بک لینک طراحی سایت

دهه فجر
 
نويسندگان

از دیر باز استفاده از شعار به عنوان ابزاری برای شناساندن اهداف و خواست های مختلف رایج بوده است. (ارعاب دشمن، تهییج نیروهای خودی ، ایجاد همبستگی و قدرت روحی و روانی و هدایت شعار دهندگان به سوی اهدافی خاص، تبیین ایدئولوژی و اندیشه های مختلف). در واقع می توان گفت شعار، وسیله ای مناسب برای توصیف و تبیین اوضاع و احوال اجتماعی و روانشناختی زمان خویش بوده و برای ارائه تحلیل های علمی و پژوهشی، مواد خام گرانمایه ای به شمار می رود. از علایم و ویژگی های هر انقلاب شعارها و نحوه گسترش و نشر آن در میان انقلابیون است.

شعار نیز در مفهوم عام خود همان است که در اجتماعات سراسری گفته می شود و یا بر دیوارها و پلاکاردها نقش می بندد.

مردم که بدنه انقلاب ها را تشکیل می دهند، به گونه ای منسجم و هماهنگ خواسته های روزمره و در عین حال پر محتوای خود را که زمینه ساز یک تحول عمیق سیاسی – اجتماعی است، در قالب شعارها بیان می دارند که البته محتوای این شعارها با توجه به میزان درک سیاسی و همچنین ماهیت خواسته های هر جامعه تفاوت دارد. فرم و نوع شعارها نیزهمراه با جریان انقلاب و شدت و ضعف آن تغییر می کند. ماهیت شعارها نیز خود نشانگر مرحله ای خاص از روند انقلاب است. به طور کلی ماهیت شعارهای انقلابی را می توان به 4 بخش تقسیم کرد:

بخشی از شعارها از آغاز انقلاب و حتی قبل از آن به طور رسمی در تجمعات قانونی و از طریق بیانیه های رسمی و حتی در رسانه های گروهی مطرح می شوند که بر اصلاحات و تغییرات جزیی در ماهیت نظام سیاسی تأکید دارند. بخشی دیگر از شعارها که همزمان با اوج گرفتن حرکت انقلابی سر داده می شوند، ماهیت سلبی دارند و خواهان از بین رفتنِ رژیم سیاسی حاکم هستند و در روزهای آخر پیروزی انقلاب نیز شعارهایی که ماهیت ایجابی داشتند که بر تشکیل یک نظام سیاسی مطلوب تأکید می کردند در تظاهرات سرداده می شد. در فواصل مختلف حرکت انقلابی نیز شعارهایی که بر نحوه مبارزه تا پیروزی حرکت و انسجام و تقویت پایگاه رهبری تأکید دارند، مورد توجه انقلابیون قرار می گیرد.

مقاله حاضر که به شعارهای دوران انقلاب پرداخته است تقدیم شما می شود.

ارزش ادبی شعارها و دیوار نوشته های دوران انقلاب اسلامی

بررسی این شعارها و دیوار نوشته ها نشان می دهد که مردم ایران در آن زمان چه می خواستند؟ نسبت به چه چیز و چه کس کینه داشتند؟ و چه کسانی را دوست می داشتند؟ از شعارها به اعتقاد و تفکر شعار دهندگان نیز می توان پی برد؛ به عنوان مثال آن کس که شعار می دهد «نان، مسکن، آزادی» چیزی را می جوید که تنها در محدوده این عالم و خواسته های مادی است و بسیار دور است از آن که می گوید: «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن».

به هر روی این شعارها از جنبه های گوناگون شایان نقد و بررسی است. در اینجا به جنبه های ادبی و بومی آن توجه خواهد شد. با بررسی شعارهای دوران انقلاب می توان گفت آنان که شعارها را سر می دادند و یا آنها را بر دیوار می نوشتند از مردم تحت ستمی بودند که به فغان آمده بودند و نفرتشان را با شعارها و نوشته هایشان بیان می کردند، این شعارها – که برخی از آنها در پی خواهد آمد – برگرفته از نگرش ها و باورهای دینی، اعتقادی و بومی و عامیانه مردم بود.

از آنجا که آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت شعار است نه شعر، کاملاً با اصول و عنصرهای ادبی و شعری مطابقت نمی کند و در بسیاری موارد وقتی از ارزش ادبی و هنری آن سخن به میان می آید، دقیقاً به معنای ارزش هنری وادبی شعر ومتون ادبی نیست.

دراین مقاله سعی شده است شعارهایی که ادبی تر و هنری تر و پرمعناتر هستند، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و ارزش ادبی آنها بیان شود.

الف – آهنگ و موسیقی در شعارها

از آنجا که شعارها را مردم دست جمعی و یک صدا می خواندند نوعی وزن و آهنگ در شعارهایشان به چشم می خورد:

1- « سکوت هر مسلمان/ خیانت است به قرآن.»

این شعار داری وزن است و «مسلمان» و «قرآن» نیز هم قافیه اند.

2- « در بهار آزادی جای شهدا خالی راه شهدا باقی.»

