ایران مهد شیران


نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:32 PM 

تجارت در دوره ساسانیان

 


تجارت در دوره ساسانیان از اهمیت فراوانی برخوردار بود. و قوی جلو می رفت. در ادامه به ابعتد ایند تجارت اشاره خواهیم داشت


ساسانی

 

در دوره ساسانیان تجات به ركن اساسی و تعیین كننده سیاست دولت مبدل شد. بدین معنا كه ساسانیان با وامداری میراث پیشینیان، بویژه اشكانیان، دریافتند كه تجارت می‌تواند به عنوان حربه‌ای موفقیت آور بر علیه رقیب دیرینه خود یعنی امپراطوری روم شرقی مورد استفاده قرار گیرد.

بدون شك در مخاصمات این دو دولت عامل كسب منافع اقتصادی نقش اساسی داشت. با دقت نظر در طولانی بودن جنگلهای ایران و بیزانس درمی‌یابیم كه این دو قدرت از لحاظ سیاسی- نظامی نیرویی نسبتا‘‘ برابر داشتند.

در نتیجه تنها چیزی كه سرنوشت این منازعات را تعیین می‌كرد، تجارت بود از این رو پادشاهان ساسانی با تغییر تاكتیك و تكنیك جنگ به مجرای تجارت آوازه امپراطوری بیزانس را تحت الشعاع قرار داده و موفقیت ‌های شایان به دست آوردند.

سلسله ساسانیان

 این سسلسله چهار صد سال بر سرزمین  پارس حکومت کرد و با یورش اعراب منقرض شد بنیانگذاران حكومت دینی خاندان ساسانی از پارس برخاسته خود را وارث هخامنشیان و از نسل آنها میداشتند. آنان بنا به نام جد خویش ساسان به افتخار نام سلسله خویش را ساسانی نهادند. ساسان ریاست معبد آناهیتای شعر استخر را بر عهده داشت. بابك پسر ساسان بر شهر خیر در كنار دریاچه بختگان فرمانروایی می كرد. و پس از درگذشت پدر عهده دار مقام وی گردید. سپس با چیره شدن بر چند تن از شاهان پارس موفق به سلطه بر كل پارس گردید. ارتخشیر یا اردشیر پسر بابك پس از مرگ پدر و برادر خویش بر امور دست یافت. و در صدد برآمد تا قدرت خویش را بر اطراف پارس نیز انتشار دهد، اردشیر در جریان پیشروی های خود در دشت هرمزگان با اردوان پادشاه اشكانی رو در رو شد و در نهایت بر وی پیروز گردید. و اردوان در این جنگ جان خود را از دست داد و با مرگ وی امپراطوری اشكانی كه از مدتها پیش به انحطاط گراییده بود منقرض گشت. بدین صورت سلسله ساسانی كه بوسیله اردشیر در پارس بناشد و جای دودمان اشكان را كه در پارت بوجود آمده بود گرفت. حكومتی كه بوسیله دودمان ساسانی بر پا شد بر دو پایه دین و مركزیت استوار بود. آنان بر خلاف اشكانیان وحدت سراسر كشور را تامین كردند، دولتی تشكیل دادند كه قدرت كشور را در خود متمركز ساخته با اقتدار تمام بر همه مناطق كشور نظارت داشت. ساسانیان، عظمت و شكوه عصر هخامنشی را تجدید كردند، در دوره قدرت این سلسله عظمت و اقتدارشان و حیثیت سیاسی ایران تا آنجا اوج یافت كه عملا دنیای متمدن آن روز را به دو قطب قدرت یعنی ایران و روم تقسیم نمود. و این مساله خود سبب آغاز فصل جدیدی از ارتباط بین این دو امپراطوری بزرگ گردید.

در نتیجه تنها چیزی كه سرنوشت این منازعات را تعیین می‌كرد، تجارت بود از این رو پادشاهان ساسانی با تغییر تاكتیك و تكنیك جنگ به مجرای تجارت آوازه امپراطوری بیزانس را تحت الشعاع قرار داده و موفقیت ‌های شایان به دست آوردند

ساسانی

 

تجارت در دوره ساسانیان

در دوره ساسانیان، ایران با تسلط بر خلیج فارس، بندرهایی چون بوشهر و سیراف که مراکز مهم بازرگانی بودند، و جاده ابریشم، توانست در امر بازرگانی بسیار پیشرفت کند و توجه ایران به مناطق شرقی‌تر موجب کشمکش و رقابتی میان امپراتوری ساسانی با امپراتوری روم شرقی (بیزانس) شد. ابریشم مهم‌ترین کالایی بود که رومیان خواستار آن بودند. از این رو، در کار بازرگانان ایرانی کارشکنی می‌کردند تا ابریشم و سایر کالاها را به بهایی ارزان‌تر تهیه کنند. بازرگانان ایرانی هم آرام ننشستند و مراکزی در چین برای خود احداث کردند. با احداث بنادر و مهاجرنشین‌های ایرانی در شرق آسیا، رومیان تا اندازه‌ای قدرت رقابت را از دست دادند. در مورد تجارت زمینی که به خصوص از جاده ابریشم انجام می‌گرفت، اسناد بیشتری در اختیار داریم. زیرا این جاده مشرق زمین را به غرب می‌پیوست و ایران منطقه حایل یا میانی این جاده بین‌المللی محسوب می‌شد. سغدیان که بازرگانانی زبردست بودند در طول این راه در سرزمینی که بین کوه‌های جنوبی و استپ‌های شمالی چین گسترده می‌شد، از شهر سمرقند، زادگاه خود، تا شهر خومدان چین، مهاجرنشینانی تاسیس کرده بودند و بر شاهراه تجاری که از قلب ماوراءالنهر (ورا رود) تا قلب چین می‌رفت، از نظر اقتصادی فرمانروایی داشتند. اما لازمه تجارت در این مسیر پرداخت مالیات‌ها و عوارض گوناگونی بود که دولت ایران از محموله‌های در حال حرکت از شرق به غرب اخذ می‌کرد و بی‌گمان سود فراوانی برای خزانه سلطنتی داشت. در مقابل، دولت ایران نیز موظف بود که از جاده‌ها حراست و امنیت جاده‌ها را تضمین کند. در اواخر دوره ساسانی، دولت ایران عوارض گمرکی را افزایش داد و این امر موجب کاهش روابط تجاری میان ایران و بیزانس شد. جنگ با ارمنستان نیز حجم تجارت در شمال و بازرگانی راه ابریشم را کاهش داده بود. اما در هر حال، ساسانیان حق انحصاری تجارت ابریشم را به مدتی طولانی در دست خود نگه داشتند. 

تجارت داخلی شاهنشاهی ساسانی نیز دارای اهمیت بود. کالاهای اصلی شامل اجناسی چون مواد غذایی، جبوبات، شراب، خشکبار، روغن خوراکی و مانند آن می‌شد که کمتر جنبه تجملی داشتند

در دوره ساسانی بلور معدنی آتیزو که نوعی از مرمر و مانند پشم است و بوئی خوش دارد و سنگ متراکس (مهر درخش ) که اکنون انواع آن را سلیمانی می نامیم و سنگی شبیه عاج و سنگ مشهور به حدید از معادن فارس در خارج مشتری داشته، فیروزه خراسان ، سنگهای جوینی و هراتی و لعل بدخشان و مروارید بحرینی به ممالک دیگر صادر میشده است . نفت ، قالی و قالیچه ، پوست و پوستین و هر گونه لباسهای پوستی و رنگهای نباتی مخصوصاً وسمه و حنا و روناس به چین فرستاده میشد. اسلحه مرو، آهن آلات ، زرینه ،عطریات و صدفهای خلیج فارس در خارج کشور مشتری داشت.

