دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو. 

دیدم یدالله کلهر ناراحت و افسرده است. پرسیدم: چی شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟

گفت: راستش امروز صحنه ای دیدم که نمی توانم یک لحظه فراموشش کنم.

گفتم: چه صحنه ای؟

گفت: در فرصتی مرخصی برای سرکشی به خانه یکی از شهدا رفته بودم.

می دانستم که دختر کوچکی دارد. اسباب بازی برایش تهیه کرده بودم. وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. تا مرا دید فهمید که یکی از دوستان پدرش هستم. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.

و در را به رویم بست.

این واقعه موجب تاثر حاجی شده بود. تا چند روز او را می دیدم که گرفته و ناراحت است. شاید به خاطر همین مسائل بود که حاضر نمی شد زیاد به خانواده و تنها دخترش سربزند، تا آنجا که دختر چهار ساله اش او را نمی شناخت.

شهید یدالله کلهر نیز مانند شهدای دیگر نماد شجاعت و اسقامت بود.

خبرگزاری دفاع مقدس

نگارنده : fatehan1 در 1392/10/9 10:20:21

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

  نماز شب شهيد غلامرضا ابراهيمي


نيمه‌هاي شب از سردي هوا، از خواب بيدار شدم هنوز تكان نخورده بودم كه متوجه شدم «شهيد غلامرضا ابراهيمي» نيز بيدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوي خود را، روي بچه‌ها كه از شدت سرما مچاله شده و به  خواب رفته بودند، انداخت. من نيز بي‌نصيب نماندم. يك پتو هم روي من انداخت. فكر كردم صبح شده كه حاجي از خواب برخاسته  و ديگر قصد خواب ندارد ولي او وضو ساخت و به نماز ايستاد. او آن شب مثل همه شب‌ها تا اذان صبح به تهجد و راز و نياز مشغول بود.



معراج مومن، مجموعه خاطرات نماز رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس 
 


نگارنده : fatehan1 در 1392/10/8 11:10:54

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

مهرداد همیشه بین ما چند نفر برای این ‌که بچه‌ها را به سمت خانه‌ی خودشان سوق بدهد، پیشتاز بود. خانه‌شان پاتوق دائمی بود. مهرداد تک ‌پسر خانواده و قهرمان وزنه‌برداری بود.

 

 

گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس- مسجد جامع ساری، پاتوق بچه‌های جبهه‌ایی بود. وقت نماز که می‌شد، دور هم جمع می‌شدیم. مهرداد بابایی، سیدمجتبی علمدار، حسن سعد و... یک حلقه‌ انس تشکیل می‌دادیم، هر کجا که بود؛ مسجد و جبهه، همیشه با هم بودیم. ظهر روز چهار بهمن 66، نماز را که خواندیم، از مسجد بیرون رفتیم. خانه ما در محله نهضت بود و خانه مهرداد در محله‌ تکیه باقرآباد.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:53 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

چهارده روز در بیهوشی کامل در بیمارستان ارتش تهران بستری بودم. یعنی سه روز بعد از شهادت برادرم!

 

خاطره در مورد نظرعلی از زبان برادرش جانباز عظیم عظیم‌پور:

در عملیات والفجر1 همراه نظرعلی بودم. نظرعلی مجرد بود و من متأهل و صاحب یک دختر بودم. بيست و ششم فروردين ماه 1362 در این عملیات مجروح شدم و به مدت چهارده روز در بیهوشی کامل در بیمارستان ارتش تهران بستری بودم. یعنی سه روز بعد از شهادت برادرم! اگر چه به خاطر اصابت ترکش از ناحیه سر و گردن و دست، قادر به حرف زدن نبودم ولي با اصرار در روز چهلم نظرعلي در مسجد جامع نیار حضور یافتم. مراسمی که به خاطر شهدای عملیات والفجر1 در نیار برگزار شد. مراسم باشکوهی که هیچ گاه فراموش نخواهم کرد.

__________________________________________________

عظيم عظيم‌پور فرزند موسي متولد 1/12/1335 داراي 70درصد جانبازي است.
 

نظرعلي عظيم‌پور

شهید نظرعلي عظيم‌پور نياري فرزند موسي 17/10/1343 در اردبيل بدنيا آمد و 23/1/1362 در شمال فکه به شهادت رسيد.