3- « نه سازش سیاسی،  نه قانون اساسی به گفته خمینی جمهوری اسلامی.»

این شعار دارای یک ریتم خاصی است تکرار «س» در آن ایجاد «موسیقی حرف» کرده است تکرار «س» «هیس» و امر به سکوت را به ذهن متبادر می کند خطاب به دشمنان است و آنان که خواهان سازشند.

4- «خون رنگین بهتر از زندگی ننگین است»

جمله فوق چون دیوار نوشته است نه شعار، دارای وزن نیست، اما تکرار «ن» در آن ایجاد موسیقی کرده است.

ب – سبک شناسی شعارها

1- تشبیه

1-1- « ای شاه دم بریده، زمان قدرت مردم رسیده .»

مردم « به تشبیه(1) مضمر یا پنهان» شاه را سگ می دانند. سگ با دمش برای اربابش چاپلوسی می کند؛ امریکا ارباب شاه بوده است. دم او – قدرتش – توسط مردم بریده شده است و دیگر توان تملق در برابر امریکا را ندارد، مردم با از بین بردن او، خود حاکم بر سرنوشت شان شده اند.

2-1- « در بهار آزادی جای شهدا خالی .»

بهار آزادی، تشبیه بلیغ است که از هنری ترین انواع تشبیه در آن حذف شده است و تأمل و درنگ خواننده را برای درک معنا می طلبد. بهار پس از زمستان – به معنای نمادین ظلم و بیدادگری است. بهار، فصلی است که مردم از تازیانه های سوز سرما در امانند. دیگر مردم از ترس سرما خود را در لباسها پنهان نمی کنند «آزادی» همچون بهار است. در بخش دوم این شعار «جای شهدا خالی» نیز تشبیه زیبایی وجود دارد – تشبیه مضمر – بهار همراه با گلها و گیاهان است، اصلاً لازمه بهار، گل است. هنگامی که می گویند جای آنها خالی است یعنی نیستند و حتماً می بایست می بودند و گرنه بلافاصله پس از ذکر «بهار» نامشان برده نمی شد، پس به تشبیه مضمر – پنهان – آنان گل هستند.

2- تلمیح

« پرسنل هوایی، حّر زمان ما شد.»

دراین شعار، پرسنل هوایی به حّر تشبیه شده اند. تلمیحی تاریخی و مذهبی دراین شعار وجود دارد؛ «حّر» از فرماندهان سپاه یزید بود که به قصد جنگ با امام حسین علیه السلام به میدان آمده بود؛ اما به خواست خداوند از سپاه کفر بیرون آمد و به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست.

پرسنل هوایی نیز در ابتدا در خدمت سپاه شاه – یزید – بودند و سپس به مردم پیوستند، ژرف ساخت این تشبیه و تلمیح این است که شاه همچون یزید است و امام خمینی پیرو امام حسین علیه السلام.

ج – درون مایه های ادبی شعارها

1- زبان گفتار و عامیانه مردمدر شعارها به چشم می خورد که برخاسته از نوعی بیان صمیمی است:

الف ) « اگر آقا دیر بیاد، مسلسل ها بیرون می یاد.»

مردم در اینجا «آقا» - امام خمینی (ره) – را از خودشان می دانند سپس به جای زبان رسمی زبان روزمره را به کار می برند.

ب ) « نم نم بارون می یاد، خمینی تهرون می یاد.»

دراینجا نیز زبان و گفتار عامیانه به کار برده شده است. مردم باران را رحمت خداوند می دانند. امام خمینی نیز چون باران است. ژرف ساخت شعار چنین است: تهران چون باغی است، باغی بی برگ و بار؛ باران بهاری فرا رسیده است. با بارش باران، گلها و گیاهان می رویند و همه جا را عطرآگین می کنند. امام خمینی نیز چون گلی است که پس از باران رحمت الهی از باغ تهران می روید، در ضمن بر اساس سنتی دیرینه، ایرانیان پیش از آمدن میهمانی عزیز که انتظار آمدنش را دارند زمین را آب و جارو می کنند، در اینجا نیز گویی خداوند باران رحمتش را برای ورود امام بر شهر تهران پاشیده است.

ملای رومی در شعری به این سنت اشاره می کند:

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

2- انعکاس اوضاع جامعه در شعارها

1- « توپ، تانک، فشفشه، این شاه باید کشته شه .»

این شعار متناسب است با حال و هوای روزهای مبارزه با شاه ، ارتش شاه با توپ و تانک در خیابان ها به جنگ مردم بی سلاح و بی دفاع آمده بود. مردم خواهان کشته شدن و اعدام شدن شاه هستند، گویی مردم علت این را که خواهان اعدام شاه هستند دراین شعار بیان می کنند. مردم می گویند شاه با توپ و تانک - قدرت نظامی – به جنگ با مردمی برخاسته است که تجهیزات او را ندارند و حداکثر سلاح گرمشان در برابر او فشفشه است، پس چنین شخص ناجوانمردی باید از صفحه روزگار پاک شود.