تجارت داخلی شاهنشاهی ساسانی نیز دارای اهمیت بود. کالاهای اصلی شامل اجناسی چون مواد غذایی، جبوبات، شراب، خشکبار، روغن خوراکی و مانند آن می‌شد که کمتر جنبه تجملی داشتند. همچنین پارچه، لباس، ظروف شاهنشاهی ساسانی و در آسیای مرکزی یافت می‌شد. احتمالا در هر دو ناحیه محصولات لبنی، گوشت، پشم و فرش‌های بافته‌ شده با وسایل و ظروف معاوضه می‌شد. مواد غذایی توسط روستاییان ساکن تهیه می‌شد.

قوانین و مقررات، معاملات داخلی را نیز همانند تجارت بین‌المللی نظم می‌بخشید. شرکت ها تامین محصولات مورد نیاز بازار را تقبل می‌کردند که خانواده‌ها یا تجار بزرگ در آن جا (بازار) محصولات یا خدمات را به معرض فروش می‌گذاشتند.

اطلاعاتی در دست نیست که آیا سیستم پستی همانند دوره هخامنشیان وجود داشته است، اما پیک‌ها و کاروان‌ها، پیغام‌ها و کالاها را به هر سو می‌رساندند.

گسترش وسیع تجارت در دوره اسلامی به مقدار زیادی مرهون تجربیات پیشین ساسانیان و مردمان آسیای مرکزی بوده است. اما همچنان که مرزهای خلافت اموی فراتر از حدود امپراتوری‌های ساسانی و آسیای مرکزی رفت، تجارت و بازرگانی نیز به سطوح سابق خود بازگشت.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:31 PM 

موسیقی در عصر ساسانیان

 


دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقی دانان فراهم آمد.


موسیقی -ساسانیان

آگاهی ما از اوضاع خنیاگری در زمان ساسانیان در مقایسه با زمان هخامنشیان و پارتیان ( اشکانیان ) نسبتاً بیش تر است. خوشبختانه بعضی از نوشته‌های زمان ساسانیان یا به همان زبان پارسی میانه و یا ترجمه ی آن‌ها به دست ما رسیده است که حاوی اطلاعات ارزنده ای درباره ی خنیاگری و خنیاگران آن زمان می‌باشند. آن چه مسلم است، خنیاگری در زمان ساسانیان رونق به سزایی داشته است. شاهان ساسانی این هنر را ارج می‌نهادند تا جایی که اردشیر بابکان بانی اسن سلسله در نواختن تنبور مهارت داشته است. خنیاگران را در آن زمان هُنیاگر، رامشگر و نواگر می‌نامیدند. بنابه گفته جاح1 اردشیر بابکان بنیان گذار سلسله ساسانی، مردم ایران را به چهار طبقه به شرح زیر تقسیم کرد:

طبقه یکم: اسواران: آن‌ها که آزادگانند و شاهزادگان.

طبقه دوم: ناسکان و خدمت گذاران آتشکده‌ها.

طبقه سوم: پزشکان و نویسندگان و اختر شماران.

طبقه چهارم: برزگران و مهان و آن‌ها که در ردیف ایشانند.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در آن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است. در زمان بهرام گور بازار خنیاگران به حدی رونق داشته است که جامعه با کمبود خنیاگر رو به رو شده، و این پادشاه ناگزیر هزاران خنیاگر را از هند به ایران آورده است.

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

با ظهور شخصیت‌هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می‌توان به نقاشی‌های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.

بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره‌های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می‌شناسند.

اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدان ها را نیک می‌شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.

با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدان ها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در ن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می‌شدند.

علم موسیقی به علت اهمیتی که در دوره ساسانی یافت، توانست به حد اعلای خود برسد، به گونه ای که کشیشان و روحانیان بزرگ مسیحی از امپراتوری رم شرقی برای فراگرفتن آهنگ‌های موسیقی ایرانی به پایتخت ایران می‌آمدند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:30 PM 

سیر مذهب در سلسله ساسانی

 


از همان اوایل تاسیس سلسله ساسانی دو مذهب مانوی و زرتشتی به نمایندگی مانی و کرتیر برای تبدیل شدن به دین رسمی کشور تلاش می‌کردند. آیین مانوی از آنجا که عناصر اصلی ادیان رسمی را در خود داشت مناسب به نظر می‌رسید و آیین زرتشت به خاطر سازگاری با سنت‌های آریایی جلب نظر می‌کرد.


ساسانی

کرتیر، موبدی زرتشتی که در زمان سلطنت شش تن از پادشاهان ساسانی یعنی از اردشیر یکم تا نرسی‌، سیاستمدار درجه اول مملکت بود به عنوان مدافع سرسخت دین زرتشت‌، دشمنی قوی برای مانی به حساب می‌آمد .در زمان اردشیر بابکان نخستین پادشاه ساسانی‌، دین زرتشت در راس ادیان دیگر قرار داشت اما چون هنوز قدرت کافی را به دست نیاورده بود در مقابله با آیین‌های دیگر راه سازش را برگزید. ساسانیان از آغاز حکومت خود با موبدان زرتشتی متحد شدند و این رابطه محبت در میان دین و دولت تا آخردوره آنان استحکام داشت . شاید دین زردشتی پیش از ساسانیان با این دین زردشتی زمان ساسانیان بسیار داشته است اما در دوره ساسانی دین زردشت بهترین دین دولتی سلسله ساسانی بود و در برابر آن فرق دیگر هم بودند که در اقلیت می زیستند . در دوره ساسانی دو طریقه مذهبی تازه پیدا شده که به هر دو عنوان کفر داده اند و موبدان زردشتی  وبرخی از پادشاهان با آنها مخالفت کرده و درباره پیروان آنها گاهی دامنه بی رحمی و کشتار را به جای بلند رسانیده و با این همه این دو طریقه زمانی در ایران نفوذ بسیار داشته اند. زردشت به خدای یکتایی قائل شد که او را اهورامزدا یعنی دانای توانا می خواند.در پشت او همه خدایان آریایی و غیر آریایی و موجودات شریر و تاریکی و جانوران درنده و آزارنده و بیماری ها و رنج ها و مرگ در شمار دیوان محسوب می شوند.

بنا به اعتقادات زردشتی روان آدمی پس از مرگ سه روز در اطراف جسد به سر می برد و سپس بر اثر وزش باد به جایگاهی که باید حساب اعمال خاکی خود را در آنجا بدهد و مورد قضاوت واقع گردد.

زرتشت معتقد است که آفریدگار قبل از آفرینش هر چیز خود را از طریق کلام ظاهر می سازد و کلام مهمترین و قدیمی ترین آفریده ی اهورامزدا است زرتشت معتقد است که مقصود از آفرینش جهان خوشبختی انسان می باشد.

