چقدر اين دل زارم در انتظار تو باشد

و بي شراب نگاهت فقط خمارتو باشد

تو اتفاقي و مي افتي از وراي تصور

خوشا به حال هر آن چه كه در جوار تو باشد

تو از تبار نه دريايي اي دلت همه دريا

سپرده اند به دريا كه از تبار تو باشد

تو آفتابي و بي تو ستارگي چه محال است

خوشا به حال زميني كه در مدار تو باشد

بيا كه رنگ ببازد حكومت سرطان ها

بيا كه لااقل اين قلب ها دچار تو باشد

بيا كه اين شب شرجي از اضطراب درآيد

و اين تشنج سربي در اختيار تو باشد...

و اين غزل همه يك التماس بود كه حالا-

بيايي - از طرف دوستدار تو - باشد؟
 
پویا آریانا


تاريخ : شنبه 9 آبان 1388  | 11:21 AM | نويسنده : پویا آریانا | نظرات 0
به غریب آشنا

امام همین حوالی ها

علی بن موسی الرضا(ع)
 

دوباره کرده دل خسته ام هوای شما

ولی نمی رسد این پا به گرد پای شما

کبوتری بشوم در حریمتان ای کاش

که پر شود ریه های من از هوای شما

و حس کنم که همیشه کنار من هستید

و حس کنم که همیشه دلم برای شما...

دخیل بسته دلم به نگاهتان بلکه

نیافتد از لبه ی بام چشم های شما

شبیه گنبدتان در سرم پر از غوغاست

و گفته اند پزکان که مبتلای شما-

شدم و درد مرا نیست قرص و دارویی

مگر به من برسد یک زمان صدای شما

 

به خواب من شبی ای کاش تا سری بزنید

که با شما برسم تا به انتهای ...

پویا آریانا



تاريخ : پنج شنبه 7 آبان 1388  | 5:34 PM | نويسنده : پویا آریانا | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.