این شعار ناخودآگاه از درون مردم جوشیده است و ممکن است خود آنها چندان از معنای شعارهایشان آگاه نباشند، اما آنگاه که این شعارها به زیر ذره بین نقد و تحقیق ادبی قرار می گیرد معناهای پنهان و منشا آنها آشکار می شود.

3- بیان نمادهای دینی

الف ) « هر کس که عدالتخواه است، از قتل حسین آگاه است.»

حسین در اینجا نماد حقیقت خواهی، ایثار و شهادت و مظلومیت است و نمادی دینی و مذهبی دارد.

ب ) « تا خون مظلومان به جوش است، آوای عاشورا به گوش است.»

دراین جا عاشورا نماد دینی است و معنای آن از زمان و واقعه ای در هزار و چند صد سال پیش فراتر رفته است و الگوی هر زمانی شده است که مظلومان در برابر ظالمان می ایستند و تنها به هدف می اندیشند و از انبوهی دشمنان نمی هراسند. گویا عاشورا چون بانگ مردانگی و غیرتی است که از آن زمان، همواره در حال نواخته شدن است و آزادگان را به پیروزی از خود می خواند.

د – گونه شناسی ادبی شعارها

1- دلالت های ثانوی جملات(2)

1-1- « ای شیعیان، شاه فنا می شود، رهبر ما روح خدا می شود.»

این جمله، جمله ای خبری است؛ اما مراد از خبر در اینجا خود خبر نیست بلکه دلالت ثانوی آن مراد است که عبارت است از بیان آرزو و مژده دهی.

1-2- « تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود.»

این جمله نیز خبری است؛ اما منظور از آن خبر نیست،  بلکه لازم خبر مراد است که در اینجا تشویق و  برانگیختن مردم به مبارزه علیه شاه است.

1-3- « ارتش اینجا تهران است، دشمن نیاوران است.»

دلالت ثانوی این جمله خبری آگاه گردانیدن و شرمنده ساختن ارتش و تبیین راه است.

1-4- « مردم چرا نشستین؟ نکنه که شاه پرستین.»

جمله، پرسشی است؛ اما معنای ثانوی و پنهان آن «نهی» است. شعار دهندگان از مردم می پرسند چرا نشسته اید؟ مراد آنان از این پرسش، گرفتن پاسخ نیست بلکه به آنان می گویند که برخیزید. امر توبیخ و ملامت نیز در آن نهفته است.

2- شوخی و طنز

1-2- « ای بختیار شیره کش، تو هم برو مراکش .»

مراکش کشوری است که شاه به آنجا گریخته و با شیره کش نوعی هماهنگی موسیقایی دارد و از طرف دیگر – مرا بکش – را نیز به ذهن متبادر می کند که در تناسب با شیره ای معتاد بودن بختیار است. این گونه ظرافت ها از زبان طنز مردم کوچه و بازار نشات گرفته است.

2-2- « استکان طلایی، فرح رفته گدایی.»

طلایی و گدایی با یکدیگر تناسبی ندارند و تنها برای آهنگین شدن در کنار هم آمده اند.

2-3- « پفک نمکی شوره، نخست وزیر کوره .»

2-4- « این است شعار بختیار،  منقل و وافور بیار.»

شایان ذکر است که در برخی شعارها پیوند زبان ادبی با زبان عامیانه ایجادگر طنز بوده است که برخی نمونه های آن در پی می آید.

الف ) « گلهای زهرا همه پرپر شده، این بختیار خر بوده خرتر شده .»

گلهای زهرا استعاره است از شهیدان

ب ) « زنها به ما پیوستند بی غیرتها نشستند.»

3- رویکرد عالمانه و فکورانه برخی شعارها

1-3- « سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن.»

2-3- « مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد.»

3-3- « درخت انقلاب به خون احتیاج دارد.»

4-3- « به ظلم طاغوتیان به جور فرعونیان یا حجة بن الحسن، عجل علی ظهورک.»

5-3- « ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است.»

پی نوشت ها:

1- برای دیدن تعریف تشبیه مضمر یا پنهان ر.ک.دکتر میرجلال الدین کزازی، بیان، چاپ اول،  ص 76.  و نیز به : سیروس شمیسا، بیان، چاپ سوم، صص 123-122 مراجعه کنید.