روحانیان زرتشتی دوران ساسانی، به روشنی دریافته بودند که در برابر قدرت و توان سایر ادیان مطرح در قرون سوم و چهارم میلادی که از شرق و غرب به ایران نفوذ کرده و رو به گسترش بودند، ضروری است تغییرات و اصلاحاتی در دین زرتشتی داده شود تا بتوانند خود را درتهاجم گسترده ی آن ها حفظ نمایند

روحانیون زرتشتی در دوره ساسانی

روحانیون زرتشتی در این ایام به سه گروه تقسیم می شدند: 

1ـ موبدان 2 ـ هیربدان 3 ـ آذربدان 

رئیس موبدان، موبدان موبد بود که بالاترین مقام روحانی را داشت ودر پایتخت اقامت می کرد و در بسیاری از مراسم رسمی درباری شرکت داشت، موبدان موبد در عصر ساسانیان زمانی پس از شخص شاه مقام نخستین را درکشور داشت و گاهی هم پس از بزرگفرمذار نام وی برده شده است موبدان در شهرهای بزرگ وکوچک با اختیارات بسیار مشغول کار بودند و گهگاه در کارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می کردند. آموزش و پرورش و قضاوت و دادرسی بر عهده ی هیربدان بود طبقه مزبور فرزندان اعیان و اشراف و نیز روحانی زادگان را تعلیم می دادند، عامه ی مردم را از تحصیل دانش بهره ای نبود .آذربدان در آتشکده ها اقامت داشتند و حافظ و نگاهبان آتش مقدس بودند. اینان علاوه بر مراقبت در حفظ آتش و ممانعت از خاموش شدن آن در مورد پاکیزه بودن محوطه آتشکده ها سعی بلیغ داشتند و همچنین در برگزاری مراسم نماز و کستی بندان کودکان و ازدواج و فوت نظارت می کردند. 

ساسانی

تغییرات و اصلاحاتی روحانیان در دین زرتشتی

روحانیان زرتشتی دوران ساسانی، به روشنی دریافته بودند که در برابر قدرت و توان سایر ادیان مطرح در قرون سوم و چهارم میلادی که از شرق و غرب به ایران نفوذ کرده و رو به گسترش بودند، ضروری است تغییرات و اصلاحاتی در دین زرتشتی داده شود تا بتوانند خود را درتهاجم گسترده ی آن ها حفظ نمایند. از سوی دیگر جنبش های دینی داخل کشور که از دل باورهای مزدیسنایی بیرون آمده بودند نیز، دین زرتشتی رسمی دولتی را تهدیدمی کردند. مانی گرایی و جنبش مزدکیان هر چند که پیروز میدان نبردها و کشمکش های سیاسی ـ دینی داخلی نشدند، اما ضربات مهلک و جانفرسایی را بر پیکره ی باورهای زرتشتی رسمی وارد کردند. و در نهایت گرایش دینی زروانی گری، که آرام آرام در دین زرتشتی نشست می نمود، دین رسمی ساسانی را بی رمق و ناتوان از مقابله کرد و آن را به صورت مجموعه ای از آداب و احکام دست و پاگیر و کسالت بار با آمیزه ای از عقاید خرافی درآورد. باورهای مزدایی که با تفکر دوگانه ی خود نقش مهمی برای انسان در تعیین سرنوشت خویش و انتخاب راه در فعل و عمل زندگی، قایل بود و کار و کوشش و تلاش برای بهبود زندگی را تشویق و ترغیب می نمود، مبدل به تفکری بر پایه ی بی اعتباری دنیا و ترک آن گردید و بخت و قضا و قدر را بیش ازکوشش و انتخاب در زندگی انسان مۆثر شناخت. در این وقت عقیده ی زروانیان، که در عهد ساسانی شیوعی یافته بود، موجب شد که مردمان اعتقاد به جبر پیدا کردند، و این به منزله ی زهری جانگزای بود، که روح مزدیسنی قدیم را از پای در آورد. 

دین مانی

پس از اردشیر مقارن با سلطنت شاپور اول ساسانی‌، مانی ادعای پیامبری کرد شاپور هم که می‌دید آیین مانی نظر مساعدی راجع به همه ادیان دارد و درهای مانویت به سوی تمام آدمیان با هر وضع و نژادی گشوده است از این دین حمایت کرد شاید به این امید که یک دین جدید بتواند با ادیان به روز دنیا همگام شود و پایه‌های شاهنشاهی را مستحکم‌تر کند.

بعد از مرگ شاپور اول کرتیر مجال یافت پیروان مانی را مورد آزار و اذیت قرار دهد تا جایی که به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کردند‌، مانی محکوم و اعدام شد ولی بعد ازمرگ کرتیر در زمان جانشین شاپور‌، نرسی دوباره کمی از مانویان حمایت شد و سایه آتشگاه برای مدتی از سر تاج و تخت دور شد . دین مانی اساس جهان را متکی به وجود دو اصل متضاد می دانست که هر دو را ازلی و ابدی و جاویدان می پنداشت خوبی و بدی یا روشنایی و تاریکی – خدا صاحب خوبی و روشنایی و شیطان یا اهریمن صاحب بدی و تاریکی بوده است.پیروان مانی دو دسته بودند.صدیقون که زناشویی - مصرف مشروبات الکلی و خوردن گوشت (به جز ماهی)پرهیز می کردند.سماعون که باید نماز بگذارند،روزه بگیرند و از منهیات پرهیز کنند ولی در مورد اختیار کردن همسر آزاد بودند و زندگی عادی داشتند و آنها هر یکشنبه دور هم جمع می شدند نماز هفتگی و سرود می خواندند و صدیقون که نزدیکترین پیروان مانی بوده اند کتاب آسمانی را می خواندند.

در زمان شاپور دوم‌، امپراطور روم رسما مسیحی شد و از مسیحیان ساکن ایران حمایت کرد و همین امر باعث شد که مسیحیت که تا آن روز فقط یک اقلیت دینی در ایران به حساب می‌آمد ناگهان تبدیل به یک دشمن خانگی شود و این دشمنیها کم و بیش در دوران شاهی بهرام چهارم‌، یزدگرد یکم‌، بهرام گور‌، یزدگرد دوم و پیروز یکم ادامه داشت تا زمان بلاش که دین مسیحیت را در ارمنستان به رسمیت شناخت و تا حدودی به دشمنی بین مسیحیان و ایرانیان پایان داده شد

مسیحت

در زمان شاپور دوم‌، امپراطور روم رسما مسیحی شد و از مسیحیان ساکن ایران حمایت کرد و همین امر باعث شد که مسیحیت که تا آن روز فقط یک اقلیت دینی در ایران به حساب می‌آمد ناگهان تبدیل به یک دشمن خانگی شود و این دشمنیها کم و بیش در دوران شاهی بهرام چهارم‌، یزدگرد یکم‌، بهرام گور‌، یزدگرد دوم و پیروز یکم ادامه داشت تا زمان بلاش که دین مسیحیت را در ارمنستان به رسمیت شناخت و تا حدودی به دشمنی بین مسیحیان و ایرانیان پایان داده شد .

چون شاهان ساسانی با امپراطوران روم بیشتر در حال جنگ بودند و مسیحیت را وسیله ی نفوذ روم در ایران برمی شمردند در قلمرو خود جلوی آزادی مسیحیت را گرفتند و مسیحیان را در ایران تحت فشار و محدودیت قرار دادند.در این زمان بزرگان دین زرتشتی با مسیحیان ایران سخت در مبارزه بودند از سوی دیگر دولت ساسانی و زرتشتیان ایران، مسیحیان را امپراطوری روم و اخلالگر و جاسوس می شمردند از این رو همیشه با آنها مبارزه و ضدیت می نمودند محدودیت یا آزادی مسیحیان در ایران بستگی کامل با روابط سیاسی ایران و روم داشت از این جهت صلاح خود را در این دیدند که ارتباط خود را با روم قطع و امور مذهبی خود را از کلیسای روم جدا کنند آنان روش مسیحیان را در پیش گرفتند که تا اندازه ای از محدودیت و فشار آزاد گشتند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:25 PM 

تغذیه ایرانیان در دوره هخامنشی

 


پیرامون تغذیه ایرانیان در دوران هخامنشی اطلاعات و مدارک نسبتآ فراوانی وجود دارد. ایرانیان قدیم به فلاحت و آبادی و عمران توجه خاصی مبذول می‌داشتند. شاهان هخامنشی برای تشویق کشاورزی مقرر داشته بودند که هرکس زمین‌های بی‌حاصل را به واسطه آبیاری آباد کند تا پنج پشت عایدات آن زمین‌ها از آن او و اعقابش باشد.