فرازی از وصیت نامه شهید
ما مرد جنگیم و از قدرت‌های شیطانی هراسی نداریم چرا که پشتیبان ما خداست و هیچ قدرتی ما فوق قدرت او نیست. همچون کوهی استوار در مقابل منافقان بایستید و صبور باشید که خدا دوستدار صابرین است اگر در این راه مقدس شهید شوم سعادت بزرگی نصیب من شده است هیچ گونه ناراحتی به دل راه ندهید که صاحب اصلی ما خداست و بدانید که حسین بن علی7 پیرو می‌خواهد نه عزادار.

 

منبع: خط هشت


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

زمستان 52 را فراموش نمي‌كنم. هوا خيلي سرد و يخبندان بود. رفته بوديم تهران كه سري به پدر بزرگش بزنيم. صداي اذان صبح كه از مسجد محل به گوش رسيد، مسعود احمدي نسب كه آن وقت يازده سال داشت برخاست و از آبي كه يخ زده بود براي وضو استفاده كرد. پدربزرگ او كه شاهد اين صحنه با شكوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شكر كه در اين روزها مي‌بينم نوه‌هايم مذهبي و اهل نماز و دعا هستند.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

خاطره ای از سردار شهید اسدمراد بالنگ به نقل از آقای سیدعلی نظریان



در یکی از پاتک هایی  که علیه رژیم بعث عراق در منطقه دربندی خان داشتیم، قبل از شروع کار با یک خودرو به  تعداد رزمندگان پوتین مخصوص برف (چکمه ) برای راحت تر شدن عبور رزمندگان از مناطق برف گیر به منطقه عملیاتی ارسال شده بود ، توزیع چکمه ها که به پایان رسید یکی از افراد به نشانه اعتراض به اینکه چکمه اندازه پایش نیست با مامور توزیع چکمه درگیر شد، پس از مشاهده این ماجرا توسط شهید اسدمراد بالنگ ، شهید چکمه هایش را به آن شخص داده و خودش با پای برهنه به ادامه نبرد رفتند


خاطره ای از سردار شهید اسدمراد بالنگ به نقل از آقای سیدعلی نظریان



درباره شهید شهید اسدمراد بالنگ
 

منبع:http://farmande.blogfa.com

نگارنده : fatehan1 در 1392/10/15 10:20:53

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 8:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سمیرا یلمچی

نام پدر: حسین تاریخ تولد: - / - /1363
محل تولد: ایران - تهران - تهران تاریخ شهادت: 01/01/1367
محل شهادت: - طول مدت حیات: 4 سال
مزار شهید: امامزاده علی اکبر چیذر- تهران


زندگینامه
سمیرا در سال 1363 در تهران متولد شد، کودکی او در خانه ی پدربزرگ سپری شد تا پدرش بتواند دوران خدمت نظام وظیفه ی خود را به پایان برساند.
چهار سال بیشتر نداشت که آماده ی مراسم تحویل سال نوی 1367 شد. ناگهان صدای انفجار موشک های رژیم بعثی شادی سال نو را به غمی بزرگ تبدیل کرد. ترس و وحشت مجالی برای کمک خواستن از مادر نگذاشت دستان کوچکش با قطرات سرخ خون مظلومیت مردم بی پناه را ثبت کرد.
مزار او در امامزاده علی اکبر (ع) چیذر کنار پدر بزرگ ( شهید عباس علی حاج حسینی ) مادربزرگ ( شهید فاطمه حسین عسگر ) دایی ( شهید منصور حاج حسینی ) ، همسر و فرزندان دایی اش قرار دارد.

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 12:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

خدیجه یزدان خواه

نام پدر: نوروزعلی تاریخ تولد: - / - /1355
محل تولد: ایران - مازندران - فریدونکنار تاریخ شهادت: 09/09/1357
محل شهادت: فريدونکنار طول مدت حیات: 2 سال
مزار شهید: مسجد امام سجاد (ع) _ فريدونکنار