2- دکتر سیروس شمیسا، معانی ، ص  65 به بعد.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392  ] [ 2:46 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0

كتاب: جرعه جارى، ص 38گردآورنده: على ذو علمنویسنده: عبد الحسین خسرو پناه

انقلاب اسلامى ایران در سال 1979/1357 یكى از تحولات شگرف و عظیم قرن بیستم به شمار مى‏رود و بسیارى از تئورى پردازان پدیده انقلاب را شگفت زده كرده است.امروزه پس از گذشت‏بیست‏سال از پیروزى انقلاب هنوز علل عوامل، ابعاد و ویژگیهاى آن روشن نگشته است.چرا نهضت مشروطیت (1285/1960) با كودتاى رضاخان در سال 1299 و نهضت ملى شدن نفت در سالهاى پایان دهه 1320 با كودتاى 28 مرداد 1332 با شكست روبرو شد، همچنانكه حركت پرشور مردم به رهبرى امام خمینى (رضوان الله تعالى علیه) در سالهاى 1342 به بعد نیز سركوب گردید ولى این تحول عظیم در سال 1357 تحقق یافت؟ چه عوامل و عللى این پیروزى را به ارمغان آورد؟ البته پدیده‏هاى اجتماعى زاییده یك عامل نیستند ولى مى‏توان از اساسى‏ترین و اصلى‏ترین عامل سخن گفت و اهمیت‏شناخت علت اصلى انقلاب به عنوان علت محدثه در بقا و استمرار آن مؤثر است.آیا از میان متغیرهاى انقلاب، عدم توسعه سیاسى، مشكلات اقتصادى، بحرانهاى دینى و مذهبى اساسى‏ترین علت‏این پدیده اجتماعى است‏یا اینكه عوامل دیگر مؤثر بوده است؟

جالب توجه اینكه محمد رضا پهلوى در آذر سال 1356 در مراسم فارغ التحصیلى دانشگاه افسرى اعلام كرد: «كسى نمى‏تواند مرا سرنگون كند من از حمایت كارگران، كشاورزان و بخش وسیعى از مردم عادى و روشنفكران به علاوه از پشتیبانى بى چون و چراى نیروهاى مسلح هفتصد هزار نفرى ایران برخور دارم‏»(1)

سازمان تحلیل اطلاعات دفاعى كه وزارت دفاع و نیروهاى مسلح آمریكا را تغذیه اطلاعاتى مى‏نماید در ارزیابى از موقعیت رژیم پهلوى اظهار مى‏كند: «انتظار مى‏رود شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند» . (2)

حیرت در این بود كه چگونه امور ناممكن به ممكن بدل گشت و مردم با دست‏خالى بر رژیم نیرومند غالب شدند و رژیم مقتدر و با ثبات محمد رضا پهلوى را پاشیدند؟ چگونه او مقبولیت و كار آمدى خود را از دست داد؟

به طور كلى تئورى‏هاى چرایى انقلاب اسلامى ایران در پنج دسته ذیل خلاصه مى‏شود:

1- گروهى تئورى توطئه را منشا زایش انقلاب دانسته‏اند و طرح ریزى از پیش تعیین شده خارجى‏ها خصوصا آمریكا و انگلستان را مؤثر این پدیده شمرده‏اند، زیرا پیشرفت‏هاى همه جانبه اقتصادى ایران در تولیدات صنعتى، معدنى و كشاورزى در بازارهاى بین المللى و نیز افزایش بهاى نفت در نیمه اول دهه 1350، منافع قدرت‏هاى غربى را به خطر انداخت. (3)

2- دسته دیگرى با تئورى مدرنیزاسیون علت چرایى انقلاب اسلامى را تفسیر كرده‏اند و شتاب رژیم شاه در اصلاحات مدرن اجتماعى و اقتصادى و ناسازگارى آن با بافت‏سنتى جامعه و در نتیجه پیدایش بحران هویت را منشا پیدایش انقلاب دانسته‏اند.این گروه اقتران زمانى اصلاحات شاه و ریشه‏هاى طغیان در سال 1342 را مؤید این نظریه دانسته‏اند. (4)

خانم نیكى كدى در مقام نقد هر دو تئورى و پیرامون پروژه‏هاى صنعتى و تجارى رژیم محمد رضا پهلوى بر این باور بود كه اجراى پروژه‏هاى یاد شده طرحهاى بزرگى بودند كه مطابق شرایط ایران طراحى نشده و بى‏اندازه گران و پر خرج بودند و ناكامى اقتصادى و عدم‏تقسیم عادلانه وفساد و اسراف مالى به بار آورد. (5)

3- طایفه دیگرى همچون خانم كدى بر اساس مطالب فوق معضلات و ناهنجارى‏هاى اقتصادى را عامل اصلى بروز انقلاب اسلامى ایران معرفى مى‏كند. (6)

4- گروه دیگرى از محققان واقع بینانه به عوامل اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و به خصوص مذهبى توجه دادند.آبراهامیان در این راستا چنین استدلال مى‏كند:

«انقلاب از این جهت‏به وقوع پیوست كه شاه در سطح اجتماعى - اقتصادى به نوسازى‏هایى دست زد، اما در جهت نوسازى در سطح سیاسى ناكام ماند» . (7)

برخى از محققان برآنند كه: «علت اصلى و اساس قیام مردم این بود كه شاه نسبت‏به نابودى ارزشهاى مسلط جامعه آنها كه از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بود، قیام كرده و به همین دلیل بود كه با جریحه دار شدن احساسات مذهبى امت مسلمان ایران، دیگر مجالى براى صبر و تحمل و شكیبایى در مقابل سایر ناملایمات اجتماعى و اقتصادى وجود نداشت‏» . (8)