در دوران هخامنشی ، سلاطین معمولا تنها غذا صرف می‌کردند و فقط ملکه‌ها می‌توانستند با شاه دور یک میز بنشینند. در این موا رد نیز ملکه‌ مادر بر ملکه دیگر(همسر شاه) مقدم بود .

هخامنشی

در آن دوران، مصرف گوشت قربانی در بین پارسیان قدیم متداول و معمول بود. بنا بر نوشته‌ی هرودوت،  قربانی در نزد پارسیان چنین به عمل می‌آمد: "برای قربانی کردن نه محرابی تهیه می‌کنند، نه شرابی بر زمین می ریزند و نه نی می‌زنند. هر کس بخواهد قربانی کند، حیوان را به جای پاکی برده و در آنجا به دعا کردن می‌پردازد. دعا کردن برای خود جایز نیست، باید برای تمام پارسیان و شاه دعا کند و چون او هم یکی از پارسی هاست، دعا ی او شامل خود او نیز خواهد بود.  بعد او حیوان را قطعه قطعه کرده و گوشت آن را پخته و روی شبدر و یا گیاه نرمی که قبلا آماده ساخته می”ٹگذارد. پس از آن مغی که حاضر است، سرودهای مقدس می‌خواند و این سرودها راجع به پیدایش خدایان است. قربانی بی‌حضور مغ، بر خلاف عادت پارسی است.  پس از زمانی، قربانی‌کننده گوشت را به خانه برده و به مصرف می‌رساند".

آموزش تغذیه در دوره هخامنشی

در دوره هخامنشی بزرگترها به اطفال آداب غذا خوردن ونوشیدن را می‌آموختند. آنان را به قناعت به مصرف خوراک تشویق می‌کردند. در واقع بزرگترها نیز بدون اجازه مربیان خود به سر غذا نمی‌نشستند. پارسی‌ها در باب اسباب میز نه فقط از اختراعات سابق خود چیزی نکاسته‌اند، بلکه همه روزه چیزهای تازه اختراع می‌کنند و نیز برای غذا، مستخدمینی از مرد  و زن در  خدمت خود دارند

اطفال مجاز نبودند با مادران خود غذا بخورند، بلکه در خدمت مربیان و در ساعتی که مقرر شده بود غذا صرف می‌کردند. اطفال از خانه خود نان و سبزی و همچنین ظرفی برای نوشیدن آب می‌آوردند  و هر وقت تشنه می‌شدند آب از رودخانه می‌آشامیدند. طبقه جوانان مآمور تهیه غذا و شکار بودند. جوانان چون به عزم شکار رهسپار می‌شدند دو نوبت غذا با خود  برمی‌داشتند. غذایشان گر چه تفاوت بسیاری با غذای اطفال نداشت اما حجم آن بیشتر بود. شکارچیان در عرصه شکار چیزی نمی خوردند، اما چنانچه حیوانی که در کمین او هستند، مجبورشان کند در محلی توقف نمایند و یا علت خاصی دوران  شکار را طولانی سازد ، گرد هم جمع می شدند و غذای خود را می‌خوردند. آن گاه به کار خود ادامه می‌دادند تا شب فرا رسد، سپس جیره ییکروزه خود را در ظرف دو روز صرف می‌کردند تا به پیش آمدهای جنگی خو بگیرند و درصورت ضروری ، بردباری و تحمل داشته باشند. غذای جوانان به غیر از گوشت شکار، منحصر به سبزی است که با خودمی آورده‌اند ولی همین سبزی را با اشتهای کامل با قطعه نان جوی که با خود داشتند می‌خوردند و از آن  لذت بسیار می‌بردند.

در دوران هخامنشی ، سلاطین معمولا تنها غذا صرف می‌کردند و فقط ملکه‌ها می‌توانستند با شاه دور یک میز بنشینند. در این موا رد نیز ملکه‌ مادر بر ملکه دیگر(همسر شاه) مقدم بود 

سبزی

علاوه بر تامین قسمتی از عوامل مغذی مورد احتیاج به علت دارا بودن ویتامین‌ها و پیش‌ساز‌های مربوط(کاروتن یا پیش‌ساز ویتامین آ)، استرول‌گیاهی یا پیش‌ساز ویتامین‌های "آ،سی،دی،ای،کی"

وبرخی ازویتامین‌های گروه" آ "نقش عمده‌ای را در تغذیه  ایرانیان قدیم ایفا می‌کرده است. احتمالا پارسی‌ها دردوره ورش، خواص عملی تغذیه گیاهی را می‌شناخته‌اند.

گوشت شکار

  گوشت شکار پروتئین حیوانی و قسمتی از کالری را تامین می‌نموده است و ارزش غذایی آن در سنوات بعد توسط ابوبکر محمد بن زکریای رازی، شیمی‌دان و پزشک نامی ایران تشریح گردیده‌است.

اطفال مجاز نبودند با مادران خود غذا بخورند، بلکه در خدمت مربیان و در ساعتی که مقرر شده بود غذا صرف می‌کردند. اطفال از خانه خود نان و سبزی و همچنین ظرفی برای نوشیدن آب می‌آوردند  و هر وقت تشنه می‌شدند آب از رودخانه می‌آشامیدند

نان جو

 نان جو قسمت دیگری ازکالری رادر تامین می‌نموده و دارای سلولز به مقدار زیاد و نیز خواصی می‌باشد که بر خلاف نان گندم ، بیشتر با روحیه فعالیت و سوارکاری و جستجو برای  مواد غذایی و شکار متناسب است .

بنابراین در غذای طبقات گوناگون جامعه در دوره کورش؛ سبزی، گوشت  شکار و نان جو وجود داشته است و بنا بر قول استرابون، غذای روزانه جوانان پارسی پس از ورزش، نان و نان شیرینی و بولاغ اوتی و نمک و عسل بوده است. همچنین رسوم و آداب  تغذیه پارسی‌ها در دوران هخامنشی،  کم و بیش در بین سایر اتباع امپراطوری ایران و از جمله مردم  بابل نیز متداول گردید.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:25 PM 

پارسه،پایتخت هخامنشیان

 


تخت جمشید-پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت هخامنشیان بوده است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید. اما ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. تخت جمشید هم‌اکنون یکی از آثار جهانی ثبت شدهء ایران در یونسکو است.


 پارسه، کانون سیاسی و اداری هخامنشیان

شاهنشاهی هخامنشی در طول حیات خود شش پایتخت داشته است 1-اَنشان 2- هگمتانه 3- بابل 4-شوش 5-پاسارگاد 6- و تخت جمشید.

پارسه،پایتخت هخامنشیان

حدود 30 هزار لوح گلی که هرکدام تقریباً به اندازه یک کف دست هستند، در دهه 1310 خورشیدی در نتیجه کاوش‌های کاخ‌های خزانه و صدستون کشف شدند.این‌ها نبشته‌هایی بودند که از 2500 سال پیش و از زمان داریوش بزرگ و بدون هیچ تغییری فرادست می‌آمد. در نتیجه هیچ مورخی به هنگام استفاده از این منابع هرگز نگران نیست که بنا به ملاحظات سیاسی در منبعی تقلب شده باشد، زیرا که در کنار سنگ‌نبشته‌ها، لوح‌های موجود تنها سندهای هم‌عصر، نامخدوش و بی‌چون‌وچرای تاریخ هخامنشیان‌اند. جالب است دانسته شود که آتش‌سوزی، با وجود آن‌که باعث سوختن و از میان‌رفتن همه چیز شده، اما موجب شده بود تا این گل‌های خام در آن حرارت داغ پخته شوند و تا به امروز از بین نروند. لوح‌های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان یعنی پارس یا فارس امروز و سرزمین پرآب و جلگه‌ای ایلام در دامنه فارس مرتفع است و تا پیش از بازخوانی لوح‌های گلی تخت جمشید، برداشت بیش‌تر دانشمندان، با تکیه بر نگاره‌های پلکان‌های تالار آپادانا و مجلس هیئت‌های نمایندگی که هرکدام هدیه‌هایی از سرزمین خود به همراه دارند، این بود که از تخت جمشید تنها برای برگزاری جشن‌ها به‌ویژه جشن نوروز استفاده می‌شده است. امروز می‌توان به‌آسانی این برداشت را مردود دانست. در هیچ‌جای تخت جمشید و نوشته‌های شاهان هخامنشی اشاره‌ای به نوروز نشده است، اما طبیعی خواهد بود که چنین تصور کنیم که این پیشکش‌ها در زمانی معین و هم‌زمان تقدیم می‌شده‌اند و این زمان معین، در صورت برگزاری نوروز از سوی شاهان هخامنشی، می‌توانسته است نوروز بوده باشد. این گمان، با این برداشت که کاخ‌های تنومند و گوناگون تخت جمشید تنها برای برگزاری جشن‌های نوروز ساخته شده‌اند، تفاوتی اساسی دارد. لوح‌های گران‌بهای گلی تخت جمشید امروزه ثابت کرده‌اند که همدان، شوش و پارسه (تخت جمشید) پایتخت‌های داریوش بوده‌اند. همدان و شوش میراثی بود از مادها و ایلامیان، و تخت جمشید را خود داریوش بر کرسی نشاند.شاهان هخامنشی تابستان را همدان خوش آب و هوا می‌گذراندند و زمستان را در شوش خوش آب و گرما و بهار را در تخت جمشید.

«پارسه» جایگاهی بود که فرستادگان ملت‌های مختلف برای سگالش و اتخاذ تصمیم و وحدت رویه در باره مسائل و مصالح عمومی گرد می‌آمدند و نقوش هیئت نمایندگی ملل که بر جبهه شرقی کاخ آپادانا موجود است، نمادی از حضور آنان است. این حضور همگانی را همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد خشیارشا در سنگ‌نبشته خود تأکید و تأیید می‌کند. آن‌جا که در نبشته‌اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت‌جمشید به نام «دروازه ملت‌ها» نام می‌برد و نشان می‌دهد که مردم از تیره‌های گوناگون به پارسه وارد می‌شده‌اند.

پارسه» جایگاهی بود که فرستادگان ملت‌های مختلف برای سگالش و اتخاذ تصمیم و وحدت رویه در باره مسائل و مصالح عمومی گرد می‌آمدند و نقوش هیئت نمایندگی ملل که بر جبهه شرقی کاخ آپادانا موجود است، نمادی از حضور آنان است

نشانه‌ها حاکی از آن است که کاخ ویژه داریوش معروف به «تچَر»، دفتر کار داریوش بزرگ بوده است. واژه «تَچَر» که در سنگ‌نبشته داریوش برای نامیدن این کاخ‌ از آن یاد شده است به‌اشتباه «کاخ زمستانی» و «تالار آینه»تأویل شده است.

قسمتهای مختلف تخت جمشید 

پلکان عبوری:

در ضلع غربی پارسه,دیواری به بلندی حدود 15متر و طول تقریبی حدود400 متر وجود دارد و پلکان ورودی به محوطه در شمالی ترین بخش این دیوار قرار دارد.

این پلکان شامل دو سری پله میباشد که در ورودی بصورت متقابل از هم دور شده وپس از پاگرد پهنی دوباره به سمت یکدیگر ادامه می یابند و در بالای سکو بهم میرسند.

پارسه،پایتخت هخامنشیان

بلندی هر پله نسبت به عرض آن بسیار کم می باشد به نحوی که چهارپایان به راحتی می توانستنداز آن بالا و پایین روند.در هر سمت حدود 111پله تا بالای سکو وجود دارد.

دروازه ملل:

بالای پلکان بزرگ ورودی مجسمه آسیب دیده دو گاو بزرگ بر فراز دو پایه سنگی بچشم میخوردکه روزگاری دو دیواره درگاه بزرگ یک کاخ بوده است.

کاخ آپادانا:

با عبور از حیاطی که در جنوب دروازه ملل قراردارد,به پلکان شمالی کاخ آپادانا میرسیم که دیواره های این پلکان و پلکان شرقی آپادانا منقش به تصاویر اقوام مختلف میباشد که هدایایی به همراه دارند.

ابعاد تالار مرکزی 60*60 متر میباشد و زمانی 36 ستون بسیار بلند در شش ردیف داشته است.آپادانا دارای 3 تالار در شمال,شرق و غرب بوده که هرکدام دارای 12 ستون در دو ردیف 6 ستونی بوده است.

ستونهای آپادانا بلندترین ستونهای تخت جمشید است.

تالار شورا(کاخ سه دری یا سه درگاهی):

این تالار در انتهای جنوبی پلکان شرقی آپادانا قرار گرفته است و نسبت به سایر کاخهای تخت جمشید کوچکتر است.

نام تالار شورا بر اساس نقش های مشاهده شده بر دیوارهای این کاخ به آن داده شده است که تعدادی از نجبای پارسی و مادی در کنار شاه نقش شده اند که گویا پس از ملاقات با عموم,شاه با سران کشور در این مکان به مشورت وینشسته است.ساخت این تالار در زمان اردشیر اول به پایان رسیده است.

سرانجام تخت جمشید

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید(آپادانا،تچر،هدیش،ملکه،صدستون،شورا)، در سال‌ (330پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد. از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با 36 ستون‌ و سه‌ ایوان‌ 12 ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند.بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا 16 متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ 18 متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد.به راستی راز این جاودانگی در چیست؟

 جایگاه کنونی تخت جمشید

در دورهء نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارج گذاری به گذشتگان این سرزمین شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به بنای تخت جمشید توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های پادشاهی خویش را در این سازهء کهن انجام می‌داد.امروزه می‌توان تخت جمشید را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.

هنر های معماری تخت جمشید

یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون ها به فاصلهء بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد.به راستی راز این جاودانگی در چیست؟





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:25 PM 

سیاست اقتصادی هخامنشیان

 


هخامنشیان، یکی از سلسله‌های پادشاهی در دوران پیش از اسلام بودند. داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود كه در دوران حكومت خود، سیاست‌های اقتصادی متعددی را به‌كار گرفت.


بسیاری از این سیاست‌ها در دنیای آن روز، سیاست‌هایی مترقی و بدیع محسوب می‌شدند. همچنین ضعف‌هایی كه این سیاست‌ها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خرید مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود.

هخامنش

در عصر هخامنشیان و به‌ویژه در دوران داریوش اول، نظام اقتصادی به گونه‌‌ای سامان‌یافته بود که دولت هرگز با «مشکلات مالی» برخورد نمی‌‌کرد و در عین حال طبقات مختلف مردم نیز تحت فشار سنگین نبودند. نکته درخور توجه دیگر در تنظیم سیاست‌های اقتصادی عصر داریوش، تعیین «منبع خراج» از سوی حاکم پس از مشورت با حاکمان ایالت‌ها بود. داریوش نخستین کسی است که دفتر دولتی خراج‌گذاری را منتشر کرد. او فهرست خراج همه ایالت‌ها را مشخص و منتشر کرد تا همه ایالت‌ها از میزان خراج اطلاع داشته باشند.

سیاست اقتصادی سلاطین هخامنشی

محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین به‌منظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدف‌های راهبردی، جاده‌های بزرگی ساخته شد که از آن جمله می‌توان به جادهء شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل می‌کرد. جاده‌ای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط می‌کرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کار‌های ساتراپ‌ها و فرماندهان نظامی را زیر نظر می‌گرفت.

سیاست‌های مالی

از مدارک و اسناد گرانب‌هایی که به دست آمده به‌خوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمش‌های زر و سیم در گنجینه‌های خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمی‌کردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی می‌کرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبه‌روز از قوة خرید اکثریت کاسته می‌شد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پول‌های کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف می‌رسانیدند، مۆدیان مالیاتی مجبور نمی‌شدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامة‌همین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشور‌های خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید.

بسیاری از این سیاست‌ها در دنیای آن روز، سیاست‌هایی مترقی و بدیع محسوب می‌شدند. همچنین ضعف‌هایی كه این سیاست‌ها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خرید مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود

اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآۆری شمش‌های طلا در خزانه‌های شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی می‌کردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را به خود راه نمی‌داد. به‌طوری که از کتیبه‌های میخی مکشوفه بر می‌آید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعه‌کارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار می‌کرد و این مقاطعه‌کاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد می‌آوردند و به خزانة شاهی تحویل می‌دادند.

دستمزد در زمان هخامنشی

لوح‌های به دست آمده در تخت جمشید، از نظام دست‌مزدها در زمان دایوش اطلاعات جالبی به دست می‌دهد. طبقه‌بندی دست‌مزدها بسیار غنی و از جهاتی چنان «مدرن» است که گاه پیش‌رفته‌تر از امروز به نظر می‌آید.

در دوران هخامنشی، دادوستد و پرداخت مواجب و مزد کارگران و صنعت‌گران بیش‌تر «جنسی» بود و  «گوسفند» پایه و میزان پرداخت بوده است. هم‌چنین، مقداری از آن را به «شکل» و بقیه را به تناسب مزد، گوسفند داده‌اند یا آن را فقط با پول رایج هخامنشی یعنی «شکل» پرداخته‌‌اند.

سکه هخامنشیان

«کارمندان دیوانی» نیز دو رده بسیار متفاوت داشته‌اند. اول اربابان و آزادان، دوم خدمت‌کاران و پادوها. مزد کارگران به‌طور عمده به صورت «جنسی» پرداخت می‌‌شد و پایه اصلی محاسبه آن «جو» (به‌عنوان سکه) و حداقل مزد یک مرد، 3 (سه) «بن» جو در ماه بود. یک «بن» برابر با ده «دقه» و هر دقه برابر با، هم حجم 97.0 لیتر جو (تقریبن معادل یک کیلوگرم جو) بود. بنابراین یک «دقه» نزدیک به هم حجم یک لیتر جو می‌‌شد که به زحمت از آن نیم کیلو نان می‌‌پختند. پایین‌‌ترین سطح حقوق، یعنی هم حجم 30 لیتر جو در ماه، به خدمت‌کارها و پادوها تعلق می‌‌گرفت که با دست‌مزد «کارگران خارجی» هم‌‌سطح بوده است. از این کارگران که از لیکیه، تراکیه و یا از بلخ می‌‌آمدند، بیش‌تر برای برداشت محصول استفاده می‌‌شد.

همه کارگرانی که حداقل جیره را می‌‌گرفتند، به عناوین و مناسبت‌های گوناگون «اضافه درآمد» داشتند. به‌طور منظم، شاید هر دو ماه یک بار «پاداش» دریافت می‌کردند که اغلب هم حجم یک لیتر جو و نیم لیتر نوشیدنی بود. به این پاداش‌ها باید جیر‌‌ه‌‌ای را که «دیوان اداری» به نام «کمک شاهانه» به کارگران می‌‌داد، افزود. تقسیم این کمک‌ها به عهده سرپرست ویژه‌‌ای بود که «مفتش» خوانده می‌‌شد. میزان دریافتی گروهی از حقوق‌‌بگیران رده‌‌های بالا، چشم‌‌گیر بود و از همه بالاتر دریافتی «رییس تشریفات» بود که همه «تشکیلات دیوانی پارس» یعنی هسته مرکزی حکومت ایران، را زیر نظر داشت. حقوق ماهانه او، عبارت از هم حجم 5400 لیتر جو، 2700 لیتر نوشیدنی و 60 راس بز یا گوسفند بود.

مالیات در ملل تابعه

پس‏ازآنکه حوزه قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم‏کم، پارسیان یعنى قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند؛ ولى به عوارض مالیاتى ملل تابعه، از دوره داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار  برآورده شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائى (براى شاه) افزودند.

شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار مى‏پرداخت، ارمنستان تا سرزمین کنار دریاى سیاه 400 قنطار. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائى براى مهرگان نزد شاه مى‏فرستادند. همچنین سایر شهرستانها برحسب وسعت و قدرت اقتصادى مالیات خود را مى پرداختند، بطورى که اگر مالیاتهاى سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه مى‏رسیم که از شهرستانهاى مختلف همواره نهرى از سیم به مرکز امپراتورى روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویى» به شمار آورد.

در دوران هخامنشی، دادوستد و پرداخت مواجب و مزد کارگران و صنعت‌گران بیش‌تر «جنسی» بود و  «گوسفند» پایه و میزان پرداخت بوده است. هم‌چنین، مقداری از آن را به «شکل» و بقیه را به تناسب مزد، گوسفند داده‌اند یا آن را فقط با پول رایج هخامنشی یعنی «شکل» پرداخته‌‌اند

 تورم

چون مالیات‌های سنگین را از زر و سیم می‌گرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان می‌دادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی ، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. به‌موجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است. از مفاد این لوحه می‌توان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مۆدی مالیاتی محسوب و سند صادر می‌گردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید به‌واسطة این بوده است که کشورها و استان‌های تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکه‌های هر محلی عیاری دیگر داشته است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:24 PM 

حقوق زنان در دوره ی هخامنشی


با روی کار آمدن کوروش کبیر و حکومت آن ، هخامنشیان ، و قوانین وضع شده توسط آنها ، وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت....


هخامنش

بررسی جایگاه زن در دوره ی هخامنشی که به نوعی دوره آغاز شکل گیری سرزمین آریایی هاست ، نشاندهنده سطح والای فکری مردمان آن روزگار است که در بسیاری موارد ، افسوس را با خود به ارمغان می آورد ، چرا که اگر تحولات ناشی از حکومتهای گوناگون آن زمان تغییری در شرایط زیستی آدمیان ایجاد نمی کرد ، ایران و ایرانی ، هم اکنون بعنوان بزرگترین مدعی حقوق انسانی در دنیا شناخته می شد و این عنوان را زینت نام خود می کرد .

