزنند، بوق بزنند اين حالش گرفته ميشود. نهي از منکر براي همه است.
7- توجه حوزه هاي علميه به آموزش روحانيون مساجد
همه احساس کنيم مسؤول نماز هستيم. يک جاهايي شبانهروزي است. مثل پادگانها، آموزش و پرورش يک جاهايي شبانهروزي دارد. آنجا که شبانهروز هست يک طلبه باسواد و خوش سليقهاي، طلبهها هم بايد دوره ببينند. درسهاي حوزه کافي نيست. بخشي درسهاي حوزه است. بخشي مهارت است. اخيراً حوزهي علميه به اينجا رسيده است که در کنار درسهاي عمومي دورههاي مهارت بگذارند. مهارت قرآن گفتن. مهارت قصه گفتن، مهارت روضه خواندن، مهارت احتجاج و استدلال و جدال، مهارت مسأله گفتن، مهارت تحليل سياسي، همه مهارت ميخواهد. ما روزهاي تعطيلي، پنجشنبهها و جمعهها که تعطيل است حوزهها باز است، به نام حوزه مهارتها است. بگو ببينم چطور گفتيم.
خدا رحمت کند، کسي منزل آقاي فلسفي آمد. گفت: من منبرم نميگيرد. آقاي فلسفي يک منبري درجه يک ايران بود. نيم قرن واعظ درجه يک بود. گفت: منبر برو به تو ميگويم. منبر رفت و همينطور که سخنراني کرد، گفت: چه بود؟ گفت: تو همه انگشتانت سالم است جز اين. اين انگشتي که با آن رأي ميدهيم، يک خرده هم بلند است و کج است. تو در سخنراني همه انگشتان سالم را ميبندي، اين را که هم بلندتر و هم کج است را بلند ميکني. حواس مردم را پرت ميکني. گاهي هم با قيطون قبايت بازي ميکني. گاهي بايد ديد اين چه مشکلي دارد منبرش نميگيرد. مسأله ميگويد. ميرويم ميبينيم ميگويد: الغيبة اشد من الزنا! تا ميرود معنا کند جوان چيز ديگري ميفهمد. خيلي از حديثها مثل شکر است. در حلق طرف بريزي خفه ميشود. اصلاً خيلي از چيزها را نبايد بگوييم. ولو در حديث هم باشد. مثلاً در حديث داريم اگر کسي فلان ذکر را بگويد يا فلان آيه را بخواند يا فلان کار را انجام بدهد، ثواب سيصد شهيد، ثواب سيصد پيغمبر و ثواب سيصد وصي پيغمبر را دارد. يا حديث دروغ است. يا اگر حديث راست است اين مربوط به يک مورد خاص بوده است. مثل اينکه شما نگاه ميکني بوش رئيس جمهور سابق آمريکا به عراق ميرود. خبرنگار عراقي لنگه کفش مياندازد. شما احسن و آفرين ميگويي! لنگه کفشي که در صورت بوش پرت کردي از پنجاه سال منبر من ثوابش بيشتر است. شما نميتواني اين را قانون کني. بگويي: بسم الله الرحمن الرحيم. هرکس به دشمن خود لنگه کفش پرت کند، ثواب 50 سال تبليغ دارد. نه بابا، لنگه کفش عراقي در صورت رئيس جمهور آمريکا، در مقابل همه دوربينهاي دنيا، نه اينکه شما با بچهات در خانهات دعوا شد، لنگه کفش پرت کني ثواب سيصد حج دارد. بابا اين براي او است. مورد خاص است. همه چيز نيست. «ضربت علي» نه ضربت کسي ديگر! «يوم الحندق» نه «يوم الخيبر». ممکن است يک حديثي در يک مورد براي يک چيز خاصي باشد. اين به معناي اين نيست که ما آن را توسعه بدهيم.
يک کسي گوشش درد ميکرد، گفت: برو بکش. گفت: چرا؟ گفت: من دندانم درد ميکرد، کشيدم. دندانت را کشيدي، معنايش اين نيست که گوشت را هم بکشي. بعضي حديثها يا دروغ است يا اگر راست است، بايد مورد خاصي باشد. امام در يک شرايطي مثل مرگ بر شاه در زمان شاه... روز اول در مقابل شاه، کسي مرگ بر شاه بگويد، ثواب هزار رکعت نماز دارد. اما الآن شما زير لحاف بگو: مرگ بر شاه! اين براي آن زمان بود. ظهر عاشورا ليوان قيمتي است. غروب عاشورا که آب را بر قبر امام حسين بستند. فهم دين غير از علم دين است. ممکن است آدم باسواد باشد اما علم است که چه کند.
ما بايد بدانيم سبک مسجد داري و مديريت مسجد يک درس است. تمام پيشنمازها بايد مديريت مسجد را دوره ببينند. شوخي نداريم! دورهي پيشنمازي، دورهي قصهگويي، دوره تفسير گويي. روز اول چه تفسيري بگوييم. اگر رفتيم تفسير گفتيم: بسم الله الرحمن الرحيم. امشب بحث طلاق است. قرآن درباره طلاق... بلند ميشود ميرود. ميگويد: ما هنوز ازدواج نکرديم، شيخ روي منبر در مورد طلاق ميگويد. ميآيد ميگويد: بابا ما پنجاه سال است با زنمان زندگي کرديم بحث طلاق نبوده است. اين شيخ امشب براي ما طلاق طلاق ميکند. آيه طلاق را کجا بگوييم. آيهي جنگ و آيه صلح را کجا بگوييم؟ اينها مهارت ميخواهد. حوزههاي علميه و دانشگاهها بايد غير از درس خواندن اين مهارتها را ببينند. الآن دانشگاه اين کار را ميکند. حوزه هم اين کار را مي کند. شروع کردند ولي اين بايد توسعه پيدا کند.
خدايا ياد ما بده چگونه راه را پيدا کنيم و برويم و ديگران را به راه راست هدايت کنيم.





0