هرچند در نهایت پس از هشت سال، آتش جنگ عراق علیه ایران فرو نشست و «نادر» اسلحه و تنفنگش را کنار گذاشت،ولی این بار سلاح قلم را بدست گرفت تا از اقیانوس بیکران معارف جنگ «دریابانی» کند.
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
حیران مانده بودیم که چه کنیم؟ دیگر تقریباً به کانال رسیده بودیم. برادر زمانی به من گفت: «جواد! با بچهها سریع بروید و پل را داخل کانال بیندازید».
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
اگرچه همه شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران مقاوم و سربلند و عزیز، ستارگان آسمان ایران اسلامی هستند و هرکس در هر شغل و مسئولیتی که قرار دارد و نفس میکشد، مدیون این فداکاریها و از جان گذشتگیها است.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سپاه مریوان حقیقتا برای عباس کریمی دانشگاهی بود که با بهترین نمره از آن فارغالتحصیل شد. او همیشه میگفت "با چهرهای خندان شهادت مرا به یکدیگر تبریک بگویید."
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
گفتم: اصلا چرا بايد اين قدر خودمون رو زجر بديم و پسته بشكنيم، پاشيم بريم بخوابيم. با وجود اين كه او هم مثل من تا نيمه شب كار مي كرد و خسته بود، گفت: نه، اول اينا رو تموم مي كنيم بعد مي ريم مي خوابيم؛ هر چي باشه ما هم بايد اندازه خودمون به بابا كمك کنيم. يادم هست محمود مدام يادآوري مي كرد: نكنه از اين پسته ها بخوري! اگه صاحبش راضي نباشه، جواب دادنش توي اون دنيا خيلي سخته.اگر پسته اي از زير چكش در مي رفت و اين طرف و آن طرف مي افتاد، تا پيداش نمي كرد و نمي ريخت روي بقيه پسته ها، خاطرش جمع نمي شد.موقع حساب كتاب كه مي شد، صاحب پسته ها پول كمتري به ما مي داد؛ محمود هم مثل من دل خوشي از او نداشت ولي هر بار، ازش رضايت مي گرفت و مي گفت: آقا راضي باشين اگه كم و زيادي شده.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سنت شده بود. هیچ کاریش نمیشد کرد. ولی از همه جالب تر این بود که در یک محور جبهه، هر کدام از نیروها متعلق به شهر و شهرستانی خاص بودند. تعدادی از آمل و بابل، چندتایی از کرمانشاه، دو سه تایی هم که ما بودیم از تهران.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
حاجی وقتی جاسم را دستگیر کرد، چند تا از بچهها هجوم بردند که او را به درک واصل کنند، ولی عبدالحسین خیلی قاطع و جدی جلوشان را گرفت و با ناراحتی گفت: ما حق نداریم همچین کاری بکنیم.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
بسیاری از شهدای استان کرمانشاه در میان مردم به خوبی معرفی نشده اند و به این دلیل است که استان های دیگر، در معرفی شهدای خود توانسته اند گوی سبقت را از استان کرمانشاه بربایند هر چند، شهدا و کاری که آنان برای این کشور کردند دارای ارزش بالایی است و تفاوتی میان آنان با یکدیگر وجود ندارد.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
توپخانهها به قدر کافی آتش نداشت؛ تا نزدیکی ساعت 3 بعد از ظهر تقریباً تمام نیروهای ما همه از منطقه خارج شدند اما کسی به ما نگفت که دستور عقبنشینی داده شده است؛ ما فکر میکردیم هنوز باید استقامت کنیم.
[ پنج شنبه 7 خرداد 1394 ] [ 11:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
شب در اتاق مخصوص از طریق بیسیمها و تلفنها، عملیات را تعقیب و کنترل میکردیم. بعد از گرفتن گزارشات رفتم خوابیدم و از حسن روحانی و جلال ساداتیان خواستم که عملیات را تعقیب کنند و اگر در تردیدند و مشکلی دارند، مرا بیدار کنند.
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، با آغاز عملیات آبی ـ خاکی خیبر، شهید همت فرمانده لشکر 27 محمد رسولالله (ص) طی چند مرحله نبرد سخت همراه گردانهای خط شکن خود، محور طلائیه را مورد هجوم قرار داد اما هر بار با مشکلاتی روبرو میشد با این حال سختیها و مشکلات او را از پای ننشاند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب