بسم الله الرحمن الرحیم
ابو عیسی فرزندِ هارون به ماه رمضان جسارت می کند.
شب اوّل ماه مبارک رمضان عده ای از حاشیه نشینان و درباریان مأمون عبّاسی که بر گرد او بودند، شروع به استهلال و رؤیت ماه کردند، اتفاقاً ماه را دیدند و شروع به خواندن دعاکردند، یکی از فرزندان هارون (ابو عیسی) برادر مأمون در آن نزدیکی ها پشت خوابیده بود، هنگامی که دیگران در رؤیت ماه سر و صدا می کردند و به دعا و راز و نیاز پرداختند، ابو عیسی زبان به سخنانی ناروا و جملاتی زننده و وقیحانه گشود، که شنوندگان و حاضرین به شدّت از یاوه گوئیهای او ناراحت شدند و رسماً بر او اعتراض کردند.
آری آن گستاخ، با وقاحت هر چه بیشتر در تنفّر از فرا رسیدن رمضان ماه خداوند سُرود، و آن ابیات وقیح به قرار ذیل است.
دَهانی شَهرَ الصَّومِ لا کانَ مِن شَهری وَ ما صُمتُ شَهرا بَعدَهُ آخَرَ الدَّهرِ
فَلَوکانَ یَعدینی الاِمام بِقَدرَةٍ عَلَی الشَّهرِ لاستَعدَیتُ جَهدی عَلَی الشَّهرِ
مصیبت سخت دست داده است و ماه روزه فرا رسید. ای کاش این ماه نابود می شد، و این آخرین دوره روزه داری من بود، اگر خلیفه یاریم می کرد، و برای از پا در آوردن این ماه به من کمک می داد تمام نیروی خود را برای نابود کردن آن به کار می بردم.
طولی نکشید که به خاطر این دهن کجی که به ماه رمضان کرده بود دچار حالت سردرد عجیبی شد، به طوری که در هر روز چند بار این عارضه ی مغزی بر او دست می داد و خلاصه پیش از رسیدن ماه رمضان دیگر هلاک شد، و رمضان دیگر را همانطور که خود می گفت درک نکرد و سقط شد.1
1- الاغانی ابوالفرج اصفهانی نقل از پیام رمضان ص11
