چقدر اين دل زارم در انتظار تو باشد

و بي شراب نگاهت فقط خمارتو باشد

تو اتفاقي و مي افتي از وراي تصور

خوشا به حال هر آن چه كه در جوار تو باشد

تو از تبار نه دريايي اي دلت همه دريا

سپرده اند به دريا كه از تبار تو باشد

تو آفتابي و بي تو ستارگي چه محال است

خوشا به حال زميني كه در مدار تو باشد

بيا كه رنگ ببازد حكومت سرطان ها

بيا كه لااقل اين قلب ها دچار تو باشد

بيا كه اين شب شرجي از اضطراب درآيد

و اين تشنج سربي در اختيار تو باشد...

و اين غزل همه يك التماس بود كه حالا-

بيايي - از طرف دوستدار تو - باشد؟
 
پویا آریانا


تاريخ : شنبه 9 آبان 1388  | 11:21 AM | نويسنده : پویا آریانا | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.