تا پیش از پیدایش حکومت هخامنشی یعنی در زمان مادها دختر و داماد پادشاه می توانستند جزو وارثین وی باشند .

با روی کار آمدن کوروش کبیر و حکومت آن ، هخامنشیان ، و قوانین وضع شده توسط آنها ، وضعیت زنان در حالت ثبات و اعتدالی ارزشمند قرار گرفت ، بطوری که نمونه قوانین آن زمان در میان هیچ یک از ممالک و اقوام یافت نمی شد . اما با اجرای قوانین کوروش کبیر بر سرزمین پارسیان ، زن ازچنان درجه احترامی برخوردار شد که آوازه آن به دیگر اقوام نیز رسید و همین امر باعث پیروی آنان از آداب اصیل ایرانی گشت .

زن در دوره ی هخامنشی به معنای واقعی در هر مکان و زمان به طور برابر در فعالیت های سیستم اجتماعی شریک مرد بود و حتی در جهت قوانین دینی می توانست به مرحله « زوت » برسد ، یعنی درجه ای در مقام بالای مذهبی که لازمه آن ، فراگیری علوم دینی تا بالاترین مرحله آن بود .

روز زن ، یکی از جلوه های ویژه زنان در دوره ی هخامنشی بود . این در حالیست که در آن دوره ، اقوام دیگر مشغول جنگ و جدال در کوهها و بیابان ها بودند و حتی در یونان و روم باستان که ادعای تمدن بالای بشری را داشتند ، کشتن همسر بدست مرد ، امری غیر مجاز شمرده نمی شد . در این گیر و دار بی قانونی بود که ایرانی ، روزی را برای قدردانی از زن اختصاص داده بود . این روز بنا بر گفته عده ای پنجم اسفندماه بوده که به عنوان روز سپاسگزاری از زنان شناخته شده است . در این روزها زنان در خانه ها می نشستند و مردان مسئولیت های آنان را عهده دار می شدند تا به نوعی با وظایف زن و چگونگی آن آشنا گردند .

در دوره ی هخامنشیان تصویر هیچ زنی دیده نمی شود ، به عبارتی ما تصویر زن را در نقوش عمومی نمی بینیم علت این که ما آثار ی از نقش زن در تخت جمشید و سایر بنا ها هخامنشی نمی بینیم بعلت احترام به زنان بوده است

موقعیت زنان در دوره هخامنشیان

مرد و زن در کنار هم کار کرده و حقوق و دستمزدی یکسان داشتند و گاه حتی کارهای سخت تر بر عهده زنان بوده ، مثل : کشاورزی و سنگ سابی ( گفته شده که به احتمال خیلی زیاد صیقل نهایی نقش برجسته های سنگی همچون نقوش بر جای مانده از تخت جمشید کار زن ها ست که بسیار هم کار سختی بوده) نکته جالب اینکه:

1-زنان  پس از به دنیا آوردن فرزند 6 ماه  حق زایمان داشتند و مرخصی با  حقوق  به آنان داده می شد  و بعلاوه پاداش تولد یک فرزند به او داده می شد که مقدار آن برای پسران بیشتر از دختران بوده  تنها در اینجا ما تفاوت حس می کنیم آن هم بخاطر علاقه داریوش به  افزایش پسران بود ( بخاطر افزایش تعداد  افراد ارتش ایران تا قدرت نظمی ایران همیشه جاویدان باشد)(طبق مدارک موجود ، این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود)در دربار، کارگاه های خیاطی بیشتر در اشغال زنان بوده و مردها گاه نیز زیر دست زنان

2-در خیاط خانه  کار توسط زنان صورت می گرفت و حتی  مردان زیر دست  آنان کار می کردندتنها لباس شاه را مردان می دوختند که این نشان از احترام به ارزش های خاص ایرانیان دارد

3-در کارگاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان بوده

در دوره ی هخامنشیان تصویر هیچ زنی دیده نمی شود ، به عبارتی ما تصویر زن را در نقوش عمومی نمی بینیم علت این که ما آثار ی از نقش زن در تخت جمشید و سایر بنا ها هخامنشی نمی بینیم بعلت احترام به زنان بوده است . و همچنین بخاطر احترام  مردان ایران نسبت به همسر و مادر و دخترانشان بوده است  حتی حاضر نشدند کسی انها را در نقوش ببیند به یاد آوریم که زن خشایار شاه که از شاهزادگان ایرانی بود  حاضر نشد در جمع مردان دربار حاضر شود و پادشاه او را بخاطر این عمل از ملکه بودن عذل کرد و استر را  به همسری گرفت که در تاریخ ثبت شده  که این نشان از آن دارد که زنان ایران   احترام زیادی برای  خود  قایل بودند و حتی اگر از ملکه بودن یک کشور می گذشتن حاظر نبودند  ارزش های خود را زیر پا بگذارند در تصاویر مهری و نقوش دیگر زنان ایرانی را با پوششی بر سر مشاهده می کنیم  اگر درست بنگرید این پوشش چادر است تا اندام انها توسط  افراد دیگر دیده نشود  بله چادر لباس رسمی ایرانیان بوده 

حتی شاهان بزرگ پارس ، احترام ملکه ی مادر را به طور کامل به جا آورده  و بر سر سفره زیر دست او می نشستند

دردوره ی هخامنشی ، زن شخصیت حقوقی داشت و می توانست دارای مال و خواسته باشد و نیز به اندازه ی برابر با برادران خود از ارث برخوردار گردد . زنان علاوه بر برابری حق ارث ، مورد احترام و توجه بی اندازه ی مردان نیز بودند ،  چرا که در اوستا کوچک شمردن زن ، کرداری زشت و از روی نادانی دانسته شده  و از جمله گناهان بزرگ به شمار می رود .پسران با دیدن مادر خود با احترامی ویژه به پا می ایستادند و تا مادر با نوازش مادری به آنها اجازه ی نشستن نمی داد ، نمی نشستند . حتی شاهان بزرگ پارس ، احترام ملکه ی مادر را به طور کامل به جا آورده  و بر سر سفره زیر دست او می نشستند .





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی سه شنبه 30 اردیبهشت 1393  ساعت 3:24 PM 

نظام قضایی کیفری در دوره هخامنشی

 


چون شاه انتخاب نوع و میزان مجازات را حق خود می دانست لذا چنانچه توسط قضاوت وی یا داورانش مجازاتی تعیین می شد که محکوم علیه یا بستگان وی از شخص شاه درخواست تغییر یا تبدیل به نوع دیگر را می کرد شاه اگر مصلحت می دانست این اختیار را داشت که به هر نحو بخواهد عمل نماید.


در زمان هخامنشیان به داوری و احقاق حق اهمیت داده میشد وبیش از هر چیز دادگستری مورد توجه ایرانیان بوده است . چنانچه مردی بسیار بزرگ و باهوش که دیوکیس نام داشت میان قوم ماد قد برافراشت.مادها او را در دهکده خود به عنوان قاضی برگزیدند. ساکنان دهکده های دیگر نیز به سوی او شتافتند و دعاوی خود را به داوری او واگذار نمودند.روزی رسید که مردم به هیچکس جز او برای مرافعات خود رو نمیآوردند. سرانجام در یک انجمن همگانی به پادشاهی انتخاب شد.

هخامنشیان

و او کسی نبود جز کورش بنیادگذار سلسله هخامنشی.

در عهد هخامنشی قضاوت و داوری زیر نظر شاه انجام می گرفت. مغان و پیشوایان مذهبی مجری قانون و مسئول صدور احکام بودند. مغانها نزد ایرانیان از فرزانگان بشمار می رفتند بطوریکه حتی کسی پیش از آموختن تعالیم مغان به پادشاهی نمی رسید. تمام قدرت و اختیارات منجمله امر قضاوت زیر نفوذ شاه بود شاه امر قضاوت و انتخاب قضاوت را به یکی از دانشمندان سالخورده واگذار می کرد. محاکم به دو دسته عالی و محلی تقسیم می شدند محاکم عالی از 7 نفر قاضی تشکیل می شد.

قوانین توسط کاهنان وضع می گردید محاکمات از روند خاصی پیروی می کرد که یکی از روندها پیشنهاد سازش از طریق داوری بوده با افزایش حجم امور قضایی گروه خاصی بنام سخنگویان قانون (وکیل امروزی) پیدا شدند که مردم را در کارهای قضایی راهنمایی و ارشاد می کردند روندهای دیگر محاکمات یکی سوگند دادن و اجرای احکام الهی بود.

در محاکمات ، سوگند دادن ، و واگذاشتن متهم به حکم الهی نیز مرسوم بود ، و آن چنان بود که متهم را به کار سختی چون انداختن خویش در رودخانه یا نظیر آن وا می داشتند تا در صورتی که بی گناه باشد از خطر برهد و گرنه جان خود را از دست بدهد….رشوه دادن و گرفتن را از جنایتهای بزرگ می شمردند و مجازات دهنده و گیرنده رشوه ، هردو ، اعدام می شدند.کمبوجیه فرمان داد تا پوست قاضی فاسدی را زنده زنده کندند و برجای نشستن قاضی در محکمه گستردند.آنگاه فرزند همان قاضی را بر مسند قضا نشانید تا پیوسته داستان پدر را به خاطر داشته باشد و از راه راست منحرف نشود.

شاهنشاهان هخامنشی مایل بودند بیشتر دعاوی مردم به طریق داوری خاتمه پیدا کند. چنانکه کوروش مقرر داشت بود که اگر کسی محاکمه با دیگری داشته یا نزاعی میان دو نفر روی دهند طرفین با توافق داورانی معین کنند تا به دعوای آنان رسیدگی و پایان دهد.

در بررسی متون تاریخی چنین به نظر می رسد که پادشاهان از اختیارات بی حد و حصری برخوردار بودند آنان در تعیین نوع مجازات و میزان آن هیچ محدودیتی نداشتند شاه مافوق قانون بود و محدود به صلاحیت خاصی نبوده است عملکرد شاه ناشی از قدرت قانونی بود که تصور می کردند او از جانب خداوند قانون وضع می کند و خود وی نیز اجراء می کند

انواع جرائم و مجازاتها در زمان هخامنشیان

در بررسی متون تاریخی چنین به نظر می رسد که پادشاهان از اختیارات بی حد و حصری برخوردار بودند آنان در تعیین نوع مجازات و میزان آن هیچ محدودیتی نداشتند شاه مافوق قانون بود و محدود به صلاحیت خاصی نبوده است عملکرد شاه ناشی از قدرت قانونی بود که تصور می کردند او از جانب خداوند قانون وضع می کند و خود وی نیز اجراء می کند.

در زیر نمونه ای چند از مجازاتهای آن دورانها ذکر خواهد شد:

حق تعیین نوع مجازات و دادن این حق به دیگری: شاه هخامنشی می توانست حق انتخاب مجازات را به هر کسی که می خواست اعطاء کند بدیهی است که در این صورت شاه خود را صاحب مطلق مجازات می دانست در این صورت شخصی که اختیار تعیین مجازات به وی داده می شد هر نوع مجازات شدید یا خفیف را می توانست اعمال نماید و این مجازات مشروع تلقی می شد.

حق تغییر مجازاتها: چون شاه انتخاب نوع و میزان مجازات را حق خود می دانست لذا چنانچه توسط قضاوت وی یا داورانش مجازاتی تعیین می شد که محکوم علیه یا بستگان وی از شخص شاه درخواست تغییر یا تبدیل به نوع دیگر را می کرد شاه اگر مصلحت می دانست این اختیار را داشت که به هر نحو بخواهد عمل نماید.

قانونگذاری قدیم-هخامنشیان

حق عفو: پادشاه حق داشت هر مجرمی را که می خواست مورد عفو قرار دهد مجازاتها در ایران باستان اصولاً شدید بوده است و تابع ضابطه یا قاعده ی خاصی نبوده است، هر کس در منصب قضا قرار می گرفته (شاه، قضات شاهی، هر کس دیگر مأذون از شاه) و مأمور رسیدگی به دعاوی مردم بود بر اساس میل و اراده شخصی خود تصمیم می گرفت در این دوره از اصول قانون بودن جرم و مجازات که امروزه متداول و از اصول مسلم حقوق در تمام گروههای حقوقی است خبری نبوده است در این دوره دادگستری خصوصی بطور مطلق اجراء می شده است. در دوران هخامنشی بین کیفر و جرم واقع شده هیچ شباهت و تناسبی نبوده است. قضات اختیارات نامحدود داشتند که مجازات کاملاً شدید یا کاملاً خفیف باشد، مجازات می توانست کاملاً خفت آور باشد. این مطلب را نباید فراموش نمود که شاه خود را حامی مردم می دانست و به شدت بر امور نظارت می کرده است. شاه در حکومت هخامنشیان خود را نماینده اهورامزدا می دانست. داریوش در بند پنجم کتیبه بیستون می گوید : «با اراده اهورامزدا من شاهم» یا در کتیبه دیگری می گوید: « اهورامزدا حامی توانای من است و آنچه را که او به من امر می کند به دست من انجام و اجرا می شود. »

استبداد ایرانی یا نظمی اجتماعی ؟

موروثی بودن قضات ، نشان از آن دارد که استبداد ایرانی ، به مفهومی که نزد غربی ها معروف است ،‌ نبوده است . چنانچه وراثت در میان قضات موجب می شده است که نظمی اجتماعی در میان مسۆولین اصلی قضاوت در کشور وجود داشته باشد که خارج از حیطه اختیار شاه بوده است و شاه مجبور به پیروی از آن می بود .

به همین جهت امکان آن نبود که شاه هرکس را که می پسندد و دوست دارد ، نصب کند و از طرف دیگر مجبور بود که کارها و تصمیماتش را با این قضات هماهنگ نماید و از مخالفت با آنها بطور علنی دست بردارد .

در محاکمات ، سوگند دادن ، و واگذاشتن متهم به حکم الهی نیز مرسوم بود ، و آن چنان بود که متهم را به کار سختی چون انداختن خویش در رودخانه یا نظیر آن وا می داشتند تا در صورتی که بی گناه باشد از خطر برهد و گرنه جان خود را از دست بدهد

راجع به اهمیت عدالت و اجرای آن در عهده هخامنشی منقول است که کورش از زبان استاد خود گفته است:

«عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هرچه را از راه حق منصرف شود ستم و بی عدالتی است و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد. »

آئین دادرسی و روش محاکمه

در زمان هخامنشیان برای آنکه کار محاکمات به درازا نکشد برای هر نوع دعوی مدت زمان معینی مقرر شده بود که می بایست در ظرف آن مدت حاکم صادر شود .

همچنین به طرفین دعوی پیشنهاد سازش از طریق داوری میکردند تا دعوایی که میان آنها اتفاق افتاده است توسط داور و به طرفین مسالمت آمیز حل و فصل شود .