زندگینامه
سال 1355 ديده به جهان هستي گشود. نامش را خديجه نهادند و از خداوند سلامت و سعادت او را خواستار شدند. 
مادر به آرمان‌هاي والاي امام خميني (ره) اعتقاد داشت و فرزندانش طوبي و خديجه را با خود به تظاهرات مي‌برد. روز نهم آذر ماه سال 1357 خديجه در آغوش مادر به خيابان رفت. غريو الله اکبر مردم با صداي رگبار گلوله‌ها درهم آميخت و در همان لحظه خديجه دو ساله و خواهرش طوبي به دست مزدوران رژيم به شهادت رسيدند. 
همان روز مردم اين دو عزيز را در مسجد امام سجاد (ع) به خاک سپردند. 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 12:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

طوبی یزدان خواه

نام پدر: نوروزعلی تاریخ تولد: - / - /1347
محل تولد: ایران - مازندران - فریدونکنار تاریخ شهادت: 09/09/1357
محل شهادت: - طول مدت حیات: 10 سال
مزار شهید: مسجد امام سجاد (ع) _ فريدونکنار


زندگینامه
در سال 1347 در فريدونکنار دختري پا به عرصه‌ي وجود نهاد که او را "طوبي" نام نهادند. او در خانه‌اي ساده، آرام و در ميان دست‌هاي زحمتکش پدري که با کار سخت و شديد شبانه روزي به زندگي و خانواده‌اش سر و سامان مي‌داد، پرورش يافت. وي دختري باوفا بود و حجب، حيا و متانتش او را زبانزد عام و خاص کرده بود. در منزل دستان کوچکش ياريگر بازوان خسته مادر بود و خواهرش "خديجه" را که دو ساله بود همواره به کول مي‌گرفت تا کمک حال مادر باشد. 
معلمش وي را کودکي با هوش و با استعداد مي‌شناخت. با علاقه قرآن کريم را تلاوت مي‌کرد. وي آنقدر دوست داشتني بود که در يارکشي‌هاي بازي‌هاي کودکانه همواره بر سر او دعوا مي‌شد. مادر طوبي مي‌گويد: وقتي او کلاس چهارم دبستان بود بيش از حد در استفاده از لوازم قناعت مي‌کرد. روزي ديدم بدون آنکه در دستانش چيزي باشد در حال نوشتن بر روي کاغذ است. بسيار تعجب کردم به ايشان گفتم: «طوبي چه مي‌کني؟» گفت: «دارم مشق مي‌نويسم.» گفتم: «با چه؟» مداد بسيار کوچکي را نشانم داد و گفت: «با اين!» برايش يک مداد خريدم اما او همچنان قناعت مي‌ورزيد و مي‌گفت: «هنوز هم با اين مداد مي‌شود نوشت.» 
وقتي مدارس در اوايل انقلاب تعطيل شده بود. شهيده طوبي به همراه مادرش چند مرتبه در تظاهرات شرکت کرد و سرانجام در تاريخ 9 آذر ماه 1357 او و خواهرش خديجه يزدانخواه که 2 ساله بود به دست مزدوران پهلوي به شهادت نايل آمده و در همان روز در مسجد امام سجاد (ع) شهر فريدونکنار با حضور مردم شهيدپرور اين خطه به خاک سپرده شدند. امروز مسجد امام سجاد (ع) محل زيارت قبور اين عزيزان به خصوص 5 شهيد از خانواده‌ي يزدانخواه شده است.

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 12:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آفاق یکتاحجازی

نام پدر: میرآقا تاریخ تولد: - / - /1290
محل تولد: ایران - گیلان - صومعه سرا تاریخ شهادت: 15/12/1366
محل شهادت: تهران طول مدت حیات: 76 سال
مزار شهید: -


زندگینامه
آفاق در سال 1290 در شهرستان صومعه سرا (استان گیلان) متولد شد، کودکی او در سایه ی دستان پر مهر پدرش میرآقا سپری گشت. او در سالهای جوانی ازدواج کرد و صاحب 5 فرزند گردید. روز پانزدهم اسفندماه سال 1366 نوید رفتن به سوی نور بود. آفاق در سن 76 سالگی به همراه دخترش فاطمه شراب طهور شهادت را نوشید و حمله ی موشکی رژیم بعثی به تهران هزاران گل چون او را به شهادت رساند.

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394  ] [ 12:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 100 ] [ 101 ] [ 102 ] [ 103 ] [ 104 ] [ 105 ] [ 106 ] [ 107 ] [ 108 ] [ 109 ] [ > ]