پاره‏اى دیگر از تئورى پردازان انقلاب اسلامى ایران در تعیین عامل اصلى سقوط و شكست رژیم شاه مى‏نویسند: «اگر ما به جستجوى علل و عواملى كه خارج از ماهیت انقلاب اسلامى و آرمان‏ها و ریشه‏هاى تاریخى آن است‏بپردازیم، تنها عاملى كه به عنوان علت اصلى و عامل اول مى‏توان از جریان انقلاب، از تولد تا پیروزى آن استنباط نمود، اعمال سیاست اسلام زدایى توسط شاه بود كه ادامه رژیم خود را به منظور هر چه بیشتر جلب نمودن حمایت‏خارجى و تحكیم هر چه عمیق‏تر سلطنت و دیكتاتورى در داخل كشور، در گرو آن مى‏دید. (9)

5- تئورى دیگر بر جامعیت اسلام تاكید مى‏كند و نقش تعالیم اسلام را در پیدایش انقلاب اسلامى ایران پررنگ‏تر مى‏نماید.استاد مطهرى چنین عقیده‏اى را ابراز مى‏كند و در تفسیر اسلامى بودن، معنایى اعم از معنویت درج مى‏كند و نوعى جامعیت از دین اسلامى را كه متضمن مسایل اقتصادى، سیاسى و اجتماعى است ارایه مى‏نماید و حریت و آزادى، عدالت، نبودن تبعیضهاى اجتماعى و شكاف‏هاى طبقاتى را در متن تعلیمات اسلامى قرار مى‏دهد.استاد در ادامه مى‏فرماید: راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است كه نه تنها به عامل‏معنویت تكیه داشته بلكه آندو عامل دیگر مادى و سیاسى را نیز با اسلامى‏كردن محتواى آنها، در خود قرار داده است.فى المثل، مبارزه براى پر كردن شكافهاى طبقاتی، از تعالیم اسلامى محسوب مى‏شود، اما این مبارزه با معنویتى عمیق توام و همراه است.از سوى دیگر روح آزادى خواهى و حریت در تمام دستورات اسلامى به چشم مى‏خورد. (10)

تفسیر جامع نگرانه از دین اسلام و تبیین ابعاد مختلف اجتماعى، سیاسى و فرهنگى آن مهمترین تلاش علمى اندیشوران و متفكران معاصر همچون علامه طباطبایى، شهید مطهرى و دكتر شریعتى بود كه منشا شكل گیرى انقلاب اسلامى ایران شد.

پى‏نوشت‏ها:

1. ر.ك به روزنامه رستاخیز، 14 آذر 1356.

2. ویلیام سولیوان، ماموریت در ایران، ترجمه محمود مشرقى، انتشارات هفته، چاپ سوم، تهران 1361، فصل پنجم.

3. ریشه‏هاى انقلاب، ج 1.

4. آنتونى پارسونز، غرور و سقوط...ترجمه دكتر منوچهر راستین، انتشارات هفته، تهران 1363.

5. نیكى كدى، ریشه‏هاى انقلاب ایران، ترجمه دكتر عبد الرحیم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 177 و 148 و 111 و 102.

6. همان.

7. آبراهامیان، ایران در فاصله دو انقلاب، ص 427.

8. منوجهر محمدى، تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران، انتشارات امیر كبیر، چاپ سوم تهران 1370، ص 88.

9. عباسعلى عمید زنجانى، انقلاب اسلامى و ریشه‏هاى آن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ دوم، تهران 1368، ص 572.

10. پیرامون انقلاب اسلامى، صص 41- 42.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392  ] [ 2:46 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0

از دهه فجرانقلاب اسلامی ایران بسیار گفته اند و بسیار شنیده و خوانده ایم، تا آنجا که وقتی تصمیم می گیریم  دراین باره سخن بگوییم و قلم بزنیم در می مانیم که نا گفته ها همه گفته و نا شنیده ها همه شنیده شده اند، واز تکرار مکررات جز ملال حاصلی نیست . در اینگونه مواقع خاطره ایی گنگ و مبهم از آن روزها در ذهنم جان می گیرد، کودکی هشت ساله بودم و به جای " می دویدم همچو آهو می پریدم از سرجو" در خیابان گم شده در لا به لای جمعیت رو به جلوی می رفتم و می رفتم و شعور کود کانه ام براین واقف بود که چه می کند. دست کوچکم در دست زبر مادربزرگم گره خورده بوده و قامت کوتاهم جز سیاهی چادران پیرامون و آسمانی که ازخلال آن دیده می شد را به چشمانم نمی آورد و مشتهایی که گره شده بود و با خشم و قاطعیت و ایمان خواسته اش را فریاد می کرد. آن روزها چه می گفتیم و کجا می رفتیم در خاطرم نمانده است. شاید آن روز بود یا روز دیگری که جمعیت فریاد  برمی آورد"  می کشم، می کشم ، آنکه برادرم کشت" و چه خشماگین دستان خونرنگ خود را به نمایش می گذاشتند و آیا آن روز بود که حوالی میدان "زندان" بودیم یا روزی دیگر، بازهم ذهن کودکانه ام مرا در ضبط این روزها و لحظات یاری نداده است. صف ها ی طولانی نفت، پیت های ردیف شده جلوی شعبه نفت، سرمای شبانه و کرسی را به خاطردارم و این همه با شعارهایی که در ذهنم حک شده در تضادند شعاری که می گفت:" به کوری چشم شاه زمستونم بهاره" شب های الله اکبر بر بام، صدای تیری که شب را می شکافت و مدارسی که تعطیل بود و زندگی که در رگ های خیابان پرشتاب و امیدوار جریان داشت ، تظاهرات روزانه وسکوت شبانه برنامه های تلویزیونی که انگار خبری نیست ، تلاش مصمم وپی گیر پسران نوجوان وجوان برای ساختن وسایل آتش زا  ، روز ورود امام که ناگهان تلویزیون پخش مستقیم ورود امام در فرودگاه مهرآباد را قطع کرد وتصویر منحوس شاه مخلوع را با سرود شاهنشاهی پخش کرد،  همه وهمه قطعاتی ازپازل خاطراتی است که از آن روزهای شور انقلاب در خاطرم ضبط شده اند ولی دریغ که قطعات گم شده مانع از بازسازی یک تصویر اصیل ویکپارچه از مهمترین رویداد یک سده اخیر در کشورم شده اند.

به مدت ربع قرن از شرایط اجتماعی و سیاسی منتهی به انقلاب سخن گفته ایم ، در طول ربع قرن از روزهای پرشور انقلاب و لحظه لحظه آن یاد کردیم و زوایای آن را توضیح دادیم و تشریح کردیم ، به مدت ربع قرن بر آفرینش این انقلاب شگفت قرن  بیستم آفرین گفتیم و کف زدیم ولی تمام گفته ها را می توان در این اندک خلاصه کرد:  انقلاب ایران خواسته یک ملت بود. ملتی به ستوه آمده از تاریخی سراسر دیکتاتوری و خفقان ، ملتی به جان آمده از ندیده شدن و به حساب نیامدن، مردمی خسته از ظلمی به  درازای تاریخ ، نظامی که اولین  حقوق اولیه انسانی را نادیده می گرفت و همچون قوانین متصلب دوران ساسانی تنها مردم را یک وسیله تزئینی برای جشن های 2500 ساله می دانست و می خواست و نه بیشتر.

ملتی که چنین در ذات خود نادیده گرفته شده ، انکار میشد یکباره همچون آتشفشانی فوران کرد وآن نظام پوسیده کهنسال را فرو افکند و با رهبری امام راحل به نظام جمهوری اسلامی رهنمون شد. نظامی که متضمن آزادی های فردی و اجتماعی، استقلال و تمامیت ارضی و حکومت مردم برمردم در سایه دین اسلام بود. انقلاب ایران به تمام نظام های دیکتاتوری دنیا نشان داد که می توان مردم را سرکوب کرد، می توان خواست آنان را نادیده گرفت، می توان آنان را به زوایه راند، می توان یک ملت را انکار کرد ولی ، نمی توان ملت و مردم را وا دار به سکوت کرد، وادار به نخواستن کرد. انقلاب ایران نشان داد که نمی توان دربرابر خواست مردم ایستاد چرا که خواست مردم همان خواست خداست. آن دستانی که گره شده بود و رژیم پهلوی را سرنگون ساخت دست خدا بود که " دست خدا همواره با جماعت است"،  جماعتی که برخواسته اش ایمان دارد، پای می فشرد و خود سرنوشتش را تعیین می کند. بردستان و بازوانی که این معجزه قرن بیستم را به ثمر رساندند، آفرین باد.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392  ] [ 2:45 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0

كتاب: انقلاب اسلامى در مقایسه با انقلابهاى فرانسه و روسیه، ص 137نویسنده: دكتر منوچهر محمدى

عوامل نارضایتى اجتماعى كه زمینه را براى انقلاب فراهم كرده بود متعدد است. بى‏توجهى به ارزشهاى مسلط مذهبى و بى‏تفاوتى در قبال خواسته‏هاى رهبران مذهبى، آزادى و بى‏بند و بارى زیاده از حد، رواج فساد و فحشا، عدم مراعات عفت عمومى، اشتغال بهائیان و صهیونیستها در پستهاى كلیدى و حساس دولتى و كنترل اقتصاد جامعه توسط ثابت پاسال‏هاى بهائى و القانیان‏هاى صهیونیست، و تغییر تاریخ اسلامى و بازگشت‏به ارزشها و سنتهاى قبل از اسلام و ترویج و تبلیغ آنها موجبات جریحه‏دار ساختن احساسات مذهبى جامعه ایرانى را فراهم كرده بود.

بر این عوامل باید حضور خیل عظیم خارجیان و به خصوص آمریكاییها، نارسایى خدمات اجتماعى، بیكارى روزافزون طبقات و اقشار مختلف متوسط و پایین و وسیعتر شدن شكاف میان طبقه مرفه و طبقات دیگر اجتماع را افزود.

عوامل دیگر و انزواى روزافزون مردم از سیستم سیاسى و همچنین ناتوانى قدرت سیاسى از تامین حداقل خواسته‏ها و نیازهاى اجتماعى با توجه به ویژگیهایى كه براى آن برشمردیم زمینه را براى انجام یك تحول اساسى در نظام سیاسى - اجتماعى ایران فراهم كرده بود. و براى كمتر كسى تردیدى وجود داشت كه با توجه به وضعیت‏حاكم بر جامعه ایرانى مى‏توان وضع موجود را حفظ كرد.

مردم ایران در طول یك قرن اخیر، مبارزات پیگیرى علیه نظام سیاسى حاكم انجام داده و تجربه كافى در این زمینه كسب كرده ولى در عمل با شكستهاى تلخى مواجه شده بودند. نهضت مشروطیت كه براى كنترل و محدود كردن قدرت پادشاهان ایران صورت گرفت، نهضت تنباكو و ملى شدن صنعت نفت كه به منظور قطع دست اجانب و بیگانگان انجام شد، در نهایت منجر به كودتاى انگلیسى - آمریكایى 1332 و تثبیت رژیم دیكتاتورى و خودكامه شاه و نفوذ روزافزون و فزاینده امریكاییان در سرنوشت جامعه ایرانى گردید. تجربیات تاریخى مزبور ثابت كرد تا حركتى اساسى و بنیادین به منظور قطع كامل ریشه‏هاى فساد سیستم سیاسى و برقرارى نظامى نوین بر پایه ایده‏آلها و ارزشهاى قلبى مردم صورت نگیرد، باز هم در موقع مقتضى بقایاى نظام پوسیده رشد كرده و همه دستاوردهاى حركت مردم را خواهد بلعید. بدین ترتیب فشارهاى داخلى و خارجى براى تحمیل یك نوع سازش و مصالحه، براى رهبران نهضت تردیدى باقى نگذاشت كه باید با همه توان خود براى تحقق خواسته‏هاى متعالى خود كه همانا برقرارى حكومت اسلامى بود، تلاش و مجاهده كنند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392  ] [ 2:45 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0

فاصله شب تاریك حكومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدایى بود، شبهایش همه شب قدر، آرى ... " دهه فجر"

پس از آن ده روز، سپیده روشن" جمهورى اسلامى" دمید.

" كلمه‏الله‏" بر فراز زمان جاى گرفت و آن روز بزرگ، یكى دیگراز "ایام الله‏" ماندگار تاریخ شد.

كاخ‏هایى كه به قیمت ویرانى كوخ‏ها برپا شده بود، به دست كوخ ‏نشینان سقوط كرد و محشرى عظیم از اراده مومنان مصمم و مشیت ‏تحول آفرین خدا پدید آمد. دیو گریخته بود كه فرشته در آمد.

امام، در پیام خدایى‏اش و با دم مسیحایى‏اش در شهیدآباد " بهشت‏زهرا" ، در" صور انقلاب‏" دمید و مردم را در عرصات حق و محشر نهضت، جان بخشید.

آن ده روز فجر آفرین، از ده قرن هم پربارتر بود و 22 بهمن، اوج آن موج‏هاى خونین و موج آن شطهاى خروشان بود.

بارى... " صبح صادق‏" انقلاب بود و فجر ایمان از مشرق مكتب ‏سرزده بود كه به " نماز عشق‏" ایستادیم. با وضویى از خون ‏دهها هزار شهید، برسجاده صدق نشستیم و پیشانى اخلاص بر مهر تعبد نهادیم و دل به "ولایت" سپردیم.

همین كه خواستیم ذكر استقلال و آزادى بر" زبان انقلاب" جارى ‏كنیم، شیاطین سربرداشتند و تیغ كینه بركشیدند و بذر فتنه ‏كاشتند. " ناكثین" ، سوار بر "جمل قدرت طلبى‏" ، در بصره  ‏بى‏بصرى فتنه به پا كردند. " قاسطین‏" ، دیگر بار " صفین‏" را پدید آوردند و صف حق و باطل برابر هم ایستاد و "مارقین‏" نیز در " نهروان خیانت‏" از پشت‏ خنجر زدند. بازرگانان، تهی دست ازبازار برگشتند و كالاى "آزادى‏" شان قلابى از آب در آمد و روى‏ دستشان باد كرد. شیادان و مزدورانى كه سنگ " توده" و "خلق‏" را به سینه مى‏زدند،  به دست همان توده و خلق، سنگسار شدند ونفاقشان علنى و مشتشان باز شد.

در این همه سال كه برما گذشته است، " فجر پیروزى‏" با " شب‏كین توزى‏" درگیربوده و حق و باطل، هنوز هم به نوعى دیگر دربرابرهم صف آراسته‏اند. در این سالهاى پرفراز و نشیب، با همه‏ وجود، غربت‏ حسین(ع) و مظلومیت على(ع) را حس كردیم و میدان احد ومعركه صفین و صحنه كربلا بارها برایمان تكرار شد.

با نفاق و كفر جنگیدیم و احزاب مهاجم را تا آن سوى "خندق ‏پیروزى‏" عقب راندیم. پرچم شرق و غرب را از بام تزویر به زیركشیدیم. و... دراوج قدرت، از پشت‏ خنجر خوردیم و در نهایت ‏تنهایى و مظلومیت، تنها خداى یكتا دلمان را گرم و عزم ما را جزم مى‏كرد و به آینده امیدوارمان مى‏ساخت.

در تمامى این مراحل، پیر و مراد ما، همچون نوح، كشتیبان انقلاب ‏در امواج توطئه‏ها بود و با بصیرتى الهى "راه‏" مى‏نمود و براى‏"رهروان‏" از میان آن همه خطرها "معبر" مى‏گشود.

دردمندانه به سوك امام امت(ره) نشستیم و پس از آن پیر، با مولاى جدیدمان پیمان ولایت‏ بستیم، ولى دشمن، جبهه جدیدى بر ضد انقلاب گشود كه رهبر انقلاب، از آن با " شبیخون فرهنگى‏" یاد كرد.

افعى‏هاى خفته در لابه لاى جراید ومجلات، به نیش زدن و سمپاشى ‏پرداختند.

محور عملیات دراین نبرد، مدرسه‏ها، خانه‏ها، مطبوعات، فیلم‏ها، جشنواره‏ها، ماهواره و اینترنت، القائات برخى استادان دردانشگاه، نشر و پخش رمان‏هاى مبتذل وخانمان سوز، اشاعه بى‏دینى وسكولاریسم، قداست زدایى از مقدسات و توهین به باورهاى دینى این‏امت ‏بود. مى‏خواستند عناصر فرارى و مرده و فسیل شده را دوباره ‏زنده كنند و ابوسفیان‏هاى كینه ‏توز را به صحنه آورند.

حادثه‏هاى تلخى داشتیم. و فراز و فرودهاى شگفت، عبرت آموز وروشنگر بر این امت ‏شهید داده گذاشت.

اینك، ماییم و "انقلاب اسلامى‏" ، كه یادگار امام راحل است.

ماییم و رهبرى كه درخروش و خلوص و درایت و صلابت، "خلف‏ صالح" امام امت است.

ماییم و نسلى پویا، كه هم "آماج فتنه‏ها" ست و هم " ذخیره‏انقلاب."

ماییم و یك جهان دشمن، كه در قالب " نظامهاى استكبارى‏" شكل ‏گرفته است.

ماییم و یك جهان دوست، كه در مبارزات ضد استكبارى و حق طبانه‏ ملتهاى مظلوم، متجلى است و همه چشم به "ام القرى ایران‏" دوخته‏اند و تشنه معارف ناب مكتب اهل‏بیت علیهم السلام اند.

ماییم و جنگ فرهنگها در عصرحاضر و تلاش گسترده " وهابیت‏آمریكایى" بر ضد "اسلام ناب محمدى‏" .

ماییم و جبهه‏هاى متعدد گشوده در برابر انقلاب، در ابعاد سیاسى، نظامى، فرهنگى و اقتصادى، كه این مرحله، بیش از گذشته،"بصیرت" و "هوشیارى" و "آمادگى‏" و "پیام رسانى‏" و" تبیین‏" مى‏طلبد.

ما امروز هم، گرفتار مشكل "صدا" درجهان شلوغى هستیم كه ‏دروغهاى نشسته برامواج صوتى و تصویرى، عرصه را بر تابش و جلوه‏ حق، تنگ ساخته است.

چشم و گوش انقلاب، باید بسیار تیزبین‏تر و حساس‏تر باشد، تا هم‏ فتنه‏ها را در قالب‏هاى جدیدش بشناسد و هم دروغ‏ها، تحریف‏ها، شایعات و غوغا افكنى‏ها و فتنه‏انگیزى‏ها، فرزندان انقلاب و نسل دوم‏ جمهورى اسلامى را از "جلوه ناب دین‏" غافل نسازد.

اگر ما پیمان نشكنیم و عوض نشویم، نه بیم شكست انقلاب هست، نه ‏خوف سست ‏شدن بنیان‏هاى آن.

رسالت رساندن این نهضت ‏به "عصرحضور" و سپردن آن به دست‏"خورشید عصر غیبت" ، بر دوش ماست.

جبهه انقلاب و پیمان بستگان با آرمان دهه فجر، باید بیش ازاین " تلاش و تحرك و همبستگى نشان دهند."


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392  ] [ 2:44 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ

ضمن عرض سلام و خوش آمد گویی خدمت شما بازدید کننده عزیز... از شما خواهشمندیم که با نظرات گرم و صمیمانه تان ، ما را در راستای هر چه بهتر نمودن وبلاگ یاری فرمایید.
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 11848 نفر
كل مطالب : 54 عدد
تعداد کل نظرات: 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 13 بهمن 1392 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 20 بهمن 1392 
http://www.rasekhoon.net/forum/thread/869761/